نسخه شماره 3978 - 1394/11/27 -

حجت الاسلام سيد محمد سادات ابراهيمي در گفت و گو با «مردم‌سالاري»:
روحانيت براي جلب نظر مردم در انتخابات در احزاب حضور داشته باشند

آيا سر عمارت کلاه‌فرنگي بي‌کلاه مي‌ماند؟!
بنايي که کانون کشمکش سه نهاد شد


 حجت الاسلام سيد محمد سادات ابراهيمي در گفت و گو با «مردم‌سالاري»:
 روحانيت براي جلب نظر مردم در انتخابات در احزاب حضور داشته باشند 
نويسنده : کورش شرفشاهي

نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي‌ماههاي پاياني عمر خود را مي‌گذراند و مردم کشورمان در هفتم اسفند ماه سال‌جاري يک بار ديگر پاي صندوقهاي راي مي‌روند تا نمايندگان خود را براي دوره دهم انتخاب کنند. اما برخي نکات در هر دوره از مجلس شوراي اسلامي‌مطرح مي‌شود که جاي نقد و بررسي دارد. يکي از اين موارد تعداد نمايندگان روحاني در هر دوره از مجلس شوراي اسلامي‌است. اگر به 9 دوره مجلس شوراي اسلامي‌نگاه کنيم، بررسي آمار حضور روحانيون در مجالس اول تا نهم نشان مي‌دهد که در هر دوره از مجلس حضور روحانيون به نسبت مجلس دوره قبل کاهش قابل توجهي داشته است. از دوره اول مجلس شوراي اسلامي‌تا امروز که مجلس دهم در حال شکل‌گيري است، همواره بخشي از ترکيب مجلس را روحانيون به خود اختصاص مي‌دادند اما آمار نشان مي‌دهد که حضور روحانيون در مجلس شوراي اسلامي‌روندي کاملا نزولي داشته است. در حالي که در دوره اول مجلس شوراي اسلامي‌تعداد کل نمايندگان 327 نفر بوده 164 روحاني از کل کشور و 13 نماينده روحاني از تهران در خانه ملت حضور داشتند. اين در حالي است که با وجود افزايش نمايندگان در مجلس نهم به 290 نفر، تنها 27 روحاني از کل کشور و 5 روحاني از تهران توانستند وارد بهارستان شوند.

بنابر اين در حالي که بيشترين تعداد نماينده روحاني در کل کشور در دوره اول مجلس شوراي اسلامي‌حضور داشته‌اند، تعداد نمايندگان روحاني دوره دوم مجلس 153 نفر بوده که سهم تهران 11 نفر بوده است. در دوره سوم مجلس سهم روحانيون 85 نفر بوده که 12 نفر از تهران به اين عرصه آمده اند. در دوره چهارم نيز 67 روحاني در خانه ملت حضور داشتند که سهم تهران 12 نفر بوده است.

روند نزولي نمايندگان روحاني در دوره پنجم نيز ادامه داشت به نوعي که تعداد نمايندگان روحاني اين دوره مجلس 53 نفر بوده که مردم تهران به 13 نماينده روحاني راي داده‌اند. اما در دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي‌43 نماينده روحاني به خانه ملت راه يافتند که سهم تهران به چهار نماينده کاهش يافت که اين کاهش يک باره سهم تهران جاي سوال و البته بررسي بيشتر دارد. در دوره هشتم مجلس روند کاهش روحانيون متوقف شد و با افزايش يک نماينده روحاني، تعداد روحانيون حاضر در مجلس به 44 نفر رسيد که سهم تهران پنج نماينده بود. اکنون نيز که در دوره نهم مجلس شوراي اسلامي‌هستيم، تعداد نمايندگان روحاني 27 نفر است که سهم تهران همان پنج نماينده روحاني است. بنا بر اين آمار کمترين تعداد نماينده روحاني از سراسر کشور مربوط به مجلس نهم و کمترين آمار حضور نمايندگان روحاني از حوزه انتخابيه تهران، مربوط به مجلس هفتم است. البته توضيح اين نکته ضروري است که در مجالس اول تا ششم، تعداد کل نمايندگان بايد 270 نفر باشد اما به دليل شهادت برخي از آنها در مجالس اول و دوم يا ورودشان به دولت و يا درگذشت برخي ديگر، نمايندگان ديگري در انتخابات ميان دوره اي وارد مجلس شده‌اند و به اين ترتيب تعداد کل نمايندگان در اين ادوار بيش از 270 نفر شده است.

