نسخه شماره 3842 - 1394/06/10 -


اشـتباهي تحـت عنـوان تنفـس جنـگل‌ها (3)

حجت‌الاسلام والمسلمين فاضل ميبدي در گفت‌و‌گو با «مردم‌سالاري»:‏
برخي دلواپسان خلاف مواضع رهبري عمل مي‌کنند
عده‌اي از همين جريان اطاعت از احمدي‌نژاد را اطاعت از خدا مي‌دانستند
در گفت‌و‌‌گوي کارشناس ارشد وزارت خارجه ‌با «مردم‌سالاري» تشريح شد
ديپلماسي ظريف از سانفرانسيسکو تا وين


 اشـتباهي تحـت عنـوان تنفـس جنـگل‌ها (3) 
نويسنده : دکتر مجيد لطفعليان*

پيرو دو مقاله قبلي در روزهاي 17/3/94 و 6/5/94 در روزنامه مردم‌سالاري، اکنون مناسب است به شا‌ه کليد مشکلات جنگل‌هاي ايران پرداخته شود. در دو مقاله ياد شده به مواردي پرداخته شد و تأکيد گرديد که دوستان طرفدار طرح تنفس، به منظور کمک به جنگل‌ها، هدف را اشتباه گرفته اند. اکنون نيز از اين منظر به مشکل جدي جنگل‌هاي کشور يعني ساختار و عملکرد سازمان متولي جنگل‌ها پرداخته مي‌شود، مساله‌‌اي که دليل اصلي (و نه تمام دلايل) مشکلات جنگل‌ها بوده ولي طرح تنفس هدف ديگري را نشانه رفته است. اگر قرار باشد فرافکني کنيم، به سادگي مي‌توان مشکل جنگل‌ها را به عواملي در بيرون سازمان اعم از قوانين اداري و قضايي، دخالت‌هاي سياسيون و صاحب نفوذان، در حال توسعه بودن کشور، فقر فرهنگ منابع طبيعي و بسياري ديگر نسبت داده و نشانه‌هايي هم برشمرد که البته درست هم هست، ولي چنانچه قرار باشد اصلاحي صورت گيرد، اول بايد به درون سازمان نگاه کرد و ريش? بروز مشکلات را در اينجا جستجو نمود. در زير به ليستي از عوامل درون سازماني اشاره مي‌گردد که موجب گرديده منابع طبيعي در کشور عزيز ايران نه تنها بالنده نبوده، بلکه متأسفانه وضعيتي رو به افول داشته باشد:

1- جايگاه نادرست سازمان جنگلها: گرچه اين معضل چندان درون سازماني نيست، ليکن به دليل ضعف در ارتباطات مديران مربوطه و عدم توفيق در بدست آوردن جايگاه مناسب، اين سازمان در ساختار کشوري زيرمجموع? وزارت جهاد کشاورزي است که موجب گرديده مشکلات عديده‌اي بوجود آيد.

وزارت جهاد کشاورزي که متولي کشاورزي است دو راه توسعه کمي‌و کيفي پيش رو دارد که متأسفانه اولين گام حرکت آنها توسعه کمي‌سطوح کشاورزي (و البته با کيفيت پايين و توليد کم در واحد سطح) است. براي اين منظور سازمان امور اراضي به موازات سازمان جنگلها در وزارت مربوطه وجود دارد که امر واگذاري‌هاي اراضي ملي در راستاي توسعه کشاورزي به آن سپرده شده است. سوال اين است که آيا سازمان جنگل‌ها با اين جايگاه مي‌تواند از اراضي ملي و منابع طبيعي حفاظت کند؟

امروزه سازمان جنگل‌ها آب و رنگ وزارت جهاد کشاورزي را گرفته و از يک سازمان حاکميتي به يک سازمان خدماتي تقليل يافته است. اگر قرار است از منابع طبيعي حفاظت صورت پذيرد، لازم است متولي آن داراي قدرت و اختيار حفاظت از آن باشد. اما متأسفانه آنچه امروزه مشاهده مي‌شود، انگار اينکه اين سازمان تنها وظيف? انجام مراحل اداري درخواست‌هاي ديگران از منابع طبيعي را به عهده دارد.

نگاه خدماتي و زراعي در وزارت جهاد کشاورزي به گونه ايست که عرصه‌هاي منابع طبيعي را نيز مستثناي از آن نگاه نگذاشته، چندانکه تصميم آنها مبني بر تقسيم و تخريب جنگل‌هاي غرب به بهانه کشت محصولات زراعي موجب عزل رئيس سازمان جنگل‌ها گرديد. آيا طرفداران توقف بهره‌برداري جنگل‌ها متوجه اين قضايا نيستند و نمي‌دانند ماداميکه اين مشکلات ساختاري حل نشود و قدرت حاکميتي و بازدارنده به سازمان جنگلها برنگردد، هر حرکتي ابتر مي‌ماند؟

2- مشکلات پرسنلي: انتقال نيروهاي غير متخصص به سازمان، بازنشسته شدن نيروهاي کيفي و افت محسوس تعداد کارشناسان و جايگزيني نيروهاي خدماتي، اداري و غيره به گونه‌اي اتفاق افتاده که توان کارشناسي سازمان به جرأت به کمترين حد خود در طول عمر سازمان رسيده است. قابل باور است که فرد ديپلمه فروشنده در فروشگاه تعاوني اداره تبديل به ناظر طرح شود؟ قابل باور است ليسانس الهيات ناظر طرح شود؟ قابل باور است که 20 سال پيش به ازاي هر 2 الي 5 هزار هکتار جنگل، دو نفر ناظر و کمک ناظر وجود داشته و اکنون به ازاي هر 10 هزار هکتار تنها يک نفر ناظر طرح وجود دارد؟ قابل باور است که يک سرجنگلباني، غير از قرقبانان زير مجموعه مجري‌ها، با يک کارشناس و سه نفر ديپلمه وظيفه کنترل 25 هزار هکتار از جنگلها را داشته باشند؟ اين رقم در 20 سال پيش در همان منطقه 9 نفر کارشناس و تکنسين جنگل بوده است. اينها قابل باور نيست ولي متأسفانه اينطور است.

