نسخه شماره 1734 - 1386/11/20 -


انتخابات و جريان دانشجويي


نخبگان و دانشگاهيان عراقي قربانيان تجاوز و اشغالگري


خشم منتقد

مدير عامل ايرنا خبر داد:
آغاز اولين دوره پودماني پذيرش دانشجو در دانشکده خبر مشهد تا پايان بهمن


با انتخاب از سوي وزارت علوم دانشگاه صنعتي اصفهان يکي از دانشگاه هاي برتر کشور شد


 انتخابات و جريان دانشجويي  
نويسنده : علي خضريان

مردم سالاري ديني به عنوان مدل برگزيده براي اداره جامعه اي که مبتني بر راي مردم و حاکميت نظام ديني است مي بايست به طور عملي در درون جامعه نهادينه گردد.
چرا که نظام مبتني بر الگوي مردم سالاري ديني با نظام هاي ديگري که در آن دموکراسي پايه اداره جامعه مي باشد بسيار متفاوت است، البته در همان کشورهايي که دموکراسي پايه اداره جامعه تلقي مي گردد نيزهمه طرفداران آن ديدگاه هاي يکساني ندارند. عده اي  «آزادي» را هدف عالي سيستم دموکراسي مي دانند، و برخي ديگر «برابري» را کمال مطلوب دموکراسي تلقي مي کنند.
اين در حالي است که در مدل مردم سالاري ديني، آزادي  هدف  تلقي  نمي شود، بلکه  آن  را وسيله اي  مي داند که  زمينه ساز رشد و شکوفايي  افراد است و آزادي  را به  عنوان  يک  ارزش  در کنار ارزشهاي  ديگر مي پذيرد. و البته در مردم سالاري ديني «برابري» نيز به عنوان کمال مطلوب نه تنها دنبال نمي شود بلکه با آن تضاد دارد، چرا که در مدل مردم سالاري ديني برابري دقيقا در تضاد با «عدالت» گام بر مي دارد.
البته اين تفاوت ها فقط گوشه اي از بعد تئوريک ماجرا را روشن مي سازد و بسياري ديگر از تفاوت هايي که در اين دو مدل موجود مي باشد، که البته در عمل نيز باز هم تفاوت هايي ديده مي شود، بگونه اي که بايد گفت نتيجه حاصل از دموکراسي حاکميت مردم بر مردم نيست بلکه حاکميت عده اي از مردم بر مردم مي باشد که در نتيجه باز نه برابري حاصل مي شود و نه حتي آزادي در کالبد آن دميده مي شود!
چرا که مردم آن چيزي را انتخاب مي کنند که معتقدند صحيح است و نکته قابل توجه اينجاست که در جوامعي که دموکراسي مدل و مبناي حکومت مي باشد، مردم از چه طرقي کسب اطلاع مي نمايند؟ بايد گفت امروزه تصويري که ملت ها از واقعيات در ذهن دارند، تماما صحيح نمي باشد و مردم آن چيزي را مي بينند که لابي هاي قدرت و ثروت با روش هاي مختلف رسانه اي به خورد آنها مي دهند و در آن هرچيزي که بخواهند بزرگ نمايي نموده و هر آن چيزي را که اراده نمايند کوچک نمايي يا حتي ناديده مي گيرند و همچون آيينه اي محدب و مقعر عمل مي نمايند. پس نمي توان انتظار داشت مردم براساس اطلاعاتي غلط، تصميمي درست بگيرند و نتيجه آن چيزي مي شود که طراحان اصلي اين داستان تئوريزه نمودند.
براين اساس نمي توان مردم سالاري ديني را ترجمه صرف دموکراسي دانست. چرا که در مردم سالاري ديني ديگر بحث حاکميت مردم بر مردم محلي از اعراب ندارد و اينجا حرف و سخن از حاکميت خدا بر مردم است و اين چنين مدلي نمي تواند آنگونه عمل نمايد، اما نکته اي که بايد روشن گردد اين است که چگونه مي بايست به طور عملي الگوي مردم سالاري ديني را در جامعه پياده نمود؟ در حالي که انتخابات در هر دو مدل از پايه هاي اساسي رسيدن به هدف مي باشد؟
