نسخه شماره 3689 - 1393/11/20 -

گفت‌وگو با مسعود رايگان‌ بازيگر فيلم «مزارشريف»
بازيگر بايد شرايط دروني شخصيت را افشا کند

نگاهي به فيلم سينمايي «مزار‌شريف» جديد‌ترين ساخته عبدالحسن برزيده
درامي سياسي فارغ از فرمول‌هاي رايج سينما

به بهانه حاشيه‌هاي اخير سيمرغ بهترين فيلم از نگاه مردم
سيمرغ مردمي و سوال‌هاي بي‌پاسخ

حميرا رياضي بازيگر اصلي «شرفناز» در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
«شرفناز» تجربه رهايي به من داد


 گفت‌وگو با مسعود رايگان‌ بازيگر فيلم «مزارشريف»
 بازيگر بايد شرايط دروني شخصيت را افشا کند 
نويسنده : هومن نجفيان

مسعود رايگان در دو سکانس داخلي نقش يکي از مقامات عالي‌رتبه امنيت ملي را بازي مي‌کند که براي آگاهي از چگونگي اسرار سربه مهر الله‌مدد شاهسون ديپلمات ايراني ماموريت يافته است‌. نکته حايز اهميت بازي رايگان در اين فيلم آن است که شاهسون يک شخصيت حقيقي است بنابراين نقشي که رايگان بازي مي‌کند يک نقش تخيلي نيست‌. به بهانه اين نقش متفاوت با مسعود رايگان گفت‌وگويي کرده‌ايم که در ادامه آن را مي‌خوانيد:

اگر مي‌شود راجع به‌ شخصيتي که در فيلم «مزار شريف» نقش آن را بازي کرده‌ايد صحبت کنيد اوچه ويژگي‌هاي فردي دارد؟

من اگر بگويم داستان فيلم مغفول مي‌ماند و کسي انگيزه ديدن اين فيلم را در اکران عمومي پيدا نمي‌کند.

امکانش هست بدون اينکه وارد داستان شويد شخصيت را تحليل کنيد؟

بله‌. شخصيت يک مقام عالي شوراي امنيت ملي است که مطلع مي‌شود ديپلمات‌هاي ايران رابه شکل فجيعي به شهادت رسانده‌اند و او آمده تا ببيند که حقيقت ماجرا چه بوده است.

چگونه به اين شخصيت نزديک شديد مي‌خواستم راجع به شخصيت‌پردازي و شيوه بازيگري شما آگاه شوم؟

شما فيلم را ديده‌ايد؟ دريافت خود شما از اين شخصيت چيست تا من راجع به آن با شما صحبت کنم.

مي‌خواستم بدانم آيا شما به نمونه‌هاي عيني اين شخصيت رجوع کرديد؟

اگر ما مي‌خواستيم تنها به بازجويي ‌بپردازيم داستان ما در اين حد تقليل مي‌يافت که شخصيت‌هاي بازي يک بازجو و يک متهم هستند ولي زماني که شما مي‌خواهيد حقيقت را کشف کنيد ازحد يک بازجويي فراتر مي‌رويد بخش کلان مي‌خواهيد داوري کنيد قضاوت کنيد آن زمان ديگر برداشت شما متفاوت است.

داورها يکسري ويژگي‌هاي تيپيکال دارند و يکسري ويژگي‌هاي فردي؟

اين شخصيت هيچ ويژگي خاصي ندارد نه کچل است نه محاسن بلندي دارد نه مکث‌هاي خود را با سيگار کشيدن پر مي‌کند آنچه را که شما دريافت کرديد براساس و طراحي شخصيتي که نويسنده نوشته است و تعامل و توافقي که با کارگردان انجام شده است صورت پذيرفته است.

شما سعي کرديد به يک شخصيت تيپيکال دست يابيد؟

به هيچ وجه من مي‌گويم ما از تيپ فرار مي‌کنيم شما مي‌گوييد به شخصيت تيپيکال رسيديد.

شما اشاره کرديد که شخصيت هيچ ويژگي فردي ندارد؟

اگر آن ويژگي‌هاي فردي را برشخصيت مي‌افزوديم شخصيت به صورت تيپيکال اجرا مي‌شد.

ويژگي‌هايي که شما اشاره کرديد ويژگي‌هاي فردي است. به عنوان مثال فردي کچل است و ديگر موهاي پرپشتي دارد قبول دارم .اما ماسعي کرديم اين شخصيت را بسيار ساده وبدون کليشه‌هاي متداول به تصوير بکشيم ‌.من متوجه سوال شما نمي‌شوم!