مشکلات پرسنل سازمان، مشکلي است که مستقيماً مربوط به مديران گذشته بوده و پيکر? سازمان از لحاظ کارشناسي بسيار آسيب‌ديده است. مسلماً افرادي که کارشناس واقعي نيستند هم، دانش و انگيزه‌اي براي دفاع از عملکرد کارشناسي سازمان متبوع خود ندارند، کما اينکه شاهد سازماني منفعل در تمام سطوح هستيم. ولي نگاه کنيد به همان مقدار باقيمانده کارشناسان چکمه پوش و آبديده سازمان که بحق دلسوزترين و زحمتکش ترين قشر اين سازمان هستند، به اتفاق نظر مخالف توقف بهره برداري هستند، چرا که به خوبي با مسئل? جنگل، جنگلداري و تبعات پيرامون آن آشنا هستند.

3- مشکلات مالي: يکي از معضلاتي که گريبانگير سازمان جنگلها در بعد اجرايي است، مشکلات مالي است. چرا بودج? سازمان به نصف تقليل يافته است؟ بودج? کدام سازمان دولتي در سنوات گذشته اينطور کاهش يافته است؟ چه کسي مسئول اين امر است؟ چه کسي از اين مسئله در رنج است؟ بنده رنجي از مشکل مالي در سطوح ستادي مشاهده نکرده ام ولي متأسفانه کمبود امکانات مالي در سطوح اجرايي و سرجنگلباني‌ها به حدي است که به عنوان مثال تعميرگاه منطقه، ديگر حاضر به تعمير خودروي فرسود? سرجنگلباني نيست، چرا که پرداخت يکسال? گذشت? خود را انجام نداده است. يکي از ارکان مديريت در منابع طبيعي و خاصه جنگلها، ايجاد فرصت‌هاي درآمدزايي به منظور حفاظت، رشد و پويايي آنها است. نيازي نيست منابع طبيعي سربار دولت باشد (البته مادامي که مديريت صحيح باعث درآمدزايي صحيح نگرديده، لازم است توسط دولت و با صرف هزينه حفاظت گردد).

اما آنچه تا کنون شاهد بوده ايم درآمدزايي و حفاظت در مناطقي با امکان بهره‌برداري از چوب در جنگل‌ها بوده که اين ساده‌ترين نگاه درآمدزايي است و متأسفانه مناطقي که امکان بهره‌برداري چوبي نداشته اند، به دليل مشکلات مالي به خوبي حفاظت نشده و بيشترين آسيب‌ها را ديده‌اند. يکي از صحبت‌هايي که طرفداران توقف بهره‌برداري مطرح مي‌کنند، تأمين بودجه حفاظت توسط دولت است. جالب است بدانيد که بودج? طرح پرطمطراق صيانت از جنگل‌ها امروزه صرف بکارگيري نيروهاي حفاظتي توسط ادارات کل منابع طبيعي در عرصه‌هاي جنگلي و خصوصاً عرصه‌هاي بدون مجري مي‌گردد. در حال حاضر بطور متوسط، به ازاي هر 10 نفر قرقبان مستخدم مجريان طرح‌هاي جنگلداري، يک نفر نيروي حفاظتي از محل طرح صيانت وجود دارد. اين بدان معناست که اگر تنها قرار باشد دولت هزينه قرقباني را- و نه هيچ هزين? ديگر را - پرداخت کند، بايد معادل 10 برابر طرح صيانت بودجه اختصاص دهد. طرفداران توقف بهره‌برداري براي اين پرداخت، ضمانتي دارند؟

4- نداشتن مرکز آمار و انفورماتيک: بر کسي پوشيده نيست که مديريت صحيح در هر منطقه مبتني بر اطلاعات پايه است و هرچه اين اطلاعات کامل‌تر باشد، امکان مديريت صحيح بيشتر فراهم مي‌گردد. اکنون سازمان جنگل‌ها فاقد بسياري از اطلاعات پايه و حتي حدود و ثغور مربوط به عرصه‌هاي تحت مديريت است و لازم است هر چه سريع‌تر در اين بخش ارتقا يابد. اما بحث مهمتر در مقول? آمار، بحث گزارش عملکرد و شفافيت آنهاست. وجود اطلاعات و امکان دسترسي به آنها مانع بزرگي در برابر فساد اداري و ضعف‌هاي مديريتي است و اين مسئله فلسف? تصويب و ابلاغ «قانون انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات» بوده است. اين قانون هنوز اجرايي نشده است.

چه کساني از اين قانون سود مي‌برند و چه کساني از آن هراس دارند و چرا؟ چرا بايد مدير يک مجموعه بلافاصله پس از امکان اجرايي شدن اين مصوبه، به ادارات تابعه بخشنامه کند که به منظور اطلاع‌رساني متمرکز (!)، از ارائه اطلاعات خودداري(!) و با سازمان هماهنگ کنيد؟ اطلاع‌رساني متمرکز يعني چه؟ مگر تا بحال که متمرکز نبود، ايشان نگراني داشتند و دلسوز آن بودند که اطلاعات سازمان درست منتقل نمي‌شود که اکنون بلافاصله پس از امکان اجرايي شدن اين قانون به اين فکر افتاده اند؟ اتفاقاً اين شبهه بوجود آمده که نگران درز اطلاعاتي هستند که نمايانگر کاستي‌ها و کم کاريهاست و قرار است از فيلتر ايشان عبور کند. مگر اطلاعات طرحهاي جنگلداري و عملکرد تعهدات اجرايي چه جنبه امنيتي دارد که ناشر بخشي از آنها، در سيستم اداري محدود و بعضاً تنبيه گردد؟

اتفاقاً اگر سازمان جنگل‌ها داراي يک مرکز آمار شفاف بود (مانند آنچه ما در تحقيقات ميداني بدان دست يافته ايم)، نوک پيکان طرفداران تنفس، هيچگاه به سوي طرح‌ها و بهره‌برداري نبود.

5- مشکلات اجرايي: يکي از علل آسيب رسان به جنگلها، اشکال در عملکردهاي سازمان جنگلهاست. وضع قوانين دست و پاگير و بروکراسي مزاحم در برابر مجريان طرحهاي جنگلداري، تحميل هزينه‌هاي مالي و زماني به شرکتهاي مجري و نگاه قاضي و متهم (که البته در مواردي حق دارند)، اشکال در تهي? طرحها بدليل کمبود کارشناس و استفاده از بازنشستگاني که صرفا نگارش رسمي‌را تکرار مي‌کنند و گاه منطبق با واقعيات ميداني نيست، اشکال در واگذاري تهي? طرح‌ها به مجريان (اين نيز بدليل کمبود نيروي کارشناسي در سازمان و يک فرار نامعقول از زير بار مسئوليت‌هاست)، اشکال در انتخاب بعضي مجريان بدون صلاحيت، اشکال در مديريت شرکتهاي تعاوني، اشکال در نبود همکاري راستين با دانشگاه‌ها و عدم بکارگيري علم روز دنيا، اشکال در نبود آينده نگري، اشکال در سياستگذاري تهيه طرح‌هاي جنگلداري بطوريکه بر اساس سياستهاي نيم قرن گذشته و توسط قوانين قديمي‌و استاتيک، امکان به روز رساني طرحها را به صفر رسانده و امکان تهيه و اجراي طرح براي مناطق فاقد چوب تجاري را منتفي کرده است.

