نسخه شماره 3642 - 1393/09/20 -

حجت‌الاسلام محمد باقر پوراميني عضو هيات علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي‌:
مقتل «لهوف» مورد اعتماد شيعه است

رفتار حضرت زينب(س) پس از عاشورا در گفت‌وگو با سيدمهدي طباطبايي:
نوع برخورد با مخالف، نشانه عزت و شرافت انسان است

مديرعامل بنياد انديشه اسلامي در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
مبارزه با ظلم و ستم برگرفته از فرهنگ عاشورا است

نماينده ولي‌فقيه در امور حج و زيارت:
زائران اربعين در بازگشت به ايران صبوري كنند


اربعين حسيني و قدم زدن در کربلاي وجود


 حجت‌الاسلام محمد باقر پوراميني عضو هيات علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي‌:
 مقتل «لهوف» مورد اعتماد شيعه است  
نويسنده : الهام عبادتي

مقتل‌خواني يکي از سنت‌هايي است که با عزاداري ماه محرم و صفر پيوند عميق دارد. در اغلب مراسم عزاداري حسيني، مداحان و خطيبان با استفاده از مقاتل معتبري چون «اللهوف» مي‌کوشند تا شور را با شعور بياميزند. سيد‌بن طاووس صاحب مقتل «اللهوف» يکي از بزرگترين شخصيت‌هايي است که به گفته خودش، کوشيده تا مقتلي ساده را براي زائران بارگاه امام حسين (ع) تهيه کند. اربعين حسيني بهانه‌اي است تا بيشتر با شخصيت سيد‌بن طاووس و اثر مشهور او مقتل «اللهوف» آشنا شويم. به همين منظور با حجت‌الاسلام محمدباقر پوراميني، مدرس حوزه علميه قم و عضو هيات علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي به گفت‌وگو نشستيم. وي صاحب آثاري چون «حکايت قدرت و معنويت»، «چهره‌ها در حماسه کربلا»،‌ «ارباب معرفت»، «سيماي قرآني جوان»، «پيامبر و جوان امروز»، «پيامبر اکرم (ص): سيره و تاريخ»، «مكتب سياسي قم: نگاهي به انديشه سياسي عالمان قم» و ... است.

لطفا در ابتدا درباره شخصيت علمي سيد‌بن طاووس و ويژگي‌هاي آثارش در تاريخ مکتوبات شيعه توضيحاتي را ارائه بفرماييد.

مرحوم سيد‌رضي‌الدين علي‌بن موسي معروف به سيد‌بن طاووس از علماي قرن هفتم است. وي در خانواده علمي و بزرگ شيعي که آثار فاخري به يادگار گذاشته‌اند، رشد کرد، پدر موسي‌بن جعفر، از راويان بزرگ حديث، مادر او نيز دختر ورام بن ابى فراس، از بزرگان علماي اماميه بود. مادر پدرش از نوادگان شيخ طوسي است و طبيعي است که از چنين خانواده‌اي انتظار اين بود که فرزندي مانند ابن طاووس به جامعه شيعي تقديم شود. يکي از امتيازات سيد آثار متعدد قلمي اوست. سيدبن طاووس نزديک به 50 اثر در موضوعات مختلف از جمله دعا و زيارت تاليف کرده است و گويا کتابخانه‌اي بالغ بر هزار و 500 عنوان کتاب داشته که طبيعي است از اين سرمايه در تاليف آثارش استفاده مي‌کرد.

من در چند مورد نکات مثبت کار ايشان را بازگو مي‌کنم:

نخست جامعيت آثار: در بين 50 اثر سيد‌بن طاووس در بخش‌هاي مختلفي مانند عقايد، احکام، اخلاق و... اثر مکتوب موجود است به طور مثال سيد‌بن طاووس در بخش عقايد کتاب «اليقين» را تاليف کرده است و در اين کتاب او ثابت مي‌کند که لقب اميرالمومنين مختص علي‌بن ابيطالب (ع) است که از سوي پيامبر (ص) به او اختصاص داده شد. در حقيقت بن طاووس در اين کتاب تشکيک ابن ابي الحديد را پاسخ مي‌گويد. همچنين سيدبن طاووس «کشف‌المحجه» را در اخلاق نوشت، بسياري از آثار او نيز به دعا و زيارت اختصاص دارد.

ابتکار در موضوع: سيد‌بن طاووس موضوعات مختلف را در جامعه خود رصد مي‌کرد و به اقتضاي زمانه خود آثار جديدي را تأليف کرد. به طور مثال کتاب «اللهوف» درباره شهادت امام حسين (ع) است که در سه بخش تاليف شده است. او در اين کتاب بيان مي‌کند که اين اثر را براي زائران حسيني نوشته تا بجز زيارت امام حسين (ع) بتوانند اين مقتل را مرور کرده و با حوادث عاشورا آشنايي لازم را پيدا کنند.

ابتکار در ساختار و محتواي هر اثر: نوع فصل‌بندي سيدبن طاووس در آثار مختلفش مبتکرانه و قابل استفاده است. همچنين ابتکار در نوشتن يکي ديگر از امتيازات آثار اوست چرا که سيدبن طاووس در آثارش زيبانويسي را رعايت مي‌کند، ما در کتاب «اللهوف» مشاهده مي‌کنيم که چگونه روايات تاريخي با اختصار در کنار يکديگر بيان شده و مخاطب بدون درگيري با حواشي و اختلاف در نقل‌ها، در متن حادثه قرار مي‌گيرد.

حفظ آثار علماي شيعي گذشته: جد ايشان مرحوم شيخ طوسي کتابي به نام «مصباح المتهجد» دارد که درباره ادعيه و زيارات نوشته شده است. اين کتاب پيوسته از زمان نگارش مورد توجه علماي شيعي بوده و افرادي مانند سيدبن طاووس از اين کتاب بسيار ياد کرده‌اند و در سال 635 هجري، پنج کتاب از جمله «فلاح‌السايل» و «اقبال‌الاعمال» را در تکميل کتاب «مصباح‌المتهجد» مي‌نويسد تا محوريت کتاب جد فرزانه‌اش همچنان حفظ گردد. مولف‌پروري: سيدبن طاووس ضمن اينکه در تاليف در قله علماي قرن هفت و پس از آن قرار داشت شاگردان بسياري هم پرورش داد که از آنجمله مي‌توان به علامه حلّي نويسنده بيش از يکصد عنوان کتاب، عبدالکريم‌بن احمد‌بن طاووس نويسنده «فرحه الغري» و مرحوم اربلي نويسنده «کشف الغمه» اشاره کرد. يکي از مسايلي که درباره آثار ابن طاووس مطرح شده بحث سندشناسي در آثار وي است. به طور مثال درباره کتاب «اللهوف» نظراتي وجود دارد که حاکي از عدم صحت برخي از روايات مانند بخشيده شدن فطرس و ... است. نظر شما در اين باره چيست؟

ابن طاووس در آثار بر روايات متکي بر سندهاي معتبر تاکيد داشت اين مهم را حتي در آثار مختص به ادعيه مثل مهج‌الدعوات نيز جاري مي‌کرد و در مقدمه آثارش نيز بدان اشاره مي‌کرد. ابن طاووس در نقل روايات، در بيشتر موارد، طريق حديث را با اسناد كامل ذكر كرده است. او به ارزش و اعتبار روايات و دعاهايي كه ذكر كرده، اشاره مي‌کند، اما درباره کتاب «اللهوف» به اين نکته بايد اشاره کنم که اين کتاب که در قرن هفتم نوشته شده، مورد اعتماد شيعه است. شهيد آيت‌الله سيد‌محمد علي قاضي طباطبايي نويسنده کتاب «تحقيق در اول اربعين حضرت سيد‌‌الشهدا» گفته است که لهوف نقليات‌اش بسيار مورد اعتماد است و در ميان کتب مقاتل کتاب مقتلي به اندازه اعتبار و اعتماد آن نمي‌رسد و در اطمينان به آن کتاب، در رديف اول کتب معتبره مقاتل قرار گرفته است، گرچه آن را در اوايل جواني نوشته است.

