نسخه شماره 3618 - 1393/08/22 -


محبوب يا مغلوب؟


 محبوب يا مغلوب؟ 
نويسنده : احسان کياني

هر چه بيشتر به پايان مهلت تعيين‌شده براي توافق هسته‌اي نزديک مي‌شويم اضطراب و هيجان جريان‌ها و فعّالان سياسي نيز بيشتر مي‌شود. چه آنان که موافق توافق هستند و چه مخالفان آن. و جالب‌تر اين‌که هيچ‌کدام از آن‌ها احتمال يا استناد اطمينان‌بخشي در دست ندارند که سرانجام به مطلوب خويش مي‌رسند يا خير. با اين وجود، جريان‌هاي حامي دولت يازدهم نگران‌اند که اگر توافقي صورت نپذيرد، دولت هم در بدنه اجتماعي و سياسي حاميانش و از آن مهم‌تر در ميان جامعه ايران، شکست‌خورده و مغلوب تلقّي شده و اميد مردم به تدبير دولت‌مردان از دست برود.

از آن سو مخالفان دولت نيز به اين فکر مي‌کنند که اگر اين توافق به سرانجام مطلوب تيم مذاکره‌کننده هسته‌اي برسد؛ نه‌تنها ايده‌هاي ديپلماتيک مخالفان مبني بر تقابل‌جويي با غرب فرو خواهد ريخت بلکه با افزايش محبوبيت دولت و حاميانش، در عرصه سياست داخلي نيز قافيه را واگذار خواهند کرد؛ به خصوص که انتخابات دهمين دوره مجلس در پيش است. با اين حال بايد به فرض ديگري هم انديشيد. روزي دوست عزيزي به من گفت که ما ايرانيان دچار نوستالژي «رنج و رستگاري» هستيم. يعني هر چه قهرمانان‌مان بيش از پيش دچار سختي و محنت شوند، آنان را بيشتر دوست خواهيم داشت، حتّي اگر در عرصه سياست، متحمّل شکست شوند.

اين مساله از اين‌جا ناشي مي‌شود که ما تنها به نتيجه کنش سياسي آنان نمي‌نگريم بلکه پيش از آن تلاش‌ها و فعاليّت‌هاي شبانه‌روزي و خستگي‌ناپذير آن‌ها را از نظر مي‌گذرانيم.

اين مصداق همان سخن حکيمانه امام است که «ما مأمور به تکليفيم نه نتيجه» آن‌چنان که در نبردهاي نظامي سرداران‌مان را نه با توجّه به فتح يا شکست‌شان که با نگاهي به رشادت‌ها و شهادت‌طلبي‌هاي آنان مي‌سنجيم. عرصه مذاکره هسته‌اي نيز عرصه نبردي است نفسگير. هم‌چنان که يکي از فعّالان مطبوعاتي مشهور اصلاح‌طلب پس از بازگشت دکتر ظريف از توافق ژنو، از او با عنوان «سردار ديپلماسي ايران» ياد نموده بود. اين تقارني است که پيش از اين نيز به آن اشاره شد. ديپلماسي به عنوان هسته اصلي جنگ نرم در جهان امروز مستظهر به پشتيباني نيروي نظامي به مثابه قوه اصلي جنگ سخت است.

و از قضا اين روزها به همان سان که دکتر ظريف در عرصه جنگ نرم فعّال است، سردار قاسم سليماني در ميدان نبرد با جريان‌هاي تکفيري به خصوص گروهک تروريستي داعش به ايفاي نقش مي‌پردازد و در اين حوزه نه فقط منافع ملّي ايران که منافع منطقه‌اي کشورهاي اسلاميِ حوزه خاورميانه را به طريقي هوشمندانه تأمين مي‌کند و همين عرصه فعّال سبب شده باراک اوباما در نامه‌اي به رهبر معظّم انقلاب درخواست کند که پس از توافق هسته‌اي، به نيروهاي ائتلاف به‌اصطلاح ضدّ داعش، در نبرد با اين گروه کمک کند. تشابه اين دو سردار به اين ختم نمي‌شود. آمريکايي‌ها از هر دو نفر به عنوان دشمنان قابل احترام ياد مي‌کنند. هنري کسينجر؛ مشاور اسبق امنيت ملّي آمريکا در يادداشتي در صفحه اوّل کتابش «ديپلماسي» که به دکتر ظريف هديه نمود، نوشت: «تقديم به دشمن قابل احترامم، محمّدجواد ظريف». آقاي صادق خرازي نيز نقل کرده که اوباما خطاب به حيدرالعبادي (نخست‌وزير عراق) گفته است:«قاسم سليماني دشمن من است ولي من براي او احترام ويژه‌اي قائل هستم». ويژگي ديگر اين دو اين‌که از خط و ربط‌هاي جناحي و حزبي به دور هستند و به عنوان شخصيّت‌هايي ملّي و فراجناحي در عرصه‌هاي تخصّصي خويش حضور داشته و در عين حال که با جريان‌هاي سياسي شاخص و فعّال کشور نيز رابطه مناسبي دارند، ولي در رقابت‌هاي آنان وارد نمي‌شوند و همّ و غمّ خود را پيشبرد منافع ملّي ايران و مصالح جمهوري اسلامي مي‌دانند. امروز ايران به داشتن چنين سرداراني و انقلاب به تربيت چنين فرزنداني به خويش مي‌بالد. اين سرداران در قلب‌هاي ايرانيان محبوب‌اند، چه فاتح باشند و چه مغلوب.