از مجلس ششم تا هشتم نيز اگرچه بايد تعداد کل نمايندگان 290 باشد اما به همين دلايل تعداد متغير بوده است. اما نکته قابل توجه ديگري نيز وجود دارد که مربوط به اقبال عمومي‌مردم به نمايندگان روحاني است. بدين معنا که پرسابقه‌ترين نماينده روحاني تهران، حجت‌الاسلام سيدمحمود دعايي مدير مسوول کنوني روزنامه اطلاعات است که در شش دوره نماينده پايتخت بوده است. پس از او حجت‌الاسلام علي‌اکبر ناطق نوري است که در پنج دوره بوده و حجت‌الاسلام حسن روحاني، حجت‌الاسلام محسن مجتهد شبستري و حجت‌الاسلام محمدعلي موحدي کرماني در چهار دوره نماينده مجلس بوده‌اند.

حجت‌الاسلام‌هادي غفاري، حجت‌الاسلام مهدي کروبي و آيت‌الله علي‌اکبر ‌هاشمي ‌رفسنجاني نيز در سه دوره نماينده تهران بوده‌اند. اکنون اين سوال مطرح مي‌شود که چرا تعداد روحانيون حاضر در مجلس شوراي اسلامي‌کاهش يافته است؟ آيا عملکرد روحانيت باعت تغيير نگاه مردم و کاهش راي مردم به اين قشر شده يا آنکه تعداد نامزدهاي روحاني کاهش چشمگيري داشته که مردم نتوانسته اند به نامزد روحاني راي بدهند يا آنکه نامزدهاي مطرح و کارآمدي از ديگر اقشار جامعه براي ورود به مجلس ثبت نام کرده و توانسته اند از روحانيت سبقت بگيرند؟ شايد هم دلايل ديگري دارد که کاهش تعداد روحانيون را در هر دوره از مجلس شوراي اسلامي‌سبب شده است. براي آنکه اين مساله را با دقت بيشتري بررسي کنيم و به اين سوالات پاسخ بدهيم، با حجت‌الاسلام سيد محمد سادات ابراهيمي، نماينده شوشتر و گتوند و عضو کميسيون کشاورزي مجلس شوراي اسلامي‌گفت و گو کرديم. وي که علاوه بر دوره نهم در دوره هشتم مجلس شوراي نيز به نمايندگاني از قشر روحانيت بر صندلي سبز بهارستان تکيه زده تا قبل از ورود به خانه ملت، رييس عقيدتي سياسي نيروي انتظامي‌شوشتر بوده است. آنچه در ادامه آمده است، نتيجه گفت‌و‌گوي ما با اين نماينده عضو فراکسيون روحانيون مجلس شوراي اسلامي‌است.

در دوره اول مجلس شوراي اسلامي‌از 327 نماينده حدود 160روحاني داشتيم که به مرور کاهش پيدا کرده است تا اين دوره که از 290 نماينده تنها 27 روحاني در خانه ملت داريم و با اين روندي که پيش مي‌رود، احساس خطر مي‌شود که در دوره‌هاي آينده بازهم تعداد نمايندگان روحاني کاهش داشته باشد. آيا عملکرد روحانيت ضعيف شده يا اقبال مردم نسبت به روحانيت کم شده يا گزينه ديگري مطرح است؟

ابتدا بايد بدانيم که نمايندگي مردم کار آساني نيست و موضوع انتخاب نماينده قطعا آيتم‌ها، ملاک و معيارهاي متفاوتي دارد تا يک نماينده بتواند از سوي مرم انتخاب شود و به خانه ملت راه يابد. مردم خواسته‌هاي گوناگوني دارند که گمان مي‌کنند براي به دست آوردن آنها مي‌توانند به هر فردي در هر جايگاهي متوسل ‌شوند و چون نماينده مجلس به آساني در دسترس است، خواسته‌هايشان را نزد او مطرح مي‌کنند. خواسته‌هاي مردم از بيکاري جوانانشان آغاز مي‌شود و تا پيش پا افتاده‌ترين موارد ادامه دارد. البته اين خواسته‌ها برحق است و مردم بايد به اين خواسته‌هايشان دست يابند، اما بايد بدانيم که توان نماينده تا اين اندازه نيست که هم براي بيکاران، کار پيدا کند و هم آسفالت خيابانها را پيگيري کند. اما در خصوص موضوع کاهش نمايندگان روحاني در مجلس شوراي اسلامي‌بايد بدانيم که اين طور نيست که موضوع لباس يا شغل افراد يا جايگاه اجتماعي آنان تمام آيتم و ملاک و معيار مردم در انتخاب اصلح باشد. وقتي ملاک انتخاب را شغل يا جايگاه افراد مي‌گيريم، بعد مي‌خواهيم اين طور برداشت کنيم که تعداد روحانيون حاضر در مجلس به اين صورت کم شده است و حتما نسبت به لباس روحانيت حساسيت وجود دارد.

