نسخه شماره 4063 - 1395/03/27 -

زمزمه حمايت از هنرمندان خياباني شنيده مي‌شود
ايـن سـر و صـداي دوسـت داشـتنـي


تئاتر


کارتون


مهرداد اسکويي از اکران «روياي دم صبح» منصرف شد


«خاوران»، اميد اهالي تئاتر است


چشمي ‌در آسمان


واعظي با قدرتي ماورايي


ايستاده در غبار


انجمن بانوان مستقل


تجريش و انقلاب و باغ سپهسالار


بوي ادکلنم نرفته؟

علي انصاريان:
برويد سينما بارکد را ببينيد

سعيد شهروز:
دور هم بودن بزرگترين لذت آخر هفته‌هاست

حديث فولادوند:
آخر هفته‌ها، هم طبيت‌گردي، هم نجات طبيعت

گفت‌و‌گو با عليرضا فريد کارگردان فيلم خنده‌هاي آتوسا:
فيلمسـاز، مجـرم نيسـت
پياده‌روهاي خيابان‌هاي تهران در تلويزيون سانسور مي‌شود
شايعه‌هايي که درباره حبيب محبيان گفته مي‌شد، چقدر واقعيت داشت؟
حبيب در آرزوي عشق‌هاي خدايي

گفت‌و‌گو با محسن يگانه به بهانه تيتراژ برنامه ماه عسل
تيتراژهاي زيادي از من پخش نشد


 زمزمه حمايت از هنرمندان خياباني شنيده مي‌شود
 ايـن سـر و صـداي دوسـت داشـتنـي 

گروه فرهنگي – الهام درفشي: يک استکان چاي از پاتوق هميشگي مي‌گيرم و به سمت خيابان وليعصر و سروهايش مي‌روم. هنوز چند قدمي‌بيشتر نرفته ام که صدايي حواسم را پرت مي‌کند؛ صداي تار است. جواني کنار جوب وليعصر در سايه نشسته است و تار مي‌نوازد. چند قدم آن طرف تر پسري ديگر با نوايي ديگر خيابان را نشاط مي‌بخشد. اين داستان هر روزه تهران است از ميدان تجريش به سمت ونک که مي‌رويم خوانندگان و نوازندگان مختلفي ديده مي‌شوند که ساز به دست در ميان هياهوي عابرين پياده و شلوغي خيابان‌ها مي‌خوانند و مي‌نوازند و در کنار سازهايشان پول‌هاي درشتي ديده مي‌شود. ظاهر و نوع ترانه‌هاي اين نوع نوازندگان دوره گرد با نوازندگان دوره گردي که مردم معمولا در خيابان‌ها مي‌بينند متفاوت است. ترانه‌هاي اين نوازندگان بيشتر راک و پاپ ايراني است و محل اجراهاي خياباني آنها بيشتر نواحي شمالي تهران است در حالي که هر چه به سمت مناطق پايين شهر مي‌رويم از تعداد و تخصص اين نوازندگان کمتر مي‌شود.

بسياري از اين نوازندگان داراي تحصيلات عاليه از دانشگاه‌هاي معتبر هستند و به دلايل مختلف به اين شغل رو آورده اند. اجراي موسيقي در خيابان پديده تازه اي نيست و در ايران و جهان سابقه طولاني دارد و حتي در بسياري کشورها سالانه فستيوال‌هاي موسيقي خياباني با نوازندگان دوره گرد نيز برگزار مي‌شود. برخي ديگر از نوازندگان خياباني هم نوازندگي را براي به دست آوردن پول و امرار معاش انجام مي‌دهند.

در ايران هم اين پديده به ويژه در سالهاي اخير رونق يافته و جوانان نوازنده با سازهاي ايراني و غربي در کوچه و خيابان به اجراي زنده موسيقي مي‌پردازند. در اين ميان گروه‌هاي مختلفي نيز هستند که به دليل مشکلات برگزاري کنسرت در خيابان مخاطبان خود را جذب مي‌کنند و بسياري نيز از همين راه به شهرت رسيده اند. ميلاد يکي از همين نوازنده‌ها است که سوداي شهرت و ثروت در سر دارد اما فعلا در خيابان مشغول کسب اعتبار است، او مي‌گويد: وقتي از نيشابور براي تحصيل به تهران آمدم پول زيادي نداشتم مجبور بودم که به خوابگاه بروم و براي گذراندن روزم هم از پدرم پول مي‌گرفتم بعد از مدتي يکي از بچه‌هاي دانشگاه پيشنهاد داد که کنار خيابان ساز بزنيم و من هم که مشکل مالي داشتم قبول کردم اولش سخت بود و خجالت مي‌کشيدم اما کم کم خوشم آمد و عادت کردم و ديگر تبديل به شغلم شد. هر روز ساعاتي را که بايد در خانه تمرين کنم به خيابان مي‌آيم و براي مردم ساز مي‌زنم.

او از برخورد خوب و صحيح مردم راضي است و مي‌گويد: آن‌ها به چشم دوره گرد به ما نگاه نمي‌کنند مردم مي‌دانند که ما هنرمند هستيم.

همچنين چندي پيش حميد حامي‌خواننده موسيقي پاپ پس از پنج سال دوري از اجراي زنده، هنگامي‌که در يکي از خيابان‌هاي تهران اجراي حرفه‌اي يکي از گروه‌هاي خياباني را مي‌بيند به تماشاي آنها مي‌ايستد و پيشنهاد اجراي يک قطعه را به آنها مي‌دهد.

حامي‌قطعه قديمي‌غريب آشنا را با اين ارکستر خياباني که گروه شصت نام دارد اجرا مي‌کند و پس از اتمام اجراي نصفه و نيمه اين قطعه با تشويق و درخواست مردم قطعه مي‌دوني دل اسيره را اجرا کرد. يک اجراي جالب و زيبا که منجر به اتفاقي مي‌شود که تاکنون در موسيقي ايران سابقه نداشته است.

برخي از کارشناسان حوزه فرهنگ و هنر معتقدند اين اجراي زنده موسيقي در اين فضاها کار بسيار دشواري است و اين نوع نوازندگي را کار دشواري مي‌دانند.

از نظر جامعه‌شناسان، شغل عبارت است از انجام کار يا حرفه‌اي که به طور منظم و با درآمد مشخص در جريان است.

دکتر امان‌الله قرائي‌مقدم‌، جامعه‌شناس، در خصوص نوازندگان خياباني و افرادي که به انجام اين کار مي‌پردازند، معتقد است: از ديدگاه علم جامعه‌شناسي، نوازندگي خياباني را نمي‌توان شغل به حساب آورد‌؛ هر چند در بعضي موارد درآمد خوبي را نصيب افراد مورد نظر مي‌کند اما به علت شادي، نشاط و انبساط خاطري که در مردم به وجود مي‌آورد، نبايد آن را جزو مشاغل کاذب به حساب آورد. نواختن موسيقي توسط نوازندگان خياباني در افزايش کارايي و بازدهي کاري برخي افرادي که در طول روز، اين پديده را مشاهده مي‌کنند، اثرگذار است و سبب شادابي روحيه آنها نيز مي‌شود.

اما ديروز فاضل جمشيدي خواننده موسيقي ايراني، که از سال 82 تا 85 معاون اجرايي خانه موسيقي بود در گفت و گو با ايسنا درباره مشکلات بيمه اين هنرمندان گفت: زماني که من به‌عنوان مشاور اجرايي و آقاي کامبيز روشن‌روان با سمت مديرعامل در خانه موسيقي حضور داشتيم، بحث نوازندگان خياباني يکي از دغدغه‌هاي‌مان بود و دوست داشتيم، براي اين هنرمندان کاري انجام دهيم.

او ادامه داد: يک روز در خيابان با آقاي روشن‌روان قدم مي‌زديم و به دو نوازنده که يکي از آن‌ها آکاردئون و ديگري ويلن مي‌نواخت، برخورد کرديم. آقاي روشن‌روان همان لحظه گفت که بايد براي اين نوازندگان خياباني کاري انجام دهيم. اين‌ها هم هنرمند هستند و حل مشکل آن‌ها براي من آرزو شده است. جمشيدي تصريح کرد:‌ من پيرو همان صحبتي که با آقاي روشن‌روان داشتيم، شخصا با مسوولان عالي‌رتبه صحبت کردم و حاضرم از وقت شخصي خودم بزنم و براي بحث بيمه نوازندگان خياباني کاري انجام دهم.

اين هنرمند درباره نحوه شناسايي نوازندگان خياباني، توضيح داد: قصد داريم طي يک اعلاميه يا فراخوان از آن‌ها دعوت کنيم در محلي مثل خانه موسيقي حضور پيدا کنند تا ارزيابي شوند و پس از آن‌که سطح نوازندگي آن‌ها مورد تأييد قرار گرفت، اقدامات لازم را انجام خواهيم داد.

اين خواننده اظهار کرد: با آقاي نوربخش (مديرعامل خانه موسيقي) درباره اين طرح صحبت کردم و اتفاقا او هم استقبال کرد و گفت هر همکاري‌اي که لازم باشد، انجام مي‌دهد. من هم به او تاکيد کردم که در اين راه به حمايت خانه موسيقي نيازمنديم. خدا را شکر، داود گنجه‌اي (عضو هيئت‌ مديره خانه موسيقي) هم خيلي از اين طرح استقبال کرد. بنابراين طبق گفته‌هاي بزرگان فرهنگ وهنر مسئولان بايد اين طيف از اهالي موسيقي را نيز در نظر آوريد تا موسيقي خياباني نيز به عنوان شغل شناخته شود و هنرمندان شناخته شوند و زمينه‌ معرفي استعدادهاي خودآموخته آنها فراهم گردد. برخي از اين استعدادها همان‌گونه که قابليت تبديل شدن به پديده‌هاي موسيقي اصيل و ارزشي را دارند در صورت رها شدن مي‌توانند به جرگه گروه‌هاي موسيقي زيرزميني نيز بپيوندند.


 تئاتر 

آغاز به کار ششمين دور فستيوال «مونوليو»

فصل بهار فستيوال «مونوليو» از روز چهارشنبه 26 خرداد در سالن «موج نو» و تالار «محراب» کار خود را آغاز کرد. اين دوره از فستيوال «مونوليو» که در چهار فصل و در دو بخش رقابتي و غيررقابتي برگزار مي‌‌شود فصل سوم خود را از روز 26 خرداد آغاز کرد.

داوران ششمين دور فستيوال «مونوليو» عبارتند از محمد حسن معجوني، پانته‌آ پناهي‌ها، حبيب رضايي هستند. در اين فصل چهار نمايش در دو سانس 18 و 19 روي صحنه خواهند رفت که البته يکي از نمايش‌ها فقط يک اجرا در ساعت 18 خواهد داشت همچنين بليت‌هاي اين فستيوال در زمان پيش‌فروش با 20 درصد تخفيف ارايه مي‌شوند. فستيوال «مونوليو» نخستين جشنواره بخش خصوصي است که از سال 89 کار خود را آغاز کرده است که در اين جشنواره نمايش‌هاي مونولوگ و مونودرام روي صحنه مي‌روند. فستيوال «مونوليو» در حالي ششمين سال برگزاري خود را پشت سر مي‌گذارد که تا کنون چهره‌‌هاي جديدي در عرصه‌هاي نمايشنامه نويسي، کارگرداني و بازيگري به تئاتر ايران معرفي کرده است. امسال در نخستين بخش اين فستيوال در فصل پاييز 9 نمايش و در دومين فصل آن در زمستان 5 نمايش روي صحنه رفتند. در اين دور از «مونوليو» 350 متن به دبيرخانه جشنواره رسيده است که از ميان آن‌‌ها 37 متن براي بازبيني و بررسي بيشتر انتخاب شدند.


