نسخه شماره 4019 - 1395/02/01 -

ميزگردي براي آلبوم «آخرين تانگو» با حضور کارن همايونفر، يغما گلرويي و مهدي باقريان
به دنبال يک عاشقانه آرام


مـرگ تدريجـي «تـاريخ» در حـومه تهـران

مديرعامل خانه موسيقي:
در انتخابات خانه موسيقي شرکت نمي‌کنم

دبير سي‌و‌چهارمين جشنواره جهاني فيلم فجر:
در اين جشنواره بليت فروشي به معناي رايج نداريم


اعلام زمان برگزاري دهمين جشنواره بين‌المللي «سينماحقيقت»


هيچگاه کورسوي اميد در تئاتر بسته نيست

رئيس انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران:
بزرگترين مشکل انجمن نقدينگي است


بازگشت فتحعلي بيگي به صحنه تئاتر


آيدين آغداشلو به تبريز مي‌رود

رابطه ميان سانسورچي، سانسور و خودسانسوري در گفت‌وگو با دکتر مهدي محسنيان‌راد
ضربـه خود‌سانسـوري از سانسـور بيشـتر اسـت


دردهاي يک باديگارد


غلط نگيرم چه کنم؟

حجت‌الاسلام فاضل ميبدي عضو مجمع مدرسين حوزه علميه قم:
محروم کردن مردم از صداي شجريان، نقض حق‌الناس است

قفل بيکاري با کليد رشد اقتصادي باز مي‌شود
ايران نيم قرن در انتظار نرخ تک رقمي‌بيکاري!


غلط نگيرم چه کنم؟


فيلم


آلبوم‌هاي جديد موسيقي براي شما!


 ميزگردي براي آلبوم «آخرين تانگو» با حضور کارن همايونفر، يغما گلرويي و مهدي باقريان
 به دنبال يک عاشقانه آرام 
نويسنده : بهمن بابازاده

از آخرين حضور کارن همايونفر در يک پروژه پاپ، بيش از 3 سال مي‌گذشت که «آخرين تانگو» با صداي مهدي باقريان منتشر شد. ترانه‌هاي اين آلبوم را هم يغما گلرويي سروده که آخرين باري که يک پکيج فول‌آلبوم را با خواننده‌اي کار کرده، به خاطر نداريم، از بس در اين سال‌ها ممنوع بوده و کم‌کار. خواننده اين مجموعه هم که قبلاً تهيه‌کننده موسيقي بوده و در مجاز شدن برخي از چهره‌هاي موسيقي نقش داشته است.همه اينها باعث مي‌شود «آخرين تانگو» آلبومي‌ پرسش‌برانگيز باشد تا در آخرين روزهاي زمستان در کافه خانه هنرمندان دور هم جمع شويم و در مورد اين اثر و راه پرحاشيه‌اي که طي کرد تا به دست مخاطب برسد، گپ بزنيم. مشروح اين ميزگرد را به نقل از سايت موسيقي ما مي‌خوانيد:

براي شروع اين ميزگرد درباره آلبوم «آخرين تانگو»، لطفاً درباره نحوه شکل‌گيري و شروع توليد اين آلبوم بگوييد. با توجه به رزومه‌اي که مهدي ميرزاباقريان به عنوان تهيه‌کننده در حوزه موسيقي داشته، چه شد که سر از خوانندگي در آورد؟

ميرزاباقريان: اگر اشتباه نکنم، اين آلبوم از مهرماه سال 91 استارت خورد. با حضور کارن و در دفتر او قرار شد آلبومي‌توليد شود که حرف‌هاي ديگري داشته باشد و در واقع عاشقانه‌هايي متفاوت بسازيم. زماني که اين تصميم را گرفتيم، با فراز و نشيب‌هاي زيادي روبه‌رو بوديم، ولي خدا را شکر، بعد از سه سال که دو سال از آن براي پروسه توليد صرف شد، توانستيم به نتيجه مطلوب برسيم.

اين آلبوم به نوعي عاشقانه‌هاي متفاوتي از يغما گلرويي است. مکانيسم انتخاب و سرودن ترانه‌ها به چه شکل بود؟

گلرويي: انتخاب نبود و در واقع همه ترانه‌ها روي ملودي نوشته شد. زماني که من به اين آلبوم پيوستم، زماني بود که بر مبناي ترانه‌هاي ديگر، ملودي‌ها آماده بود و من روي آن ملودي‌ها کلام نوشتم. يعني اينگونه نبود که ترانه‌اي نوشته شده باشد و روي آن آهنگسازي شود. قرار گذاشتيم وارد موضوعات غيرعاشقانه نشويم. البته يک بخشي به خاطر اين بود که خودمان نمي‌خواستيم و بخشي به خاطر آن بود که اين نوع ترانه‌ها مجال بيرون آمدن پيدا نمي‌کنند. شما يک آلبوم نام ببر که در اين مدت مثلاً کار اجتماعي داشته باشد.

البته من سعي کرده‌ام در اين آلبوم ترانه‌ها فقط يک عاشقانه تو رفتي، من موندم، من بدبختم و... نباشد و از زواياي مختلفي به رابطه دو انسان نگاه کنم. دو انسانِ پا در زمين که در يک فضاي شهري زندگي مي‌کنند. در اغلب عاشقانه‌هاي ما معشوق آدمي‌اثيري است که مخاطب ترانه چيزي از او نمي‌فهمد و نمي‌شناسدش. من سعي کردم به رسم نمايش، نوعي شخصيت‌سازي براي هر دو سمت اين رابطه داشته باشم.

کارن همايونفر در اين سال‌ها کمتر در اين فضا‌ها حاضر بوده و کمتر اتفاق افتاده که با چهره‌هاي پاپ همکاري کند. اين همکاري چطور شکل گرفت؟

همايونفر: بله، کاملاً درست مي‌گوييد. من خيلي خودم را در فضاي آلبوم‌هاي اين روز‌هاي بازار نمي‌بينم و اصلاً در حوزه تخصص من نيست. آلبوم‌هايي هم که قبلاً براي خواننده‌هاي ديگر کار کرده‌ام‌، طيف گسترده‌اي دارد. در آنها از موسيقي سنتي هست تا موسيقي ملي و کلاسيک و پاپ و راک و غيره. در اين آلبوم همان‌گونه که مهدي گفت، خيلي دنبال اين نبوديم که يک آلبوم هيت توليد شود. ترجيحاً حال خودمان بود و با اضافه شدن يغما وجه عاشقانه ماجرا چندين برابر شد. قرار نبود يک اتفاق عجيب بيفتد. قرار بود يک نوع موسيقي را کار کنيم که من خيلي دوست داشتم و هنوز هم دارم با عاشقانه‌هايي که به قول يغما، عاشقانه‌هاي اشک در بيارِ اين روز‌ها نيست و عشق در خود آن است. موسيقي آن هم همين‌طور است. تعيين ژانر اين نوع موسيقي هم خيلي سخت است و همان‌طور که مي‌بينيد، از يک ترک تا ترک بعدي، انواع و اقسام تغيير‌ها در آن اتفاق مي‌افتد. خوشبختانه مهدي هنوز هجمه و فشاري که روي يک سوپراستار است را نداشت و راحت مي‌توانستيم از قابليت‌هايش استفاده کنيم.

اين آلبوم پروسه عجيب و غريب و پرحاشيه‌اي را طي کرد تا به توليد برسد. گفته مي‌شود اين مجموعه در ابتدا قرار بود توسط رضا يزداني خوانده شود با اشعار انديشه فولادوند. بعد خواننده و ترانه‌سرا عوض شدند. اولاً که آيا اين موضوع صحت دارد و ثانياً تغيير عوامل و تغيير فضا نمي‌توانست به کليت اثر ضربه بزند؟

همايونفر: البته رضا يزداني دوست صميمي ‌ماست اما اصلاً قرار نبود اين آلبوم را رضا بخواند. در واقع در يک مرحله‌اي رضا پيش ما آمد و قرار شد آلبوم را گوش کند و صحبتي مبني بر اينکه رضا يزداني اين آلبوم را بخواند ابداً نبوده است. حتي گزينه‌هاي ديگري هم بوده که شما خبر نداريد؛ اما نهايتاً ما به اين نتيجه رسيديم که کاري که قرار بوده با مهدي شروع کنيم را بايد با مهدي هم تمام کنيم.

يعني از اول قرار بود که مهدي خواننده اين آلبوم باشد؟

همايونفر: قطعاً. اصلاً ماجرا اينگونه شروع شد که مهدي يک روز پيش ما بود. پشت پيانو ما قطعه‌اي را مي‌زديم و مهدي شروع کرد به خواندن و من به او گفتم که چرا خودت نمي‌خواني؟ تو که اين‌ همه براي موزيسين‌ها و خواننده‌هاي ديگر زحمت مي‌کشي، خودت بيا بخوان. بنابراين از اينجا شروع شد اما اصلاً هيچ‌وقت صحبت از خواندن رضا نبود. در يک مقطعي قرار شد رضا بخواند که خيلي زود گذشت و در عرض نيم‌ساعت به اين نتيجه رسيديم که نه، رضا بهترين گزينه براي اين آلبوم نيست.

خواننده‌هاي ديگر که گفتيد...

همايونفر: اجازه بدهيد که اسم نبرم، چون شايد آن خواننده دوست نداشته باشد. اما آنها خواننده‌هاي مطرحي بودند و خواننده‌هايي که چند سال نخوانده‌اند. ولي نمي‌شد و من نمي‌توانستم خودم را مجاب کنم. اگر قرار بود که براي عليرضا عصار بنويسيم يا خشايار اعتمادي، خب‌‌ همان نوع موسيقي را مي‌نوشتيم. اين موسيقي نبود که در فکر من باشد و حالا اگر قرار شد با اين عزيزان کار کنيم، اصلاً ماهيت موسيقي ما کلاً فرق مي‌کرد.

و مي‌خواستيد که يک صداي جديد و بدون پيش‌زمينه باشد. درست است؟

همايونفر: به‌شخصه براي من اين‌طور است. من در کار‌هايم هيچ‌وقت سعي نکردم مونوپول اتفاق بيفتد. يعني اينکه من با عليرضا قرباني کار مي‌کنم، دليلي بر اين نيست که مثلاً با همايون شجريان کار نکنم، يا با علي زندوکيلي و حتي مرتضي اسکندري و ميلاد فرهودي. اينکه خيلي بخواهم به يک صداي خاص و ويژه فکر کنم که آلبوم بيايد و به قول اين روز‌ها بترکاند، اينگونه نبود. به تنها چيزي که اين روز‌ها فکر مي‌کنم، اين است که عاشقانه‌هايي که شاعرم تحويلم مي‌دهد را به بهترين شکل ارائه بدهم. اين وسط خواننده هم مثل يک عضو ديگر اضافه مي‌شود، چه بهتر که صداهاي جديد داشته باشيم. در اين سرزمين اين‌قدر صداهاي زيبا و آدم‌هاي بااستعداد هستند که يکي از آنها مهدي است. خيلي‌هاي ديگر هم هستند که حالا به دليل نداشتن رابطه و امکانات يا اينکه دست‌شان به آهنگسازهايي که بتوانند مطرح‌شان کنند نمي‌رسد، حيف مي‌شوند.

گلرويي: يک نکته ديگري هم هست. آن زمينه‌اي که شما از آن صحبت مي‌کنيد، اصولاً در موسيقي ما وجود ندارد. يعني هنوز عمر کل ماجرا به 20 سال هم نرسيده و مضحک است که خواننده‌اي را داراي پيش‌زمينه و به اصطلاح پيشکسوت بدانيم. تازه همين خواننده‌ها هم در اين 18-19 سال، 4-5 نسل عوض کرده‌اند و الان ديگر از خوانندگان نسل اول خبري نيست. من به‌شخصه ترجيح مي‌دهم که با خوانندگان تازه‌نفس کار کنم چون هم مي‌شود برايشان شخصيت‌سازي کرد و هم اداهاي خوانندگان کمي‌سابقه‌دار را ندارند.

اين آلبوم قرار بود کدام قشر از مخاطبين موسيقي را درگير خود کند؟

ميرزاباقريان: حقيقتش اين است که ما اول کار به اين چيز‌ها فکر نکرديم. ما فقط تصميم گرفتيم که يک کاري را توليد کنيم که در درجه اول خودمان دوستش داشته باشيم. ولي به هر حال، هر اثري قبل از اينکه توليد شود، يک مارکتي براي آن پيش‌بيني مي‌شود. مارکت ما دچار آشفتگي است و در اين روز‌ها مي‌بينيم که حتي آلبوم‌هاي پاپ و بفروش هم دچار مشکل هستند. وقتي يکسري سلبريتي به عنوان بفروش مطرح هستند و آلبوم‌هايشان در‌‌ همان روز انتشار دچار مشکل فروش مي‌شود، پس به اين نتيجه رسيديم که از اول انتخاب‌مان درست بوده است. وقتي يک طرف آن کارن همايونفر است و طرف ديگر يغما گلرويي، براي من يک افتخار بزرگ است. من مي‌دانم که آرزوي خيلي از خواننده‌ها است که آلبوم‌شان را با اين بزرگان توليد کنند.

نظر يغما درباره مخاطب اين مجموعه چيست؟

گلرويي: من در بخش ترانه‌ها مي‌توانم نظر بدهم. من کلاً نمي‌آيم قشربندي کنم که کدام طبقه سني مجموعه کارم را مي‌فهمد. يعني در زمان نوشتن کارم به اين فکر نمي‌کنم که چه دسته خاصي را خطاب قرار مي‌دهم. کيومرث منشي‌زاده مي‌گويد: «من به تيراژ بالا مشکوکم»؛ به نظرم اين خيلي حرف درستي است، مخصوصاً در مورد موسيقي پاپ. براي همين من مثل خواننده‌هاي مختلف که هشت تا کنسرت پشت سر هم مي‌گذارند و پر مي‌شود، اگر بخواهم هم نمي‌توانم آن مدلي کار کنم و بنويسم. نمي‌گويم که اين بد، يا خوب است. منظورم اين است که براي من سخت است که آن مدل ترانه کودکستاني را بنويسم. پس خودبه‌خود محتواي کل آلبوم به اين سمت مي‌آيد که کمي ‌با مخاطب عامي ‌که موسيقي پاپ را دنبال مي‌کند فاصله دارد. براي من به گونه‌اي بود که اصلاً نمي‌خواستم بترکاند.

همايونفر: يکسري واژه‌هايي وارد موسيقي ما شده که شايد اگر کمي‌دقت مي‌کرديم، آنها را وارد نمي‌کرديم. يکي همين چيزي است که شما گفتيد؛ يعني تارگت، يعني هدف، يعني اينکه مثلاً در فلان بخش کشور، معضل مسکن داريم، بنابراين براي جمعيت آنجا به عنوان تارگت بايد مسکن بسازيم يا مثلاً آب کم است و مي‌خواهيم سد بسازيم. اما در حوزه فرهنگ اين نوع نگاه که براي کارت تارگت تعيين بکني، حداقل براي ما نيست. کساني که اين کار را مي‌کنند، خيلي موفق‌اند و انشاءالله بعد از اين هم موفق باشند و من آرزوي سلامتي و ادامه کار براي همه آنها دارم. اما ما براي تارگت مشخصي موسيقي توليد نمي‌کنيم. يک آرتيست، يک خواننده، يک تهيه‌کننده باشعور، يک ترانه‌سرا و يک آهنگساز به محض اينکه تصميم بگيرند براي بخش خاصي کار کنند -فرقي ندارد مي‌خواهد تحت امپراطوري عامه باشد يا بخشي از جامعه قليل روشنفکر- همين آدم را دچار اشتباه مي‌کند. براي اينکه تو داري به آن جهت مي‌دهي و چرا بايد اين کار را بکني؟ خود موسيقي، خود شعر و ترانه فداي يکسري مناسبات و مکانيسم‌هاي پيچيده و تودرتوي اقتصادي مي‌شود و چون اين صنعت را به شکل درست و حسابي نداريم، بنابراين اين نوع نگاه را نبايد از کارن همايونفر يا يغما گلرويي انتظار داشت. همه ما هم ممکن است اين کار را کرده باشيم. مثلاً يغما به اين همه خواننده‌هاي ايران شعر داده، من براي اين همه فيلم سينمايي و تئا‌تر و تلويزيون کار کرده‌ام؛ آنجا تکليف تو روشن است چون داخل صنعت موزيک هستي اما وقتي تو داري کاري را بيرون مي‌دهي که هشت تا ترک است و روي تمام لحظاتش وقت و انرژي و فکر صرف شده، اوضاع خيلي فرق مي‌کند.

گلرويي: درمورد کارهاي قديمي، ماجرا فرق مي‌کرد و من در آغاز کار ترانه‌سرايي آن مدلي هم مي‌نوشتم؛ نمي‌گويم الان فقط مخصوص طبقه خاص يا رده‌بندي سني خاصي مي‌نويسم اما يک مدلي هم نمي‌نويسم که قبلاً کار کرده‌ام و الان نمي‌توانم آنها را بشنوم. نمي‌گويم بد است ولي دوره‌اي از زندگي‌ام بود که گمان مي‌کردم مي‌شود فضاي موسيقي مصرفي را با آوردن تصاوير تازه و تک‌بيت‌هاي شاعرانه عوض کرد. اما اگر وارد موسيقي مصرفي شوي، خودت شبيه آن مي‌شوي به جاي اينکه بخواهي آن را عوض کني. من در آن ترانه‌ها يک عالمه تصوير هم داشتم و سعي مي‌کردم چيزي به آن اضافه کنم که اغلب در اجرا توسط خواننده‌ها با اين بهانه که مردم نمي‌فهمند، حذف مي‌شد. واقعاً هم در برخي مواقع راست مي‌گفتند که مخاطب آن نوع موزيک آن را نمي‌فهمد. اما الان ترجيحاً آن مدلي کار نمي‌کنم. به نظر من يکسري ترانه‌سرا‌ها که استعداد خوبي هم دارند و زياد هم کار مي‌کنند و اسم‌شان را نمي‌برم که دعوا نشود، همين نگاه را دارند و من وقتي ترانه را مي‌خوانم، مي‌فهمم که قبلش يکسري چيز‌ها را الک کرده تا بيايد به يک سطح استانداردي که مخاطب عام آن را بفهمد برسد. در آن کلمه‌اي نباشد که کسي بگويد «اينجاش چي شد» و يکسري کار کارخانه‌اي سري‌دوزي در مي‌آيد. من ترجيح مي‌دهم در تک و توک کاري که در اين مدت انجام مي‌دهم کارهاي اين فرمي‌ نداشته باشم.

