نسخه شماره 3566 - 1393/06/17 -

نگاهي به وضعيت تهيه اقلام مدرسه در آستانه ماه مهر
بوي دفتر نو در کوچه‌ها مي‌پيچد


ماجـراي رنگـي مدادهـا


از آن روزها...


تا اين روزها...


پاي گراني به بازار لوازم‌التحرير هم باز شده


عطر مدرسه در تهران

آيت‌الله موسوي تبريزي پاسخ مي‌دهد:
حجاب چگونه در جمهوري اسلامي اجباري شد؟
از اسلام ياد گرفته‌ايم که هيچ کاري با اجبار ارزش ندارد
دبير کارگروه مد و لباس:
نبايد از ساپورت بترسيم


طناب‌دار در نزديکي محيط‌بان دنا


14 ويژگي چند شغله‌ها

مروري بر آمار بي‌سوادي در جهان در آستانه روز جهاني سوادآموزي
15 درصد مردم ايران هنوز بي‌سوادند

آلودگي هوا و پارازيت باعث سونامي سرطان در پايتخت مي‌شوند
تاثير پارازيت در فراري شدن کلاغ‌ها از تهران


اعتراض معاون رئيس‌جمهور به ممنوعيت اشتغال زنان در کافي شاپ‌ها


احداث کارخانه ذرت خشک کني در حريم درجه يک پاسارگاد


سـلامـت


اخبار کوتاه


يادداشت


 نگاهي به وضعيت تهيه اقلام مدرسه در آستانه ماه مهر
 بوي دفتر نو در کوچه‌ها مي‌پيچد 
نويسنده : مرجان حاجي حسني

حرف حساب: اين روزها بزرگ شده ايم؛ آنقدر که ديگر يادمان رفته عطر خيلي چيزها را.

آن روزها همه چيز عطر خودش را داشت، دفترکاهي، مداد رنگي، پاک کن، کتاب فارسي، ورق‌هاي سفيد دفتر نو... چه لذتي داشت خط کشي کردن دفتر صدبرگ، خريدن يک کيف تازه و جلد کردن کتاب‌هاي سال جديد.

يادش بخير چقدر سرمان کلاه رفت وقتي پاک کن جوهري به بازار آمد!!

به تصور اينکه قسمت آبي پاک کن، نوشته‌هاي خودکار را هم پاک خواهد کرد پاک کن جوهري را خريديم و روز بعد با شوق به مدرسه رفتيم تا غلط ديکته‌هاي خودکاريمان را با پاک کن جديدمان پاک کنيم.

اما چقدر کدر بود اين پاک کن... نه تنها غلط ديکته‌هاي خودکاري را پاک نکرد بلکه گوشه دفترمان را هم سوراخ کرد.

آن روزها بزرگترين کلاهي که زندگي مي‌توانست سرمان بگذارد، همين بود.

واي که چقدر بزرگ شده‌ايم! کلاه‌هايي که برسرمان مي‌روند هم بزرگتر شده‌اند؛ درست به اندازه ادعاهايمان!

آن روزها ساده بوديم، درست مثل لوازم‌التحرير همان زمان.

مثل دفترهايمان که تنها تفاوتشان در تعداد برگ‌هايشان بود. 40 برگ و 60 برگ و صد برگ. بزرگترين جرم زندگيمان اين بود که از وسط دفترمان برگه بکنيم و جاي برگه امتحاني استفاده کنيم!!!

بزرگ شده‌ايم، نه؟! جرم‌هايمان هم بزرگتر شده... خيلي!

کوچک که بوديم حرمت‌ها بزرگتر بود. حرمت معلم، پدر، مادر، مشق، خدا. اين روزها همه چيز عوض شده. روزگاري که آرزويش را داشتيم از راه رسيده. روزگار بزرگ شدن! بزرگ شديم اما بوي کتاب نو، هنوز هم، ما را به ياد شعرهاي بچگي مي‌اندازد... ياد باران! باز باران با ترانه! آن روزها ترانه باران هم، ريتم ديگري داشت. عطر کوچه‌هاي باران خورده ماه مهر، دلبري مي‌کرد از روزگار کودکي ما.

چه زود گذشت! دنيايمان بزرگ شد، آنقدر بزرگ که خوردن يک کيم بستني دوقلو بعد از زنگ آخر تمام دنيايمان نيست.

ديگر از تراشيدن مدادهاي رنگي لذت نمي‌بريم و دلمان نمي‌خواهد پاک کن صورتي را با دندان نصف کنيم تا ببينيم داخلش چيست؟

اين روزها ديگر نمره 20 ديکته خوشحالمان نمي‌کند. ديگر کسي حوصله شمردن نمره‌هاي 20 دفتر ديکته را ندارد.

