نسخه شماره 3741 - 1394/02/07 -


مديريت دانايي استراتژيک


داستان مثل ها


مرور


تصوير تاريخ


 مديريت دانايي استراتژيک 
نويسنده : جواد لگزيان

نگارش کتاب «مديريت دانايي استراتژيک با تمرکز بر مباني زندگي اجتماعي و سازماني» عصاره يافته‌ها، نظريه‌ها و تجربيات عملي مستمر و پويايي است که عرصه جديدي از رهيافت‌هاي مديريت نوين را با لحاظ نمودن ملاحظات بومي‌سازي مورد توجه قرار داده است. تفکر به دور ريختن نگرش‌ها، انگاره‌ها و مدل‌ها و رويکردهاي ناکارآمد و جايگزين نمودن آنها با مباني جديد مديريت دانايي استراتژيک که ضرب‌آهنگ منطقي را بين مقتضيات دنياي امروز با محور قرار دادن انسان فکري و معنوي و ساماندهي نظام‌ها، فرآيندها و فناوري‌هاي زنده حول محور آن ايجاد مي‌نمايد، تنها مسيري است که دستيابي شايسته به آينده‌ ناشناخته و غيرقابل پيش‌بيني را در عرصه رقابت آن هم به گستره تمامي جهان هستي امکان‌پذير مي‌نمايد.

يکپارچه‌سازي راهبردهاي مديريت دانايي استراتژيک مي‌تواند براي يادگيري دوسويه و چندوجهي براي آفرينش آينده از طريق نظام‌هاي رهبري ـ مديريتي و عملياتي‌سازي مباني آنها، راهگشاي بازآفريني اجتماعي و سازماني در مجموعه‌هاي دولتي و خصوصي ايران باشد.

استفاده از کتاب به تمامي انديشمندان، اساتيد، مديران، دانشگران و دانشجويان جهت ايجاد تغيير اساسي در ارزش‌ها و نگرش‌ها براي گام برداشتن در مسير نوانديشي مستمر توصيه مي‌گردد. «مديريت دانايي استراتژيک؛ با تمرکز بر مباني زندگي و فرهنگ اجتماعي و سازماني»کتابي از محسن قدمي در 289 صفحه را انتشارات تيسا رهسپار بازار کتاب کرده است.


 داستان مثل ها 
نويسنده : فرشته روشن‌ضمير

من و گرز و ميدان افراسياب

به طوري که مي‌دانيم فردوسي طوسي شاعر حماسه سراي ايران دربار سلطان محمود غزنوي را به علت اينکه نقض عهد کرده بود با خاطري آزرده ترک گفت و به وطن مألوف خويش بازگشت.در افسانه‌ها آمده که سال‌ها از اين واقعه گذشت تا سلطان محمود غزنوي به هندوستان لشکر کشيد و در آنجا قلعه‌اي را محاصره کرد. چون از تسخير قلعه مأيوس شد قاصدي نزد فرمانده قلعه فرستاد و او را به اطاعت و تسليم دعوت کرد. سپس به وزير خود، خواجه حسين ميکال (حسنک)، گفت: «اگر جواب بر وفق مراد نيايد تدبير چيست؟» حسنک با اطمينان قاطع اين شعر را خواند:

اگر جز بکام من آيد جواب

من و گرز و ميدان افراسياب

سلطان محمود از او پرسيد: «اين شعر از کيست که در آن روح مردانگي موج مي‌زند؟» حسنک که باطناً شيعي مذهب و از علاقمندان و طرفداران جدي فردوسي بود و هميشه به دنبال فرصتي مي‌گشت که آب رفته را به جوي باز آرد و باعث شود سلطان حق هنر والاي فردوسي را به خوبي دريابد، وقت را مغتنم شمرد و جواب داد: «از بيچاره ابوالقاسم فردوسي است که سي سال رنج برد و چنان کتابي را خلق کرد. ولي متأسفانه بر اثر بدخواهي کينه توزان و حسادت حاسدان، مغضوب و مطرود سلطان گرديد.» سلطان محمود بي‌نهايت متأثر شد که چرا چنين شاعر بزرگواري را از خود آزرده و رنجيده خاطر ساخته است. در آن موقع چيزي نگفت و وقتي به غزنين بازگشت فرمان داد دوازده شتر نيل بار کرده به طوس ببرند و ضمن عذرخواهي از آنچه بين او و فردوسي گذشته، به حکيم طوس تحويل دهند. ولي متاسفانه هنگامي هديه سلطان از درواز? رودبار طبران وارد شد که جناز? فردوسي را از درواز? رزان به گورستان مي‌بردند.