بايد گفت در مدل مردم سالاري ديني در اولين گام بايد به گونه اي عمل شود که نتيجه حاصل انتخاب افراد اصلحي باشد که براساس مدل مردم سالاري ديني به حاکميت خدا و مالکيت خدا بر همه چيز به طور عملي معتقد باشند. اما نکته در همين جاست که چگونه مي توان به هر دو سفارش بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي مبني بر اينکه «ميزان راي مردم است» و «نگذاريد اين انقلاب به دست نااهلان بيفتد» که برآمده از اصل مردم سالاري ديني است جامه عمل پوشاند؟
بايد گفت براي حرکت و تحقق اين امر نمي شود و نمي توان انتظار داشت که احزاب و جريانات سياسي به عنوان فعالين عرصه سياست، همگي افرادي را به جامعه معرفي نمايند که در حقيقت افراد صالح و مورد قبولي باشند يا اينکه در ليستي که اعلام مي نمايند اسامي افراد را براساس نمره صلاحيتشان به جامعه معرفي کنند، يا اينکه در زير ليست منتخب خود اسامي افرادي از گروه هاي سياسي ديگر را نيز بنويسند و يادآور شوند که اين افراد با اينکه از جريان مقابل سياسي هستند اما داراي صلاحيت هستند.
چرا که اصلا چنين کارکردي در احزاب تعريف نشده است و اين به معناي بدي احزاب نيست، چون اصلا کارکرد آنها اين نيست و به نوعي هيچ کس نمي گويد ماست من ترش مي باشد.
پس چگونه مي توان انتظار داشت که مردم در چنين طوفان تبليغاتي- که همه گروه ها مي گويند ليست ما بهترين است و اينها هستند که مي توانند کشور را در مسير پيشرفت قرار دهند- بهترين ها را براساس اصل بيان شده در مردم سالاري ديني برگزينند؟
به نظر مي رسد براي رسيدن به الگوي صحيح از مردم سالاري ديني بايد کساني که وابسته به جريانات قدرت و ثروت نيستند و به نوعي مي توان گفت کارکردشان رسيدن به قدرت نيست در جهت شفاف سازي فضاي انتخابات براي انتخاب صحيح مردم تلاش نمايند. به نظر مي رسد جريان دانشجويي براساس چنين مولفه اي مي تواند نقشي مهم در رسيدن به الگوي مردم سالاري ديني ايفا نمايد و البته اين به معناي ورود دانشجويان و تشکل هاي دانشجويي به عرصه معرفي ليست ها و حمايت از کانديداها نيست، چرا که اين دقيقا در تضاد با کارکرد اصلي آنها قرار مي گيرد و نتيجه آن چيزي جز تبديل شدن به شاخه دانشجويي احزاب نخواهد بود.
جريانات دانشجويي مي بايست با تعيين ملاک ها و معيارهاي درست در اولين گام جامعه را در تشخيص افراد اصلح ياري نموده و همچنين در گام هاي بعدي با ارائه سابقه کانديداها مردم را در تشخيص اين مسئله که آيا اين افراد تا چقدر به معيارها و ملاک هاي ارائه شده نزديک مي باشند ياري نمايند و البته با توجه به اينکه دانشگاه و دانشجويان داراي خاصيتي پيشرو بوده و معمولا بر ديگر افراد جامعه تاثيرگذاري خواهند داشت با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ نمايندگان تفکرات مختلف را به عرصه پاسخگويي به افکار عمومي بکشانند و در چنين روش و الگويي است که جامعه در مسير درست از مدل مردم سالاري ديني گام خواهد برداشت.
منبع: سايت الف