اما درباره ماجراي فطرس نکاتي قابل ذکر است. همانطور که مي‌دانيد فطرس فرشته‌اي بود که به خاطر کوتاهي در وظايفش بال‌هايش افتاد و زماني که جبرئيل با ساير فرشتگان اعظم الهي براي ولادت امام حسين (ع) به زمين مي‌آمدند از آنها خواست تا او را با خود به زمين ببرند. فطرس بال‌هايش را به گهواره‌ امام حسين زد و شفا پيدا کرد. اين روايت در بيشتر منابع تاريخي به نقل از امام صادق (ع) بيان شده است و البته پيش از ابن طاووس شيخ طوسي در کتاب «مصباح‌المتهجد» به نام او اشاره مي‌کند. مخالفان اين روايت با استناد به آياتي از قرآن، مانند لايعصون الله مي‌گويند که فرشتگان گناه نمي‌کنند و خسته نمي‌شوند و کسالتي پيدا نمي‌کنند برخي ديگر نيز با توجه به اينکه فطرس واژه‌اي يوناني است درباره اصل سند تشکيک مي‌کنند در حالي که در کنار مخالفان اين روايت موافقان بسياري هم وجود دارد.

موافقان در تاييد اين روايت مي‌گويند که ملائکه داراي درجات هستند و به اين استناد مي‌کنند ما منا الا له مقام معلوم، بر اين اساس فطرس نيز در درجه پايين‌تري از فرشتگان الهي قرار داشته است. از سوي ديگر تنبيه ملائکه به دليل ترک اولي بوده است و در واقع اين يک گناه منزلتي است نه گناه معصيتي، بدين معني که فرشته به جاي عمل به اولويت نخست به کار ديگري مبادرت کرده است. همچنين شهيد مطهري در کتاب «توحيد» از ملائکه‌اي نام مي‌برد که شبيه به انسان هستند يعني تکليف مي‌پذيرند و احيانا تمرد مي‌کنند، ايشان مي‌گويد حقيقت اين ملائکه براي ما روشن نيست. همچنين بايد در نظر داشت که تعابيري که درباره فطرس مطرح است و در روايات هم آورده شده از کار فطرس با عنوان ابطا (کندي‌کردن) در تکليف ياد مي‌کند. آيت‌الله جوادي آملي نيز معتقد است اگر ما درست بودن سند و فرشته بودن فطرس را بپذيريم بايد بگوييم که فرشتگان داراي درجاتي هستند و همه از يک صنف نيستند بنابراين امکان دارد که فطرس از فرشتگان زميني باشد و با فرشتگان آسماني يا اخروي تفاوت داشته باشد. برخي از منتقدان ابن طاووس بر اين موضوع اشاره دارند که او تعدادي از دعاها و زيارات را از امام معصوم نقل نکرده و ساخته خود وي است. نظر شما در اين باره چيست؟

ابن طاووس اين تقسيم‌بندي را دارد دعاهاي مأثور را که از معصوم نقل مي‌شود، در دو بخش با سند معتبر و غير از آن تفکيک مي‌کند. دسته ديگر دعاهايي است كه او خود آنها را انشا كرده و متن روايت نيست بنابراين نقدي بر اين عالم برجسته نيست. علاقه سيدبن طاووس به ادعيه و زيارات در آثارش علتي خاصي دارد؟

به هر حال هر عالمي در يک بعدي برجستگي فکري و معرفتي دارند شرايط و نياز جامعه نيز در گرايش آنان بي‌تاثير نيست تا نقش حفظ ميراث شيعه و هدايت امت ايفا گردد به طور مثال برجستگي علامه حلي در فقه و کلام است برجستگي سيدبن طاووس نيز در نوع ارتباط با خدا و اوليا خدا متبلور است که در کتاب‌هايش و در قالب ادعيه و زيارات نمود پيدا کرده است. علامه مجلسي از سيدبن طاووس به عنوان سيد‌موثق و زاهد و جمال‌العارفين ياد مي‌کند محدث قمي نيز او را فردي زاهد، باتقوا و صاحب کرامت مي‌داند بنابراين ايشان در ميان علما از جايگاه معرفتي والايي برخوردار است.


 رفتار حضرت زينب(س) پس از عاشورا در گفت‌وگو با سيدمهدي طباطبايي:
 نوع برخورد با مخالف، نشانه عزت و شرافت انسان است  

رفتار حضرت زينب (س) پس از واقعه عاشور و مخصوصا در روزهاي اسارت نشان مي‌دهد که حضرت از نظر روحى و قدرت تحمل در حدّ عالى و درجات بالا قرار داشتند. حجت الاسلام و المسلمين سيدمهدي طباطبايي در گفت‌وگو با شفقنا، چگونگي رسيدن زينب(س) به چنين قدرت تحملي را توضيح مي‌دهد و خطاب به مردم جامعه مي‌گويد: زينب خود را راضي مي‌کرد به آنچه خدا مي‌دهد؛ امروز بسياري از مردم در مقابل ناملايمات و مشکلات به باور لازم نرسيده اند به همين دليل پس از وقوع حادثه بسيار غصه مي‌خورند اين در حاليست که يکي از سختي‌هاي زندگي تحمل همين رنج‌ها و بلاهاست و لازم است انسان‌ها خود را براي باور کردن آنها آماده کنند. حجت الاسلام و المسلمين سيدمهدي طباطبايي، استاد اخلاق و محقق امور ديني در گفت وگو با شفقنا بيان کرد: در مورد زينب کبري(س) مطالب بسياري وجود دارد و حاشيه‌هايي به اصل مطالب مطرح شده در طول تاريخ، وارده شده است؛ هر کتاب و نويسنده‌اي گاهي تغييراتي در نوع برداشت از تاريخ نظري داشته است.

باتوجه به کتب معتبر آنچه مسلم است اين است که حضرت زينب از نظر گفتاري عظمت بسياري داشته است. زينب (س) در زمان خلافت اميرمؤمنان در کوفه براي زنان کلاس درس و احکام ديني مي‌گذاشتند؛ ايشان داراي حسن‌هاي بسيار مهم، وصف بسيار بلند، خصلت‌هاي پسنديده و فضايل بودند.

زينب معنويات باطني داشت

او با بيان اينکه حضرت زينب داراي معنويات باطني بودند، اظهار کرد: زينب(س) در کانوني پرورش يافت که مربيان اين کانون از شخصيت‌هاي بارز جهان اسلام بوده و هستند. ايشان در پيشگاه پدري به مقامات والاي انساني رسيده بود که اسوه انسان‌هاي باتقوا محسوب مي‌شود و نيز در محضر مادري پرورش يافت که شاخص عاليه زن مسلمان بوده و هست. اين بزرگواران در طول حيات خود داراي معنويات باطني بودند و آن را به خوبي نشان دادند اين در حاليست که هيچ کس به جز اين بزرگان و امامان معصوم نمي‌توانند ماهيت خود را به طور کامل نشان دهند؛ در حقيقت کمال هست ولي ظهور ندارد.

دلايل قدرت بالاي حضرت زينب

طباطبايي دلايل قدرت يافتن حضرت زينب در دوران حيات ايشان را برشمرد و گفت: حضرت زينب(س) کودک بودند که مخالفان به خانه شان هجوم آوردند و به پدر و مادر بزرگوارشان جسارت کردند که پس از مدت کوتاهي منجر به شهادت حضرت فاطمه(س) گرديد. هر دختري برخي از ويژگي‌هاي مادر نصيبش مي‌شود، زينب استعداد برداشت داشت و در برخورد با مخالفان و سخن گفتن براي زنان مهاجر و انصار رفتار حضرت زهرا را ديد و درک کرد.

