نسخه شماره 3759 - 1394/02/29 -

تحليلي از استاد مصطفي ملکيان درباره عرفان، مفاهيم و راهکارهايش:
سکوت، زندگي در حال، رهايي از اعتباريات و داوري‌ها و ... راهکارهاي عرفا در تمرکز و مجموع‌نشيني


 تحليلي از استاد مصطفي ملکيان درباره عرفان، مفاهيم و راهکارهايش:
 سکوت، زندگي در حال، رهايي از اعتباريات و داوري‌ها و ... راهکارهاي عرفا در تمرکز و مجموع‌نشيني 

مصطفي ملکيان، استاد فلسفه در جمع تعدادي از دانشجويان و اساتيد دانشگاه با اشاره به اين که «مجموع‌نشيني و دعوت به تمرکز از مهمترين آموزه‌هاي عارفان است.» گفت: «بر اساس مفهوم مجموع‌نشيني مي‌شود نظام‌هاي الهياتي، عرفاني و اخلاقي را ارزيابي کرد، همان طور که ما از جهات بسيار متعددي اين نظام‌ها را ارزيابي و ارزش‌داوري مي‌کنيم در باره نظام‌هاي ديني و الهياتي، عرفاني و نظام‌هاي اخلاقي از منظر اين انديشه هم مي‌شود اين نظام‌ها را کم و بيش، با هم مقايسه کرد و به سود بعضي و به زيان بعضي فتوي داد».

ملکيان براي روشن کردن مراد خود از مفهوم مجموع‌نشيني، به طرح مثال‌هايي پرداخت و گفت: اين که ما از قديم‌الايام، از دوران فنيقي‌ها و چيني‌ها و يوناني‌ها، ياد گرفته بوديم که از ذره‌بين استفاده کنيم، و مثلاً در يونان و روم باستان با ذره‌بين‌هاي بسيار بزرگي، حتي کشتي‌هاي دشمن را به آتش مي‌کشيدند، راز و رمزش چيست؟ در واقع ما با ذره‌بين چه کارهائي مي‌کنيم که بدون ذره‌بين نمي‌توانيم بکنيم؟ کارکرد ذره‌بين چيست؟ »

وي افزود:«اگر دقت کنيم اغلب متوجه هستيم که انرژي حرارتي کره خورشيد، به تنهايي، قدرت به آتش کشيدن يک ورق کاغذ يا دو گرم پنبه را ندارد، اما ما با واسطه قرار دادن ذره‌بين بين شيئي که قصد به آتش کشيدنش را داريم با خورشيد، اين کار را انجام مي‌دهيم، در واقع ذره‌بين چه مي‌کند؟ ذره‌بين سر سوزني انرژي به محيط نمي‌افزايد، فقط انرژي‌اي که در واقع از خورشيد در فضا جريان دارد را متمرکز مي‌کند. با اين تمرکز است که کاغذ و پنبه سوخته مي‌شوند. در موارد کشتي‌هاي اقيانوس‌پيما را مي‌توانستند با ذره‌بين‌هاي خيلي بزرگ سوزاند. در واقع کار ذره‌بين اين است که انرژي پراکنده و پخش و منتشر را که در جاهاي مختلف وجود دارد، کاملاً کانوني مي‌کند؛ به گفته خود فيزيک‌دانان متمرکزش مي‌کند. در واقع آن انرژي، که بدون اين تمرکز کارکرد و هنري نداشت، دست کم در جهت سوزاندن اين صفحه کاغذ، کاملاً هنر پيدا مي‌کند. به عبارت ديگر انرژي همان انرژي است که قبلاً متفرق و متشت و پراکنده و در هزار جهت بود، ولي اينک يک جهته و يک دله شده مي‌تواند کاري را که قبلاً نمي‌توانست انجام دهد، انجام دهد.در واقع انرژي، توسط ذره‌بين مجموع‌نشين مي‌شود و از اين مجموع‌نشيني، هنري از وي پديد مي‌آيد که در غير مجموع‌نشيني، يعني در پراکندگي، اين هنر را مطلقاً ندارد.»

به گزارش جماران ملکيان با طرح مثال ديگري از عالم طبيعت ادامه داد: « ما هرگاه مي‌خواهيم مصداق نرمي‌را در عالم طبيعت مثال بزنيم، معمولاً به آب مثال مي‌زنيم زيرا لااقل در فهم عرفي ما، از آب چيزي نرم‌تر سراغ نداريم، از آن طرف سرسخت‌ترين چيزي را که مي‌خواهيم مثال بزنيم به فولاد مثال مي‌زنيم. فولاد در واقع براي ما نماد سرسختي و شکست‌ناپذيري است، ولي ما امروزه فولاد را با آب مي‌بُريم، يعني با نرم‌ترين چيز ممکن، سخت‌ترين، سفت‌ترين و ناشکستني‌ترين چيزي را که در عرف‌مان داريم، مي‌بريم. توجه داريد که آب در حالت عادي چنين هنري ندارد و تنها در صورت متمرکز شدن است که چنين هنري از آن سر مي‌زند. يا مثلا وقتي آب از سوراخ‌هاي دوش روي سر من و شما مي‌ريزد باز هم به گونه‌اي متمرکز است و از اين جهت است که کمي‌فشار بر سر خود احساس مي‌کنيم. اگر سوراخ دوش را تنگ تر کنيم اين تمرکز آب ‌بيشتر مي‌شود و فشاري که بر سر وارد مي‌شود افزايش پيدا مي‌کند. گفته مي‌شود اين تنگ‌تر شدن اگر به يک ميليونيم ميليمتر رسيد، در فشار خاصي، مي‌بينيد که هيچ چيزي در مقابل آن قدرت مقاومت ندارد و همه چيز را به شديد‌ترين صورت دو تکه مي‌کند و آن يکنواختي و آن يکدستي‌اش را از آن مي‌گيرد و تکه پاره‌اش مي‌کند.»

