نسخه شماره 1734 - 1386/11/20 -


عيب بزرگ نظام شاهنشاهي


 عيب بزرگ نظام شاهنشاهي  
نويسنده : سيدعلي ميرباقري

بدون شک، پيروزي انقلا ب اسلا مي ايران، به عنوان پديده اي بزرگ در دل تاريخ ثبت شده است و هدف هاي ارزشمند آن بايد براي نسل آزادانديش امروز تبيين گردد. اگر کج انديشان و دوستان نادان يا منافقان و خودپرستان زيرک، مفسر برنامه هاي انقلا ب ما شوند و هدف هاي اصلي آن را تحريف کنند و تغيير دهند، نسل امروز ما فرصت فهم و ادامه اين نهضت بزرگ  را از دست خواهد داد و نسلي که بي هويت و بي هدف زندگي کند، به زودي از گردش تاريخ کنار خواهد رفت و در سواحل سکوت، زمينگير و در لجنزار پوچي گرفتار مي شود و تمام آرزوهايش را در همان لجن ها مي جويد، فاجعه اي که بسياري از انقلا ب هاي بزرگ تاريخ، به آن مبتلا  شده اند.
چه فاجعه اي هولناک تر از اين که کمتر از نيم قرن بعد از رحلت پيامبر عظيم الشان اسلا م امامت و خلا فت به سلطنت تبديل شده است و خليفه بي توجه به اراده و ميل امت، براي خود جانشين معين مي کند و نسل همزمان او، همچون گوسفندان رام و مطيع، فقط نظاره گرند و هفتاد دو نفري که به همراهي امام خود، به قيام بر مي خيزند به دست همان ملت، به قتل مي رسند و اهل و عيالشان اسير مي گردند چنين فجايعي، جز با تعبير فراموشي و کج فهمي و تحريف هدف هاي انقلا ب در آن نسل، قابل تفسير نيست.
امام انقلا ب ما، خميني کبير (ره) بارها و پي درپي فرمودند: «ما مي خواهيم ملت ايران آقا و آزاد  باشد» و اين هدف بزرگ، همواره در تمام شعارهاي ياران و همراهان آن حضرت (نسل انقلا ب) تاکيد شده است. «سرنگون مي کنيم رژيم پهلوي را، برقرار مي کنيم حکومت علي (ع) را»، «استقلا ل، آزادي، جمهوري اسلا مي»، «ما شاه نمي خواهيم، سلطنت نمي خواهيم»... يعني هدف بزرگ انقلا ب اسلا مي ما، همان هدف انبيا عظام الهي و ائمه اطهار (عليهم السلا م) است. (ريشه کني استبداد شاهنشاهي و برقراري حاکميت الله) و مگر حاکميت الهي در زمين، غير از طريق حاکميت مردم، امکان پذير است؟ مگر نه اين که انسان، جانشين خدا در زمين قرار داده شده است؟
عيب بزرگ نظام شاهنشاهي، که آنچنان مورد هجوم امام (ره) و ملت مسلمان ايران قرار گرفت و سرنگون شد آن بود که شاه به جاي مردم تصميم مي گرفت، او خود را خدايگان لقب داده و حق هرگونه انتقاد و مخالفت با تصميم هايش را از مردم سلب کرده بود. نمايندگان دروغين در مجلس شوراي ملي همچون عروسک هاي خيمه شب بازي، بي اراده و بي اختيار، جرات تصميم گيري نداشتند و «چه فرمان يزدان چه فرمان شاه» شعار و درس صبحگاهي هر روز آنان بود. مجلس شوراي ملي که بايد تجلي اراده ملت ايران باشد فقط با فرمان شاه، شکل مي گرفت و هر کس مهر تاييد شاهنشاهي در پيشاني نداشت، حق و امکان کانديداتوري از او کاملا  سلب مي شد.
شاه خود را سايه خدا مي خواند «الشاه ظل الله» و به دينداري تظاهر مي کرد. ايام عاشورا، مراسم عزاداري سيدالشهدا (ع) برپا و خود نيز در آن شرکت مي کرد، به زيارت مرقد مطهر امام رضا (ع) مي شتافت، به مکه سفر مي کرد و مراسم حج به جا مي آورد، حضرت ابوالفضل العباس (ع) را نجات دهنده خود معرفي مي کرد و...
اما او، حتي به اصول اوليه اسلا م هم پايبند نبود. کسي که ملت مسلمان را برده هاي حلقه به گوش خود مي پندارد، کوچکترين انتقاد را تحمل نمي کند، زندان ها وشکنجه گاه هايش مملو از آزاديخواهان و حق گويان است،  آيا مي تواند به اسلا م و قرآن معتقد باشد؟!
 مديرکل سابق وزارت کشور و استاد دانشگاه