تحليل شما از اين شخصيت چيست؟

من تحليل خودم را داشتم شما آن چيزي راکه روي پرده مشاهده مي‌کنيد براساس اين تحليل شکل گرفت.

من مي‌خواستم با شيوه بازيگري شما آشنا شوم به عنوان مثال تعدادي از بازيگران هستند که راجع به نقش‌ها تحقيق مي‌کنند؟

بدون شک بايد اين اتفاق بيفتد شما بايد بدانيد فردي که مقام عالي شوراي امنيت ملي است چگونه بايد رفتار کند شتابزده نباشد خيلي باتعمق باشد تمام اين نکات است چگونگي آن اين است که من دارم ويژگي‌هاي خودم رابه اين شخصيت تزريق مي‌کنم تا آن را براي شما باورپذيرکنم.

شما مشاهده مستقيم با اين شخصيت‌ها نداشتيد؟

ببينيد، مشاهده مستقيم به چه معنايي است. گاهي اوقات شما نقش يک پزشک يا جراح مغز و ا‌عصاب را بازي مي‌کنيد شما بايد اتاق عمل راببينيد. مطالعات پزشکي انجام بدهيد که اشتباه نکنيد و هنگامي که يک پزشک اين فيلم را مي‌بيند نسبت به رفتار شما اعتراض نکند يا استفاده از ابزارهاي پزشکي بايد به گونه‌اي باشد که شما نسبت به آن اشراف داشته باشيد به عنوان مثال چگونه آن را در دست بگيريد. اين چيزي است که از روانشناسي رفتاري آنها بايد متوجه شويم که در کارمان دچار نقصان نشويم و مانند افراد کار ناآگاه رفتار نکني اما اين نکات پيرامون اين شخصيت ضرورت ندارد . اين شخصيت عضو شوراي امنيت ملي است بدون شک بايد حقوقدان باشد .

درحقيقت شما از يکسري پيش‌فرض‌ها استفاده کرديد وآن را با شخصيت حقيقي خود تلفيق کرديد و به اين نقش دست يافتيد؟

باز تاکيد مي‌کنم عنصري به نام بانک اطلاعاتي وجود دارد‌. که به نظر من بيشتر بازيگران بايد آن را داشته باشند اين بانک درحقيقت تجربه ديداري و شنيداري است به عنوان مثال ماهنگام تماشاي اخبار رفتار دولتمردان کشورمان را مشاهده ‌مي‌کنيم حتي مشاهده عکس دولتمردان هم به اين تجربه کمک مي‌کند اين تجربه ديداري وارد ناخوداگاه ما مي‌شود و اين نکته‌اي نيست که من آن را ابداع کرده باشم افرادي که فکر مي‌کنند اين تجربه متعلق به آنها است اشتباه مي‌کنند آنها هم از ناخودآگاه استفاده مي‌کنند. در فيلمسازي حتي درخلق هنرمندانه يک اثر ما يگانه آدم‌هايي نيستيم که تنها راجع به اين مطلب خاص گفت‌وگو بکنيم‌، فيلم بسازيم يا بنويسيم وخالق يک رمان ادبي يا بازيگر برجسته‌اي باشيم اين نکته وارد ناخوداگاه ما شده است اين نکته مانند اين است که دانش شما آن اندازه زياد شده باشد که سرريز مي‌شود.آن چه سرريز مي‌شود به آن نقطه الهام‌، کارهنرمندانه وخلق يک اثر مي‌گويند.

راجع به سکوت‌هايي که در بازي اين شخصيت وجود دارد صحبت کنيد.

سکوت‌ها‌، نگاه‌ها‌، بايد درخور آن شخصيتي که ما ساختارش را با کارگردان به توافق رسيده‌ايم و با ريزه‌کاري‌هاي بيشتر مي‌خواهيم پيش ببريم. ببينيد تاثيريک نگاه درسينما مي‌تواند به اندازه دوصفحه ازکتاب باشد.ما با اين نگاه انديشه خود را بيان مي‌کنيم و ديگر ضرورتي براي بيان ديالوگ نيست. بنابراين مکث‌ها اکسان‌هايي است که حتي مثل اين مي‌ماند که سکوت ما‌،تعجب ما حتي درنوشتارمي‌تواند درواقع نت موسيقي باشد که دردفترنوشته شده است يک بيت موسيقيايي باشد منظورم شعرنيست بيت موسيقيايي، کلام نه بنابراين اين مکث‌ها اين سکوت‌ها تمام اينها حتي تفکر درپلان مي‌تواند جزئي از ملودي بزرگي که ما آن را مي‌نوازيم باشد.

