نسخه شماره 4004 - 1394/01/15 -

سيد‌عباس عراقچي:
دکتر ظريف در طول مذاکرات بسيار عصباني بودند

مديرمسوول بنياد علمي‌فرهنگي محمد (ص) راه‌هاي داشتن شهروندان اخلاقگرا را تشريح کرد:
از شکوفا شدن اخلاق فطري تا ‌قانونمداري


 سيد‌عباس عراقچي:
 دکتر ظريف در طول مذاکرات بسيار عصباني بودند 

سيد‌عباس عراقچي گفت: خستگي در طول مذاکرات هسته‌اي زياد پيش آمد، زيرا مذاکرات بسيار پر‌استرس بود. سختي نبرد با غربي‌ها شيرين بود اما گاهي از فشارهاي داخلي دل آدم مي‌گرفت. بدون اغراق عرض مي‌کنم، تنها حمايت مقام معظم رهبري به ما دلگرمي‌مي‌داد، زيرا اگر از تيم حمايت نمي‌کردند و آن عبرات خاص را به کار نمي‌برند، ممکن بود روحيه خود را از دست بدهيم و سر ما را هم مي‌بريدند. در کنار فشارهاي داخلي سخت‌گيري‌هايي در جزييات از جانب رييس‌جمهوري مطرح بود. همه تلاش تيم مذاکره کننده را ديدند، اما سخت‌گيري‌هاي شخص رييس‌جمهوري را در جلسات هرگز نديدند.

اين عضو تيم مذاکره کننده هسته‌اي کشورمان در ادامه اظهار کرد: دکتر ظريف در طول مذاکرات بسيار عصباني بودند و تند صحت مي‌کردند و آن عبارت «هرگز يک ايراني را تهديد نکنيد» براثر عصبانيت ايشان معروف شد. به گزارش برنا، متن مصاحبه عراقچي را مي‌توانيد در ادامه اين مطلب بخوانيد:

دغدغه اصلي تيم مذاکره‌کننده هسته‌اي در مذاکرات لوزان چه چيزي بود؟

لوزان نقطه عطفي در مذاکرات بود، زماني بود که بن بست‌ها شکسته و قفل‌هاي اصلي باز شد. ما بيش از لوزان فقط به درهاي بسته مي‌خورديم، زيرا هر دو طرف مواضع محکمي‌داشتند و يکديگر را تست مي‌کردند و هيچ يک از طرفين از مواضع خود کوتاه نمي‌آمدند، نه ما چارچوب‌هاي خود را ترک مي‌کرديم و نه طرف غربي. اما در لوزان طرفين به اين نتيجه رسيدند که چارچوبي براي توافق در نظر بگيرند که راه حل ميانه و يا خلاقانه باشد و در اصل بدنبال راه حل سحرآميز بوديم. گاهي خواسته‌ها در لوزان انقدر فاصله داشت و حصول توافق غير‌ممکن به نظر مي‌رسيد، اما در نهايت توانستيم به راه حل خلاقانه و حساب شده برسيم.

ما قبل از لوزان روزهاي پر فراز و نشيبي را طي کرديم ونااميدي مطلق در آن زمان زياد بود. 2 يا 3 بار نزد رييس‌جمهوري رفتيم و گفتيم نمي‌شود و ايشان بودند که به ما دلگرمي‌دادند. دکتر ظريف از من به عنوان «مظهر اميد» ياد مي‌کنند، من نسبت به تيم مذاکره کننده اميدوارتر بودم و آقاي ظريف بارها گفتند کاش من هم مثل فلاني اميدوار بودم.

زمانيکه در لوزان قفل‌ها شکست، ما اميدوار بوديم که توافق را خواهيم داشت و فقط جزييات مي‌ماند، اما در جزييات هم مسير از لوزان تا وين راحت نبود و تلاش زيادي براي رسيدن به توافق انجام شد.

پياده‌روي در لوزان نمادين بود يا اينکه تيم مذاکره مننده نياز به پياده‌روي داشت؟

پياده‌روي در لوزان نمادين نبود. اينکه ما نياز به هوا گرفتن و تنفس داشته باشيم، طبيعي بود. در برخي از هتل‌ها محلي براي قدم زدن نبود، اما در لوزان هتل در کنار درياچه بود و از اين فرصت استفاده مي‌کرديم. همچنين ما احتمال شنود اطلاعاتي را مي‌داديم، و بهترين مکان براي گفت‌و‌گوي‌هاي خاص زمان پياده‌روي بود.