6- مشکلات مديريتي: از اصلي ترين مشکلات در سطح سازمان، عدم پايبندي به تخصص است. امروزه شکاف عميقي بين کارشناسان با تجربه سازمان و مديران تصميم‌ساز وجود دارد. سوال اين است که آيا کارشناسان اصلي سازمان متخصص نيستند و مشکلات را نمي‌شناسند يا مديران ستادي به خطا مي‌روند؟ شخصاً با انتخاب رئيس سازمان از بين شخصيت‌هاي سياسي مخالفتي ندارم، ليکن شرط توفيق اين مدير انتخاب مشاوران، مديران و اعضاي ستادي متخصص و توجه به نکات کارشناسي و اهتمام در اجرايي کردن آنهاست. اشکال بزرگ اين است که بعضي اعضاي ستادي و تصميم‌ساز، غير‌متخصص در امور اين سازمان هستند و بسياري از تصميمات متخذه در بيرون اين سازمان گرفته مي‌شود. کتابچه‌هاي طرح جنگلداري که توسط کارشناسان سازمان تهيه و مراحل تصويب را در سازمان گذرانده، قانون سازمان است و قانون سازمان ناموس سازمان است؛ چطور ممکن است کسي غير متخصص از بيرون سازمان صحبت از جرح و تعديل آن کند و رئيس مجموعه با پشت کردن به ديدگاه کارشناسان خود، وعد? مساعد دهد؟

متأسفانه اشکال بزرگتر هنگامي‌مشاهده مي‌شود که مديران و اعضاي ستادي متخصص نيز از پافشاري بر نکات تخصصي کوتاه آمده و بر‌اساس ملاحظاتي سکوت پيشه کرده و بادبان کشتي خود را بالا داده‌اند. به شخصه چندين مورد را از نزديک مشاهده کرده ام که مديران متخصص با وجود درک يک مسئله و ضرورت انجام يک کار کارشناسي، اما به دلايل ذکر شده منفعل و بي‌حرکت بوده و تنها به ميز خود چسبيده‌اند. خلاصه کلام: نگراني دوستداران جنگل و محيط زيست در خصوص وضعيت منابع طبيعي در کشور درست و بجاست و ما هم معتقديم ادامه روند جاري منجر به آسيبهاي غير قابل جبران به منابع طبيعي است، اما به باور کلي? کارشناسان اصلي سازمان و قاطب? اساتيد رشته جنگلداري، توقف بهره برداري کمکي به حل مشکلات نکرده و خود موجب مشکلات عديده‌ايست. به باور ما لازم است به منظور نجات منابع طبيعي اقدامات زير صورت گيرد:

- اصلاح ساختار سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري کشور و ارتقاي آن حداقل در سطح معاونت رئيس‌جمهور و يا تشکيل وزارت منابع طبيعي.

- ترميم جدي بدن? کارشناسي سازمان.

- اختصاص بودجه‌هاي لازم از طرف دولت در کوتاه مدت و برنامه ريزي براي اتکاي به سرزمين و طرح‌هاي درآمدزا از محل پتانسيل‌هاي منطقه‌اي و کاهش اتکا به دولت در ميان مدت و بلند مدت.

- ايجاد مرکز آمار و انفورماتيک سازمان، تسريع در انجام کامل طرح کاداستر و اجراي کامل قانون دسترسي آزاد به اطلاعات.

- وجود کنترل و نظارتهاي قانوني و قاعده مند برون سازماني بر عملکردهاي اجرايي سازمان (اين کنترل‌ها و نظارت‌ها مي‌تواند توسط دانشگاه‌ها و يا حتي سازمان حفاظت محيط زيست صورت پذيرد).

- انتخاب و تصميمات غير سياسي مديران و تأکيد و توجه به ديدگاه‌هاي کارشناسي.

*مدير گروه جنگلداري دانشگاه علوم کشاورزي

و منابع طبيعي ساري


 حجت‌الاسلام والمسلمين فاضل ميبدي در گفت‌و‌گو با «مردم‌سالاري»:‏
 برخي دلواپسان خلاف مواضع رهبري عمل مي‌کنند 
 عده‌اي از همين جريان اطاعت از احمدي‌نژاد را اطاعت از خدا مي‌دانستند
نويسنده : مرتضي صديقيان

کمتر کسي است که تحولات سياسي کشور را دنبال کند و نامي‌از محمدتقي فاضل ميبدي نشنيده باشد، روحاني اصلاح‌طلبي که هم در حوزه علميه و هم در دانشگاه تدريس مي‌کند و فعاليت‌هاي علمي‌برجسته‌اي همچون «تساهل و تسامح»، «حديث آزادي» و «دين چيست؟» از خود برجاي گذاشته است. وي همچنين يکي از اعضاي شاخص مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم به شمار مي‌رود و او از جمله روحانيون نوانديشي است که تلاش مي‌کند چهره روشن‌تر و مدرن‌تري از اسلام به جهان ارائه کند. در يک روز گرم تابستاني، با اين شخصيت برجسته اصلاح‌طلب به گفت‌و‌گو نشستيم که شرح گفت‌وگوي «مردم‌سالاري» با محمدتقي فاضل ميبدي در ذيل مي‌خوانيد:‏

حفظ حرمت بيت حضرت امام(ره) از مواردي است که به نظر مي‌رسد بايد به آن اهتمام ويژه‌اي داشت اما متاسفانه چند صباحي است تعدادي از افراد معلوم‌الحال در مقابل بيت حضرت امام و شخص حاج سيد حسن آقا شمشير را از رو بسته و به مقابله با آن مي‌پردازند،به نظر شما اهداف اين گروه از اين اقدامات چيست؟