ما که نمي‌توانيم واقعيت موجود کاهش تعداد نمايندگان روحاني را ناديده بگيريم. اين کاهش را چگونه بايد تحليل کنيم؟

به نظر حقير بخشي از کاهش تعداد نمايندگان روحاني در مجلس شوراي اسلامي، مربوط به عملکرد خود آقايان روحاني بوده است. به نوعي که آقايان روحاني پس از آنکه راي آورده و به خانه ملت راه يافته اند، بعد از آن نتوانسته اند خواسته‌ها و مطالبات مردم را پيگيري و در واقع خواسته آنهايي که به نمايندگي شان در مجلس حاضر شده بودند را تامين کنند. در نتيجه مردم هم با راي شان نشان داده اند که هرکسي که نتواند مطالبات آنها را دنبال کند و به نتيجه برساند، همراه شان نمي‌شوند. نمونه اين هم کاهش نمايندگان روحاني به 27 نفر در طول 37 سال پس از انقلاب اسلامي‌است.

آيا منظور اين است که اين نمايندگان روحاني ناکارآمد بوده اند؟

شما به سرعت به سراغ کلمه ناکارآمدي مي‌رويد. البته ناکارآمدي گزينه مهمي ‌است اما نکته‌اي که نبايد ناديده بگيريم اين است که بسياري از نمايندگان مجلس به ويژه از کلانشهرها، به دليل رويکردهاي سياسي وارد مجلس مي‌شوند. اگر بخواهيم عملکرد نمايندگان و رابطه آنان را با مردم مقايسه کنيم، بسياري از نمايندگان کلانشهرها ديدار مردمي‌ندارند و معرفي نامه‌اي به دستگاه‌ها و ادارات نداده اند. در حالي که نمايندگان شهرستاني دايم با مردم ارتباط مستقيم دارند و ديدارهاي هفتگي، بازديدها، سرکشي به حوزه انتخابيه دارند و حتي در مجلس شوراي اسلامي‌نيز مراجعه‌کنندگاني از شهرستان دارند. بنا بر اين در کلانشهرها نگاه سياسي به عملکرد اجرايي ارجحيت دارد. اما به هر حال همين نمايندگان روحاني فعلي هم که براي مجلس نهم انتخاب شده‌اند را همين مردم انتخاب کرده‌اند و اين مردم هم جداي از مردم ديگري که به نوعي تشخيص داده‌اند به کانديداي روحاني راي ندهند و غير‌روحاني را برگزينند، نيست.

يک روحاني بايد با مردم چگونه ارتباط داشته باشد و تفاوت نماينده روحاني با غير روحاني در چيست؟

فضاي کشور براي همه نمايندگان با هر پوشش و گرايشي يک فضا است و اين فضا از نظر ديني، اعتقادي، سياسي و فرهنگي براي همگان يکسان است. اما مهم برنامه‌هايي است که کانديداي روحاني بايد متفاوت از اقشار ديگر داشته باشد. درواقع نوع ارتباط روحاني با مردم تفاوت ويژه اي دارد و کارها و تلاش‌هايي که انجام مي‌دهد، مردم عملا به چشم خود مي‌بينند. نکته ديگر گرايش سياسي نماينده است. موضع‌گيري‌هاي که يک کانديدا يا نماينده در مباحث مختلف نشان مي‌دهد بسيار متفاوت است و بنابر شرايط موجود تعيين‌کننده خواهد بود. بايد خواست مورد نظر مردم را دانست و به آن خواسته‌ها پاسخ داد. به عبارت ديگر زماني که مردم مي‌خواهند کانديداي خود را انتخاب کنند، به ريزترين حرکتهاي کانديداها توجه مي‌کنند و اين طور نيست که گمان کنيم مردم با سطحي نگري تصميم مي‌گيرند و چون نگاه عميقي به عملکردها دارند، هنگام انتخاب نيز با درايت بيشتري انتخاب مي‌کنند. نبايد تصور شود که مردم با ديدن يک ملاک يا معيار راي مي‌دهند، بلکه تمام فاکتورها را بررسي مي‌کنند و خيرالموجودين را انتخاب مي‌کنند.