چرا هميشه به پياده‌روي‌هاي لوزان دير مي‌رسيديد؟

هماهنگي جلسات با خانم شرمن و اشميد بر عهده من بود، به همين دليل ديرتر به پياده‌روي‌ها مي‌رسيدم.

مذاکرات هسته‌اي تاثيري بر زندگي شخصي شما داشت؟

در طول دو سال و نيم ازمذاکرات هسته‌اي فرزندان من بسيار صدمه ديدند و همسرم در زمان دوري من از منزل بسيار زحمت کشيدند. همچنين معاونت بين‌الملل وزارت امور خارجه جاي بسيار شلوغي است و بحث هسته‌اي تنها يکي از مباحث آن است. من هر دو سه ماه بار يک بار جلسه مي‌گذاشتم و اعلام مي‌کردم، بدانيد که چه کسي رييس است. جا دارد از مديران درحوزه معاونت و آقاي پيروز حسيني براي تلاش در دو سال گذشته تشکر کنم.

از خستگي‌هاي مذاکرات بگوييد؟

خستگي در طول مذاکرات هسته‌اي زياد پيش آمد، زيرا مذاکرات بسيار پر استرس بود. سختي نبرد با غربي‌ها شيرين بود اما گاهي از فشارهاي داخلي دل آدم مي‌گرفت. بدون اقراق عرض مي‌کنم، تنها حمايت مقام معظم رهبري به ما دلگرمي‌مي‌داد، زيرا اگر از تيم حمايت نمي‌کردند و آن عبرات خاص را به کار نمي‌برند، ممکن بود روحيه خود را از دست بدهيم و سر ما را هم مي‌بريدند. در کنار فشارهاي داخلي سخت‌گيري‌هايي در جزييات از جانب رييس‌جمهوري مطرح بود. همه تلاش تيم مذاکره کننده را ديدند، اما سخت‌گيري‌هاي شخص رييس‌جمهوري را در جلسات هرگز نديدند.

البته اين سختي براي خبرنگاران هم بود، زيرا مجبور بودند زير آفتاب، باران، سرما و گرما بايستند و به کوبورگ نگاه کنند که ايا کسي به بالکن مي‌آيد يا نه. اگر رسانه و ديپلماسي کنار هم نباشند، کار سخت خواهد بود.

تاريخ از تيم هسته‌اي ياد خواهد کرد، آيا نتيجه مذاکرات ارزش خستگي را داشت؟

خدا را شکر خستگي به تن ما نماند و کارها به سرانجام رسيد و نتيجه مذاکرات مطلوب بود. من يک بار براي مذاکرات سوريه با آقاي دکتر ظريف رفتم، زيرا قرار بود در حاشيه اين جلسات بحث‌هايي در خصوص مذاکرات هسته‌اي انجام شود. البته مسئول اصلي جلسات آقاي اميرعبدالهيان بودند. من بيرون جلسه آماده خاتمه يافتن مذاکرات سوريه بودم . همچنين يکي از هيات‌هاي غربي پشت در اتاق منتظر بود. جلسه بايد ساعت يک تمام مي‌شد اما در ساعت پنج بعدازظهر تمام شد، آنجا حال خبرنگاران را درک کردم که چه کار سختي دارند. من که با طرف غربي رفيق بودم، گفتم جلسه طولاني شد و چون باهم راحت بوديم گفت طولاني کردن جلسات يک تکنيک است تا طرف مقابل خسته شود. ما سعي کرديم اين تکنيک را در قبال شما انجام دهيم که نتيجه‌اي نداشت. درجلسه بررسي قطعنامه 2231 ساعت دو بعد از نيمه شب همه خسته بوديم و نمي‌توانستيم صحبت کنيم، اما شما و آقاي روانچي به کلمه به کلمه گير مي‌داديد. اما خوشحالم خستگي به تن ما نماند.

کدام انتقاد بيش از همه شما را دلگير کرد؟

هرجا انتقادات از مرز انصاف خارج شد، ناراحت مي‌شديم. هرجا احساس کرديم نقد از سر دلسوزي به نظام نيست و به دليل برخي مسايل شخصي، جناحي و فروملي بود، اذيت مي‌شديم و هرچه توضيح مي‌داديم، فايده‌اي نداشت. برخي بدنبال نيش گون گرفتن از تيم مذاکره کننده بودند و گاهي فکر مي‌کرديم اصلا پاسخ‌هاي ما را نمي‌شنوند. البته اين افراد در اقليت بودند و اکثر انتقادات ناشي از دلنگراني بود. برخي از منتقدين به ما کمک مي‌کردند مسير را درست طي کنيم و اشتباهات را رفع کنيم و به همين دليل از انتقادات آنها تشکر مي‌کنيم.

