نسخه شماره 4019 - 1395/02/01 -


ميوه‌هاي رسيده و نرسيده پيمان برجام


 ميوه‌هاي رسيده و نرسيده پيمان برجام 
نويسنده : بهروز پورسينا

اين روزها در فضاي مجازي، کليپي در سطح وسيع منتشر شده است و دست به دست مي‌چرخد که در آن، فرمانده گردان خط شکن نبرد سياسي کشور يعني دکتر ظريف، در پاسخ به سوالات مغرضانه برخي خبرنگاران ژاپني مبني بر اينکه حالا که قرار است چندين شرکت بزرگ ژاپني، روابط تجاري خود را با ايران از سر گيرند شما چرا با آزمايشات موشکي به نقض مستقيم برجام دست زده ايد، ايشان با ظرافت و لطافتي که خاص خودشان است چنان پاسخ مستدل و منطقي به جمع خبرنگاران خارجي و ديگر حضار در جلسه (که از مليت‌هاي مختلف بودند) ‌دادند که نه تنها اتهام نقض برجام از سوي ايران بکلي رد شد که در بياني کوتاه، چنان دفاع جانانه‌اي از مظلوميت‌ها و مردانگي‌هاي مردم ايران در دوران دفاع مقدس کردند که حضار بي‌اختيار و با کف زدن‌هاي ممتد، به تعظيم و تکريم اين ديپلمات بي نظير ايراني پرداختند. ظريف، چهره شناخته شده اي در ميان اهل نظر بود آن زمان که مسئوليت نمايندگي جمهوري اسلامي‌ايران را در سازمان ملل بر عهده داشت. خدمات بي‌شائبه‌اش در آن دوران، دکتر روحاني را بر آن داشت تا براي خروج از مدار نيمه بسته مذاکرات 1+ 5 با ايران، با يک تصميم تاريخي، مسئوليت اصلي مذاکرات و تيم مذاکره‌کننده را بجاي دبير شوراي‌عالي امنيت ملي به وزير امور خارجه‌اي بسپارد که سکان‌دار آن، خط‌شکني چالاک به نام دکتر ظريف است.

شروع مذاکرات ‌هسته‌اي، به سال‌ها قبل از تشکيل دولت يازدهم بر مي‌گردد. اصولا ورود به مذاکره براي هر فرد و گروه و در هر زمان، براي رسيدن به توافق است. ذات رسيدن به توافق يعني «برد‌–‌برد». البته دو سناريوي ديگر نيز متصور است که عبارتند‌از:

الف) توقف مذاکرات با اعلام شکست قطعي آن يا توقف موقت مذاکرات که ادامه‌اش، به آينده‌اي نامعلوم وا نهاده مي‌شود که اين نيزدر برخي شرايط، همان مفهوم رقيق شده شکست مذاکرات است؛

ب)حصول نتيجه «باخت – برد» ‌در حصول توافق نهايي که در تاريخ، موارد آن بسيار نادر بوده زيرا تنها زماني اين سناريو قابل وقوع است که يک طرف مذاکره در نهايت جهالت، بلاهت و سفاهت باشد و طرف دوم در نهايت ذکاوت و شيطنت.

در داستان مذاکرات ‌هسته‌اي ما، فقط و فقط، مفهوم «برد‌– برد» قابل تصور است و هر دو سناريوي ديگر، سالبه به انتفاع موضوع است. چرا !؟ زيرا، سناريوي اول به شرطي قابل وقوع بود که هر دو طرف يا يکي از طرفين، مذاکرات را براي مذاکره مي‌خواست که لاجرم، نتيجه نهايي آن قطعا عدم دستيابي به هر نوع توافقي مي‌بود. اين اطمينان را داريم که هدف جمهوري اسلامي‌ايران براي مذاکرات، «مذاکره براي مذاکره» نبوده است؛ البته طرف‌هاي مقابل در برخي برهه‌هاي دوران مذاکرات، در مظان اين اتهام هستند ولي سير جامع مذاکرات، حاکي از آن است که آنها نيز براي دستيابي به يک توافق پايدار وارد اين مذاکرات شده بودند. سناريوي دوم نيز جاي بحث ندارد چرا که اولا کليت مذاکرات و حصول توافق، هيچگاه با ممانعت مقام معظم رهبري مواجه نشد که در دفعات متعدد، شخص رئيس جمهور و تيم مذاکره کننده مورد حمايت و تفقد رهبري قرار گرفتند و در ثاني، دشمني بزرگترين دشمنان توافق ‌هسته‌اي که همانا اسرائيل و بدنه اصلي کنگره در آمريکا بودند، جايي براي حتي تحليل فرضي«برد – باخت» را باقي نمي‌گذارد.