عدم تمرکز و پراکندگي، سبب ناتواني انسان مي‌شود

ملکيان با بيان اين که انديشه مجموع‌نشيني از قديم، در ميان فرزانگان رواج داشت، گفت: « اين انديشه رايج بود که آدم ابتدا بايد قوا، وجود و هستي خودش را تا مي‌تواند متمرکز کند، چرا که هرچه اين تمرکز بيشتر شود کارآمدي و کارائي انسان نيز بيشتر مي‌شود. در واقع مطابق اين انديشه، پراکندگي، سبب عدم کارآمدي وجود آدمي مي‌شود.»

وي ادامه داد:« در واقع فرزانگان از ما مي‌خواستند که تا مي‌توانيم همان کاري را که ذره‌بين با حرارت خورشيد و با انرژي حرارتي خورشيد مي‌کند، با انرژي‌هاي روحاني و معنوي خودمان نيز انجام دهيم. سعي کنيم ذره‌بيني بين خودمان و هستي حائل کنيم آن وقت مي‌بينيم نفوذ ما در هستي هزار برابر مي‌شود. الان ما کاملاً اسير و تخته‌بند همه‌چيزي هستيم ولي هرچه اين تمرکز قواي ما بيشتر مي‌شود آن چيزهايي که قبلاً اسيرشان بوديم بعد از تمرکز اميرشان مي‌شويم؛ همان طور که کسي باور نمي‌کرد که آب بتواند روزي در مقابل فولاد بايستد، ولي وقتي اين تمرکز حاصل مي‌آيد، مي‌ايستد. به اين انديشه مي‌گوئيم انديشه مجموع‌ نشستن و مجموع‌نشيني»

ملکيان با بيان اين که انديشه مجموع‌نشيني کم کم از ميان فرزانگان به نظام‌هاي الهياتي، اعم از نظام‌هاي ديني و مذهبي، عرفاني و اخلاقي راه پيدا کرد، گفت: « در نظام‌هاي الهياتي به تدريج انديشه مجموع‌نشيني نفوذ يافت و در هر سه دسته نظام، با درجات متفاوت جاي گرفت. از اين نظر مي‌شود اين نظام‌ها را با يکديگر مقايسه نمود.»

خلوص قلب يعني در جهان فقط يک چيز را خواستن

ملکيان با بيان اين که در زندگي معمولي، انسان بسيار عدم پراکندگي را به ديگران توصيه مي‌کند گفت: « شما در زندگي عادي خيلي از اين موارد را به فرزندانتان توصيه مي‌کنيد؛ مثلاً شما به فرزندتان مي‌گوييد به جاي اين که با پنج آلت موسيقي کار کني با يکي کار کن، ولي در عوض تا مي‌تواني در همين يک ساز عميق بشو.

يا مثلاً مي‌گوييم که خوب است انسان به جاي اين که در ده رشته علمي، هر کدام به عمق يک وجب کار کند، خوب است تا اعماق يک رشته علمي خاص برود. يا مثلا مي‌گوييم يک ده آباد بهتر از ده شهر خراب است، اين معنايش اين است، که گر چه ده هست و کوچک هم است ولي اگر روي آباداني آن متمرکز بشويم بهتر از اين است که اين نيرو را صرف ده شهر نماييم.»

وي اضافه کرد:« اين‌ها همه در واقع يک نوع تفطن و آگاهي و فهم عرفي ما است به اين که ترکيز و متمرکز کردن نيرو، کارائي نيرو را بيشتر مي‌کند و از اين نظر است که ما هميشه در زندگي، خودمان را نکوهش مي‌کنيم که نيروهاي خود را هرز داديم؛ به اين معني که نيروها را به سمت و سوهاي مختلف به جريان انداختيم بنابراين در هيچ جهتي نتوانستيم کاري از اين نيرو بگيريم».

چگونه با رياضيات به خدا نزديکتر بشويم؟

مولف کتاب راهي به رهايي با بيان اين که سيمون وي يکي از متفکران و عرفاي قرن بيستم است که در عين حال، مبارز سياسي هم بود، گفت: «خانم سيمون‌وي در همان قبل از جنگ جهاني دوم، مقاله‌اي نوشت که به فارسي هم ترجمه شده با عنوان: « چگونه با رياضيات کار کردن به خدا نزديک‌تر بشويم» که بيان مي‌کند که من از رياضيات راه نزديک‌تر شدن به ‌خدا را مي‌يابم؛ چرا که رياضيات در ميان علوم، بيشترين تمرکز را مي‌طلبد، و آدمي که مدت‌ها در رياضيات کار کرده قدرت تمرکزش بسيار افزايش پيدا مي‌کند.»

وي افزود: « يکي از آن تمرکز‌هايي که بايد افزايش پيدا بکند تا پتانسيل آدمي به فعليت‌هاي بيشتر و بيشتر دست پيدا کند، تمرکز ذهني است و در رياضيات، اين تمرکز ذهني حاصل مي‌شود. و چون به نظر سيمون‌وي به خدا رسيدن فقط با تمرکز تمام نيروها امکان‌پذير است، رياضيات تمرين بسيار خوبي است براي کساني که مي‌خواهند به خدا برسند. اگر از اين تمرکز ذهني انسان به تمرکز‌هاي ديگري هم راه پيدا کند به اين معني است که آدم در واقع به طريقت استکمال معنوي و روحاني خودش افتاده است .سخن سيمون وي بيانگر اين است که تمرکز و مجموع‌نشيني در علمي مانند رياضيات هم، اين قدر مي‌تواند مؤثر باشد.»