او به يکي ديگر از دلايل قدرت يافتن حضرت زينب در ميان مردم اشاره کرد و افزود: حضرت علي در امامت، اول و در خلافت پس از ابوبکر، عمر و عثمان، چهارمين خليفه مي‌شود. به همين دليل مردم به زينب دختر خليفه احترام بسيار مي‌گذاشتند، زينب قدرتي داشت که هر وقت مي‌خواست جايي رود به استقبال او مي‌آمدند در حقيقت مردم احترام فاطمه را براي زينب قائل بودند به همين دليل يک قدرت عجيب به دست زينب افتاد. او ادامه داد: زينب (س) شاهد بودند که چگونه 25 سال حضرت امير(ع) خون دل خوردند تا بتوانند از انحرافات به وجود آمده در جامعه مسلمين تا بالاترين حد ممکن جلوگيري نمايند. ايشان شاهد بودند که در دوران خلافت 5 ساله حضرت علي، توطئه گران و دسيسه چينان چگونه باعث ناآرامي‌ها و ناملايماتي شدند که سه جنگ داخلي صفين و نهروان را رقم زدند؛ همچنين ايشان شاهد بودند که چگونه جهل و ناداني عوام و حرص و آز دنياطلبان، شمشيري شد بر فرق حضرت علي(ع) و ايشان را به شهادت رساندند. اين محقق امور ديني اظهار کرد: زينب در اين دوران،‌ حوادث را به دقت پيگيري مي‌كرد و بر بينش و آگاهي‌هاي خود مي‌افزود. هواپرستي و دنيا طلبي بسياري را مي‌ديد،‌ دوست و دشمن را به خوبي از يكديگر تميز مي‌داد و شاهد كينه‌توزي‌هاي ابوسفيان‌ها و معاويه‌ها بود؛ دشمنان نقابداري كه در ظاهر،‌ لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سينه مي‌زدند و در باطن و حقيقت براي نابودي آن نقشه مي‌كشيدند و حقايق را وارونه جلوه مي‌دادند. زينب،‌ همه اين دشمني‌ها را مي‌ديد و عظمت صبر پدر را درمي‌يافت و از صبر پدر الهام مي‌گرفت و درس فداكاري مي‌آموخت؛ مي‌آموخت كه چگونه بايد تمام مشكلات و رنج‌هاي راه خدا را تحمل كرد، محروميت‌ها را پذيرا شد و مصالح فردي را فداي مصلحت اسلام كرد.

او حليم بودن را يکي از ويژگي‌هاي بارز امام حسن(ع) عنوان کرد و گفت: زينب شاهد بودند که پس از شهادت پدر، چگونه کوفيان با برادرش امام حسن(ع) بيعت کردند، اما ديري نپاييد که پيمان شکنان امام خويش را تنها گذاشته و به اردوگاه معاويه رفتند و حتي کار تا جايي پيش رفت که قصد جان امام نمودند که موفق نشدند اما در نهايت ايشان را به پذيرش پيمان صلح با معاويه مجبور ساختند.

حضرت زينب شاهد بودند که دشمنان پس از مراجعت امام حسن(ع) به مدينه باز نايستادند و به ايشان زهر دادند و حضرت زينب(س) شاهد تيرباران شدن تابوت برادرش بود. طباطبايي افزود: 10 سال پس از شهادت امام حسن، امام حسين که با خليفه آن زمان موافق نبود، تصميم به خروج از کوفه مي‌کند، زينب که پيش از اين زندگي کردن با کمال قدرت را به خوبي ياد گرفته بود، تصميم مي‌گيرد از همسر خود جدا شود و به همراه برادر راهي سفر شود. حضرت زينب(س) شاهد بودند که چگونه کوفيان امام حسين(ع) را نزد خويش فرا خواندند که ياري اش کنند اما در کربلا به وعده‌هايشان عمل نکردند و حضرت زينب(س) ديدند که هفتاد و دو تن از شريف ترين انسان‌ها چگونه از صبح تا عصر روز عاشورا سال 61 هـ.ق با خون خويش زمين کربلا را سيراب کردند. او تصريح کرد: زينب در واقعه عاشورا، از روز دوم محرم تا غروب عاشورا زيرمجموعه نبود بلکه همراه مجموعه بوده است. در شب 11 محرم ديگر هيچ قدرتي در آنجا حاکم نبود و زينب به تنهايي قدرت را حفظ کرد؛ 84 زن و کودک، يک امير داشتند و آن زينب بود. امام سجاد آنچنان به قدرت درک، فهم و توانمندي زينب قائل بود که خطاب به زينب (س) فرمود: «تو آنقدر توانمند و با بينش هستي که نياز نيست کسي يادت دهد» در اصل امام سجاد به قدرت زينب اشاره کرده است.

پس از شهادت امام حسين و يارانشان، زينب به تنهايي بايد کودکان را گردهم مي‌آورد، براي آنها آذوقه تهيه مي‌کرد و آنها را از دشمن ايمن مي‌داشت و همچنين از امام سجاد در مقابل دشمن محافظت مي‌کرد. اين هنر بزرگي است که هر آدمي در بحران‌ها بداند چه کلمه و برخوردي با مخالف داشته باشد که ايمن بماند و زينب در صحراي کربلا اينگونه بود.

تأثيرگذاري زينب در مسير شام و کوفه

اين محقق امور ديني به تأثيرگذاري حضرت زينب در مسير شام و کوفه اشاره کرد و افزود: در مسير شام و کوفه و در زماني که براي استراحت در منازل بار را فرود مي‌آوردند، زينب بدون اينکه کسي او را بشناسد، منزل به منزل از خود يادگاري و اثر به جا گذاشت لذا وقتي زينب از شام به مدينه بازگشت، کساني که براي زيارت خانه خدا آمده بودند به دنبال زينب مي‌گشتند.

او به جمله «ما رايت الا جميلا» حضرت زينب اشاره و تصريح کرد: زينب در مجموعه سفرهاي خود در مسير شام و کوفه هر چه ديده بود، جميل بود چون نتايج آن زيبا بود. اسلام به طور کامل لطمه خورده بود که با شهادت امام حسين و اسارت حضرت زينب و اسرا، اسلام حفظ شد. حضرت زينب در پاسخ به طعنه دشمن که در کربلا چه ديده اي؟ گفت: جز زيبايي چيزي نديدم چرا که با وقايع روي داده امام حسين به هدف خود يعني حفظ اسلام رسيده بود. او در پاسخ به اينکه منظور حضرت زينب از بيان جمله «اللهم تقبل منا هذا قليل القربان؛ خداوندا! اين قرباني اندک را از ما بپذير!» چه بوده است؟ گفت: منظور حضرت اين بود که اين شهادت در مقابل عظمت خداوند اندک است. اين از ويژگي‌هاي بنده مومن است که مي‌گويد اين هديه ناقابل از سوي ما براي خداست و نشان دهنده تواضع مخلوق در برابر خالق است.

نوع برخورد با مخالف نشانه عزت

و شرافت انسان است

طباطبايي به برخي از پيام‌هاي اخلاقي رفتار حضرت زينب براي مردم جامعه امروز اشاره کرد و گفت: براساس رفتار زينب، ساختار يک آدم در نوع برخورد با مخالف، خود، يک عزت و شرافت است، انسان در برخورد با مخالف خود نبايد همه آنچه در توان دارد را رو کند که اگر چنين شود، بدبخت و آدمي ضعيف است.

ذخيره توانمندي، عزت يک آدم است؛ اين از ويژگي‌هايي است که هر مومني بايد در وجود خود داشته باشد. رعايت و توجه به اين اصل براي همه انسان‌ها بخصوص زنان در باب اخلاق خانوادگي و نوع برخورد با همسرانشان بسيار مهم و ضروري است.

