نسخه شماره 3689 - 1393/11/20 -

فرمول‌نويسي ژانر هنري در سينما
چگونه فيلم هنري بسازيم؟!


سهم جشنواره فيلم فجر از تبليغات محيطي و تلويزيوني چه قدر است‌؟

کمال تبريزي در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
از کليشه‌هاي کمدي رمانتيک فاصله گرفتيم

نگاهي به فيلم «طعم شيرين خيال»
يک برنامه آموزشي درباره زباله‌هاي از بين نرفتني

نگاهي به فيلم «طعم شيرين خيال»
فيلمي کليشه‌اي که هيچ شباهتي به سينماي تبريزي‌ ندارد

نظري بر دو فيلم جشنواره
فيلم اجتماعي ناب


نگاهي به فيلم «پدر آن ديگري»پرنده کوچک خوشبختي


ناله سيمرغ

گفت‌وگو با ليلا زارع‌ بازيگر نقش ناهيد در فيلم «شيفت شب» به کارگرداني نيکي کريمي
آدم‌هايـي مثـل فرهـاد را ازنزديـک مي‌شـناختم

نگاهي به فيلم سينمايي «شيفت شب» ساخته نيکي کريمي
آشفته‌بازاري سرگيجه‌آور و پر از شعارهاي قشنگ و انساني

اميرحسين آرمان بازيگر «شيفت شب» در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
براي نقش فريد زحمت زيادي کشيدم

نگاهي به فيلم «شيفت شب» ساخته نيکي کريمي
روايت جديدي از بازي زيرپوستي


 فرمول‌نويسي ژانر هنري در سينما
 چگونه فيلم هنري بسازيم؟! 
نويسنده : پريس تنظيفي

شايد سال‌ها پيش يعني در اوايل دهه 60 خورشيدي‌، ساخت فيلم‌هاي هنري امري غريب بود و سازندگانش هنرمند قلمداد مي‌شدند‌، اما روند رشد و توسعه اينگونه فيلم‌ها اکنون ژانري را ايجاد کرده است که مي‌توان به آن ژانر هنري اطلاق کرد. فيلم‌هاي اين ژانر در قالب چند ساب ژانر( زيرگونه) دسته‌بندي مي‌شودو با اطلاع از اين ساب ژانرها و کاربست قواعد آن مي‌توان به سادگي به ساخت آثار سينماي هنري دست زد‌. بايد توجه داشت که اين ساب ژانرها در موارد متعددي خود بستر ساخت يک فيلم سينمايي هستند و گاهي هم ترکيب دو يا چند ساب ژانر يک فيلم را مي‌سازد.

ساب ژانر زنانه

ژانر زنانه ( فيمينيستي) در سينما در واقع همزمان با اوج گيري رويکرد فيمينيستي در عرصه سياست شکل گرفت. بيشتر جدل‌ها و بحث‌هاي روشنفکري در دهه 70، 80 و90 ميلادي حول و حوش مباحث فمينيست بود. فيلم نيز از اين قاعده مستثني نبود. فيلم سينمايي مثل جريان عام فمينيسم بر پايه متون فمينيستي اوليه، اتاق با چشم انداز ويرجينيا ولف و جنس دوم سيمين دوبوار بنا شد. رفته رفته پژوهشگران فمينيستي، نظريه‌هاي جديدي را که حاصل اين جنبش براي تحليل فيلم بود پذيرفتند. تلاش‌هاي اوليه در ايالات متحده در اوايل 1970 و براساس تئوري‌هاي جامعه‌شناسي بود.

اساس ساب ژانر زنانه ( فيمينيسم ) بر اين انگاره استوار است که نظام‌هاي اجتماعي جامعه تحت قدرت و سيطره مردان است و آنها نيز براي زنان ارزش و اعتباري قايل نيستند! به اين ترتيب فيلم‌هاي ساب ژانر زنانه‌، تلاشي براي نمايش ستمي است که بر زن اعمال مي‌شود تا به اين ترتيب توجه عمومي را براي برقراري عدالت اجتماعي بين زن و مرد‌، جلب کند. البته واضح است که در شکل افراطي اين ساب ژانر‌، اين زن است که داراي فکر و انديشه انساني است و مرد بيشتر ديو يا هيولايي است که نمي‌توان او را درک کرد.

اگر در سينماي جهان با فيلم تلما و لوئيس‌، اوج ساب ژانر فيمينيستي ارايه مي‌شود‌، در ايران نيز اين ساب ژانر زماني با ساخت آثاري مانند دو زن اثر تهمينه ميلاني شناخته مي‌شود. اما اين آثار که زماني بديع بودند‌، زيرا موضوعي را طرح مي‌کردند که پيش‌تر مطرح نشده بود و جامعه به آن توجهي نداشت‌، امروز بدل به فرمول‌هايي براي ساخت فيلم‌هاي متعدد شده‌اند . بنابراين براي ساخت يک فيلم هنري با ساب ژانر فيمينيستي کافي است که داستاني را روايت کنيد که در آن زن به عنوان موجودي نمايانده شود که حقش از سوي مرداني که با او در ارتباطند‌، خورده شده است. شيفت شب يکي از اين دست آثار است که بر اساس ژانر هنري و با ساب ژانر زنانه ساخته شده است! و به سادگي نشان مي‌دهد که چگونه با کاربست قوائد ساب ژانر مي‌توان فيلم هنري ساخت!

ساب ژانر هجو

از ابتداي سال‌هاي 1990 گرايش هجو به عنوان يک گرايش ويژه در ژانر فيلم‌هاي هنري مطرح شد. عنصر هجو يکي از مهمترين مولفه‌هاي سينماي پست مدرن است و فيلم‌هاي وودي آلن در دهه 1990 ميلادي به عنوان شاخص اين ژانر شناخته مي‌شود. سايه‌ها و مه (هجو سينماي جنايي )، راز جنايت منهتن (هجو سينماي جنايي و گنگستري) از نمونه‌هاي اين گرايش است. البته هجو از ديرباز در فيلم‌هاي مختلف به کار رفته است‌، اما تفاوت هجو در ژانر سينماي هنري، با هجو در ديگر آثار اين است که‌، در ژانر سينماي هنري، فيلم به هجو يک ژانر ديگر يا يک گرايش اجتماعي مي‌پردازد‌، اما هجو در ژانرهاي ديگر‌، هجو شخصيت انسان يا سوژه مي‌پردازد. براي درک اين تفاوت مي‌توانيد فيلم زينهاي شعله‌ور مل بروکس را با مرد مرده جارموش مقايسه نماييد. هر دو به هجو سينماي وسترن مي‌پردازند، اما اولي صرفا فيلمي ‌کمدي است در حاليکه دومي در کنار هجو سينماي وسترن (مثلا جاني دپ که بر خلاف همه کابوي‌هايي که مي‌شناسيم با هفت تير بيگانه است و از صداي گلوله‌ها يکه مي‌خورد!) مضامين جدي و بزرگي را مطرح مي‌کند: مفهوم خودشناسي و هنر شاعري. در سينماي ايران نيز اين شيوه بارها به کار رفته است و فيلم‌هايي مانند نارنجي‌پوش داريوش مهرجويي و طعم شيرين خيال اثرجديد کمال تبريزي از جمله اين آثار است.

ساب ژانر ارجاعي

ارجاع به فيلم‌هاي ديگر از جمله روش‌هايي است که براي ساخت فيلم‌هاي ژانر هنري بکار گرفته مي‌شود. براي آنکه الگوي خوبي از اين ساب ژانر بدست آوريم بهترين نمونه‌ها فيلم‌هاي وودي آلن است. فيلم‌هاي آلن پر بود از ارجاع به خود (آلن) و ارجاع به انواع سينما. يا مثلا فيلم بزرگراه گمشده که پر است از ارجاع به سنت سورئاليست و فيلم‌هاي‌ هاليوودي. نمونه‌هاي ديگر‌: پالپ فيکشن و ارجاعاتي به سينماي کلاسيک‌ هاليوود، گوست داگ و ارجاع به فيلم سامورايي ژان پير ملويل، راننده تاکسي اسکورسيزي و راشومون کوروساوا.

اين ساب ژانر به دليل پيچيدگي که دارد‌، در سينماي ايران کمتر به کار رفته است و نمونه‌هاي آن کم هستند، اما يکي از نمونه‌هاي خوب آن فيلم ترديد است که ارجاعي مستقيم به نمايشنامه هملت دارد. فيلم هرچند داستان هملت را در بستر روايتي امروزي بازگو مي‌کند‌، به خود نمايش نيز در طول فيلم مرتب ارجاع داده مي‌شود.

ساب ژانر ماورايي

بيشتر فيلم‌هاي ژانر هنري، ما را با قصه‌اي ماورايي يا حداقل عجيب و غريب مواجه مي‌کنند يعني برعکس سينماگران مدرن که دوست داشتند از واقعيت محض، ماکتي بسازند و سعي داشتند به آن نزديک شوند، اين دسته از فيلمسازان به علت گريزشان از واقعيات روزمره، اغلب قصه‌هايي ماورايي تعريف مي‌کنند که داراي قهرمان‌ها يا ابر قهرمان‌هاي، فانتزي و افسانه است.نمونه‌هاي زيادي از اين ساب ژانر را مي‌توان مثال زد‌، اما يکي از بهترين آنها‌، فيلم ماهي بزرگ است که فضاي اگزوتيک و فانتزي را درهم آميخته است.

ساب ژانر ماورايي، در سينماي ايران از ابتداي دهه 1360 خورشيدي مورد توجه قرار گرفته است و فيلم‌هاي زيادي بر اين پايه ساخته شده‌اند‌. يکي از بهترين نمونه‌هاي آن فيلم پري ساخته داريوش مهرجويي است. پري نيز از فضايي اگزوتيک برخوردار است و به سرگشتگي‌هاي يک روشنفکر حقيقت جو مي‌پردازد. البته ساب ژانر ماورايي‌، در سينماي ايران بارها با فيلم‌هاي مختلف تجربه شده است و فيلم‌هاي متعددي را مي‌توان در زير اين ساب ژانر معرفي کرد.

ساب ژانر کلاژ

يکي از گرايش‌هاي ژانر هنري‌، ساخت آثاري است که با تکنيک کلاژ توليد شده‌اند. اين آثار به طور کلي ارتباط تنگاتنگي با متن‌هاي گذشته و به طور کلي حرکت آن‌ها بين اين متن‌ها دارند و همين امر باعث شده است که هر تکه از کارهاي آن‌ها به طور مستقيم يا غيرمستقيم از آثار ديگر آمده باشد. سينماگران ژانر هنري تکه‌هاي مورد علاقه خود را از آثاري که آنها را دوست دارند، جدا مي‌کنند و با کلاژ آن‌ها اثري جديد به وجود مي‌آورند که هويتي مستقل دارد.قابل لمس‌ترين اثر کلاژي‌، «بيل را بکش» تارانتينو است که هر تکه‌اش به طور مشخص و مستقيم از فيلم‌هايي آمده که او آن‌ها را دوست دارد. نمونه اين شيوه در سينماي ايران نيز با فيلم چه خوبه که برگشتي اثر داريوش مهرجويي است که نه تنها از فضاي هجو آميز برخوردار است‌، در دقايق نخستين خود‌، صحنه‌هايي از فيلم‌هاي کمدي اسلپ استيک در دوران سينماي صامت را که مهرجويي دوست دارد‌، بازسازي کرده است.

