نسخه شماره 3948 - 1394/10/21 -


چرا رأي مي‌دهم؟


 چرا رأي مي‌دهم؟ 
نويسنده : احسان کياني

سخنان اخير رهبري مبني بر مشارکت حداکثري، نشان‌گر سياست کلي نظام در زمينة فراهم آوردن امکان حضور همگاني در چارچوب قانون اساسي است. رويه‌اي که در ادوار پيشين، به خصوص يازدهمين انتخابات رياست‌جمهوري نيز مشاهده شد. از همين منظر مي‌توان دلايلي در رد عدم مشارکت(و نه تحريم) انتخابات برشمرد. تمايز ميان تحريم انتخابات و عدم مشارکت، از تفاوت ميان وجوه جمعي و فردي اين دو نشأت مي‌گيرد. تحريم، يک امر سازمان‌يافته؛ برنامه‌ريزي‌شده و به تعبيري، يک کُنش فعالانه محسوب مي‌شود. در واقع، جمعي که به تحريم انتخابات مي‌انديشد، مي‌بايست ضمن پذيرش تبعات آن، بتواند تأثير آن بر موقعيت سياسي و نمايان شدن آن در امر انتخابات را که در واقع، ميزان کاهش آراي انتخاباتي و وزن سياسي تحريم‌کنندگان است، نشان دهد. حال آن‌که عدم مشارکت، يک امر فردي و بنا به سلايق و علايق گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و حتي خانوادگي صورت مي‌پذيرد و بيش از آن‌که يک کُنش فعالانه باشد، يک واکنش منفعلانه است. به همين سبب مخالفان مشارکت در انتخابات نمي‌توانند اقدام همة کساني را که به هر دليلي رأي نمي‌دهند، به حساب خود بريزند. فقدان سازمان‌يافتگي گروه‌هاي سياسي منتقد و مشارکت بالاي پنجاه درصد جامعة ايران در همة ادوار انتخاباتي پيشين، پيشاپيش، شکست راهبرد تحريم را نمايان کرده است. اما چرا رأي مي‌دهم؟ طبيعي است در نهايت، تصميم فرد فرد مردم ايران(چه آنان که رأي مي‌دهند و چه آنان که چنين نمي‌کنند) محترم است و نگارنده نيز هرگز قائل به مباحثة بيهوده با مخالفان مشارکت در انتخابات و تحميل عقيدة خود به هر قيمتي نبوده‌ام. ذکر استدلال‌هاي زير نيز نه از منظر شخصي که بنا بر استنادات اجتماعي و سياسي است. شرکت در انتخابات، در وهلة اول، به قصد اثرگذاري بر فرآيند گردش قدرت و تغيير تصميم‌گيران و حتي تصميم‌سازان حاکميت است. زماني که امکان حضور سلايق گوناگون در انتخابات فراهم نباشد، نمي‌توان از هواداران گرايش‌هاي مختلف سياسي توقع مشارکت انتخاباتي داشت. وقتي تفاوت و اختلاف ميان شعارها و ايده‌هاي نامزدها و جريان‌هاي حاضر در انتخابات، آن قدر کم‌رنگ و غيرقابل تميز است که پيروزي يا شکست هر يک از آنان، علي‌السويه باشد، دليلي براي مشارکت در انتخابات وجود ندارد. اين بر عهدة ناظران انتخابات است که اگر مدعي پيروي از رهبري و عمل به سياست‌هاي کلي نظام هستند، لوازم مشارکت حداکثري را نيز فراهم آورند. مشارکت بدون رقابت، بيعت با نامزدها است نه انتخاب آنان. و اين علاوه بر تضاد با محتواي جمهوريت نظام، در جامعة امروز ايران، امکان‌پذير نيست. خوشبختانه تاکنون نيز در بسياري از ادوار انتخاباتي، رقابت‌هاي واقعي و نه صوري در جريان بوده که ادعاي فرمايشي بودن انتخابات را زير سؤال برده است. اما ممکن است در شرايطي، رقابت در حد مطلوب نباشد. آيا آن زمان نيز دليلي براي مشارکت وجود دارد؟ گاهي، کشور در شرايط خطيري قرار مي‌گيرد که لازم است براي پشتيباني از موجوديت آن، مشروعيت حاکميت را بالا برد تا دندان طمع دشمنان نسبت به تهاجم نظامي يا تحريم اقتصادي، کُند شود. براي نمونه نگارنده در نهمين دورة انتخابات مجلس علي‌رغم عدم رقابت مطلوب در انتخابات، به دليل شرايط حساس منطقه‌اي و جهاني و چالش مذاکرات هسته‌اي ايران و غرب، از مشارکت در انتخابات دفاع کردم. حال اگر ميزان مشارکت حتي با عدم حضور ما، افزايش يافته و خطري براي کشور احساس نشود چطور؟ برخي مواقع، مشارکت در انتخابات، نه به هدف تغيير مصداقي و مشخص بلکه بر مبناي حفظ سازوکار انتخابات است تا روزنة گشايش از طريق صندوق رأي، مسدود نشود. بنابراين گاهي لازم است جريان‌هاي تحول‌خواه، حتي با اطمينان به شکست، در انتخابات مشارکت کنند تا منفذ راهبردهاي مسالمت‌آميز باز بماند. علاوه بر اين در جامعه‌اي که نهادهاي مدني، قوام نيافته‌اند و انتخابات تنها فصل اعلام حضور اجتماعي است، مشارکت در انتخابات از مرگ تدريجي اصلاح‌طلبان در عرصة سياست، جلوگيري مي‌کند. در اين موقعيت، انتخابات موضوعيت ندارد بلکه طريقيت دارد. حال اصلاح‌طلبان بايست راهبرد اساسي و استدلال اقناعي مشخص در زمينة حضور انتخاباتي را تبيين و براي حاميان خود اعلام تا بتوان، بر آن مبنا از حضور خود دفاع کنند.