کار کردن با دکتر ظريف چگونه است؟

کار کردن با دکتر ظرف آسان و سخت است. علت آسان بودن آن اين است که اخلاق بسيار بالايي در محيط کار دارند و به شدت خودماني هستند. ايشان اصلا درگير القاب نيستند، من براي او عباس و آقاي روانچي مجيد است و محافظانش حسين و مهدي هستند، تکبري در کار ندارند و راحت مي‌شود از دکتر ظريف انتقاد کرد. همچنين کار کردن با دکتر ظرف سخت است، زيرا ايشان کارشناس درجه يک هستند و اصلا نمي‌شود سرش را کلاه گذاشت و توقعاتش از کار بالا است و زماني مي‌توان با وي کار کرد که در کار مسلط باشيد. ما در کنار دکتر ظريف يک کار تيمي‌ بسيار تميز انجام داديم. تيم مذاکره کننده بسيار بي حاشيه بود و اين هم بدليل مديريت آقاي دکترظريف بود. در طول مذاکرات هيچکس عليه کس ديگري نبود، وظايف و نقش هرکس مشخص بود و هيچکس نگاه خاصي به طرف مقابل نداشت. در کل يک تيم سرحال، سرزنده و کاربلد در کنار هم کار کردند.

آيا دکتر ظريف در طول مذاکرات و جلسات داخلي لبخند هميشگي را داشتند؟

نه اين طور نبود. دکتر ظريف در طول مذاکرات بسيار عصباني بودند و تند صحت مي‌کردند و آن عبارت «هرگز يک ايراني را تهديد نکنيد» براثر عصبانيت ايشان معروف شد. به جرات مي‌گويم دو يا سه بار نگران گل آويز شدن دکتر ظريف با طرف غربي بوديم و يک بار مجبور شديم دخالت کنيم، زيرا ممکن بود ايشان و طرف غربي تو گوش يکديگر بزنند و سعي مي‌کرديم مسير مباحث را عوض کنيم. گاهي هم نيم خيز مي‌شديم که اگر دکتر ظرف گل اويز شد، من و آقاي روانچي مانع شويم و ايشان در مذاکرات تند و سخت‌گير هستند.

آيا عکس و يا خبري در طول مذاکرات توجه شما را جلب کرد؟

در طول مذاکرات اخبار را دقيق رصد مي‌کرديم، زيرا همزمان با مذاکرات جنگ رسانه‌اي همراه بود، تا چه کسي چه چيزي مي‌گويد تا با آن مقابل کنيم. يک عکسي از من و خانم شرمن در طول مذاکرات در ژنو منتشر شد و هنوز هم از آن عکس استفاده مي‌شود.

سخن پاياني خود را بفرماييد؟

در سال 95 بهترين‌ها را براي جوانان آرزو مي‌کنم. جمعيت ما جوان، رو به رشد و پويا است. من در استقبال از تيم مذاکره کننده متوجه شدم، اشتياق در جوانان همه گير است، حتي جواناني که نزديک به گروه‌هاي منتقد بودند و با علاقه سوال مي‌کردند و بايد قدر اين جوانان را دانست. در يکي از دبيرستان‌هاي تهران دانش‌آموزي سوالات تندي از من پرسيد، به او گفتم تو دلواپس هستي و مديرشان گفت که او کيهان خوان مدرسه است. براي من بسيار جذاب است که دانش آموزان 14 يا 15 ساله به مسائل کشور حساس هستند و روزنامه کيهان مي‌خوانند و به راحتي سوالات انتقادي مي‌پرسند. من بسيار خوشحال هستم که برجام به موضوع شفافي در کشور تبديل شد تا همه درباره آن صحبت کنند. همچنين بايد از دلواسپان تشکر کنم که موضوع برجام را باز کردند و به صورت کاملا متمدنانه و مدني درباره آن بحث شد. برجام موانع را برداشت و در حال حاضر زمان دويدن و تلاش کردن است. همه بايد دست به دست هم دهيم و قطعا به پيشرفت‌هاي خوبي در حوزه فرهنگي، اقتصادي و سياسي خواهيم رسيد.