ساب ژانر چند لايه

در اين ساب ژانرسينماي هنري‌، تلاش مي‌شود تا فيلم داستاني چند لايه را بازگو کند‌، قصه فيلم در يک نگاه کلي شايد يک قصه سر راست و ساده به نظر رسد‌، اما در زير اين لايه دلچسب لايه‌هاي ديگر با کارکردهاي متفاوتي وجود دارد که همزمان وجود خود را به مخاطب ارايه مي‌کنند. نمونه بارز اين ساب ژانر فيلم ماتريکس است که مي‌توان آن را به شکل يک اثر علمي‌تخيلي ديد‌، اما همزمان مي‌توان آن را به عنوان يک فيلم فلسفي نيز خوانش کرد. در سينماي ايران مي‌توان از فيلم مرهم به عنوان اثري با چنين ويژگي ياد کرد‌. مرهم در يک لايه خود نقد روابط خانوادگي و فاصله نسل‌هاست و در يک لايه ديگر نقدي بر مساله اعتياد است‌. البته شايد با اغماض بتوان از فيلم خون بازي نيز به عنوان چنين فيلمي ‌ياد کرد .

ساب ژانر واقع‌نما

سينماي جهان با آثار نئورئاليست ايتاليا وارد مرحله جديدي از ساخت آثار هنري شد. فيلم دزد دوچرخه ويتوريودسيکا، نقطه اوجي بر اين نگاه بود. فيلمسازان اين جريان تلاش مي‌کنند تا آثارشان هرچه بيشتر نزديک به دنياي واقعي باشد و تماشاي فيلم به عنوان برشي از واقعيت پنداشته شود. در ايران شايد آثار سهراب شهيد ثالث و عباس کيارستمي را بتوان در ساب ژانر واقع‌نما دسته‌بندي کرد. فيلم خانه دوست کجاست اثر عباس کيارستمي نقطه اوجي بر اين گرايش بود. اين گرايش اکنون بدل به يک گرايش بزرگ و عظيم در سينماي ايران شده است و بيشتر فيلمسازاني که مي‌خواهند خود را هنرمند بنامند‌، در گام نخست آثاري در ساب ژانر واقع‌نما خلق مي‌کنند. آفسايد يکي از اين دست فيلم‌هاست .

ساب ژانر بازخوان ( ساختارشکن)

يکي از ساب ژانر‌هايي که ژانر سينماي هنري به شدت به آن مديون است‌، ساب ژانر بازخوان يا ساختار شکن است‌. در اين ساب ژانر يک داستان با يک خوانش ابتدا به مخاطب ارايه مي‌شود اما در سکانس يا سکانس‌هاي پاياني‌، اطلاعاتي در اختيار مخاطب قرار مي‌گيردکه به کلي برداشت او را دگرگون مي‌کند و تمام دنيايي که از فيلم در ذهن خود ساخته بود را وارونه مي‌کند و به اين ترتيب ساختار قصه‌اي که فيلم براي او ساخته بود را در هم مي‌شکند. هويت نمونه‌اي از اين فيلم‌ها در سينماي‌ هاليوود است که شخصيت کودک را در اين فيلم بيننده تا صحنه‌هاي انتهايي به عنوان يک شخصيت بي‌گناه و مظلوم مي‌بيند‌، اما در انتها مشخص مي‌شود که اين شخصيت در واقع پليدترين شخصيت داستان بوده است.

ساب ژانر بي‌فرجام

در روايت کلاسيک‌، قصه از يک منحني سينوسي برخوردار است‌. داستان از جايي آغاز مي‌شود‌، اوج مي‌گيرد و سرانجام مي‌يابد، اما در ساب ژانر بي فرجام‌، فيلمساز به آغاز و انجام فيلم کوچکترين توجهي ندارد. در اين ساب ژانر‌، قصه از ميانه تعريف مي‌شود و درهمان ميانه نيز رها مي‌شود. بيننده به اين ترتيب تنها داستانک‌هاي فرعي يک قصه اصلي را درک مي‌کند بي‌آ‌نکه بتواند قصه اصلي را دريابد زيرا اين قصه اصولا مطرح نشده است‌، گويي شما تنها 30 صفحه مياني رماني 100 صفحه اي را خوانده باشيد. اين رهيافت در سينماي ايران با فيلم‌هايي مانند آواز گنجشک‌ها تجربه شده است، اما بايد دانست که اين ساب ژانر اگر به خوبي پرداخت نشده باشد‌، اثر بدل به فيلمي بي‌سر و ته مي‌شود که نمونه آن فيلم مرگ ماهي است.

جمع‌بندي

شايد سال‌ها پيش ساخت فيلم‌هاي هنري امري بود که فيلمساز را به عنوان هنرمند مطرح مي‌کرد‌، اما به مرور زمان سينماي جهان قواعد و استانداردهاي خود را براي اينگونه فيلم‌ها پديد آورده است‌، به شکلي که اکنون فيلم هنري نيز بدل به ژانر شده است‌، ژانري که از آن به عنوان ژانر فيلم‌هاي هنري ياد مي‌کنند و مخاطبان خود را دارد. به اين ترتيب ساخت اين گونه آثار ديگر هنر نيست‌، بلکه مانند ديگر گونه‌هاي سينماست که طي آن کارگردان با کاربست قواعد خاص ژانر اثري خلق مي‌کند که از استاندارد برخوردار است . سينماي هنري نيز اکنون استاندارد شده است و مي‌توان قواعد آن را تنظيم کرد و بر‌اساس آن فيلم ساخت . فيلمي‌که بيننده آن را هنري پندارد.


 سهم جشنواره فيلم فجر از تبليغات محيطي و تلويزيوني چه قدر است‌؟ 
نويسنده : صبا رادمان

سي‌و‌سومين جشنواره فيلم فجر درحالي اندک اندک به پايان خود نزديک مي‌شود که تلويزيون ملي کشور کمترين مشارکت را در پخش تيزرهاي تبليغي جشنواره فيلم فجر به عهده گرفته است‌. به اين کم‌لطفي تلويزيون‌، بي‌اعتنايي و کم‌لطفي شهرداري را نيز براي عدم نصب بنرهاي تبليغي جشنواره و پخش تيزرهاي تبليغي در متروي تهران اضافه کنيد تا اين سوال براي مخاطبان و علاقمندان اين جشنواره ملي پيش بيايد که مگر جشنواره فيلم فجر يک اتفاق ملي و فراجناحي نيست ‌پس چرا تلويزيون‌ کشور که نام تلويزيون ملي را براي خود برگزيده به اين راحتي اين اتفاق بزرگ و مهم را ناديده مي‌گيرد و دربرابرش سکوت اختيار مي‌کند‌. اگرچه اين ماجراي سکوت تلويزيون در برابر جشنواره فيلم فجر تنها‌ به عدم پخش تيزرهاي تلويزيوني اين برنامه مهم نبوده و نيست بلکه امسال در آغاز سي‌وسومين جشنواره فيلم فجر تلويزيون ملي ايران برخلاف روندي که در سال‌هاي اخير در جهت پخش زنده مراسم‌ افتتاحيه و اختتاميه جشنواره‌ فيلم فجر طي کرده بود، مراسم افتتاحيه سي‌وسومين جشنواره را زنده پوشش نداد. اين در حالي است که در سال 91 اعلام شد که از اين پس تلويزيون پس از 17 سال افتتاحيه جشنواره فيلم فجر را زنده پخش مي‌کند. اين وظيفه را شبکه نمايش عهده‌دار شد. شبکه آي‌فيلم هم در مقاطعي نسبت به پخش زنده آيين پاياني جشنواره فيلم فجر اقدام کرده بود که مخاطبان بسياري را هم پاي تلويزيون نشاند.اما امسال مراسم افتتاحيه سي‌وسومين جشنواره فيلم فجر فقط از شبکه‌هاي راديويي آن هم تنها تانيمه مراسم پخش شد.

در مراسم افتتاحيه احسان کرمي، مجري اين مراسم در ابتداي صحبت‌هايش از پخش زنده مراسم از شبکه‌هاي صداوسيما خبر داد اما با گذشت دقايقي از آغاز مراسم، با تصحيح سخنانش خطاب به حاضران گفت: ظاهرا قرارنيست برنامه به شکل زنده پخش شود احتمالا گزيده‌ برنامه فردا پخش مي‌شود .

نکته مهم اين جاست که با شروع مراسم، شبکه راديويي نمايش و راديو تهران تنها شبکه‌هايي بودند که برنامه را به صورت زنده پخش مي‌کردند که بعد از گذشت دقايقي از برنامه، آن برنامه‌ها ناگهان قطع شد و مخاطبان تنوانستند برنامه را به شکل زنده از راديو شنيده و از تلويزيون آن را ببينيد‌. اين عدم همکاري با جشنواره به روز نخست و پخش مراسم افتتاحيه ختم نشد و در روزهاي بعدي نيز شاهد نگاه سليقه‌اي مديران و به تبع آن گزارشهاي تلويزيون در جشنواره بوديم‌. با يک نگاه کلي و گذرا به کاخ جشنواره و روند گزارشهاي آن برنامه‌ها مي‌بينيم که آن‌ها تنها در صورتي به پوشش نظر منتقدان و اهالي رسانه و معرفي ويژه نامه‌هاي جشنواره که در برخي از روزنامه‌ها منتشر شده مي‌پردازند که نگاه سليقه‌اي وبه عبارت بهتر نگاه جناح سياسي مورد نظر صداوسيما را با خود به همراه داشته باشند. برخي از گزارشگران رسانه ملي در يک وظيفه ابلاغ شده سازماني تنها فيلم‌هايي را پوشش مي‌دهند که سليقه مديران صدا وسيما را جلب کرده باشد‌. در نتيجه تنها برخي ازفيلم‌هاي مورد علاقه و سليقه سياسي مديران صدا وسيما به برنامه‌هاي غير‌تخصصي سينما در تلويزيون راه يافتند . اگرچه دراين ميان برنامه هفت تلويزيون به عنوان يک برنامه تخصصي تلاش مي‌کند تا سينما را به عنوان يک هنر صنعت و نه يک موضوع سياسي به فيلم‌ها نگاه کند اما در نهايت تلويزيون تنها با يک برنامه معرفي نمي‌شود و در حالي که سينما به يکي از عناصر فرهنگسازي کشور صدا وسيما رسانه ملي بزرگترين رخداد ملي را با نگاه جناحي و سليقه اي خود مي‌نگرد و از پخش مراسم افتتاحيه و پوشش مراسم‌هاي گوناگون داخل اين کاخ به شکل کامل خودداري مي‌کند . در چنين شرايطي است که سهل‌انگاري شهرداري نيز در پخش تيزرهاي جشنواره و نصب بيلبورد و بنرهاي تبليغي جشنواره بيش از پيش به چشم مي‌آيد‌. اتفاقي که پيش از اين هرگز رخ نداده بود و همه ساله با آغاز جشنواره مخاطبان علاقمند به فرهنگ و هنر با عبور از سطح شهر و يا حضور در ايستگاه‌هاي مترود رجريان مهمترين رويداد سينمايي و فرهنگي کشور قرار مي‌گرفتند .