 کارتون 

«شرک» به سينما مي‌آيد

کمپاني «ان‌بي‌سي يونورسال» با خريد «دريم ورکس» فيلم‌هاي بيشتري از مجموعه «شرک» خواهد ساخت. به گزارش ايسنا، «استيو برک» مدير کمپاني «ان‌بي‌سي يونيورسال» که قرار است با پرداخت 3.8 ميليارد دلار کمپاني انيميشن‌سازي «دريم ورکس» را خريداري کنيد از بازگشت قسمت‌هاي جديد انيميشن معروف «شرک» به سينما خبر داد. قسمت اول از انيميشن «شرک» در سال 2001 و باصداپيشگي «ادي مورفي»، «کمرون دياز» و «مايک مايرز» به سينما آمد و موفق به کسب جايزه اسکار بهترين انيميشن شد و بيش از 484 ميليون دلار در گيشه جهاني فروخت. سه سال نيز قسمت دوم اين فيلم، 920 ميليون دلار در گيشه فروش داشت. به گزارش هاليوود ريپورتر، «شرک 3» در سال 2007 ميلادي از سوي کمپاني «دريم ورکس» راهي سينماهاي جهان شد و فروش 799 ميليون دلاري را ثبت کرد و در سال 2010 ميلادي نيز قسمت چهارم اين انيمشن فروش جهاني 753 ميليون دلار را در گيشه رقم زد.

«ماشين‌هاي 3» پر از احساس مي شوند

جان لاسستر مي‌گويد قسمت سوم انيميشن «ماشين‌ها» کاملا احساساتي خواهد بود. به گزارش مهر، بدون شک خيلي‌ها مي‌خواهند درباره قسمت سوم انيميشن «ماشين‌ها» اطلاع داشته باشند. اين در حالي است که دو قسمت اول اين انيميشن به عنوان پرطرفدارترين آثاري که کمپاني پيکسار تاکنون خلق کرده شناخته شده‌اند. با اين حال «ماشين‌ها 3» راه خودش را مي‌رود و يکي از دنباله‌هايي است که امسال کمپاني پيکسار در دست توليد دارد. «در جستجوي دوري» و «داستان اسباب‌بازي 4» و «شگفت‌انگيزان 2» ديگر پروژه‌هاي پيکسار هستند که در ادامه قسمت‌هاي قبلي ساخته مي‌شوند. جان لاسستر کارگردان مي‌گويد فيلم سوم مشابهت‌هاي بيشتري با قسمت اصلي دارد و قضاوت درباره خوب بودنش کاملا به خود مخاطبان بستگي دارد.

فراخوان دومين جشنواره بين‌المللي کارتون ترکيه

دومين جشنواره بين‌المللي کارتون ترکيه 2016 با عنوان «بياييد موانع را برداريم» با پرداختن به زندگي معلولان برگزار مي‌شود. به گزارش مهر، در فراخوان دومين جشنواره بين‌المللي کارتون ترکيه 2016 آمده است: 10 درصد از مردم جهان داراي معلوليت هستند بعضي از نمي‌بينند، نمي‌شنود و حس نمي‌کنند. آنها نياز به مراقبت و نگهداري دارند بنابراين ما از شما کارتونيست‌ها دعوت مي‌کنيم تا با پرداختن به اين موضوع آگاهي‌هاي عمومي را در اين مورد افزايش دهيد. شرکت در اين رويداد هنري براي کارتونيست‌هاي سراسر جهان آزاد است و آخرين مهلت ارسال اثر تا چهارشنبه 24 تير ماه 1395 است. هر هنرمند مي‌تواند حداکثر با 5 اثر شرکت کند. اندازه آثار حداکثر A3 باشد و صاحب اثر براي ثبت مشخصات کامل و ارسال اثر خود مي‌تواند به آدرس زير مراجعه کند: http://www.engelsizmir.org/tr/Yarismalar/4/1004

ضمن اينکه شرکت‌کنندگان زير 18 سال بايد از والدين خود رضايت‌نامه داشته باشند. داوران اين جشنواره موسي گوموس، يوشوياکي يوکوتا از ژاپن، سيدمسعود شجاعي طباطباعي مدير خانه کاريکاتور ايران، اراي ازبک و ايزل روزنتال هستند.


 مهرداد اسکويي از اکران «روياي دم صبح» منصرف شد 

فيلم مستند سينمايي روياي دم صبح قرار بود در گروه سينمايي هنر و تجربه اکران شود اما کارگردان فيلم از اکران آن منصرف شد.

مهرداد اسکويي؛ تهيه‌کننده و کارگردان اين فيلم در گفت‌و‌گو با ايلنا؛ با تاييد اين مطلب گفت: فيلم درباره کودکان بزهکار دختر است و من با گروه سازنده فيلم صحبت کردم و تصميم گرفتيم به دليل اينکه چهره اين بچه‌ها ديده مي‌شود و امکان دارد با نمايش فيلم مشکلاتي براي آن‌ها بوجود بيايد؛ فيلم اکران نشود.

وي ادامه داد: با وجود آنکه دوستان هنر و تجربه لطف داشتند و علاقمند بودند فيلم در اين گروه اکران شود و حتي ما مي‌دانستيم اکران فيلم موفق خواهد بود اما بدليل رعايت مسائل اخلاقي تصميم گرفتيم فيلم روياي دم صبح اکران نشود.

اسکويي افزود: فيلم در سال 92 ساخته شده بود و حتي ما اسم‌هاي شخصيت‌هاي آن را تغيير داديم و از نام مستعار استفاده کرديم اما باز احتمال دادم شايد يک درصد فردي در جايي فيلم را ببيند و از آشنايان دخترهاي حاضر در فيلم باشد و خداي نکرده مشکلي براي وي بوجود بيايد. البته فيلم به‌صورت محدود در دانشگاه‌ها و محافل علمي براي افراد خاص اکران مي‌شود اما قطعا اکران عمومي نمي‌شود.

اسکويي افزود: اکران اين فيلم مي‌توانست کمک خوب مالي به من به عنوان تهيه‌کننده و کارگردان فيلم باشد اما باتوجه به اهميت رعايت مسائل اخلاقي و اينکه مشکلي براي دختران حاضر در فيلم بوجود نيايد از اکرانش منصرف شدم.

فيلم روياي دم صبح تاکنون 12 جايزه داخلي و خارجي از جشنواره‌هايي همچون شصت و ششمين جشنواره فيلم برلين، جشنواره(بخش True vision)، نوزدهمين جشنواره فيلم مستند‌Full Frame، سي و چهارمين دوره جشنواره فيلم فجر و نهمين جشنواره بين‌المللي سينما حقيقت به دست آورده و احتمال قوي وجود دارد در بين 15 فيلم اصلي اسکار هم حضور پيدا کند.

فيلم روياي دم صبح درباره‌ نوجوانان دختر زير 18 سالي است که در کانون اصلاح و تربيت شهر زيباي تهران تحت نظارت هستند. اين فيلم سومين قسمت از مستندهاي سه گانه‌ مهرداد اسکويي است. صدور مجوز ساخت اين فيلم 7 سال به طول انجاميد که در ‌‌نهايت مهرداد اسکويي در زمستان سال 1392 با حمايت کانون اصلاح و تربيت موفق به دريافت مجوز ساخت فيلم شد.


 «خاوران»، اميد اهالي تئاتر است 

اين بازيگر با اشاره به اينکه بايد از هنر نمايش به عنوان يک ابزار بسيار کارآمد در آموزش بهره گرفته شود،گفت: مرکز تئاتر حرفه‌اي خاوران منجر به ايجاد اميد در اهالي هنر تئاتر مي‌شود.

به گزارش ايسنا، آزيتا حاجيان با اشاره به اينکه بايد در مرکز تئاتر حرفه‌اي خاوران ارتباط و نگاه نويي بين تماشاگر و بازيگر اتفاق بيفتد، ادامه داد: در کنار ايجاد فضاها و مکان‌هاي جديد فرهنگي بايد نگاه‌هاي نويي نيز براي مديريت اين مجموعه‌هاي هنري شکل بگيرد.

وي با اشاره به اينکه هنر تئاتر به دليل جذابيت‌هاي زيادي که دارد در اکثر کشورهاي جهان بسيار مورد بهره‌برداري قرار گرفته است، افزود: محتوا نقش بسيار تعيين‌کننده‌اي در اين هنر ايفا مي‌کند. اين بازيگر سينما و تلويزيون به نقش تاثيرگذار و ماندگار تئاتر در اذهان اقشار مختلف جامعه اشاره کرد و گفت: بنابراين ايجاد فضاها و اماکن هنري براي ايجاد تغيير و تحول فرهنگي رو به رشد، شرط لازم است نه کافي، به همين دليل داشتن تفکر نوين شرط اصلي و مهم به شمار مي‌آيد.

وي با اشاره به اينکه بايد از هنر نمايش به عنوان يک ابزار بسيار کارآمد در آموزش بهره گرفته شود، افزود:از راه اندازي مرکز تئاتر حرف‌هاي خاوران در منطقه 15 تهران خوشحاليم و اميدواريم اين مجموعه فرهنگي و هنري منجر به ايجاد اميد در اهالي تئاتر و هنر شود. حاجيان ادامه داد: اميدواريم در کنار راه‌اندازي چنين مراکز هنري مسايل و مشکلات بروکراتيک نيز از پيش پاي هنرمندان برداشته شود.

طبق اعلام دست‌اندرکاران پرديس خاوران؛ «‌عمليات احداث مرکز تئاتر حرفه‌اي خاوران مطابق با استانداردهاي جهاني در زميني به مساحت 27 هزار و 960 متر مربع و با زيربناي 18 هزار و 182 مترمربع به پايان رسيده و به زودي به بهره‌برداري مي‌رسد. اين مجموعه فرهنگي و هنري بزرگ‌ترين مرکز تئاتر حرفه‌اي ايران است.

«دنگ شو» با آلبوم جديد مي‌آيد

مدير برنامه‌هاي گروه موسيقي «دنگ شو» از آماده‌سازي اين مجموعه براي توليد و ضبط آلبوم جديد و برنامه‌ريزي براي طراحي اتفاقات نوين در کنسرت‌هاي پيش‌رو سخن گفت.

حميد خسروبيگي مدير برنامه‌هاي گروه موسيقي «دنگ شو» در گفت‌وگو با مهر درباره تازه‌ترين فعاليت‌هاي اين گروه بيان کرد: با توجه به اينکه در ماه مبارک رمضان کنسرت‌ها کمتر برگزار مي‌شوند و ما هم وقت بيشتري داريم کار روي تازه‌ترين آلبوم گروه را آغاز کرده‌ايم و هم اکنون در مرحله ضبط آثار هستيم و به طور حتم به دليل حساسيت‌هايي که اعضا براي ارائه يک اثر با کيفيت دارند، تلاش مي کنيم آلبوم جديد از کمترين ميزان اشتباه برخوردار باشد.