 مديرمسوول بنياد علمي‌فرهنگي محمد (ص) راه‌هاي داشتن شهروندان اخلاقگرا را تشريح کرد:
 از شکوفا شدن اخلاق فطري تا ‌قانونمداري 

مديرمسوول بنياد علمي‌ فرهنگي محمد (ص) درباره قانونگرايي و اخلاق اظهار کرد: اگر بتوانيم مباني اخلاقي، شيوه زندگي و تربيتي دين اسلام را بازشناسي کنيم، به نتايج بهتري خواهيم رسيد و براي رسيدن به نتيجه بهتر قوانين مکانيکي راه درستي نيست بلکه بايد برروي اخلاق نهادينه شده در افراد کار کنيم. مسعود بسيطي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي و مديرمسوول بنياد علمي‌فرهنگي محمد (ص) در گفت‌و‌گو با شفقنا، درباره علل و ريشه‌هاي قانونگرايي در جوامع توضيح داد: در جوامع بشري دو نوع قانونگرايي وجود دارد؛ قانونگرايي بنيادين يا وجدان اخلاق که من از آن به قانونگرايي متعالي يا ارگانيکي تعبير مي‌کنم و قانونگرايي سلبي، ايجابي که من از آن به قانونگرايي مکانيکي تعبير مي‌کنم.

او ادامه داد: امروزه در تمدن غرب و کشورهاي پيشرفته از نظر صنعتي، معمولا با قانونگرايي نوع دوم يعني قانونگرايي مکانيکي مواجه هستيم. مجموعه بايدها و نبايدهايي که يک فرد بايد در جامعه رعايت کند وگرنه با جريمه وتنبيه‌هاي متنوع روبرو مي‌شود. اين کارشناس امور تربيتي درباره شيوه زندگي ايرانيان و غربي‌ها گفت: برخي معتقدند، روش زندگي ايرانيان قانونمدار نيست اما مردم در غرب قانونگراتر هستند و بيشتر به قانون احترام مي‌گذارند. آيا اين تفکر صحيح است؟ اگر پاسخ مثبت است ريشه اين موضوع در کجاست؟ با مطالعه و پژوهش ميداني و علمي‌با اين حقيقت مواجهيم که ريشه قانونگرايي بيشتر در برخي جوامع ناشي از قوانين سختي است که در جغرافياي سرزميني شان حاکم است. براي مثال در آمريکا اخيرا پس از بروز يک حادثه طبيعي مثل سيل، آمار خشونت و سرقت به طور وحشتناکي افزايش پيدا مي‌کند.

بسيطي درباره حضور ناظران قانون تصريح کرد: پس به اين نتيجه مي‌رسيم، مردم در اين مناطق تا زماني قانونمدار هستند که مجريان يا ناظران قانوني حضور دارند. تا وقتي که چشم‌هاي ماموران پليس يا دوربين‌هاي الکترونيکي مراقب آنها هستند، دست از پا خطا نمي‌کنند. چرا؟ چون هزينه تخلف بسيار سنگين است اما وقتي بر اثر حوادثي مانند سيل يا زلزله برق شهر قطع مي‌شود؛ برخي از اين افراد متمدن و قانونگرا که از نظر ما بسيار قانونمدار هستند، تبديل به خشن‌ترين و بي‌اخلاق‌ترين انسان‌ها مي‌شوند! گاهي حتي از کارهايي مثل قتل، تجاوز و دزدي هم روي نمي‌گردانند. اين يک نوع فرهنگ قانونگرايي است. هر چه تعداد دوربين‌هاي ناظر بر مردم بيشتر شود، مي‌توان افراد را بيشتر محدود و قانونگرا تر کرد اما در تربيت ديني و وجداني اين نوع قانونمداري ارزشي ندارد.

قانونگذاران براي مهار افراد قانون‌هاي ايجابي

و سلبي را تدوين مي‌کنند

اين کارشناس اديان و فِرَق در خصوص قانون‌هاي مکانيکي، ايجابي و سلبي عنوان کرد: معمولا قانونگذاران براي اداره و مهار مردم قانون‌هاي مکانيکي را تدوين مي‌کنند. طبعا هر قدر هم قدرت مجريان قانون بيشتر باشد مردم نيز بيشتر تن به اجراي قوانين مي‌دهند. اجراي اين چنيني قوانين بد نيست اما اينها معمولا قوانيني نيستند که درون افراد نهادينه و ماندگار باشند و با بر طرف شدن ناظران و مجريان قانون به سرعت به فراموشي سپرده مي‌شوند.