جالب اين جاست که اين عدم همکاري شهرداري در تبليغات شهري در حالي رخ داده که در ماه‌هاي گذشته مرتضي طلايي، نايب رئيس شوراي شهر تهران با انتقاد از کاهش حجم تبليغات فرهنگي در سطح شهر تهران، گفت: «ما معتقديم سهم هر بزرگراه بايد از اين نوع پيام‌ها مشخص باشد و به طور ميانگين درصدي از فضاهاي تبليغاتي به پيام‌هاي فرهنگي اختصاص پيدا کند. به طور مثال در اتوبان مدرس که اتوبان پرترددي است بايد درصد مشخصي پيام فرهنگي نصب شود نه اينکه پيام‌هاي تبليغاتي تجاري در مکان‌هاي پر‌تردد و تبليغات فرهنگي در معابر خلوت نصب شود.» اين سخنان در حالي درآذر ماه امسال زده شد که درست دو ماه بعد يعني بهمن ماه که درواقع ماه جشن‌هاي پيروزي انقلاب اسلامي که درواقع نوعي انقلاب فرهنگي است‌، مخاطبان از تماشاي بنرها ي تبليغي جشنواره به شکل گسترده محروم مي‌شوند.

اين هماهنگي دو مرکز مهم اطلاع‌رساني يعني صدا سيما وبنرهاي تبلغات محيطي براي کمتر اطلاع رساني نسبت به ساليان گذشته اين سوال را به وجود مي‌آورد‌ که آيا اين اقدام صدا وسيما و شهرداري براي اطلاع‌رساني قطره‌اي به مخاطب علاقمند به جشنواره فيلم فجر نوعي بي‌اعتنايي به فرهنگ کشور نيست ؟ آيا تبليغ پوشک و دستمال و البته برخي ديگر از تبليغ‌هاي گران‌قيمتي که اخيرا با حکم قوه قضاييه مجوز پخش تبليغش لغو شد به خاطر برگرداندن بودجه بيشتر به صدا سيما از اهميت بيشتري نسبت به تبليغ يک جشنواره فرهنگي مهم ملي برخوردار است‌؟ در چنين شرايطي تنها يک سوال باقي مي‌ماند و آن اين است که سهم جشنواره فيلم فجربه عنوان يک جريان ملي فرهنگي از تبليغات محيطي و تلويزيوني چه قدراست‌؟ آيا اصلا سهمي دارد؟


 کمال تبريزي در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
 از کليشه‌هاي کمدي رمانتيک فاصله گرفتيم  
نويسنده : سهند آدم‌عارف

«طعم شيرين خيال» از آن دست فيلم‌ها است که دغدغه دارد و شريف است اما تا حدودي از سينما عدول مي‌کند. همان چيزي که چند سال پيش درباره «نارنجي‌پوش» داريوش مهرجويي هم صادق بود و گفته بودم. يک کمدي رمانتيک که قرار است شخصيت اصلي آن که نازنين بياتي آن را بازي مي‌کند در تماشاگر همدلي و همذات‌پنداري(سمپاتي) ايجاد بکند رو به دوربين به شکلي فاصله‌گذارانه و چشم در چشم با مخاطب حرف مي‌زند و همه تلاش‌ها را براي بر انگيختن همدلي نقش بر آب مي‌کند و البته چند نمونه ديگر که به آن اشاره مي‌شود اما همه اينها باعث نمي‌شود که گفته شود فيلم ارزش ديدن ندارد؛ ديدنش به نديدنش مي‌ارزد و ما هم «طعم شيرين خيال »را در سالن رسانه‌ها در برج ميلاد ديديم و پس از آن با کمال تبريزي کارگردانش به گپ و گفت نشستيم تا بعضي موضوعات براي مخاطب روشن‌تر شود‌. اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد :

آقاي تبريزي فکر مي‌کنيد در اکران عمومي ‌چطور برخوردي با فيلمتان خواهد شد؟

ببينيد به هر حال بنا به همه شرايطي که فيلم امسال ما دارد و دغدغه‌هايي که در آن مطرح کرده‌ايم فکر مي‌کنم رکورد‌هاي فروش در ايران را نخواهد زد اما بي‌ترديد فروش خوبي خواهد داشت و از معمول سينما بهتر خواهد بود چون از استقبال سينماهاي مردمي تا حدودي پرونده فروش فيلم برايم روشن باشد .

عکس‌العمل‌ها را چطور ديديد در سينماي رسانه‌ها؟

ببينيد تازه نمايش داده شده و مشخص نيست و در روزهاي بعد و به صورت مکتوب بايد عکس‌العمل‌ها را ديد. اما فکر مي‌کنم در سينماهاي مردمي واکنش‌ها خيلي خوب بوده تا به حال. منتقدين هم تا جايي که قبل از جشنواره به چند نفر آز آنها فيلم را نشان داديم نظرات مثبتي داشتند.

امسال از کدام فيلم‌ها جشنواره خوشتان آمده؟

همه فيلم‌ها را متاسفانه نديده‌ام اما از بين آن تعداد فيلم‌هايي که توانستم ببينم«رخ ديوانه» به نظرم فيلم خوبي رسيد و در مجموعه فيلم‌هاي سوداي سيمرغ به نظرم بهترين‌شان بود‌، هم به لحاظ اجرا و هم به لحاظ مضمون و در فيلم اولي‌ها از «بدون مرز» بسيار خوشم آمد.

فيلم خود شما را يعني «طعم شيرين خيال» را اگر در چارچوب ‌ژانر بخواهيم در نظر بگيريم مي‌توانيم بگوييم کمدي رمانتيک است؟

بله ما از همان ابتدا گفتيم که اين فيلم هم تم رمانتيک و عاشقانه دارد و هم در عين حال فضاي مفرح و شادي دارد و يک کمدي است.

فکر نمي‌کنيد اين قطعات فانتزي (کميک موشن) که به فيلم اضافه کرديد از چارچوب ژانر آن را خارج مي‌کند يا آن نريشن‌ها که به شکل فاصله گذارانه رو به دوربين گفته مي‌شد و يا شخصيت رازياني در فيلم که مستقيم سخنراني مي‌کند؟- هر چند که من اعتقاد دارم بهترين قطعات فيلم همان کميک موشن‌ها بود -

من هر 3 اينها که به آن اشاره کرديد در فيلمم دوست دارم و فکر مي‌کنم اين تخيل وقتي چنين شکلي گرفته مي‌تواند فرم تازه‌اي باشد و اتفاقا فيلم را از آن حالت کليشه‌اي ژانر در مي‌آورند. فاصله‌گذاري را که به آن اشاره کرديد به نظرم تجربه تازه‌اي است در سينماي ما به اين شکل هرگز نبوده است‌. معمولا گفتار متن بدون حضور بازيگر بوده و به صورت نريشن خوانده مي‌شده و اين فاصله گذاري و نگاه بازيگر به دوربين يا مخاطب به نظرم باز هم باعث مي‌شود جذاب‌ترش کند و پذيرشش براي مخاطب راحت‌تر و بهتر مي‌شود و نکته سوم اينکه شخصيت آقاي رازياني به هر حال استاد دانشگاه هستند و آن کاري که در صحنه دارد انجام مي‌دهد کار طبيعي خودش است و به نظرم نغمه ثميني و ميرميراني به عنوان نويسندگان انتخاب خيلي هوشمندانه‌اي کرده‌اند بابت اينکه از ابتدا مي‌دانستيم که مي‌خواهيم شعار‌هايي براي مردم داشته باشيم در رابطه با محيط زيست در اين فيلم که مردم بشنوندش، طبيعتا وقتي استاد دانشگاه مي‌آيد و اين حرف‌ها را مي‌زند آن شکل غير واقعي خودش را از دست مي‌دهد و ديگر شعر نمي‌شود و قابل قبول مي‌شود.

به نظرتان اين شکل سخنراني حتي از جانب يک استاد دانشگاه براي مردم و مخاطبان دافعه ايجاد نمي‌کند؟

من فکر مي‌کنم که نه دافعه ايجاد نمي‌کند و تاثيري که گذاشته خيلي خوب بوده تا به حال چرا که من با مردم هم فيلم را ديده‌ام.


 نگاهي به فيلم «طعم شيرين خيال»
 يک برنامه آموزشي درباره زباله‌هاي از بين نرفتني 
نويسنده : عباس کريمي

«طعم شيرين خيال» فيلمي از کمال تبريزي است که در بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر امسال حضور دارد و به دليل نوع ساختاري که دارد در ميان آثار امسال متفاوت به نظر مي‌رسد.

داستان درباره دختر دانشجوي کرماني است که عشقي متقابل بين او و استاد جوانش به وجود مي‌آيد. استاد شخصيتي عجيب و غريب دارد و از مدافعان سرسخت محيط زيست است. به همين دليل پدر دختر درباره وي تحقيق مي‌کند و به مواردي بر‌مي‌خورد که خشونت پنهان استاد را مي‌رساند و کتک کاري‌هاي وي باعث مي‌شود دختر نيز از ازدواج با وي منصرف شود تا اين که مشخص مي‌شود همه موضوع توطئه اي براي خراب کردن استاد جوان از سوي رييس دانشگاه براي پيش بردن پروژه خود بوده. با اين حال اين دو به هم نمي‌رسند و استاد به مکاني نامعلوم مي‌رود که کسي نمي‌داند کجاست.