شما سابقه بازيگري چشمگيري در تئاتر داريد فضايي هم که درآن نقش آفريني مي‌کنيد يک پلان سکانس است و شباهت زيادي به صحنه تئاتر دارد آيا براي اين صحنه همانند تئاترتمرين کرديد؟

بله اما تمرين ما به صورت تئاتر نبود چون فضا همه چيز را به ما ارائه مي‌کند هر چقدر که بخواهيم تمرين کنيم از تازگي آن مي‌کاهد درصورتي که ما مي‌خواهيم همه چيز تازه و در لحظه اتفاق بيفتد.‌چون قراراست بازي به گونه‌اي ارائه شود تا تماشاگر احساس کند که مابراي اولين بار است که نکته‌اي رامي‌شنويم و براي اولين باراست که نکته اي رابيان مي‌کنيم اما زماني که به ورطه تکرار برسيم تازگي آن از دست ‌مي‌رود و اجرا به صورت اتوماتيک وبدون تفکر ارائه مي‌شود در صورتي که مي‌بايست درپشت نگاه ما يک فکر باشد و ما بايد نکته تازه‌اي را به بيننده ارائه دهيم ودرغيراين صورت بهتراست که اين تمرين‌ها را انجام ندهيم . اگرهدف تنها بيان ديالوگ باشد اين حرف من نيست سخن بزرگي است که مي‌گويد صرف حفظ ديالوگ‌ها نشانه بازي خوب نيست بازيگر بايد توانايي آن را داشته باشد که شرايط دروني شخصيت را افشا کند‌.اگر به اين مهم دست نيابد بدون شک شکست مي‌خورد. بنابراين برخي از فيلم‌ها نيازمند آن است که پيش از فيلمبرداري تمرين نکنيد بلکه به بازي در لحظه توجه کنيد. تمرين بازيگر بايد پيش از فيلمبرداري و در خلوت باشد وهنگام فيلمبرداري تنها يک يا دو بار تمرين براي آنکه بدانيم چه نکته‌اي را مي‌خواهيم بيان کنيم و در ميزانسن دلخواه کارگردان قراربگيريم وگرنه به نظر من تمرينات زياد آن طراوت و تازگي را از فيلم مي‌گيرد.

در مورد شخصيت شاهسون صحبت کنيد اين شخصيت يک شخصيت نمايشي نيست و يک شخصيت حقيقي است ارتباط‌ شما با اين شخصيت چگونه بود؟

من خيلي دوست داشتم با آقاي شاهسون صحبت کنم.

شما با شخصيتي هم‌بازي مي‌شويد که مابه ازاي بيروني دارد اين شيوه بازيگري چه تفاوتي دارد با زماني که شخصيت تخيلي است؟

ما شاهسون رابه عنوان يک کاراکتر نوشتيم ودرفيلمنامه گنجانديم اين کاراکتر به عنوان کاراکتري که مابه ازاي بيروني دارد وقتي ما داريم وارد دنياي نمايش مي‌شويم انگار ما به ازاي خارجي آن را کنارگذاشتيم و حالا چيزي را که در روي کاغذ خلق شده است را بازي مي‌کنيم . مابه ازاي خارجي بخش تحقيقات آن است بخش مصاحبه‌هايي که با ايشان شده است.

شما براي آنکه طراوت نقش ازميان نرود ضرورتي نديديد که با شاهسون ملاقات کنيد؟

چرا برخي ازموارد است که براي نزديک شدن به نقش بايد با اوهم صحبت بکنيم. ببينيم نظر اوچيست شايد به ما کمک کند برخي اين پرهيز را دارند که اين کار را انجام ندهند.

پس براي نزديک شدن به نقش با شاهسون ملاقات کرديد؟

خير‌. من باشاهسون ملاقاتي نداشتم زيرا مابه ازاي دروني شاهسون کاراکتري است که آقاي ياري نقش آن را بازي مي‌کند و من با او ارتباط برقرار مي‌کنم چون اين شخصيت به خوبي نوشته شده است‌. شک وشبهه‌اي را که شاهسون ايجاد کرده است براي من ‌جاي سوال دارد نه اينکه چه بر او گذشته است او شک وشبهه براي من به وجود آورده است و بنابراين من از او مي‌پرسم که اين مدارک چيست که تو توانستي ازآنجا زنده بماني هر آدمي ‌مي‌تواند شک کند شما هم مي‌توانيد شک کنيد.