وي ادامه داد: براي برگزاري کنسرت بعد از ماه مبارک رمضان نيز برنامه ريزي‌هايي داشته ايم که طي آن قرار است در تهران، کرج، شيراز، ساري و اصفهان کنسرت‌هايي را برگزار کنيم که اميدوارم به محض صدور مجوز از سوي مراجع ذي صلاح نسبت به اطلاع رساني دقيق اين برنامه‌ها اقدامات لازم را انجام دهيم. مديربرنامه‌هاي گروه موسيقي «دنگ شو» در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود گفت: يکي از برنامه‌هايي که گروه به شدت دنبال آن است ارائه يک طراحي جديد براي برگزاري کنسرت‌هاست که نوازندگان و خوانندگان ديگر در يک قالب ثابت از پيش تعيين شده روي صحنه نروند.

آنچه براي اين فضا در نظر گرفته‌ايم قطعا اتفاقات جديدي است که اگر طبق آن برنامه‌اي که ما در نظر داريم روي صحنه اجرا شود تماشاگران با آن ارتباط خوبي خواهند گرفت. خسرو بيگي در پايان عنوان کرد: گروه «دنگ شو» غير از توليد آلبوم و برگزاري کنسرت برنامه‌هاي جالب توجهي را براي مخاطبان و طرفداران خود در نظر گرفته که اميدواريم با توجه به انرژي مثبت و خلاقيتي که در بين گروه وجود دارد بتوانيم در آينده‌اي نزديک هر يک از اين برنامه‌ها را به طور کامل براي مخاطبان ارائه کنيم.


 چشمي ‌در آسمان 

چند سالي است با ورود هواپيماهاي بدون سرنشين يا پهبادهاي نظامي ‌به جنگ‌هاي مدرن،‌ هاليوود نيز به استقبال از اين جنگ افزارهاي مردن روي آورده و فيلم‌هايي در همين مورد مي‌سازد. هواپيماهاي بدون سرنشين شايد در جنگ با تروريسم بتوانند مفيد باشند اما يک ايراد بزرگ دارند و آن، تلفات سنگين غير نظامياني است که بعد از حمله اين هواپيما‌ها برجاي مي‌مانند.

در يک عمليات نظامي‌سنگين درون شهري ( حتي با ابعادي مثل آنچه در فيلم سقوط شاهين سياه به تصوير کشيده شد ) وقتي يک حمله آغاز مي‌شود اهالي غير نظامي‌باخبر مي‌شوند و مي‌توانند کنار بکشند يا سنگر بگيرند اما هواپيماهاي بدون سرنشين فقط با رعايت غافلگيري کامل شانس زدن اهداف خود را دارند و خيلي مواقع اين اهداف در لاي جمعيت غير نظامي‌ قرار گرفته‌اند.

در سال‌هاي اخير اين هواپيماها به فيلم‌ها و سريال‌هاي زيادي وارد شده‌اند که شايد مهمترين آنها، سريال 24 (روز ديگري بمير) باشد که داستانش به هک شدن سيستم کنترل هواپيماهاي آمريکايي و استفاده عمدي آنها براي کشتن سربازان و سياستمداران انگليسي باشد.

فيلمي ‌که امروز به شما معرفي مي‌کنيم يک فيلم پرستاره و جذاب است. چشمي‌در آسمان يک فيلم جديد است که در سايت‌هاي دانلود هم در اختيار کاربران قرار دارد.فيلمي‌با بازي هلن ميرن، آرون پال ( جسي سريال برکينگ بد ) و يکي از آخرين حضورهاي آلن ريکمن، هنرپيشه تازه درگذشته انگليسي.

بعد از يک انفجار شديد انتحاري، يک عمليات مشترک براي شناسايي و شکار عاملين اين واقعه توسط نيروهاي مشترک انگليسي و آمريکايي آغاز مي‌شود. يک هواپيماي بدون سرنشين محل ملاقات سران اين گروه تروريستي را در نايروبي کنيا رصد مي‌کند. دستور اين است که تا زمان حمله نيروهاي زميني براي بازداشت اين افراد، اقدامي ‌صورت نگيرد اما با نظارت دقيق تر مشخص مي‌شود که يک حمله انتحاري ديگر در راه است و تا دقايقي ديگر فردي با جليقه انفجاري خانه را ترک مي‌کند. دستور حمله به خانه صادر مي‌شود اما حضور غيرنظامي‌ها در محل سبب مي‌شود تا در آغاز حمله ترديدهايي به وجود بيايد. زمان کم است و هر لحظه امکان دارد تروريست مسلح با جليقه بين مردم برود و خود را منفجر کند در حالي که نيروهاي ناتو به دليل ترس از بحران سياسي بعد از اين حمله، نمي‌دانند دستور‌اتش را بدهند يا خير!

اين يک فيلم بسيار پر‌تنش و همچنين يک اکشن درگيرانه جذاب است که بازيگران درجه يکي هم دارد.


 واعظي با قدرتي ماورايي 

داغ‌ترين سريالي که مي‌شود معرفي کرد تا از تماشايش لذت ببريد سريال واعظ يا کشيش است.

PREACHER که پخش آن تازه آغاز شده اما در همين سه قسمتي که از پخش شدن فصل اول آن مي‌گذرد نشان داده سريال پر‌مايه‌اي است.

دومينک کوپر بازيگر ريزنقش انگليسي قهرمان اصلي اين سريال اقتباسي است. کوپر را با بازي بسيار ديدني‌اش در دو کار بايد به خاطر سپرد. اول بازي در فيلم بدل شيطان که در آن داستان يکي از بدل‌هاي پسران صدام را بازي مي‌کرد و دوم ميني سريال فلمينگ که در آن نقش نويسنده داستان‌هاي جاسوسي باند را ايفا کرد و در هر دو کار هم درخشان بود.

کوپر در اين کار اقتباسي که از يک کميک استريپ اقتباس شده، داستان کشيشي را بازي مي‌کند که بعد از مدت‌ها ماجراجويي، ناچار شده براي زنده نگه داشتن کليساي قديمي‌پدرش به شهر کوچکي بازگردد. حضور او همراه مي‌شود با رقم خوردن يک اتفاق ماورالطبيعي يعني برخورد او با يک صاعقه ناشناخته که انگار درون خودش نيرويي ‌ماروايي را حمل کرده، باعث مي‌شود تا کشيش قصه ما داراي قدرتي بسيار عظيم شود. او بعد از اين تحول سفري طولاني را در کل آمريکا آغاز مي‌کند.سفري که قرار است اوديسه او باشد. اين سريال تماشايي و جذاب از آب در آمده.سث روگن هنرپيشه معروف کانادايي يکي از تهيه‌کنندگان کار است و تعدادي از نام آشناترين يا کاربلدترين تکنيسين‌هاي فني، در توليد اين سريال دست داشته اند. يک سريال داغ براي گرفتن نبض بازار. من که تماشاي قسمت اول را دوست داشتم.تيزرهايش را تماشا کنيد تا بدانيد با چه چيزي سر و کار داريد.


 ايستاده در غبار 

معمولا فيلم‌هايي که در مورد دوران جنگ تحميلي و دفاع مقدس ساخته مي‌شوند، يا خيلي خوبند يا خيلي شعاري و سفارشي از آب در مي‌آيند و ديدن ندارند. با اين همه، تمام فيلم‌هايي که تا امروز از اين ژانر ديده‌ايم يک قالب دارند.قالب سينمايي.

ايستاده در غبار در قالب فيلم مستند نما ( ماکومنتري) ساخته شده يعني فيلمي‌ که شکل و شمايل مستند دارد. اين نوع فيلم‌ها براي نشان دادن روند طبيعي يک ماجرا و يک روايت مي‌توانند بسيار به کار بيايند و محمد حسين مهدويان، جوان با استعداد سينماي کشورمان هم توانسته با استفاده از ظرفيت مستند نمايي، داستان سردار مفقود حاج احمد متوسليان را به خويي به نمايش بکشد. داستان مردي که بيش از خودش، بايد با خانواده اش همدردي کرد که سالها و دهه‌هاست از او بي‌خبرند وگرنه احمد متوسليان و آن روحيه پولادينش را هيچ چيز نمي‌تواند خراب بکند. شايد گل قصه همان صحنه اي باشد که در پوسترها هم ديده شده.لحظه‌اي در ميان محاصره که حاج احمد براي به نمايش کشيدن ميزان آتش تهاجم حريف از جايش بلند مي‌شود و گوشي بي‌سيم را بالا مي‌گيرد تا صداي انفجارها و گلوله‌ها به گوش آن طرفي‌ها برسد و براي بچه‌هايش نيروي کمکي بفرستند.

ايستاده در غبار، بازسازي بسيار خوب يک تاريخ کمتر روايت شده است. يک کار ديدني و تماشايي که حتي منتقدان سينماي دفاع مقدس و فيلم‌هاي شعاري را نيز به تحسين وادار کرده. «ايستاده در غبار» فيلم نجيبي است و يک اتفاق خوب در اين سينماي تکراري. جوان‌هايي داريم که دارند بي‌هراس و ترس از تجربه کسب کردن، راه‌هاي جديد را طي مي‌کنند که اتفاقا جواب هم مي‌دهد.

ايستاده در غبار فيلمي است که ديدنش حالتان را خوب مي‌کند. داستان مردي که کاش همين روزها برگردد و فيلم زندگي خودش را روي سينما ببيند. او و همراهان ديگرش، که آن روز در آن ايست بازرسي نحس در لبنان، اسير شدند و ديگر خبري ازشان نرسيد.


 انجمن بانوان مستقل 

سهيل ميرزاده از جوان‌هاي تحصيلکرده تئاتر و از خوش ذوق‌هاي مطبوعاتي است که يکي دو جايي با هم همکار بوديم.تئاتر را عميقا و عاشقانه دوست دارد و هميشه هم تاکيد کرد دوست دارد فضاي کارهايش به تماشاگر حس خوبي القا کند. دوست دارد تماشاگران کارهايش را دوست داشته باشند و ظاهرا نمايش انجمن بانوان مستقل همچين نمايشي است. نمايشي که تماشاگرانش از ديدن آن راضي هستند و پاي صفحه نمايش در معروف تيوال، از نمايشي که براي ديدنش پول پرداخت کرده‌اند حسابي تعريف مي‌کنند.

مريم اسکندرى، عليرضا بيات، حنانه جعفري‌نژاد، عباس رضائي، عليرضا شانديز، ليلي شجاعي، فرزانه عطايي، شراره علامي، محمد کارخانه و امين نوروزي بازيگراني هستند که در اين نمايش حضور دارند.

انجمن بانوان مستقل، نمايشي است فارغ از جبر جغرافيايي و همچنين شخصيت‌سازي‌هاي فردي. کاراکترها اسم ندارند پس هر کسي در هر جاي دنيا مي‌تواند با اين کاراکترها هم ذات‌پنداري کند. نمايش داستاني دارد در مورد زن‌هايي که مي‌خواهند مستقل باشند و اداره زندگي خويش را به دست بگيرند اما در عين حال در مقابل شياداني که مي‌خواهند با لفاظي و بازي با واژه‌ها، از اين آب گل‌آلود ماهي بگيرند، آسيب‌پذير هستند.