 نخبگان و دانشگاهيان عراقي قربانيان تجاوز و اشغالگري  
نويسنده : فليسيتي آربوتنات

در پي اشغال کشور عراق و توسعه ناامني و بي ثباتي در اين کشور، تاکنون صدها نفر از نخبگان و اساتيد دانشگاه هاي عراق مورد شکنجه، ترور و قتل عام قرار گرفته اند. البته بسياري معتقدند که نيروهاي اشغالگر نيز به دليل تمايل به حفظ اهداف شان و تداوم حضور در اين کشور، علاوه بر داشتن نقش مستقيم و غيرمستقيم در اين قتل عام ها، هر گونه مخالفت با حضور نظامي شان را سرکوب مي کنند.
همچنين جنگ عراق به گسترش پديده فرار مغزها نيز انجاميده است. نويسنده با اشاره به سوابق علمي و مطالعاتي تعدادي از اين نخبگان عراقي، يادآور مي شود که تاکنون پي گيري هاي قضايي در مورد شناسايي عوامل اين اقدامات خشونت بار به هيچ نتيجه قابل ذکري دست نيافته و اين در حالي است که اشغالگران در ساير حوزه هاي دانشگاهي نيز نظير محتواي دروس و کتب درسي و استخدام کارکنان مراکز علمي و دانشگاهي نيز دخالت هاي گسترده اي مي کنند.
دکتر محمد توکي حسين التلاکندي، دکتر امام يونس، دکتر جامور خماس، دکتر محمد واشد، پرفسور وجيه محجوب، پرفسور صبري البياتي، پرفسور ليلا السعد، پرفسور منير الخير و پرفسور عماد سرسان، پرفسور محمد الراوي، پرفسور منيم الزرمي و دکتر علي النسل.
قتل عام هولناک نخبگان و اساتيد برجسته عراقي که نام تعدادي از سرشناس ترين آنها در بالا آمده است، اين ترديد را به وجود آورده است که نيروهاي اشغالگر، در پشت تعدادي از اين اقدامات قرار دارند.
تخمين زده مي شود که بين 250 تا 500 نخبه عراقي از زمان سقوط رژيم صدام حسين در سال 2003 ميلادي تاکنون، کشته يا ناپديد گرديده اند. در داخل اين کشور نيز موجي از عصبانيت و خشم نسبت به اين حملات وجود دارد و بسياري از مردم معتقدند که اين قتل  عامل ها جزيي از سياست حساب شده اي است که در صدد نابود کردن افرادي است که عليه اشغالگري سخن مي گويند.
يکي از دانشگاهيان نخبه عراقي که در سطح جهاني شناخته شده است ولي حاضر به افشاي نام خود نيست، مي گويد: «در سايه اشغالگري نيروهاي آمريکايي و انگليسي، دانشگاهيان عراقي از مشاغل شان بر کنار گرديده اند و کشورشان در زير گام هاي سياست بيگانگان، در حال له شدن است. اين مطلب در مورد زنان نخبه نيز صادق است، چرا که آنان در گذشته تقريبا نيمي از اساتيد دانشگاه ها را در موسسات آموزش عالي عراق تشکيل مي دادند. اما اينک از ترس جان خود براي خروج از منازل خويش نيز در هراس هستند. تنها در سه سال گذشته، بيش از 200 نفر از اساتيد سرشناس دانشگاه هاي عراق در اين کشور ترور شده اند. البته بسياري ديگر نيز مفقود شده يا اخراج گرديده اند. عراق امروز از فرار گسترده مغزها رنج مي برد که اين وضعيت تا 20 سال آينده هم قابل جبران نخواهد بود.
اين يک آسيب بزرگ براي کشور عراق خواهد بود، چرا که بدون وجود نخبگان عراقي متوسط، ما شاهد به عرصه قدرت رسيدن نيروهايي متعصب و فرقه گرا و افراطي خواهيم بود، وضعيتي که اشغالگران هم به دنبال آن هستند.»
اين شرايط يادآور دوره غيبت خبرنگاران مستقل در عراق در سال هاي 1990 تا 2003 ميلادي و همزمان با تحريم هاي گسترده سازمان ملل متحد عليه اين کشور است که آنان از ترس جان خود، از سفر به عراق خودداري مي کردند.
البته تاکنون تحقيقات قابل استنادي نيز در زمينه شناسايي عاملان اين ترورها صورت نگرفته است. اما مدارکي وجود دارد که نشان مي دهد، تجاوزگران در پشت صحنه اين قتل ها نقش داشته اند.
هنگامي که من در طول سال هاي تحريم در عراق بودم، يکي از افرادي که با وي ملاقات کردم، يکي از پزشکان عضو کالج سلطنتي پزشکان بريتانيا بود. مساله مورد توجه وي، گسترش سريع سرطان استخوان در عراق بود.
وي مرا با وضعيت بيماران و خانواده هايشان و عدم دسترسي به حداقل امکانات درماني به دليل تحريم آشنا نمود. وضعيت بد اقتصادي نيز شرايط زندگي وي را مختل کرده بود. اما اينک نام وي در ليست اشاره شده در ابتداي اين مقاله درج شده است.
در دوره 13 ساله تحريم، بسياري از دانشگاهيان مجبور به ترک اين کشور و زندگي در کشورهايي با ثبات بيشتر شدند. البته در آن دوره نيز عده اي معتقد بودند که اين سياست در راستاي خالي کردن عراق از روشنفکران و نخبگاني صورت مي گيرد که با سلطه گري آتي غرب مخالفند.