اين مجموعه قرار بود ادامه «خاطرات مبهم» باشد يا نه؟

همايونفر: خيلي ژورناليستي پرسيدي، خوشم آمد. نه!

يعني نگاهي که در ساخت «خاطرات مبهم» داشتيد، در «آخرين تانگو» ادامه پيدا نکرد؟

همايونفر: بگذار حالا که مي‌پرسي، من توضيح بدهم. «خاطرات مبهم» مجموعه موسيقي‌هايي بود که در فيلم‌ها و سريال‌هايي ساخته بودم و رضا يزداني خوانده بود. به دلايلي يغما از آن آلبوم حذف شد و مطمئناً يکسري از مهمترين کارهاي من و يغما و رضا يزداني در آن آلبوم نيامد. «خاطرات مبهم» (که چه‌قدر الان اسمش برايم جذاب شده است) قرار بود پکيجي از موسيقي فيلم‌هاي من اعم از «مرگ تدريجي يک رويا»، «تهران تهران» و... باشد. بعد رضا گفت براي اينکه يکسري از مخاطبان جدي که آن نوع موسيقي را از من انتظار دارند از دست ندهيم، يکي دوتا ترک هم به آن اضافه شود. اما اينکه بگوييم اين آلبوم در ادامه آن است، اصلاً اينگونه نيست. ولي در مورد يغما ناراحتم و دلم نمي‌خواست آن اتفاق بيفتد و خيلي براي آن کار زحمت کشيده بود، مثل خود رضا. ولي اينها را با هم مقايسه نکنيم. من هم دلم مي‌خواهد بيشتر راجع به «آخرين تانگو» حرف بزنيم. چون سوالاتي که پرسيديد، مي‌خواهد من را داخل بحث جذاب اين روز‌ها بيندازد. اگر بخواهي، هستم و وارد آن هم مي‌شويم ولي امروز بابت موضوع ديگري جمع شده‌ايم.

گفتيد که پيانو مي‌زديد و مهدي خواند و جرقه اين آلبوم زده شد. به نظرم يک آلبوم حاصل تفکر جمعي عده‌اي هنرمند است. اين آدم‌ها ممکن است به لحاظ فيزيکي هر کدام يک جا باشند ولي يک‌جور فکر کنند. در توليد اين آلبوم، چنين وحدتي وجود داشته؟

همايونفر: اگر نبود که من کنار يغما نبودم. ولي اگر فکر مي‌کنيد...

گلرويي: اگر فکر مي‌کنيد که کارگاهي بوده و همه کنار هم مي‌نشستيم و کارها را مي‌ساختيم، نه اينگونه نبوده است.

لزوماً لحظه خلق آثار منظورم نيست. کلاً تفکر و نگاه عوامل مد نظرم است. در اين صورت، وحدتي که مي‌گوييد، با اين منافات پيدا مي‌کند که ناگهان عوامل آلبوم عوض بشوند.

ميرزاباقريان: من يک توضيحي راجع به بحث عوامل بدهم. البته نمي‌خواستم بازش کنم ولي شما من را مجبور کرديد علي‌رغم ميلم اين کار را بکنم. کسي از رضا يزداني دعوت نکرد که بيايد و بخواند. چون اسم رضا يزداني را آورديد، عرض مي‌کنم؛ وگرنه همه مي‌دانند که رضا دوست عزيز ما است. اين پکيج و آلبوم را قرار بود من بخوانم، از اول تا آخرش. منتها يکي از دوستان خارج از اين مجموعه در روند توليد شبهه‌اي به وجود آورد که آنها پيشنهاد دادند که ما مي‌خواهيم اين کار را بشنويم و اگر شد آن را بخوانيم. در آن دوره اتفاقاتي در پروسه توليد اين آلبوم افتاده بود که من و کارن به اين نتيجه رسيديم که اوکي، از چيزي که اول در اين مجموعه شروع کرده بوديم کمي‌ فاصله گرفتيم و گفتيم بگذار اين آلبوم را جور ديگري پيش ببريم. بعد هم خود کارن گفت نه، مي‌توانيم از کسي مثل يغما دعوت کنيم و من هم هميشه گفته‌ام وقتي يغما به اين پروژه پيوست معجزه کرد. خيلي سخت است که شما روي ملودي ترانه بنويسيد؛ ولي سخت‌تر آن بود که ملودي‌ها، تنظيم و ارکسترها نيز ضبط شده بود و شاهکار يغما همين بود. کارن عزيز هم تا آخر مرا حمايت کرد. اصلاً اينگونه نبوده که يک آلبومي‌دارم، حالا مهدي بيا آن را بخوان و آقاي ايکس تو هم بخوان و فلاني هم بخواند تا ببينيم چه مي‌شود.

همايونفر: من به مهدي گفتم مهدي جان مي‌خواهم يک آلبوم با تو کار کنم و شروع کردم بر‌اساس ترانه‌هاي ايراني نوشتن. آلبوم تا مرحله ضبط رفت و ضبط شد. از يک جايي به بعد در واقع اختلاف نظري پيش آمد که ما مجبور شديم ترانه‌ها را عوض کنيم تا شائبه‌اي نباشد و کسي از ما دلگير نشود. معجزه اينجا اتفاق افتاد که يغما به ما اضافه شد. مخصوصاً کار يغما خيلي سخت بود يعني خود من با اينکه اين همه کار با يغما کرده‌ام، تا وقتي يغما اين شعر‌ها را به من نداده بود، در يک غليان و هول و ولا بودم. ولي وقتي اولين ترانه را به من داد و من ديدم درک و دريافت‌اش از فضاي موسيقي‌هايي که ضبط شده و کاري‌شان نمي‌شود کرد، چه‌قدر درک درستي است، واقعاً سر از پا نمي‌شناختم و برايم حيرت‌آور بود. من فکر مي‌کنم يغما ترانه‌هاي ماندگار درخشان دارد ولي اين کاري که کرد، واقعاً عجيب بود.

يغما خودت در مورد اين معجزه‌اي که دوستان مي‌گويند، صحبت کن.

گلرويي: اتفاقي که دوستان اسم «معجزه» رويش مي‌گذارند يکي از اصول اوليه ترانه‌سرايي است که خيلي از بزرگان پيشين ترانه ما درخشان‌ترين آثارشان را روي ملودي نوشته‌اند، پس من کار عجيبي نکرده‌‌ام. شايد چون مدتي است اين رسم کار کردن کمتر انجام مي‌شود، براي دوستانم خيلي عجيب به نظر مي‌رسد. به هر حال، هيچ‌وقت روي ملودي کار کردن براي من سخت نبوده و من البته يک شانسي هم داشتم. از قسمت سخت بودن نوشتن که بگذريم، من مي‌توانستم براي آدمي‌که اين حرف‌ها را مي‌زند، يک شخصيت بسازم و طبق آن جلو بروم. يک بخشي از آن سخت است ولي از سوي ديگر، خيالت راحت است که پيشاپيش مي‌داني ملودي و تنظيم چيست و يک شناختي هم از خواننده داري. من کل کار را مي‌دانستم و توانستم يک نخ تسبيح از بين اين ترانه‌ها عبور بدهم. ولي کلاً اين کار به من چسبيد و معجزه نمي‌دانم‌اش.

يک اتفاقي هم در ترانه‌هاي تو افتاد که امروز به شدت در ترانه‌هاي کمي‌متفاوت بازار دستمالي شده؛ آن هم اينکه از يک زمان تو شروع کردي به سرودن ترانه‌هايي که در آنها کدهايي از آدم‌ها و خيابان‌ها و اسم فيلم‌ها و شخصيت‌ها و... مي‌دادي و امروز برخي از ترانه‌ها پر شده از آدرس و اسم کتاب و فيلم و... در مورد تأثير خودت روي اين جريان و کساني که بعداً دنباله‌روي آن شدند بگو.

گلرويي: من الان نمي‌توانم بگويم که بعداً کسي آمد و تحت تأثير من بوده. ما کلاً در تاريخ ترانه معاصر -که عمر زيادي هم ندارد- ترانه‌هاي شهري خيلي کمي‌ داشته‌ايم. يعني شما اگر کارنامه ترانه‌سرايان قديمي ‌را نگاه کنيد، مي‌بينيد معشوقي که آنها در آثارشان –به ‌جز آثار متأخر اين دهه- داشتند، آدمي‌ است که هيچ تصوري از او نداريد و پايش روي زمين نيست. يک آدم اثيري پا در هوا است که حالت روياگونه دارد و نمي‌توان از او تصوري واضح داشت. من در ترانه‌هايم از اول سعي کردم با همه مشکلات يک زندگي شهري، يک معشوقه زميني بيافرينم. پيش از اين هم در بخشي از کارهاي روحوضي برخي اشاره‌ها به نام خيابان‌ها و اماکن و آدم‌ها بوده ولي در موسيقي پاپ چندان مرسوم نبوده.

من در مجموعه اول ترانه‌هايم که ارديبهشت 79 منتشر شد، چندين ترانه با چنين موضوعاتي داشتم، ترانه‌هايي درباره خيابان‌ها، کافه‌ها، يک دختر که در کارخانه‌ آجرپزي کار مي‌کند، شيري در باغ‌وحش، ساختن برج ميلاد، ترانه‌هايي که اسم اشخاص و مکان‌هاي مختلف را در خود داشته و موضوعات ديگر؛ چون ناخودآگاه خلأ اين قبيل موضوعات را در ترانه‌ها حس کرده بودم. البته شکي نيست که آن مجموعه حالت آزمون و خطا داشت و خيلي از موضوعات هم به زور در ترانه گنجانده شده بود؛ اما لااقل توانست سرمشق بسياري قرار بگيرد که آمدند و ترانه‌هاي بهتري با همان نگاه نوشتند. من ذات اين موضوع را بد نمي‌دانم و لابد راهم درست بوده که دنباله‌رو داشته؛ اما چيزي که گاهي آزاردهنده است، استفاده دِيمي‌و بدون‌شناخت از نام‌هاي مختلف در ترانه است که اين روزها مد شده و متأسفانه ترانه‌سرا چيزي از پشت آن اسم‌ها نمي‌داند و فقط به قصد جذاب کردن ترانه از آنها استفاده مي‌کند و نوع سري‌دوزي شده‌اش را اين روزها زياد مي‌شنويم.

همايونفر: فقط من يک جا نگران شدم. تو از وقتي ترانه «پيکان» را نوشتي، من نگران اينم که به مرور ملت سراغ پرايد و... هم بروند! بنده خدا يغما يک ترانه درباره «لاله‌زار» گفت، الان راجع به همه خيابان‌ها يک ترانه داريم!

گلرويي: نوستالژي واقعاً براي جامعه خطرناک است. متأسفانه اين‌طور نگاه نشد که آن ترانه «پيکان» را که نوشتم، نيامدم بگويم کاش الان هم پيکان توليد مي‌شد. تو مي‌تواني روايت کني و در آن روايت حرف خودت را بزني. من از اين‌ها نيستم که بگويم اي کاش ما در دهه 40 زندگي مي‌کرديم. واقعاً چه چيز آن خوب است؟ ما فقط لايه‌هاي سطحي آن روزگار را دوست داريم و جنبه‌هاي قشنگ آن را برمي‌داريم. مثلاً من الان بگويم چه‌قدر خوب بود درشکه با اسب در خيابان‌ها مي‌آمد! من اگر از نوستالژي در ترانه‌هايم استفاده‌ کردم، داشتم پشتش حرف‌هاي ديگري مي‌زدم. يعني فقط براي روزهاي رفته آه نمي‌کشيدم. نگاه دريغانه به گذشته داشتن، با ستايش و ميل بازگشت به آن فرق دارد. من راوي مناسبات اجتماعي و انساني از دست رفته هستم، نه تاريخ گذشته.

همايونفر: من اصلاً از نوستالژي مي‌ترسم. جداً مي‌گويم. نوستالژي واقعاً احساس خطرناکي براي يک آرتيست است. وقتي از حد مي‌گذرد؛ شايد هم فقط من هستم که اين از حد گذشتن را سرکوب مي‌کنم. چگونه بايد با نسل جديد ارتباط برقرار کنيم؟ اين يکي از خطرات نوستالژي است. از همه بد‌تر اينکه تو به يک فرسايش دروني مي‌رسي. يعني رويکرد تو مي‌شود افسوس خوردن به حال خودت. اين براي يک آرتيست خطرناک است.

گلرويي: دقيقاً خاطرم نيست چه کسي ولي کسي گفته «نوستالژي آفت مردمي ‌است که امروز زيبا ندارند». يعني در گذشته‌شان دنبال چيزهاي زيبا مي‌گردند و حتي اگر آن را نداشته باشند هم براي خودشان آن گذشته رؤياگونه را مي‌سازند.

همايونفر: حتي اگر به اين شکل نوستالژيک هم نگاه کنيم، ما‌ گذشته چندان زيبايي هم نداشته‌ايم که خيلي هم در مورد آن صحبت کنيم.

امير دين شعاري (تهيه‌کننده آلبوم) خيلي ساکت است. خودت در مورد اين پروژه صحبت کن. درمورد رزومه خودت و اينکه کلا چه شد که وارد اين مجموعه شدي و تهيه‌کنندگي اين آلبوم را بر عهده گرفتي؟

امير: من ابتدا قرار بود بر روي ‌يک فيلم سرمايه‌گذاري کنم، منتها بعد از مشاوره‌اي که از دوستانم گرفتم رسيدم سر توليد اين آلبوم که به من پيشنهاد دادند و من آمدم با عوامل آلبوم نشستي را داشتيم و باهم صحبت کرديم و با آقاي مهدي باقريان در آنجا آشنا شدم. تکه‌هاي کوتاه کار را که گوش کردم براي من خيلي دل نشين بود. بخاطر اينکه من خودم به موسيقي خيلي علاقه دارم. از آنجا قرار شد که با هم کار کنيم و من هم در خدمتشان باشم.

قبل از اين پروژه تجربه قبلي در حوزه موسيقي نداشتيد؟

امير: تجربه خيلي کمي‌ بود و اينگونه نبود که يک خواننده را به سطح توليد برسانيم. اينجا نقطه‌اي بود که من در خدمتشان بودم و کار را انجام داديم.

کمي ‌هم در مورد واکنش‌ها نسبت به اين آلبوم حرف بزنيم.

همايونفر: صادقانه بگويم، کار که توليد و منتشر مي‌شود، ديگر مال من نيست و خودم را صاحبش نمي‌دانم. اما در اين مورد خاص من خيلي واکنش‌هاي تند نديدم و قرار هم نبود که ببينيم. براي اينکه قرار نبود مثلاً بگوييم ما آلبومي‌درست مي‌کنيم که متفاوت باشد يا اگر اين آلبوم بيايد جريان موسيقي را عوض مي‌کند. به شخصه خودم تا الان بابت‌اش فحش نخورده‌ام. حالا بعد اين را نمي‌دانم!

گلرويي: واکنش‌ها براي من مثبت بوده است. اولاً من سال‌ها در کار موسيقي مجوزدار نبوده‌ام و اصلاً آلبومي‌ از ترانه‌هاي من در اين بازار نبود. اين آلبوم يک استانداردهايي دارد که غالباً يکسري ايراد‌ها را نمي‌توانند از آن بگيرند. من در مورد کلام خودم حرف نمي‌زنم، در مورد موسيقي و اجرايش مي‌گويم. يکسري چيز‌ها در اين آلبوم از يک سطحي در چارچوب موسيقي ما بالا‌تر است. چرخه عرضه آلبوم در کشور ما ايراد دارد. وقتي آلبومي ‌در سوپر مارکت و کنار دستمال توالت فروخته مي‌شود، خودبه‌خود بخش هنري‌اش زير سوال مي‌رود. با چنين روش پخشي ديگر انتظار نقد علمي‌داشتن مضحک است. در کل، همه چيزمان به همه چيزمان مي‌آيد!

ميرزاباقريان: کامنت‌هاي خوبي که من گرفتم، در بخش شنيداري آلبوم بود. کامنت‌هاي بد اين بود که از پخش گله‌مند بودند. مثلاً در خيلي شهرها گله‌مند بودند که ما هنوز سي‌دي آلبوم را نتوانسته‌ايم تهيه کنيم که من در اينجا از آنها عذر مي‌خواهم. منتها ما همه تلاش خود را کرده‌ايم ولي پروسه توليد غير از بخش توليد موسيقيايي آن، مجموعه‌اي است که از وقتي سي‌دي مستر آماده مي‌شود و بحث تبليغات و پخش و اين‌ها شروع مي‌شود، اتفاق‌هاي ديگري مي‌افتد و شايد 10 درصد کار، ما به عنوان توليدکننده باشيم و 90 درصد آن به پخش برمي‌گردد.

همايونفر: هم پخش است و هم تک‌تک کساني که اين کار را مي‌فروشند. از فروشنده سوپرمارکت که نمي‌توان انتظار داشت همه را بشنود و هوش موسيقي درستي داشته باشد و کار خوب را ارجحيت بدهد. مثلاً محسن يگانه را بيشتر دوست دارد و آن را جلو مي‌گذارد.