کاري که تماشاي آن در سالن ارغنون براي علاقمندان امکانپذير است، يک نمايش جدي است. رگه‌هايي از طنز دارد و رگه‌هاي زيادتري از آسيب شناسي اجتماعي. نمي‌شود اين کار را به صرف زنانه بودن به خانم‌ها پيشنهاد کرد چون بيش از اينها در دل اين نمايش حرف هست. خيلي بيشتر از اينها در دل اين نمايش نکته وجود دارد.

اين اثر، در فرمي ‌تازه اجرا مي‌شود و براي خودش تجربه‌اي است منحصربفرد. اميدواريم از ديدن اين نمايش لذت ببريد.


 تجريش و انقلاب و باغ سپهسالار 

يک بحثي داشتيم با دوستان در روزنامه بر سر اينکه در صفحه پيشنهاد‌هاي آخر هفته که عموما بايد در زمينه فرهنگي باشند، چرا نبايد به معرفي رستوران‌هايي بپردازيم که قدمتي دارند و کاملا حکم يک پاتوق فرهنگي را دارند. جايي که غذا خوردن در آن، از حالت معمول خود خارج مي‌شود و حکم تهرانگردي را پيدا مي‌کند. جايي که خوردن در آن، حالتي فرهنگي دارد. مثلا افطار. افطاري خوردن جزو عادت‌هاي غذايي نيست بلکه يک وعده غذاي مخصوص است که فرهنگ و حتي آدب خود را دارد.

براي افطارخورها و رستوران بازها دو پيشنهاد خيلي مشخص و خوب داريم که کاملا هم فرهنگي است. خوردن آش‌رشته يا حليم داغ به انتخاب خودتان و حتي آش شله قلمکار در افطار با بالاترين کيفيت ممکن. غذاهاي ملي ما بخشي از سنت و فرهنگ ما هستند و در اين دوران هجوم فست‌فودهاي ناسالم، نوشتن از پاتوق‌هايي که غذاي سنتي مان را با بالاترين کيفيت تقديم مردم مي‌کنند، حداقل از نظر من امري فرهنگي است. هميشه که نمي‌شود به مردم کتاب پيشنهاد کرد. فرهنگ را با کتاب و فيلم هم نمي‌شود زنده نگه داشت. خانواده‌هاي مدرن ما بايد فرزندان خود را به چنين رستوران‌هايي ببرند. الان در بازار رستوران‌هايي وجود دارند که غذا خوردن در آنها حکم گردش در موزه را دارد.در شهرهاي قديمي‌و سنتي هم هستند چنين جاهايي.شما در کرمان اگر فالوده کرماني بخوريد داريد غذايي فرهنگي را نوش جان مي‌کنيد. غذا يا دسري که بخشي است از فرهنگ مهمان‌نوازي مردم کرمان.در شهرهاي ديگر هم همچنين.

اما افطار مي‌چسبد در ميدان انقلاب در صف آش نيکوصفت باشيد يا در تجريش در صف آش و حليم سيد مهدي! اينها رستوران نيستند. پاتوق‌هايي هستند براي آدم‌هايي که مي‌خواهند غذاخوردنشان رنگ و بويي ديگر هم به خودش بگيرد. در کنار باغ قديمي ‌سپهسالار در خيابان صف هم شنيده‌ام آش‌فروشي دايي اسم و رسمي‌ دارد انکار‌ناپذير. طبيعتا بساط رستوران‌ها و فلافلي‌ها و فست فودها هم باز است اما تنها روزه‌دارهاي واقعي مي‌دانند چه لذتي دارد چند دقيقه به افطار در صف آش‌فروشي درجه يکي ايستاده باشي و منتظر براي دو چيز. رسيدن اذان و سر رسيدن صف.

( يک نکته ديگر يادمان باشد. فرانسوي‌ها آشپزي را يکي از بزرگترين هنرهاي ملي و يکي از اصلي‌ترين عناصر فرهنگي خود مي‌شناسند و هميشه مي‌کوشند در مقابله با جنبش فست فود بر وجه فرهنگي بودن رستوران‌هاي سنتي خود تاکيد کنند. ايتاليايي‌ها هم همچنين. براي آنها، يک رستوران سنتي يک مکان فرهنگي است جايي براي گوش کردن به موسيقي و خوردن غذا و به نمايش کشيدن برتري‌هاي فرهنگي خود. آيا ما هم همين نظر را به غذاهاي ملي و به رستوران‌هاي سنتي خودمان داريم؟


 بوي ادکلنم نرفته؟ 

اين روزها در پرديس قلهک، نمايش کمدي بوي ادکلنم نرفته به کارگرداني، نويسندگي و بازيگري رضا پاپي و با بازي نرگس اميني، امير عدل پرور، حسن محمدي و سيمين جديري اجرا مي‌شود. نمايشي که براي نخستين بار هم نيست که روي صحنه مي‌رود و قبلا هم اجراي موفقي داشته.

اصولا کارها و نمايش‌هاي اينچنيني، دو هدف را دنبال مي‌کنند. اولين و مهمترين هدف سرگرم کردن و خنداندن مخاطبان است و هدف هم که زير پوستي‌تر دنبال مي‌شود، نوعي انتقاد اجتماعي از رفتارهاي نادرستي است که مردم دارند. اگر يادتان باشد دهه هفتاد اوج اين نمايش‌ها بود و کار هنرمندان اصفهاني نيز مدام از تلويزيون پخش مي‌شد. الان اينگونه تئاترها بيشتر در فرهنگسرا‌ها يا سالن‌هاي نمايش کوچک اجرا مي‌شوند و هميشه هم مخاطب دارند چون مخاطبانشان مي‌دانند براي سرگرمي‌و خنده جايي بهتر از اين پيدا نمي‌کنند.

اگر شما هم در شب‌هاي رمضان دوست داريد بعد از افطار يک دل سير بخنديد طبيعتا مي‌توانيد سري هم به نمايش‌هايي از اين دست بزنيد. پيشنهاد اين هفته ما همين نمايش است.


 علي انصاريان:
 برويد سينما بارکد را ببينيد 

اين روزها سخت مشغول فعاليت‌هاي هنري است. علي انصاريان از همان زمان که يکي از شاخص‌ترين بازيکنان ليگ برتر محسوب مي‌شد به بازي کردن در سينما و تلويزيون هم علاقه داشت، همين است که تا امروز علاوه بر بازي کردن در سريال تلويزيوني «کيميا» و سريال نمايش خانگي «آسپرين»، حضور در 11 فيلم را در کارنامه بازيگري اش دارد و فيلم ديدن و حضور در فضاهاي هنري يکي از کارهايي است که خيلي آن را دوست دارد: «اين روزها گرچه بازي‌هاي يورو 2016 وقتم را خيلي پر کرده اما اين دليل نمي‌شود که فيلم ديدن را فراموش کنم. حداقل دو روز يک بار هم که شده، فيلم‌هاي خوب دنيا را تماشا مي‌کنم. در برنامه‌هاي آخر هفته ام هم هميشه فيلم ديدن هست. آخرين فيلم لئوناردو دي کاپريو که به واسطه آن اسکار هم گرفت را هم به تازگي ديده ام و تماشايش را به همه توصيه مي‌کنم. به نظرم هر کسي اين کار را نبيند واقعا تماشاي يک فيلم خوب را از دست داده است.» از نظر بازيکن سابق تيم‌هاي سرخابي، رفتن به سينما هم مي‌تواند گزينه مناسبي براي آخر هفته‌ها باشد: «فکر مي‌کنم ديگر فيلم‌هاي ابد و يک روز و باديگارد روي پرده سينما نباشد، اما هر دو عالي بودند. حالا پيشنهاد من تماشاي فيلم بارکد از دوست عزيزم مصطفي کيايي است که خيلي کار خوبي هست، به کيايي تبريک مي‌گويم.»

انصاريان در مورد آخر هفته‌هاي خودش هم مي‌گويد: «بهترين اتفاق برايم اين است که بتوانم آخر هفته در کنار خانواده‌ام باشم. در کنارش رفتن به استخر يا ميگون و لواسان هم کارهايي است که همراه با دوستانم انجام مي‌دهم. هر جا که بروم البته فيلم هم همراهم هست.»


 سعيد شهروز:
 دور هم بودن بزرگترين لذت آخر هفته‌هاست 

خواننده پاپ کشورمان، دغدغه‌هاي اجتماعي زيادي دارد. او اين روزها، فکرش جامعه اي است که بايد خودش آستين‌ها را بالا بزند و به حال خودش فکري بکند. سعيد شهروز خواننده محبوب دو دهه اخير که با وجود کنسرت‌هاي کمي‌که تاکنون اجرا کرده، با استقبال خوبي از سوي مردم مواجه شده، معتقد است در اين وضعيتي که مردم ما دچارش شده‌اند، خوب است که براي حفظ سلامت روحي خود و حفظ بنيان خانواده، صله رحم و ارتباط با اعضاي خانواده و بزرگترهاي فاميل بيش از هر چيزي مورد توجه قرار گيرد. او دراين باره مي‌گويد: البته امروز دنياي ما به سمت و سويي مي‌رود که خيلي اول و آخر هفته با هم فرقي نمي‌کنند، کساني که مسئوليتي دارند و يا تريبوني در اختياز دارند بايد انگيزه سازي کنند. در چنين شرايطي من فکر مي‌کنم که رفتن به دل طبيعت آنهم با اعضاي خانواده و با بزرگترهاي فاميل، کار خيلي خوبي باشد. رفتن به جاده چالوس يکي از پيشنهادات من است و يا ميگون و لواسان که هواي بسيار خوبي دارد و اتفاقا در اين فصل هم مي‌توان از حضور در آن لذت برد. حالا شايد هر هفته ميسر نباشد که مردم به باغ و پيک نيک بروند، اما هميشه مي‌شود در کنار خانواده بود. متاسفانه اين روزها سنت‌هاي خوب ما و دورهمي‌هاي خانوادگي در حال فروپاشي است. من فکر مي‌کنم چيزي مهم تر از حفظ کانون گرم خانواده نباشد. اينکه در دورهمي‌هاي مان هم در کنار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها باشيم.

سعيد شهروز که آخرين آلبومش به نام هفتاد و نه، با استقبال مردم مواجه شده، پيشنهاد ديگري هم براي مخاطبان دارد: «درست است که امروز همه چيز انگار يکنواخت شده، همه آهنگ‌ها، مدل‌ها، ترانه‌ها و ... و با کمي ‌سردرگمي‌ مواجه هستيم اما مي‌شود در کنار هر کاري که آخر هفته انجام مي‌دهيم، موسيقي هم داشته باشيم. گوش دادن به يک موسيقي خوب، به آدم آرامش مي‌دهد. من خودم آخر هفته‌ها اگر هيچ کاري هم نتوانم انجام دهم، حداقل سعي مي‌کنم با موسيقي، خودم را از حواشي دور نگه دارم.»