در دو دهه اخير در سايه تحريم اقتصادي و جنگ، اين افراد با شکنجه، ترور، آدم ربايي و تهديد روبه رو بوده و در هر زمان و هر مکان، خود را در معرض خطر مي ديده اند.
چندي پيش، موسسه حامي حقوق بشر «بروسل تريبيونال» ليستي از 134 استاد دانشگاه و پزشک قتل  عامل شده در عراق را منتشر نمود. در اين ليست نام افرادي نظير محمد توکي حسين (يک دانشمند انرژي هسته اي)، امام يونس (استاد هنر دانشگاه بغداد)، جامور خماس (استاد هنر دانشگاه بصره)، محمد واشد (استاد جهانگردي)، وجيه محجوب (استاد فيزيک) و صبري البياتي (عضو هيات علمي دانشگاه هنر بغداد) به چشم مي خورد. همچنين بايد بدانيد که دو نفر از اين افراد يعني عماد سرسان و محمد الراوي، از اعضاي انجمن پزشکان عراق بودند که هر دو عضويت کالج سلطنتي جراحان انگلستان را در اختيار داشتند. همچنين خانم ليلا السعد و همسرش منير الخيرو، دو عضو هيات علمي دانشکده حقوق دانشگاه موصل بودند که با هم زندگي کردند، با هم کار کردند و در نهايت با هم کشته شدند.
البته بسياري معتقدند که اين ليست کامل نيست، چرا که از زمان آغاز اشغال عراق تاکنون، تنها 80 نفر از اساتيد دانشگاه بغداد، کشته شده اند، و در همه اين خشونت ها نيز چنين عنوان مي گردد که ردپايي از مهاجمان بر جاي نمانده است. اخيرا نيز چند متخصص کشاورزي که بر روي آثار بمباران ها بر روي محيط زيست کار مي کردند، کشته شدند.
البته تجاوزگران معتقدند که اين قتل  عام ها به دليل عضويت اين نخبگان در حزب بعث روي مي دهد، امري که اين نخبگان تنها در جهت فراهم شدن فضاي امن کار و تحقيق و تدريس مجبور بودند به آن تن دهند.
روزنامه گاردين اخيرا گزارشي در مورد فيلم الايزمرلي يکي از شيميدانان برجسته عراقي منتشر نموده که وي از قربانيان تهاجم نيروهاي آمريکايي در آوريل سال 2003 ميلادي مي باشد. وي جزو ليست 200 نفري افرادي بود که پس از سقوط صدام، از سوي اشغالگران جهت دستگيري اعلام شده بود.
دليل قتل وي هم تنها ملاقات با صدام عنوان گرديده بود، امري که تقريبا راه فراري براي آن وجود نداشت. نيروهاي آمريکايي پيش از دستگيري وي، او را به شدت شکنجه نمودند و پس از قتل وي، خانواده اش اعلام کردند که او به دليل سکته مغزي فوت کرده است. اما يکي از منابع آگاه اعلام نمود که او از پشت سر هدف قرار گرفته و جمجمه سر وي نيز خرد شده بود.
از سوي ديگر، خبرگزاري رويترز در ژانويه گزارش داده که ساختمان جامعه اساتيد مسلمان دانشگاه هاي بغداد که در جوار مسجد ام القرا» فعاليت مي کرد، از سوي نيروهاي آمريکايي با خاک يکسان گرديده است. چرا که اين جامعه سني مذهب، خواهان خروج اشغالگران از عراق شده بود.
اما نکته حائز اهميت در اين ميان اين است که تا کنون هيچ يک از عاملان اين فجايع انساني و ترورها، محاکمه و مجازات نشده اند. هر چند در اين ميان، مقامات سازمان ملل، دولت هاي آمريکا و انگستان و همچنين رهبران عرب مسئولند.
همچنين بايد دانست که به دنبال سقوط رژيم صدام، 4هزار نفر از کارکنان دانشگاه هاي عراق نيز به دليل اتهام عضويت در رژيم بعث، اخراج گرديده اند. هر چند آنان تنها به دليل استفاده از فرصت هاي شغلي، تن به عضويت در اين حزب عامي پان عربيسم داده بودند. البته به گفته يکي از اساتيد عراقي، اشغالگران در سال هاي اخير حتي در مورد محتواي تدريس شده به دانشجويان نيز دخالت مي کنند، ممنوعيت استفاده از نقشه هاي نشان دهنده مرزهاي دولت فلسطين و تعطيلي موسسه مطالعات فلسطين در بغداد هم بخشي از همين اعمال فشارها مي باشد.
اما صحبت هاي پاياني اين استاد عراقي نيز شنيدني است: «با وجود دارا بودن ثروت هاي مناسب در اين کشور، ما هنوز هم از کتاب هاي دهه هشتاد ميلادي و جزوات و کتاب هاي محدود آورده شده از خارج عراق جهت تدريس استفاده مي کنيم... و اينک که ميليون ها دلار جهت ساخت زندان هاي جديد در عراق و 1/3 ميليارد دلار هم جهت تامين امنيت در اين کشور سرمايه گذاري مي شود، حتي يک دلار هم براي تهيه کتاب، ميز و صندلي  يا گسترش آموزش عالي در اين کشور اختصاص نيافته است.»