شمس تبريزي و وحدت خداوند

ملکيان با بيان اين که در عرفان مسلمانان نيز انديشه مجموع انديشي بسيار ديده مي‌شود، گفت: « شما حتماً يادتان مي‌آيد که در مقالات شمس، شمس کسي را که در فکر اثبات و تبليغ و ترويج وحدت خداست، اينکه خدا را بايد واحد بدانيم، و خدا واحد است و آن هم نه واحد عددي، سرزنش مي‌کند و مي‌گويد از وحدت خدا تو را چه حاصل؟ تو خود ششصد هزار تکه‌اي و هر تکه‌اي به گوشه‌اي افتاده، حالا چه سودي دارد که استدلال بياوري که خدا واحد است؟ خدا واحد است که براي من و تو سودي ندارد. آن که در دين اين همه تاکيد مي‌شود که خدا واحد و واحد من جميع جهات است براي اين است که تو هم واحد بشوي، يعني تشبه به خدا پيدا کني، تخلقوا باخلاق الله، تشبهوا بالله، واحد من جميع جهات بشويم و گرنه اگرمن هزار برهان هم در اثبات وحدت الهي بياورم ولي خودم ششصد هزار تکه شده باشم و هر تکه‌اي در يک گوشه‌اي افتاده، سودي ندارد.»

وي ادامه داد: « اين ششصد هزار تکه بايد جمع، هماهنگ، هم‌سو و کاملاً روي يک نقطه کانوني بشوند آن وقت مي‌بينيم که همان قدرت، علم، حکمت و همان نيک‌خواهي که به خدا نسبت داده مي‌شود، به ميزاني که شخص وحدت پيدا کرد، در او هم همان حکمت، همان قدرت و همان نيک‌خواهي قابل رؤيت است. اين که صفات الهي در ما محقق نمي‌شود، به گفته شمس، به خاطر اين است که هنوز در نيافته‌ايم که همه کمالات خدا از اين است که وحدت صددرصد و صرف است؛ به خاطر وحدتش است که همه صفاتش مانند قدرت، خيرخواهي، و علمش بي‌نهايت است.»

ملکيان افزود: « بنابراين از نظر يک عارف اصلاً مهم نيست که انسان وجود خداوند را اثبات کند يا خير بلکه مهم اين است که انسان از خود تشتت و پراکندگي را دور کند و به مجموع‌نشيني برسد.»

چگونه به مجموع‌نشيني نائل شويم؟

مولف کتاب حديث آرزومندي با بيان اين که دعوت به مجموع‌نشيني به کرات در تعليمات عرفاني و اخلاقي عالمان اسلامي ديده مي‌شود، گفت:« در اين تعاليم، ابتدا سعي مي‌کنند شاخ و برگ آن چيزهائي را که آدمي جزو وجود خودش تلقي مي‌کند برچينند و در عوض آن وجود را عميقش کنند؛ لذا دائماً مي‌گويند آن تکه را هم که جزء خودت مي‌داني، جزء وجود تو نيست، توجه خود را از آن باز بگير، توجه خود را از آن چيز ديگر هم باز بگير، به آن چيز ديگر هم توجه نکن؛ گويي مي‌خواهند بال و پر وجود ما را مدام قيچي کنند و ما را و وجود ما را کوچک تر نمايند. اين کار سبب تمرکز بر روي يک نقطه مي‌شود و بر اثر اين تمرکز عمقي حاصل مي‌آيد که مورد نظر عارفان است.»

وي افزود:« احمد العلوي، عارف الجزايري، در يکي از کتاب‌هايش مي‌گويد که اگر در بياباني از تشنگي در شرف مرگ بوديد و هيچ آبي پيدا نکرديد و بعد براي پيدا کردن آب، جاهاي مختلف را بدون تمرکز کنديد، من مي‌فهمم که نه فقط شما بي‌نهايت تشنه‌ايد، بلکه بي‌نهايت هم احمقيد؛ چرا؟ براي اين که با اين روش، قطعي است که به آب نمي‌رسيد. به جاي آن که جاهاي مختلف را بکنيد، تمرکز را بر يک نقطه متمرکز نماييد و فقط يک جا را بکنيد. چرا که در اين صورت احتمال به آب رسيدن منتفي نيست، لااقل احتمال اين که به آب برسيد هست. وي مي‌گفت اگر عاقل باشي، يک جا را انتخاب مي‌کني و هرچه نيرو براي کندن داري، همانجا صرف مي‌نمايي.اين معنايش اين است که وقتي نيروهاي خود را متفرق مي‌کني مسلماً به نتيجه نمي‌رسي، اما اگر در يک جا اين نيروها را متمرکز کردي، لااقل احتمال اين هست که به يک جا برسي».

اعتبارياتي که سالک بايد از آن‌ها عبور کند

ملکيان با اشاره به اين که نخستين چيزي که در مجموع‌نشيني تعليم داده مي‌شود اين است که مي‌گويند اعتباريات را، يعني آن‌هايي را که در جامعه، چون در جامعه زندگي مي‌کنيم به ما نسبت مي‌دهند،از آنِ خودتان ندانيد، گفت:« ما يک سلسله چيزهايي داريم که اگر در جامعه هم زندگي نکنيم مال خودمان است؛ مثلاً چشم من چشم من است، سر من سر من است، دست من دست من است، رنگ موي من هم رنگ موي من است. اين‌ها کاري به اين ندارد که من در ظرف زندگي اجتماعي به سر ببرم يا در بيشه‌اي يا در يک غاري يا در يک جا به تنهايي زندگي کنم؛ به اين‌ها اعتباري نمي‌گويند، اعتباريات آن چيزهايي است که از روزي که پايمان را در زندگي اجتماعي مي‌گذاريم به ما نسبت مي‌دهند؛ مثلاً از روزي که من را وارد زندگي اجتماعي کردند مي‌گويند اين خواهر توست، اين برادر توست، اين کالسکه تو است، اين کفش تو است، اين لباس تو است.»