پيش‌بيني شما از مجلس دهم چيست و آيا در اين دوره تعداد نمايندگان روحاني افزايش خواهد داشت؟

اينکه در مجلس آينده چه اتفاقي مي‌افتد، معلوم نيست. مردم گزينه‌هاي گوناگوني را در نظر مي‌گيرند. اکنون دوران برجام و پساتحريم مطرح است و تاحدودي فضاي کشور قابل پيش بيني است. از سوي ديگر تجربه نشان داده که نگاه مردم از نظر فرهنگي و سياسي ثابت نبوده و هر چند سال يک بار تغييرات و دگرگوني دارد. اگر تا روز انتخابات مجلس شوراي اسلامي‌ تحولات اساسي در کشور رخ بدهد، نگاه مردم به نمايندگان يک جور خواهد بود و اگر وضعيت اقتصادي و سياسي ثبات لازم را به دست نياورد، آنگاه مردم تصميم ديگري خواهند گرفت. با توجه به اين پيش فرض، روحانيت در سطح کلان بايد بتواند همراه با اين تغيير مذاق‌ها، نگرش‌هاي فرهنگي و سياسي، کانديداهايي را به مردم معرفي کند. به عبارت بهتر بايد به مردم کانديداهايي از قشر روحاني معرفي شود که وقتي مردم راي مي‌دهند، احساس کنند که اين فرد هماني است که دنبالش بودند. نکته ديگر اين است که بايد تنوع در نامزدها باشد و روحانيون از هر گرايشي نامزد انتخابات مجلس شوراي اسلامي‌شوند، دراين صورت حتما تعداد نمايندگان روحاني افزايش چشمگيري خواهد داشت. ولي وقتي تعداد نامزدهاي روحاني محدود باشد و مردم با تفکرات گوناگون نتوانند نامزدهاي مورد نظر خود را در بين کانديداهاي روحاني معرفي شده ببينند، آنگاه بايد بپذيريم که مردم با هيچ کس تعارف ندارند و آن کسي که بيشتر به تفکر و خواسته‌هاي آنها نزديک است و گرايش موردنظرشان را دارد، انتخاب مي‌کنند.

بنا‌بر‌اين روحاني بودن تفاوتي ايجاد نمي‌کند و ملاک انتخاب مردم، داشتن باورها و تفکرات جناحي است. آيا اين اتفاق با آنچه در اوايل انقلاب اتفاق افتاد، تضاد ندارد؟

هيچ فرقي ندارد. همين مردمي‌که انقلاب کردند، به دليل نارضايتي از اوضاع انقلاب کردند و اهداف انقلاب و کلام امام‌خميني‌(ره) مردم را هدايت مي‌کرد. امروز هم همين طور است. مقام معظم رهبري رهنمودهاي خودشان را مي‌دهند و مردم با توجه به گزينه‌هايي که ايشان تعيين مي‌کنند و شرايط ويژه کشور، نامزدهاي مورد نظر را انتخاب مي‌کنند.

جامعه سياسي کشور به دو بخش اصولگرا و اصلاح طلب تقسيم شده و به تازگي نيز تفکر اعتدال مطرح شده است. خيلي از مردم به واسطه اصلاح طلب بودن يا اصولگرا بودن يا اعتدال به کانديداها راي مي‌دهند. آيا نبايد هر تشکل، حزب و تفکري نامزدهاي روحاني خودش را معرفي کند و آيا وجود روحانيون در ليست‌ها باعث رونق انتخابات مي‌شود؟

نظر خود بنده اين است که ما نبايد روحانيت را جداي از ساير اقشار و اصناف مردم بدانيم. روحانيت هم يک صنف از ميان تمام اصناف است. همان گونه که دانشگاهيان، پزشکان، فرهنگيان، کارگران و ديگر اقشار جامعه در يک گروه تعريف مي‌شوند، روحانيت هم يک صنف است. تاکيد من بر اين است که نيازي نيست يک طوري رفتار کنيم که روحانيون را جداي از ساير صنوف کشور بدانيم و تقسيم جداگانه داشته باشيم. اما بدون شک لازم است تشکلها و احزاب در ليستهاي خودشان از قشر روحاني استفاده کنند زيرا بدون شک اين قشر در بين مردم جايگاه خاصي دارد و مي‌تواند براي ليستها راي آور باشد.