 خشم منتقد 
نويسنده : حميدعلي قزويني

يکي از سوالات مهمي که امروز در محافل دانشجويي بر سر زبان ها افتاده در رابطه با چرايي نقد است و اينکه آيا اصلا نيازي به نقد فرهنگ و سياست و اقتصاد در جامعه امروز هست ؟
اين سوالي اساسي است که همواره در مقاطع مختلف ذهن فعالين دانشجويي را به خود مشغول نموده است. منشا آن هم آنجاست که هرچه در باب انتقاد از جامعه و اجزاي حاکم بر آن مي نگارند و مي گويند تغييري در اصل مشکلات بوجود نمي آيد شايد دولتمردان در برخي زمان ها به اصلاح پاره اي از امور بپردازند ليکن باز مشکلات پيش مانده خود را به نوعي ديگر جلوه گر مي سازند و اين عامل سبب مي گردد  اين فکر در درون اذهان دانشجو ايجاد شود که اصلا نقد و نقادي مشکلي را حل مي نمايد يا خير. اگر حل نمي کند پس چرا بايد خود را خسته کنيم و دائما در مورد اين و آن بنويسيم و بگوييم. به نظر برخي از فعالين دانشجويي گويي جامعه و حکومت براي بعضي از گروه هاي سياسي يک سرگرمي است که تنها هدف از آن رسيدن به قدرت است و تمامي هياهوهاي آن ها نيز بر سر اين است که امروز نوبت من است که بر اريکه قدرت تکيه زنم و شايدفردا نوبت ديگري.  اين افراد فکر مي کنند که اگر داراي موفقيتي در عرصه حکومت داري شوند بايستي از افتخارات آن ها به حساب آيد و اگر با ناکارآمدي مواجه شوند اين عرصه تبليغات است که مي تواند ضعف آن ها را به خوبي پوشش دهد. شاخص قوي يا ضعيف بودن عملکرد دولتمردان هم به واکنش آن ها در برابر انتقادات وارده بر مي گردد. اگر خدمات يک گروه سياسي که در پست هاي اجرايي يا قانونگذاري حکومت قرار گرفته ناچيز يا ناکافي باشد تاب تحمل نقد و انتقاد را ندارد اما اگر کاري محکم و ريشه اي انجام داده باشند هيچ هراسي از انتقاد ندارند. 
اما در اين ميان نقد دانشجويي از جمله راهکارهاي اصلاح وضعيت جامعه و حکومت براي حفظ، نگهداري و تداوم نظام مبتني بر جمهوريت و اسلاميت است. جريان دانشجويي اگر نقدي مي کند براي تقويت نظام است چرا که معتقد است بايستي تمامي چالش ها و زد و خوردهاي سياسي ما بين گروه ها و جريان هاي موجود در حوزه جامعه و حکومت باشد و از وارد نمودن آن به حوزه نظام جلوگيري کرد. لذا اکنون به انتقاد مي پردازد و سياسيون را به چالش مي کشاند تا فردا عدم کارآمدي آنان دامن نظام را نگيرد. حال هرچه اين نقد تخصصي تر و عالمانه تر باشد واکنش بيشتري را از جانب نقد شوندگان  در بردارد چرا که مشخص مي شود اين نقد، به هدف زده است. البته انتقاد بدون مطالعه و بدون ارائه راهکار به بيراهه رفتن است چرا که پديده مورد نقد به دليل عدم بازکاوي صحيح از سوي جنبش دانشجويي همچنان حي و حاضر بوده و صاحبان آن نيز از آن دفاع مجازي مي کنند.