تا جايي که در اين 35 سال انقلاب درعرصه‌هاي سياسي بودم، به اين نتيجه رسيدم در کشور ما هروقت کسي داراي تفکر و نظر جديدي باشد که با فکر صاحبان قدرت همخواني نداشته نباشد، به او حمله مي‌شود، براي مثال در همان اوايل پيروزي انقلاب، مرحوم مهندس بازرگان به عنوان يک شخصيت برجسته، متدين و مورد تائيد حضرت امام(ره) آرا و نظرات جديد و مختص به خودش را داشت ولي اقتدارگرايان به جاي اينکه به نقد افکار و نظرات وي بپردازند شخصيت ارزشمند مهندس بازرگان را مورد حمله قرار مي‌دادند و اين جريان تا کنون و درمقاطع مختلف انقلاب اسلامي‌ادامه داشته است تاجايي که اين روزها شاهد هستيم که همان هجمه‌ها به روش‌هاي حساب شده‌تر و منسجم‌تر از گذشته انجام مي‌شود و افرادي‌ که نظراتي مغاير با تفکرات اقتدارگرايان دارند را تخريب مي‌کنند. بنده معتقدم هجمه‌هايي که در اين چندسال اخير به آيت‌الله حاج سيد حسن خميني شدت گرفته است فقط به خاطر اين‌ نيست که ايشان افضل اعضاء بيت حضرت امام(ره) است بلکه اين تخريب‌ها به اين دليل انجام مي‌شود که ايشان از جهت فکري جايگاه ارزشمندي دارند، آزادانديش، روشنفکري و اخلاق مدار هستند. لذا انديشه‌هاي‌شان مورد استقبال جوانان قرار گرفته و در بدنه جامعه مقبوليت و محبوبيت زيادي دارند. از حيث تحصيلات حوزوي هم ايشان وضعيت بسيارمطلوبي دارند و سطح خارج را نيز با موفقيت به اتمام رسانده‌اند و از چهره‌هاي برجسته حوزه علميه به شمار مي‌روند. بنابراين چون اين پتانسيل عجيب و ويژگي‌هاي بارز در ايشان ظهور و بروز کرده است مورد هجمه کساني قرار گرفته‌اند که با نوانديشي، محبوبيت مردمي‌و اخلاق مداري وي مشکل دارند. چرا که آن‌ها مي‌دانند محبوبيت روز افزون حاج سيد حسن آقا عرصه برآنان تنگ مي‌کند. از طرف ديگر، بنده معتقدم اين هجمه‌ها بصورت خودجوش نيست، بلکه کاملا سازماندهي شده و هدف‌دار و به جرات مي‌توانم بگويم تا از طرف اقتدارگراياني که درفضاي سياسي کشور مسئوليت دارند به آن‌ها چراغ سبز نشان داده نشود آن‌ها اينگونه به شخصيت ايشان حمله‌ور نخواهند شد.‏

يکي از آسيب‌هاي اساسي که بسياري از انديشمندان انقلابي به آن اشاره مي‌کنند مصادره انقلاب و آرمان‌هاي ‌اصيل امام توسط گروهي است که در باطن با آرمان‌هاي امام زاويه دارند. به نظر شما انقلابيون اصيل و ياران حضرت امام چه وظيفه‌اي در برخورد با اين گروه دارند؟

بنده معتقدم ياران اصيل انقلاب اسلامي‌و همراهان حضرت امام(ره) اين روزها در برابر کساني که در فکر مصادره آرا و تفکرات حضرت امام مي‌باشند همان وظيفه‌اي است که صحابه راستين پيامبراسلام(ص) مانند ابوذرغفاري، سلمان فارسي و امثالهم بعد از پيروزي اسلام برعهده گرفتند. و اين وظيفه آن است که هرزماني احساس کردند که به تعبير حضرت امام(ره) اين انقلاب به دست نااهلان افتاده و از مسير اصلي خودش منحرف شده است بايد احساس تکليف کرده و به صورت جدي وارد ميدان شوند. اين بدان معني نيست که آن‌ها با روش‌هاي خشونت‌آميز، يا با هدف براندازي وارد صحنه شوند بلکه منظور اين است از تمام ظرفيت‌هاي مدني و روش‌هاي مسالمت‌آميز مواضع معتدل خود را منعکس کنند و حرف‌ها و نقدهاي خودشان را به گوش افکارعمومي ‌برسانند. نسل جوان ما به خاطر ندارد، اوايل انقلاب، ياران و همراهان حضرت امام هدفي جز حل مشکلات مردم و اعتلاي انقلاب اسلامي‌ نداشتند، اگرچه بنده هم قبول دارم در اين ميان تندروي‌هايي هم شد که نبايد مي‌شد اما واقعا مسئولين عموما به فکر منافع شخصي خودشان نبودند که بخواهند به خاطر حفظ اين منافع رقبايشان را با روش‌هاي غيراخلاقي از ميدان بيرون کنند. در حاليکه، امروز گروهي هستند که متاسفانه به درون نهادهاي اجرايي و تصميم‌گيرنده کشور مانند مجلس وارد شده‌اند که حاضرند به قيمت به خطر انداختن منافع ملي، منافع خودشان را حفظ کنند. نمونه بارزش همين توافق هسته‌اي است که واقعا تيم مذاکره کننده و دولت آقاي روحاني شرافتمندانه و با زحمت آن را حل و فصل کرد اما همين طيفي که عرض کردم با يک ادبيات تلخ و بعضا توهين آميز و زننده در مجلس، روزنامه‌ها، تريبون‌هاي نمازجمعه و... آن را زير سوال مي‌برند با اينکه داعيه دغدغه اسلام دارند از روش‌هاي غيراسلامي‌که مخل وحدت و انسجام ملي است براي رسيدن به مقاصد شخصي خودشان استفاده مي‌کنند. در واقع، برکسي پوشيده نيست که مواضع افراطي امروز اين افراد به اين دليل است که منافع و مناصبي را که بعد از انتخابات رياست جمهوري سال 92 از دست داده‌اند مجددا براي خودشان احيا کنند. چرا که در هشت سالي که آن‌ها در مسند قدرت بودند هر کاري خواستند با کشور کردند. با رانت خواري و مفاسد اقتصادي، منابع بيت‌المال را هدر دادند و اينگونه کشور را به ورطه مشکلات اقتصادي انداختند. ظرفيت‌ها و دستاوردهاي عرصه سياست خارجي کشور را از بين بردند و روابط تنش زا را جايگزين روابط مسالمت آميز با جهان کردند. حال بايد از اين جريان پرسيد، در 8 سالي که قدرت را دردست داشتيد جز تحميل هزينه‌هاي سنگين براي کشور و ملت چه دستاورد ديگري از خودتان به جاي گذاشتيد؟ چه مشکلي از کشور را شما حل کرديد؟ در کداميک از حوزه‌هاي اقتصاد، سياست، فرهنگ و يا اخلاق وضعيت ما نسبت به قبل بهتر شد؟ واقعا اگر عملکرد اين گروه در هرکدام از اين حوزه‌ها شاخص‌هاي بهتري داشت ما دفاع مي‌کرديم ولي وقتي نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم هرکجا که اين‌ها وارد شده‌اند وضع ما بدتر شده که بهتر نشده است. با تمام حملاتي که اين‌ها به هشت سال دولت اصلاحات داشتند وقتي آن‌ را با عملکرد دولت احمدي‌نژاد مقايسه مي‌کنيم مي‌بينيم ذره‌اي از مفاسد اقتصادي زمان احمدي‌نژاد در دولت اصلاحات نبوده است. اين طيف حتي حاضر نيست به جهت هزينه‌هاي سنگيني که در اين هشت سال بر دوش کشور تحميل کرده است از ملت عذرخواهي کند. اگر عملکردشان در اين 8 سال خوب بود که مردم ديگر به دولت روحاني که پشتوانه و حمايت اعتداليون و اصلاح‌طلبان را داشت راي نمي‌دادند. بنابراين، بنده معتقدم، باحضور فعال ياران اصيل و دلسوزان واقعي انقلاب، تلاش اين جريان براي بازگشت به قدرت آب در‌هاون کوبيدن است و درصورتي‌ که جريان اقتدارگرا به سياق برخي مقاطع راه حضور اصلاح‌طلبان درعرصه سياسي کشور را مسدود نکند ديگرشانسي براي حضور مجدد در دولت و مناصب انتخاباتي ندارند.‏