بايد همواره آماده پذيرش حوادث باشيم

او ادامه داد: زينب خود را راضي مي‌کرد به آنچه خدا مي‌دهد. «رضا به قضائک من، خدايا من راضي هستم به آنچه تو خواستي» اگر انسان‌ها با حفظ شرط عقل آماده پذيرش و توقع درد و مشکل را داشته باشند، در زمان وقوع بسيار راحت تر با مساله کنار مي‌آيند. ما بايد آماده پذيرش حوادث باشيم. معتقدم هنوز در جامعه کساني هستند که اهل عملند و در برابر حوادث ناگوار حليم و صبور هستند.

طباطبايي در پايان گفت: بسياري از مردم در مقابل ناملايمات و مشکلات باور ندارد که بايد بشود و مدام تکرار مي‌کنند که چرا چنين شد به همين دليل پس از وقوع حادثه بسيار غصه مي‌خورند، اين در حالي است که يکي از سختي‌هاي زندگي تحمل همين رنج‌ها و بلاهاست و لازم است انسان‌ها خود را براي باور کردن آنها آماده کنند.

متاسفانه فيلم‌هايي که در کشور ما نشان داده مي‌شود به دليل محتواي غم انگيز آنها، موجب شده مردم به ضعف و پريشاني عادت کنند.


 مديرعامل بنياد انديشه اسلامي در گفت‌وگو با «مردم‌سالاري»:
 مبارزه با ظلم و ستم برگرفته از فرهنگ عاشورا است 
نويسنده : الهام عبادتي

شهادت و امام حسين (ع) دو واژه‌اي هستند که در طول تاريخ با هم تنيده شده‌اند. هر زمان واژه شهادت به زبان مي‌آيد، ناخودآگاه ذهن به سراغ کربلا و شهادت امام حسين (ع) مي‌رود. با وجود چندين قرن که از اين واقعه مي‌گذرد، اما هنوز ناگفته‌هاي بسياري در اين زمينه وجود دارد. برخي معتقدند که واقعه عاشورا ترويج‌دهنده نگاهي است که معتقد است اسلام خشونت‌‌آميز است. در اين ميان برخي از انديشمندان نيز مانند احمد نثاري، مدير سابق انتشارات اميرکبير و مدير کنوني بنياد انديشه اسلامي معتقد است هر نوع مبارزه قطعا در برگيرنده خشونت است. وقتي حرکتي در قالب مبارزه ‌سازماندهي مي‌شود، با سلام و صلوات و گل و بلبل پيش نمي‌رود. بالاخره لازمه مبارزه يکسري حرکت‌هاي بعضا تند و غير‌معمول که ممکن است اسمش نوعي خشونت باشد يا هر اسم ديگري، اما مادامي‌که اين حرکت‌ها در چارچوب عقل و منطق انجام بگيرد، همه عقلا آن را مي‌پذيرند. مگر همين جوامع غربي خودشان انقلاب‌ نداشته‌اند؟ آيا انقلاب شان با توزيع گل انجام شد؟ ‌ هر نوع مبارزه‌اي در چارچوب عقل و منطق باشد، براي تمام عقلاي دنيا قابل دفاع است‌. ‌به گفته نثاري گسترش عدالت و مبارزه با ظلم و ستم و فرهنگ ضد ارزشي طاغوت قطعا‌ برگرفته از فرهنگ عاشورا است. احمد نثاري پيش از اين که عهده‌دار رياست بنياد انديشه اسلامي‌شود، به مدت هفت سال رئيس انتشارات اميرکبير بوده است. کتاب «شمع جمع: شرح حال آيت‌الله ملاحسينقلي همداني» از جمله آثار اوست. از نثاري تاکنون مقالات متعددي در زمينه‌هاي مختلف فرهنگي به چاپ رسيده است. مشروح گفت‌وگوي «مردم‌سالاري» با احمد نثاري را در ادامه مي‌خوانيد.

لطفا در ابتدا بفرماييد شهادت امام حسين (ع) چه تاثيري بر جامعه آن زمان داشته است؟

کمتر از نيم قرن از پيدايش اسلام نگذشته بود که خاندان بني‌اميه در قالب يك جريان سياسي قوي با لابي قدرتمند‌ تقريبا تمام بلاد مسلمين را در سيطره نفوذ خود در آوردند. اين در حالي بود که خاندان بني‌اميه هيچ التزام عملي و اعتقادي به ارزش‌هاي اسلامي نداشتند. به عبارت ديگر اين جريان نوپديد به مثابه طوفاني عظيم تمام ارزش‌هاي اسلام را هدف قرار داده بود. البته در زمان معاويه اولين خليفه اموي ضمن پايه‌ريزي اين بدعت ضد ارزشي اما تا حدودي ظواهر امر رعايت مي‌شد. لكن به فاصله كوتاهي به ويژه در زمان خلافت يزيد پسر معاويه، متأسفانه بي‌اعتنايي به مباني و ارزش‌هاي اسلام كاملا متداول و عادي شد و به عينه نسبت به تمام ارزشهاي واقعي اسلام، عملا بي‌اعتنايي مي‌شد و ضد ارزشها در جامعه اسلامي رواج پيدا کرده بود . به فرض مثال اشرافي‌گري در سطح گسترده درجامعه رواج پيدا كرده بود. رشوه دادن براي بيعت گرفتن، بي‌توجهي به بيت‌المال مسلمين، بي‌توجهي به مردم به ويژه ضعفا و فقرا و محرومين، حيف و ميل بيت‌المال در جهت منافع شخصي، تظاهر به شراب خواري و اعمال غير‌اخلاقي! ترويج دروغ، ريا، فساد، فريبكاري و ... بخشي از اعمال ضد‌ارزشي بود كه در سطح گسترده‌اي در جامعه آن روز رواج پيدا كرده بود و تأسف‌بار‌تر اين كه اين اعمال در رفتار امرا و سفرا و ساير اركان حكومتي اموي به نام اسلام! به وضوح ديده مي‌شد و در اين ميان ارزش‌هاي واقعي مکتب اسلام بكلي فراموش شده بود. اين در حالي بودکه اساسا اسلام آمده بود که اين بساط را از دامن جامعه برچيند.

در چنين شرايطي بود که نهضت امام حسين (ع) براي اصلاح امور امت و جلوگيري از انحرافات شكل گرفت. «إني لم أخرج أشرا، ولا بطرا ولا مفسدا، ولا ظالما، وإنما خرجت لطلب الاصلاح في أمه جدي، أريد أن آمر بالمعروف وأنهي عن المنكر فمن قبلني بقبول الحق فالله أولى بالحق، ومن رد علي هذا أصبر حتى يقضي الله بيني وبين القوم بالحق، وهو خير الحاكمين».

اگر چه شايد در آن مقطع زماني نهضت حضرت سيد‌الشهدا به ظاهر به نتيجه نرسيد اما بلافاصله پس از نهضت عاشورا، نهضت‌هاي كوچك و بزرگ نظير نهضت توابين، نهضت مختار و... در سطح بلاد مسلمين شکل گرفت و مهمتر از اين نهضت‌ها خيزش عمومي و بيداري مسلمين در شعاع مظلوميت حادثه عاشورا موجب شد که کمتر از40، 50 سال بعد، سازمان حكومت بني‌اميه به کلي به هم ريخت و امت اسلام از شر اين خاندان فاسد رهايي يافت. جالب اين است که خاندان بني‌عباس براي سرنگوني بني‌اميه و کسب حمايت مردم به محض اين که قدرت را در دست گرفتند و بر سر کار آمدند شعارهايشان دقيقا مخالفت با همين روشها و موارد ضد ارزشي بود، شعار بني‌العباس احياي ارزش‌هاي اسلامي بود.‌ اين خيلي مهم است، هرچند آنها خيلي ملتزم به آن شعارها نماندند. اما بالاخره همين قدرکه با اين شعارها و براي احياي ارزش‌هاي اسلامي بر سر قدرت آمدند و از مردم بيعت گرفتند در واقع تأثير نهضت عاشورا و جريان شهادت حضرت سيدالشهدا(ع) در آن زمان بود.