ملکيان اضافه کرد:«اين اعتباريات به دو دسته قابل تقسيم است: اعتباريات عام؛ که اعتبارياتي اند که اختصاص به من ندارند و فقط هم به من نسبت نمي‌دهند، مثلاً مي‌گوييم کورش کبير ما، علي‌بن ابي‌طالب ما، سرزمين ما، اين‌هايي را که مي‌گوييم اعتبارياتي هستند که مال من هم نيست، اعتبارياتي که فقط اختصاص به من ندارد و به من نسبت نمي‌دهند؛ به همه نسبت مي‌دهند مثل شهر ما، کشور ما، .اين اعتباريات دسته اول يعني اعتبارياتي که از شراکت‌پذيري ابايي ندارند.اين دسته از اعتباريات نبايد مايه مباهات و افتخار باشد؛ اصلاً ما بودن اين‌ها يعني چي؟ سرزمين ما يعني چي؟ به چه لحاظ به من نسبتش مي‌دهند؟»

ملکيان با اشاره به آيه شريفه قرآن گفت:«در قرآن وقتي که يهود و نصارا و بعد مسلمين وارد بحث شدند و هر کدام مي‌گفتند که ابراهيم از آن ما بود، اين آيه نازل شد که «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» [سوره آل عمران آيه 68] . «مَا کَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَکِن کَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِينَ» [سوره آل عمران آيه 67]. ابراهيم نه يهودي بوده است نه نصراني. اصلاً اين بحث‌ها راکنار بگذاريد. اگر مي‌خواهيد بدانيد چقدر به ابراهيم نزديکيد يا دوريد يا به تعبير بهتر چقدر ابراهيم به شما نزديک است يا از شما دور است، ببينيد چقدر مثل ابراهيم زندگي مي‌کنيد؟ اتباع از ابراهيم مي‌کنيد؟ بنابراين وقتي من سر سوزني خودم فردوسي‌وار نيستم، فردوسي من چه سودي براي من دارد؟ و به همين ترتيب، علي‌بن ابيطالب من، کشور من، سابقه تاريخي من، يا فتوحات نادرشاه ما، محمود غزنوي ما‌، چه ربط و نسبتي با منش و رفتار ما دارند؟»

وي افزود: «آرمان‌هاي اجتماعي يعني امنيت، رفاه و عدالت و آزادي جزو اعتباريات به معناي عام اند، که اگر شهروندان يک جامعه داشته باشند به اين معناست که همه دارند. البته اين که اين چهار آرمان اجتماعي، اعتباريند به اين معنا نيست که به آن‌ها بي توجه باشيم بلکه به اين معناست که نبايد آن‌ها را به خود نسبت بدهيم.»

ملکيان با اشاره به دسته دوم اعتبارياتي که انسان با آن‌ها روبه روست، گفت:«يک دسته اعتباريات هست که خاص شخص خاص هست، مثلاً اگر آقاي x شهرتي داشته باشد، شهرت ايشان است، و ديگر شهرت من نيست. اگر کسي محبوبيتي داشته باشد محبوبيت او است و شراکت‌پذير نيست. چيزهايي مثل ثروت، قدرت سياسي، جاه و مقام، حيثيت اجتماعي، شهرت، محبوبيت، علم دانشگاهي و آکادميک، مدرک دانشگاهي، اعتباريات خاص هستند.»

وي ادامه داد:«اولين چيزي که عارفان به ما ياد مي‌دهند اين است که به اين‌ها دل نبند، اين‌ها مال تو نيستند، هيچ ربط و نسبتي با تو ندارند. فقط گويي دستور زبان اقتضاء مي‌کند که ما با يک ضمير ملکي اين‌ها را به خودمان نسبت بدهيم. فقط دستور زبان است و ما نبايد فکر کنيم هر واقعيت زبان‌شناختي که درست کرديم، جهان هستي هم آماده و حي و حاضر و پا در رکاب است که يک مابه ازاء خارجي آن را هم براي ما درست کند. ما مثل بچه‌ها نبايد فکر کنيم که اگر در زبان لغت، غول را به کار برديم حتماً غولي وجود دارد. نه؛ جهان هستي منتظر ننشسته که شما يک لفظي درست کني بعد بگويي که من مابه‌ ازاء آن را در عالم واقع درست مي‌کنم. تو بگو فردوسي ما، ولي در عالم واقع فردوسي مائي در کار نيست. فردوسيِ وجود داشته، نه مال من است نه مال تو. بعداً خواهيم گفت که فردوسي از خيلي از لحاظ‌ها، مال خودش هم نيست، چه برسد به اين که مال من يا مال تو باشد.»

ويژگي‌هاي مثبت جسماني نبايد براي ما سرنوشت‌ساز باشند

ملکيان با اشاره به ويژگي‌هاي مثبت جسماني که هر فرد مي‌تواند داشته باشد، گفت:« بزرگترين ويژگي سلامت است، بعد از سلامت نيرومندي است و بعد از نيرومندي زيبائي است. اين‌ها سه ويژگي مثبت جسم ما هستند. ما نبايد خودمان را با اين ويژگي‌هاي مثبت جسماني هم سرنوشت بدانيم.اگر مثلا من خودم را با اين‌ها هم سرنوشت بدانم، به محض اين که مي‌بينم بدنم چاق شده وديگر آن آدم ترکه‌اي شاخ شمشادي نيستم، آن وقت از لحاظ روحي هم وضعم بد مي‌شود. يک چين زير چشمم ويا شيارهايي روي پيشاني‌ام مي‌بينم حالم خراب مي‌شود؛ به خاطر اين که يک نوع احساس هم سرنوشتي بين خودم و سلامت جسمم يا نيرومندي جسمم و يا زيبائي اندامم احساس مي‌کردم. چون خودم را با آن‌ها هم‌سرنوشت و هم هويت مي‌دانم؛ به محض اين که چاق شدم گويي خودم هم دارم از چشم خودم مي‌افتم. گويي هويت من، به اين چاقي و لاغري يا به اين که دندان‌هاي طبيعي خودم را دارم يا ندارم يا سوي چشمم مثل سوي چشم قبلي هست، چشم 50 سال قبلم هست يا نيست، وابسته است.»