 نگاهي به فيلم سينمايي «مزار‌شريف» جديد‌ترين ساخته عبدالحسن برزيده
 درامي سياسي فارغ از فرمول‌هاي رايج سينما 
نويسنده : لاله محمودي

پرداختن به رخدادهاي تاريخ معاصر همواره از دغدغه‌هاي اصلي فيلمسازان در تمام جهان بوده و در کشور ما نيز هنرمندان از اين قاعده مستثني نبوده‌اند اما متاسفانه به دليل محدوديت بودجه، امکانات و فقر پژوهش و همچنين برخي ملاحظات حاشيه‌اي همواره سبب شده تا از اين بابت کمبودهايي را به لحاظ کميت در طول سينماي ايران شاهد باشيم.

مزار‌شريف نيز يک درام سياسي است که به موضوع حمله نيروهاي طالبان به کنسولگري کشورمان در افغانستان که به شهادت تعدادي از ديپلمات‌ها و محمود صارمي خبرنگار حاضر در آنجا منجر شد پرداخته است.‌ يکي از مشکلات اصلي در فيلمنامه‌اي که به قلم مهدي شيرزاد نوشته شده اين است که نه‌ تنها از ظرفيت بالقوه بالايش براي خلق يک فيلم قهرمان‌پردازانه استفاده نمي‌کند بلکه سوژه جذاب و ملتهبش را به هدر مي‌دهد و اثري خنثي و سطحي به مخاطب ارائه مي‌کند. اگرچه نويسنده فيلمنامه تلاش کرده تا در بيان روايت و لحن قصه‌گوي داستان موفق عمل کند و البته در اين زمينه نيز تا حد زيادي موفق بوده است اما نبايد از خاطر ببريم که در سينماي جهان و مواجهه با درام‌هاي سياسي در فيلمنامه معمولا به دو شکل عمل مي‌شود: يا اينکه از دل ماجرا يک داستان اکشن و تا حد زيادي دور از واقعيت تاريخي و يا حتي همسو با آن ارائه مي‌شود و يا در نقطه مقابل تصويري مظلومانه و مصادره به مطلوب از همان واقعه ارائه مي‌کند تا مخاطب ضمن همذات‌پنداري با فرد يا کشور مظلوم واقع شده تفکرات خود را بر پايه نگاه تبليغاتي سازنده استوار کند. نگاهي به داستان مزار‌شريف نشان مي‌دهد که هيچ يک از اين دو حالت مرسوم و معمول رخ نداده و شيوه سومي شايد براي نخستين بار از دل اين داستان به مخاطب ارائه شده است.

آنچه که شايد در يک وضعيت اکشن بخواهيم از فيلمنامه مزار‌شريف ارائه کنيم اين است که: تصور کنيد شخصيتي را که از يک کشتار تروريستي جان سالم به در برده و بعد از کلي ماجرا و فرار خودش را به ايران رسانده تا پيام مهمي را به پايتخت برساند. اين يعني مناسب‌ترين دستمايه به خلق قهرمان و روايت داستاني جذاب، اما برزيده براي ما- مخاطب- شخصيت منفعلي را تصوير مي‌کند که در زنده ماندنش هيچ نقشي نداشته، در به ايران رسيدنش هيچ عمل خاصي انجام نمي‌دهد و بيهوش و روي يک گاري به مرز مي‌رسد و در نهايت در ايران هم متوجه مي‌شويم که دانسته‌هاي ماموران اطلاعات بيشتر و دقيق‌تر از اوست و قهرمان ما حتي خبر به درد بخوري هم براي کشورش ندارد. حال بار ديگر و از منظري متفاوت بازهم تصور کنيد که قهرمان قصه ما با بدني زخمي و طي راهي خطرناک، خودش را به خاک ايران مي‌رساند. لب مرز، يک زن همسر شهيد افغانستاني به او با اين مضمون اما در قالبي ادبي‌تر مي‌گويد که جلوي جنگ‌طلبي ايران را بگيرد. چون جنگ براي هيچ مردمي خوب نيست.