يغما، بعد از مدت‌ها اسمت پشت يک آلبومي‌خورده است. چه اتفاقي افتاد؟

همايونفر: اتفاقش را بايد مهدي بگويد.

گلرويي: در بخش «با تشکر»ها اسمم آورده شد و به عنوان ترانه‌سرا نبود. آن هم به محبت و همت دوستان بود که «با تشکر» خورد. چون در آخرين آلبوم رضا يزداني که من 4 ترانه در آن داشتم، ظاهراً حتي از من تشکر هم نمي‌شد کرد اما الان تشکر مجاز اعلام شده. پس بايد شاد باشم ظاهراً!

البته شما هم از خجالت‌شان درآمديد!

گلرويي: بله! به مهدي گفتم اسم من را اگر مي‌تواني بزن، نمي‌تواني هم هيچي. يعني اسم کس ديگري را نزن. سه‌نقطه بگذار اگر نشد. يکسري چيز‌ها هست که خود خواننده بايد تصميم بگيرد و ريسک‌اش را بپذيرد. البته من که چه‌گوارا نيستم! 18 سال است اينجا کار کرده‌ام و اسمم در 200 تا آلبوم مجاز موسيقي بوده است. حالا در يک دوره‌اي اين‌ها مي‌گويند که اسم تو نباشد. به نظرم آنهايي که قبول کردند اسم خواهر و برادر و فک و فاميل‌شان را روي ترانه‌هايشان بگذارند، اشتباه کرده‌اند که فضا اينگونه شد. اگر از اول همه مي‌ايستادند و حتي سه‌نقطه مي‌گذاشتند، تأثير بيشتري داشت. لااقل مخاطب مي‌رود ببيند اين سه‌نقطه اسم چه کسي است. اما همه به اين چرخه معيوب تن دادند، به جز من که جنگيدم و تن ندادم و حتي به رابطه‌ام با دوستان خواننده و آهنگساز خاتمه دادم که نامم را نگه دارم.

اين حجم تفرقه‌اي که بين جامعه ترانه‌سراهاي ايراني است، از کجا آمده؟

گلرويي: من چون خودم در اين ماجرا شريک جرم هستم، نمي‌توانم خيلي صحبت کنم. من به دليل رويه کاري که در اين سال‌ها در پيش گرفته‌ام، به خودم حق مي‌دهم ترانه‌سراهاي ديگر را نقد کنم. يعني اگر کاستي‌اي در کارشان و در روش کارشان مي‌بينم، اشاره کنم. با بسياري هم از اين دعواها داشته‌ام. من با اينکه ديگران از اين راه کاسبي کرده‌اند و پول چراغ ماشين بعضي‌هاشان از کل پول پيش خانه اجاره‌اي من بيشتر است، مشکلي ندارم. نوش جان‌شان. اين راهي است که خودم انتخاب کرده‌ام و پاي کارم و حرفم هم ايستادم. کم کار مي‌کنم اما اسمم را کثيف و عوض نمي‌کنم. من مي‌فهمم که به هرحال زندگي خرج دارد. پس آن بخش به دست آوردن درآمدِ ترانه‌سرايي از طريق کار سري‌دوزي را هم نقد نمي‌کنم.

من آن موقعي که نقد کردم، در مورد نحوه کار ترانه‌سرايان با خارج کشور بود که ديديد‌‌ همان چيزي که من 5-6 سال پيش مي‌گفتم شد و الان همه توقع کار مجاني از ترانه‌سراها دارند. من گفتم و مي‌گويم ترانه‌سرا بايد به خاطر احترام به حرفه خودش هم که شده، حق ناچيز مالي خود را از خواننده يا آهنگساز بگيرد. وقتي تو به عنوان ترانه‌سرا از حق خودت مي‌گذري، به خواننده اين اجازه را مي‌دهي که مجاني از تو توقع ديگري هم داشته باشد.

تازه مخاطب آن روزهاي نقد من، ترانه‌سراي بااستعداد و بزرگي بود و باور کنيد نقد من -با وجود لحن تندش- از سر دلسوزي بود؛ اما اين روزها ديگر ناترانه‌سراياني وارد اين چرخه شده‌اند که با کمترين استعداد و ترانه‌هايي پر از ايرادات وزن و قافيه و فقط به پشتوانه رايگان بودن با تمام خوانندگان خارج از ايران مشغول کارند و هر سال هم خودشان رکورد خودشان را مي‌شکنند و لابد خودشان براي خودشان هورا مي‌کشند و کف مي‌زنند! اين‌ها ديگر حتي ارزش نقد کردن هم ندارند، چون کلاً چيزي نيست که بشود نقدش کرد. وقتي ترانه‌سرايي در 50 ترانه منتشر شده مجاني‌اش يک سطر و يک بندِ به درد بخور نباشد، ديگر جاي نقدي باقي نمي‌ماند. خود آن ترانه‌ها به اندازه کافي ترانه‌نويس‌شان را نقد مي‌کنند.


 مـرگ تدريجـي «تـاريخ» در حـومه تهـران  

آخرين اثرهاي يک تحول معماري از دوره سنتي مطلق به اروپايي در شهرري تهران به تدريج مي‌ميرند، در حالي که سازمان ميراث فرهنگي و اداره اوقاف مي‌توانند با همکاري هم آن را حفظ کنند.

يک باستان‌شناس پيشکسوت در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا درباره اين عمارت‌هاي اشرافي بيان مي‌کند: در عمارت‌هاي فخر‌الدوله و علي اميني (نخست‌وزير پهلوي) تلفيقي از معماري اروپايي و ايراني وجود دارد. اگر قدمت شمس‌العاره را هم در نظر بگيريم و بررسي کنيم، مي‌بينيم بعد از آن، چه معماري‌هايي در املاک اشرافي به وجود آمده است، يکي از اين معماري‌ها، خانه اميني و فخر‌الدوله در کهريزک شهرري است.

خسرو پوربخشنده ادامه مي‌دهد: من در سال 80 اين دو خانه را که هنوز سرپا بودند ديدم و مورد بررسي قرار دادم، اما به اندازه‌‌ حالا تخريب نشده بودند. آن زمان تازه از جلو خانه فخر‌الدوله که در باغ غربي است شروع به خيابان‌کشي کرده بودند. به خاطر دارم در گزارش و عکس‌هايي که در اختيار سازمان ميراث فرهنگي نيز قرار دادم، توضيحات لازم درباره چرايي حفظ و نگهداري اين دو عمارت را نوشتم.

او اضافه مي‌کند: در همان زمان به افغان‌هايي که ساکن خانه فخر‌الدوله بودند، تذکرات لازم را داديم. بعد از آن هم در دوره‌هاي متوالي به هر دو خانه سر زدم، اما هيچ اقداماي از سوي مسئولان وقت ميراث فرهنگي جهت سر و سامان دادن به عمارت‌ها نديدم. هنگامي که خيابان جلوي عمارت را مي‌کشيدند، تذکر دادم که اين کار نبايد انجام شود، زيرا دو عمارت نمونه‌هايي از ساختمان‌هاي دوران تحول معماري ايران از قديم و تلفيق با معماري اروپايي مدرن هستند و ايوان‌هاي جلوي بنا، نوع طاق‌هاي شيرواني و اتاق‌بندي‌هاي جالبي دارند.

پوربخشنده بيان مي‌کند: چند ماه پيش که به همراه يکي از دوستان که درباره ري مطالعه مي‌کرد از يک امامزاده که مربوط به دوره سلجوقي بود بازديد کرديم، گويا حاج آقايي شجره‌نامه‌اي درباره اين امامزاده به دست درآورده که به نظر مي‌رسد هيچ سنديتي ندارد. حُسن اين شجره‌نامه به اين است که مردم فکر مي‌کنند امامزاده عبدالله در فشافويه يک امامزاده است و بايد آن را حفظ کنند. متأسفانه لطمه‌ بسياري به بنا زده‌اند، بعد از بازديد از آن امامزاده، سري هم به خانه فخر‌الدوله و اميني زدم و متوجه شدم که چند دستگاه ساختمان مرتفع در کنار آن ساخته‌اند. اين دو خانه روبروي کارخانه قند کهريزک هستند، کارخانه‌اي که مي‌توان به عنوان يکي از نخستين کارخانه‌هاي صنعتي مطرح و آن را ثبت کرد، اما متأسفانه رهايش کرده‌اند و حتا پرسنل ميراث فرهنگي را هم به داخل آن راه نمي‌دهند.

خانه فخرالدوله

او مي‌افزايد: قبل از سال 80 گزارش مستند و مفصلي درباره خانه فخر‌الدوله و اميني نوشتم که اين دو بنا را حفظ کنيد، زيرا اين خانه‌ها آخرين آثار يک تحول معماري از سنتي مطلق به اروپايي بوده است و مي‌توانيم آن را حفظ کنيم. حياط خانه را که از دست داديم، حداقل کاري کنيم خود بنا حفظ شود؛ اما به نظر مي‌رسد تا کنون به آن توجهي نشده است.

اين باستان‌شناس بيان مي‌کند: به دو صورت آثار ري مورد بررسي قرار گرفت. قسمتي درباره خود شهرري بود، اما من آثار خارج از شهرري را شناسايي کردم. استاد بزرگ مرحوم «کريمان» يکي از کارهاي بزرگ تحقيقاتي را درباره ري و تاريخش انجام داد و ما بدون مراجعه به نوشته‌هاي او نمي‌توانيم کاري انجام دهيم.

بي‌وفايي ميراث نسبت به آثار تاريخي

«پوربخشنده» با بيان اينکه کار من شناساندن و معرفي آثاري پَرت مانده مثل روستا قلعه‌ها است، مي‌گويد: ما در اطراف ري روستا قلعه‌هاي بسياري داريم که از دوران صفويه باقيمانده است. مثلا روستايي به نام «انيس آباد» وجود دارد که معماري دوره صفوي در آن مشهود است، با آنکه چيزي جز خرابه از آن باقي نمانده، اما بسيار زيباست و گذشته با عظمتي دارد. در ري جاهايي وجود دارد که با وجود آنکه تخريب شده‌اند، ميراث فرهنگي بايد آنها را براي نسل بعد حفظ کند. واضح است خانه اميني و فخر‌الدوله کاربردي ندارند، اما به جاي آنکه آنجا را تخريب کنند مي‌توانند آن را مرمت کنند و براي نوع معماري آن ارزش قائل شوند؛ زيرا يک اثر فرهنگي است. در گذشته محدوده باغ اين دو عمارت شخصي بود و ديوار داشت، گرچه الان عرصه و حريمي اطراف آن وجود ندارد اما خوب است که خود بنا حفظ شود.

او اظهار مي‌کند: متأسفانه ميراث فرهنگي از يک دهه پيش نسبت به اين گونه آثار بي‌وفايي کرده است. به هيچکس هم حتي کارشناسان ميراث فرهنگي اجازه نمي‌دهد داخل اين خانه‌ها شوند.

اين باستان شناس با توجه به اينکه سازمان اوقاف مالک دو عمارت فخرالدوله و اميني است، مي‌گويد: وظيفه ميراث فرهنگي است که ضمن تعامل با اوقاف، بتواند اين خانه‌ها را حفظ کند. «موزه استاد صنعتي» يکي از نمونه‌هايي است که توسط کارشناسان زيباسازي مرمت شد، در حاليکه اگر دست ميراث فرهنگي بود شايد به اين خوبي مرمت نمي‌شد. برخي که در ميراث فرهنگي کار مي‌کنند تا نفعيتي نداشته، باشند ارزشي براي ميراث فرهنگي قائل نيستند.

خانه اميني

«بقايي» اهميتي به اين مسائل نمي‌داد

پوربخشنده بيان مي‌کند: متأسفانه آدم کم‌دانشي مثل بقايي اهميتي به اين مسائل نمي‌داد. در دوره بقايي و احمدي‌نژاد بود که مي‌خواستند مجسمه‌هاي موزه استاد صنعتي را به کرمان منتقل کنند، يکي نبود به آن‌ها بگويد با چه چيزي مي‌خواستيد اين مجسمه‌ها را به کرمان منتقل کنيد؟

سردر باغ ملي نزديک پژوهشگاه ميراث فرهنگي و موزه ملي قرار دارد، اما تمام زِه‌ها و چُدَن‌هاي آن را برداشتند، نگهبان که نمي‌تواند 24 ساعته از آن مراقبت کند، اما آيا براي مرمت آن اقدام کرده‌اند؟ 12 سال پيش ميراث فرهنگي دستي به روي آن کشيده بود و حالا هم سازمان زيباسازي و دانشگاه تهران در حال مرمت و کار بر روي آن هستند.

او ادامه مي‌دهد: من بازنشسته ميراث فرهنگي هستم و در جريان اتفاقاتي که در سازمان مي‌افتاد بودم؛ مگر مي‌شود کارخانه قند را همين‌طور به حال خودش رها کنند و بگويند مالک شخصي دارد. براي تمام کساني که املاک شخصي دارند قوانيني وجود دارد، مثل اينکه شما در عمارت اربابي شمس‌آباد برويد! خانه فخر‌الدوله هم مثل همان مي‌ماند که خراب و تبديل به انبار شده است. دليل نمي‌شود که بگوييم فلان بناي تاريخي در حال تخريب است، پس رهايش کنيم.

اين باستان‌شناس مي‌گويد: خانه فخرالدوله و اميني مي‌توانند براي دانشجويان معماري داراي ارزش بالايي باشند. به راحتي مي‌تواننداز دانشجويان معماري بخواهند پلان‌هاي اين دو عمارت را بردارند. ميراث نبايد مطلقا اجازه دهد اين دو خانه خراب شود و اگر چنين کاري کند، بي‌قدرت بودنش را نشان داده است.

به گزارش ايسنا،‌دو خانه علي اميني (نخست‌وزير دوره پهلوي) و مادرش فخرالدوله در شهرستان ري مربوط به دوره قاجار هستند. معماري اين دو بنا تلفيقي از معماري سبک اروپايي و معماري سنتي ايراني است که مي‌توان آنها را از اولين خانه‌هاي ييلاقي اشرافي به شمار آورد.

به گفته حميد عبدلي، مسوول سابق ميراث فرهنگي شهرري، سازمان اوقاف و امور خيريه مالک اين دو خانه است و اجازه تامين بودجه در اعتبارات استاني و ملي را براي مرمت به ميراث فرهنگي نمي‌دهد. شهرداري فکر مي‌کرد خانه فخرالدوله مربوط به آنهاست، در حالي که خانه براي اوقاف است.

اوقاف هم به ميراث فرهنگي مي‌گويد بايد خودم بهره‌بردار باشم و اگر شما مرمت مي‌کنيد، آن را به ما بدهيد تا در کنار آن مغازه تجاري بسازيم. سازمان اوقاف در کل به آثار تاريخي به ديد مالي نگاه مي‌کند نه ملي.


 مديرعامل خانه موسيقي:
 در انتخابات خانه موسيقي شرکت نمي‌کنم 

مديرعامل خانه موسيقي با اعلام رضايت از فرايند کاري خود در سال گذشته اعلام کرد در انتخابات خانه موسيقي شرکت نخواهد کرد.

عنوان «خانه موسيقي» به طور حتم در سالي که گذشت عنوان غريبه و کم سر‌و‌صدايي براي مخاطبان موسيقي نبود؛ مجموعه‌اي که در سال 94 يکي از پرحاشيه‌ترين دوران فعاليت خود را سپري کرد و اکنون در حالي فعاليت خود در سال جديد را آغاز کرده که تا چند روز آينده نوبت اول مجامع عمومي‌کانون‌هاي خود را پيش رو دارد.

حميدرضا نوربخش خواننده موسيقي ايراني که سال 94 هم به عنوان مدير عامل خانه موسيقي و هم به عنوان مدير سي و يکمين جشنواره موسيقي فجر يکي از پرحاشيه ترين و پردعوا ترين سال‌هاي فعاليتي خود را از سر گذاراند در سالي که گذشت با بسياري از چالش‌هاي ريز و درشتي پيرامون خانه موسيقي و جشنواره موسيقي فجر رو به رو شد که عبور يا مواجهه با اين چالش‌ها کار چندان آساني نبوده و نيست. رودررويي با منتقدان سرسخت خانه موسيقي از يک طرف و مواجهه با انبوهي از اما و اگرهاي جشنواره موسيقي فجر به ويژه بعد از تغييرات ساختاري که براي اين رويداد به وجود آمد نمي‌تواند شرايط آرامي‌را براي يک مدير غير دولتي که در عين حال مسئوليت يک جشنواره دولتي را عهده دار بود، رقم بزند.

به گزارش مهر، مديرعامل خانه موسيقي در پاسخ به اينکه آيا با در نظر گرفتن چنين شرايطي باز هم تمايل به شرکت در انتخابات هيات مديره خانه موسيقي در دوره پيش‌رو را دارد يا خير؟ توضيح داد: شخص من به هيچ عنوان تمايلي براي حضور در انتخابات خانه موسيقي را ندارم. به هر ترتيب من همه توانم را براي حضور موثر و پيشبرد اهداف خانه موسيقي به کار بستم، اما فکر مي‌کنم که لازم است نيروهاي تازه نفسي بيايند و کار را دنبال کنند. من اين روزها خيلي خسته ام و مي‌خواهم مقداري به فعاليت‌هاي هنري ام بپردازم. از سويي ديگر قضاوت اين موضوع را که عملکرد نوربخش در خانه موسيقي رضايت‌بخش بوده يا نه بايد اهالي موسيقي انجام دهند. ولي خودم با توجه به اينکه فکر مي‌کنم همه توان و ظرفيتم را به کار گرفتم از فرآيند کاري ام ناراضي نيستم.