بنابراين، اگر در يک جمله بخواهم پيام نهضت امام حسين(ع) را بيان کنيم، متزلزل شدن پايه‌هاي حکومت بني‌اميه و اضمحلال نظامي که هيچ اعتقادي به ارزش‌هاي ديني و مکتب اسلام نداشت از مهمترين تاثيرات قيام عاشورا به شمار مي‌رود. در ضمن، به گواه تاريخ، بر کسي پوشيده نيست که خاندان بني اميه به دنبال احيا و گسترش مباني فرهنگ بت پرستي قبل از اسلام بودند که اگر جريان عاشورا و نهضت امام حسين (ع) نبود، معلوم نبود که چه بلايي به سر اسلام مي‌آمد. ولا يبقي عن الاسلام الا اسم، از اين رو، نهضت امام حسين (ع) اين جريان را به هم ريخت، نه فقط در آن مقطع زماني‌، بلکه در مقاطع بعدي و درطول تاريخ، هر جرياني كه در صدد گسترش فرهنگ ضد ارزشي به نام اسلام بود، سابقه قيام حضرت سيد‌الشهدا (ع) به عنوان يك تجربه و الگوي تاريخي مانع از گسترش و تحقق آن شد. حتي در زمان فعلي نيز تمام فلسفه پيدايش انقلاب اسلامي ‌ايران مبتني بر اهداف حضرت سيد‌الشهدا (ع) ترسيم شده است. گسترش عدالت و مبارزه با ظلم و ستم و فرهنگ ضد ارزشي طاغوت قطعا‌ برگرفته از فرهنگ عاشورا صورت گرفته است.

چرا برخي از افراد و ياران امام علي (ع) و کساني که امام حسين (ع) را خوب مي‌شناختند، با ايشان به جنگ نيامدند؟ حتي فراتر برخي از آنها عليه امام حسين (ع) جنگيدند؟

اولا مراتب ايمان در انسان‌هاي مؤمن يكسان نيست. ممكن است در فردي مثلا درجه ايمان 100 درصد باشد اما در فرد ديگر مثلا 90 درصد، در فرد ديگر 80 درصد و قس علي ذالك. ثانيا همان ميزان و مراتب ايمان در افراد براي هميشه در طول عمر يكسان نمي‌ماند و براساس اقتضائات زمان و دنيا، مراتب ايمان افراد كم و زياد مي‌شود. مثلا ممكن است فردي در ابتدا سن جواني از مراتب ايماني بسيار بالايي برخوردار باشد اما در دوران ميانسالي يا پيري دچار دنيا‌زدگي شده و از ايمانش به شدت كاسته شود يا بالعكس. ثانيا انگيزه افراد كاملا امري دروني است و به سادگي قابل تشخيص نيست و حتي اعمال و رفتار انسان هم نمي‌تواند كاملا بيانگر انگيزه دروني او باشد. با اين توصيف؛ ياران و شيعيان اميرالمؤمنين (ع) و حضرت سيد‌الشهدا (ع) هم از اين قاعده مستثنا نيستند. در يک مقطعي از زمان ممکن است، ياران اميرالمؤمنين (ع) و حضرت سيد‌الشهدا (ع) به طور صد درصد تابع فرامين امامشان بوده باشند اما رفته رفته و باتوجه به علاقه مندي به مظاهر دنيا از ارادت‌شان کاسته شده و احيانا به دنبال ثروت، جاه، مقام، پست و مسائلي از اين قبيل بوده باشند كه طبعا‌، اين نوع مقاصد دنيوي در تبعيت از امام به دست نمي‌آمد از اين رو، به طور طبيعي به دنبال طرف مقابل رفتند. به عبارت ديگر وقتي که معاويه و پسرش يزيد به برخي اصحاب و ياران امام پيشنهاد پول و ثروت و مقام دادند، رفته رفته از اطراف امام حسين(ع) پراکنده شدند و به طرف مقابل پيوستند. در زمان امام علي (ع) هم به اين صورت بود، عده‌اي از افرادي که بعدا به عنوان ياران معاويه يا يزيد در صحنه روزگار ظاهر شدند اينها افرادي بودند که در جنگ صفين در کنار اميرالمومنين جنگيدند. اما گذشت زمان يا تقويت انگيزه‌هاي مادي، سبب شد که اينها آرام آرام از حق و حقيقت دوري کنند و به طرف همان مظاهر قدرت و دنيا بروند. حتي عمر ابن سعد که فرمانده لشکر يزيد در مقابل حضرت سيد‌الشهدا (ع) بوده در گذشته از ياران اميرالمومنين محسوب مي‌شد. اما بعد‌ها دست از تبعيت خود کشيد و با وعده فرمانروايي بر ملک ري در صف مقابل سيدالشهدا قرار گرفت. البته به گواه برخي مکاتبات و مکالمات او با سران بني‌اميه در ابتدا وي به زعم خودش فکر مي‌کرد که مي‌تواند بين خدا و دنيا جمع کند، هم رضايت يزيد را جلب کند و هم با امام حسين کنار بيايد اما نشد. بالاخره هميشه در دل انسان يا جاي حق وحقيقت است يا نقطه مقابل آن. جمع بين اين دو اساسا امکان‌پذير نيست. بنابر اين عمر سعد‌ براي هميشه روسياه تاريخ شد.

چرا امام حسن (ع)‌ صلح و امام حسين (ع)‌ جنگ را انتخاب کردند، در واقع دو تصميم کاملا متضاد و متفاوت؟

ائمه معصومين در هر مقطعي از زمان به اقتضاء موقعيت و فضاي کلي حاکم بر آن زمان و جامعه، يک رسالت خاص داشته‌اند. لذا تمام کمالاتي که اميرالمومنين(ع) برخوردار بوده‌اند قطعا حضرت امام حسن مجتبي(ع) و حضرت سيد‌الشهدا (ع) و حضرت امام زين‌العابدين(ع) و امام محمد باقر(ع) و ساير ائمه معصومين (ع) از تمام آن کمالات برخوردار بوده اند. در واقع اعتقاد و باور تمام علماي اسلام اين است که ائمه معصومين (ع) مصداق تام و کامل آيه شريفه ‌أَلَم تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا كَلِمَه طَيِّبَه كَشَجَرَه طَيِّبَه أَصلُها ثابِتٌ وَفَرعُها فِي السَّماءِ(24) (آيا نديدي چگونه خداوند «کلمه طيبه» (و گفتار پاکيزه) را به درخت پاکيزه‌اي تشبيه کرده که ريشه آن (در زمين) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟!) هستند و هرکدام ميوه از شجره طيبه اسلامند‌،‌ ليکن به فراخور و اقتضاي جامعه هر يک وظيفه خاصي را در طول زمان عهده‌دار بوده‌اند‌.