امام خميني بعنوان آغازگر اصلاحات نوين اسلامي‌ميراث گرانقدر ولايت فقيه را براي ما بجا گذاشته است و مهمترين ابزار صيانت از اين ميراث مجلس خبرگان رهبري است روحانيون پيرو خط امام و دنبال کننده مسير اصلاحات بر پايه مباني اسلامي چه برنامه‌هايي براي اين مجلس دارند؟ و به نظر مي‌رسد گروه مقداري نسبت به اين امر غافل هستند نظر شما در اين زمينه چيست؟

تا جايي که بنده اطلاع دارم، روحانيون پيرو خط امام از اهميت انتخابات مجلس خبرگان رهبري غافل نيستند، و در اين خصوص جلسات منظمي ‌را در حال برگزاري دارند. ولي مهم اين است که افراد واجد شرايط بويژه کساني که در زمره فرزندان اول انقلاب هستند براي حضور در انتخابات کانديدا بشوند و ثبت نام کنند. حالا اين نگراني که ممکن است شوراي نگهبان آن‌ها را رد صلاحيت کند بحث ديگري است و نبايد باعث شود که دلسوزان انقلاب دلسرد شوند و عرصه را خالي کنند. چنانچه ما در اين انتخابات حضور نداشته باشيم ممکن است دوباره وقايعي اتفاق بيافتد که بعد از آن اظهار ندامت و پشيماني داشته باشيم. بنده معتقدم اهميت انتخابات مجلس خبرگان رهبري بيشتر از انتخابات مجلس شوراي اسلامي‌هست که کمتر نيست بنابراين فارغ از نقدهايي که به شکل و محتواي برگزاري انتخابات مجلس خبرگان وارد است به نظرم بايد شخصيت‌هاي برجسته و واجدين شرايط براي صيانت از اسلام و انقلاب به صورت جدي وارد اين عرصه شوند. چرا که با حضور سازنده و موثر آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني در اين مجلس، عده‌اي هم بايد باشند که از سياست‌ها و مشي ايشان در اين مجلس حمايت کنند. جهت تحقق اين مهم لازم است روحانيون برجسته ومعتدلي که استقلال فکري دارند دنبال منافع شخصي و جناحي نيستند، جز به مصالح و منافع ملي فکر نمي‌کنند و دنبال ايجاد آرامش در فضاي کشور و پرهيز از تنش آفريني هستند ، از هرحزب يا جناحي هم که باشند بايستي شناسايي شوند و از آن‌ها براي حضور در انتخابات مجلس خبرگان دعوت شود. نکته بعدي هماني است که آقاي روحاني در تبيين نقش و جايگاه دولت و شوراي نگهبان در برگزاري انتخابات عنوان کرد، اين که دولت تمام قد بر موضع خود در صيانت از آراء مردم بماند و اجازه ندهد انتخابات از مسير قانوني خودش خارج شود.‏

متاسفانه گروهي از حالا بدنبال غبارآلود کردن فضاي انتخابات مجلس خبرگان و کشاندن آن به سمت دعواهاي سياسي هستند اين موضوع را چگونه مي‌بينيد؟

بله متاسفانه، عده‌اي هستند که از هم‌اکنون به دنبال تحميل خواسته‌ها و منافع سياسي خودشان به انتخابات مجلس خبرگان رهبري هستند که متاسفانه برخي مواضعي را بيان کردند که به هيچ وجه زيبنده آنها نيست اين تفکر غلطي است که برخي تصور مي‌کند خيرخواهي آنها از خيرخواهي اصلاح‌طلبان، اعتداليون و ساير افراد دلسوزي که احساس تکليف کرده‌اند و وارد عرصه انتخابات شده‌اند بيشتر است. به نظرم اگر اجازه بدهند که ساير چهره‌هاي شاخص و برجسته خارج از دايره مورد تاييد آنها هم وارد اين کارزار بشوند مي‌بينند که اين افراد به لحاظ تدين، نوانديشي و تلاش به مراتب بهتر و کارآمدتر مي‌باشند و از مقبوليت بيشتري نزد مردم برخوردار خواهند بود چرا که مردم از شعارها و رفتارهاي افراطي وافرادي که مداوم دنبال تنش آفريني هستند خسته شده اند. آمارهاي موجود همگي دال بر سقوط اخلاق در کشور ما درسال‌هاي اخير است. اخيرا مشاور وزير دادگستري اظهارنموده که سالانه 600 هزار نفر به زندانيان افزوده مي‌شود و آمار ارتکاب جرائم رو به افزايش است.دليل اين رويداد شوم هم چيزي جز اين نيست که افرادي وارد مناصب مهم شده‌اند که افراطي‌گري را در تريبون‌ها و محافل رسمي‌تبليغ و ادبيات آميخته به خشونت را به جامعه تزريق مي‌کنند. بنابراين، به مصلحت شوراي نگهبان نيست، که در برابر افراد گارد بگيرد و منافع ملي را قرباني سليقه‌هاي جناحي و فردي اعضا خودش کند. اين درنوع خود بدترين توهين به جايگاه شوراي نگهبان است.‏