وي ادامه داد:«عارفان به ما مي‌گويند خودتان را هم سرنوشت با اين‌ها ندانيد. گر چه همه ويژگي‌هاي مثبت جسماني، به يک معنا جزو دارائي‌هاي شماست، اما همه خود شما نيست. همان طور که وقتي جورابتان را از دست مي‌دهيد، نمي‌گوييد که من که از دست رفتم. همان طور که کت و شلوارمان را عوض مي‌کنيم ولي با قبل از اين که کت و شلوار ديگري پوشيده بوديد تفاوت جوهري نداريد، به همين ترتيب، اين ويژگي‌هاي مثبت جسماني هم خيلي نبايد براي ما مهم باشد.»

ملکيان افزود:«اين اصلاً به معناي اين نيست که از اين‌ها مراقبت نکنيد، به معني اين است که خودتان را با اين‌ها هم سرنوشت نمي‌دانيد وگرنه من تا جائي که بتوانم از کفشم هم مراقبت مي‌کنم؛ اما معنايش اين نيست که وقتي کفشم گم شد احساس ‌کنيم خودم هم گم شده ام، وقتي گل‌الود شد فکر کنم خودم گل‌آلود شدم. اگر همين معامله را با بدن خودم هم بکنم، که در عين حال که در سلامت، نيرومندي و زيبائي بدن خودم کوشائي دارم، چنانچه به خاطر بي‌ثباتي که بر کل هستي حاکم است، بدن من هم دستخوش دگرگوني‌هائي شد، ديگر شوکه نمي‌شوم که مثلا بگويم من ديگر از دست رفتم.»

ضعيف شدن تواني‌هاي ذهني و رواني انسان

ملکيان با بيان اين که با توانايي‌هاي ذهني نيز بايد چنين معامله‌اي داشت، گفت: «حافظه کسي که هم‌سن من است الان به اندازه حافظه بيست سال پيش‌نيست. اگر من خودم را با قدرت يادگيري،يادسپاري، يادآوري، سرعت انتقال، عمق فهم و با قدرت تفکر، يعني استدلال‌ورزي، و با بهره هوشي خودم هم‌سرنوشت بگيرم آن گاه هر وقت که اين‌ها رو به انحطاط‌، زوال و کاستي آوردند من يواش يواش احساس مي‌کنم که گويي از مصطفي بودن من چيزي کم مي‌شود. آن وقت ديگر انسان نمي‌تواند مانند مولانا بگويد که:« روزها گر رفت گو رو، باک نيست/ تو بمان اي آن که چون تو پاک نيست» چنين آدمي وقتي مي‌فهمد که حافظه‌اش هم ضعيف تر از قبل شده واقعاً فرسوده وافسرده مي‌شود.»

وي افزود:« ولي عرفان، الهيات، اخلاق‌هاي متعالي معمولاً به ما ياد مي‌دهند و تأکيدشان روي اين است که اين نعمات را، در عين حال که بايد نگهداري کرد، ولي چون مشمول اصل بي‌ثباتي حاکم بر هستي مي‌شوند و ممکن است نقص يابند، نبايد از آن‌ها باکي داشت. »

ملکيان با بيان اين که تواني‌هاي رواني انسان نيز به مرور زمان دچار ضعف و انحطاط مي‌شود، گفت:«ما آدميان به اقتضاء سن‌مان، توانائي‌هاي رواني مان هم متفاوت مي‌شود. اين طور نيست که ما توانائي‌هاي رواني‌مان هيچ گونه تحت تأثير سن‌مان نباشد. در سن جواني، انسان معمولاً يک نوع شجاعتي از خود نشان مي‌دهد که کمتر در ايام پيري آن شجاعت را از خود نشان مي‌دهد. معمولاً در دوران پيري، انسان يک نوع طالب وضع موجود بودن را دارد که هيچ‌وقت در جواني ندارد. با افزايش سن باورها، احساسات و عواطف و هيجانات و خواسته‌هايمان هم متفاوت مي‌شود. وقتي اين سه متفاوت مي‌شود يعني روان ما متفاوت شده است؛ چون روان ما مجموع باورها و احساسات و عواطف و هيجانات و خواسته‌هاي ما است. زمان کودکي يک چيزي من را شاد مي‌کرد، الآن ديگر آن چيز من را شاد نمي‌کند.آن وقت که جوان بودم به چيزي اميد بسته بودم، حالا از آن قطع اميد کردم، اما در عوض الان به چيزي اميد بستم که در جواني هيچ وقت به آن اميد نمي‌بستم.»