وي درباره ديگر فعاليت‌هاي خانه موسيقي نيز توضيح داد: آنچه در زمينه فعاليت‌هاي صنفي خانه موسيقي طي سال گذشته انجام گرفت بازگرداندن کارگاه‌هاي آموزش موسيقي به فرهنگسراها بود که باعث شد اين جريان مهم مسدود شده، دوباره راه بيفتد. ما در سال گذشته توانستيم موضوع لغو کنسرت‌ها را در حد مقدوراتمان پيگيري کنيم و فکر مي‌کنم اين موضوع را به حداقل رسانديم. اين در حالي است که پيگيري فعاليت‌هاي آموزشي خانه با برپايي کارگاه‌هاي آموزشي در حوزه‌هاي مختلف نوازندگي، آهنگسازي و مباحث تئوريک از جمله برنامه‌هاي جاري بوده که سال گذشته در کنار برنامه‌هاي جسته گريخته انجام گرفت.

نوربخش همچنين به مباحث مطرح شده برخي از منتقدان خانه موسيقي از جمله حسين عليزاده و هنرمندان ديگر گفت: مسائلي که استاد عليزاده درباره فعاليت‌هاي خانه موسيقي عنوان کردند نقدهاي کلي بوده و من به استثناي ماجراي شکايت خانه موسيقي از جناب ساسان فاطمي‌مورد خاص ديگري را نديدم.

در حوزه شوراي‌عالي خانه موسيقي هم که ايشان در نشست خبري کنسرت «هم آوايان» نقدهايي را پيرامون آن عنوان کردند بايد بگويم که استاد عليزاده از اعضاي موثر شوراي‌عالي خانه موسيقي بودند بنابراين هر اشکالي که درباره شوراي‌‌عالي بوده متوجه ايشان در تمام مدت حضورشان نيز هست. اگر به زعم ايشان شوراي‌عالي به وظايف خود عمل نکرده، ايشان هم در اين فضا تا زماني که حضور داشت، دخيل بودند. حتي تا همان تاريخي که استاد عليزاده در شوراي عالي خانه موسيقي حضور داشت چرا نسبت به عملکرد خانه هيچ پرسش، صحبت و پيگيري مبني بر اعتقاد ايشان درباره انفعال خانه، مطرح نکردند؟

وي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود به ماجراي نقد برخي از منتقدان مبني بر کم کاري خانه موسيقي درباره ممنوع الفعاليتي محمدرضا شجريان در ايران گفت: راجع به بحث خاص استاد شجريان که بسياري از دوستان بر اين باور بودند که ما کاري انجام نداديم، بايد بگويم که شخصا بارها و بارها موضوع را پيگيري کردم، حتي خود آقاي شجريان هم اذعان داشت که بنده، شوراي‌عالي خانه موسيقي و هيات مديره خانه موسيقي بحث ممنوع الکاري اين هنرمند را در عرصه‌هاي مختلف پيگيري کرديم.

مديرعامل خانه موسيقي افزود: اتفاقا در اين باب سوال من اين بود که چرا استاد عليزاده در مقام دبير و سخنگوي شوراي‌عالي موسيقي اين موضوع را اعلام نکردند. وقتي رييس شوراي‌عالي خانه موسيقي ممنوع الکار است آيا دبير و سخنگوي شوراي‌عالي نبايد اين اعتراض را انجام مي‌داد؟ بنابراين نبايد در اين حوزه ديگران را مقصر بدانيم.


 دبير سي‌و‌چهارمين جشنواره جهاني فيلم فجر:
 در اين جشنواره بليت فروشي به معناي رايج نداريم  

رضا ميرکريمي درباره شيوه رزرو بليت در اين دوره از جشنواره بين‌المللي فجر گفت: بليت فروشي به معناي رايج نداريم بلکه از ماه‌ها قبل مخاطبانمان را جذب کرده‌ايم و حالا جمعيت علاقه‌مند پشت درهاي مجازي کاخ جشنواره حضوردارند که به تدريج وارد اين مجموعه مي‌شوند.

به گزارش ايسنا‌، در اين برنامه غير رسمي که عصر روز سه‌شنبه 31 فروردين ماه در پرديس سينمايي «چارسو» به عنوان کاخ جشنواره برگزار شد‌، رضا ميرکريمي دبير جشنواره‌‌ جهاني فجر در سخنان کوتاهي با خوش آمدگويي به اصحاب رسانه گفت: براي برگزاري يک جشنواره استاندارد جهاني‌، بايد به نظم و انضباط توجه ويژه‌اي داشته باشيم؛ البته اين موضوع براي ما که عادت به نظم نداريم قدري دست و پاگير است اما اميدوارم همه کمک کنيم تا نواقص ومشکلات برطرف شود.

اين فيلمساز ادامه داد: با ايجاد اين نظم مي‌توانيم سنگ زيربناي يک حرکت درست و مهم را در سال‌هاي آينده بگذاريم.

ميرکريمي با اشاره به امتيازاتي که اين دوره از جشنواره فيلم فجر براي مطبوعات قائل شده است‌، ادامه داد: تلاش کرديم اصحاب رسانه و منتقدان براي فيلم ديدن آسودگي داشته باشند، به همين دليل هر روز صبح سانس‌هايي را ويژه مطبوعات انتخاب کرده‌ايم.

وي با اشاره به ظرفيت سالن‌هاي پرديس چارسو که در مجموع امکان سرويس دهي به کمتر از 900 تماشاگر را دارد‌، اضافه کرد: براساس ثبت‌نام‌هايي که انجام شده است‌، ما بايد در فضاي کاخ جشنواره‌ به دو هزار تماشاگر سرويس بدهيم که اگر همه آنها با هم بخواهند فيلمي را ببينند چنين امکاني وجود ندارد، ضمن اينکه در مقابل مهمانان خارجي تصوير خوبي ارائه نمي‌شود به همين دليل سهميه‌اي را براي کليه اقشار در نظر گرفته‌ايم.

کارگردان فيلم‌هاي «يه حبه قند» و «زير نور ماه» پراکنش و تنوع فيلم‌ها را يکي ديگر از ويژگي‌هاي جشنواره برشمرد و توضيح داد: با کمک مشاورانمان تلاش کرديم، فيلم‌هايي را انتخاب کنيم تا همه سليقه‌ها را راضي کند. به همين دليل همه نوع اثري از هر فرهنگ و هر فرمي در جدول جشنواره ما حضور دارد، ضمن اينکه مستندهاي بسيار شاخصي داريم و در بخش مسابقه هم ترکيبي از فيلم‌هايي را مي بينيم که کمتر ديده شده اما آثار شاخصي هستند.

ميرکريمي ادامه داد: به عنوان يک فستيوال‌ نسبتا حرفه‌اي، بايد بگويم اين تعداد فيلم که پاسخگوي همه سليقه‌ها باشد به راحتي در يک جشنواره به دست نمي‌آيد.

وي افزود:دوستان تلاش کرده‌اند تا جشنواره فقط محل فيلم ديدن نباشد بلکه به بهانه آن درباره سينما حرف بزنيم. به همين دليل بيشتر فيلم‌ها برنامه‌ معرفي و نشست‌هاي پرسش و پاسخ دارند.

ميرکريمي در ادامه سخنانش خطاب به اهالي رسانه گفت: مطلقا از انتقاد نه تنها ناراحت نمي‌شويم بلکه استقبال مي‌کنيم! اما هدف ما اين است که با کمک يکديگر جشنواره‌اي بسيار خوب برگزار کنيم تا در چند سال آينده به يک رويداد مهم در منطقه تبديل شود که چنين هدفي دور از دسترس هم نيست.

ميرکريمي ايجاد فضاي بين رشته‌اي را از ديگر اهداف اين جشنواره دانست و افزود: اميدواريم رشته‌هاي مختلف با سينما آشتي کنند و اين هنر را به عنوان کوله باري پر از آموزه و تجربه بيابند که مي‌تواند به پژوهش‌ها و تحقيقاتشان کمک کند.

وي با اشاره به اينکه برنامه نمايش فيلم‌ها از ساعت 10 صبح آغاز مي‌شود اضافه کرد: از اشکان خطيبي مديريت نمايش فيلم‌ها درخواست کردم تا در شروع سانس‌ها و کنترل بليت‌ها سخت‌گيري داشته باشد و تعارفات مرسوم را کنار بگذارد، شايد اين روند به بعضي بر بخورد اما بعدا متوجه مي‌شوند که خيلي به نفع همه ما خواهد بود.

جشنواره جهاني فيلم فجر بطور رسمي ازامروز اول ارديبهشت ماه آغاز خواهد شد و تا 6 همين ماه ادامه دارد.


 اعلام زمان برگزاري دهمين جشنواره بين‌المللي «سينماحقيقت» 

زمان برگزاري دهمين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم مستند ايران «سينماحقيقت» که توسط مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي سازمان امور سينمايي برگزار مي‌شود، اعلام شد.

به گزارش برنا، دهمين دوره جشنواره بين‌المللي «سينماحقيقت» که مهمترين رويداد سينماي مستند ايران است، از 14 تا 21 آذرماه 1395 در شهر «تهران» برگزار خواهد شد.

بازنمايي تاريخ و فرهنگ جامعه‌‌ ايراني- اسلامي؛ صيانت از هويت ملي مبتني بر انگاره‌هاي ديني و ايراني؛ تقويت سينماي مستند خلاق ايران؛ بيان نسبت سينماي مستند با واقعيت‌هاي اجتماعي؛ آشنايي فيلمسازان کشور با تحولات نوين سينماي مستند جهان؛ توجه به اهميت اقتصاد سينماي مستند با تاکيد بر رفع موانع توليد، توزيع و نمايش اين آثار در عرصه‌هاي داخلي و خارجي، از اصول و اهداف اين جشنواره است.

بخش‌هاي اصلي دهمين دوره جشنواره سينماحقيقت نيز عبارتند از: مسابقه ملي (مستندهاي کوتاه/ نيمه‌بلند/ بلند)، مسابقه بين‌الملل (مستندهاي کوتاه/ نيمه‌بلند/ بلند)، جايزه شهيد آويني، بخش‌هاي جنبي ملي و بين‌المللي، کارگاه‌هاي تخصصي و بازار فيلم مستند.

گفتني است که فراخوان شرکت در اين دوره از جشنواره بين‌المللي «سينماحقيقت» که شامل مقررات عمومي، بخش‌هاي تفکيک‌ شده‌‌ جشنواره، جوايز، گاه‌شمار، فرم شرکت و چگونگي ثبت‌نام روي وب‌سايت جشنواره مي‌شود، متعاقباً اعلام خواهد شد.


  هيچگاه کورسوي اميد در تئاتر بسته نيست 

علي اصغر همت که امسال پس از شش سال دوري از انجمن صنفي خانه تئاتر، در انتخابات دوره‌ جديد به عنوان يکي‌ از اعضاي هيات مديره برگزيده شده است مي‌گويد: جايگاه خانه تئاتر مغفول مانده است با اين حال هيچ وقت کورسوي اميد بسته نيست. وي در گفت و گو با ايسکانيوز در مورد انتخابات هيات مديره خانه تئاتر که چند روز پيش برگزار شد گفت: اميدوارم بتوانيم در درجه اول تکليف خانه تئاتر را با دولت و دولتي‌ها روشن کنيم. جايگاه خانه تئاتر مغفول مانده است و ما تلاش مي‌کنيم که اگر بتوانيم کاري مفيد انجام دهيم و اميدوارم که بتوانيم. خانه تئاترنهادي نيست که صرفا به دنبال بيمه و اين گونه مسائل باشد. هيچ وقت کورسوي اميد بسته نيست و نمي‌شود همينطور دست روي دست گذشت. اين منتخب خانه تئاتر در مورد برنامه‌ها‌ي خانه تئاتر ادامه داد: ما يک نهاد موازي با خانه تئاتر داريم که من از روز اول اعلام کردم که با وجود خانه تئاتر ديگر وجود اين نهاد بي‌ دليل است و بايد تمام اختياراتش به خانه تئاتر تفويض شود اما متاسفانه اين اتفاق نيفتاده است. اکنون به دليل لطفي‌ که اين جماعت به من داشته اند سعي‌ مي‌کنم که اين کار را انجام دهم و پاي اين قضيه بايستم و دوستانم را که فکر نمي‌کنم مخالف اين قضيه باشند با خود همراه کنم. اما مهم تر از همه همراهي خود اهالي تئاتر است. فعلا اين مهم‌ترين مسئله ايست که بايد به آن رسيدگي کنيم.

وي با اشاره به اينکه چندين سال از فضاي خانه تئاتر دور بوده ادامه داد: من 6 سال پيش خودم را بازنشسته کرده بودم و به اصرار دوستان عزيز امسال به خانه تئاتر آمدم و اميدوارم که بتوانم کار مفيدي انجام دهم.


 رئيس انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران:
 بزرگترين مشکل انجمن نقدينگي است  

رئيس انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران با بيان اينکه در هفته گرافيک؛ نمايشگاهي با موضوع گرافيک و تئاتر برگزار مي‌کنيم،‌ گفت: مهمترين مشکلات ما نقدينگي و بي‌اطلاعي روابط‌عمومي‌ها از وجود انجمن است. ابراهيم حقيقي (رئيس انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران) در گفت‌وگو با ايلنا، درخصوص برنامه‌هاي اين انجمن در هفته گرافيک اظهار کرد: از آنجا که هفته گرافيک با هفته ارديبهشت تئاتر ايران متقارن شده؛ نمايشگاهي با موضوع گرافيک و تئاتر در خانه هنرمندان نمايشگاه برگزار مي‌شود. همچنين در روز پنجشنبه دوم ارديبهشت؛ آقاي يونس شکرخواه در رابطه با موضوع گرافيک در حوزه ارتباطات مدرن در سالن ارسباران سخنراني مي‌کنند و بزرگداشت شادروان فوزي تهراني، طراح و گرافيست در روز جمعه سوم ارديبهشت برگزار مي‌شود. وي با اشاره به اينکه اين انجمن نزديک به 1600 نفر از سراسر کشور عضو دارد، ادامه داد: نيمي از اين افراد حق‌عضويت خود را پرداخت مي‌کنند. پيگير بيمه اعضا از طريق وزارت ارشاد نيز هستيم. بيمه تکميلي اعضا هم آماده شده و اعضا مي‌توانند براي گرفتن کارت آن به انجمن مراجعه کنند. رئيس انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران با بيان اينکه برنامه‌هاي آتي انجمن هنوز مشخص نشده، تصريح کرد: قصد داريم نشست‌هاي مشترکي با معاونت هنري وزارت ارشاد برگزار کنيم و وضعيت برنامه‌هاي مشترک ازجمله بي‌ينال‌ها را در آن مشخص کنيم. حقيقي ‌افزود: بزرگترين مشکل ما نقدينگي است و مهمترين مسئله‌ طلب‌هايمان از وزارت ارشاد و سازمان زيباسازي شهرداري است که اميدواريم به زودي وصول شود. او با اشاره به اينکه افرادي از رشته‌هاي ديگر وارد حرفه گرافيک مي‌شوند و مشکلاتي را براي صنف ما ايجاد مي‌کنند،‌ خاطرنشان کرد: افرادي هستند که در زيرپله‌ها و ليتوگرافي‌ها و چاپ‌خانه‌هاي کوچک مشغول کار هستند و در حقيقت در حوزه صنفي با قيمت‌هاي پايين، نرخ‌شکني مي‌کنند. به هر حال کساني که عضو انجمن هستند براساس يک نظام‌نامه اخلاقي ناگزيرهستند؛ تعرفه‌اي که هر سال گفته مي‌شود را رعايت کنند. رئيس انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران با تاکيد براينکه کيفيت کار از طريق قيمت‌شکني پايين مي‌آيد، تصريح کرد: بايد در اين زمينه فرهنگ‌سازي شود تا مشتري سراغ کساني که از دانش اين کار برخوردار نيستند، نرود. اين معضلي است که سال‌هاست ما با آن مواجهيم. حقيقي با بيان اينکه بهترين راه‌حل اين است که با مديران و مسئولان روابط‌عمومي‌هاي موسسات و شرکت‌ها در ارتباط باشيم، گفت: متاسفانه اين ارتباط بسيار کمرنگ است. انجمن به تنهايي نمي‌تواند همه اين مشکلات را حل کند و با آموزش از طريق رسانه‌ها، مطبوعات و دانشگاه‌ها اين مسائل برطرف مي‌شود. وي در پايان با اشاره به اينکه 18 سال از تاسيس انجمن طراحان گرافيک مي‌گذرد،‌ ادامه داد: بسياري از سازمان‌ها اطلاعي از حضور انجمن ندارند و اين اتفاق کم‌کم درحال شکل‌گيري است. بسيار ديده‌شده که حتي مسابقات گوناگون بدون ضابطه مشخص برگزار مي‌شود.