قهرمان ايراني در مرز بازداشت مي‌شود. بازجويي‌هاي بي‌ادبانه و پر از سوءظن آغاز مي‌شود. تنها پذيرايي از او، يک پارچ فلزي آب است. نهايتا پس از مچ‌گيري‌هاي بسيار، صحت گفته‌هاي او تاييد شده وفيلم اينگونه تمام مي‌شود: دولت طالبان بالاخره پذيرفت اجساد شهداي ايراني را پس دهد!!!

در چنين وضعيتي شما به عنوان مخاطب چه تصوير و تصوري از چنين رخداد سياسي و درامي اينگونه خواهيد داشت؟ و اساسا در مي‌يابيد که شيوه سوم ارائه شده در فيلمنامه مزار‌شريف با هيچيک از دو شيوه مرسوم و معمول اينگونه فيلم‌ها در سينماي دنيا همخواني و تطابق ندارد.

ساختار اما اگرچه از نقصان‌هاي متن ضربه خورده ولي به هر حال واجد ويژگي‌هايي است که آن را به يک اثر ديدني و تا حدي دوست داشتني مبدل مي‌سازد. موسيقي متن فيلم يکي از بخش‌هاي تاثير گذار مزار‌شريف بوده که نقش بسيار مهمي در ايجاد ارتباط حسي تماشاگر با فيلم ايفا مي‌کند. بازي‌ها نيز پذيرفتني و قابل قبول‌اند. تصور مي‌کنم مهتاب کرامتي هم به دليل بازي خوبش در اين فيلم و هم در يکي دو فيلم ديگر که او را در رديف پرکار‌ترين‌هاي جشنواره نيز قرارداده سيمرغ بلورين بازيگري را بربايد. حسين ياري نيز در نقطه مقابل بازي قابل تامل و خوبي ارائه داده که جاي دفاع دارد. برزيده اما در بخش جلوه‌هاي ويژه فيلم تقريبا ضعيف عمل کرده و با توجه به توانايي‌ها و اندوخته‌هاي سينماي ايران مواجهه تماشاگر با جلوه‌هاي ويژه فيلم که تا حد زيادي مبتديانه و خام دستانه است بسيار آزار‌دهنده است. طراحي صحنه و لباس نيز در همين راستا از نظر نگارنده ضعيف ارزيابي مي‌شوند‌. چرا که طراحان صحنه و لباس مي‌توانستند با اندکي پژوهش بيشتر در اقليم و جغرافياي منطقه و وضعيت فرهنگي مناطق مورد اشاره در داستان و نيز سال‌هايي را که حادثه مذکور در آن رخ داده بود طراحي صحنه و لباس منطبق‌تر و ديدني‌تري را خلق مي‌کردند که به روي اين اتفاق رخ نداده است.

در مجموع اما فيلم برزيده با چشم‌پوشي از نقايص مورد اشاره فيلمي شريف و انساني در تقبيح افراطي‌گري است. اين فيلم در لايه‌هاي پنهان خود تلاش مي‌کند تا جلوه دهنده موضوع مهم عشق به مام وطن باشد و البته موفق نيز بوده است. تدوين مجدد فيلم شايد بتواند در زمان اکران عمومي، مزار‌شريف را ديدني‌تر ساخته و پل ارتباطي محکمتري را براي استقبال گسترده‌تر تماشاگر از اين اثر فراهم سازد.


 به بهانه حاشيه‌هاي اخير سيمرغ بهترين فيلم از نگاه مردم
 سيمرغ مردمي و سوال‌هاي بي‌پاسخ 
نويسنده : ندا الماسيان‌طهراني

در روزهاي گذشته اخبار متعدد و ناخوشايندي از رقابت نه چندان سالم برخي سازندگان فيلم‌ها در بخش سيمرغ بهترين فيلم از نگاه مردم به گوش رسيده و متلک‌هاي رسانه‌اي کارگردانان دو فيلمي که در صدر جدول آراي مردمي قرار دارند نيز به حاشيه‌هاي مذکور دامن زده است.