وي اضافه کرد:« مخصوصاً هشت احساس و عاطفه بزرگ ما، يعني مسئله شادي و اندوه، بيم و اميد، رضايت و عدم رضايت و آرامش و تلاطم، در طول سن ما فرق مي‌کند؛ يک وقت دلم به يک چيز آرام مي‌گرفت الآن ديگر آرام نمي‌گيرد.تغييرات رواني نيز نبايد ما را به وحشت بيندازند. »

زيستن در گذشته و آينده، مانع مجموع‌نشيني و تمرکز مي‌شود

ملکيان پراکندگي در زمان را يکي ديگر از عوامل عدم تمرکز دانست و گفت: « اگر من در شبانه‌روز ديدم که اکثر ساعات بيداري‌ام را در گذشته يا در آينده سير مي‌کنم باز وجود خودم را پراکنده کرده‌ام و آن را در اينجا و اکنون متمرکز نکرده ام. آن طور که روان شناسان مي‌گويند ما انسان‌هاي عادي، در يک شبانه‌روز، کمتر از يک ربع ساعت در گذشته و آينده سير نمي‌کنيم. ما معمولاً در گذشته و آينده سير مي‌کنيم؛ يعني فقط جسم ما در زمان حال به سر مي‌برد؛ چون جسم آدم نه يک ثانيه از زمان حال عقب مي‌افتد و نه يک ثانيه از زمان حال جلو مي‌زند، ولي از ذهن وقتي وارد ساعات ذهن و ساعات روان مي‌شويم، ما هميشه داريم در گذشته يا در آينده شيرجه مي‌رويم.اين که در گذشته چه شد يا در آينده چه مي‌شود.»

وي افزود:« تمام ويژگي‌هاي منفي روانشناختي و ويژگي‌هاي منفي اخلاقي که ما از خودمان نشان مي‌دهيم، به نظر مي‌آيد که به اين علت است که ما نمي‌توانيم خودمان را در حال متمرکز کنيم؛ يا در گذشته سير مي‌کنيم يا در آينده. اگر من هنوز فکر انتقام از شما در ذهنم هست و خشم و کينه و دشمني من با شما دارد خودم را از بين مي‌برد، به خاطر اين است که من در فکر گذشته‌ام؛ اگر من در فکر گذشته نبودم انتقام معني نداشت. انتقام يعني من هنوز در قيد و بند گذشته مانده‌ام و آن سيلي‌اي را که به من زدي فراموش نمي‌کنم و دم به دم به دنبال اين هستم که انتقام آن سيلي را بگيرم.»

به گزارش جماران ملکيان با اشاره به اين که تمام آن چه که از نظر روان شناسان مؤلفه‌هاي سلامت رواني و تمام آن چه که از نظر عالمان اخلاق مؤلفه‌هاي فضائل اخلاقي به حساب مي‌آيد با اينجائي زيستن حاصل مي‌شود، گفت: «هر چه که در گذشته و آينده پخش بشويم بيشتر از سلامت رواني و فضيلت اخلاقي دور مي‌افتيم. تمام بدي‌هاي که يک انسان از نظر اخلاقي مي‌تواند مرتکب بشود همه مال اين است که يا در گذشته سير مي‌کند يا در آينده. مثلا من دزدي مي‌کنم براي اين که وقتي بچه‌هايم به سن دانشگاه رسيدند بتوانم شهريه‌شان را بپردازيم. يا دزدي مي‌کنم براي اين که بچه من مي‌خواهد ازدواج کند، مسکن مي‌خواهد، جهيزيه مي‌خواهد. و به همين ترتيب انتقام مي‌گيرم، تهمت مي‌زنم و هزار کار ديگر مي‌کنم چون هنوز در گذشته‌ام. »

پرهيز ار تداعي معاني،خاطرات و خطورات و سياليت آگاهي

وي افزود:« عرفان از ما مي‌خواهد که وجودمان را مانند جسممان، که تنها در زمان حال زيست مي‌کند، نماييم. البته شکي نيست که براي اين که ادامه زندگي بدهيم، به وقت و به قدر ضرورت، گاهي به گذشته و گاهي به آينده نيز نظر مي‌کنيم. اين زندگي اينجائي و اکنوني در واقع ما را نيرومند‌تر مي‌کند براي رسيدن به آن هدفي که خواهم گفت آن هدف چه بايد باشد. البته يکسري پديده‌ها ديگر هم هست که ما را از زندگي اينجايي و اکنوني باز مي‌دارند، به همين علت است که گفته‌اند دنبال تداعي معاني نباشيد. سوار سياله آگاهي خودتان نشويد. به خاطرات و خطورا‌تتان ميدان ندهيد. (خطورات را معمولاً براي آينده به کار مي‌برند و خاطرات را در مورد گذشته) وقتي متوجه شديد که در دامن خاطرات و خطورات‌، يا تداعي معاني يا سوارشدن بر موج آگاهي گرفتار شديد(اين سه، سه چيز مختلف هستند و با هم فرق دارند.) فورا توقف کنيد چرا که اين سه چيز، وجود آدمي‌را منشعب و چند تکه مي‌کند و مانع تمرکز او مي‌شود.»

تاکيد بر سکوت در آموزه‌هاي عارفان

ملکيان با اشاره به اين که عارفان آدمي را به سکوت دعوت مي‌کنند، گفت: « از اين بالاتر مي‌بينيم که عارفان به ما مي‌گويند که تا مي‌تواني سکوت داشته باش و سخن را جز به قدر ضرورت و به وقت ضرورت نگو. اصل در زندگي بايد حفظ سکوت باشد و تنها به وقت و به قدر ضرورت، و در زماني که هيچ اضطرار و چاره اي نيست، بايد سخن گفت.سکوت براي علماي ما و بر اساس فرهنگ سنتي ماقبل مدرن، چنان اهميتي داشت که خيلي از مفسران قرآن، به تکلف افتادند که گناه به نظر آنها، لا يغفر موسي را توجيه کنند، چون در قرآن آمده که خدا به موسي گفت که «وَمَا تِلْکَ بِيَمِينِکَ يَا مُوسَى» [سوره طه آيه 17] در دستت چي داري؟ «قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَکَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى» [سوره طه آيه 18] . وقتي خدا از او پرسيد در درست راستت چيست بايد تنها پاسخ مي‌داد عصا. اما موسي مي‌گويد عصاست، تکيه بر آن مي‌زنم، با آن مي‌زنم برگ‌هاي درختان را هم مي‌ريزم که گوسفندان بخورند، کارهاي ديگري هم انجام مي‌دهم؛ گويي موسي مي‌خواست کنجکاوي خدا را تحريک کند که اگر بخواهد ساير کارها را نيز بگويد.»