 حديث فولادوند:
 آخر هفته‌ها، هم طبيت‌گردي، هم نجات طبيعت  

اين بانوي خوش اخلاق که حضور در سريال‌ها و تله فيلم‌هاي زيادي را تجربه کرده، اين روزها کمي‌کم کار شده که دليلش را کم بودن پيشنهاد کاري خوب مي‌داند. حديث فولادوند بازيگر موفق فيلم‌هاي سينمايي کما، شاخه گلي براي عروس، کلاهي براي باران، رز زرد و ... معمولا آخر هفته‌هايش را همراه با همسرش مي‌گذراند: «آخر هفته‌ها چه در خانه بمانيم و چه بيرون برويم، غذاي روز برعهده مرد خانواده هست. همسرم گاهي کباب مي‌پزد، گاهي پيتزا و گاهي هم يک غذاي من‌درآوردي! ما سعي مي‌کنيم ساعات خوبي را در کنار هم سپري کنيم.»

بازيگر سريال‌هاي تلويزيوني گمگشته، معصوميت از دست رفته، سال‌هاي خاکستري و مختارنامه به همه پيشنهاد مي‌کند که براي دوري از فضاي پر از استرس شهري و به دست آوردن آرامش، دل به طبيعت بسپارند و البته او يک پينشهاد خوب هم دارد: «اين روزها اغلب مردم شاغل هستند و گرفتار، به خاطر همين اگر آخر هفته‌ها به کوه و دشت و جنگل برويم خيلي خوب است. به نظر من هر کسي مي‌تواند در اطراف خودش طبيعتي را پيدا کند که از آن لذت ببرد، اما مي‌توانيم يک کار مثبت هم انجام دهيم و آن اينکه هر جا که براي پياده روي، کوه نوردي و يا پيک نيک مي‌رويم، کيسه زباله بزرگي به همراه داشته باشيم تا آن محل را تميز کنيم، به اين شکل هم طبيعت را آلوده نمي‌کنيم و هم اينکه زباله‌هايي که هموطنان ديگر با سهل‌انگاري در طبيعت رها کرده‌اند را جمع مي‌کنيم و اين کار هم کمک به طبيعت است و هم کمک به خودمان. من اين کار را تجربه کرده‌ام ومي‌دانم که چقدر به آدم حس خوب و آرامش مي‌دهد.»


 گفت‌و‌گو با عليرضا فريد کارگردان فيلم خنده‌هاي آتوسا:
 فيلمسـاز، مجـرم نيسـت 
 پياده‌روهاي خيابان‌هاي تهران در تلويزيون سانسور مي‌شود
نويسنده : پويان فراستي

در ميان فيلم‌هاي کمدي که اين روز‌ها اکران مي‌شود چند فيلم هم دستمايه اجتماعي دارد. «خنده‌هاي آتوسا» جديدترين اثر عليرضا فريد است که پس از يک سال در صف ماندن بالاخره اکران شد فيلمي‌از سينماي مستقل ايران که در حال نزديک شدن به باشگاه فيلم‌هاي ميلياردي است. با وجود اين که عيلرضا فريد معتقد است نبايد راجع به فيلمش صحبت کند و آن را حلاجي کند با او در رابطه با شرايط اکران فيلمش و حاشيه‌هاي اين روزهاي سينماي ايران به گفت‌و‌گو نشستيم. گفت‌و‌گوي «مردم‌سالاري» با عليرضا فريد را مي‌خوانيد:

از شرايط اكران راضي هستيد؟

انسان طبيعتا هيچ وقت رضايت كامل از چيزي ندارد. اما همين كه فيلمي اجتماعي در شرايطي که خيلي‌ها مخالف سينمايي اجتماعي هستند و آواز مرگ بر سينماي اجتماعي سر مي‌دهند، فرصت اكران پيدا كرده است شاكرم.

اما از شرايط اكران بايد بگويم که ما با 5 سالن شروع كرديم که در حال حاضر 12 سالن داريم طبيعتا در مقايسه با فيلمي كه با 50 يا 100 تا سالن شروع مي‌كند و بهترين سانس‌ها را دارد شرايط مان برابر نيست. در حقيقت به نظرم در ايران اين سينمادارها هستند كه تصميم مي‌گيرند كه مردم چه فيلمي را ببينند و مردم را به سمتي که مي‌خواهند سوق مي‌دهند. اگر سينما به عنوان يک تفريح فرهنگي هميشه در دسترس مردم باشد مشخصا استقبال بيشتري از کار مي‌شود. اما وقتي ما سالنمان كم است و سانس‌هايمان صبح و ظهر است طبيعتا مقدار فروش پايين مي‌آيد. البته يك قاعده‌ اي در سينمايي ايران است كه هيچ فيلمي همواره تمام سالن‌ها و سانس‌هايش پر نيست.

خنده‌هاي آتوسا سال 93 به پايان رسيد چرا دير اکران شد؟

سال 94 فيلم مجيد مجيدي در دو سرگروه اكران شد و خيلي از سالنها را گرفت. همين مساله باعث شد که نظم معمول اكران به هم بخورد و فرصت براي يك سري‌ از فيلمها فراهم نشد.

به سراغ خود فيلم برويم. خيلي از مردم با اسم فيلم مشکل داشتند. اين كه چرا اسم فيلم بايد خنده‌هاي آتوسا باشد‌؟

يك وجه تعبيري دارد. شما لزوما وقتي اسم خنده‌هاي آتوسا را مي‌شنويد قرار نيست فكر كنيد... اين نگاه ابتدايي است خنده‌هاي آتوسا وجه تعبيري دارد و مخاطب هوشمند متوجه اين موضوع مي‌شود.

تيزر فيلم‌تان به نوعي اصرار دارد فيلم را سياسي جلوه دهد. چه اصراري بر سياسي جلوه دادن فيلم داريد؟

حوزه تبليغات فيلم در اختيار كارگردان نيست. من از بخشي از تبليغات اين فيلم اصلا راضي نيستم. مثلا همان بحثي كه راجع به اين که فيلم در چهار روز فيلم برداري شده است. از همان مقطعي كه فيلمبرداري صورت گرفت و تمام شد و رسانه‌اي شد من خيلي تمايلي به رسانه اي شدن اين مسئله نداشتم.

بحث من در تاکيدي است که برسياسي بودن فيلم مي‌شود . اين در حالي است که در فيلم شما اتفاق خاصي رخ نمي‌دهد که سياسي باشد.

خيلي مسائل را نمي‌شود بيان كرد. اصولا سيستم روايي اين فيلم قصه‌هايش را خيلي «رو» بيان نمي‌كند و روايت‌ها در لايه‌هاي زيرين بيان مي‌شود. براي مثال همين كه شما يك ماموري را مي‌بيني كه دارد نقش بازي مي‌كند اما كاري از دستش برنمي‌آيد و دو تا کشته روي دستش مي‌ماند، همين نقد است. بعضي‌ها مي‌گويند اين مامور چرا موفق نشد؟ من هم دقيقا مي‌خواهم بگويم موفق نشده است به خاطر اينكه اگر در مبارزه با اختلاس موفق شده بودند الان در كشور با اين همه پرونده‌هاي اختلاسي مواجه نبوديم. كساني كه در حال مبارزه با مفاسد اقتصادي هستند اما موفق نشده‌اند.

در نقدهايي که از فيلم گفته شده که فيلمنامه تحت تاثير قتل در نيمه شب پوآرو است؛ نظر خودتان چيست؟

نه. به هيچ‌عنوان تأثير نگرفتم. هر فيلمي که در قطار باشد و معمايي باشد الزاما ربطي به اين فيلم ندارد.

به ريتم و آهنگ فيلم اشاره كرديد كه نمي‌خواستيد تند باشد چرا؟ نقد ديگري که به فيلم وارد است مساله ريتم فيلم است، اين کار خيلي دير ضربه مي‌زند. فضاي راز آلود، صداي قطار کمي‌كمك مي‌كند اما در نهايت باز هم بيننده خسته مي‌شود...

فيلم دير شروع نمي‌شود. بستگي دارد که شروع فيلم را چه چيزي فرض كنيد؟ شما دختري را داريد در قطار با كيف پر از ارز كه دارد گوشي‌هاي موبايلش را از قطار به بيرون پرتاب مي‌كند در حقيقت من معتقدم کار در همان پلان اول شروع شده است.

اين به نوع نگاه برمي‌گردد؛ اين که چطورفيلم را نگاه كنيم. آيا فقط قصد اين را داريم که با چهار تا صحنه اكشن فقط مخاطب را هيجان‌زده کنيم؟ با اين نگاه بله، اين حرف صحيح است که فيلم من نسبت به آنها دير شروع مي‌شود.

تعداد شخصيت‌هاي فيلمنامه زياد است و در شروع کار ما صحنه‌هايي از هر کدام مي‌بينيم که به نظر مي‌رسد قصد شما اين است که آن‌ها را معرفي ‌كند اما ارتباط بين اين آدم‌ها خيلي دير برقرار مي‌شود. در حقيقت ما تا دقيقه 60 فيلم منتظر داستان اصلي هستيم.

اتفاقاتي در حال رخ دادن است يعني در هر سكانس اتفاقاتي رخ مي‌دهد كه شايد خيلي عيان نباشد اما مساله دقيقا همين است. قرار نبوده که رو بازي شود. انتظار من از سينما اين نيست...

شما مخاطب را منتظر مي‌گذاريد...

من انتظار ندارم كه تمام مخاطبين بتوانند با کارم ارتباط برقرار كنند. در فيلم من اتفاقات در زير پوست حوادث است. حوادث ظاهري اين اتفاقات خيلي به نظر من اهميت ندارد. براي مثال در جمله اي که آتوسا مي‌گويد «من خودم آقاي خودمم» در حالي که خيلي‌ها معتقدند كه هر زني بايد يك آقا بالاسر داشته باشد. من دنبال اين معاني هستم. نه در ديالوگ‌ها، در رفتارها، اگر فيلم با دقت ديده شود جزئيات رفتاري زيادي وجود دارد.

اتفاقا همين مساله است که باعث مي‌شود مخاطب احساس کند فيلم دچار شعارزدگي است. براي نمونه همين مثالي که خودتان زديد راز مگويي نبوده كه تا به حال بيان نشده باشد...

مگر قرار بوده که رازي بيان شود؟ من تلاش كردم که فيلم اجتماعي بسازم.

شما اگر مي‌خواهيد صحبتي كنيد بايد آن مخاطب دنبال شما بيايد؛ اين ضرباهنگ كند فيلم باعث مي‌شود مخاطب فيلم را از دست بدهد.