 بازگشت فتحعلي بيگي به صحنه تئاتر  

داود فتحعلي بيگي که 5 سال از اجراي آخرين نمايشش مي‌گذرد، نمايش «انسانم آرزوست» را تيرماه امسال به تماشاخانه سنگلج مي‌برد. به گزارش مهر، داود فتحعلي بيگي کارگردان و نويسنده پيشکسوت در مورد کارگرداني نمايش «انسانم آرزوست» بعد از 5 سال دوري از صحنه گفت: من همواره دغدغه کارگرداني نمايش‌هاي آييني و سنتي را داشته ام اما در اين 5 سال امکانات لازم براي اجراي نمايش فراهم نشده بود، بنابراين بيشتر وقتم را به تاليف و تحقيق و کار با دانشجويان گذراندم. حالا اميدوارم که با ايجاد شرايط دلخواه، نمايش «انسانم آرزوست» به بهترين شکل اجرا شود. وي درباره متن اين نمايش که نگارش آن‌ را از 2 سال قبل آغاز کرده‌است، يادآور شد: يکي از ويژگي‌هاي مهم هنر نمايشي پرداختن به کاستي‌ها و نياز‌هاي جامعه است بر همين اساس در نمايشنامه «انسانم آرزوست» به بخشي از دردهاي جامعه پرداخته‌‌ام. نمايش تخت حوضي، وابسته به زمان خاصي نيست و هيچ‌وقت نمي‌توان گفت دوره‌اش به پايان رسيده است. فتحعلي بيگي نمايش‌هاي سنتي هر کشور را ميراث فرهنگي آنها دانست و گفت: نمايش تخت‌ حوضي به عنوان شکلي از نمايش، ساختار اجرايي و اصول و مباني خاص خودش را دارد و زيرمجموعه تئاتر روايتي و تئاتر شرق است، اين موضوع قابل توجهي است و لزوم زنده نگه‌داشتن آن در راستاي موزه‌اي بودن اين هنر نيست بلکه اين هنر هنوز جريان دارد و مي‌تواند دردي از جامعه را دوا کند. وي افزود: نمايش تخت حوضي نبايد به موزه‌ها سپرده شود بلکه بايد در متن جامعه باشد. وقتي بزرگاني مثل بهرام بيضايي و علي نصيريان به سراغ اين گونه نمايش مي‌روند يعني هنوز قابليت نو شدن را دارد.


 آيدين آغداشلو به تبريز مي‌رود  

آيدين آغداشلو در نشستي با محوريت مکتب تبريز سخنراني خواهد کرد. اين نقاش و هنرمند ايراني دوم ارديبهشت در شهر تبريز در نشستي با عنوان «مکتب تبريز با آيدين آغداشلو» شرکت مي‌کند. اين نشست که توسط «گپ‌گرافيک» تبريز برگزار مي‌شود، به بررسي و تبيين مکتب تبريز خواهد پرداخت. اين نشست ساعت 17 در شهر تبريز، تقاطع سربالايي وليعصر و بلوار استاد شهريار (چايکنار)، مجتمع سينمايي 22 بهمن (سينما ناجي)، سالن استاد صيامي برگزار خواهد شد. آيدين آغداشلو، نقاش پيشکسوت ايراني است که اسفندماه سال گذشته، مجموعه هشت جلدي کتاب‌هاي او منتشر شد.

تقديم نمايش «دپوتات» به جمشيد مشايخي

گروه فرهنگي: اجراي نمايش «دپوتات» به کارگرداني اتابک نادري که در تالار ايوان شمس روي صحنه است‌، شب گذشته به جمشيد مشايخي بازيگر پيشکسوت سينماو تئاتر کشور تقديم شد. گروه اجرايي نمايش «دپوتات» به کارگرداني به کارگرداني اتابک نادري دوشنبه 29 فروردين ماه در حضور مخاطبان و هنرمندان روي صحنه زانوي ادب زدند و اجراي خود را به هنرمند مطرح سينما و تئاتر کشور جمشيد مشايخي تقديم کردند. جمشيد مشايخي در پايان اجراي نمايش کمدي «دپوتات» با اشاره به اينکه کارگرداني نمايش‌هاي کمدي سخت ترين کارگرداني در تئاتر است اظهار کرد: من از اتابک نادري و گروه هنرمندش تشکر مي‌کنم که به زيبايي اين صحنه ها را خلق کردند. وي در ادامه افزود: من شانه اتابك نادري رو ميبوسم.اين گروه اجرايي با بازيگران هنرمندش كاري كردند كه جمشيدِ ناخوش احوال امشب سرِحال بيايد. هنرمند پيشکسوت سينما در همين زمينه افزود: کار کمدي اهميت بسيار بالايي در تئاتر دارد و نسل جديد از ما پيشي گرفته است که اگر غير از اين باشد بايد تعجب کرد. جمشيد مشايخي در پايان با خواندن يک بيت شعر «دربند آن نيم که دشنام يا دعاست يادش بخير هرکه زما ياد مي‌کند» از گروه اجرايي تقدير کرد. لازم به ذکرست در نمايش «دپوتات» که بر‌اساس نمايشنامه‌اي از ديميتري پساتهاس ساخته شده است بازيگراني همچون ماه چهره خليلي، اتابک نادري، پندار اکبري، سوسن پرور، سامان دارابي، بهنام شرفي، ياشار نادري و قاسم روشنايي به ايفاي نقش مي‌پردازند.

کيانيان سفير محيط‌زيست

جشنواره بين‌المللي فيلم سبز شد

رضا کيانيان سفير محيط‌زيست پنجمين جشنواره بين‌المللي فيلم سبز شد. به گزارش روابط عمومي پنجمين جشنواره بين‌المللي فيلم سبز، رضا کيانيان بازيگر شناخته شده سينما که پيش‌از اين بارها در فعاليت‌هاي محيط‌زيستي شرکت داشته و به مشکلات حفاظت از محيط‌زيست ايران واکنش نشان داده است، به عنوان سفير محيط‌زيست به جشنواره فيلم سبز پيوست. رضا کيانيان متولد سال 1330 در تهران، بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون، نويسنده، طراح و عکاس، فارغ‌التحصيل رشته تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران است. کيانيان فعاليت در سينما را از سال 1368 با حضور در فيلم «تمام وسوسه‌هاي زمين» ساخته حميد سمندريان آغاز کرد. اما بازي در «کيميا» ساخته احمدرضا درويش در شناخته شدن او سهمي بزرگ داشت. کيانيان از دهه 70 و 80 يکي از پرکارترين و محبوب‌ترين بازيگران سينماي ايران است. در ادامه مسير و طي اين سال‌ها او همچنان با حضور در تئاتر، سينما و تلويزيون نقش‌هايي متفاوت تجربه کرده و جايگاه خود به عنوان يک بازيگر صاحب فکر و هنرمندي فرهيخته را تثبيت کرده است. کيانيان براي بازي در فيلم «آژانس شيشه‌اي» سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مکمل و براي بازي در «خانه‌اي روي آب» سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول جشنواره فيلم فجر را دريافت کرد. او براي بازي در اين فيلم تنديس خانه سينما را هم به دست آورد. اين‌ها بخشي از جوايزي است که کيانيان در طي سال‌هاي فعاليتش در سينما دريافت کرده است. فعاليت‌هاي او در حوزه نويسندگي، عکاسي و هنرهاي تجسمي در اين سال‌ها با اقبال مواجه شده است. پنجمين جشنواره بين‌المللي فيلم سبز 24 تا 31 ارديبهشت ماه در تهران (سينما فلسطين و مرکز فرهنگي هنري صبا) و همزمان در سراسر کشور برگزار مي شود.

مدير و نماينده يونسکو به تماشاي«اوديسه» نشست

نمايش اوديسه به کارگرداني آرش دادگر دوشنبه شب ميزبان استرکيش لاروش مدير و نماينده دفتر منطقه‌اي يونسکو در تهران شد. به گزارش ايلنا، نماينده و مدير دفتر منطقه‌اي يونسکو که با همراهي تعدادي از مهمانان خارجي حاضر در ايران به ديدن اين نمايش نشست و در پايان با کارگردان و عوامل نمايش ديدار کرده و اجراي اين نمايش را ستود. نمايش اوديسه که کاري از گروه تئاتر کوانتوم است تا کنون ميزبان هنرمندان و چهره‌هاي علمي و فرهنگي بسياري بوده است. سياوش لطفي رهبر گروه کر ايران اتريش، ليلا فروغي آهنگساز و پيانيست ارکستر فرهنگي شهر تهران، ناهيد ابراهيمي فر عضو گروه آنسامبل اپراي تهران و مدير گروه کر تشريفات ملي به همراه جمع بسيار از سوليست‌هاي گروه آنسامبل اپراي تهران و خوانندگان کر ارکستر سمفونيک تهران نيز از جمله هنرمنداني بودند که به تماشاي نمايش اوديسه نشستند. نمايش اوديسه نوشته امين طباطبايي است و مهدي تاج‌الدين آن را دراماتورژي کرده است. در اين نمايش بازيگراني همچون کامبيز اميني، نگار عابدي، آرش دادگر ايفاي نقش مي‌کنند.

آتنه فقيه نصيري به ام اس مبتلاست

فقيه نصيري مي‌گويد که از زمان بازي در سريال شمعدوني به کارگرداني سروش صحت متوجه بيماري خود شده است. آتنه فقيه نصيري در گفت‌وگو با ايلنا؛ با اشاره به بيماري خود گفت: مبتلا به‌ بيماري ام اس شده‌ام اما خوشبختانه اين بيماري پيشرفته نيست و تحت درمان هستم. وي ادامه داد: هنگام بازي در مجموع شمعدوني به کارگرداني سروش صحت متوجه بيماري‌ام اس شدم و مدت دو سال است که در حال مداوا هستم البته بيماري پيشرفته نيست و مي‌توانم راه بروم و کارهاي روزانه را انجام بدهم. اين هنرمند افزود: بدليل شرايط بيماري و اينکه پزشکان تاکيد کردند نبايد عصبي بشوم و فعاليتي هم نداشته باشم که دچار خستگي شوم؛ فعلا فعاليت‌هاي هنري را تعطيل کرده‌ام. فقيه نصيري افزود: اميدوارم با ادامه درمان و کسب سلامتي کامل بتوانم بزودي به فعاليت‌هاي فرهنگي بازگردم.

سروده‌هاي حامد محقق منتشر شد

حامد محقق در مجموعه شعر نوجوان امروز با عنوان «از خودم سوال مي‌کنم»، دنياي نوجواني، فضاي مدرسه و پيرامون نوجوانان و نگاه آنان به طبيعت و زندگي را در پس‌زمينه‌اي عاشقانه ترسيم کرده است. حامد محقق در مجموعه شعر نوجوان امروز با عنوان «از خودم سوال مي‌کنم»، دنياي نوجواني، فضاي مدرسه و پيرامون نوجوانان و نگاه آنان به طبيعت و زندگي را در پس‌زمينه‌اي عاشقانه ترسيم کرده است. به گزارش روابط عمومي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، اين مجموعه شامل 19 قطعه شعر نيمايي در قالب‌هاي مختلف براي گروه سني نوجوانان است که نرجس‌السادات محمدي آن را تصويرگري کرده و در قالب مجموعه «شعر نوجوان امروز» منتشر شده است. براساس اين گزارش، اسير شهر، عکس يادگاري، از جلو نظام، باد، پستچي، زنگ بي‌معلمي، باز باد، کمي بخند، چشم به‌راه، شعر، خاطرات مزرعه و... عنوان برخي از سروده‌هاي اين کتاب است. کتاب «از خودم سوال مي‌کنم» در 40 صفحه رنگي و شمارگان 4هزار نسخه به قيمت 5 هزار تومان در فروشگاه‌هاي عرضه‌‌ محصولات فرهنگي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در سراسر کشور به فروش مي‌رسد.


 رابطه ميان سانسورچي، سانسور و خودسانسوري در گفت‌وگو با دکتر مهدي محسنيان‌راد
 ضربـه خود‌سانسـوري از سانسـور بيشـتر اسـت 
نويسنده : سيدحسين امامي

واژه سانسور (Censorship) به معني بررسي و جلوگيري از پخش اطلاعات و دانش در مفهوم عام آن در جامعه است که از طرف دستگاه دولتي رهبري مي‌شود. برد سياسي – اجتماعي اين واژه معمولاً در رابطه با آزادي بيان(Freedom of expression) است. بحث و پژوهش علمي‌درباره واژه‌ آزادي بيان بر دو شيوه‌ اصلي و مهم متمرکز است:

آزادي بيان رسمي‌و فرمال، و آزادي بيان اسنادي. شيوه اول به مفهوم عدم سانسور يا کنترل بر اطلاعات و دانش است، ولي آزادي بيان اسنادي به معني عدم وجود سانسور بر مدارک و اسناد کتبي و قابليت انتشار آنها در جامعه است. به عبارت ديگر آزادي بيان اسنادي به معني برخورداري افراد جامعه از آزادي و امکانات در ارائه يا اشاعه‌ مدارک و نشريات در جامعه است. در گفت‌و‌گو با دکتر مهدي محسنيان راد، دانشيار دانشكده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)، عضو ارشد انستيتو بين‌المللي ارتباط شناسي(ICI)، عضو کميته ملي ارتباطات در كميسيون ملي يونسكو در ايران و عضو انجمن بين‌المللي تحقيق در ارتباط جمعي (IAMCR) ابعادي از مسأله سانسور بررسي شده است که اکنون از نظر شما مي‌گذرد.

آيا بحث سانسور، در حوزه ارتباطات، يک بحث درون متني است يا برون متني؟

يعني چه درون متني يا برون متني؟!

يعني سانسور جزو مسائل و موضوعات حوزه ارتباطات محسوب مي‌شود يا از بيرون توسط دولت يا نهادهاي ديگر به آن تحميل مي‌شود؟!

پس نوع سؤال شما اشکال مفهومي‌دارد، مي‌توانيد بفرمائيد که آيا سانسور يک پديده‌اي است که از خارج از فرستنده پيام، شکل مي‌گيرد يا از داخل فرستنده، پيام مي‌گيرد؛ مقصودتان اين مسأله است، بايد اصطلاح تخصصي خود اين علم را استفاده کنيد. ما دو اصطلاح داريم: يکي کامنيکيتور «Communicator» و کامنيکتي«Communicatee»؛ يعني ارتباط‌گر و ارتباط گير. در واقع سؤال شما اين است آيا سانسور يک پديده مرتبط با ارتباط‌گر است يا ارتباط گير؟ در جواب مي‌توانم بگويم که مرتبط با هر دو است و در واقع دو اصطلاح سانسور و خودسانسوري درون متن و برون متني که شما گفتيد را تفکيک مي‌کند.

در واقع سانسور جلوگيري از انتشار بخش يا تمام پيام است که مي‌تواند در منافع کسي که دارد اين فشار را اعمال مي‌کند اختلال ايجاد کند، يعني کسي که به اصطلاح به آن سانسورچي مي‌گويند. وقتي داريم از منافع صحبت مي‌کنيم بايد خيلي وسيع به آن نگاه کنيم، مثال مي‌زنم در ارتباط با همين حوزه رسانه‌ها. خيلي سال پيش وقتي که «سوکارنو»، رئيس جمهور اندونزي بود، اواخر روزنامه‌نگاران فهميده بودند برخي از رسانه‌هايي که در اندونزي به ظاهر رسانه‌هاي آزاد و بخش خصوصي محسوب مي‌شوند، اقوام نزديک سببي سوکارنو هستند. افشاي اين مسأله مي‌توانست منافع سوکارنو را به خطر بيندازد. بنابراين جلوي اين انتشار را مي‌گيرند و اجازه نمي‌دهند که چنين چيزي منتشر شود.

شکل ديگري سانسور ممکن است به اين صورت منافع، ظاهر نشود، مخصوصا اين وضعيت در حوزه نظام‌هاي ايدئولوگ وجود دارد. در اتحاد جماهير شوروي، بخشي از قوه محرکه سانسور حفظ ايدئولوژي حاکم بود. مي‌دانيم در تعريف ايدئولوژي گفته مي‌شود مجموعه‌اي از ارزش‌هايي که نظام مند و به هم متصل هستند. فکر کنيد 10 يا 20 ارزش را شما داريد، (حال اين يک مثال است 20 ارزش در ايدئولوژي خيلي زياد است و معمولا ارزش‌ها محدودتر از اين عدد است.) بعد فاز و نول اينها را محاسبه و بعد به هم وصل کرديد. مجموعه‌اي از ارزشها ايجاد شد که نام آن ايدئولوژي است. مجموعه ارزشهايي که به اين صورت به هم متصل شدند، از سوي ايدئولوگ‌ها به صورت يک واقعيت مطرح مي‌شوند، در صورتي که مي‌دانيم ارزش يک امر نسبي است. معمولا يک گروه مسلطي هستند که پاسدار اين ايدئولوژي هستند. هر پيامي‌که بخواهد مخل اين سيستم فاز و نول و اتصال اين مجموعه شود، مسلما سانسور مي‌شود. اين موضوعي که گفته شد انگيزه براي سانسور است. بنابراين اگر سانسور از بيرون به ارتباط‌گر تحميل مي‌شود در واقع مي‌تواند انگيزه اين تحميل متنوع باشد و الزاما انگيزه‌ها يکسان نيست.

نوع ديگر سانسور چيزي است که از درون ارتباط‌گر به خودش تحميل مي‌شود يعني از سوي ارتباط‌گر بر ارتباط‌گر تحميل مي‌شود. اين موضوع بحث خيلي وسيعي دارد که به آن حالت خودسانسوري مي‌گويند.

علت خودسانسوري و انگيزه‌هاي آن چيست؟

انگيزه خودسانسوري را نمي‌توان مانند سانسور دسته‌بندي کرد، دسته بندي اش خيلي فراتر از آن است. ممکن است شما به دليل اينکه که مي‌ترسيد خودسانسوري کنيد، مي‌ترسيد که مورد غضب و مجازات همان عاملي قرار گيريد که عامل سانسور است، از ترس اينکه چنين اتفاقي نيفتد دست به اين کار مي‌زنيد. «سانسورچي»، به شما نگفته که راجع به اين موضوع صحبت مي‌کنيد. شما خودتان پيش داوري مي‌کنيد که اگر درباره اين موضوع، اين پيام را ارسال کنم، مي‌تواند منتهي به مجازاتي شود؛ در صورتي که سانسورچي چنين چيزي را رسما به شما نگفته است.