آيا احزاب به اندازه‌اي قدرت دارند که تاثيرگذار باشند و انتظار داشته باشيم از روحانيون حمايت کنند؟

به هر حال تشکل‌هاي حزبي بي تاثير نيست اما متاسفانه يکي از خلاهاي موجود کشور در عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي نداشتن حزب است. بي شک تشکل‌ها و گروه‌هاي سياسي و حزبي بايد کانديداها را به مردم معرفي کنند. بنابر اين هر تشکلي که به اين نتيجه برسد يک روحاني، خدمتگزار خوبي براي مردم است و از نظر تعهد، تخصص و ساير توانمندي‌ها به نوعي است که مي‌تواند اقبال مردم را جلب کند، بايد براي حمايت از او اقدام کند. در هر صورت اين مهم بستگي به نظر و بررسي‌هاي تشکلات دارد که بخواهند از روحاني در ليستهاي حمايت خود استفاده کنند. براي اينکه روحانيت بتواند نظر مردم را جلب کند، لازم است که در احزاب حضور داشته باشد. بنا بر اين اگر احزاب شکل گرفت که روحانيون هم بايد مانند ساير صنوف در احزاب ورود پيدا کنند. ولي فعلا که حزب تعطيل است و قدرت لازم را ندارد.

اکنون خانه احزاب شکل گرفته و اين دولت به حزب قدرت داده است. چرا مي‌گوييد احزاب تعطيل است؟

منظور ما احزاب شناسنامه داري است که به صورت رسمي‌و دايم فعاليت داشته باشند. متاسفانه احزاب ما تقريبا فقط زمان انتخابات به عرصه مي‌آيند و بعد از انتخابات همه چيز فراموش مي‌شود. بايد بپذيريم که بسياري از احزاب در حد يک ليست در ايام انتخابات است.

تمام فعاليت احزاب در ساليان گذشته بيشتر از يک ليست مربوط به چند روز قبل از انتخابات نيست و هيچگونه برنامه ديگري ندارند. افرادي هم که با همين ليست‌ها به عرصه مي‌آيند و وارد مجلس مي‌شوند، هيچگونه تعهدي نسبت به رعايت سلسله مراتب حزبي ندارند و در واقع بسياري از احزاب چيزهاي خيلي سطحي است.

زماني که آقاي روحاني براي رياست جمهوري آمدند با يک شعار تازه اي آمدند و توانستند اقبال عمومي‌را به خود جلب کنند. فکر مي‌کنيد که اگر روحانيت بتواند دائم يک تحول و يک ايده جديدي براي مردم بياورد موفق تر نخواهد بود؟ و چرا روحانيت به اين سمت نمي‌رود؟

عرض کردم باز هم تاکيد مي‌کنم هر ميزان روحانيت با واقعيت‌هاي مردم به صورت واقع بينانه برخورد کند، به همين ميزان بازخورد مثبت خواهد بود و اميدوار هستيم که روحانيت هم در اين زمينه حرکت داشته باشد.

بحث اصولگرا و اصلاح‌طلب مطرح است و يک عده به اصلاح‌طلبان راي مي‌دهند و عده‌اي هم به اصولگرايان راي مي‌دهند. قطعا کساني که اصلاح‌طلب هستند به روحانيون اصولگرا راي نمي‌دهند و عکس اين هم صادق است. آيا لازم است که روحانيت خودش را در هر تفکري تعريف کند؟