وقتي سير اقدامات يک تفکر افراطي را بررسي مي‌کنيم اقداماتي از قبيل عدم عذرخواهي از رئيس مجلس در ماجراي قم و ادامه تهمت‌ها به تيم مذاکره کننده‌ و خائن خطاب کردن آنها حتي بعد از حمايت بي‌سابقه رهبري از تيم مذاکره کننده اين نگراني در اذهان دلسوزان انقلاب بوجود مي‌آيد که گويا براي تعدادي از افراد منافع شخصي بر همه مصالح ملي غلبه مي‌کند پس امکان دارد اين طيف از ولايت فقيه و شخص رهبري نيز عبور کنند آيا اين نگراني را قبول داريد؟

من اين جريان افراطي را خيلي نزديک به انقلاب نمي‌دانم، چرا که بعضي از بزرگان اين جريان هيچگاه مواضع سياسي ثابتي نداشته و در زمان حضرت امام و دهه 50 و 60 به ميزان امروز خود را دلسوز انقلاب نشان نمي‌دادند. به همين دليل، نظر دادن درخصوص مواضع سياسي آنها کارسختي است در گذشته خيلي سخنراني نمي‌کردند. به مسائل جبهه و جنگ وارد نمي‌شدند. از اين رو، دلسوزي‌ها و حضور فعال آنها در صحنه سياسي کشور مربوط به چند سال اخير است. آنها کساني بودند که تا احمدي نژاد به رياست جمهوري مي‌رسد، دولت وي را دولت منصوب امام زمان(عج) و ادامه حکومت پيامبر(ص) خطاب مي‌کنند. بعد از قضيه‌هاله نور و ارتباط دادن مقدسات به دولت احمدي‌نژاد، بسياري از افراد متوجه شدند که اين حرفها و تبليغات، بازي مذهبي و سوءاستفاده‌هاي مذهبي بيش نيست و با هدف مشروعيت بخشيدن به اقدامات دولت احمدي نژاد انجام مي‌شود. اما با اين وجود، اين آقايان حاضر نشدند دست از حمايت‌هايشان از دولت بردارند تا جاييکه اطاعت از احمدي‌نژاد را اطاعت از خدا عنوان کردند. ولي ايکاش آنها وارد سياست نمي‌شدند و در همان فضاي علمي- فلسفي خودشان که در آن‌ موفق بودند مي‌ماندند. از سويي، جريان پايداري که تحت حمايت‌هاي اين آقايان شکل گرفت و فعاليت مي‌کند هم نزد اصولگرايان منزوي هستند و حرف‌هايشان خريداري ندارد. ديديم که در انتخابات رياست جمهوري سال 92 نامزد اين جريان چقدر راي داشت. و يا در انتخاباتي که براي تعيين رياست مجلس بين آقاي روح‌الله حسينيان و آقاي لاريجاني شکل گرفت، عملا ثابت شد که اين گروه حتي ميان اصولگرايان وزني ندارد. با اين اوصاف و با روندي که اين جريان درپيش گرفته‌اند شخصا عاقبت خوش فرجامي‌را براي آن‌ها در صحنه‌هاي اجتماعي يا سياسي پيش‌بيني نمي‌کنم.‏

آيا تصور نمي‌کنيد که اين گروه در شرايطي که منافع خود را درخطر ببينند از ولايت عبور خواهند کرد؟

من نه تنها معتقدم که جريان موسوم به پايداري يا همان دلواپسان از فرمايشات رهبري جلوتر حرکت مي‌کنند که معتقدم خلاف دستورات ايشان عمل مي‌کنند. ديديد که در جريان مذاکرات هسته‌اي، مقام رهبري با حمايت‌هاي خودشان سعي در حفظ همدلي بين دولت، ملت و رهبري داشتند اما اين جريان از هيچ تلاشي براي به شکست کشاندن مذاکرات فروگذار نبودند. يا مثال ديگر، قضيه بازگشايي سفارت انگلستان در تهران است که فارغ از هرگونه قضاوتي اقدامي‌در راستاي عادي‌سازي روابط خارجي کشور با جهان به شمار مي‌رود اما ببينيد که سايت‌هاي منتسب به جريان پايداري چه ادبيات تند و افراطي در برابر اين اقدام که در راستاي احقاق حقوق هزاران ايراني تبعه انگلستان انجام شده است اتخاذ کردند. درحاليکه کشوردر چند سال اخير به اندازه کافي هزينه تندروي آن‌ها در حمله به سفارت اين کشور و تخريب روابط دوجانبه را پرداخت کرده است اما حاضر نيستند دست از اين رفتارهاي افراطي بردارند و کماکان برخلاف مواضع رهبري فعاليت مي‌کنند.‏

وضعيت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتي مجلس را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

با توجه به اينکه بنده خيلي فعاليت سياسي ندارم شايد نتوانم به دقت و با جزئيات اين وضعيت را ترسيم کنم اما با يک نگاه بيروني و بطور کلي مي‌توانم بگويم که با توجه به اينکه درحال حاضر دولت آقاي روحاني راس کار است و اين دولت با حمايت‌هاي رئيس دولت اصلاحات و آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني به قدرت رسيده بنابراين پيش‌بيني مي‌کنم که اصلاح‌طلبان هم نسبت به گذشته اوضاع خيلي بهتري دارند اما موفقيت کامل آن‌ها منوط به اين است که دولت بتواند به وعده‌هايش در بيرون آوردن اقتصاد کشور از رکود، پس از رفع تحريم‌ها عمل کند به نظر من انتخابات به نفع اصلاح‌طلبان خواهد بود. هرقدر هم که هجمه عليه اصلاح‌طلبان و دولت از طرف اصولگرايان بيشتر صورت بگيرد مقبوليت اصولگرايان نزد مردم کمتر خواهد شد چراکه مردم واقعا از رفتارهايي که فضاي کشور را به سمت تشنج و تنش بکشاند خسته شده اند.‏