وي افزود:«امام فخر رازي در مفاتيح الغيب و زمخشري در کشاف، موسي را سرزنش مي‌کنند که چرا موسي حرف اضافي زده است؟ به او گفتند « وَمَا تِلْکَ بِيَمِينِکَ يَا مُوسَى» [سوره طه آيه 17] بايد فقط مي‌گفت عصا. اگر خداوند مي‌پرسيد چرا عصا در دستت گرفته اي بايد اين پاسخ‌ها را مي‌داد. در واقع اين نشان مي‌دهد که در فرهنگ وتمدن سنتي اين که آدم بايد به قدر ضرورت و به وقت ضرورت حرف بزند، اهميت داشته است. اگر در آن دوره کسي از شما مي‌پرسيد که ساعت چنداست؟ شما در جواب تنها حق داشتيد که فقط وقت را بگوييد نه اين که ادامه دهيد مثلا ديرم هم شده؛چرا که اين پاسخ از نظر آنان زائد بود. »

ملکيان با بيان اين که از نظر عارفان سکوت نيز باعث تمرکز آدمي مي‌شود، گفت:«شيعه و سني از پيامبر(ص) نقل کرده‌اند که مي‌گفتند: «إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَي قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي کُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً مي‌گفتند سخن گفتن زنگار بر دل من مي‌نشاند و به اين جهت من روزي 70 بار از حرف زدن استغفار مي‌کنم. از نظر ما که مسلمانيم سخنان پيامبر همه حق و براي هدايت بوده است اما خودشان چنين سخني مي‌فرمايند؛چرا که سخن گفتن زياد، زنگار بر دل مي‌نشاند و انسان را متشتت مي‌نمايد.»

نسبت به ارزش داوري‌هاي ديگران نسبت به خودمان بي‌تفاوت باشيم

ملکيان با اشاره به اين که عارفان بر متمرکز شدن نسبت به ارزش داوري ديگران نيز تاکيد کرده‌اند، گفت:«اگر من و شما به ارزش‌داوري‌هاي ديگران بها بدهيم، حواسمان يک جا جمع نيست، لااقل حواس‌مان به دو چيز هست. يعني وقتي مي‌خواهيم کاري را انجام دهيم، هم به فکر اين هستيم که چه نفع و ضرري دارد و هم به فکر اين هستيم که ديگران چه فکري درباره ما مي‌کنند.فرض کنيد انجام کاري را مفيد دانستيم اما از ارزش داوري ديگران نسبت به اين کار بيمناک بوديم در اينجا البته مردد مي‌مانيم.

قرآن براي اين که نشان بدهد که آدم‌هائي که مي‌خواهند از چند جا فرمان بگيرند چه وضعي پيدا مي‌کنند مي‌فرمايد: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِيهِ شُرَکَاء مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» [سوره الزمر، آيه 29] . در قديم، وقتي برده داري وجود داشت، اگر شخصي پولش نمي‌رسيد که برده اي را به تنهايي بخرد، در داشتن آن با چند نفر شريک مي‌شد.اين برده، مقداري از زمان را نزد يکي از آن‌ها و باقي اوقات را نزد شرکاي ديگر بود. در واقع قرآن مي‌گويد من براي شما مثال مي‌زنم که نوکري را چند ارباب به طور اشتراکي بخرند و اين ارباب‌ها با هم دائم نزاع دارند و هر يک از آن‌ها دستوري به آن نوکر مي‌دهد. قرآن مي‌گويد ببينيد اين نوکر و غلام چه وضعي دارد؟اگر نوکري، نوکر يک ارباب باشد، ولو اين که اين ارباب خشن و ستمکار باشد، تکليف نوکر مشخص است؛ چرا که بايد به دستورات ارباب خودش عمل کند.اما نوکري که چند ارباب دارد و آن ارباب‌ها خودشان اختلاف دارند، تکليفش چيست؟ به حرف کدام يک از ان‌ها بايد گوش دهد؟ »

وي افزود:« وقتي به ارزش‌داوري‌هاي ديگران بها مي‌دهيد همين جور مي‌شود. در هر حرکتي و هر سکنتي و هر سکوتي و هر سخني و هر فعلي و هر ترک فعلي که داريد، بايد چند حساب و کتاب بکنيد؛ يکي سود و زياني که براي خودتان دارد و يکي اين که ديگران در مورد اين کاري که مي‌کنيد آيا ارزش‌داوري مثبت دارند يا ارزش داوري منفي؟ اين که گفته مي‌شود که ارزش‌داوري‌هاي ديگران نبايد براي شما اهميت داشته باشد براي اين است که حداقل متمرکز مي‌شويد و نيروي شما تنها صرف يک محاسبه مي‌شود. اما ارزش‌ داوري‌ها! آن هم چه ارزش‌ داوري‌هائي! ارزش داوري‌هايي که به تعبير قرآن در خود آن هم اختلاف است. يکي مي‌گويد اين کار که انجام دادي خوب بود و ديگري مي‌گويد بد و همه اين‌ها البته باعث تشتت و پراکندگي وجود آدمي‌ مي‌شود».

ملکيان ادامه داد:«در قرآن داريم که « وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ » از ملامت هيچ ملامت‌کننده‌اي نمي‌ترسند. در واقع به اين معناست که ارش داوري ديگران درباره آن‌ها برايشان ارزشي نداد.»

ملکيان با بيان اين که در اسلام و حتي در يهوديت بسيار گفته شده که نفاق و تزوير از کفر بدتر است، گفت: «اين بدتر دانستن نفاق نسبت به کفر شايد به اين دليل است که در کفر الهياتي، کافر يک دله است به اين معني که تصميم گرفته که پشت به خدا کند؛ بر خلاف مومن که يک دله رو به سوي خدا کرده است.اما مشکل منافق در اين است که در درونش نفقه است يعني شکاف است.وقتي مي‌گويند اين منافق است يعني در درونش شکاف وجود دارد.»