به هر حال ما هم روحاني اصلاح‌طلب و هم روحاني اصولگرا داريم. اينطور نيست که الزاما روحانيون حتما بايد از جناح اصولگرا باشند، بلکه امري متفاوت است. روحانيون هم مانند ساير اقشار مردم هستند. ولي مهم آن روحانيوني هستند که به عنوان کانديدا چه از طرف اصلاح طلبان و چه از طرف اصولگرايان مي‌خواهند به مردم معرفي بشوند. مهم اين است که چقدر، چه جايگاه و چه اقبالي در ميان مردم دارند. بر‌اساس فرمايش امام، ميزان راي ملت است. بنا بر اين اگر روحانيوني که به عنوان نامزد خودشان را معرفي کردند؛ در ميان مردم جايگاه و اقبال داشته باشند، راي مي‌آورند. مهم قطعا سوابق آنهاست و مردم سوابق را بررسي مي‌کنند. اگر کسي فقط بخاطر اين چند روز انتخابات و اين فضايي که شکل گرفته، بخواهد شعارهاي عوام پسندانه بدهد، قطعا مردم اقبال نخواهند کرد. مردم رزومه و گذشته فرد را بررسي مي‌کنند و کاري هم ندارند که اين فرد روحاني باشد يا نباشد. نکته مهمي‌که فراموش شد اين است که لباس روحانيت يا به عبارت ديگر روحاني بودن يکي از ملاک‌ها و معيارهاي مثبت در انتخاب کانديدا و نماينده مي‌تواند باشد، ولي همه ملاک‌ها و معيار‌ها نيست.


 آيا سر عمارت کلاه‌فرنگي بي‌کلاه مي‌ماند؟!
 بنايي که کانون کشمکش سه نهاد شد 
نويسنده : مهدي مال‌مير

پس از چندين ماه کش و واکش ميان سازمان ميراث فرهنگي، شهرداري تهران وسپاه پاسداران انفلاب اسلامي، قرار بر اين شد که چند طبقه از ساختمان جنجالي که در محوطه پادگان ولي‌عصر ساخته شده است کاهش يابد. سازه بزرگي که در چند متري محوطه کلاه‌فرنگي ساخته شده است و به نظر بسياري، نماي بيروني اين بناي تاريخي را که به ثبت رسمي‌ميراث فرهنگي رسيده است وجزو آثار وابنيه‌هاي تاريخي به شمار مي‌رود، از شکل انداخته است.

پادگان خاطره‌انگيز

پادگان ولي‌عصر سپاه پاسداران که پيش از انقلاب به پادگان عشرت آباد مشهور بود، ازدهه چهل شمسي که مدتي بنيانگذار انقلاب در آن زنداني بودند تا بحبوحه انقلاب و آغاز جنگ تحميلي، عرصه رويدادهاي تلخ و شيرين بسياري بوده است. يورش مردم انقلابي به پادگان وتسخير آن يکي از وقايع مهم در روزهاي منتهي به انقلاب اسلامي‌است. در آغاز جنگ، اين پادگان شاهد بدرقه شماري از بهترين فرزندان اين مرز و بوم بوده است که با پاک ترين دست‌ها و صاف‌ترين دل‌ها روانه جبهه‌هاي جنگ مي‌شدند. فضاي عطر آگين روزهاي اعزام به جبهه‌ها همراه با بوي اسپند وعطر گلاب و نواي جانانه صلوات بدرقه کنندگان، پاره جداناشدني خاطرات همه آن‌هايي است که در حول وحوش اين پادگان تاريخي و تاريخ ساز زندگي کرده اند.پس از جنگ نيز اين پادگان به نيروي هوايي سپاه رسيد وتا به امروز يکي از بهترين پادگان‌ها چه از نظر امکانات و چه از نظر نظم وانضباط اداري و نظامي‌به شمار مي‌رود.

ماجرا از کجا شروع شد؟

شهريور ماه سال 93 بود که اهالي ميدان سپاه با جنب وجوش غير‌معمول جرثقيل‌ها و نفير کارگران ساختماني در محدوده تاريخي کلاه‌فرنگي مواجه شدند. سازه فلزي اين ساختمان هر روز آجر به آجر بالاتر مي‌رفت و البته هر روز در نظر رهگذران پرسش برانگيز تر پر حاشيه تر مي‌شد.

تا جايي که با اعتراض مسوولين ميراث فرهنگي و شهرداري تهران رو به رو شد. ساختمان چند طبقه اي جنجالي بالاخره صداي اداره کل ميراث فرهنگي را در آورد ومسوولين اين اداره با استناد به حکم دادسراي نظامي‌ توقف هر‌گونه ساخت وساز در محوطه کلاه‌فرنگي را خواستار شدند. در اين ميان، شهرداري تهران نيز با استناد به تفاهمنامه ميان شهرداري ونيروهاي مسلح که بر طبق آن هرگونه ساخت وساز در محوطه‌هاي نظامي ‌مي‌بايد با نظر شهرداري و مشورت اين نهاد صورت گيرد، انتقادات سفت وسختي را روانه مسوولين سپاه کرد.با اين همه اما با وجود انتقادات شهرداري و ميراث فرهنگي، اسکلت ساختمان در حريم عمارت کلاه‌فرنگي هر روز نمايان‌تر مي‌شد و سپاه علي‌رغم اعتراضات، ساخت وساز در پادگان وليعصر را ادامه داد وخبري از توقف کار ديده نشد!