وضعيت توسعه سياسي در دولت آقاي روحاني را چگونه مي‌بينيد؟

‏ به نظر من آقاي روحاني بايد بيش از گذشته به توسعه سياسي بپردازد. البته ايشان هم انگيزه کافي براي اين کار دارد و هم اينکه در انتخابات رياست جمهوري توسعه سياسي را در برنامه‌هاي خودش اعلام کرده است، حتي تولد دوحزب جديد اصلاح‌طلب يعني حزب نداي ايرانيان و حزب اتحاد ملت ايران اسلامي ‌نمونه‌اي از رويکرد مثبت اين دولت به مقوله توسعه سياسي به حساب مي‌آيد. اما فراموش نکنيم در اين دوسال، بخش عمده‌اي از وقت وانرژي ايشان صرف حل و فصل بحران هسته‌اي و سياست خارجي شده است. من معتقدم چنانچه دولت مشکلات احزاب، تشکل‌هاي غيردولتي و مطبوعات مستقل را پيگيري و حل نمايد بخش عمده‌اي از توسعه سياسي محقق خواهد شد.‏

از آنجايي که حضرتعالي به عنوان يک استاد فقه و اخلاق هستيد جايگاه اخلاق در ميان سياستمداران را چگونه مي‌بينيد؟ و عمده بي‌اخلاقي‌ها را ناشي از چه موضوعي مي‌دانيد؟

به طورکلي اگر بخواهم جواب سوال شما را بدهم بايد عنوان کنم که متاسفانه اخلاق سياسي در کشور ما دارد تبديل مي‌شود به اخلاق ماکياوليستي. يعني براي رسيدن به هدف از هرابزاري ولو غيراخلاقي استفاده مي‌کنيم. گواه اين ادعا هم مطالبي است که در برخي روزنامه‌ها و يا تريبون‌هاي رسمي‌به منظور حذف رقيب از صحنه سياسي عنوان مي‌شود. مثلا فرد يا جرياني را براي اينکه از ميدان بيرون کنند به او اتهام مي‌زنند که با سرويس‌هاي جاسوسي بيگانه ارتباط دارد و يا فلان مقدار پول گرفته است تا مقاصد آنان را در کشور پياده کند. متاسفانه از اين دست بي اخلاقي‌ها در حال حاضر کم نيست. فارغ از اينکه اخلاق فقط به مناسک و نماز و روزه نيست. بلکه «احترام به حقوق انساني» اعم از اينکه به تعبير اميرالمومنين حضرت علي(ع) چه در آفرينش با تو يکسان است و چه در دين و آئين، ضرورت اخلاقي به شمار مي‌رود. اما متاسفانه در فضاي کنوني کشور، هستند افرادي که با دخالت دادن حب و بغض‌هاي شخصي و طرح اتهامات بي پايه و اساس مي‌خواهند با هروسيله اي رقيب را حذف کنند. به همين دليل من معتقدم که اخلاق در کشور مخصوصا نزد مسئولين و سياستمداران اوضاع خوبي ندارد و رو به سقوط است. بالطبع، وقتي خبر سوءاستفاده‌هاي مالي دولتمردان به گوش افکارعمومي‌مي‌رسد و هر روز خبر جديدي از اختلاس‌هاي کشف شده مي‌شنوند، وقتي تعابير نادرست و سخنان نسنجيده از تريبون‌هاي نماز جمعه مطرح مي‌شود، اين بي اخلاقي‌ها مصداق حديث شريف: «اَلناس عَلي دينِ مُلُوکِهِم» به سطح جامعه نيز سرايت مي‌کند.‏

با توجه به قرار گرفتن در هفته دولت به دولتمردان تدبير و اميد چه توصيه‌هايي داريد؟

بهترين توصيه‌اي که به ذهن بنده مي‌رسد اين است که سعي کنيم به وعده‌هايي که پيش از به قدرت رسيدن به مردم مي‌دهيم بعد از به قدرت رسيدن نيز به آن‌ها پايبند بمانيم و به وعده‌هايمان عمل کنيم. نکته بعدي، ضرورت حل مشکلات معيشتي مردم است. مردم مشکلات مذهبي‌شان را خودشان حل مي‌کنند و نيازي به دخالت حکومت ندارند. اگر مشکلات اقتصادي، تورم و فقر حل نشد نبايد توقع داشته باشيم که مشکلات دينداري و اخلاق مداري جامعه حل شود. چرا که رسول خدا مي‌فرمايند:»کادَ الفَقرُ اَن يَکُونَ کُفرا» يعني فقر، مردم را به کفر مي‌کشاند. حضرت علي(ع) عمده برخوردهاي تند و قاطعي که با کارگزاران‌شان داشتند بر سر بيت‌المال و مسائل مالي مردم بوده است نه مسائل ديگر. لذا هزينه‌هايي که در اين کشور مي‌شود بايد خودش را در زندگي مردم نشان دهد. در دولت قبل، عنوان شد که پول نفت بر سر سفره‌ها خواهد آمد و ديديد که عاقبت اين وعده به کجا کشيده شد. بنابراين، دروغ و عدم پايبندي به وعده‌هايي که داده مي‌شود در مقام حاکميت بسيار خطرناک است. ‏

از اينکه اين فرصت را در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم.‏

بنده هم از شما و همکاران گرانقدرتان تشکر مي‌کنم.‏


 در گفت‌و‌‌گوي کارشناس ارشد وزارت خارجه ‌با «مردم‌سالاري» تشريح شد
 ديپلماسي ظريف از سانفرانسيسکو تا وين 
نويسنده : کورش شرفشاهي ‏

‏ مذاکرات هسته‌اي با زحمات تيم ايراني در برابر 6 کشور اروپايي و آمريکايي به پايان رسيدکه در نهايت برد‌-‌برد را براي دو طرف به همراه داشت. اما آنچه در اين مذاکرات چشم جهانيان را به خود خيره کرد، نقش محمدجواد ظريف به عنوان ديپلماتي با تجربه و کارکشته در راس تيم مذاکره کننده ايران بود. اما اينکه ظريف کيست و سابقه خدمتي وي چه بوده و چه تاثيري بر مذاکرات داشته است، نياز به بررسي دارد و بهتر آنکه اين اطلاعات را از فردي بشنويم که با وزير خارجه ايران در دولت يازدهم ارتباط خوبي داشته است. به همين دليل با عباس نوذري، کارشناس ارشد روابط بين‌الملل وزارت خارجه گفت‌و‌گو کرديم. از جمله سوابق نوذري مي‌توان به مسئول کنسولگري ‌و نمايندگي‌هاي ايران در کشورهاي مختلف اشاره کرد. آنچه در ادامه مي‌خوانيم گفت‌وگوي «مردم‌سالاري» با عباس نوذري است:‏