داستان فيلم کاملا مشخص است بر‌اساس سفارشي که سرمايه‌گذاران فيلم کرده‌اند نوشته شده و تذکرات مختلف پيرامون زندگي و حفظ محيط زيست که به صورتي مستقيم و ناموثر براي بينندگان داده مي‌شود حاصل همين نگاه سفارشي است. بايد توجه داشت که براي ترغيب مردم به صرفه‌جويي در منابع طبيعي و حفظ محيط زيست آموزش از طريق سينما متفاوت است و اين نوع ساختار به درد يک برنامه تلويزيوني براي شبکه آموزش مي‌خورد چرا که مديوم سينما آنقدر قابليت دارد که با زبان تصوير و به صورت زيرپوستي مردم را ترغيب به اين کار کند و متاسفانه اين موضوع در اين فيلم اتفاق نيفتاده است. با نگاهي به توليدات ‌هاليوودي نظير لوراکس که موضوعي مشابه دارند مي‌بينيم که اين تذکر به صورت کاملا تدريجي و بدون گفتارهاي رايج صورت مي‌گيرد و کارگردان از تصوير بيشترين استفاده را براي ترساندن مخاطب از عواقب بي توجهي به محيط زيست و تشويق آنها به درختکاري و حفظ منابع طبيعي مي‌کند. ضمن اين که داستاني جذاب با کاراکترهايي دوست داشتني خلق مي‌کند که در قالب داستان قابل باورند.

«طعم شيرين خيال» متاسفانه از اين مورد بي‌بهره است و اگرچه نقش متفاوت شهاب حسيني و بازي خوب او در کنار بازي معمول بازيگران ديگر به فضاي کمدي فيلم کمک مي‌کند اما حرف اصلي فيلم و هدفي که از بيان آن دارد تاثيري بر مخاطب ندارد.

شايد به ذهن برسد که دلايل اين موضوع سفارشي بودن کار است که اينطور نيست چرا که بسياري از توليدات سفارشي در جهان هستند که جذابيت زيادي نيز براي جذب مخاطب دارند و به دليل فيلمنامه مناسب و ساختار متناسب از آسيب‌هايي که به انها اشاره شد دور مانده‌اند.

نکته ديگري که بايد به آن توجه داشت تغيير رويکرد فيلمسازي تبريزي است که پيش از اين در يک کار سفارشي ديگر با نام فرش باد روي داده بود. به نظر مي‌رسد فيلمسازان به کار سفارشي به عنوان يک منبع درآمد نگاه مي‌کنند و از استعداد خود در آنها خرج نمي‌کنند چرا که تبريزي يکي از کارگردانان خوب سينماي ايران است و با کارنامه‌اي که دارد اين راثابت کرده است.

اين بهانه نيز که کار سفارشي است و هر چه سرمايه‌گذار بگويد قابل قبول نيست چرا که مشخص است ديالوگي مثل «زنداني سياسي بوده؟» و نظاير آن به هيچ وجه نمي‌تواند سفارشي از سفارش دهنده باشد و به ادبيات خاص تبريزي باز مي‌گردد که انواع آن را از مارمولک تا طبقه حساس شنيده‌ايم.

حسني که فيلم دارد دوري از فضاي شهري و به ويژه تهران است که اين بار نه به جنگل‌هاي سرسبز شمال که به کويرهاي کرمان انتقال داده شده و لهجه کرماني نيز به تنوع آن کمک کرده است. وجود فضاهاي زياد بيروني نيز از نقاط مثبت فيلم براي دوري از فيلمسازي آپارتماني است.

نکته اي که نبايد از نظر دور داشت اين است که فيلم علي‌رغم ضعف‌هاي مورد اشاره به موضوع مهمي‌مي‌پردازد که محيط زيست است و عواقب ناشي از آن – هرچند ضعيف – به صورت انيميشن براي بيننده نشان داده مي‌شود که از اتفاق اين صحنه‌ها از تذکرات آموزشي بازيگران موثرترند و کاش همه موارد در همين تصاوير در فيلم گنجانده مي‌شد.

«طعم شيرين خيال» داستاني مناسب ساختار دارد و فريز شدن‌هاي صحنه هنگام توضيحات شيرين به اين تلفيق کمک زيادي مي‌کند. همين طور پس و پيش شدن ماجراها و شکست زماني آن را از کسالت خطي بودن مي‌رهاند و کار تعليق و گره‌هايي که پس از گشوده شدن راز ديگر وجود ندارند را انجام مي‌دهد.

با همه اين‌ها فيلم به نظر مي‌رسد بيشتر بخشي از يک سريال تلويزيوني است که به آموزش درباره زباله‌هاي از بين نرفتني در طبيعت و صرفه‌جويي در مصرف انرژي مي‌پردازد و در بخش‌هاي بعد نکات ديگري مثل زباله‌هاي الکتريکي و سموم نباتي و موارد ديگري که طبيعت را تهديد مي‌کنند مي‌پردازد.


 نگاهي به فيلم «طعم شيرين خيال»
 فيلمي کليشه‌اي که هيچ شباهتي به سينماي تبريزي‌ ندارد 
نويسنده : رضا منتظري

«طعم شيرين خيال» به عنوان جديدترين اثر سينمايي کمال تبريزي است که تنها به واگويه‌هايي از دغدغه‌هاي ذهني فيلمساز همراه با شعارهاي گل درشت و بي‌هويت بدل شده است.

داستان «طعم شيرين خيال» از زبان دختري به نام شيرين با بازي نازنين بياتي روايت مي‌شود. فيلمي که مضمون اصلي آن در حمايت از محيط زيست است و به شدت سفارشي و شعارزده به مرحله توليد رسيده و به نوعي مانيفستي براي دغدغه‌هاي ذهني فيلمساز محسوب مي‌شود. مانيفستي که به هيچ عنوان نمي‌تواند براي مخاطبانش جذاب باشد و مسلماً مخاطبان عام سينما هيچ ارتباطي نمي‌توانند با اين فيلم برقرار کنند.

استاد شيرين به شدت عاشق او است و به هر ترتيب که شده مي‌خواهد به وصلت شيرين برسد اما او به دلايل مختلف توجه چنداني به استاد خود ندارد. استاد دانشگاه آدمي‌عجيب است که به مسئله‌هايي همچون انرژي پاک، نظافت طبيعت و امثالهم توجه ويژه‌اي نشان مي‌دهد و از همين رو در ميان عامه مردم به عنوان فردي مجنون شناخته مي‌شود.

کمال تبريزي برخلاف اغلب ساخته‌هاي پيشين خود اين بار سراغ سوژه‌اي آمده که بسيار خنثي است و در جامعه امروز ايران هيچگونه جايگاهي ندارد. سوژه اي که شايد تنها برخي از شبه روشنفکران بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و مسلماً عامه مردم نه با رويکردهاي جديد اين فيلمساز ارتباطي برقرار مي‌کنند و نه اين اثر مي‌تواند در جامعه ايران دست به يک فرهنگسازي براي توجه به طبيعت و حفظ منابع طبيعي شود. رويکرد کمال تبريزي در اين اثر به اصطلاح سينمايي تا حدودي مخاطبان را به ياد فيلم «نارنجي‌پوش» به کارگرداني داريوش مهرجويي مي‌اندازد ، با اين تفاوت که فيلم مهرجويي حداقل يک داستان را در دل خود روايت مي‌کرد و مي‌توانست با مخاطبان عام سينما ارتباط برقرار کند که فيلم تبريزي هيچيک ازنشانه‌هاي عامه پسند يک فيلم را با خود به همراه نداشته و از اين رو نمي‌تواند در گيشه با موفقيت روبرو شود.

اين رويکرد جديد تبريزي هرچند که به واسطه ساخت فيلم‌هاي اخير وي که با شوخي‌هاي جنسي و طرح برخي از مسائل سياسي همراه بودند مي‌تواند تجربه اي جديد در دنياي فيلمسازي وي لحاظ شود اما سوال مهمي‌که بعد از تماشاي «طعم شيرين خيال» براي هر مخاطبي پيش مي‌آيد اين است که اگر ديگر نهاد و يا سازماني بودجه اي براي توليد فيلم‌هاي سفارشي در اختيار اين فيلمساز نگذارد آيا او همچنان به مانيفست‌هاي خود پايبند خواهد بود يا اينکه مجدداً به سمت توليد فيلم‌هايي با شوخي‌هاي رکيک جنسيتي و نگاه‌هاي سياسي خواهد رفت؟

«طعم شيرين خيال» برخلاف اغلب ساخته‌هايش در قالب طنز گنجانده نمي‌شود اما فيلمساز سعي کرده با ايجاد برخي از موقعيت‌ها فيلمش را به سمت و سوي آثار طنز گرايش دهد که در اين راستا نمي‌تواند موفق عمل نمايد.

جدا از محتوا، «طعم شيرين خيال» از لحاظ ساختار نيز با مشکلات عديده‌اي همراه است مخاطب در ميانه‌هاي فيلم با انيميشن‌هايي مواجه مي‌شود که قرار است به نوعي مکمل سکانس‌هاي ديگر فيلم باشند اما وجود اين انيميشن‌ها فيلم را به سمت مضحک شدن صرف گرايش داده و به شدت از شأن فيلم تبريزي مي‌کاهد. از سوي ديگر تبريزي بدون هرگونه دليل منطقي در اين فيلم خود سعي کرده به گرايشات سياسي خاص خود توجه داشته باشد. او در اين فيلم اشاراتي نابجا به مسئله زندان سياسي و يا حتي انرژي هسته‌اي دارد.

بازي بازيگران اين فيلم نيز به شدت ضعيف است. اغراق نيست اگر اين مهم را عنوان کنيم که شهاب حسيني يکي از بدترين نقش‌هاي خود را در طول دوران حرفه اي کاري اش در اين فيلم به نمايش گذاشته است. نازنين بياتي نيز بر خلاف نقش آفريني‌هاي خوبش در فيلم‌هايي همچون: «دربند» و «فرشته‌ها با هم مي‌آيند» در اين فيلم بسيار ضعيف حاضر شده است که اين مهم شايد به دليل شخصيت‌پردازي‌هاي بسيار ضعيف فيلمنامه «طعم شيرين خيال» باشد. فيلم جديد تبريزي شايد تنها بتواند براي برخي از نهادها و ان‌جي‌او‌هايي که در رابطه با محيط زيست فعاليت مي‌کنند موثر واقع شود و در برخي از کلاس‌هاي درس و دانشگاه به عنوان زنگ تفريحي براي دانشجويان زيست محيطي به نمايش درآيد!