شايد بسياري از انتقاداتي که در طول ساليان گذشته به گروه هاي سياسي صورت گرفته و بي پاسخ مانده به دليل آن باشد که گروه هاي مورد انتقاد تصور مي کنند وقتي  وادار به دفاع از خود و حمله به منتقد شوند به دامي که منتقدان براي آن ها پهن کرده  مي افتند، در واقع آن ها به جاي منتقد مي نشينند و بايستي علاوه بر تعريف از عملکرد خود به اشتباهات هم اعتراف کنند که اين تصوري باطل است که متاسفانه در ميان بسياري همچنان رايج است.  اکنون در آستانه سي امين سال پيروزي انقلاب با عظمت مردم ايران و در زماني که همه دولتمردان و سياسيون آماده تلاش و سازندگي بوده و همه (حداقل در مقام بيان) به فکر مردم و کشور و منافع ملي اند ضد نقد، کار بسيار گران و خطايي است. فرد ضد نقد فقط بيننده است. فقط طرفدار نگاه کردن است و اين يعني که همه ادعاها را مي شنود و تنها نگاه مي کند که آيا مي توان به اين گفته ها اعتماد نمود يا خير. اما اينکه چگونه مي توان ميان ادعا و واقعيت براي خود و ديگران تفاوت قائل شد را نمي داند يعني حوصله اين کارها را ندارد چرا که خشم او نسبت به سامان مند نبودن جامعه فروکش کرده و تبديل به بي خيالي شده و اين  نشان از همان خطر مهلکي است که گريبانگير جريان دانشجويي خواهد شد خطري که امروز آن را «بي تفاوتي» مي دانند و شاخص آن هم اين است که هيچ گروهي براي دانشگاه وزني قائل نشود.
خشم منتقد، نه نشان دشمني با سياست يا سياست مدار که نشان سلامت و قبراقي اوست. اما خشم نبايد تازگي و طراوتش را از دست بدهدو به غر و لند تبديل شود. تاکيدات فراوان رهبر انديشمند انقلاب در خصوص آرمانگرايي و تفکر آرماني به همين نکته اشاره دارد چرا که لازمه آرمانگرا بودن، منتقد بودن است و لازمه انتقاد عدم رضايت به وضع موجود و غرق نشدن در ورطه محافظه کاري و محافظه کاري دانشجويي يعني نسبت به وقايع روزگار بي توجه بودن و نهايتا غرولند کردن.
نقد دانشجو بر حرکت هاي اشتباه يا ضعيف دولتمردان و گروه ها و احزاب سياسي  همچون مشتي است که براي ادامه حيات بر سينه بيمار سکته کرده اي کوبيده مي شود تا خون و نفس در رگ و ريشه اش به جريان بيفتد. نقد در اين حال، قسمت خالي ليوان را مد نظر دارد، نه قسمت پر را و اصولا نبايستي نيمه پر را در نظر بگيرد حتي اگر قسمت خالي يک صدم حجم ليوان باشد. همچنان که جراح، در کل ارگانيسم سالم فقط به دنبال غده ناسالم مي گردد. حتي اگر بسيار کوچک باشد و قابل اغماض. هر اغماضي ممکن است به نابودي کل ارگانيسم بينجامد. کار دانشجوي منتقد اين است که مستقل از هياهو و سيل تحسين ها و تشويق ها و تهديدها در جست وجوي حقيقت باشد و نگذارد سر خود وقشر مستضعف جامعه کلاه برود و بدلي به جاي اصل گرفته شود. دانشجوي منتقد به نوعي وکيل مدافع مردم است.  قاضي نيز هست هر چند در تحليل آخر اين مردمندکه حرف نهايي را مي زنند.