ايده‌آل اين است که ما به دنبال قوانيني باشيم که درون افراد نهادينه شده باشد و فرد به صورت خودآگاه طبق ارزش‌هاي دروني شده زندگي کند. براي اينکه اين اتفاق رخ دهد بايد به ريشه‌هاي تربيت و اخلاق بازگرديم.

معناي اخلاق چيست؟

نويسنده کتاب «چگونه عاقل‌تر باشيم» با اشاره به تعريف اخلاق بيان کرد: اخلاق به معني خُلق و سرشت است. در ديدگاه عوام، سرشت همان سرنوشت فرد است و اصلا قابل تغيير نيست. اما آيا واقعا نمي‌توانيم سرشت آدميان را تغيير دهيم؟ آيا مي‌توان خُلق و سرشت افراد را دستکاري و اصلاح کرد؟! فطرت و سرشت الهي همه انسان‌ها مشترک است. هر مولودي که در هر نقطه ي جهان متولد مي‌شود برفطرت خداشناسي و شناخت خير و شرّ به دنيا مي‌آيد. يکي از معاني فطري بودن هم اين است که بنيان‌هاي اخلاق در فرد قرار داده شده است و فرد به امور خوب تمايل دارد. قرآن کريم اين حقيقت را چنين به ما تذکر مي‌دهد: «فَاَلهَمَها فُجورَها و تَقويها» (سوره شمس آيه 8) پس خداوند مهربان قانوني اخلاقگرا و بستر قانونگرايي مثبت را در وجود آحاد انسانها قرار داده است. به عکس آنچه عموم مردم تصور مي‌کنند مي‌توان در سرشت و خُلقيات افراد تغيير ايجاد کرد.

مدير مسوول بنياد علمي‌فرهنگي محمد(ص) با بيان اينکه مي‌توان در سرشت افراد تغييراتي ايجاد کرد گفت: طبع و سرشت قابل اصلاح و دستکاري است. اگر ما به منابع عالي ديني خودمان باز گرديم و دين را از جنبه تعبّدي صرف خارج سازيم، مي‌توانيم راه‌هاي مختلفي براي مسايل امروز خودمان بيابيم.

بايد براي پاسخ به سوالات جوانان از جنبه عقلاني دين بهره بگيريم

نسل جوان امروز حاضر نيست دين را به شکل تعبّدي بپذيرد، براي اينکه دين را بپذيرد يا رد کند به دنبال مباني عقلاني براي قبول يا ردّ دين است. اگر ما به دنبال کنکاش عقلاني دين مي‌رفتيم به نقاط بسيار مثبت و خوبي مي‌رسيديم‌.

سرشت افراد را مي‌توان قبل از تولد تغيير داد

بسيطي با اشاره به پژوهش‌هاي روانشناسان غربي توضيح داد: امروز پس از قرنها سعي و خطا، مکاتب روانشناسي غربي با پژوهش‌هاي تجربي به اين نتيجه رسيده اند که فرزند در دوره جنيني آموزش‌پذير است. اين در حالي است که در 1400 سال پيش، چنين مواردي را در تعاليم ديني خود داريم. غربي‌ها اغلب به دنبال آموزش هستند و مقوله‌اي به نام تربيت و پرورش را هنوز هم جدي نگرفتند. اما امروز اين افراد بسته‌هاي آموزشي در اختيار مادران قرار مي‌دهند که شامل تصاوير و صداهاي مختلفي است. چرا که به تجربه يافتند که اين صداها و تصاوير روي جنين تاثير مي‌گذارد.

او ادامه داد: ما حتي قبل از تولد مي‌توانيم سرشت افراد را تغيير دهيم و اصلاح کنيم. براي مثال در روايات تربيتي، ديني داريم: زماني که مي‌خواهيم همسر خود را انتخاب کنيم، توجه کنيم تا شريک زندگي ما غير از صورت زيبا از سيرت زيبايي هم برخوردار باشد. چون ژنها، طبع و سيرت پدر و مادر در فرزند تاثير مثبت يا منفي دارد. بنابراين در سرشت فرزندان مي‌توان تاثير مستقيم و مثبتي داشت. باز در متون ديني خودمان داريم که وقتي جواني مي‌خواهد به خواستگاري برود، از گناهان خودش نادم و پشيمان باشد و توبه کند؛ از خداوند طلب آمرزش کند تا فرزندان صالحي از همسر خود به آنها اعطا شود.