ساخت و ساز در محوطه پادگان قانوني است

پس از اينکه ماجراي عمارت فرنگي و ساختمان جديد سپاه در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌اي پيدا کرد، سپاه پاسداران نيز به صرافت پاسخگويي افتاد و در اين جا وآنجا به منتقدان پاسخ گفت. معاون حقوقي و مجلس سپاه در همين خصوص اعلام کرد:« سپاه پاسداران انقلاب اسلامي‌در انجام ساخت وساز‌ها بر اساس تشريفات خاص نيروهاي مسلح عمل مي‌کند. در خصوص ساخت وساز فعلي در پادگان عشرت‌آباد هم اين تشريفات صورت گرفته، به طوري که مجوز‌هاي لازم از ستاد کل نيروهاي مسلح اخذ شده وساخت وساز‌ها بدون مجوز نيست» وي با بيان اينکه براي ساخت وساز نيازي به کسب مجوز از ميراث فرهنگي نيست افزود:« در هيچ جاي کشور اخذ مجوز براي ساخت وساز نيازمندمکاتبه با ميراث فرهنگي، گردشگري وصنايع دستي نيست» وي با يادآوري اينکه ساختمان در دست ساخت فاصله خود را (130متر) با عمارت کلاه‌فرنگي حفظ کرده، در حالي که اين عمارت با اتوبان شهيد صياد شيرازي 50 متر بيشتر فاصله ندارد، گلايه مسوولين ميراث فرهنگي وشهرداري را در باره آسيب رسيدن به عمارت کلاه‌فرنگي مردود دانست.

يادداشت اينستاگرامي ‌شهردار!

اما گويا پاسخ‌هاي مسوولين سپاه پاسداران همرزم قديمي‌شان را که حالا بر کرسي شهرداري تهران نشسته است، چندان راضي نکرد تا آنجا که دکتر قاليباف در يادداشت کوتاهي در اينستاگرامش خطاب به همسنگران سابقش نوشت:« يکي از مطالبات عمومي‌از نهادهاي نظامي‌ در اين سال‌ها، خروج پادگان‌ها از کلانشهر‌ها بوده است. در سال‌هاي گذشته با تدابير مقام معظم رهبري و همکاري نيروهاي مسلح، حداقل در دو مورد، پادگان‌ها از داخل شهرتهران به منظور حفظ وحراست از محيط زيست و زندگي مردم به خارج از شهرها منتقل شده اند. در چنين شرايطي در قلب شهر تهران اسکلت‌هاي عظيم در ميدان سپاه بالا رفته است که حتي براي ساخت آن مراحل قانوني لازم هم طي نشده است. تا به امروز نيز مجموعه مديريت شهري تهران، دادگاه نظامي‌ و رييس ديوان عدالت اداري مخالفت قانوني وحتي دلسوزانه خود را با ادامه ساخت اين بنا اعلام کرده‌اند. ولي متاسفانه کار ساخت وساز اين بنا همچنان ادامه دارد. از نهادي که در راه دفاع از سرزمين، مردم وحقوق آنها پيشقدم بوده است انتظار مي‌رود اين بار نيز در برابر قانون وبراي احقاق حقوق مردم پيشتاز بوده وبراي احترام به حقوق عمومي، اقدام به توقف احداث وتخريب اين سازه نمايد. بنده نيز اگر جاي اين دوستان و همرزمان سابقم بودم نه تنها جلوي احداث اين سازه غول‌آسا را مي‌گرفتم، بلکه راهي هم براي بازديد همه مردم به عمارت تاريخي کلاه‌فرنگي باز مي‌کردم.»