در اينکه کسب سيمرغ بهترين فيلم از نگاه مردم مي‌تواند به خودي خود اعتباري معنوي به فيلم ببخشد و سازندگانش در اکران عمومي‌هم بتوانند از همين مساله به بهترين شکل در تبليغات خود استفاده کنند امري است بجا و شايسته. اما اينکه اخبار به ما مي‌گويد در يک سينما تعداد سي راي منفي براي يک فيلم در صندوق ريخته شده و يا در سينماي ديگر براي فيلم ديگر چهارده راي منفي يکجا روانه صندوق راي گيري کرده اند نشانه چيست؟ آيا قرار است براي کسب اين عنوان همه چيز حتي اخلاقيات را قرباني کنيم تا به نتيجه دلخواه خود برسيم؟ آن هم از طريق تخريب رقبا؟ اساسا چرا اين برنامه سازماندهي شده امسال شکل گرفته و آيا سال‌هاي گذشته هم چنين وضعيتي وجود داشت و اهالي رسانه و منتقدان و مردم از آن بي‌خبر بودند؟

از طرف ديگر مرجع اين اخبار مي‌بايست خانه سينما که متولي دريافت آراي مردم است اعلام شده باشد. در چنين وضعيتي چگونه خانه سينما به اين جمع بندي رسيده که مثلا در يک سينما تنها يک نفر 14 بليط خريده و چهارده راي منفي داخل صندوق انداخته است؟ آيا واقعا تا اين حد مکانيسم کنترلي وجود دارد؟ و اگر دارد مگر نبايد فرايند راي دادن در يک فضاي آزاد برگزار شود و مردم به راحتي و بدون دخالت و نظارت ديگران راي خود را به صندوق بيندازند؟ در چنين وضعيتي چگونه خانه سينما به اين نتيجه رسيده که مثلا آقايي که چهارده بليط خريده چهارده راي منفي به صندوق انداخته‌؟ شايد ديگران اين کار را انجام داده باشند.

به نظر مي‌رسد فرايند دريافت راي و نظر مردم براي اهداي سيمرغ بهترين فيلم سينماي ايران از نگاه مردم در سالهاي گذشته همواره با کاستي‌ها و نقصاناتي مواجه بوده و مکانيسم دقيقي براي اين مساله هنوز در نظر گرفته نشده است. پس متولي اين مساله حال يا خانه سينما يا هر جاي ديگر، لازم است در درجه اول از همين امسال به فکر فرايندي باشند که دخالت‌هاي کاذب بيروني در اين مکانيسم را به حداقل برساند و سلامت آرا بيش از پيش تضمين شود. از سوي ديگر انتشار چنين اخباري مبني بر ورود چهارده يا سي راي منفي به طور يکجا در صندوق‌هاي راي جز اينکه به حواشي موجود دامن بزند و حواشي را عيان و گسترده سازد نه تنها شفاف‌سازي نيست بلکه مي‌تواند سلامت فعلي موجود را نيز نزد اذهان خدشه‌دار سازد.

رييس شوراي صنفي اکران که خود يکي از کانديداهاي اصلي در کورس رقابت است نيز با واکنش شتابزده خود دامنه ماجراهاي منفي را گسترده‌تر ساخت و پاسخ کارگردان فيلم دوم راي‌گيري مردمي را ‌نيز به اين ماجراها اضافه کرد. از ابوالحسن داودي حداقل انتظار نمي‌رفت چنين بي‌محابا مساله‌اي را که هنوز در حد حدس و گمان است رسانه‌اي کند و از تحرکات مشکوکي سخن بگويد که مشخص نيست واقعا چنين تحرکاتي وجود داشته باشد يا خير؟ آغاز اين چنيني البته مي‌تواند از سويي داوودي و فيلمش را براي دريافت سيمرغ مردمي گارانتي کند اما از سوي ديگر راه فراري براي او باقي مي‌گذارد که در صورت عدم دستيابي به سيمرغ مردمي بتواند متوليان و رقبا و زمين و زمان را به تلاش براي تعلق نگرفتن سيمرغ به فيلمش متهم سازد و متاسفانه اين مساله بدعت خطرناکي را در سينماي ايران پايه‌ريزي کرد. بدعتي که مي‌تواند از سال آينده بحث تقلب در راي گيري را به شکل فراگيري از سوي سينماگران حاضر در رقابت آراي مردمي ‌مطرح سازد و از سوي ديگر باعث به زير سوال رفتن زحمات چند سال گذشته خانه سينما به عنوان نهاد صنفي متولي اين امر خواهد شد که در هيچ حالتي مشخصا به سود سينماي ايران نخواهد بود. حال اگر بي‌اعتمادي مردم را هم به اين مسائل اضافه کنيم آنگاه مي‌بينيم که اين بازي خطرناک مي‌تواند عواقب جبران‌ناپذيري را با خود به همراه داشته باشد.