آقاي ظريف در مذاکرات هسته‌اي چه نقشي داشته است؟

براي بررسي نقش آقاي ظريف، بايد خلاصه‌اي از خدمات ايشان از بدو پيروزي انقلاب اسلامي‌تا امروز را تعريف کنيم. تا حدي که ذهن اينجانب ياري مي‌کند، فعاليت‌هاي ايشان به دو بخش تقسيم مي‌شود که يکي مربوط به قبل از انقلاب اسلامي‌ تا شروع مذاکرات هسته‌اي است و بخش دوم از مذاکرات هسته‌اي تا به امروز است. بي‌شک بنا داريم خدمات انساني شريف که تمام فکر و توانش را در راه انقلاب و شناسايي درست آن به جهانيان و دفاع تمام و کمال از جمهوري اسلامي ‌ايران با صداقت بيان کنيم تا عملکرد آقاي ظريف يادآوري براي جوانان و هموطنانمان باشد. براي تحقق اين هدف والا، بايد افراد ارزشمندي که در اين راه براي عظمت کشورمان از هيچ کوششي دريغ نکردند، بشناسيم. نمونه اين افراد را ايرانيان عزيز و با غيرت در مذاکرات هسته‌اي شاهد بودند، اما بايد آنها را بشناسيم و قدرشان را بدانيم. البته شايد نتوانيم تمام سوابق آقاي ظريف را بگوييم اما تا جايي که مي‌دانم، به طور خلاصه سوابق کاري و علمي‌اين دلسوز عرصه ديپلماسي کشورمان را بيان مي‌کنم. دکتر محمد جواد ظريف قبل از انقلاب و بعد از اتمام درس در دبيرستان علوي با رتبه خوب، عازم آمريکا شد و در آنجا به تحصيل در رشته کامپيوتر پرداخت. پس از پيروزي انقلاب، در رشته روابط بين‌الملل تا مقطع دکترا تحصيل کرد و در انجمن اسلامي‌آمريکا و کانادا به فعاليت پرداخت. در ماههاي اول انقلاب، مشغول فعاليت در کنسولگري کشورمان در سانفرانسيسکو شد و سپس به صورت کارمند محلي در دفتر نمايندگي کشورمان در نيويورک و بعد به عنوان ديپلمات مطرح کشورمان، کار خود را تا مقام سفارت در نمايندگي ايران در سازمان ملل متحد در نيويورک دنبال کرد. ابتدا بحث حقوق بشر را دنبال کرد و با توجه به تسلط کامل به زبان انگليسي، دفاع از مباني برحق کشورمان را بر عهده داشت و همانند آمريکايي‌ها، از اختلاف فرهنگ‌ها بيشترين بهره را در جهت منافع کشورمان برد. اين تسلط به زبان خارجي بعدها در مذاکرات هسته‌اي بيشترين نتيجه را داد و با درک صحيح و مطالعه عميق ازمباحث بين‌المللي، در به ثمر رسيدن اين مذاکرات نقش کليدي داشت. دکتر ظريف با سخنراني در دانشگاه‌ها و شرکت در مجامع علمي، بيشترين روشنگري را نسبت به مسائل حقوق بشر و خدمت به کشور را در زمينه ايران شناسي انجام داد. فعاليت مهم ديگر آقاي ظريف، نقش ايشان در قطعنامه 598 است که به همراه هيات نمايندگي ايران، در دفاع از منافع برحق جمهوري اسلامي‌ايران تلاش‌هاي وافري را به خرج داد. همکاري و همفکري با بزرگان نظام در مورد اتفاقاتي نظير حمله عراق به کويت و حمله آمريکا به عراق باعث موضع گيري صحيح ايران شد تا نتوانند مشکلي براي کشورمان ايجاد کنند.‏

منظور از موضع‌گيري صحيح چيست؟ قرار بود چه اتفاقي بيفتد؟

آن زمان بسياري از مرتجعين منطقه و اسراييل تلاش مي‌کردند ايران را به جاي عراق با آمريکا درگير کنند که اگر اين اتفاق مي‌افتاد، مطمئنا عواقب بسيار وخيم و سنگيني را به همراه داشت که با درايت و مشاوره صحيح آقاي ظريف به مسئولان بلند پايه نظام، اين خطر از سر کشورمان رد شد. انتخاب آقاي ظريف در سا‌ل‌هاي 1992 ميلادي و 1371 شمسي به عنوان رئيس کميته حقوقي مجمع عمومي‌بسيار مهم بود زيرا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، اولين باري بود که ايران چنين توفيقي را به دست آورد و در يک مجمع بين‌المللي انتخاب شده بود. فعاليت در جهت متجاوز شناخته شدن عراق در جنگ تحميلي، يکي ديگر از برگ‌هاي زرين خدمت آقاي ظريف به کشور است که در حقيقت ايشان نقش اصلي را داشت. زيرا بخش تحقيق آقاي ظريف به عنوان اصل تجاوز و دفاع راجع به جنگ ايران و عراق، يکي از اسناد اصلي بود که دکوئيار دبير کل وقت سازمان ملل به آن استناد کرد و گزارش آقاي ظريف در متجاوز شناخته شدن عراق در جنگ 8 ساله عليه کشورمان موثر بود.‏

از فعاليت‌هاي ديگر وزير خارجه دولت يازدهم، در بالکان بود که با توجه به اشرافي که به همه مسائل بين‌المللي داشت، در آنجا نيز از مواضع برحق کشورمان در سفربه سارايوو دفاع کرد.‏

آقاي ظريف همچنين نقش کليدي در برگزاري اجلاس سران کشورهاي اسلامي‌در تهران را بر عهده داشت که البته اين اجلاس يکي از موفق ترين اجلاس‌ها با شرکت 29 رئيس کشور و در حالي بود که تبليغات سنگيني عليه کشورمان در جريان بود. تلاش‌هاي هوشمندانه دکتر ظريف در کنفرانس بن در مورد افغانستان نيز جالب بود. اين تلاش ناشي از تسلط به زبان انگليسي و درايت ايشان، منجر به ايفاي نقش کليدي کشورمان در مورد افغانستان شد. گر چه بوش پسر بلافاصله ايران را محور شرارت ناميد و اوضاع را به هم ريخت، ولي کشورمان جايگاه قوي خود را در قضيه افغانستان پيدا کرد.‏

ادامه در صفحه15