مصرع بالا از همان زمان‌ها و به خاطر داستاني که ذکر شد به صورت ضرب‌المثل درآمد و زبانزد گشت.

اين ضرب المثل در مواردي به کار مي‌رود که پهلواني را از حريف و هماوردش بترسانند و او را به انصراف و امتناع از مقابله و نبرد با حريف و دشمن توصيه نمايند. پهلوان موصوف چون به نيروي قدرت و توانايي خود اطمينان دارد پوزخندي زده و نصيحت‌کنندگان خيرانديش را با اين نيم بيت، پاسخ مي‌دهد.


 مرور 

1387: باز هم داستان اطلاعات غلط احمدي نژاد

هفتم ارديبهشت 1387 پس از آنکه محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس دولت وقت ادعا کرد که مافياي دخانيات در کشور وجود دارد‌، يک عضو هيات تحقيق و تفحص از دخانيات کشور با اشاره به اينکه در بررسي‌هاي اين هيات هيچ سندي درباره ادعاهاي احمدي نژاد به دست نيامده تاکيد کرد: اگر هر کس سند و مدرکي در اين باره دارد، مي‌تواند در اختيار هيات تحقيق و تفحص قرار دهد و ما حاضريم نتايج گزارش را که هم اکنون درحال نهايي شدن است از صحن علني مجلس به گوش مردم برسانيم.

احمد بزرگيان در آن زمان يادآور شد: ما در زمان انجام تحقيق و تفحص به همه دستگاه‌هاي نظارتي و بازرسي نامه زديم تا در صورت داشتن سند و مدرک پيرامون تخلفات در بخش دخانيات آن را در اختيار هيات قرار دهند اما در دو سال گذشته هيچ سندي به دست ما نرسيد و من تعجب مي‌کنم احمدي نژاد بر چه اساسي در قم آن سخنان را مطرح کرد.

عضو کميسيون صنايع و معادن مجلس هفتم يادآور شد: در بحث بانک پارسيان، لوله سازي ساوه، بيمه ايران نيز اطلاعات غلط يا غير مستند به او داده شده بود و بعد از گذشت زمان هيچ کدام از موارد فوق اثبات نشد و به عبارت ديگر اطلاعات غلط احمدي نژاد را نيز به اشتباه مي‌اندازد. بيست‌و‌هشتم فروردين 1387 احمدي نژاد در قم گفته بود: در حال حاضر دو شبكه موازي با هم، هماهنگ با هم و هدايت شده از يك مركز، مسئول وارد كردن سيگار به داخل كشور ما هستند. يعني همان كساني كه سيگار وارد مي‌كنند دو شبكه درست كرده‌اند؛ يک شبكه رسمي و يک شبکه غير‌رسمي. يکي از گمركات وارد مي‌کند و يکي با طراحي و حتي درگيري با نيروي انتظامي به صورت قاچاق سيگار وارد كشور مي‌کنند. دخانيات ما دو سال است كه دارد دست‌ها را يكي يكي قيچي مي‌كند. اگر بخواهيد عوارض گمركي را آن‌طوري كه حق است از اينها بگيريد، فشار را به قاچاق مي‌آورند و اگر عوارض را پايين بياوريم، سيل سيگار است كه وارد كشور مي‌شود. كسي هست كه اگر من اشاره كنم شما او را مي‌شناسيد. دخانيات ما براي اينكه اين شبكه را به هم بزند گفته است كه آقا من امتيازات واردات سيگار به جاي اينكه دست يك نفر باشد، آزاد مي‌گذارم. هر كس مي‌خواهد طبق مقررات و ضوابط بهداشتي و عوارض گمركي سيگار وارد كند. كس ديگري هم آمده كه حالا آدم به ظاهر سالمي است و گفته است من بدون قاچاق و تقلب و رشوه مي‌خواهم سيگار وارد كنم. آقايي كه هنوز هم در يكي از مراكز است و زياد هم مصاحبه مي‌كند و ادعاهاي خيلي گنده مي‌كند و تحليل‌هاي عجيب و غريب، اين آقا را صدا زده و گفته تو مي‌خواهي سيگار وارد كني. گفته بله. گفته است پنج ميليارد دلار بايد بدهي به فلان آقا. گفته است براي چي بايد بدهم؟ گفته مگر نمي‌خواهي سيگار وارد كني؟ گفته بله مي‌خواهم وارد كنم و عوارض قانوني را مي‌پردازم و سيگار مورد قبول بهداشت را وارد مي‌كنم. گفته است نخير نمي‌شود تا تو اين پول را ندهي امكان ندارد بتواني سيگار وارد كني. رئيس دخانيات آمد پيش من و گفت فلان آقا مرا صدا كرده و گفته چرا مي‌خواهي به اين فرد مجوز وارد كردن سيگار بدهي؟تو حق نداري به اين مجوز ورود سيگار بدهي. والا با تو برخورد مي‌كنيم. مشخصات اين فرد را گفتم متوجه مي‌شويد. ببينيد صدا فردا از كجا درمي‌آيد همان جاست.