تبارشناسي عمارت کلاه‌فرنگي

شايد يکي از نتايج ناخواسته اين ماجرا، شناسانده شدن عمارت تاريخي کلاه‌فرنگي به شهروندان بود. عمارت کم‌نام و نشاني که احتمالا براي بسياري از رهگذراني که ناگزيرند اتوبان شهيد صياد شيرازي را روزانه طي کنند نيز جز يک ساختمان قديمي‌رنگ و رو رفته چيز دندانگيري در خود نداشت. اما با ماجراي احداث جنجالي ساختمان سپاه در حريم اين بناي تاريخي اين بناي کم نام و نشان يکباره از زير آوار فراموشي به در آمد و سيل نگراني‌ها از آسيب خوردن اين ساختمان کهنسال به سوي روزنامه‌ها و سايت‌هاي خبري سرازير شد.

در معماري به نوع خاصي از ساختمان «کلاه‌فرنگي» مي‌گويند. ساختماني مسقف در وسط ميدانگاه يا باغ که براي استراحت يا تفريح ساخته مي‌شود. پس از نخستين سفر ناصر‌الدين شاه به فرنگ، و احتمالا تماشاي بناهاي باشکوه و معماري بي‌نظير فرنگيان، شاه دستور ساختِ بنايي البته با الگوي ايراني در کاخ ييلاقي‌اش در شمال شرق تهران مي‌دهد. اين عمارت در چهار طبقه ساخته مي‌شود که طبقه سوم آن شاه‌نشيني با آينه‌کاري‌هاي مجلل و مقرنس‌هاي زيبا است. به يک روايت، اين برج چهار طبقه جزو نخستين بناهايي است که در آن براي تزيين کاغذ ديواري به کار گرفته شده است.

دوران کوتاهي نيز اين بنا محل اقامت انيس‌الدوله همسر شاه مي‌شود. در گرداگرد اين بنا ساختمان‌هاي دوطبقه وحوضي دايره اي شکل ساخته مي‌شود که امروزه اثري از آن‌ها باقي نيست وتنها برج اصلي در محوطه پادگان ولي‌عصر کنوني باقي مانده است. پس از انقراض سلسله قاجار اين بنا همراه با باغ عشرت آباد به شهرباني تهران واگذار مي‌شود. در سال 1346 اين بنا به ثبت رسمي‌ ميراث فرهنگي رسيد. اين ساختمان به سبب اين که در حريم مکاني نظامي‌قرار داشته، تا کنون از بازديد عمومي‌محروم بوده وشايد تنها سربازاني که محل خدمت شان پادگان ولي‌عصر بوده، از شانس ديدن اين بنا از نزديک برخوردار بوده‌اند! اگر چه تا به حال رايزني‌هاي فراواني براي خارج کردن اين ساختمان از حريم نظامي ‌و بازديد عمومي‌از اين برج صورت گرفته اما هنوز اين عمارت در داخل پادگان ولي‌عصر جاي دارد و جزو حريم پادگان به حساب مي‌آيد.

آيا ماجرا ادامه دارد

چند روز پيش ايسنا اعلام داشت که با رايزني‌هايي که ميان سپاه پاسداران وشهرداري و ميراث فرهنگي صورت گرفته است، بر روي کاهش طبقات ساختمان جديدالولاده سپاه تفاهم شده است که به نظر مي‌رسد با اين اتفاق چندگاهي کش‌مکش ميان سه نهادي که درگير اين ماجرا بودند،پايان پذيرد. خبري که براي بسياري از کساني که نگران آسيب رسيدن به عمارت بودند البته خبري خوش بود. تا آنجا که شهردار تهران نيز طي يادداشتي در صفحه شخصي‌اش در اينستاگرام از سردار جعفري همرزم پيشينش تقدير کرد واين اقدام سپاه را اقدامي‌ صادقانه و شجاعانه خواند. اما با اين همه، به سبب ارزش تاريخي بناي کلاه‌فرنگي که پاره‌اي از بهترين هنرهاي قرن سيزدهم هجري شمسي را در خود جاي داده است، و احتمال بالاي در خطر بودنش، چندان بعيد نيست که ظرف روزها وماه‌هاي آينده بازهم شاهد جدل‌هاي مسوولين سپاه، شهرداري و ميراث فرهنگي بر سر سرنوشت اين برج تاريخي باشيم.ماجرايي که اگر همچنان کشدار باشد و هر‌چه زودتر تکليف مرمت و بازسازي آن روشن نشود، احتمالا سر عمارت کلاه‌فرنگي را بي‌کلاه خواهد گذاشت!