شکل ديگر خودسانسوري اين است که منشأ خودسانسوري شما هستيد براي اينکه آبروي شما نرود. در واقع پاسدار يک سري منافع خودي باشيد. شايد شما در رسانه اي کار مي‌کنيد که اگر اين خبر را فاش کنيد اخراج مي‌شويد يا منافع شما به خطر مي‌افتد. در واقع در خودسانسوري ارتباط‌گر به خاطر منافع خود دست به اين کار مي‌زند. انگيزه سانسور، منافع خود ارتباط‌گر است که اين موضوع روي طيف قرار مي‌گيرد در اوجش پنهان کردن يک خبر است که واقعا عدم انتشارش مي‌تواند منافع جامعه را به خطر بيندازد، ولي شما به خاطر منافع خود يا درون سازماني خودتان آنرا پنهان کنيد يا اينکه وقتي يک نفر را مي‌بينيد و اتفاقا از او خيلي خوشتان نمي‌آيد ولي به خاطر حفظ فضاي اجتماعي به او مي‌گوئيد تشريف بياوريد منزل، ناهار در خدمت شما باشيم! در واقع اين هم يک نوع خودسانسوري است. در واقع داريد دروغ مي‌گوئيد و دعوت نمي‌کنيد. دعوت شما از روي ميل نيست. يک نوع پنهان کاري نيت شماست. مثلا فرض کنيد طرف مورد نظر «باجناق» شماست و شما به خاطر اينکه مي‌خواهيد همسر خود را نرنجانيد اين کار را مي‌کنيد. پس خودسانسوري خيلي وسيع است. حداقل آن قسمتهايي که در زندگي روزمره انجام مي‌دهيم را از بحث خود خارج کنيم و در واقع هر دو پديده سانسور و خودسانسوري را براي رسانه‌ها نگاه کنيم.

اگر خودسانسوري در مطبوعات و رسانه‌ها را در نظر بگيريم، به نظر مي‌رسد خودسانسوري زماني به وجود مي‌آيد که سانسورچي آنقدر قوي هست و فشار آنقدر زياد است که خودسانسوري به وجود مي‌آيد؟

نه به هيچ وجه! اتفاقا چه سؤال خوبي مطرح کرديد که من به شما بگويم به هيچ وجه! ببينيد دليل يک چيز است و انگيزه يک چيز است. اصولا يکي از دلايل خودسانسوري مي‌تواند ناآگاهي باشد. فرض کنيد وقتي يک فرد با ليسانس جغرافيا يا با ليسانس مهندسي کشاوري، روزنامه‌نگار مي‌شود و از روي دست اين و آن نگاه مي‌کند و شايد در دبيرستان انشاء خوب مي‌نوشت فکر مي‌کند ظرف يکسال روزنامه‌نگار شده! وقتي چنين شخصي روزنامه‌نگار است که عملا دانش و تحصيلات آکادميک ارتباطات و روزنامه‌نگاري را نخوانده و در نتيجه مثل کودکي است که اگر وارد تاريکي شود، مي‌ترسد. چرا کودکان از تاريکي مي‌ترسند؟

چون نمي‌دانند در تاريکي چه خبر است!

شما وقتي چراغ را روشن مي‌کنيد، مي‌بينيد که در اتاق چه چيزهايي هست، وقتي چراغ را خاموش مي‌کنيد کودک نمي‌تواند ببيند و چون نمي‌تواند ببيند و نمي‌داند در اتاق چيست، مي‌ترسد. يک فردي که آموزش نديده است مانند کودک است. فرض کنيد اگر شما کتاب «روش‌هاي مصاحبه خبري» بنده را بخوانيد چيزهايي ياد مي‌گيريد که جلوگيري مي‌کند تا از تاريکي نترسيد. براي شما مي‌گويد که در تاريکي چه چيزهايي مي‌تواند باشد و بايد با هر‌کدام از چيزها چگونه مقابله کرد. نمي‌دانم با من همراه شديد که يکي از دلايل خودسانسوري مي‌تواند عدم تسلط حرفه‌اي باشد؟

يک دليل ديگر خودسانسوري هم مي‌تواند همان باشد که شما گفتيد، يعني قدرت سانسورچي آنقدر سنگين است که ديگر اصلا نمي‌توانيد به کارتان ادامه بدهيد. يادم مي‌آيد خيلي سالها پيش زماني که دانشجوي ليسانس روزنامه‌نگاري بودم، يکي از استادانم که اسم او را نمي‌برم و خيلي سالها پيش فوت شده بود و يکي از روزنامه‌نگاران قَدَرِ دوره مصدق بود، مي‌گفت: در ديکتاتورترين و مستبدترين حکومت‌ها يک روزنامه‌نگار مي‌تواند حرف خود را بزند، فقط مهم اين است که خواننده بفهمد او چه مي‌گويد. منظور حرف مرا متوجه مي‌شويد؟!، روزنامه‌نگار مي‌تواند به صورت استعاره، شيوه‌هاي خاص دو پهلو صحبت کردن و ... حرفهاي خود را بزند. اين روشها در تاريخ اجتماعي ايران بسيار بسيار رايج بوده است. اگر اشعار حافظ و فردوسي را بخوانيد اين رويکردها را مي‌بينيد. حافظ قدرتها را کلي مدح و ستايش کرده است، البته مجبور بوده است اما در عين حال فساد آنها را بيان کرده است و به اصطلاح «پته آنها را روي آب ريخته است.» وقتي فردوسي سلطان محمود غزنوي را ستايش مي‌کند در اواخر به من و شما مي‌گويد: من دارم خالي مي‌بندم، چون گير هستم. خوانندگان مجله شما صفحات اول شاهنامه را بخوانند در آن جاهايي که فردوسي دارد سلطان را ستايش مي‌کند به نوعي به ما مي‌گويد که دارم خالي بندي مي‌کنم. بنابراين روزنامه‌نگار در برابر قدرت مي‌تواند با قدرت حرفه اي خود، پيام را منتقل کند. در نظامهاي استبدادي که قانون حاکم نيست، بر عملکرد رسانه‌ها اگر هم قانون دارند فقط روي کاغذ وجود دارد نه روي عمل، که اينها عملا خودسانسوري را افزايش مي‌دهد.

آيا سانسور اساساً در ارتباط اخلال ايجاد مي‌کند؟

طبيعي است که اخلال ايجاد مي‌کند، طبيعي است که موجب ريزش پيام مي‌شود. شما متن را مي‌نويسيد و به خاطر سانسور پاراگرافي را حذف مي‌کنيد، اين موجب ريزش پيام مي‌شود. بسياري از نويسندگاني که کتاب مي‌نويسند از ترس اينکه جواز انتشار به او داده نشود، پاراگرافي را بر مي‌دارد و حذف مي‌کند. بنابراين پيام ريزش مي‌کند که اين کار در حوزه خبر بيشتر اتفاق مي‌افتد.

دروازه‌باني خبر چه ارتباطي با سانسور و خودسانسوري دارد، آيا مي‌توان گفت دروازه‌باني خبر نوعي سانسور است؟

دروازه‌باني اولين بار حدود 1929 وارد حوزه‌هاي ارتباطات شد، اين عمل مانند سانسور است، اما با سانسور خيلي فرق دارد. به اين ترتيب که وقتي شما حجم زيادي از پيام را در اختيار داريد و مي‌خواهيد منتشر کنيد، مجبور به گزينش هستيد، اگر براي هفته نامه 130 صفحه اي قطع رحلي شما به اندازه 400 صفحه مطلب تهيه کرده باشيد، مجبور هستيد گزينش کنيد. مخصوصا اين اتفاق براي عکس اتفاق مي‌افتد، ممکن است عکاس از يک موضوع پنجاه تا عکس گرفته باشد، چون امکان انتشار همه اينها وجود ندارد شما دروازه باني مي‌کنيد اجازه مي‌دهيد مقداري از اين عکس‌ها وارد قلعه شود و همين طور اجازه نمي‌دهيد که مقداري از عکس‌ها وارد قلعه شود. اسم اين سانسور نيست. شما براساس اولويت‌هايي که براي خواسته‌ها و توجهات خواننده خود داريد اين کار را انجام مي‌دهيد. ضمنا ممکن است شما نشريه اي باشيد که حتما مطلبي که مي‌نويسيد ترديد نداشته باشد و مي‌گوئيد اين گزارش بودار است و خبرنگار نرفته تا همه اطلاعات را کسب کند يا شايد خبرنگار بازيچه دست مصاحبه کننده دولتي شده که از خودش تعريف کرده است. اگر دروازه باني پيام درست انجام شود به پيام لطمه نمي‌زند، در صورتي که سانسور و خودسانسوري بسيار به پيام لطمه مي‌زند و شايد بتوانم بگويم که ضربه خودسانسوري از سانسور بيشتر است. به اين جهت که مخاطب متوجه مي‌شود که نشريه راجع به اين موضوع خاص چيزي نگفته است و يا ناقص گفته است. زماني شايع مي‌شود که يکي از مقامات دانشگاه زنجان کاري کرده که در همه کره زمين خارج از اصول اخلاقي يک استاد دانشگاه است، اما وقتي تلويزيون راجع به اين موضوع هيچ چيزي نمي‌گويد شما مي‌فهميد که سانسور شده است. خودسانسوري از اين جهت خيلي بدتر است که شما نمي‌دانيد که سانسور شديد، نمي‌دانيد که نويسنده‌اي که کتاب را براي شما نوشته جاهايي را خودش سانسور کرده است. شما نمي‌دانيد که خبري که منتشر شده و من دارم در نشريه و روزنامه مي‌خوانم نويسنده چند پاراگرافش را ننوشته است و اين آسيب بيشتري به خواننده مي‌زند.

علم ارتباطات چگونه مي‌تواند نقش ميانجي را در تبيين مرزهاي ميان آزادي بيان و سانسور بازي کند؟

اين سؤال خيلي کليشه‌اي است. دانش ارتباطات مي‌تواند به حکومتها بگويد که تاريخ نشان داده سانسور عاقبت اثرگذار نيست و پيام به مخاطب مي‌رسد.

از دانش ارتباطات مي‌توانيم اين پندها را بگيريم: يکي اينکه دانش ارتباطات نشان داده هيچگاه آنچه سانسور شده مخفي نمانده است. به هر حال در درازمدت به هر حال روشن شده است. دوم اينکه شبکه‌هاي اجتماعي، لو دادند. در تاکسي، اتوبوس، تلفن و ... مردم به همديگر خبر دادند و گفتند چه خبر شده است و شايد اصلا خبر و موضوع را بدتر منتشر کردند. سوم و از همه مهمتر اينکه اکنون ما داريم دوره دهکده جهاني را طي مي‌کنيم، مي‌دانيد دسترسي مردم به صدها فرستنده ماهواره اي و تلويزيوني و اينترنت و ... از ويژگي‌هاي دهکده جهاني است اينها بيست سال پيش نبود. بزودي دوره دهکده جهاني تمام مي‌شود و دوره ديگري شروع مي‌شود که نام آن «بازار پيام» است. اولين بار يازده سال پيش در کنفرانسي در بوداپست در مورد آن صحبت کردم. وقتي بازار پيام اتفاق بيفتد سانسورچي نمي‌تواند هيچ چيزي را پنهان کند، آنقدر منابع فرستنده زياد است که از طرق ديگر به دست بيننده مي‌رسد. بنابراين به نظرم اين جواب نمي‌دهد و در واقع اگر بخواهند به دانش ارتباطات اعتماد کنند بايد فکر کنند که اين جواب نمي‌دهد.


 دردهاي يک باديگارد 
نويسنده : سميرا قياسي

محکم به صندلي چسبيده‌ام. حيفم مي‌آيد پلک بزنم مبادا در فاصله باز و بسته شدن آني چشمانم لحظه‌اي را از دست بدهم.لحظه‌اي از هنر بي‌نظير يک مرد.مردي که با کلماتش، با تصويرهايش،با تک تک اعضاي وجودش هنرنمايي مي‌کند تا «حرف» بزند.حرفي که هر کسي جرات گفتنش را ندارد.مردي که متولد شده براي هنرنمايي. براي گفتن . براي از دردها گفتن. دردهاي نسلي که کم کم دارد براي امروزي‌ها بيگانه مي‌شود و حتي براي ديروزي‌ها.

عصر خنک و روح‌نواز يک روز بهاري وقتي تهران هميشه شلوغ خالي از مردمي‌است که صداي همهمه و بوق ماشينهايشان آرامشت را به هم مي‌زند روي سنگفرش نمناک خيابانهاي بهاري مي‌روم به تماشاي فيلم تازه مردي که هميشه ديدن نامش زير اسم فيلمها تحسينم را برانگيخته و مشتاقم کرده به ديدن و شنيدن و نوشيدن تک تک واژگانش.

مي‌روم تا اين بار ابراهيم را در شمايل«باديگارد» ببينم. باديگاردي به زيبايي پرويز پرستويي... مثل همه آثار حاتمي‌کيا اين بار هم از لحظه‌هاي نخست محو تماشاي فيلم مي‌شوي و با تک تک صحنه‌ها و ديالوگها ذهنت درگير مي‌شود. هنر حاتمي‌کيا اما در کنار توانايي بي‌مثال پرويز پرستويي نازنين به اوج بروز و ظهور مي‌رسد وقتي که چنان در نقش فرو مي‌رود که باور نمي‌کني او فقط يک بازيگر است! و اين همان «آن» منحصربفرد اين هنرپيشه متفاوت و موثر و به تمام معني هنرمند سينماي ايران است که هرجا باشد و هر نقشي را تجربه کند دلچسب مي‌شود و به ياد ماندني.

با وجود نظرات برخي منتقدان که مي‌گويند حاتمي‌کيا به دور تکرار سوژه‌هاي خاص افتاده است و مدام از جنگ و بازماندگان آن سخن مي‌گويد و فيلم مي‌سازد و گاهي حتي درون‌مايه و شخصيت‌پردازي‌ها انگار شبيه هم از آب درمي‌آيد اما حقيقت اينجاست که اين روزگار و اين نسل آنقدر حرفهاي نگفته براي گفتن و نوشتن وساختن و به تصوير کشيدن دارد که سالهاي سال هم اگر حاتمي‌‌کيا‌ها بسازند و بنويسند باز هم حرف دارد براي گفتن.

حيدر ذبيحي باديگارد هم يک بازمانده دوران خون و خمپاره است. مردي از نسل آنان که هم‌قسم شدند براي شهادت و بعضي رفتند و بعضي ماندند... و بعضي که ماندند مسئوليت خطيرشان را با همه جان به دوش کشيدند و تا نفس واپسين ماندند برسر عهد و پيمان... ديالوگ‌هاي قشنگي که همه از يک دل درد کشيده و ذهن پر از حرف برآمده و نگاهها، حرکات و تک تک اتفاقاتي که بيننده را ميخکوب صندلي مي‌کند تا سکانس و ثانيه‌اي را از دست ندهد همه در راستاي رساندن دردي است از نسلي که شايد من و تو کمتر لمسش کرده‌ايم. نسلي که جان داد تا من و تو و او بمانيم و بفهميم چرا رفتند و آنها هم که ماندند فراموش نکردند آن رسالت را... نسلي که شايد بعضي‌هايشان فراموش کردند آن روزگاران را اما خيلي‌هايشان هنوز هم در سنگر خدمتند و دفاع و مبارزه براي تحقق همه آن هدفهايي که امثال حيدر برايش خون دادند...

بيشتر از آنکه مبهوت عظمت و زلالي عجيب شخصيت اين باديگارد ساده و بزرگ شوم دلم پرواز مي‌کند به عمق دردهاي درون چشمهاي اين مرد. به حرفهايي که براي نگفتن دارد و درد مي‌گيرد از آنچه که او مي‌گويد و آنها که بايد بشنوند نمي‌شنوند! و چه دردي دارد وقتي با همه سختي‌ها و خستگي‌هايش هنوز خيلي‌ها و حتي هم‌نسلانش نمي‌فهمندش! وقتي که با همه جانفشاني‌اش به دلايل واهي کنار گذاشته مي‌شود. وقتي سياست خلوصش را قرباني مطامع خود مي‌کند و وقتي تزوير جاي زلالي دل حيدر را مي‌گيرد... من و تو و همه‌مان اين جور وقتها کنار مي‌کشيم و حتي اگر اعتراض نکنيم به لاک سکوت و بي‌تفاوتي مي‌خزيم اما او حتي وقتي اسلحه اش را تحويل رئيسش مي‌دهد و تعليق سازماني را قبول مي‌کند دلش کنده نمي‌شود از حفاظت از جان کسي که سرمايه کشور است. از فرزند کسي که خونش را براي نمو و تعالي نهال اين سرزمين قطره قطره باريده و ...

سکانس پاياني باديگارد همان عاقبتي بود که از آغاز فيلم دلهره رسيدنش را داشتم و دعا مي‌کردم اين اتفاق نيفتد... و حاتمي‌کيا و عواملش به زيباترين شکل ممکن اين بخش را هم به سرانجام رساندند جوري که بازيگر روي صندلي نيم‌خيز شده و با استرسي تمام نشدني چشم به پرده نقره‌اي دوخته و حتي پلک نمي‌زند و نفس به سختي خارج مي‌شود از گلو...و مي‌بيني اوج انسانيت را در يک انسان. انساني که ديگر وظيفه سازماني ندارد. ديگر کاره‌اي نيست( به ظاهر) تا موظف به حفاظت باشد اما جانش را- ارزشمندترين داشته زندگي‌اش را با همه آرزوهايش سپر حفاظت از جان جواني مي‌کند که ماندنش حفظ سرمايه‌اي ارزشمند است براي آينده اين سرزمين...

و محشري مي‌آفريند در اين صحنه پاياني و وقتي راضيه چادرش را رو انداز همسر خسته و مجروح مي‌کند تا لختي بياسايد... مردي که در اولين صحنه به دکترش مي‌گويد: دکتر کي مي‌تونم بخوابم؟ و حالا با جسم خونينش با چشمهايي که پر از حرف است مي‌گويد: راضيه... خوابم مياد!