براي بستر‌سازي تربيت نسلي اخلاقگرا چه بايد کرد؟

اين کارشناس اديان و فِرَق باتوجه به متون تربيتي در مکتب اهل بيت براي تاثيرگذاري بر جنين افزود: در متون تربيتي مکتب اهل بيت به مادران باردار توصيه مي‌گردد در اين دوره از خوراکي‌هاي طيب و خاصي استفاده کنند که نه تنها در زيبايي آنها تاثير دارد، بلکه در سرشت و رشد عقلي آنها هم موثر است. طبيعتا اين نوزاد با سرشتي خوب متولد خواهدشد. پيامبر و ائمه ما در 14 قرن پيش، توصيه‌هايي را براي قبل، حين و پس از بارداري دارند بنابراين اخلاق و سرشت افراد را مي‌توان قبل از تولد تغيير داد. پس از تولد هم با الگوي تربيتي صحيح مي‌توان در سرشت کودک تاثير گذاشت. حلال يا حرام بودن روزي در اين زمينه بسيار تاثيرگذار است.

بسيطي تصريح کرد: انتخاب همسر، زمان انعقاد نطفه، دوره بارداري و تربيت صفر تا چهارده سالگي همه و همه در تربيت سرشت و اخلاق همه جزو عوامل تاثيرگذار در تربيت، اخلاق و قانونگرايي ماست.

اين کارشناس علوم تربيتي توضيح داد: اگر ما براي تولد نوزادي با سرشت خوب با رعايت موارد بالا تلاش نکنيم، بستري را مهيا کرديم تا احتمالا آن طفل بعدها اصول اخلاقي و اجتماعي را زير پا گذارد. اگر کودکي با خُلق و سرشت خوب متولد شود، قطعا اجتماعي بهتر و قانونگرا تر خواهيم داشت.

اين استاد دانشگاه با بيان اينکه همه مخلوقات با فطرت خداشناسي متولد مي‌شوند، اظهار کرد: طبق کلام فرستاده خدا هر مولودي که متولد مي‌شود بر فطرت متولد مي‌شود، خداشناس و حق شناس است. پايه‌اي از علم و فهم دارد. کودک با تمام اين صفات متولد مي‌شود، اما متاسفانه هنوز هم در بسياري از مکاتب تربيتي ما معتقديم که کودک لوح سپيد است و بايد به او آموزش داد. ولي در مدل تربيت ديني ما متذکر مي‌گرديم که کودک لوحي سپيد نيست بلکه واجد بسياري از مباني اساسي رشد و تعالي است. متاسفانه ما وقتي کودکي به دنيا مي‌آيد به جاي اينکه داشته‌هاي آن را تقويت کنيم تمام داشته‌هاي او را پاک مي‌کنيم!

چگونه اين اتفاق مي‌افتد؟

او باتوجه به به روايتي از امام صادق(ع) بيان کرد: امام صادق(ع) مي‌فرمايند: درنده ترين حيوانات نفس انسان است؛ اگر نفس انسان با سرشتي صحيح تربيت نشود وحشي تر از يک گرگ درنده خواهد بود. اما اگر سرشت انسان‌ها تربيت شود متعالي‌ترين موجود و حتي اشرف از فرشتگان است. خودخواهي‌ها و خودپسندي‌هاي ما هم محصول عدم تربيت صحيح نفس است.

بسيطي مباني و داشته‌هاي فطري افراد را بسيار مهم دانست و افزود: قوانين ايجابي و سلبي ما محصول تفکر مجريان قانون براي کنترل جوامع است اما مباني وجداني و فطري در فطرت همه انسان‌ها وجود دارد. متاسفانه به جاي اينکه ما داشته‌هاي دروني کودکان را تثبيت و تقويت کنيم آنها را از بين مي‌بريم؛ به تعبير حضرت رسول(ص) اين پدر و مادر هستند که ارزش‌هاي نهادينه و داشته‌هاي دروني و خدادادي کودک را از بين مي‌برند و طفل را يهودي، مسيحي و... مي‌کنند. در حالي که طفل با همين فطرت مي‌توانند در مسير تعالي و رشد قرار گيرد و با تربيت صحيح، به کمال سعادت دنيوي و اخروي نائل شود.