 نظري بر دو فيلم جشنواره
 فيلم اجتماعي ناب  
نويسنده : امير فرض‌اللهي

به تجربه ثابت شده در ايام جشنواره هر فيلمي که از تصنع به دور باشد و وضعيتي را به تصوير بکشد که به تصوير و واقعيت عيني اجتماع نزديک باشد، مورد اقبال و استقبال بيشتري قرار مي‌گيرد.مثال بياورم؟جدايي نادر از سيمين؛ شرايط به تصوير در‌آمده از زندگي واقعي در اين فيلم و روابط زخم‌آلود اجتماعي در آن، تصوير واقعي و بدور از تصنع ارايه شده از کميت و کيفيت دادگاه‌هاي ايران و... باز هم مثال بياورم؟ به سال‌هاي دورتر برويم‌. نياز عليرضا داوود‌نژاد ‌يکبار براي هميشه سيروس الوند اينگونه است که جامعه، مردم‌، کارشناسان سينما و منتقدان به اينگونه سوژه‌هايي که از دل اجتماع بيرون مي‌آيد و درد اجتماع را بيان مي‌کند.دردي که درد است و درد شخصي فيلمساز نيست که قابل تعميم نباشد.پس اينگونه سوژه‌ها به شرط پرداخت درست‌، از آنجا که از دل بر مي‌آيد‌، لاجرم بر دل مي‌نشيند و اينگونه است دو فيلمي که در اين سطور بدان خواهم پرداخت.

آرمانشهر کمال تبريزي

مي‌گويند آدم‌هايي که تا سن 35 سالگي دنيا برايشان خيلي جدي باشد بعد از اين سن و سال به طنز مي‌رسند و دنيا برايشان از اين زاويه معنا مي‌يابد‌. کمال تبريزي يکي از همين‌هاست.هنرمندي که فيلم‌هاي جدي‌اش را ساخته و قطعا کارگردان برجسته‌اي در سينماي ايران بواسطه آثار درخور توجهي که ساخته است‌، محسوب مي‌شود. او هرگز فيلم ضعيفي در کارنامه فيلمسازيش نساخته؛ به ديگر سخن منظور آن نيست که تبريزي هرچه ساخته، شاهکار بوده‌ بلکه توانمندي او در عرصه کارگرداني به ميزان و کيفيتي بوده که بسنجيم او در آخرين ايستگاه فيلمسازيش، اکنون در طعم شيرين خيال با قلم نغمه ثميني آرمانشهري واقعي ساخته و بواسطه بازي خوب شهاب حسيني توانسته خرابي‌هاي آدم امروز را در لطمه زدن به طبيعت و لزوم احترام بيشتر به طبيعت را متذکر مي‌شود. تبريزي که فيلم قرار مي‌دهد، در آخرين ساخته‌اش در فيلمي با گرايش کمدي قصه پر‌ملال خواستگاري استاد رضياني که طبيعت‌گراست و جهان‌بيني احترام عملي به طبيعت دارد را نسبت به يکي از شاگردانش در شهر کرمان‌{شيرين}به روايت درآورده است و همچنان در اين اثر، تکنيک کارگرداني‌اش را جلوگر شده است. طعم شيرين خيال اثري ست که قطعا ادعاي هنري يا شاهکار بودن ندارد اما هرنوع مخاطبي را با هرميزان سوادي جذب مي‌کند اما هرگز براي اين ارتباط با شعور مخاطب سطح پايين برخورد نمي‌کند،او را دست کم نمي‌گيرد و... و فرق فيلمفارسي با چنين فيلمي رعايت عنصر ريتم و در ساختار‌روايي احترام به شعور مخاطب است. البته مشخص است که اين فيلم به فروش خوبي خواهد رسيد اما اين باعث ضعيف بودن اين اثر معنا نخواهد شد.

يه مرد در اين شهر نيست؟

و رسيديم به يکي از بهترين‌هاي جشنواره چند سال اخير سينماي ايران؛ چهارشنبه19 ارديبهشت فيلمي که بدون ادعا درد وسيع و عميق اجتماع را مي‌گويد و توسط يک مجري گوينده خوش‌ذوق راديو تلويزيون ساخته شده است کاري که هرگز به او نمي‌آمد بتواند ‌در مقام نويسنده کارگردان‌، چنين مخاطب را در برخورد با فيلمش ميخکوب کند. تا قبل از ديدن فيلم‌، تصورم اين بود که يک مجري تلويزيون با روي آوردن به عرصه فيلمسازي مي‌خواهد به نوع ديگري در کسوتي متفاوت‌، جلوه‌گري کند و شايد چيزي جز جلوه‌گري نمايشي براي گفتن نداشته باشد اما آن هنگام که قيد تماشاي اين فيلم را در برج ميلاد زدم و به نوشتن نقدهايي ديگر در حين نمايش اين فيلم پرداختم، هرگزگمان نمي‌بردم که فيلمش آنچنان خوب باشد که مجبور شوم متاثر حرف ساير همکاران، در يکي از سينماهاي مردمي جشنواره آن را ببينم. در هر حال اولين ساخته وحيد جليلوند حکم الماس درخشان جشنواره امسال را دارد که بنا به نگاه اجتماعي‌، ذوق و تلاش شخصي فيلمساز تبلور يافته و به کمال رسيده است،فيلمي دردمند، به شدت اجتماعي با سوژه‌اي بکر و پرداختي کامل در عرصه کارگرداني که کم نقص مي‌نمايد‌؛ طريق روايتش با محتواي اثر و سوژه انسجام کم‌نظيري دارد و تکنيک کارگردانيش تماما در خدمت انسجام موضوع و ريتم کار است و در نظرگرفتن اين همه ملاحظات باعث ارتباط عميق با مخاطب خاص و عام مي‌شود. فيلمي ناب که ما را به ياد ساليان نه چندان دور اصغر فرهادي و ديگر فيلمسازان خوش قريحه و اجتماعي ساز سينماي ايران مي‌اندازد که دردشان درد اجتماع است و هنوز به برج عاج‌نشيني نرسيده‌اند و سيم‌هاي ارتباطي آنها با اجتماع‌، وصل است. حکايت‌،حکايت يک آگهي عجيب غريب کمک بلاعوض‌30 ميليوني است که مردم را در بحبوحه افسردگي حاکم بر سال1388،به خود وامي‌دارد و در اين ميان زندگي دو تن از دردمندترين افراد اجتماع که براي گرفتن اين وام به روايت در مي‌آيد و تنها توصيه‌ام ديدن اين فيلم است براي گواهي صدق سخنم.


 نگاهي به فيلم «پدر آن ديگري»پرنده کوچک خوشبختي 
نويسنده : الناز ديمان

يد‌الله صمدي پس از هفت سال دوري از سينما با فيلم «پدر آن ديگري» که اثري که اقتباسي است بار ديگر به عالم کارگرداني بازگشته. «پدر آن ديگري» شرح زندگي پسر بچه اي به اسم شهاب است که در آستانه رفتن به مدرسه هنوز حرف نمي‌زند.شهاب کودکي پر جنب و جوش و باهوش است و ظاهرا بنا به خواست ميلي و بدون داشتن هيچگونه مشکل پزشکي از تکلم با اعضاي خانواده و دوستان و... خودداري مي‌کند. کل قصه آخرين فيلم صمدي حول و حوش همين موضوع و کودک صامت آن مي‌گذرد و قرار است ما به عنوان مخاطب دو ساعت تمام با هيجان به دنبال کشف چرايي حرف نزدن خود خواسته شهاب باشيم!

طرح چنين موضوعات آموزشي و تربيتي در باب رفتار با کودکان با اين سروشکل شعاري در فيلم‌هاي کوتاه آموزشي جشنواره رشد يا نهايتا تله فيلم‌هاي عصر جمعه است‌. حالا اينکه چطور کارگردان با سابقه‌اي مانند صمدي تصميم گرفته فيلمي براي پرده عريض سينما با چنين دستايه ضعيف و فيلمنامه شعارزده‌اي بسازد جاي طرح و سوال دارد.

اما مشکل فيلم «پدر آن ديگري» تنها در ضعف فيلمنامه و مضمون شعاري‌اش خلاصه نمي‌شود . فيلم بسيار بيش از ظرفيت داستاني‌اش طولاني مي‌شود و کارگردان ناچار براي پر کردن تايم فيلم‌ کش‌دارش که اصرار داشته از زمان استاندارد حتما بيشتر باشد متوسل به انواع و اقسام داستانک‌هاي فرعي غير‌جذاب مي‌شود. ابتدا با ماجراي پسر عموي بدجنس شهاب روبرو مي‌شويم که او را مجبور به کارهاي عجيب مي‌کند تا بچه‌هاي محل را تلکه کند‌،سپس دختر عمو و نامزدش وارد زندگي شهاب مي‌شوند و دختر عمو براي آنکه نامزدش دست از پا خطا نکند شهاب را با خود همه جا همراه مي‌برد‌، بعد از آن شهاب که از دکتر و بيمارستان مي‌ترسد طي ماجرايي فرار کرده و وارد خانه پيرزن و پيرمردي غريبه مي‌شود و در نهايت هم مادربزرگ مهربان و معجزه‌گر وارد ماجرا مي‌شود. جالب اينکه هر‌کدام از اين کاراکترها حدود يک ربع از فيلم حضور دارند و سپس کارگردان فراموش مي‌کند اين آدم‌ها به عنوان پسر عمو و عمو و... اصلا وجود خارجي داشته‌اند و ديگر در فيلم خبري از آن‌ها نمي‌شود. به نظر مي‌رسد اين شخصيت‌هاي تنها وسيله‌اي براي پر کردن تايم بالاي فيلم و بخشيدن سرو شکلي سريالي به آن داشته‌اند و بعد از اتمام کارکردشان هم قاعدتا بايد حذف مي‌شدند!

درست است که شخصيت اصلي فيلم يک کودک است اما منطق درام نبايد کودکانه باشد! «پدر آن ديگري»از نظر آموزشي و تربيتي بار چنداني ندارد چراکه روند داستاني همراه با منطق پيش نمي‌رود. در فيلم عنوان مي‌شود کودک به شکل خودخواسته از حرف زدن امتناع مي‌کند که از نظر پزشکي غير‌ممکن است سپس هم که کودک تصميم به حرف زدن مي‌گيرد در کسري از ساعت مانند بلبل شريني زباني مي‌کند که اين هم قابل درک و منطقي نيست‌. روند درمان کودک هم شکلي بسيار باسمه‌اي، شعاري و خنده‌دار دارد. شهاب که تا هفت سالگي ظاهرا به خاطر لجبازي و محروم بودن از محبت اطرافيان حرف نزده با ورود چند روزه مادربزرگ به منزل و تجربه چند لحظه محبت‌آميز با وي زبان مي‌گشايد. اگر مشکل شهاب محبت بوده مادرش بسيار بيش از اين حرف‌ها هم به وي محبت داشته و هم از او حمايت کرده بود واينکه مگر اين اولين بار بود که شهاب مادربزرگ مهربان خود را مي‌ديد؟

مشکل ديگر فيلم «پدر آن ديگري» ساختاري تلويزيوني و بسيار ساده دارد و ديدنش حتي براي معدود افرادي که آن را دوست داشته باشند در قاب کوچک تلويزيون يا پرده عريض سينما فرق چنداني ندارد چرا که فيلم مطلقا چيزي براي عرضه در پرده بزرگ سينما ندارد. شايد تنها نقطه مثبت فيلم «پدر آن ديگري» بازي‌هاي خوب آن باشد. هنگامه قاضياني تمام تلاش خود را کرده تا از قالب کاراکتر زنان تنها و روشنفکري که به تازگي مرتب در سينما تکرار کرده فاصله بگيرد .قاضياني در اين فيلم نقش مادري ساده دل و نگران و مهربان را دارد و به خوبي از پس ايفاي نقش برآمده. کودکي که نقش شهاب را بازي مي‌کند هم استفاده خوبي از ميميک صورتش دارد و با اينکه تا انتهاي فيلم ديالوگ ندارد قادر است به واسطه بازي گرم و با مزه اش مخاطب را با خود همراه کند. بجز اينها و چند نکته بامزه و البته حضور کودک دوساله بسيار بانمکي که تازه زبان باز کرده‌،«پدر آن ديگري» جذابيتي براي مخاطب بزرگسال و حتي کودک ندارد‌.اگر هم دلتان براي تماشاي فيلمي با مضمون کودک لال و رنج کشيده و محروم شده از محبت تنگ شده پيشنهاد مي‌کنم بار ديگر فيلم «پرنده کوچک خوشبختي» را تماشا کنيد.