تا جايي كه من ديدم مخاطب فيلم كاملاً همپاي فيلم مي‌آيد و تا پايان فيلم در تماشاي فيلم مشاركت مي‌كند و در واقع درگير تعليقي است كه نمي‌خواستم به آن دامن بزنم و انتظار مي‌كشد. حالا اينكه تا چه اندازه اي مطابق سليقه‌اش هست آن قابل بحث است. اينكه يك درصدي ممكن است كه انتظارشان بيشتر باشد طبيعي است. در هر فيلمي اين وضعيت‌ها وجود دارد. اما اينكه ما بخواهيم صرفاً مخاطب را هيجان‌زده كنيم و با او بازي كنيم و احساساتي‌اش كنيم درست نيست و مسئله «خنده‌هاي آتوسا» اين نبوده و به هيچ عنوان نخواسته تماشاچي را احساساتي كند. سعي كرده كه تماشاچي را به لايه‌هاي زيرين هدايت کند. من خيلي نبايد فيلمم را بشكافم. بارها گفتم شما منتقدين آدم را مجبور مي‌كنيد كه صحبت كند. من اساساً قرارم اين نيست كه راجع به فيلم صحبت كنم. هميشه گفتم فيلم روي پرده سينما است و آدمها مي‌بينند و مي‌توانند دوست داشته باشند يا دوست نداشته باشند. يك امر طبيعي است. فيلم‌ساز اصلا نبايد راجع به فيلمش صحبت كند. من معتقدم كه كارگردان نبايد صحبت كند چون خودش را الصاق مي‌كند يا تلقي خودش را به ديگران تحميل مي‌كند كه اين خيلي بد است. فيلمساز با پايان صداگذاري كارش تمام مي‌شود و در واقع حالا اين ديگران هستند كه آزادند نظرشان را بيان کنند و وظيفه فيلمساز اين است که فضا را براي اين صحبت‌ها ايجاد كند كه آدمها راجع به او صحبت كنند. اين فرهنگ به نظر من غلط است كه فيلمسازها مجبور مي‌شوند صحبت كنند آن هم به خاطر يك سري سوءتفاهمات كه هميشه وجود دارد.

شايد اين ايراد فيلم باشد كه فيلم نياز به توضيح دارد و شما مجبور مي‌شويد که از فيلمتان دفاع كنيد؟

نه اصلا نبايد دفاع كنم. مگر متهمم كه دفاع كنم؟ نه پول بيت‌المال و ارگان‌ رسمي‌و نه پول دولت در ميان هست. در واقع بخش خصوصي ايمان داشته و تا امروز پاي ايمانش ايستاده و اين فيلم را ساختيم. در واقع فيلمساز متهم نيست كه دفاع كند مگر جرمي انجام داده؟!

واقعيت اين است كه خيلي دوست ندارم حرف بزنم ولي اين مساله باعث ايجاد سوءتفاهم مي‌شود. من مي‌گويم فيلمساز كارش را انجام داده حالا مخاطبان مي‌توانند نقد كنند اصلا اشتباه برداشت كنند. دوست داشته باشند يا نداشته باشند. من نقدهاي مثبت و منفي دارم. اين خوب است ولي اين كه فيلم را حلاجي كنيم به نظر من باعث مي‌شود که حقوق مخاطب در نظر گرفته نشود. من سعي كردم به مخاطب احترام بگذارم و به هوش مخاطب اتكا كردم. فكر مي‌كنم مسائل و مشكلات اقتصادي و فرهنگي که ما در اين مملكت داريم پيشينه تاريخي دارد. ما ناگهان از جامعه‌اي كه به شدت سنتي بوده وارد جهان مدرن شده ايم. بدون اينكه پيش نياز را طي كنيم. جامعه سنتي ما ناگهان وارد جامعه نيمه مدرن شده و مشكلاتي دارد. در واقع يك پيش‌نيازهايي را طي نكرديم براي اينكه به جامعه مدرن برسيم.

يعني ضرباهنگ كند فيلم‌تان را قابل دفاع مي‌دانيد؟

اصولا تفكر در جايي ورود و خروج پيدا مي‌كند كه طمأنينه وجود داشته باشد انديشه. در جايي ورود پيدا مي‌كند كه طمأنينه وجود داشته باشد. در ضرباهنگ تند خيلي چيزها از بين مي‌رود.

فيلم بعدي در كار هست؟

بله. راجع به زمانش نمي‌توانم دقيق بگويم. ولي فيلمنامه‌اي را از سال‌هاي دور به نام «بي‌جواب» داشته‌ام كه در دوره‌هاي قبلي وزارت ارشاد برخورد مناسبي صورت نگرفته. فكر مي‌كردند نظم اجتماع را به هم مي‌زند كه حرف خنده‌داري است چون اساسا يك درصد يا دو درصد مردم ايران به سينما مي‌روند که اين درصد نمي‌توانند نظمي ‌را به هم بزنند.

فيلمنامه‌اي را هم جديدا به نام دارودسته كولي‌ها تمام كردم كه هر دو اين فيلمنامه‌ها جزو فيلمنامه‌هاي فعالم هستند.

به عنوان سوال آخر نظرتان راجع به برنامه هفت و صحبت‌هاي بهروز افخمي‌راجع به جشنواره کن چيست؟

به گمان من آقاي افخمي از بعد از اينكه فيلم روباه با وجود اينكه امكانات تبليغي و شهر و بيلبورد و زمان اكران فوق‌العاده و سالن‌هاي فراوان داشت و فقط 127 ميليون تومان فروخت دچار مسئله‌اي شد و به جاي اينكه به فيلمسازي خودش بپردازد به حاشيه‌ها پرداخت. ايشان در زمستان در همين برنامه به حق گفت كه سينماي ايران دارد نابود مي‌شود و من آمدم نجاتش دهم. اما بايد از ايشان پرسيد که او با كدام پشتوانه پژوهشي اين حرف را مي‌زند و جالب اين است كه بعد از عيد چون دو فيلم كمدي موج ايجاد كرد ايشان گفت وضع سينما خوب شده و جان گرفته و دارد پيش مي‌رود. اساسا به نظر من حرف‌هاي ايشان پشتوانه پژوهشي ندارد به همان نسبت كه حتي كنداكتور برنامه‌شان ندارد. زماني كه من مي‌گويم يك بحث‌هايي را راجع به نقد اجتماعي در اين فيلم سعي كردم مطرح شود ايشان مي‌گويد شما حتما شبكه خبر را نمي‌بينيد.

بنده بيست سال در تلويزيون مستند سازي و برنامه‌سازي كردم و همه شرايط تلويزيون را مي‌دانم. در تلويزيون يك سري مستندها قابل پخش نيست. يك سري مسائل در تلويزيون گفته نمي‌شود، پياده‌روهاي خيابان‌هاي تهران در تلويزيون سانسور مي‌شود چون ممكن است حجاب مردم نامناسب باشد. شما پلاني از پياده‌رو خيابان تهران مي‌گيريد اين بايد بازبيني شود. من بالاي پنجاه هزار دقيقه كار روي آنتن دادم و خيلي بهتر از آقاي افخمي تلويزيون را مي‌شناسم. وقتي ما با تلويزيوني اينچنيني مواجه هستيم و او هم چنين حرف‌هايي مي‌زند خود نشان دهنده اين است كه ايشان يك مقداري بدون پژوهش صحبت مي‌كنند. من اساسا راجع به جشنواره‌ها صحبت نمي‌كنم. خودم به واسطه مستندهايم يك سري جشنواره‌ها رفتم اما از 82 به بعد هيچ جشنواره‌اي نرفتم. دوست دارم در فيلم‌ها چرخه اكران اتفاقات برايش بيفتد حتي دوست ندارم به اكران در خارج ايران فكر كنم. اما بحث من اين است كه ايشان خيلي بدون پژوهش صحبت مي‌كند و كاملا نقدهاي يك جانبه دارند و به علاوه اينكه مسئله هولناكي كه در آخرين نقد ديدم دشمني عجيب و غريبي كه با سينمايي اجتماعي دارند و تعجب كردم از آقاي طهماسب كه كه به شعار عجيب و غريب مرگ بر سينماي اجتماعي دامن زدند.. مثل اينكه ايشان هم مثل ديگران دوست ندارند مردم فكر كنند و صرفا به سرگرمي مردم فكر مي‌كنند. من نمي‌دانم چرا اينقدر ترس و نگراني از سينماي اجتماعي هست.

ضمن احترام به همه سرگرمي‌سازان كه بخش مهمي از سينما را در بر گرفتند و من هم هيچ مخالفتي ندارم و خودم هم لذت مي‌برم ولي اجازه دهند بخشي هم سينمايي اجتماعي وجود داشته باشد.


 شايعه‌هايي که درباره حبيب محبيان گفته مي‌شد، چقدر واقعيت داشت؟
 حبيب در آرزوي عشق‌هاي خدايي 
نويسنده : اشکان خسروپور

شايد تا پيش از بازگشتن حبيب محبيان کسي فکرش را هم نمي‌کرد که يک خواننده‌ لس‌آنجلسي بتواند به ايران برگردد، آواز بخواند و کسي هم حالش را نگيرد. همه‌ ما کليپ‌ها يا گفت‌وگوهاي خواننده‌هاي خارج‌نشين را خوب به ياد داريم، کساني که در طول سي و اندي سال گذشته مدام از خوب بودن وطن مي‌گفتند و اينکه به تهران برمي‌گردند، لب کارون آواز مي‌خوانند و... اما از بين آن خيل مشتاقان فقط حبيب بود که برگشت، ماند، خواند و رفت. هرچند محمد محبيان، پسر حبيب همان روزهاي اول برگشتن حبيب به ايران در مصاحبه‌اي گفته بود: «اصولا اکثر خواننده‌هاي لس‌آنجلسي در سال چند باري را به ايران مي‌آيند و مي‌روند. اين موضوع خيلي چيز عجيبي نيست. ولي خيلي‌ها فکر مي‌کنند که خواننده‌هاي لس‌آنجلسي اصلا سالهاست که ايران را نديده‌اند. اصلا اين طور نيست. حضور آنها جوري است که کسي متوجه‌شان نمي‌شود.»

اين گزارش روايت زندگي مرد تنهاي شب را از درون مصاحبه‌هايش بيرون کشيده است. مصاحبه‌هايي که خود حبيب و پسرش محمد محبيان – که او هم در خارج از ايران خوانندگي مي‌کند – انجام داده‌اند.

تصميم لحظه‌اي برگشتن به ايران

چرا حبيب تصميم گرفت به ايران بيايد؟ هيچکس دقيقا نمي‌داند چرا. محمد محبيان در اولين و تنها گفت‌وگويي که درباره پدرش انجام داده، به «تماشاگران امروز» در پاسخ به اين‌که «چرا از آمدن به ايران و دردسرهاي احتمالي‌اش نترسيد؟» مي‌گويد: «هيچ اعتماد و اطميناني در بين نبود. يک آن تصميم گرفت به ايران بيايد و تصميم اش را هم عملي کرد. به هر حال پدر من در فاميل به تصميمات لحظه‌اي‌اش معروف است. يکي از همان تصميمات بزرگ زندگي‌اش را گرفت و آمد.» گرچه خود محمد محبيان چند باري که به ايران آمده، دردسرهايي از جمله ممنوع‌الخروجي برايش پيش آمده بود و دلش نمي‌خواسته و نمي‌خواهد که ديگر به ايران برگردد اما حبيب با وجود اين، تصميم گرفته بود به ايران برگردد و بايد تصميمش را عملي مي‌کرد. شايد به اين دليل که به گفته پسرش، «حبيب انسان احساساتي‌اي بود. حس عجيبي به کشورش داشت و همين علاقه عجيب باعث چنين تصميمي‌شد. هيچ وقت کار سياسي‌اي نخوانده بود و اين يکي از مهمترين فرق‌هايش بود.»، هيچ نگراني بابت آينده‌اش در ايران نداشت.