در مجموع اميدوارم که در اين باره عقلانيت و اخلاقيات به اوج خود برسد و رقابت‌هاي ناسالم و رفتارها و واکنش‌هاي شتابزده که مي‌تواند فضا را به راحتي متشنج کند در وضعيت حداقلي قرار گيرد.


 حميرا رياضي بازيگر اصلي «شرفناز» در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
 «شرفناز» تجربه رهايي به من داد 
نويسنده : مينا صفار

حميرا رياضي در فيلم «شرفناز» کار دشواري داشته است و از آنجا که سختي يک نقش براي يک بازيگر مي‌تواند چالش مهمي باشد به نظر مي‌رسد رياضي اين چالش را با موفقيت از سر گذرانده است چرا که در شرايط سخت جغرافيايي لوکيشن‌هاي فيلم و با توجه به بلوچ بودن کاراکتر اگر قرار بود نقش سرسري گرفته شود و باري به هر جهت آن را برگزار کند‌، به سرعت تبديل مي‌شد به کاريکاتوري از يک شخصيت محلي و به جاي لهجه ما اداي لهجه مي‌داشتيم همان اتفاقي که مثلا سال گذشته براي لهجه کرماني افتاد و سيمرغ هم به آن دادند اما در «شرفناز» اتفاق مهمي در بازي‌ها مي‌افتد و آن اتفاق به تعادل رساندن همه چيز در بازي‌ها است. شنبه شب فيلم «شرفناز» براي اهالي رسانه به نمايش درآمد و به همين دليل با حميرا رياضي بازيگر نقش اصلي اين فيلم گفت‌وگو کرده‌ايم که در ادامه از نظرتان مي‌گذرد:

خانم رياضي، از همکاريتان در پروسه ساخت و توليد فيلم «شرفناز» بگوييد و اينکه تجربه همکاري با حسن نجفي، چگونه بود؟

قطعا بازي در فيلم «شرفناز»، تجربه خوبي براي من بود، چرا که تفکر پشت اين فيلم، انديشه‌اي نو بود. نه اينکه بگويم انديشه‌اي است که تاکنون کسي به آن نپرداخته است. اما جسارتي براي حرکت کردن بود. بازي در اين فيلم براي بازيگر‌، نوعي هجرت، چه بيروني و چه دروني و جسارت است‌. فيلم «شرفناز»، مي‌طلبد که فرد بسياري از واقعيت‌ها از جمله پذيرفتن يادگيري مسائلي که نمي‌دانيم، را قبول کند. همه اين چالش‌ها و سيري که بازيگر براي بيشتر و بيشتر رسيدن به ندانسته‌هايش طي مي‌کند، جذاب و هيجان‌انگيز است. مضاف بر اينکه حسن نجفي، به عنوان کارگردان، در اين روند، بسيار به بازيگران اين فيلم کمک کرده است و در واقع با آنها همراه بوده است. به هر حال تجربه بسيار خوبي براي من بوده است و منتظر بازخورد‌هاي آن هستم.

به نظر مي‌رسد بازي در فيلم «شرفناز» به لحاظ بازيگري، براي شما دروني‌تر از آن بوده که صرفا تکنيکال باشد. چگونه به نقش نزديک شديد و چه ميزان از بازي شما در اين فيلم، دکوپاژ و بر طبق نظر کارگردان بوده است؟

چندان با جدا کردن اين مقوله‌ها از يکديگر موافق نيستم. به قدري اين مسائل در هم تنيده و پيچيده است و به قدري به هم ربط دارد که هيچگاه نمي‌توانم آنها را به طور کامل از هم جدا کنم. اما اگر صحبت از تکنيک، همانا آن چيزي است که بايد در اثر آموزش و ممارست به آن برسيم و بحث احساس دروني، مسائلي باشد که به حس دروني و باور‌هاي من ربط پيدا مي‌کند، بايد بگويم در فيلم «شرفناز»، اين دو، در کنار هم و به موازات هم و با هماهنگي کامل، جلو رفته است.