 ناله سيمرغ 
نويسنده : خير‌النساء نيکو

اومدم از هند اومدم

آقا ما يه روز نبوديم‌ها فقط يه روز. اونوقت ده‌ها و صدها تماس تلفني و پيامکي و وايبري و واتس‌آپي و لايني و فيس‌بوکي و کلوبي و تهديد دبير ويژه‌نامه از اطراف و اکناف داشتيم که: يعني چه که ناله سيمرغ نداريم؟ اصلا اگر قرار باشد همه صفحات ويژه‌نامه جشنواره سفيد چاپ شود بايد ناله سيمرغ داشته باشيم. ما هم واقعا براي اينکه يک وقت خداي ناکرده صفحات سفيد چاپ نشود و همکاران ويژه‌نامه به خاطر عدم حضور ما قلم‌هايشان را زمين نگذارند، مجبور شديم با کلي سرماخوردگي و خستگي دوباره برگرديم و بازم اينجا با شما باشيم.

خبر خوش: بالاخره قورمه دادند

دوستان خبر دادند که قبل از شروع سانس اول روز جمعه که با ظهر مواجه شده بود دست‌اندرکاران قيمه و قورمه از قورمه‌سبزي به عنوان ناهار رونمايي کردند و چون تعداد کمي از همکاران رسانه‌اي در آن ساعت و آن موقع آنجا حضور داشتند افتخار تماشا و تناول قورمه نصيبشان شد. با کمال تاسف آنهايي که قورمه را به بدن زدند آنقدر از اين موفقيت عظيم خود شاد و خوشحال بودند که فراموش کردند عکسي فيلمي چيزي از مراسم قورمه‌دهي و قورمه‌خوري! گرفته و آن را در فضاهاي حقيقي و مجازي و غيره منتشر سازند. چون ظاهرا اينقدر قورمه‌هاي مذکور بهشان فاز داده بود که کلا همه چيز را فراموش کرده و محو قورمه شده بودند.

به هر حال ضمن عرض تبريک صميمانه به دوستاني که توانستند به اين موفقيت عظيم نايل شوند اميدواريم دبير محترم جشنواره به قول دوم خود که همان قيمه است هم عمل کند تا حساب بي حساب شويم و بفهميم و بدانيم که دبير خوش قولي داريم. آفرين به تو باريکلا به تو.

سيگار بکشيد. سيگار نکشيد

اين تبليغ مضرات استعمال دخانيات که با نقش‌آفريني رامبد جوان هر روز قبل از نمايش فيلم‌ها پخش مي‌شه کلي اثر‌گذار بوده. رامبد جوان اين هنرمند طنز‌پرداز به قدري دو نقش اصلي يک آدم بسيار پولدار با سيگار برگ و يه جوان لوطي مآب با قليان قهوه‌خانه را زيبا و پذيرفتني بازي کرده که اکثر قريب به اتفاق شرکت‌کنندگان تالار ميلاد، حداقل از اين تيزر بهره فراواني برده اند و انبوه جمعيتي را مي‌تواني به راحتي مشاهده کني که در گروه‌ها و دستجات مختلف بيرون کاخ جشنواره و در فضاي آزاد ايستاده‌اند و ريه‌هاي محترم را پر از دود سيگار مي‌کنند. به اين مي‌گويند تاثير‌گذاري مثبت! فقط اگر شرايطي فراهم شود که اهالي محترم رسانه و منتقدان عزيزي هم که علاقه وصف‌ناپذيري به قليان دارند بتوانند همراه خود از اين قليان سفري‌ها بياورند، آنگاه هم ميزان حضور عزيزان و تجمعشان در محوطه بيروني کاخ جشنواره بيشتر خواهد شد هم انواع رايحه‌هاي دو سيب و بلوبري و ميکس پرتقال نعنا و غيره مشام سايرين را نوازش خواهد داد و هم اينکه به ما ثابت مي‌شود که بالاخره يکي از اين تيزرهاي جشنواره اگر به درد آخرتمان نخورد حداقل در دنيا به کارمان آمد.

دورهمي‌هاي يکي در ميان

خب به ميمنت و مبارکي ظاهرا دورهمي‌هاي قبل از شروع نمايش فيلم در برج ميلاد هم يکي در ميان و انتخابي شد و ظاهرا آنگونه که کلاغه خبر داد برخي دوستان که زحمت پرخطر روابط عمومي فيلم‌ها را دارند و اسمشان به عنوان مشاور رسانه‌اي در تيتراژ ذکر مي‌شود سفارش مي‌کنند تا دست‌اندرکاران جشنواره برايشان دورهمي برگزار کنند تا اين دوستان مشاور رسانه‌اي برگزاري اين دورهمي‌ها را هم در گزارش عملکرد خودشان به تهيه‌کننده و کارگردانان فيلم‌ها بدهند و صنار سه شاهي ناقابل بيشتر گيرشان بيايد. از اين طرف هم ظاهرا فيلم‌هايي که از وجود تعدادي دوستان به عنوان مشاور رسانه‌اي بهره نبرده‌اند و يا از فردي به جز دوستان به عنوان مشاور رسانه‌اي استفاده کرده‌اند سهمي از برگزاري دورهمي‌ها ندارند و به همين دليل الان تکليف روشن نيست که جاي خالي برگزاري اين دورهمي‌ها را چگونه مي‌خواهند در گزارش عملکردشان توجيه کنند و احتمالا دوزار و ده شاهي کمتر از آن دوستان بالايي گيرشان مي‌آيد حالا البته نقش تاثيرگذار صنف مربوط به تبليغاتچي‌هاي محترم را هم شما نديده بگيريد چون ما هم نديده گرفته‌ايم.


 گفت‌وگو با ليلا زارع‌ بازيگر نقش ناهيد در فيلم «شيفت شب» به کارگرداني نيکي کريمي
 آدم‌هايـي مثـل فرهـاد را ازنزديـک مي‌شـناختم 
نويسنده : هومن نجفيان

ليلا زارع بازيگري است که نقش را بدون کوچکترين اغراقي بازي مي‌کند و اين توانايي را دارد که طيف‌هاي متفاوت و گاه متضاد حسي را در کنار هم قرار بدهد که اين براي يک بازيگر که اتفاقا تئاتري هم هست نقطه‌قوت محسوب مي‌شود بگذريم از اينکه در سينماي ايران به غلط بازيگران تئاتر را اغراق‌گر و بازي‌هاي تئاتري غلو‌آميز پنداشته مي‌شود‌. بازي ليلا زارع در فيلم «شيفت شب» به رغم قوت و ضعف‌هاي اين فيلم بازي يکدست و رواني بود و بايد اشاره کرد به اينکه کليت «شيفت شب»اتکاي زيادي به بازي طبيعي و استاندارد ليلا زارع دارد. به هر حال پس از نمايش فيلم «شيفت شب» براي خبرنگاران و منتقدان‌، با ليلا زارع گفت‌وگو کرده‌ايم که اين گفت‌وگو در ادامه مي‌آيد:

اگر ممکن است شخصيت ناهيد فيلم «شيفت شب» را کمي تحليل کنيد.

ببينيد ناهيد يک زن معمولي است اما به محض آنکه زندگي‌اش وارد بحران مي‌شود ما به درون او بيشتر نزديک مي‌شويم. او زني است که براي حفظ زندگي‌اش کوشش مي‌کند .

چرا ناهيد براي حفظ کانون خانوادگي خودش تا اين حد کوشش مي‌کند؟

او کار صحيحي انجام مي‌دهد وشما نبايد نسبت به اين مسئله تعجب کنيد.

اما همسرش فرهاد او را آزار مي‌دهد؟

اين مرد آزار نمي‌دهد اين مرد دچار تغيير شده است و اين تغيير زن را نگران مي‌کند و ناهيد مي‌خواهد علت اين نگراني را بداند.

حتي اين مرد اسلحه‌اي به خانه مي‌آورد که باعث وحشت ناهيد مي‌شود .شما درباره داستان صحبت مي‌کنيد ومن بايد توضيح بدهم که همه اينها نکات تازه‌اي است که دارد اتفاق مي‌افتد و باعث ‌نگراني و توجه ناهيد است. فرهاد مردي نيست که ازاسلحه استفاده کند .

منظورم اين است که فرهاد تعادل رواني ندارد و پايبندي ناهيد به فرهاد جاي تعجب دارد.

ناهيد وقتي در زندگي فرهاد است به اين معني است که نسبت به او پايبند است.

منطق ناهيد براي اين پايبندي چيست؟

براي اينکه فرهاد همسرش است وبا اوتشکيل خانواده داده است. او شوهرش را دوست دارد که با او ازدواج کرده و از او يک فرزند دارد. او هنگامي که احساس مي‌کند زندگي‌اش در خطر است نگران مي‌ شود و مي‌کوشد تا زندگي خود را از بحران نجات دهد.

شما يک تم عاشقانه در فيلم مي‌بينيد؟

منظور شما را نمي‌فهم .

اين که فيلم براساس عشق يک زن و مرد بنا نهاده شده باشد.

بله .

آدم‌هايي مثل فرهاد را از نزديک مي‌شناختيد؟

بله اين روزها اين آدم‌ها زياد هستند چون براي خيلي‌ها اين بحران‌هاي مالي پيش مي‌آيد من که براي خودم پيش آمده احساس مي‌کنم که ديگران من را از بيرون ديدند اگر براي کسي پيش نيايد بدون شک درپيرامون خود با افرادي مثل فرهاد مواجه بوده است.