وي افزود:« انفاق يعني شکاف فقر و غني را از بين بردن، چون يکي از معاني باب افعال، از بين بردن معناي صيغه ثلاثي مجرد آن است. انفاق باب افعال از نفقه است و يعني نفقه را از بين بردن؛ ما با انفاق، نفقه و شکاف اجتماعي را از بين مي‌بريم. اين نفاق و دوروئي انسان را از مجموع بودن بيرون مي‌آورد. قرآن دائماً درباره منافقان نقل مي‌کندکه وقتي با دوستانشان خودشان خلوت مي‌کنند، يک جور حرف مي‌زنند و وقتي به ميان مؤمنين مي‌آيند جور ديگري سخن مي‌گويند. قرآن در اوايل سوره بقره درباره منافقين مي‌گويد، «يَکَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» [سوره بقره آيه 20]. به نظر من اين وضع دوگانگي منافقان در قرآن بسيار زيبا تصوير شده است. مي‌گويد اين‌ها مثل آدمي‌هستند که در بيابانِ شبِ زمستانيِ تاريکِ پر باران رعد و برق‌دار گير کردند، يک برق که مي‌زند دو قدم به جلو مي‌روند، چون به اندازه دو قدم مي‌بينند، به محض اين که برق خاموش مي‌شود ديگر نمي‌دانند که کجا بروند. منافقان وقتي مومنان را مي‌بينند فعاليت ايماني مي‌کنند.چون اين کارها را براي اين که مردم ببينند، انجام مي‌دادند. يک نوع تزوير و ريا در آن‌ها وجود دارد. اين که اين قدر مي‌گويند يکپارچه باشيم و تزوير و ريا نداشته باشيم؛ اگر مجرميم خالصاً مخلصاً مجرم باشيم و اگر هم مجرم نيستيم، خالصاً مخلصاً مجرم نباشيم، براي اين است که آن شکاف و شقاق دروني را نداشته باشيم.»

وي ادامه داد:« در روان شناسي وقتي اين شقاق دروني به حد بالايي برسد به آن اسکيزو فرني مي‌گويند. ما اين اسکيزو فرني را در سطح پايين تر در خود کم و بيش داريم. چون حضور و عدم حضور ديگران، در رفتار ما اثر دارد و اين نشان مي‌دهد که يک دله نيستم. در حالي که بچه‌ها يک دله‌اند.اما آن‌ها هم در طول زندگي ياد مي‌گيرند که بايد در حضور افراد يا عدم حضور افراد کاري را انجام دهند يا انجام ندهند. مثلا کودک در غياب ما خرابکاري مي‌کند اما به محض ديدن ما از آن کار دست مي‌کشد. در واقع آن يک دلگي و خلوص کودک تدريجا ازبين مي‌رود.»

هدف را فراموش نکنيد اما نتيجه را به دست فراموشي بسپاريد

ملکيان دربيان يکي ديگر از مواردي که سبب عدم تمرکز و مجموع‌نشيني مي‌شود، گفت:«منتظر نتيجه گرفتن کار و کوشش، سبب شکاف و شقاق دروني مي‌شود.فرض کنيد که شما مي‌خواهيد به يک هدفي برسيد. مثلاً مي‌خواهيد در کنکور دکتري مثلاً فلان رشته قبول بشويد. خوب مثل هر انسان عاقلي،بايد تمام مقدمات لازم را براي قبول شدن آماده کنيد. مثلا بايد درس بخوانيد، تمرين حل کنيد، تکليف انجام بدهيد، و هزار کار بايد بکنيد تا اين که بتوانيد در کنکور موفق باشيد. همه اين کارها را مي‌کنيد‌،که البته هيچ عيب و ايرادي ندارد، وارد جلسه کنکور مي‌شويد، آن جا هم دقت مي‌کنيد، عجله نمي‌کنيد، با طمانينه، با وقار امتحان را مي‌دهيد و بيرون مي‌آييد. تا اينجا هيچ مشکلي ندارد. مشکل از آن جا شروع مي‌شود که وقتي از جلسه امتحان بيرون مي‌آييد، تا وقتي نتايج امتحان را بدهند، دائماً دغدغه داريد، که کي نتايج را اعلام مي‌کنند؛ آيا قبول مي‌شوم، آيا قبول نمي‌شوم؟»

وي اضافه کرد:«عارفان به ما مي‌گفتند هدف را فراموش نکنيد، اما نتيجه را به دست فراموشي بسپاريد، چون نتيجه به دست تو نيست. منتظر نتيجه ماندن تمرکز را کم مي‌کند هدفت اين بود که در کنکور قبول بشوي، به اندازه لازم هم زحمت کشيدي.به محض اين که که از جلسه کنکور بيرون آمدي، به کار بعديت مشغول شو.»

ملکيان با اشاره به آيه قرآن، گفت:«خدا در قرآن به پيامبر گفته است که «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ» وقتي از يک کاري فارغ شدي به کار بعدي بپرداز.برخي از عارفان از اين آيه چنين برداشتي داشتند. يعني مي‌گفتند نبايد درگير نتيجه کارمان باشيم؛ چرا که نتيجه هميشه آدمي را در آينده نگه مي‌دارد و از زمان حال بيرون مي‌کند. ضمن اين که منتظر نتيجه بودن هيچ تاثيري در خود نتيجه ندارد. وقتي منتظر بودن هيچ تاثيري در خود نتيجه ندارد چرا وجودمان را از آن تمرکزي که لازم است دور مي‌کنيم و منتظر نتيجه مي‌شويم؟»