1388: واردات پرتقال اسرائيلي کار دولت نبود!

هفتم ارديبهشت 1388 پس از آنکه رسانه‌ها از وجود پرتقال‌هايي با برچسب اسرائيلي در کشور خبر دادند ، رئيس وقت کميسيون کشاورزي مجلس با بيان اينکه واردات پرتقال‌هاي اسرائيلي از سوي يک شخص صورت گرفته است، تاکيد کرد که دولت هيچ نقشي در اين زمينه نداشته است. ممکن است برخي اشخاص اقدام به واردات کالاهايي کنند که مورد نياز بازارهاي داخلي نيست و اصطلاحا «لوکس» محسوب مي‌شوند. گاهي هم ممکن است اين کالاها از کشورهايي وارد شود که طرف قراردادهاي تجاري ما نيستند. وي با بيان اينکه جلوي اين واردات گرفته شده و حتي اجازه توزيع آن نيز داده نشده است، افزود: اين پرتقال‌ها مرجوع شده‌اند. رجايي در پاسخ به اينکه اين پرتقال‌ها چگونه وارد شده بودند که مرجوع شوند؟ و به چه کشور يا مرجعي مرجوع شده‌اند؟ گفت: من جواب اين سوالات را نمي‌دانم، فقط مي‌دانم که آنها را پس فرستاده‌اند. در آن زمان عنوان مي‌شد که اين پرتقال‌ها که برچسب اسرائيلي داشتند، در جعبه‌هاي چيني وارد کشور شده‌اند و علي‌رغم بي‌توجهي گمرک، سازمان ميوه و تره بار با توجه به اين برچسب‌ها مانع از توزيع آن شده است.


 تصوير تاريخ 

7 ارديبهشت 1325: نخستين سنگ بناي دانشگاه شيراز بنا نهاده شد. معمار اصلي اين دانشگاه مينورو ياماساکي نام دارد، که از ديگر کارهاي مشهور او مرکز تجارت جهاني نيويورک مي‌باشد. دانشگاه شيراز اولين دانشگاه کشور است که مدرکش بين‌المللي شد و همچنين «اولين دانشگاه ايران» که برنده جايزه نوبل در آن سخنراني کرد. در زمان پهلوي نيز دانشگاه شيراز خواهر دانشگاه پرينستون ايالات متحده آمريکا خوانده مي‌شد.

7 ارديبهشت 1330‌: دکتر محمد مصدق با راي نمايندگان دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي به نخست‌وزيري ايران انتخاب شد. پس از اين انتخاب ، برنامه دولت اجراي قانون ملي شدن نفت در کشور و اصلاح قانون انتخابات مجلس و شهرداري‌ها عنوان شد. پيروزي ايران در دادگاه لاهه در جريان اختلاف با انگليس درباره پرونده ملي شدن صنعت نفت، قطع روابط با انگليس و قيام 30 تير 1331 از مهم‌ترين رخدادهاي دوران 15 ماهه نخست‌وزيري مصدق است .

7 ارديبهشت 1344: محاكمه 13 نفر از متهمان به قتل حسنعلي منصور عامل اجراي قانون ظالمانه کاپيتولاسيون در ايران‌، در دادگاه نظامي ارتش آغاز شد.در پي اين محاکمه ، شهيدان محمد بخارايي، مرتضي نيک‌نژاد، صفار هرندي و صادق اماني به اعدام محکوم شدند و حکم آن‌ها در بامداد روز 26 خرداد سال 44 به اجرا درآمد. ديگر مرتبطان پرونده از جمله حاج مهدي عراقي، محي‌الدين انواري و عسگراولادي هم به حبس‌هاي طويل‌المدت محکوم شدند.

27 آوريل 1945‌: بنيتو موسّوليني رهبر ايتالياي فاشيست طي دوران جنگ جهاني دوم‌، در پايان جنگ در حالي که قصد داشت در لباس سربازان آلماني از ايتاليا بگريزد‌، در مزرعه‌اي توسط پارتيزان‌هاي ايتاليايي دستگير شده و در همان جا به همراه ساير همراهانشان که از مقامات حکومت فاشيستي بودند، پس از محاکمه صحرايي به اعدام محکوم و کشته شد. پس از آن جسد موسوليني و همراهانش در ميلان، براي نمايش عموم به صورت وارونه، از سقف يک ايستگاه پمپ بنزين آويخته شد.