حبيب محبيان، خودش در نخستين مصاحبه مطبوعاتي‌اش با رسانه‌هاي ايراني به بهمن بابازاده، روزنامه‌نگار ايراني درباره دليل حضورش در ايران گفته بود: «من فقط به خاطر عشقم به ايران و مردم ايران به کشورم برگشته‌ام و هيچ مقام و فرد خاصي در اين تصميم دخيل نبوده است. من زندگي کردن در کنار هموطنانم را انتخاب کردم و فعاليت هنري براي هموطنانم حس خوبي را به سمت من متصاعد مي‌کرد که همين باعث شد، تصميم به بازگشت بگيرم. علاقه و خواست خانواده‌ام هم براي بازگشت به ايران در اين تصميم من بي‌تاثير نبوده است.»

حبيب محبيان براي برگشتن به ايران، براي رسيدن به آرزويش بايد راه طولاني را مي‌رفت و بايد مطمئن مي‌شد که، خطر چنداني تهديدش نمي‌کند. وقتي که او اين تصميم را با ديگران در ميان گذاشت، به نتيجه‌هاي متفاوتي رسيد. به گفته پسر حبيب، «بعضي از دور و بري‌ها و بزرگان موسيقي لس‌آنجلسي سعي کردند که جلوي پدرم را بگيرند ولي در مقابل بعضي‌ها هم اعتقاد داشتند که فضا در ايران باز‌تر شده. متاسفانه تعريف درستي از فضاي داخل کشور در لس‌آنجلس نبود و همين باعث سردرگمي‌شده بود.»

ابزاري به نام حبيب

حبيب محبيان هر طوري که بود به ايران رسيد. پيچيدن خبر حضور خواننده دهه پنجاه خورشيدي در مملکت کلي سر و صدا به پا کرد و حرف حضور او حتي به نماز جمعه هم کشيده شد. اين سر و صدا باعث شد برخي از همان دوستان لس‌آنجلسي خوشحال شوند و حبيب را «جاده‌صاف بازگشت خود» لقب دادند. البته برخي هم از اين اتفاق خوشحال به نظر نمي‌رسيدند. حبيب محبيان در دوران احمدي‌نژاد به ايران آمد، در زمانه‌اي که نام اسفنديار رحيم مشايي، يار ثابت رييس‌جمهوري پيشين مدام سر زبان‌ها بود. گفته مي‌شود، در همان زمان‌، پيشنهاداتي به حبيب شده بود که در حمايت از بعضي چهره‌هاي دولتي آن زمان بخواند اما به گفته محمد محبيان، « پدرم هرگز وارد بحث‌هاي سياسي نشده و نمي‌شود. اصرارها براي اين اتفاق زياد بود و اصلا يکي از دلايلي که شايد باعث شد پدرم نتواند روند فعاليت‌هايش را در ايران رسميت ببخشد، زير بار نرفتن براي ورود به بازيهاي سياسي همين آقايان بود.» به جز سياسيون عده ديگري از اهالي هنر و موسيقي هم ترجيح مي‌دادند حبيب کار نکند. «سنگ‌اندازي زياد بود. عده‌اي مسائل شخصي و ديني را پيش مي‌کشيدند و اتهام‌هاي مختلفي در رسانه‌ها عليه پدرم عنوان شد. آنها آدم‌هايي بودند که دوست نداشتند حبيب در ايران مجوز بگيرد. بعد به مرور هوچي‌گري‌هاي بيشتر شد و اوضاع کمي‌از کنترل خارج شد. حبيب فقط مي‌خواست در ايران رسمي‌کار کند ولي برخي‌ها با سوء‌تعبير فعاليت‌هاي او برخي بحث‌هاي اشتباه را به اين ماجرا کشاندند که اجازه ندهند او در ايران کار کند.»

بازداشت حبيب و مشکلاتش واقعيت داشت؟

با وجود مشکلاتي که در راه صدور مجوز براي حبيب پيش آمد، کسي او را بازداشت نکرده بود. شايعه بازداشت حبيب محبيان در همان اوايل حضورش در ايران وقتي به کشور برگشت قوت گرفت اما مثل خيلي از حرفهايي که درباره سلبريتي‌ها زده مي‌شود، اين حرف هم واقعيت نداشت. محمد محبيان مي‌گويد: «اين هم يکي از همان دروغ‌ها بود. پدرم براي ديدن يکي از مسئولين به ماسوله رفته بود و عده‌اي ناشناس و لباس شخصي پدرم را بازداشت کردند و بعد از ساعاتي مجبور به آزادي وي شدند چون هيچ دليلي براي اين کار نبود. يکي از رسانه‌هاي محلي نوشت که حبيب در حال ضبط ويدئو کليپ‌ اي غير‌مجاز بازداشت شده است. بعد به يک روز نکشيد که همه رسانه‌ها در ايران اين موضوع را بازتاب دادند. مي‌خواهم بگويم که خبرسازي‌ها در ايران عليه حبيب کاملا عادي شده و هيچکس هم پاسخگو نيست. خيلي راحت دروغ مي‌گويند و خيلي راحت منتشراش مي‌کنند.»

خود حبيب هم درباره شايعه ايجاد مزاحمت گفته بود: «اين شايعات به گوش خودم هم رسيد اما واقعا هيچ مشکلي در تهران و زندگي در پايتخت نداشتم و فضاي آرام و پاکيزه شمال کشور را براي ادامه فعاليت‌هايم بهتر و مناسب‌تر دانستم. سکوت شمال به من انرژي مي‌دهد تا بهتر در مورد زندگي و فعاليت‌هايم فکر کنم و تصميم بگيرم.»

«عشق خدايي» حبيب، آلبومي‌که هرگز

منتشر نشد

آيا حبيب بعد از ورودش به ايران، بعد از نگرفتن مجوز آلبوم، بيکار ماند؟ پسر حبيب اين موضوع را رد کرده و مي‌گويد: «اتفاقا حبيب پرکار است و آثار و و قطعاتي را نيز توليد و ويدئوهايي را هم منتشر کرده است. ولي هنوز نتوانسته مجوز فعاليت‌هاي رسمي‌ را بگيرد. اين اتفاق برايش خوشايند نبوده و نيست و خيلي روي آثارش تاثير گذاشته است.به هر حال وقتي تو را به زور مجبورت کنند که نخواني، خيلي سخت است. در ايران به نظرم به حبيب زور مي‌گويند چون حاضر نشده در هيچ جرياني وارد شود، به زور اجازه فعاليت‌اش را نمي‌دهند. ماجرا زماني بد‌تر مي‌شود که مي‌بينيم در داخل ايران افرادي به نام خواننده اجازه فعاليت دارند که هم از لحاظ ظاهري و هم از لحاظ کاري، بسيار در حد نااميد کننده اي هستند. بهترين خواننده‌هاي ايران با ابرو‌هاي نازک و آرايش‌هاي غليظ اجازه کار در ايران را دارند ولي پدر من نمي‌تواند بخواند. رزومه پدر من در حدي ست که به نظرم در ايران کسي صلاحيت اين را ندارد که به او بگويد در ايران نخوان و فعاليت نکن. مردم دراين باره بايد تصميم بگيرند.»

خود جبيب محبيان در نخستين گفت‌وگوي رسمي‌اش با رسانه‌هاي ايراني، مدت کوتاهي بعد از انتشار يک تک‌اهنگ با سمير زند ( خواننده ايراني) درباره مشکلاتي که در راه انتشار آلبومش وجود داشت، گفته بود: «به خاطر وجود برخي افراد شخصي و غير‌دولتي که انگيزه‌هاي مالي عجيب و غريبي را سعي داشتند با من محقق کنند، کار کمي ‌عقب افتاده؛ انتشار آلبوم منظورم است. در حال حاضر هم نسخه نهايي آلبوم در حال ميکس و مسترينگ است و منتظر يک اتفاق يا موقعيت خوب هستيم که بعد از انجام مراحل مجوز، آلبوم را در داخل کشور منتشر کنيم.»

حبيب محبيان پس از بازگشت به ايران تصميم داشت يک آلبوم جديد بيرون بدهد که البته اين اتفاق هيچ‌وقت نيفتاد. او نام آلبومش را «عشق‌هاي خدايي» گذاشته بود و ‌حتي آهنگي درباره جنگ ايران و عراق ساخته بود. آيا انتشار آهنگي با اين مضمون را بايد راهکاري براي گرفتن مجوز دانست؟ حبيب خودش در نخستين مصاحبه‌اش در ايران اين‌طور گفته بود: «برخلاف خيلي‌ها که فکر مي‌کنند اين آثار را براي گرفتن مجوز توليد کرده‌ام، بايد بگويم من براي اعتقادات قلبي‌ام نيازي به مجوز نمي‌بينم. اين آثار را در سال 2006 ساخته‌ام. در سالهايي که اصلا قرار نبود به ايران بيايم. اين بهترين جوابي است که مي‌توانم به تو بدهم که همه بفهمند ارادت من به شهدا و رزمندگان چيزي دلي است و برايم مهم است که از مفاهيم اعتقادي‌ام سوء‌برداشتي صورت نگيرد.» شايد خيلي‌ها ندانند اما حبيب محبيان جزو معدود خوانندگاني بود که در همان اوايل انقلاب از کشور بيرون نرفتند. من چهار سال اول جنگ را در ايران بودم و جزو کساني نبودم که بلافاصله بعد از انقلاب از ايران خارج شدند. کاملا با حال و هواي جنگ در ايران آشنا بودم و هستم و تصاوير آن هنوز هم در ذهن من مانده است. تصاويري که در اين ويدئوها آمده، تصاويري است که از جنگ در ذهن من بوده و با چشم خودم آنها را ديده‌ام.»

او در اولين مصاحبه‌اش درباره نگاهي که به کار هنري دارد، گفته بود:‌«هنرمند با مردم و براي مردم زندگي مي‌کند. هيچوقت کاري با سياست نداشته و ندارم اتفاقا هميشه هم از آن فراري بوده‌ام. تاريخ نشان داده که بزرگترين برنده‌ها در جهان و در مقوله هنر، کساني بوده‌اند که به‌ نوعي صداي مردم زمان خودشان بوده‌اند. اين براي من از همه‌چيز مهمتر است.» حبيب با وجود نوع اعتقادش به کار هيچ‌وقت نتوانست در داخل ايران مجوز فعاليت بگيرد و آلبومي‌منتشر کند. او با وجود درخواست وزارت ارشاد نتوانست مجوز دفن شدن در قطعه هنرمندان بهشت زهرا را هم داشته باشد با اين وجود رسانه‌هايي که به خبر درگذشت حبيب محبوب پرداختند و شمار کساني که او را تا آرامگاه ابدي‌اش همراهي کردند، مي‌تواند تقريب خوبي از محبوبيت حبيب باشد.