با گويش کاراکتر چکار کرديد که با آنکه کامل نبود اما بيرون نزد؟

بله‌. من نقش زني بلوچ را در اين فيلم بازي مي‌کنم و بايد بلوچي صحبت کنم از اين رو، براي بازي کردن در اين فيلم، بايد گويش بلوچي را مي‌آموختم تا از فضاي فيلم، دور نباشم، البته نبايد به غلظت يک بلوچ، سخن مي‌گفتم، چرا که اين خواسته کارگردان بود، حسن نجفي مي‌گفت نمي‌خواهد براي فيلم زيرنويس بگذارد و مايل است تماشاگري که مثلا در تهران زندگي مي‌کند و ماشين خود را با بدبختي پارک کرده است و براي ديدن فيلم، به سينما آمده است، بتواند فيلم را درک کند و اينگونه نباشد که، مخاطبان غير‌بلوچ، هيچ چيز از اين فيلم نفهمند. پس ما بايد هم به قصه و هم به بافت بومي‌وفادار مي‌مانديم. براي رسيدن به اين منظور، بايد تا حدودي از روش‌ها و تکنيک‌ها بهره مي‌برديم. اما زماني که وارد فضاي بومي ‌فيلم مي‌شوي و زن بلوچي را که بومي آن منطقه است و بسيار سليس، به عنوان نابازيگر در مقابل تو بازي مي‌کند را به همراه تمام حرکات و سکناتش مي‌بيني و در ميابي که همه چيز را بايد از او ياد بگيري، به بحث احساس دروني مي‌رسي. ديگر در اين لحظه، بحث باور کردن و رها شدن است. در اينجا، آن زمينه‌هايي را که براي خودت ايجاد کرده‌اي را با باورت همراه مي‌کني. به همين دليل مي‌گويم همه چيز در هم تنيده است.

با اين حجم از باور، آيا نياز پيدا نمي‌کنيد سه يا چهار ماه استراحت کنيد و از متن فاصله بگيريد؟

منظور من اين نيست که آنقدر در نقش غرق شويد که دچار استغراق شويد و يا بحث‌هايي از اين دست، بلکه منظور من اين است که به قدري به شخصيت علاقمند مي‌شويد و دوست داريد با آن زندگي کنيد که به صورت يک پديده زيبا در شما ته نشين مي‌شود. نه آن چيزي که بحث استغراق باشد و نتوانيد از آن جدا شويد.

آقاي نجفي، تاکيد بسيار زيادي بر تخيل دارد، چه تعاملي ميان بازيگران فيلم «شرفناز» و تخيل حسن نجفي، به عنوان نويسنده و کارگردان اثر برقرار شد؟

در گام اول، سعي کرديم با توجه به صحبت‌هاي حسن نجفي و کد‌هايي که فيلمنامه «شرفناز»، قدم به قدم به ما مي‌داد، پيش رويم. در واقع براي من به اين صورت بود که قدم به قدم فيلمنامه را به عنوان يک کليد در نظر مي‌گرفتم و با استفاده از متن و کمک‌هاي حسن نجفي، سعي کردم با آن پيش روم. اگر هم در طول کار و يا قبل از کليد خوردن فيلم، عقيده و يا پيشنهادي داشتم، با کارگردان در ميان گذاشتم که اکثريت قريب به اتفاق اين پيشنهادات، به دليل روح زنانه حکمفرما در ذهنيت ايشان درباره اين فيلم و آن چيزي که بايد در فيلم جاري مي‌شد، از طرف حسن نجفي، مورد قبول واقع شد.

در زمان فيلمبرداري چطور؟ چقدر در موقعيت قرار گرفتن به درآمدن پرسونا تاثير داشت؟

پس از آنکه وارد مرحله فيلمبرداري شديم، فضاي آنجا از لحاظ بحث طبيعت، به قدري شگفت انگيز بود که خواه ناخواه به سمتي رفتيم که مي‌توانم بگويم که شاعرانه نبود بلکه به سمت خلوص کشيده مي‌شديم. احساسي که ما در آن مکان داشتيم، مانند زماني است که به رودخانه‌اي مي‌رسيد و دوست داريد کفش‌هايتان را در بياوريد و پاي خود را در رودخانه بگذاريد و رها شويد. به لحاظ فکري و ذهني، اين فکر و انديشه به ما دست مي‌داد که رها شويم و خود را به فضاي بومي و طبيعي آنجا بسپاريم تا به مفاهيمي جديد برسيم. اميدوارم توانسته باشيم حداقل بخشي از اين مفاهيم را انتقال دهيم. اگر در اين امر موفق بوده‌ايم که الحمدلله و اگر موفق نبوده‌ايم، از ديد من، اين حرکت و تلاش، يک آغاز و شروع و يک پرچم داري از طرف من است. چرا که توانستم اين جسارت را به خودم بدهم که وارد اين دنيا شوم. فيلم «شرفناز»، مي‌تواند براي من يک مقوله و پروژه باشد که خود را عادت دهم که اينگونه فرم بگيرم.