چگونه به شخصيت ناهيد نزديک شديد؟

ببينيد يک بازيگر‌در زندگي خود خوب نگاه مي‌کند به موضوعات خوب دقت مي‌کند بررسي مي‌کند حتي خيلي موقع‌ها مطالعه و تحقيق مي‌کند‌. من ابتدا فيلمنامه را چند بارخواندم. پس از تحليل نقش ‌با کارگردان صحبت کردم خانم کريمي‌هم تدابيري انديشيد و با راهنمايي‌هاي ايشان من توانستم به شخصيت ناهيد نزديک بشوم.

درباره شيوه کارگرداني خانم کريمي‌ صحبت کنيد؟

بسيار عالي‌. ايشان چون به خوبي مقوله بازيگري را مي‌شناسند‌، من کمتر در هنگام فيلمبرداري نگران بودم چرا که ايشان با فيلتر يک بازيگر به فيلم نگاه مي‌کردند ومن کارگرداني ايشان رابسياردوست دارم.

نيکي کريمي چه ويژگي خاصي به عنوان کارگردان زن داشتند که از آقايان ايشان را متمايز مي‌کرد؟

خوب بله خيلي صميمي‌تر بوديم با هم و فراتر از يک کارگردان براي من بودند.

شما به صورت بداهه‌سازي کار مي‌کرديد يا تنها بر روي فيلمنامه متمرکز بوديد؟

خانم کريمي ‌تاکيد‌ داشتند که بازي‌ها به صورت رئاليستي باشد من هم سبک رئاليسم را بسيار مي‌پسندم وبراي نزديک شدن به اين سبک تا جايي که از فيلمنامه دور نشويم از بداهه هم استفاده مي‌کرديم.


 نگاهي به فيلم سينمايي «شيفت شب» ساخته نيکي کريمي
 آشفته‌بازاري سرگيجه‌آور و پر از شعارهاي قشنگ و انساني 
نويسنده : سيد‌رضا منتظري

نيکي کريمي در چهارمين ساخته بلند سينمايي‌اش در امتداد سه اثر قبلي خود دست به توليد يک اثر اجتماعي در بستري از مشکلات خانوادگي زده است. فيلمي که به دليل کليشه‌اي بودن داستان و همچنين دادن شعارهاي گل درشت که به زعم فيلمساز به غناي اثر منجر شده‌اند اما در واقعيت براي مخاطب جز سرگيجه و کلافگي چيزي را به همراه ندارند، رسما تبديل به يک آشفته‌بازار و معجوني شگفت‌آور شده که اصلا شبيه به سينما نيست!

کريمي در حالي در فيلم خود از درد جامعه سخن مي‌گويد که با توجه به شخصيت‌پردازي‌هاي فيلمنامه اش مشخص است که هيچگونه شناختي از افراد جامعه ندارد. کريمي در اين فيلم همانند ديگر ساخته‌هايش به شدت سعي داشته با پرداختن به موضوعات مهم اجتماعي خود را فيلمسازي دغدغه مند نشان دهد و به دادن مانيفست‌هاي فراوان خود را در جرگه فيلمسازان روشنفکر سينما جا بزند. «شيفت شب» به نوعي در امتداد فيلم‌هاي «يک شب» و «سوت پايان» اين فيلمساز ساخته شده که مي‌خواهد با گزندگي سوژه خود به نوعي براي جامعه و مخاطبان هدف فيلم اخطار دهنده باشد که به دليل زيرلايه‌هاي پنهاني ديدگاه‌هاي فمينيستي فيلمساز و قابل پيش بيني بودن آنچه که او مي‌خواهد به عنوان نتيجه‌گيري فيلمش به مخاطبان ارائه کند هيچ جذابيتي براي بيننده اثر نخواهد داشت.

اين بازيگر باسابقه سينماي ايران که طي سال‌هاي اخير و علي‌رغم شکست‌هاي اقتصادي همه فيلم‌هايي که به عنوان کارگردان در آن‌ها حضور داشته، ثابت کرده شوق زيادي براي فيلمسازي دارد به دليل عدم ناآگاهي نسبت به مقوله مهم کارگرداني و خصوصا اصل اساسي، فضاسازي، فرم، زيبايي‌شناسي و... نشان داده که هيچوقت فيلمساز قابل قبولي از آب در نخواهد آمد. کريمي حتي در محتواي آثار خود نيز دقت لازم را نداشته و با توسل جستن به شعارهاي دم دستي که اغلب زنانه هستند، بدور از هرگونه تفکر منطقي و عقلاني برآن است تا توجهات برخي محافل را به سوي خود جلب کند!

فيلم جديد کريمي داستان زني به نام ناهيد را روايت مي‌کند که به دليل بدهي‌هاي شوهرش به ديگران زندگي خود را در آستانه فروپاشي مي‌بيند و سعي دارد به صورتي کارآگاه گونه سر از کارهاي همسرش که فردي پنهانکار است دربياورد. فيلمساز در اين اثر سينمايي سعي کرده به هرآنچه که به زعم خود مشکلات امروز جامعه ما شناخته مي‌شود بپردازد. از مسئله نزول‌خواري و عدم قناعت گرفته تا درگيري‌هاي روحي و رواني مردم در کوچه و خيابان نکاتي است که در اين فيلم مطرح مي‌شود و فيلمساز در نهايت راهکاري براي برون رفت از اين معضلات نمي‌يابد و فقط در حد آسيب‌شناسي باقي مي‌ماند.

نشان دادن تصاويري بي‌ارتباط با فيلم مانند اينکه در خيابان بين مردم درگيري‌هاي فراواني رخ مي‌دهد و همه ديوانه وار با چوب و زنجير با جان يکديگر مي‌افتند، جزو مواردي است که فيلم جديد کريمي ‌را به قهقرايي کشانده که هيچ راه گريزي براي آن ديده نمي‌شود. گويا فيلمساز خود نمي‌دانسته قرار است در آخرين ساخته خود در مورد چه چيزي سخن بگويد!

از سوي ديگر «شيفت شب» بيشتر از آنکه فيلمي در مديوم سينما شناخته شود شبيه به آثار تلويزيوني شده و حتي از برخي تله‌فيلم‌هاي دست چندم نيز کيفيتي بسيار پايين‌تر دارد. اين فيلم نه در ساختار و نه در محتوا حرف جديدي براي گفتن نداشته و با اينکه برخي از بازيگران مطرح سينماي ايران از جمله: محمدرضا فروتن، گوهر خيرانديش، امير آقايي، نيکي کريمي و... در آن بازي مي‌کنند از کمترين جذابيتي براي مخاطبان برخوردار نيست و نمي‌تواند آن‌ها را راضي از سالن سينما بيرون بفرستد.

همچنين کريمي شناختي روي دکوپاژ، اتمسفر و ساير نکات فني فيلم ندارد و حتي در هدايت بازيگران فيلمش نيز نتوانسته موفق عمل کند، جنس بازي بازيگران اين فيلم که قرار است در سينماي رئال اجتماعي ساخته شود به هيچ عنوان طبيعي نيست و به خصوص ليلا زارع بازي تصنعي‌اي را از خود در اين فيلم به نمايش گذاشته است و از سوي ديگر فيلمنامه‌اي که آن براي کار انتخاب کرده به هيچ عنوان پتانسيل تبديل شدن به يک فيلم بلند سينمايي را ندارد. يکي از نکات منفي ديگر فيلم فيلمبرداري آن است. دوربين روي دست سرگردان و استفاده از لنزهاي تله توسط فيلمساز بيش از حد مخاطب را آشفته مي‌کند.

فيلم تا حدودي شروع خوبي دارد که رفته رفته و با افزودن شخصيت‌هاي فرعي جزئيات زيادي وارد آن مي‌شود که بيننده را از اصل داستان دور مي‌کند و شخصيت اصلي فيلم تعويض مي‌شود به عنوان نمونه کاراکتر زن همسايه که خود کريمي ‌در آن ايفاي نقش کرده است يکي از منفعل‌ترين و نامربوط‌ترين شخصيت‌هايي است که به فيلم مانند وصله ناجوري سنجاق مي‌شود و اتفاقا در سکانس‌هاي مکرر نيز به آن شخصيت که زني مطلقه است که همراه با دختر بزرگش در اين شهر مجبورند جوري زندگي کنند که به زعم فيلمساز دست به يک خودسانسوري زده و هميشه با مقصر قلمداد کردن خود در صدد هستند تا نگاه‌هاي منفي ساير افراد جامعه را از روي خود بردارند پرداخته مي‌شود که همين مهم ضربه مهلکي را به فيلم وارد ساخته است.

در نهايت توصيه‌اي که مي‌توان به نيکي کريمي‌ داشت اين است که شما بهتر است اصرار چنداني به مقوله فيلمسازي نداشته باشيد و به جاي آنکه وقت خود و مخاطبان فيلم‌هايتان را تلف کنيد، به کار بازيگري بپردازيد!


 اميرحسين آرمان بازيگر «شيفت شب» در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
 براي نقش فريد زحمت زيادي کشيدم  
نويسنده : مينا صفار

اميرحسين آرمان امسال دو فيلم در جشنواره فيلم فجر دارد که يکي در بخش هنر و تجربه است با نام «داره صبح مي‌شه» و ديگري «شيفت شب» نيکي کريمي‌. با آنکه فيلم «شيفت شب» در بخش فيلمنامه کاستي‌هايي داشت اما از بازي‌هاي روان و تقريبا يکدستي برخوردار بود و يکي از اين بازي‌هاي روان و بدون ادا متعلق بود به امير‌حسين آرمان در نقش فريد که تا حدودي توانسته بود فارغ از خودنمايي‌هاي معمول و مالوف بازيگري در سينماي ايران که گمان مي‌کنند هرچه در مقابل دوربين بيشتر «ورجه وورجه» کنند بازيگر بهتري هستند، به سادگي به نقش نزديک شده بود و از پسش کم‌نقص برآمده بود. درباره چگونگي ايفاي اين نقش با آرمان گفت‌وگو کرده‌ايم که در ادامه آن را مي‌خوانيد:

آقاي آرمان شما تنها مرد در فيلم «شيفت شب» بوديد که برون ريزي نداشت، چطور به اين نقش نزديک شديد و چه ميزان از طراحي نقش شما، حاصل اتودها و تمرينات خودتان بوده است و چه مقدار از آن، بر اساس دکوپاژ نيکي کريمي در مقام کارگردان پيش رفته است؟

نقش که کلا شخصيت‌پردازي شده بوداما ما يکسري ريزه‌کاري‌ها را در آن اجرا کرديم. نقش من به اين دليل برون‌ريزي نداشت که ما برهه‌اي از زندگي يکسري آدم را مي‌بينيم که در زمان حال اتفاق مي‌افتد و شايد دو يا سه ماه آخر زندگي‌اي که در حال انجام است و ماجرا‌هايي که در اين بازه زماني اتفاق مي‌افتد را مي‌بينيم.