تضادها، کلمه‌ها، نگاهها، حس نابي که منتقل مي‌شود از تک تک بازي‌ها و به اوج مي‌رسد با هنر پرويز پرستويي و همه عوامل فيلم، مثل هميشه حاتمي‌کيا را به منظور دلش مي‌رساند و موفق مي‌شود اين بار از زبان باديگارد حرف بزند. حرفهايي که اگر هزار بار ديگر هم شنيده شود هنوز نامکرر است...

و تمام که مي‌شود پر مي‌شوم از بغض و حسرت و خجالت..خجلم از نسلي که اينگونه رفت و مظلومانه زيست و ساده و بي‌ادعا در هياهوي اين شهر شلوغ هر روز غرق مي‌شود و من هنوز هم چيزي نمي‌دانم و کاري نکرده‌ام و کسي نشده‌ام براي حداقل درک آن همه ايثار...

و ما چقدر کميم در مقابل چنين شکوهي و چقدر کوچکيم براي درک اين معاني بزرگ...

ذهنم در آن تونل و کنار جسم بي جان حيدر جا ماند. و جسمم را به زير دانه‌هاي ريز و شتابناک باران بهاري کشاندم تا وقتي يکي يکي و بي‌وقفه به صورتم مي‌خورد در پي جواب اين سوال باشم که‌: ما چه کرده‌ايم؟ ما بعد از شهدا چه کرده‌ايم؟


 غلط نگيرم چه کنم؟ 
نويسنده : کورش علياني

يکي از بحث‌هايي که در مورد زبان و نوشتن رايج است و خيلي هم طرفدار دارد، تشخيص «درست» از «غلط» است. کساني هم - از جمله مرحوم ابوالحسن نجفي - فرهنگ‌نامه‌هايي از اين درست و غلط‌ها فراهم کرده‌اند که کار مردم زمين نماند و با رجوع به اين فرهنگ‌نامه‌ها مشکلاتشان را حل کنند. در برابر، مدعاي ما که به اين دوگاني درست و غلط قائل نيستيم، اين است که بدون اين دو مفهوم هم کار مردم مي‌تواند راه بيفتد و نيازي به اين دو مفهوم ندارند. چه طور؟ ببينيم.

1-‌ هر محصول زباني - چه جمله و چه کتاب، چه کتبي و چه شفاهي - مي‌تواند رسا يا نارسا باشد. من اگر همين جاي مقاله بنويسم «ولي او حق نداشت چنين کند» براي تقريبا تمام مخاطبان اين جمله نارسا خواهد بود. معلوم نيست من از چه کسي و چه کاري حرف مي‌زنم. نارسا بودن يک ويژگي بعضي محصولات زباني است. البته بايد در مورد نارسايي و رسايي به چند نکته توجه کنيم:

1-1- رسا يا نارسا بودن به مخاطب بستگي دارد.

2-1- رسا يا نارسا بودن به پيش وپس متن يا بافتار متن (context) بستگي دارد.

3-1- رسا يا نارسا بودن به پيش‌فرض‌هاي مخاطب در مورد متن و گوينده (co-text) بستگي دارد.

4-1- رسايي و نارسايي در واقع دو سر يک طيف هستند نه دو نقطه‌ مجزا با تفکيک واضح.

5-1- بعضي گمان مي‌کنند رسايي حسن و نارسايي عيب متن است. الزاماً چنين نيست. گاه متن براي اين طراحي مي‌شود که رسا نباشد. پديدآورنده‌ متن درباره‌ ميزان رسايي متن تصميم مي‌گيرد و مخاطب ممکن است متن را بپسندد يا نپسندد. براي مثال جمله‌اي مانند «آن که گوهر خويش را هويدا مي‌کند به رضايت دروني مي‌رسد» همان قدر طرفدار دارد که جمله‌ي «آن که گوهر خويش را هويدا مي‌کند خود را در معرض دستبرد قرارداده است» و اين به دليل ابهام بالاي هر دو جمله است. نه منظور از «گوهر» را مي‌توان به يقين دانست و نه منظور از «هويدا کردن» و «رضايت دروني» و «دستبرد» را.

2-‌ هر محصول زباني مي‌تواند نشان‌دار (marked) يا بي‌نشان (unmarked) باشد. بي‌نشان محصول زباني‌اي است که وقتي با آن مواجه مي‌شويد، تنها پيام متن به شما منتقل مي‌شود. مثلا از کسي مي‌پرسيد امروز چندشنبه است و او در جواب مي‌گويد «سه‌شنبه». اما اگر در جواب بگويد «روز بعد از دوشنبه و پيش از چهارشنبه» يا بگويد «تيوزدي» يا بگويد «يوم‌الثلاثاء» يا بگويد «هفت شنبه» جدا از صحت و سقم و محتواي گفته‌اش توجه شما به خود گوينده نيز جلب مي‌شود چون پيامش نشان‌دار است. در واقع نشان‌داري تقريباً همان است که در گفتار عاميانه به آن تابلو بودن مي‌گوييم. همان ملاحظات پنج‌گانه که در مورد رسا و نارسا بودن گفتيم عيناً در مورد نشان‌دار و بي‌نشان بودننيز صادق هستند.

1-1- نشان‌دار يا بي‌نشان بودن به مخاطب بستگي دارد.

2-1- نشان‌دار يا بي‌نشان بودن به پيش وپس متن يا بافتار متن (context) بستگي دارد.

3-1- نشان‌دار يا بي‌نشان بودن به پيش‌فرض‌هاي مخاطب در مورد متن و گوينده (co-text) بستگي دارد.

4-1- نشان‌داري و بي‌نشاني در واقع دو سر يک طيف هستند نه دو نقطه‌ مجزا با تفکيک واضح.

5-1- بعضي گمان مي‌کنند بي‌نشاني رسايي حسن متن است و بعضي نيز گمان مي‌کنند نشان‌داري حسن متن است. الزاماً هيچ کدام درست نيست.

ادامه در صفحه8


 حجت‌الاسلام فاضل ميبدي عضو مجمع مدرسين حوزه علميه قم:
 محروم کردن مردم از صداي شجريان، نقض حق‌الناس است  
نويسنده : سما بابايي

محمدتقي فاضل ميبدي از جمله روحانيون نوانديشي است که سال گذشته هم‌زمان با موج گسترده لغو کنسرت‌هاي موسيقي، همگام با دلسوزان و اهالي فرهنگ و موسيقي به اين مسأله اعتراض کرد. او برهم زدن کنسرت‌هاي موسيقي -که البته در سالِ جاري روندِ کندتري نسبت به گذشته پيدا کرده- و همچنين محروميت اساتيد موسيقي ايران -به‌خصوص استاد شجريان- از فعاليت در اين عرصه را معضل بزرگي مي‌داند که مصداقِ عيني «حق‌الناس» است. او مي‌گويد کساني که اين محدوديت‌ها را به وجود آورده‌اند، بايد در پيشگاه تاريخ پاسخگو باشند.

«ميبدي» درباره هفت سال ممنوعيتِ فعاليت «محمدرضا شجريان» به سايت «موسيقي ما» مي‌گويد: «من از سال‌هاي قبل استاد شجريان را از نزديک مي‌شناسم و در دوره‌اي با هم رفت‌وآمد داشتيم و همواره به ايشان و آوازشان علاقمند بوده‌ام. استاد شجريان، انسان بسيار شريفي است و براي خودش اصولي متصور است که هميشه از آنها دفاع کرده. ايشان را بايد يکي از بزرگ‌ترين سرمايه‌هاي گرانمايه هنري کشور دانست. او نه‌تنها به موسيقي ايران اعتلاي بسياري داده، بلکه در طول سال‌ها فعاليت هنري، شعر ايراني را نيز جلا داده و بسياري از شعرا مثل عطار، سعدي و حافظ را به طيف وسيعي از مردم و مخاطبان شناسانده است.»

اين عضو مجمع مدرسين حوزه علميه قم با اشاره به اهميت دعاي «ربنا» در مناجات‌هاي عرفاني دهه‌هاي اخير مردم ايران گفت: «شجريان در تمام اين سال‌ها به بسياري از نيازهاي عاطفي مردم نيز پاسخ داده است؛ به‌خصوص «ربنا»ي ايشان که صدا و سيما سال‌ها است مردم را از شنيدنِ آن محروم کرده، انسان را به اوج مي‌برد و آن مثنوي افشاري با شعر مولوي که قبل از اين دعا مي‌خواند، براي هر انساني پروازدهنده است. اما متأسفانه جامعه سال‌هاي زيادي است که از شنيدن صداي ايشان محروم شده و اين باعث تأسف بسياري است. با وجود آنکه مردم به خوبي قدر سرمايه‌هاي هنري‌شان را مي‌دانند، اما بخشي از حاکميت نگاه ديگري دارد.»

ميبدي عقيده دارد که شجريان جزو اساتيد آواز ايراني است که صداي کم‌نظير و يا شايد بي‌نظيري دارد: «من به شکل تخصصي موسيقي نمي‌دانم؛ اما هيچ‌کس نيست که اين مسأله را تأييد نکند که استاد شجريان يک موزيسين تمام‌عيار است که در عين خواندن آواز به بهترين شکل ممکن، «شعرشناس» بزرگي است. او مي‌داند بايد در هر دوره‌اي -بنا بر اقتضاي جامعه- چه شعري را در چه دستگاهي بخواند. ما مانند او را در تاريخ هنرمان يا نداشته يا کم داشته‌ايم و چيزي که ايشان را از ديگران متمايز مي‌کند، اين است که هنر شجريان تنها صداي خوبش نيست؛ اصولي است که همواره به آن پاي‌بند مانده و سر آن با هيچکس مصالحه نکرده است. استاد شجريان در اين سال‌ها، هيچ‌گاه آن‌طور که بايد ارج نهاده نشده و حالا هم که سال‌ها است از هر نوع فعاليتي محروم مانده و اين در حالي است که صداي او متعلق به ملت ايران است نه فقط خودش.»

نويسنده کتاب «حديث آزادي» مي‌گويد که کساني که جامعه را از استماع اين صدا محروم کرده‌اند، بايد در پيشگاه تاريخ پاسخگو باشند: «من دعا مي‌کنم ايشان هرچه سريع‌تر سلامتي خويش را به‌طور کامل پيدا کرده و به صحنه آواز برگردند.» حجت‌الاسلام فاضل ميبدي همچنين درباره برهم زدن کنسرت‌هاي موسيقي مي‌گويد: «من بر اين باورم که اين جريانات به هيچ عنوان مذهبي يا شرعي نيست و مقاصد سياسي در آن پيگيري مي‌شود؛ چون چنين اقداماتي به طور قطع خلاف شرع است. وقتي کنسرتي مجوز دارد، کجايش مي‌تواند حرام باشد؟ فعل حرام زماني است که شما عده‌اي را گسيل مي‌دهيد تا آن را به هم بزنند. بيشتر هم مي‌خواهند مقابل دولت بايستند. شما فرض کنيد که در مشهد کنسرتي مي‌خواهد برگزار شود و عده‌اي به تحريک کسي آن را به هم مي‌زنند؛ بر اساس کدام منطق فقهي اين کار را انجام مي‌دهند؟‌ بر اساس کدام قانون؟ اين خودش خلاف عرف و شرع است. اين نوعي حق‌الناس است. من هنر را دوست دارم و به صورت حلال مي‌خواهم از آن استفاده کنم. وقتي شما مانع استفاده از اين حق من مي‌شويد، فعل حرام انجام داده‌ايد.»

به گزارش سايت موسيقي ما، او همچنين درباره «کپي‌رايت» توضيح مي‌دهد که حق مؤلف، حق معتبر و شناخته شده‌اي است و بسياري از فقها هم زير پا گذاشتن آن را حرام دانسته‌اند: «وقتي شما صداي کسي را بدون مجوز و پرداخت هزينه‌اي منتشر مي‌کنيد، مثل اين است که سرقتي واقعي انجام داده‌‌ايد؛ اما متأسفانه در کنار بسياري از کارهاي خارج از اخلاق، اين مسأله هم در جامعه ما وجود دارد. در حالي که اثري که ضبط مي‌شود، هزينه‌هاي بسياري براي صاحب‌اثر دارد. از همه بدتر اينکه صدا و سيما هم در اين زمينه بي‌توجهي مي‌کند.»

ميبدي همچنين درباره اما و اگرها درباره حلال يا حرام بودن موسيقي که همچنان محل بحث است، توضيح مي‌دهد: «مقوله هنر، مقوله جديدي است. واژه هنر واژه‌اي است که جزو تمدن‌هاي جديد است و به شاخه‌هايي چون معماري، موسيقي و خطاطي و هنرهاي تجسمي‌ تقسيم مي‌شود. در صدر اسلام، هنر مجسمه‌سازي و هنر آواز خواندن مذموم شناخته شد؛ چون آن زمان مجسمه‌سازي مقدمه‌اي براي بت‌پرستي بود؛ مثل شطرنج که چون اسباب قمار بود حرام اعلام شد و امام خميني (ره) آن را حلال اعلام کردند. مجسمه‌سازي اما در اين روزگار ديگر حرام نيست و در پارک‌ها و موزه‌ها مي‌توان اين هنر را ديد. موسيقي هم زماني در دربار عباسيان براي اهداف شهواني يا مقابل جرياني که ائمه اطهار ترويج مي‌کردند، استفاده مي‌شد و به همين خاطر حرام اعلام شد؛ اما امروزه هنر و موسيقي يکي از نيازهاي انسان است. در واقع بخشي از وجود انسان عاطفه انسان است که بايد ارضا شود و غذاي عاطفه موسيقي و ساز و به‌طور کلي هنر است. بنابراين نمي‌توان موسيقي را حرام دانست، مگر اينکه خلاف شئون انسانيت باشد که در اين صورت هر چيز حرام مي‌شود.»

عضو مجمع مدرسين حوزه علميه قم صحبت‌هاي خود را اين‌گونه به پايان مي‌برد: «احکام فقهي نيازمند حرکت در بستر زمان است. قبل از انقلاب فقها مي‌گفتند زنان حق رأي ندارند، اما امام خميني (ره) نگاه ديگري به جهان داشتند و نه‌تنها حق رأي را براي زنان قائل شدند، بلکه به آنها گفتند شما مي‌توانيد کانديدا شوند. به نظر مي‌رسد که مشکل موسيقي، به شکل کامل حل نشده و اين در حالي است که امام خميني (ره) نگاه بازي به اين مسأله داشتند.»


 قفل بيکاري با کليد رشد اقتصادي باز مي‌شود
 ايران نيم قرن در انتظار نرخ تک رقمي‌بيکاري! 

نرخ بيکاري، عنواني آشنا براي درد جامعه است؛ دردي که در رگ‌هاي تمام ايرانيان بيکاري که در پي لقمه اي نان به دنبال کار هستند، جاري است. بسياري از افراد شاغل از درد نبود امنيت شغلي و بلاتکليفي هرساله‌شان دردمندند و افراد بيکار، خيره وار به افراد شاغل که بخشي از آن‌ها به واسطه ارتباطات بر سر کارند مي‌نگرند و آه کشان دست به دامان خداوند براي کسب شغل و درآمد در راستاي گذران زندگي هستند. اين نرخ، نرخي است که افزايش آن تن را به لرزه مي‌اندازد اما مانند غده سرطاني، ازبين بردنش سخت و سلول‌هايش رو به رشد است.

به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع‌رساني و خبري جماران، دولت احمدي‌نژاد نه تنها در سقوط رشد اقتصادي و افزايش نرخ تورم صاحب نام است، بلکه در عرصه افزايش نرخ بيکاري نيز دستي به قدرت دارد، اما از دولت يازدهم که آخرين سال فعاليت خود را طي مي‌کند انتظار مي‌رود با افزايش رشد اقتصادي بتواند جلوي رشد نرخ بيکاري را بگيرد؛ گرچه بر اساس پيش بيني صندوق بين المللي پول، نرخ بيکاري در سال‌جاري 3/0 درصد افزايش مي‌يابد.

بر اساس آمار نرخ بيکاري در سال پاياني رياست جمهوري آيت‌الله‌هاشمي‌رفسنجاني (1375) 12 درصد، در سال پاياني رياست‌جمهوري حجت السلام والمسلمين سيد محمد خاتمي‌(1383)10.3 درصد و در سال پاياني رياست‌جمهوري محمد احمدي‌نژاد ‌2/12 درصد بوده است و اين درحالي است که در زمان رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد نه تنها نرخ تورم و نرخ بيکاري بالا رفت بلکه رشد اقتصادي کشور منفي شد، شاخصي که بيانگر وجود بحران اقتصادي و رکود بود.

نرخ بيکاري در سال‌هاي 1384 تا 1394 به ترتيب 5/11 درصد، 3/11 درصد، 5/10 درصد، 4/10 درصد، 9/11 درصد، 5/13 درصد، 3/12 درصد، 2/12 درصد، 6/12 درصد، 4/10 درصد و 11 درصد بوده است. بدين ترتيب در دور دوم رياست جمهوري احمدي‌نژاد نرخ تورم از حدود 10 درصد به حدود 14 درصد و در نهايت به بيش از 12 درصد رسيد. دولت يازدهم که اصلاح سياست خارجي را در اولويت برنامه‌هاي خود قرار داده بود، تلاش کرد تا نرخ تورم را کاهش دهد و از حجم جامعه بيکار بکاهد، هم اکنون که نرخ بيکاري به حدود 11 درصد رسيده است، به گفته برخي کارشناسان، دولت بايد با افزايش رشد اقتصادي و اصلاح سياست‌هاي اقتصادي جلوي افزايش نرخ بيکاري را بگيرد.