در اينجا نگارنده، توجه خوانندگان محترم اين يادداشت را به دو نکته اساسي جلب مي‌کند:

الف) اينکه بطور استدلالي و منطقي ثابت شد که در توافق بدست آمده ‌هسته‌اي جمهوري اسلامي‌ايران با 1+5، نتيجه «برد‌– برد» حاصل شده است اين بدان معنا نيست که ميزان برد برد، لزوما برد – برد با تسهيم نتيجه 50 – 50 است.

آنچه مي‌توان ادعا کرد در اين مذاکرات و توافق ‌هسته‌اي، سهم برد جمهوري اسلامي‌ايران بيش از 50 بوده است که برد – برد را براي ما شيرين‌تر از شش قدرت جهاني طرف مذاکره، کرده است. با آنکه شيريني ميوه‌هاي برجام را آنان که کامشان دچار زکام نشده است بخوبي در کامشان چشيده‌اند اما اگر تاکنون طعم‌هاي گواراي برجام در کام‌ها کامل نشده است به چهار دليل است؛ دليل اول آن، به تحمل تلخي صبوري و پذيرش رنجي کوتاه مدت براي اعمال درايت‌هاي لازم در مراحل اجرايي برجام باز مي‌گردد تا ميوه‌هاي گوارا و خوش طعم برجام، کاملا رسيده شود. چيدن ميوه کال، منطقي نيست. دوم، بدليل برخي بد عهدي‌هاي آمريکا است که از شيطان بزرگ، غير از اين انتظار نيست که البته، آن هم چاره دارد. سوم، عملکرد برجام ستيزان داخلي است که بايد به آنان گفت «و ما ادراک ما برجام ستيز». چهارم، اينکه اگر ما سهم بردمان 60 هم باشد برد براي طرف مقابل، 40 بوده است و به اين دليل که برخي طرفهاي مقابل، دولتهاي سلطه‌گر هستند، چشيدن طعم اين تلخي را گريزي نيست؛ ذات «برد‌–‌ برد» همين است. نکته: با آنکه مقايسه پيمان برجام با معاهده صلح امام حسن عليه السلام با معاويه، قياسي مع الفارق است اما نکات بسيار مهمي‌ازآن برايمان قابل افراز است. يکي از اين نکات اين است که امام حسن عليه السلام، پيمان صلحي را با معاويه پذيرفتند که نيک مي‌دانستند بد عهد‌تر از معاويه شايد در تاريخ نتوان يافت اما اين بد عهدي طرف مقابل، مانع از توشيح متن معاهده و پيمان صلح نشد. لازم به يادآوري نيست که با آنکه معاويه در اين معاهده و پيمان، متعهد شده بود خلافت را موروثي نکند اما در مدت زمان اندکي پس از اين توافقنامه، او بطور رسمي‌ يزيد را بعنوان وليعهد خليفه اعلام کرد. قس عليهذا، بد عهدي‌هاي ديگر معاويه را.

ب) اينکه رهبري معظم انقلاب، از هرگونه مذاکره با آمريکا در ساير موضوعات ممانعت به عمل آوردند دقيقا به دليل مفهوم «برد – برد» در هدف مذاکرات، يعني حصول توافق است ميان نظام تصميم‌گيري در جمهوري اسلامي‌ايران با نظام تصميم‌گيري در کشور آمريکا. تسهيم نتيجه «برد‌– ‌برد»، براي هيات حاکمه آمريکا ولو سهم آمريکا چشمگير هم نباشد اگر از مجراي مذاکرات دو جانبه با جمهوري اسلامي‌ايران باشد به هر وجهي، زيبنده نيست.

نظام قدرت و تصميم گيري درآمريکا تا آن زمان که مصداق همان عبارت تاريخي«شيطان بزرگ» از امام راحل است، مشمول همين دستور رهبري معظم انقلاب است؛ اگر روزي غير از اين شد، که قاعده تعامل با آمريکا فرق خواهد کرد اما متاسفانه، چشم انداز آن، فعلا به هيچ وجه قابل رويت نيست.