  مدير عامل ايرنا خبر داد:
 آغاز اولين دوره پودماني پذيرش دانشجو در دانشکده خبر مشهد تا پايان بهمن 

مدير عامل خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران گفت: اولين دوره پودماني پذيرش دانشجو در دانشکده خبر مشهد تا پايان بهمن آغاز به کار مي کند.
به گزارش ايسنا، سيد جلال فياضي در حاشيه همايش ملي نقش زنان در عرصه اطلاع رساني ايران افزود: به دليل نياز خبرنگاران استانها به آموزش و مشکلات آنها براي رفتن به تهران در مباحث آموزش تصميم بر تمرکز زدايي گرفتيم.  وي اظهار داشت: در اولين گام موافقت شش واحد دانشکده خبر در شش استان کشور را گرفته ايم تا استان هاي مجاور هم بتوانند با مراجعه به مراکز استان ها از آموزش برخوردار شوند.
فياضي تاکيد کرد: تاکنون دانشکده خبر در اردبيل و شيراز راه اندازي شده است و استان خراسان رضوي نيز سومين استاني خواهد بود که به احتمال 80 درصد تا پايان بهمن ماه دانشکده خبر در آن راه اندازي مي شود.
وي استان هاي سيستان و بلوچستان، يزد و اهواز را از ديگر استان هايي دانست که در آنها دانشکده خبر احداث خواهد شد وگفت: مطالعات لازم براي احداث دانشکده خبر در اين استان ها در حال انجام است.  وي اظهار داشت: دانشجويان دوره پودماني دانشکده خبر عمدتا دانشجويان شاغل در حوزه رسانه ها مي باشند و درصدي از دانشجويان نيز به صورت عادي پس از شرکت در آزمون جامع علمي و کاربردي و مصاحبه در اين دانشکده پذيرش مي شوند.


 با انتخاب از سوي وزارت علوم دانشگاه صنعتي اصفهان يکي از دانشگاه هاي برتر کشور شد  

با انتخاب دانشگاه صنعتي اصفهان به عنوان يکي از دانشگاه هاي برتر کشور، اين دانشگاه مشمول بند «ز» ماده 50 برنامه چهارم توسعه شد.
دکتر قرباني رييس دانشگاه صنعتي اصفهان با اعلام اين خبر به ايسنا، گفت: براساس اين قانون به دانشگاه هاي برتر کشور ، علاوه بر بودجه هاي مصوب، اعتبار ويژه تعلق خواهد گرفت تا به صورت ماموريت گرا جهت ارتقا و توسعه پژوهش در دانشگاه خود و کشور تلاش کنند.
وي دانشگاه هاي تهران، صنعتي شريف، صنعتي اصفهان، صنعتي اميرکبير، شيراز، شهيد بهشتي، علم و صنعت و تربيت مدرس را هشت دانشگاه برتر و مهم کشور برشمرد و افزود: با به مرحله اجرا درآمدن اين قانون از سرشکن شدن بودجه پژوهش همه دانشگاه هاي کشور پيشگيري و اختصاص آن به تعداد محدودي دانشگاه، علاوه بر جلوگيري از اتلاف بخشي از اين بودجه،  بر توانمندي و ارتقاي پژوهش در اين دانشگاه ها نيز خواهد افزود.
رييس دانشگاه صنعتي اصفهان در بخش ديگري از سخنان خود از کسب موافقت اصولي جهت راه اندازي 18 گروه پژوهشي در دانشگاه صنعتي اصفهان در يک و نيم سال گذشته خبر داد و گفت: هم اکنون دو مرکز پژوهشي و يک پژوهشکده در اين دانشگاه در حال راه اندازي است و اين در حاليست که پيش از آن، ساختار پژوهشي رسمي دانشگاه به دو پژوهشکده «فناوري اطلاعات و ارتباطات» و «علوم وتکنولوژي زير دريا» محدود مي شد.