بنابراين اقتضاي زماني حضرت سيد‌الشهدا‌(ع)‌ جنگ و شهادت و سپس اسارت اهل بيت شان بوده است. زيرا جز قيام و شهادت، اسارت خاندان و مظلوميت حضرت سيدالشهدا‌(ع) هيچ چيز ديگري نمي‌توانست اين جريان گسترده تبليغاتي بني‌اميه را به هم بريزد و اذهان و وجدان‌هاي خفته را بيدار کند و حقيقت دين و اسلام را نمايان سازد. تنها اين اتفاق بود که توانست وجدان‌ها را بيدار و حقيقت را نمايان سازد. اصولا در بعضي مواقع فضاي منفي حاکم بر جامعه به قدري گسترده مي‌شود که اذهان مردم نسبت به دريافت حقيقت نفوذ ناپذير مي‌شود لذا درچنين شرايطي سخن گفتن و موعظه کردن و مسايل نظير آن کاملا بي‌فايده و بي‌اساس خواهد بود و هيچ تاثيري ندارد، در شرايطي اين چنيني که مردم يک جامعه کاملا به خواب سنگين رفته‌اند جز با يک حرکت عظيم ‌که شعاع تأثير‌گذاري آن جهاني باشد، نمي‌توان جامعه را متحول و مردم را از خواب بيدار کرد. معمولا مقابله با چنين شرايطي بسيار سخت و همواره در طول تاريخ مقابله خونبار بوده است از اين رو‌، هر چه شدت مظلوميت بيشتر باشد تاثيرگذاري آن گسترده‌تر خواهد بود و از همين رهگذر است که شعار منطقي خون بر شمشير پيروز است تحقق مي‌يابد. لذا حضرت سيد‌الشهدا(ع) به اقتضاي زمانه خودش در چنين شرايطي با هدف بيداري توده‌هاي مردم و ايجاد تحول عظيم در جامعه به ميدان آمد يقينا اگر اين شرايط براي هر يک از امامان معصوم فراهم بود همان حرکت و اقدام حضرت سيد‌الشهدا (ع) را انجام مي‌دادند. زيرا وظيفه تمامي ائمه معصومين (ع) ايفاي نقش هدايتگري و امامت امت است اما اجراي اين نقش به اقتضاي زمان گاه با صلح است يا با شهادت گاه با توسعه علم و معرفت است گاه پذيرش ولايتعهدي و گاه به اشکال ديگر‌.

عاشورا چه تأثيراتي بر جريان‌ها و گروه‌هاي سياسي و بيداري مردم در دوره‌هاي بعد داشت؟ البته در بخشي به آن اشاره کرديد. اگر ممکن است آن را مفصل‌تر بيان کنيد.

بيداري عمومي و نهضت‌هاي آزادي بخش که پس از عاشورا به طور مرتب در جوامع اسلامي پديدار شده است عمدتا متاثر از حادثه عاشورا بوده است و وقايعي که در جريان عاشورا اتفاق افتاد. باعث شد که امت اسلامي همواره نسبت به ظلم ظالمين و گسترش مسائل ضد ارزشي، در طول تاريخ واکنش نشان دهند و به سادگي زير بار ظلم و بي‌عدالتي نروند. اصولا حکومت‌ها و نظامات ديگري که پس از سرنگوني خاندان بني‌اميه در طول تاريخ پديد آمدند ديگر قادر نبودند به طور علني اقداماتي که در زمان بني‌اميه اتفاق افتاد را تکرار کنند. يعني هيچ حاکمي عملا جرات نکرد که ارزشهاي اسلامي را علنا ناديده بگيرد. از اين رو در يک جمله مي‌توان گفت عاشورا اسلام و نظام ارزشي ديني را براي هميشه بيمه کرد‌.

از نظر عقلي و عرفاني چگونه مي‌توان واقعه عاشورا را تبيين و تشريح کرد؟

مبارزه با ظلم وستم، عدالتخواهي و آزادي‌طلبي، شجاعت و شهامت در بيان مواضع، صداقت، شفافيت و دوري از پنهان‌کاري و ريا و ... ملاک‌ها و معيارهاي است که عقل بشر فارغ از هر گرايش و اعتقاد مذهبي و ديني مي‌پذيرد. در سراسر دنيا آزاديخواهي يک ارزش است. ظلم‌ستيزي و مبارزه با ستم يک ارزش است. در تمام دنيا انسان‌هاي آزاده، شجاع و نترس همواره مورد ستايش همه بشريت بوده است. به فرض مثال؛ رفتار آزادي خواهانه و شجاعانه نلسون ماندلا، او را در دنيا عزيز و محبوب کرد. ظلم‌ستيزي، مبارزه با ستم و مبارزه با بي‌عدالتي معيار‌هاي عقلي نهضت عاشورا است که در شاه بيت پيام عاشورا در کلام حضرت سيد‌الشهدا‌(ع) به آن اشاره شده است. فرمود؛ آيا نمي‌بينيد کسي به حق عمل نمي‌کند؟ آيا نمي‌بينيد کسي باطل را نهي نمي‌کند؟ بعد مي‌فرمايد: من در اين مقطع زمان، مرگ را نمي‌بينم جز زيبايي، زندگي و دنيا را نمي‌بينم جز خفت و خواري. اين يک ملاک و شاخص است که هر انسان آزاديخواهي در دنيا آن را مي‌پذيرد. در هر گوشه اي در دنيا ظلم باشد، اگر انسان آزاده و عاقلي در آنجا باشد، و آن ظلم را بپذيرد خفت و خواري را به خود پذيرفته است و اگر در مقابل آن بايستد و قيام کند، به هر قيمتي که باشد ولو جان باختن در راه هدف و شهادت نشان ارزش و آزاديخواهي است و هر انسان آزاده و عاقلي در دنيا اين عمل را ارج مي‌نهد.

از نظر عرفاني هم عرفان داراي دو ساحت است، يکي ساحت نظري و ديگري ساحت عملي. در عرفان عملي انسان عارف کسي است که رياضت بيشتر و مجاهدت بيشتري را مي‌طلبد. هر عارفي که رياضت بيشتر، مجاهدت بيشتري داشته باشد، از مراتب عرفاني بالاتري برخوردار است. بنابراين؛ چون نهضت عاشورا آکنده با اين مفاهيم است از نظر عرفاني هم کاملا قابل درک است. به عبارت ديگر روح برتر و شايسته‌تر و انسان الهي انساني است که رياضت و مجاهدت بيشتري در راه خدا و بندگي خدا در دنيا متحمل شود. مثلا اگر به مرتاض‌هاي هندي توجه شود در مي‌يابيم که همين مجاهدت صوري که آنها براي خودشان ساخته‌اند. آنها را به مراتبي متفاوت از ساير انسان‌ها مي‌رساند.

آيا مي‌توان به اين واقعه وجهه جهاني داد و از اين طريق از اسلام دفاع کرد؟

نهضت عاشورا نماد آزاديخواهي و ظلم ستيزي در طول تاريخ است. جبران خليل جبران يک نويسنده مسيحي است. او راجع به حضرت سيد‌الشهدا (ع) بالاترين تعابير را بکار مي‌برد و با ستايش‌هاي شگفت‌انگيزي از امام حسين (ع) ياد مي‌کند. ساير متفکران و آزاديخواهان دنيا هم همواره به نيکي از حضرت سيد‌الشهدا (ع) ياد مي‌کنند و او را الگوي آزاديخواهي براي بشريت مي‌دانند. اصولا از نگاه متفکران دنيا امام حسين (ع) نماد عدالت خواهي و آزاد انديشي است از اين رو، اگر مشي آزادي خواهان دنيا را بررسي کنيم در مي‌يابيم سرمشق همه آنها نهضت عاشوراست. اساسا اسلام يک نسخه عملي و يک الگوي مبارزه با ظلم و ستم به دنيا ارائه داده است .