اين استاد دانشگاه درخصوص تمايلات والدين در تربيت فرزندان تاکيد کرد: ما متاسفانه، بر‌اساس خواسته‌ها و تمايلات خودمان که ممکن است اشتباه هم باشد فرزندانمان را تربيت مي‌کنيم. پس اين والدين هستند که با نابود کردن مباني فطري و به اصطلاح فرمت کردن او کودک را يهودي، مسيحي يا مسلمان شناسنامه‌اي، مي‌کنند. اصطلاحا به جاي ويندوز اوريجينال از برنامه اي قفل شکسته و بدلي براي تربيت طفل استفاده مي‌کنند.

بجاي اينکه قوانين مکانيکي را سخت‌تر کنيم بايد روي اخلاق نهادينه شده کار کنيم

نويسنده کتاب چگونه عاقل‌تر شويم عنوان کرد: به جاي اينکه قوانين سلبي و اجتماعي يا قوانين مکانيکي را سخت تر کنيم بهتر نيست اخلاق فطري نهادينه شده در افراد را شکوفا کنيم؟ در تربيت ديني اين الگو اين است که بر روي اخلاق نهادينه شده افراد کار کنيم تا آنها شکوفا شوند بنابراين سرشت و خُلقيات افراد را مي‌توان با رعايت مباني سهل و آساني تغيير داد. البته مهم عامل شدن به اين مباني و ارزش‌هاست. اين کارشناس علوم اجتماعي درباره اخلاقگرا و قانونگرا بودن افراد گفت: قطعا انساني که اخلاقگراست بسيار بيشتر از افرادي که به ظاهر قانونمدار هستند، قانون را مراعات مي‌کنند؛ براي مثال بسياري از ما اگر مطمئن شويم دوربين پليس به درستي کار نمي‌کند، ممکن است سرعت مجاز در رانندگي را زير پا بگذاريم يا مسيري را خلاف قانون دور بزنيم اما اگر دوربين دروني ما –وجدان – روشن و بيدار باشد، قطعا به ما اجازه نخواهد داد تا از قانون سرپيچي کنيم. بنابراين اگر ما روي تربيت و رشد وجدانيات اخلاقي افراد جامعه کار کنيم، ديگر نياز چنداني به اين همه ابزارها، نيروها و قوانين جديد براي کنترل افراد نداريم. هنوز ملت‌هايي مثل مردم کشور ژاپن هستند که به دليل تربيت اخلاق مدار – فارغ از تفاوت‌هاي اعتقادي و فرهنگي – ملتي هستند که از نظم و قانونگرايي دروني افراد بهره مي‌برند.

اين کارشناس علوم تربيتي درباره تاثير جامعه بر اخلاقگرا شدن افراد بيان کرد: بيشتر از نقش جامعه، نقش مربيان و نخبگان فرهنگي اهميت دارد. نخبگان ما بايد ابتدا روي والدين و خصوصا مربيان آموزش و پرورش شروع به اجراي برنام‌هاي تربيتي براي رشد و ارتقاي اخلاق و فرهنگ نمايند. در هر جامعه‌اي قشر نخبه نقش فرهنگسازي را برعهده دارند اما متاسفانه در کشور عزيزمان شاهد نوعي گسست فرهنگي بين نخبگان و خانواده‌ها و مربيان هستيم. بديهي است تا اين خلأ از بين نرود توقع زيادي جهت ارتقاي فرهنگ و اخلاق در جامعه نمي‌توان داشت.

نسل‌هاي گذشته ما فرهنگ اخلاقي و تربيتي خود و خانواده خود را از منابع سنتي مثل منابر و مساجد و مکتبخانه‌ها مي‌گرفتند. اما واقعا امروزه خانواده‌ها از کدام منبع معتبر اخلاقي و تربيتي اخذ فرهنگ و تربيت مي‌نمايند؟! صدا و سيما؟ شبکه‌هاي ماهواره‌اي؟ شبکه‌هاي اجتماعي؟ بياييم با خود صادق و رو راست باشيم. توقع چه نوع تربيت اخلاقي و فرهنگي را از آبشخور منابع فوق داريم. آري از ماست که بر ماست.