شاهين شايان آراني، اقتصاددان در گفت و گو با خبرنگار پايگاه اطلاع رساني و خبري جماران، درمورد رشد نرخ بيکاري در کشور تاکيد کرد: نرخ بيکاري نشات گرفته شده از عدم رشد اقتصادي است، هنگامي‌که اقتصاد رشد نداشته باشد طبيعتا بيکاري هم تحت تاثير قرار مي‌گيرد؛ البته افزايش 0.3 درصدي بيکاري، رقم بالايي نيست.

وي با تاکيد بر اين که افزايش نرخ بيکاري به اين معنا است که ما به اندازه اي که بتوانيم بيکاري را کاهش دهيم، رشد اقتصادي نخواهيم داشت، گفت: رشد اقتصادي به معناي بزرگ‌تر شدن اقتصاد است و يکي از آثار بزرگ شدن اقتصاد، اشتغالزايي است.

اين اقتصاددان با اشاره به اين که پيش بيني صندوق بين‌المللي پول درمورد رشد 3/0 درصدي نرخ بيکاري در سال جاري، درست به نظر مي‌رسد، اظهار کرد: با توجه به دورنماي پيش رو، با وجود تاکيد بر رشد 8 درصدي در سال در سند چشم انداز و برنامه‌هاي توسعه اي، رشد اقتصادي بسيار بالا نخواهد بود مگر اين که سياست‌هاي اقتصادي تحريک شود يا تغيير کند.

شايان آراني درمورد راهکارهاي موجود براي کاهش نرخ بيکاري، تصريح کرد: مهمترين کار، کاهش التهاب اقتصاد است که دولت يازدهم به خوبي توانسته است در دوره فعاليت خود التهاب اقتصادي اي را که از دولت گذشته به ارث گرفته را کاهش دهد.

بر اساس گزارش صندوق بين‌المللي پول نرخ بيکاري در ايران در دو سال آينده افزايش مي‌يابد؛ بر اين اساس نرخ بيکاري در ايران در سال 2015، 8/10 دهم درصد برآورد شد . بنابر پيش‌بيني اين نهاد، همين رقم در سال 2016 به 3/11 ‌و در سال 2017 به 6/11 درصد افزايش مي‌يابد.

اين درحالي است که بنا به گزارش اين صندوق، نرخ رشد اقتصادي ايران در سال 2015، صفر بوده است. البته با توجه به توافق هسته‌اي صورت گرفته و رفع و تعليق تحريم‌هاي بين‌المللي عليه ايران، علاوه برحضور مجدد کشورمان در بازار جهاني نفت، صندوق بين‌المللي پول پيش‌بيني مي‌کند که اقتصاد ايران در سال 2016، رشدي معادل 4 درصد و در سال 2017، به 3.7 درصد را تجربه کند.

از سوي ديگر صندوق بين المللي پول، در گزارشي که با عنوان «رشد بسيار ضعيف براي مدت زماني بسيار طولاني» منتشر کرده است، براي دومين مرتبه پيش‌بيني خود از نرخ رشد اقتصاد جهان در سال 2016 را کاهش داده و رقم آن را 3/2 دهم درصد تخمين زده است.

به گزارش جماران، رئيس مرکز آمار ايران نيز پيش از اين با اظهار بي طرفي و عدم حمايت از عملکرد دولت ، مبناي آمار اين مرکز را خود اظهاري مردم دانست و گفت که اکنون استاني در کشور وجود دارد که نرخ بيکاري در آن 40 درصد است. هم‌اکنون نرخ بيکاري در ميان سنين 15 تا 29 سال کشور 23 و سه دهم درصد است که نسبت به نرخ کل بيکاري کشور که معادل 11 درصد است، بحران محسوب مي‌شود.

عادل آذر با تاکيد بر اين که جمعيت شاغل کشور 24 ميليون نفر و ورودي به بازار کار 840 هزار در سال است، اظهار کرد که کل بيکاران سال گذشته در ميان دانش آموختگان فوق ديپلم به بالا 998 هزار و 500 نفر است؛ همچنين 130 هزار نفر با تحصيلات کارشناسي ارشد، دکتراي تخصصي و عمومي‌بيکار هستند.

وي با رد ادعاي رئيس کميسيون فراکسيون اشتغال مجلس مبني بر بيکاري 760 هزار دانش آموخته دکترا، گفت که در سرشماري عمومي‌نفوس و مسکن سال 1390 تعداد بيکاران دکتراي تخصصي 560 نفر بود و اين آمار چگونه به760 هزار نفر رسيده است؟ مبناي آمار اين مرکز خود اظهاري مردم است.

رئيس مرکز آمار ايران همچنين با اشاره به اين که در سال 1393 نرخ بيکاري 10.4 درصد و در سال 1394 با شش دهم درصد افزايش به 11 درصد رسيد، تصريح کرد که سالانه 882 هزار نفر به جمعيت فعال کشور افزوده مي‌شود که از اين تعداد 3.2 درصد وارد بخش کشاورزي و 314 هزار نفر به جمع بيکاران افزوده مي‌شود، همچنين براساس روند عملکرد نهادهاي بين المللي در آمارگيري بيکاران مبناي اشتغال خالص يک ساعت و يا 8 ساعت کار است که آمار فعلي نرخ بيکاري بر مبناي هردو،‌ اعلام شده است.

آذر با اشاره به نرخ بيکاري 18.5 درصدي فارغ‌التحصيلان دانشگاهي گفت که بر اساس آمار، نرخ بيکاري افراد 15 تا 64 سال را شامل مي‌شود امّا مردم به بيکاري جوانان بيشتر توجه مي‌کنند. نرخ بيکاري جوانان 15 تا 24 ساله 1/26 درصد و جوانان 15 تا 29 ساله 3/23 درصد است.

رئيس مرکز آمار ايران تاکيد کرد که برخي اوقات بيکاري پنهان هم ممکن است وجود داشته باشد.

براي‌ نخستين‌ بار در سال‌ 1318، آمار و اطلاعات‌ مربوط به‌ نيروي‌ انساني‌ توسط اداره‌ کل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌در برخي‌ از شهرهاي‌مهم ‌کشورگردآوري ‌شد.

بر اين اساس در سال‌ 1335 ضمن‌ اجراي‌ اولين ‌سرشماري‌ عمومي‌نفوس‌ که‌ توسط اداره‌ کل‌ آمار عمومي‌اجرا شد،اطلاعاتي بدست آمد. در سال‌هاي‌ 1337 و 1341، سازمان‌ برنامه‌ با همکاري‌ اداره‌ کل‌ مطالعات‌ نيروي‌ کار‌ و آمار وزارت‌ کار و امور اجتماعي‌، آمارگيري‌هايي‌ را در زمينه‌ نيروي‌ کار‌ انجام‌ و نتايج‌ آن‌ را منتشر کرد.

آمار و اطلاعات‌ اساسي‌ مربوط به‌ نيروي‌ انساني‌ را مرکز آمار ايران‌ در طرح سرشماري‌ عمومي‌نفوس‌ و مسکن‌ در سال‌هاي‌ 1345، 1355، 1365، 1375، 1385 و آمارگيري‌ جاري‌ جمعيت‌ 1370 جمع‌آوري‌ کرد.

از سال‌ 1376، طرح‌ نمونه‌گيري‌ ويژگي‌هاي‌ اشتغال‌ و بيکاري‌ خانوار بصورت سالانه و از سال 1380 تا 1383 بصورت فصلي به اجرا درآمد؛ همچنين از سال 1384 طرح آمارگيري از نيروي کار جايگزين طرح مذکور شده است.

جمعيت فعال اقتصادي، جمعيت غيرفعال اقتصادي، شاغل، بيکار، فعاليت اصلي محل کار، وضع شغلي، وضع فعاليت، ساعت کار معمول، اشتغال ناقص، جمعيت شاغل در سه بخش کشاورزي، صنعت و خدمات، اشتغال در بخش خصوصي و عمومي، گروه‌هاي عمده شغلي، گروه‌هاي عمده فعاليت، روش‌هاي جستجوي کار و تمايلات شغلي نيز به عنوان اقلام آماري مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

به گزارش جماران، هم اکنون با رفع تحريم‌ها، توقع افراد از دولت براي حل مشکلات اقتصادي بالا رفته است و بيکاري نيز با توجه به مشکلات معيشتي و نرخ بالا، يکي از مولفه‌هاي مورد نظر براي سنجش عملکرد دولت در اذهان عمومي‌است.

هنگامي‌که يک فرد وارد بازار کار مي‌شود، با مشکلات بسياري مواجه است از جمله عدم تن دادن بسياري از صاحب کاران به قانون براي تحت پوشش بيمه قرار دادن نيروي انساني؛ عدم توجه به نياز نيروي انساني در محل کار؛ نابساماني شرايط مديريتي در ايران که فقدان شرايط مطلوب آن به خوبي حس مي‌شود؛ نداشتن امنيت شغلي و ... .

با اين وجود کسب شغل آرزوي هر بيکاري است و امرار معاش جز با کسب درآمد امکان پذير نيست؛ بنابراين براي کاهش فقر در جامعه، افزايش اميد به زندگي در ايران و بهبود شرايط کسب و کار نياز است تا به مقوله بيکاري به طور جدي نگريسته شود تا آرزوي نيم قرن ساله ايران براي رسيدن به نرخ بيکاري تک رقمي‌به واقعيت تبديل شود. حدود نيم قرن است که در ايران، نرخ بيکاري دو رقمي‌است و نهايت تلاش دولت‌ها، اين نرخ را به 10 درصد رسانده است، هم اکنون نيز نرخ بيکاري درحال فاصله گرفتن از 11 درصد است و اين اتفاق، زنگ خطري براي مسوولين محسوب مي‌شود.


 غلط نگيرم چه کنم؟ 

ادامه از صفحه7

گاه مقصود پديدآورنده با بي‌نشاني سازگار است و گاه با نشان‌داري. متن ادبي بايد به توانايي ادبي نويسنده يا گوينده‌اش دلالت کند، پس بايد نشان‌دار باشد. و پيام هشدار بايد صريح و واضح و در عين حال خالي از هر اشاره‌اي به پديدآورنده باشد تا ذهن مخاطب را به سمت فکر به پديدآورنده و از دست رفتن تمرکز يا زمان نکشد. حال هر کسي بنا به هدفش از متن مي‌تواند يکي از اين چهار نوع متن را بيافريند:

1-‌ رساي بي‌نشان

2-‌ رساي نشان‌دار

3-‌ نارساي بي‌نشان

4-‌ نارساي نشان‌دار

آنچه در فرهنگ‌نامه‌هايي مانند غلط ننويسيم ذيل عنوان غلط دسته‌بندي کرده‌اند در اغلب موارد نارسا، نشاندار، يا بي‌نشان است. به بيان ديگر مولف در هر محل انتخابي يکي از چهار انتخاب را ترجيح داده و همان را به عنوان «درست» به ديگران توصيه مي‌کند. براي مثال «اتوبوس گرفتم» که در «غلط ننويسيم» به عنوان غلط آمده، نارسا است. ما نمي‌دانيم منظور گوينده اين است که اتوبوس را کرايه کرده يا فقط به عنوان مسافر عادي سوارش شده است. باز براي مثال «فلاني با من شکسته است» که در همان کتاب به عنوان غلط معرفي شده، هم نارسا است و هم نشان‌دار. باز براي مثال «دوم» [با تشديد] که نجفي توصيه مي‌کند ازش بپرهيزيم، بي‌نشان است و «دوم» [بدون تشديد] نشان‌دار. پذيرفتن توصيه‌هاي اين فرهنگ‌نامه‌ها در واقع گرفتن امکان طراحي زبان براي هر پيام از نويسندگان و گويندگان است.

منبع‌: خبرآنلاين


 فيلم 

8 نفرت‌انگيز، پيشنهادي براي آخر هفته

اگر دلتان مي‌خواهد يک آخر هفته وسترني خوب را تجربه کنيد مي‌توانيد آخرين فيلم کوئنتين تارانتينو را ببينيد. يک فيلم پر‌ستاره و صد البته پر از تعليق. يک داستان يک خطي سرراست که برخلاف ظاهر ساده‌اش سرشار از پيچيدگي است.هشت نفرت‌انگيز تارانتينو خدمت شما.

خط کلي داستان

چند جايزه بگير، يک ژنرال قهرمان جنگ‌هاي داخلي و يکي دو نماينده قانون به همراه يک زنداني تحت تعقيب در يک کولاک زمستاني سنگين در يک خانه گير افتاده‌اند.فضا به شدت تنش‌زاست و هر آن احتمال دارد اين نفرات که در خشونت و آدمکشي استادند با هم درگير شوند و صد البته هم موضوع اينجاست که اين تنش ايجاد مي‌شود. چه از سوي زنداني‌اي که مي‌خواهد از بند بگريزد و چه از طرف آدم‌هاي ديگري که هر کدام انگيزه‌هاي پنهان خود را دارند.

گروه بازيگري

تارانتينو براي اين فيلم به اندازه يک ليگ ستاره جمع کرده. همين را بدانيد که چانينگ تاتوم بازيگر رو به ستاره شدن‌ هاليوودي در اين فيلم يک نقش کوتاه افتخاري را برعهده گرفته. کرت راسل احتمالا بهترين بازي زندگي‌اش را انجام داده. تيم راث و ساموئل ال جکسون ديدني و سرشار از غافلگيري هستند. بروس درن که يکي دو سال پيش با نبراسکا دوباره در سنين کهنسالي ستارگي را تجربه کرد و بازيگر مورد علاقه خودم و والتون گوگينس ( بويد کرادر در مجموعه جستيفايلد) هم در اين فيلم حضوري درخشان دارند.

گروه اجرايي

تارانتينو نه نياز به معرفي دارد و نه نياز به معرفي! موسيقي متن اسکار گرفته اين فيلم را انيو مورنيکونه افسانه‌اي ساخت که در نخستين کارش با تارانتينو اسکار را مال خود کرد. اين فيلم 44 ميليون دلاري تا الان بيش از چهار برابر سرمايه خود فروش کرده و بين منتقدان و طرفداران سينمايي همان دعواهاي هميشگي را ايجاد کرده. عده‌اي فکر مي‌کنند فيلم مزخرف است و عده‌اي آن را يک شاهکار مي‌دانند. شاهکار يا غير شاهکار اگر طرفدار وسترن يا طرفدار تارانتينو هستيد اين يکي را اصلا از دست ندهيد.


 آلبوم‌هاي جديد موسيقي براي شما! 
نويسنده : هومن جعفري

ديوانه‌وار

سرانجام حميد عسکري آلبوم ششم خود را بيرون داد. عسکري که با سبک انرژيک خود هواداران زيادي را به دور خود جمع کرده بعد از پيش فروش اينترنتي آلبوم خود از طريق يک سايت، سرانجام آلبوم خود را در روز 30 فروردين روانه بازار کرد. اين آلبوم 9 قطعه اي که تمام ترانه‌هايش را علي ايليا سروده قرار است يکي از آلبوم‌هاي پرفروش بهار امسال باشد. حميد عسکري با اين آلبوم نشان داده که کمي‌ فضاي تکراري کارهاي قبل را شکسته و ديگر نبايد به کپي کاري از روي دست خودش متهم شود. ببينيم نظر علاقمندان و منتقدان جريان موسيقي در اين مورد چيست!

باديگارد

کارن همايونفر موسيقيدان و آهنگساز نام‌آشناي کشورمان موسيقي متن فيلم باديگارد را به صورت آلبومي ‌منتشر کرد که در همان روزهاي اول انتشار هم در صدر جدول پرفروش‌ها جاي گرفت. اگر دلتان مي‌خواهد گوشتان را با خيال راحت به دستان مطمئن يک آهنگساز توانا بسپاريد اين آلبو‌م ‌مي‌تواند انتخاب مناسبي باشد.

يادي به رنگ امروز

علي زند وکيلي هر روز بيشتر و بيشتر در بين مردم ايران محبوب مي‌شود. صداي گرم و انتخاب‌هاي هوشمندانه او سبب شده تا مردم از کارهاي او استقبال مناسبي داشته باشند. حضور پر تکرار او در برنامه‌هاي پر طرفدار تلويزيوني مخصوصا در ايام نوروز نشان از اقبال مردم به اين هنرمند جوان و خوش ذوق دارد. علي زند وکيلي حالا نخستين آلبوم رسمي‌خود را به بازار موسيقي عرضه کرده. اين آلبوم که يادي به رنگ امروز نام دارد گلچيني از ترانه‌هاي قديمي ‌و پر‌خاطره موسيقي ايراني است که با همت اين خواننده جوان به گوش جوان‌هاي امروزي خواهد رسيد. خيلي وقت پيش بود که محمد اصفهاني هم در آلبوم ياد استاد دست به بازخواني ترانه‌هاي قديمي‌زد و حالا زندوکيلي هم دريچه‌اي به روي اين موسيقي‌هاي غني و ارزشمند باز کرده تا نسل جوان از شنيدن آن لذت ببرند.

عجم هم مجاز شد

يکي از اتفاقات بحث‌برانگيز هفته‌اي که گذشت، حضور جالب گروه عجم در بازار موسيقي رسمي‌ و مجاز ايران بود. عجم گروه موسيقي‌اي است که طبق نوشته ويکي پدياي انگليسي، سعي در اجراي تلفيقي موسيقي‌هاي مقامي‌ ايراني دارد. خاستگاه عجم خارج از ايران است اما موسيقي سالم و سنگين اين گروه توانست مجوزهاي لازم از ارشاد را کسب کند و حالا در بازار ايران هم براي خودش جايگاه رسمي‌به دست بياورد. عجم در طول مدت حيات کاري خود کمتر به مسائل حاشيه اي يا ابتذال دست زده و بيشتر کوشيده تا موسيقي پخته و سنگيني را به مخاطبان ارائه دهد. آلبوم رگ و ريشه عجم هم مي‌تواند براي آخر هفته شما کار مناسبي باشد.