 گفت‌و‌گو با محسن يگانه به بهانه تيتراژ برنامه ماه عسل
 تيتراژهاي زيادي از من پخش نشد 
نويسنده : دنيا بهداد

محسن يگانه خواننده پرطرفدار نسل جوان ايران، در گفت‌و‌گويي از شرايط کاري‌اش در اين سالها گفت.او در بخش عمده اين گفت‌و‌گو به ماجراي تيتراژ «ماه عسل» امسال و حاشيه‌هايي که برايش به وجود آمده پرداخت. به گزارش خبرآنلاين، محسن يگانه چند سالي است براي آلبوم‌هايي که به بازار مي‌دهد به يکي از محبوب‌ترين چهره‌هاي موسيقي پاپ ايران تبديل شده است.يگانه البته در اين سالها کمتر تيتراژ برنامه‌ها يا سريال‌هاي تلويزيوني را خوانده است.او در اين گفت‌و‌گو سعي کرد به زواياي تازه‌اي از اين کم‌کاري‌اش بپردازد:

آخرين همکاري شما با احسان عليخاني برمي‌گردد به سال 86 ،از آن زمان تا حالا صداي شما را در«ماه عسل» نشنيديم.دليل اين فاصله 9 ساله چه بود؟

من آدم پرکاري در رسانه نبودم و نيستم. در همين چندسال هم از من تيتراژهاي زيادي پخش نشد. خيلي مواقع روابط و دوستي‌ها باعث گرفتن تيتراژها مي‌شود و حتي ممکن است گاهي در تعارف قرار بگيري و تيتراژي را بخواني. به غير از ماه عسل 86 تيتراژهايي که من خواندم به اين صورت بود. در مورد «ماه عسل» امسال بايد بگويم كه كار خيلي دير شروع شد؛ يعني فقط يک زمان ده روزه را فرصت داشتم. در ده روز اين کار بسته شد.

اين کمبود زمان به کيفيت کار لطمه نزد؟

به اين کار لطمه‌اي نزده است و معتقدم قسمت اين قطعه اين بوده که اينطور عرضه شود.شايد اگر زمان داشتيم به شکل ديگري اين کار را انجام مي‌داديم. شايد بهتر مي‌شد شايد، هم بدتر مي‌شد. ولي من با تجربه چند ساله ام به اين نتيجه رسيدم که گاهي بايد دلي کار کرد. قطعه «هرچي تو بخواي» دلي بود و براي اين ساختم که به دل افراد بنشيند نه اينکه سر و صدا کند.من دنبال اين نبودم.

تيتراژ رمضاني خواندن با قطعه‌هاي ديگر و حتي تيتراژهاي ديگر چه تفاوتي دارد؟

به طور کلي خواندن تيتراژ بخصوص براي کسي که کم تيتراژ مي‌خواند، کار بسيار سختي است.شما در قالب‌هاي ديگر مي‌تواني بدون محدوديت کار کني. بايد ساختارشکني کني تا شبيه چيزي که مردم از تو تصور دارند بشوي.ولي در مورد اين تيتراژ، من دنبال شنيدن تاييد و تحسين نبودم. لحظه‌هايي هم که من کم کار بودم سعي کردم در مارکت پاپ ، خودم را در سطح مشخص مدنظرم نگه دارم. من در سيري که در اين چند سال کار کردم به تيتراژ وابسته نبودم. درست است كه بعضي اوقات از اين خواسته ام ضربه خوردم؛ اين را مي‌پذيرم، اما خودم مي دانم که به خواست خودم اين اتفاق افتاده است.

بسياري از خوانندگان طراز اول پاپ در خواندن تيتراژهاي رمضاني با هم نوعي رقابت دارند، ولي شما از اين قاعده مستثنا هستيد،چرا؟ دنبالش نمي رويد يا پيشنهادش را نداريد؟

به طور کلي دنبال تيتراژ نرفتم. حرفهايي را نمي‌توانم بگويم،اما سربسته مي‌گويم که من در روابط نبودم و دوستان زيادي در سازمان نداشتم. به لطف دوستان تيتراژهايي را خواندم که کارهاي بدي نشده است. ولي همچنان ميل چنداني به خواندن تيتراژ ندارم. اين مواردي که گفتم فقط در مورد صدا وسيما نيست، بلکه در نمايش خانگي هم وضع همينطور است و من باز دنبال اين رسانه هم نرفتم.

پشيمان نيستيد از تصميمي كه گرفتيد؟

نه فکر کنم اين اشتباه نباشد. چون اين كار تداوم و وابستگي مي‌آورد. مردم مدام دوست دارند که صداي اين خواننده را از آن رسانه بشنوند؛ در واقع خواننده به رسانه وابسته مي‌شود نه رسانه به خواننده. اين خوب نيست.

يعني پروسه ممنوع‌الصدايي يا ممنوع‌الكاري در تلويزيون براي شما وجود نداشته و شما با ميل خودتان اين فاصله را رقم زديد؟

من ممنوع‌الکار نبودم.اصلاً کاري نکردم که بخاطرش ممنوع شوم. اصلاً کسي نمي‌داند که من کجا هستم؛ در چند سال گذشته کسي از زندگي من برعکس ساير ستاره‌هاي ديگر چيزي نمي‌داند. من زندگي شخصي خودم را دارم و از خلوت خودم با خانواده لذت مي‌برم.

شما جزو خوانندگاني در حوزه موسيقي پاپ هستيد که آهنگسازي، ترانه و تنظيم را خودتان انجام مي‌دهيد، اما در تيتراژ «ماه عسل» با روزبه بماني به عنوان ترانه‌سرا کار کرديد. مي‌خواهم بدانم که اين انعطاف چطور شکل گرفت که حاضر شديد از کسي ترانه بگيريد؟

از سال 86 که تيتراژ «ماه عسل» را خواندم، از لحاظ ذهني و دلمشغولي‌هايي که داشتم آمادگي اين كار را داشتم، اما هرچقدر كه پيش رفتيم دوست داشتم كه كارهاي خودم را خودم انجام بدهم. براي همين تقريبا همه كاره آلبوم‌هايم شدم. اما خب نمي توان كتمان كرد كه روزبه بماني يكي از بهترين ترانه‌سراهاي كشورمان است. خيلي‌ها انتقاد مي‌کنند که چرا همه کارهايت را خودت انجام مي‌دهي و اين خيلي سخت است، اما من عاشق کارهاي سخت هستم. شايد طول بکشد تا به نتيجه دلخواهم برسم اما نتيجه‌اش را خيلي بيشتر از آن اتفاقاتي که تکراري است دوست دارم و راضي‌ام مي‌کند. منظورم هم از تکراري، اسلوب و چارچوب تکراري قطعه‌هاست و منظورم شخص و سليقه‌هاي خاص نيست.

در ترانه روزبه بماني تغييراتي انجام شد يا همان بسته اي که تحويل شما داده شد بدون تغيير استفاده کرديد؟

شايد بهتر باشد که من پروسه اين کار را به شما توضيح دهم؛ 10روز پيش از شروع «ماه عسل» ما به توافق رسيديم که اين کار را با هم انجام بدهيم. روزبه بعد از آن به دفتر من آمد. شروع کرديم به کلنجار رفتن با اين ترانه.اين در واقع دومين ترانه اي بود که نوشته بود. سال 86 هم دقيقا چنين اتفاقي افتاد. روزبه ترانه‌اي نوشت و من با عذرخواهي از او خواستم که کار ديگري بنويسد و روزبه هم با کمال ميل پذيرفت. خوشحالم که آنقدر ذهن خلاق و بازي دارد که آماده تغيير هست.

در اين مورد هم همان اول که با هم صحبت کرديم فهميديم که چه مي‌خواهيم و شروع به ماکت زدن ملودي کرديم، اما بعد از آن من بيمار شدم و سه تا چهار روز درگير بيماري ام بودم.در همان زمان به اين نتيجه رسيدم که نمي‌توانم اين کار را انجام بدهم و بخش تنظيم را به يکي از دوستانم سپردم.اصلاً هم از اين کار پشيمان نيستم.

راجع به قطعه «هرچي تو بخواي» اتفاقي که افتاده اين است که معمولاً مخاطبان آن با بار اول گوش دادن طرفدارش نمي‌شوند.بايد کمي‌بگذرد که اين اتفاق بيفتد.ما ديديم که هرچه بيشتر شنيده شد طرفدارهايش هم بيشتر شد. به نظرم بزرگترين حسن اين قطعه تنظيم جديدي است که در تيتراژ اتفاق افتاده و ترکيب و سازبندي‌هاي کوبه‌اي و سنتي، آن را ويژه کرده است. نظرات مردم را درباره اين قطعه چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

اصرار من بود که سازبندي‌ها به اين شکل انجام شود، اما دوست داشتم به لحاظ ريتم، کمي‌ريتميک تر باشد که زمان، اين اجازه را به ما نداد. شايد اگر حتي به اندازه يک روز زمان بيشتري داشتيم تغييرش مي‌داديم. اما در نهايت اين کار سليقه من و هنرنمايي مهيار رضوان بود و ميکس آن را آرش پاکزاد به عهده گرفت.همه اين‌ها هم کنار نوازنده‌هايي رقم خورد که با حس تمام و کمالشان براي «هرچي تو بخواي» ساز زدند. مردم من را طور ديگري مي‌شناسند، اما من دوست نداشتم که خودم را در اين کار نشان بدهم. فقط دوست داشتم مردم حالشان خوب شود و با حس خوب موزيک گوش کنند.

گاهي بعضي افراد با گارد خاصي سراغ يک قطعه موسيقي مي‌روند و همان موقع هم نظر مي‌دهند. اگر بخواهم درد و دل کنم بايد بگويم که افراد زيادي در ابتدا توهين کردند، ولي من دو سه روز اول گوشي خودم را کنار گذاشتم و اجازه دادم آن چيزي که حدس مي‌زنم اتفاق بيفتد. با خودم مي‌گفتم چطور مي‌شود که من اين قطعه رابه همراه همه بچه‌هاي سازنده دوست داشته باشيم، اما يک عده اي اصلا دوست ندارند،حتي به آنها برخورده است. براي همين شايد دليلش از جاي ديگري باشد که من نمي‌دانم و اجازه دادم زمان کار خودش را انجام بدهد که ديديد زمان به درستي کارش را انجام داد و اين مشکل حل شد. اين موفقيت به خاطر «صبر» بود.

خودتان چقدر مخاطب برنامه «ماه عسل» هستيد و در اين چند روز پيگير برنامه بوديد؟

من سه قسمت برنامه را توانستم ببينم اين چند روز درگير تمرينات گروهم هستم و متاسفانه فرصت نشد همه قسمت‌ها را ببينم.

نظرتان راجع به کليت برنامه چيست؟ کدام قسمت‌ها را تماشا کرديد؟

من تپه برهاني و برنامه اميد که به مادرش رسيد را به همراه عمو سبحان ديدم که سبحان را از همه بيشتر دوست داشتم.

پس شما گويا سوژه‌هاي فان و بامزه را بيشتر دوست داشتيد؟

اتفاقا من از زاويه ديگري نگاه کردم. من يک چهره هستم و ديده شدم، حرف‌هايم را هم به مردم زدم اما مي‌دانيد چند نفر در اين کشور هستند که از من بهتر مي‌نويسند، از من بهتر فکر مي‌کنند اما به حقشان نرسيدند و ديده نمي‌شوند؟ اين برنامه تلنگر براي درک کردن جايگاه بيشتر خودمان است ، اين يک تلنگر براي من است که هم مي‌نويسم و هم مي‌خوانم و حتي يک تلنگر براي کسي است که مي‌نويسد و ديده نمي‌شود. در واقع تلنگر براي درک کردن جايگاه بيشتر خودمان در زندگي است.