برخي معتقدند ترويج و تبليغ درباره عاشورا سبب مي‌شود که نسبت به اسلام يک نگاه خشونت‌آميز در جامعه جهاني به وجود آيد، آيا واقعا عاشورا مي‌تواند بعد خشونت را به ديگران القا کند؟

هر نوع مبارزه قطعا در برگيرنده خشونت است. وقتي حرکتي در قالب مبارزه‌ سازماندهي مي‌شود، با سلام و صلوات و گل و بلبل پيش نمي‌رود. بالاخره لازمه مبارزه يکسري حرکت‌هاي بعضا تند و غير‌معمول که ممکن است اسمش نوعي خشونت باشد يا هر اسم ديگري، اما مادامي‌که اين حرکت‌ها در چارچوب عقل و منطق انجام بگيرد، همه عقلا آن را مي‌پذيرند. مگر همين جوامع غربي خودشان انقلاب ‌نداشته‌اند؟ آيا انقلاب‌شان را با توزيع گل انجام شد؟ هر نوع مبارزه‌اي در چارچوب عقل و منطق باشد، براي تمام عقلاي دنيا قابل دفاع است. در جريان مبارزات سال 57 ايران چاره‌اي جز اين نبود که مبارزان سينه خود را در مقابل گلوله قرار دهند يا در جنگ زماني که صدام موشک به داخل خانه مردم مي‌زد چاره اي نبود جز اينکه در مقابل آن ايستادگي شود. در واقع به اقتضاي سيره تمام عقلاي دنيا بايد در مقابل ظلم ايستادگي کرد. اما مادامي ‌که خشونت‌ها از مسير عقل و منطق خارج شود مانند رفتارهايي که توسط گروه‌هاي افراطي و داعش و جريان‌هاي تکفيري اتفاق مي‌افتد، نه تنها هيچ توجيه منطقي و عقلي ندارد و هيچ انساني اين را نمي‌پذيرد بلکه کاملا خلاف يک حرکت مبارزاتي است اين اقدامات اساسا وحشي‌گري است. هيچ منطقي ندارد که گروهي وارد يک جامعه اي بشويد و اعتقادات خودتان را به زور سرنيزه به مردم بقبولانيد و اگر قبول نکردند آن‌ها را بکشيد. اما آنچه که در جريان عاشورا و مبارزات در طول تاريخ رخ داده است غير‌قابل مقايسه با مظاهر خشونت‌هاي کنوني است. اساسا مقايسه اين دو بي‌معني است‌.

اساسا ضرورت برپايي مجالس عزاداري براي امام حسين را چگونه توجيه مي‌کنيد؟ ‌

آنچه كه بيشتر بايد مورد توجه جامعه امروز قرارگيرد هدف نهضت عاشورا است که اهتمام به هدف اساسا محدود به زمان امکان نيست‌. هرگز مبارزه امام حسين (ع) جنبه شخصي نداشته است. و به طبع طرف مبارزه حضرت نيز، شخص يزيد‌بن معاويه بن ابي سفيان و يا ابن زياد يا عمر سعد يا شمر و امثالهم به ما هو شخص نبوده‌اند، اگر چه از نظر ظاهر حضرت با اين اشخاص درحال مبارزه بود اما در حقيقت طرف مبارزه جريان فكري خاندان بني‌اميه بود. فرهنگ اشرافي‌گري، ناديده گرفتن حقوق مردم به ويژه محرومين، زياده‌خواهي، عدم توجه به خواست مردم و تحميل قدرت به مردم، فرهنگ ريا، دروغ، تكبر و ... از جمله نمادهاي جريان مقابل امام حسين (ع) بوده است و اساس مبارزه با اين نماد‌ها و انحرافات صورت گرفته زيرا اساس حركت ائمه معصومين(ع) داير مدار جريان رسالت نبوي بوده و هدايت جامعه به سمت صلاح و رستگاري و نجات بشريت از گمراهي مهمترين و بالاترين هدف ائمه معصومين (ع) به شمار مي‌رود. اين مطالب يك تحليل نيست بلكه كلام صريح حضرت امام حسين (ع) در آغاز نهضت بود كه فرمود؛ «إني لم أخرج أشرا، ولا بطرا ولا مفسدا، ولا ظالما، وإنما خرجت لطلب الاصلاح في أمه جدي، أريد أن آمر بالمعروف وأنهي عن المنكر فمن قبلني بقبول الحق فالله أولى بالحق، ومن رد علي هذا أصبر حتى يقضي الله بيني وبين القوم بالحق، وهو خير الحاكمين».

««من براي اصلاح دين جدم قيام كرده‌ام و اگر قرار است اين اصلاح با قرباني شدن من محقق گردد پس اي شمشيرها مرا در بر گيريد» «دليل اين مدعاست‌. شاهد دوم اين كه در لحظات پايان عمر شريف در گودي قتلگاه نيز فرمودند؛ « الهي رضا به رضاك تسليم لامرك معبود سراك» خدايا تو شاهد باش من هيچ شكايتي ندارم و راضي به رضاي تو هستم.» الهي رضا برضائك صبرا علي بلائك تسليما لامرك لامعبود سوائك يا غياث المستغيثين»

بنابراين؛ طرف مبارزه حضرت قطعا اشخاص و افراد بماهو نبوده است و از اين منظر است كه شعار هر روز عاشوراست و هر زمين كربلاست مفهوم مي‌يابد حتي به نظر نگارنده مفهوم يا لثارات الحسين هم همين بٌعد معرفتي و فرهنگي نهضت عاشوراست. ‌كجا هستند طرفداران خون حسين براي ياري حسين درمبارزه با بي‌عدالتي و ظلم، مبارزه با کفر و بي‌ديني‌، مبارزه با ‌خود‌خواهي و تكبر، يا كجايند طرفداران حسين براي ياري رساندن به مظلومين و محرومين، ياري رساندن به فقرا و ضعفا و ... قطعا اين مبارزه داراي ابعاد اجتماعي و فردي بوده است. يقينا منظور اين نيست و نبوده كه في‌المثل يزيد،ابن مرجانه،عمر بن سعد، شمر، و... را بگيريم و آنها را قطعه قطعه كنيم‌! از اين رو؛آنچه كه وظيفه طرفداران و دوستداران آن حضرت است توجه به ابعاد مختلف نهضت عاشورا از جمله ابعاد معرفتي و فرهنگي نهضت حضرت سيد الشهدا (ع) در جامعه است و توجه به بٌعد فرهنگي و اجتماعي مهمترين وظيفه عاشوراييان است .چراكه غفلت از هدف و پيام نهضت عاشورا قطعا نقض غرض و مصداق آيه شريفه: وَلَا تَکُونُوا کَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّه أَنْکَاثا ... خواهد بود. جايگاه پيام معرفتي و فرهنگي عاشورا به مثابه عقل در يك پيكر و جايگاه جنبه‌هاي شكلي و عاطفي به مثابه اجزا و جوارح يك پيكر است و پيكر بدون عقل چه ارزش خواهد داشت!


 نماينده ولي‌فقيه در امور حج و زيارت:
 زائران اربعين در بازگشت به ايران صبوري كنند 

نماينده ولي فقيه در امور حج و زيارت اظهار داشت: لازم است زائران صبوري به خرج داده و خدمتگزاران را ياري دهند تا مردم به سهولت از مرزها تخليه شده و راهي شهرها و مناطق خود شوند.

به گزارش مهر، حجت‌الاسلام والمسلمين سيدعلي قاضي عسكر، نماينده ولي فقيه در امور حج و زيارت با اشاره به تراكم بيش از حد جمعيت در كربلا و فشردگي غيرقابل توصيف جمعيت زائران در راه‌هاي ورودي و حضور ميليوني زائراني كه از گوشه و كنار جهان به خيل عظيم عزاداران حسيني پيوسته‌اند، از زائران عزيز ايراني درخواست كرد تا پس از زيارت قبر مطهر حسين بن علي (ع) و ديگر شهداي كربلا، به تدريج از كربلا خارج شوند تا امكان بهره‌گيري معنوي براي ميليون‌ها عاشق زائر ديگر نيز فراهم گردد.

وي افزود: هرچند سازمان حج و زيارت با هماهنگي تمامي نهادها و ارگانها پيش‌بيني انتقال زائران از مرزها به درون كشور را انجام داده است، ليكن زائران عزيز لازم است صبوري به خرج داده و خدمتگزاران را ياري دهند تا مردم به سهولت از مرزها تخليه شده و راهي شهرها و مناطق خود شوند.

قاضي عسكر افزود: امسال عليرغم وجود مشكلات فراوان بحمدالله با همكاري دولت و ملت عراق و نيز بسيج همه نيروهاي مخلص و تلاشگر در نهادها و ارگان‌هاي مختلف و نيز مردم شريف و بزرگوار خوزستان و ايلام و ائمه محترم جمعه اين مناطق تاكنون حدود يك ميليون و يكصد هزار نفر از مرزها عبور كرده و به زيارت عتبات عاليات مشرف شدند.