از آنجا که به هر حال نقش من «فريد»، برادر نقش «فرهاد» است و اين دو گذشته مشترکي با هم داشته‌اند و به طبع و شناختي از هم دارند و شايد اتفاق‌هاي زيادي بين آنها افتاده است و مشکلاتي با هم داشته اند و شايد ناهيد، همسر فرهاد چندان در جريان اين مشکلات نبوده است و شايد به دليل اينکه فريد از يکسري مسائل خبر داشته است، برون‌ريزي‌اي ندارد. حتي در صحنه‌اي که ناهيد از فريد مي‌پرسد که آيا فرهاد سابقه خودکشي داشته است يا نه، باز هم فريد مشخص نمي‌کند که آيا فرهاد قبلا به خودکشي اقدام کرده است يا فريد شوخي مي‌کند.

اين پنهان‌بودگي‌ها چقدر بر روي جزئيات بازي شما تاثير گذاشته است و چه ميزان به اين جزئيات توجه شده بود؟

من واقعا براي اين کار، خيلي زحمت کشيدم و نقش من در فيلم «شيفت شب»، جزو نقش‌هايي بود که تقريبا صد در صد تمرکزم را بر روي آن گذاشتم و آن را به اندازه نقش «قاسم» در فيلم «يک حبه قند» دوست دارم. سختي نقش هم به دليل پنهان‌کاري‌ها و نشان ندادن‌ها و اينکه اين نشان ندادن‌ها باعث شود که بيننده متوجه اين نکته‌اي که نشان داده نشده است، بشود. اين خيلي سخت‌تر بود، چون نشان دادن يک حرکت بيروني است و بازي کردن و اجرا کردن آن، هر چقدر هم که حرکت سختي باشد، بسيار ساده تر از نشان ندادن و در عين حال القا کردن يک حس خاص به مخاطب است.

در پرونده بازيگريتان، به عنوان نقش مکمل، اين نقش چه جايگاهي را براي خود شما دارد؟

نقش من در فيلم «شيفت شب»، جزو دو يا سه نقش خوبي است که من در کارنامه بازيگريم داشته‌ام. بسيار آن را دوست داشته‌ام و بسيار هم براي آن زحمت کشيده‌ام‌. سختي اين کار هم به اين دليل بود که چندان بازي حسي و يا حرکت بيروني آنچناني نداشت ولي مخاطب با آن به خوبي ارتباط برقرار کرده است و همه يک برادر شوهر دوست داشتني که به حل شدن مساله کمک مي‌کند را از اين نقش دريافت مي‌کنند.

چقدر شخصيت «فريد»، در داخل فيلمنامه «شيفت شب» و يا خارج از آن، شناسنامه داشت و براي آن خصوصيت نوشته شده بود؟

فيلمنامه اوليه که يک زمينه کلي از اين شخصيت داشت و در جلسات دورخواني و تمرين و همچنين در اتود‌ها هم ذره‌ذره چيز‌هايي به اين شخصيت اضافه شد تا اينکه شخصيتي که ديديد، شکل گرفت. يعني خيلي بر روي اين شخصيت کار شد. شخصيت «فريد» وجوه مختلفي دارد که من اتود‌هاي مختلفي زدم و در نهايت، با تاييد نيکي کريمي، به اين شخصيت رسيديم.

امسال چند کار در جشنواره فيلم فجر داريد؟

امسال با اين فيلم در بخش سوداي سيمرغ و همچنين با فيلم «داره صبح مي‌شه» به کارگرداني يلدا جبلي، در بخش هنر و تجربه به عنوان بازيگر در جشنواره فيلم فجر حضور دارم. از فيلم «داره صبح مي‌شه» هم راضي بودم و واکنش اهالي رسانه به آن فيلم در اکران آن در برج ميلاد بسيار خوب بود و بازخورد خوبي از دوستان و اهالي رسانه درباره آن فيلم ديدم‌.


 نگاهي به فيلم «شيفت شب» ساخته نيکي کريمي
 روايت جديدي از بازي زيرپوستي 
نويسنده : شبنم محمودي شرق

اين فيلم قرار بوده در زمره فيلم‌هايي با روايت مدرن در رده فيلم‌هاي موج نوي سينماي ايران جاي‌ بگيرد که نتوانسته است و فيلمي است متاسفانه بسيار ناموفق و امتيازي منفي در کارنامه نه‌چندان پر‌برگ خانم کريمي بازيگر پرکار و کارگردان کم‌کار. اما دليل اين عدم موفقيت چيست؟ بايد ديد که آيا اصلا فيلمنامه کار را مي‌توان در زمره آثار مدرن قرار داد يا نه.

راستش نکته‌اي که اين روزها بعد از تماشاي خيلي از فيلم‌هاي ايراني توجه‌ام را جلب کرده ساختارهاي عجيب و غريب است که انگار هرچه ناموزون‌تر باشد بهتر است. نمي‌توان منکر قاعده‌شکني در هنر شد که اين خود باعث به وجود آمدن سبک‌هاي جديد هنري شده است اما قاعده‌شکني با شلختگي و بي‌فکري خيلي فرق دارد. براي نمونه همين اثر خانم کريمي.

فيلمنامه قرار است در زمان حال و آينده نزديک بگذرد بدون اينکه چيزي از گذشته به نمايش گذاشته شود و يا شناسنامه‌اي از قهرمانان قصه در اختيار بيننده قرار گيرد. پايان فيلم باز است و زمان نقش چنداني در پيشبرد حادثه ندارد و اصلا مهم نيست که زمان وقوع حوادث شب است روز است يا هر زمان ديگري اما بايد توجه داشت که در اين ساختار هم داستان درست به اندازه سينماي کلاسيک مهم است با اين تفاوت مهم که نوع روايت و قصه‌گويي فرق دارد وگرنه نوشتن يک قصه با اين مشخصات بدون ايجاد گره‌افکني يا وارد کردن يک حادثه در سير داستان که کاري ندارد و از عهده هر کسي بر مي‌آيد.

کافي است به داستان اين فيلم توجه کنيم. با ناهيد و فرهاد و دختر و پسري که در پارکينگ با هم قرار مي‌گذارند از همان اول آشنا مي‌شويم. البته اين آشنايي يک چيزي حدود بيست دقيقه طول مي‌کشد و بعد کم کم پاي افراد ديگري به قصه باز مي‌شود که بودنشان هيچ تفاوتي با نبودنشان ندارد- زن همسايه و نوشين دوست ناهيد و مرد آبدارچي – و نکته بامزه اينجاست که بعد از گذشت حدود چهل دقيقه از فيلم بيننده اصلا نمي‌فهمد چه خبر است و براي فرهاد به جز اخراج چه اتفاقي افتاده و همين هم اصلا براي بيننده جذاب و جالب نيست و به جز اينکه فهميده براي فرهاد خيلي اتفاق بدي افتاده است که قرار است همه خانواده‌اش را به قتل برساند و خودش را هم بکشد و مرگ موش خريده و البته اصلا به بيننده ربطي ندارد که بفهمد چرا اين اتفاقات افتاده و چطور ناهيد که در صحنه‌هاي بعدي فردي مسوول و خانواده دوست نشان داده مي‌شود نفهميده که سه ماه است شوهرش بيکار است و او چطور فرد تحصيلکرده‌اي است که اينقدر به نظر ابله مي‌رسد و هزاران سوال ديگر. در ادامه داستان قرار است بيننده بفهمد که در جامعه مشکلاتي وجود دارد و خيلي‌ها در اين چند سال اخير پولدارتر از قبل و خيلي‌ها هم يک شبه فقير‌تر شده‌اند که البته حرف درستي است و اتفاقا موضوعي که مردم جامعه ايران حداقل اين روزها به آن توجه نشان مي‌دهند اما بايد ديد که آيا بيننده مي‌تواند با يک فرد که خود دزد است و از بد روزگار يک شاه دزد به او زده همذات‌پنداري کند يا نه؟ بعد از آن فيلم به ورطه شعار و بي‌منطقي مفرط سقوط مي‌کند.

ناهيد مقدار زيادي از پول را جمع مي‌کند که با توجه به قيمت خانه در تهران و پول پيش يک خانه معمولي که ناهيد ساکن آن است و کمک از ديگران مي‌توانند قرض و بدهي فرهاد را جمع کنند و اينجا هم فيلمساز در نشان دادن ناهيد به عنوان يک زن مستقل و فداکار که براي حفظ زندگي‌اش حاضر است هرکاري بکند نيز بي ثمر مانده است چرا که ناهيد همان کاري را مي‌کند که هر زن ديگري در زندگي واقعي اين کار را انجام مي‌دهد و کاري که خاص باشد و از يک قهرمان داستان يا فيلمنامه بر بيايد انجام نمي‌دهد که بيننده را با خود درگير کند.

ازهمه اين‌ها مي‌گذريم و به پايان فيلم مي‌رسيم که خود شاهکاري در عرصه ساخت فيلم‌هاي فارسي است! واقعا قرار است چه مفهوم فلسفي يا انتزاعي يا اجتماعي يا اعتراضي پشت موش کشتن با تفنگ باشد؟ يک داستاني که نه سر دارد و نه ته و آنقدر خامدست و سرسري است که حتي لحظه‌اي ذهن بيننده را با خود درگير نمي‌کند تا براي اين پايان به اصطلاح باز يک فاينال در ذهن خود طراحي کند و با شخصيت‌ها همدلي کند چرا‌که هيچکدام از شخصيت‌هاي داستان جذاب نيستند و ريتم فيلم آنقدر کشدار و کند است و داستان آنقدر ضعيف و الکن که حوصله تماشاگر از همان يک سوم ابتدايي فيلم سر مي‌رود.

درباره کارگرداني راستش نمي‌دانم چه بايد بگويم چون به عنوان يک بيننده آن حرکات عجيب و غريب دوربين روي دست با لرزش‌هاي عمدي و آن تکان‌هاي بي‌مورد و بازي‌هاي نچسب و بيروني و چند دست و ناهماهنگ و طراحي صحنه عجيب و غريب‌تر که قرار بوده سرد باشد و سردي فضا را القا کند اما فقط بي‌رنگ و روست را اصلا نتوانستم درک کنم و بهتر است آدمي درباره چيزي که هيچ از آن نفهميده اصولا صحبتي نکند!

خانم کريمي معتقد هستند که بازي‌هاي فيلم زير‌پوستي است. يا ما تعريف بازي زير‌پوستي را کلا بد فهميده‌ايم يا خانم کريمي بايد يک تجديد نظري درباره کارگرداني در سينما بکنند که اين يکي البته موجب تشکر فراوان است.