فرهنگسازي در جامعه را بايد به عهده نخبگان فرهنگي گذاشت

بسيطي در خصوص اختلاط فرهنگي جامعه امروز ايران اظهار کرد: در حال حاضر معضل جامعه ايران سردرگمي‌فرهنگي است. امروزه فرهنگ و اخلاق در جامعه ما نه سنتي است، نه مدرن يا پسا مدرن. رهبري نظام وظيفه سياستگذاري کلان در حيطه فرهنگ و تربيت صحيح و ابلاغ اين سياست‌ها را برعهده دارند تا دولتها بستر اين مهم را فراهم کنند. بحمد‌الله اين کار صورت گرفته است؛ اما آيا فرهنگسازي و تربيت اخلاقي کار دستگاه‌هاي دولتي است؟ هيچ دستگاه و وزارتخانه اي يا حتي مجموعه کامل دولت نمي‌تواند کار فرهنگسازي و تربيت را انجام دهد. بلکه اين کار در تخصص نخبگان فرهنگي است. وظيفه دولت تنها حمايت و بستر سازي جهت حضور نخبگان فرهنگي در جايگاه‌هايي است که بايد باشند.

او با بيان اينکه بايد بستر استفاده از نيروي فرهيخته فرهنگساز ايجاد شود، عنوان کرد: فرهيختگان وظيفه مهمتر از جامعه دارند. چون اجتماع ما در حال حاضر تشنه فرهنگ است. اگر مربيان ما نسل آينده ساز جامعه، خصوصا دانش آموزان ما را خوب تغذيه کنند، قطعا در ميان مدت محصول خوبي برداشت خواهيم کرد. پس ابتدا بايد بستر به کارگيري نيروهاي فرهيخته و فرهنگساز ايجاد شود. در جامعه در حال گذار ما فرهيختگان بايد توليد فرهنگ کنند و نخبگان را بر اين اساس تربيت کنند. نخبگان هم به تربيت زير شاخه‌ها بپردازند. البته اين کار با بخشنامه انجام نمي‌گيرد، بلکه زمان، انرژي و حوصله کافي مي‌خواهد. اين استاد دانشگاه ادامه داد: جامعه امروز ما بسيار عجول است! مي‌خواهد بدون صرف زمان، انرژي و هزينه، محصول بدست آورد! ما مي‌خواهيم جامعه فرهيخته اي داشته باشيم اما حاضر نيستيم هزينه آن را پرداخت کنيم. براي مثال ما مبحث فيلتر کردن شبکه‌هاي اجتماعي در دوره‌هاي مختلف را داريم. هنوز هم نمي‌دانيم که اين شبکه‌ها بالذات خوب يا بد نيستند، بلکه اين کاربر تربيت شده يا تربيت نشده است که مي‌تواند از اين شمشير دو دَم حُسن استفاده يا سوء‌استفاده کند. ما با تربيت نسلي عقل مدار و اخلاقگرا مي‌توانيم بسياري از اين چالش‌ها را به فرصت بدل کنيم.

اين کارشناس علوم تربيتي با بيان اينکه بايد براي تربيت نسل جوان از شيوه تربيتي اهل بيت(ع) کمک گرفت، افزود. مبناي تربيتي ديني اهل بيت بر دو اصل عقل و علم (وجدانيات) بنا نهاده شده است. اگرفردي از تربيت عقلاني برخوردار شد وجدان او هم پيوسته بيدار است و پيوسته تقوا را در همه زمينه‌ها رعايت مي‌کند. چرا که اساس اخلاق در مکتب اهل بيت، پسند آن چيزي است براي ديگران، که خود دوست داريم و مي‌پسنديم و نپسنديدن آنچه خود دوست نداريم و نمي‌پسنديم. اين پسنديدن و نپسنديدن ريشه اي وجداني دارد و تشخيصي عقلاني.

بسيطي درباره بيدار بودن وجدان و سرشت افرادي که بامباني تربيتي اهل بيت رشد يافته باشند توضيح داد: وقتي وجدان افراد روشن باشد، انصاف و حق و حقوق ديگران حتي حيوانات را هم مراعات خواهند کرد. همه موجودات براي او محترم خواهند بود. تمام اين موارد ارزش‌هاي انساني به حساب مي‌آيند که در اثر تربيت و پرورش اخلاق ايجاد مي‌شود.

اين کارشناس تربيتي در پايان به معنا و مفهومي‌ديگر از اخلاق اشاره داشت و گفت: معنا و مفهوم مهم ديگر اخلاق، «نيّت» و مقام اشرف نفسي اخلاق است- در صورتي که ما به اشتباه رفتار ظاهري اشخاص را به عنوان معيار اخلاق مد نظر قرار مي‌دهيم- که البته ترجيح مي‌دهم به دليل اهميت فوق‌العاده اين تعريف و آثار آن در گفت‌وگويي مستقل اين معنا و مفهوم اخلاق طرح و تحليل شود.