نماينده ولي فقيه در ادامه افزود: در اربعين امسال بزرگترين تجمع مسلمانان شكل گرفت و به جهانيان نشان داد تكفيري‌هاي دست‌نشانده قدرتهاي شيطاني، هرگز نمي‌توانند اراده ملتهايي كه تصميم گرفته‌اند مستقل زندگي كرده و از ذلت و ننگ بدور باشند را تسليم خواسته‌هاي ناجوانمردانه خود كنند. معنويت گرايي، برادري و اخوت ديني، ايثار و فداكاري، وحدت و يكپارچگي، عشق به خدا و پيامبر واهل بيت آن حضرت – عليهم‌السلام – از ويژگي‌هاي برجسته اين تجمع بي‌نظير است.

نماينده ولي فقيه از مردم خواست با توجه به اينكه پس از اربعين آسيب‌ها و نقاط قوت و ضعف اعزام زائران به عتبات عاليات توسط بعثه مقام معظم ر هبري و سازمان حج و زيارت بررسي خواهد شد از همگان خواست نقطه نظرات و انتقادها و پيشنهادهاي خود را در اولين فرصت به دفتر بعثه مقام معظم رهبري منعكس نمايند تا از هم‌اكنون براي اربعين سال آينده برنامه‌ريزي شده و هماهنگي‌هاي لازم به عمل آيد.


 اربعين حسيني و قدم زدن در کربلاي وجود 
نويسنده : زهرا علي‌اکبري

نمي‌دانم براي چندمين بار است كه با قلم و ورق براي نوشتن حروف حرف‌هاي محرم 61 هجري تنها شده ام، تنها از اين نوبت نوشتن‌ها اين را مي‌دانم كه هربار حس وصف‌ناپذيري وجودم را فرا مي‌گيرد و براي من كه مي‌دانم از چه مي‌خواهم بنويسم اين حس دوگانه غم‌و‌شادي‌، آشناست. غم از آن رو كه به ياد آوردن روزهايي است كه در تمام تاريخ جهان تا نهايت آن در كرانه‌ ظلم و ستم بر مظلوم بي‌مثال است و شاد از آن جهت كه قلمم از خانداني خواهد نوشت كه در عينيت اصالت خود بي مثالند. از حسين‌(ع) و عاشورا نوشتن و گريستن‌، از عباس(ع) و مردانگي‌اش گفتن و از زينب(س) و صبر صابرانه‌اش خواندن، ديرگاهي است كه با زندگي هر شيعه‌اي عجين شده است، حسيني كه با شهادت عباس كمر خم نمود و زينبي كه با عروج برادارانش شكسته و پيرشد، چنانكه همسر وي‌- عبدالله بن جعفر- در بين كاروان برگشته از كوفه پي در پي به دنبال زينب خود مي‌گشت و نمي‌دانست همان مظلومه‌ وحيده‌ كاروان كه اكنون از غم عزيزانش خميده گشته، عقيله قريش، زينب كبري(س) است. در اربعين حسين(ع) بايد بر زينب گريست و از زينب سرود، زينبي که کربلا با نقش بي‌بديل او کامل مي‌شود…

كاروان اسرا به شام رسيده است، از بس سنگ‌پراني شده‌اند، از بس ناسزا شنيده‌اند و خارجي خطاب شده‌اند،‌ نايي براي‌شان نمانده است. زينب(س) رقيه‌ خود را از دست داده و داغدارتر از هميشه تنها به اميد بازگشت به كربلا و به آغوش كشيدن بدن هزار پاره برادرش كاروان را سالاري مي‌نمايد. پس از چند روز اقامت در شام،كاروان به سمت مدينه به حركت در آمد تا آنكه به دوراهي عراق و مدينه رسيدند.عزيزان داغدار صحراي کربلا، از كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد.اكنون چهل روز از آن واقعه‌ جانسوز گذشته است و زينب(س) كه حسرت خداحافظي و بوسه بر گلوي برادر را در دل داشت با ديدن صحراي كربلا بارديگر به ياد دهم محرم افتاد و آن همه غريبي و بي‌كسي. چه بايد مي‌كرد جز گريستن و گريبان چاك دادن،چه مي‌كرد جز به يادآوردن غريبي مادرش فاطمه(س) در كوچه‌هاي بني‌هاشم ومادر را به ناله صدازدن،كه اكنون خودش در ميان امتي كه تنها نام امت رسول خدا(ص) را به يدك مي‌كشند، گرفتار آن غربت و بي كسي شده است و صاحبان اصلي اين امت، خارجي خطاب مي‌شوند. به ياد عصر عاشورا و غروب غربت زده‌ خورشيد مي‌افتد كه چگونه در ميان خيمه‌هاي آتش گرفته زنان و يتيمان را به نوازش و مهرباني گردهم مي‌آورد، بي‌آنكه كسي از اندوه قلب زينب در گودي قتلگاه و آنچه او نگريسته بود آگاه باشد‌. چه كسي مي‌دانست زينب علي(ع) پس از صورت نيلي مادر و در سوخته،فرق شكافته پدر،جگر پاره پاره برادر، دستان قطع شده عباس، حال سر از تن جدا شدن برادرش حسين را ديده است. عجب كوه صبري است اين خواهر كه مي‌دانست كوفيان چه بر سر دلش آورده اند و اينگونه كاروان را سالاري مي‌كرد. سال‌هاي سال است، 1375سال است كه از محرم 61 هجري مي‌گذرد،آيا با گذشت اين سال‌ها وقت آن نرسيده است كه از خود بپرسيم ما براي زنده نگه داشتن رشادت‌ها و پيام واقعه كربلا، براي اسيري زينب و برپاداشتن حقانيت کربلا چه كرده‌ايم، ما که داعيه شيعه علي(ع) را داريم از قيام فرزندش حسين چه مي‌دانيم، چه مي‌دانيم حسين با کدام انگيزه و هدفي قيام كرد، چه مي‌دانيم زينب‌(س) از آن خطابه‌هاي به يادماندني چه به يادگار گذاشته است. هر ساله محرم و صفر بر سر و سينه زنان اقامه عزا مي‌کنيم و اين خوب است که هنوز هم در اين وااسفاي بي‌ديني چشم‌هايي هست که اشک آن بر خاندان علي(ع) جاري مي‌شود اما براي آنکه نگهدار پيام عاشوراباشيم اين قبيل عزاداري‌ها، تنها شرط لازم است و کافي نيست. وقت آن است جسم و روح تشنه‌ خود را با شناخت بر حق وآگاهانه کربلا سيراب کنيم و اين تشنگي را پاياني شيرين بخشيم. وقت آن شده است به وظايف شيعه بودن خود عمل کنيم و از تئوري‌هاي کم فايده و بي‌عمل دوري گزينيم. چه انديشمندانه ومسلمانانه دکتر شريعتي مي‌گويد: «اما بگو اي خواهر- زينب‌(س)- ! بگو که ما چه کنيم؟ لحظه‌اي بنگر که ما چه مي‌کشيم‌؟ دمي ‌به ما گوش کن تا مصايب خويش را با تو بازگوييم . اي که از باغ‌هاي سرخ شهادت مي‌آيي و بوي گل‌هاي نوشکفته آن ديار را هنوز به دامن داري! اي دختر علي! اي خواهر! اي که قافله سالار کاروان اسيراني! ما را نيز در پي اين قافله با خود ببر».

ودر انتها...

پرودگارا! ما را ازمجالس عزاو عزاداري‌هايي که گاها با طعم سياست و ابهام‌زدگي راه را به بيراهه مي‌کشانند رهايي بخش. بر ما ببخشاي مجالسي که در آن اشک آگاهي ريخته شود و برسينه زدن با شناخت عجين شده باشد.

پروردگارا!بر ما عنايتي فرما، تا در آستانه اربعين حسيني، به صدق و راستي قدم در راه کربلاي وجودمان برداريم و با زينب(س) همسفر پيام‌هاي عاشورا شويم. آمين