چه بلايي بر سر کودکي‌هايمان آمده؟ چه کسي جعبه فلزي جامدادي را که با يک دنيا عشق از مغازه حسن آقا خريديم، درتقويم زندگيمان پنهان کرد؟

کجا رفت دفترچه خاطراتمان که با دست خط کودکانه هم کلاسي‌هايمان پر از جملات زيبا شده بود؟

چه زود گذشت روزهاي رنگين مدرسه و چه بي‌وفا بودند دفتر مشق‌هايي که شب‌هاي بلند زمستان همدمشان بوديم تا روز بعد خط بخورد و سفيد نباشند. يادش بخير چقدر گوشه دفترهايمان لوله مي‌شد!

چقدر دلفريب مي‌شد رنگ مداد گلي وقتي آن را به نوک زبانمان مي‌زديم... يادتان هست بچه مدرسه‌اي‌هاي قديم؟ بوبکشيد، بازهم از کوچه‌هاي شهر بوي کتاب فارسي نو مي‌آيد.


 ماجـراي رنگـي مدادهـا 

خودماني: آن روزها داشتن يک جعبه مدادرنگي دو طبقه، آرزوي هر صاحب دلي بود. من هم صاحب يک دل بودم و واجد شرايط اين آرزو!

خلاصه قرار شد برايم بخرند اما به شرط اين که: جدول ضرب را تا آخر حفظ کنم، خودم به خودم ديکته شب بگويم و مزاحم بافتني بافتن مامانم نشوم، تا اطلاع ثانوي نمره زير 5/19 نداشته باشم، رضايت خاطر تمامي اقوام، آشنايان، دوستان و ساير وابستگان را جلب کنم، به هيچ وجه دهن‌لقي نکرده و اخبار خانه را به استحضار مادربزرگ نرسانم، از خوردن هله‌هوله، چيبس، پفک، آدامس و لواشک پرهيز کنم، براي رفتن به صف نانوايي غر نزنم، بعدازظهرها سرو صدا نکنم تا بابا بخواهد، از رفتن به کوچه و بازي لي‌لي و گرگم‌ به هوا خودداري کنم... واي نفسم گرفت... شرط‌ها تمام شد. من هم موفق شدم و سرانجام با هزاران منت و اگر و اما صاحب يک جعبه مدادرنگي دو طبقه شدم. آن لحظه حس مي‌کردم، دلم مي‌خواست يک پلاکارد بر سر در دلم نصب کنم و رويش بنويسم: ورود افتخارآفرين مدادرنگي 24 رنگه را به سرزمين يک رنگ قلبم گرامي مي‌دارم يقينا در آينده نقاش معروفي خواهم شد اما اين روياها مدت زيادي به طول نينجاميد چرا که جعبه مدادرنگي فقط به مدت 39 ثانيه در دستان من قرار گرفت و سپس جهت دور ماندن از گزند حوادث غيرمترقبه و نوماندن به بالاي کمد منتقل شد و من را با آرزوهايم تنها گذاشت. روزها مي‌آمدند و مي‌رفتند قد من بلندتر مي‌شد و جعبه مدادرنگي به قسمت بالاتري از کمد منتقل مي‌شد نو مي‌ماند و من اين پايين با مدادرنگي‌هاي کهنه روزگار مي‌گذراندم و از دور مدادرنگي‌هاي دو طبقه را مي‌بوسيدم و در دلم مي‌گفتم: در حسرت ديدار تو آواره ترينم!

سال‌ها مي‌گذشتند و من هيچ وقت پيشرفت چشمگيري در درس‌ها نداشتم که شايسته ديدار نزديک مدادرنگي دو طبقه باشد و بنابراين مدادرنگي‌ها بالاي کمد تنها و بي‌سرپرست مانده بودند. اما سرانجام من هم قد کشيدم و براي خودم کسي شدم. ديپلم که گرفتم با اقتدار سراغ جعبه مدادرنگي‌هايم رفتم. حالا ديگر دستم به آنها مي‌رسيد. وقتي جعبه را پايين آوردم رنگ و رويش پريده بود. خاکش را گرفتم و با ذوق جعبه را باز کردم... اما از مدادرنگي‌هاي نازنين من فقط مقداري گرد چوب مانده بود... حالا که قدم بلند شده بود، موريانه‌ها به من رحم نکرده بودند و مدادرنگي‌هاي عزيزتر از جانم را با خاک يکسان کرده بودند... اکنون مي‌فهميد که چرا هيچي نشدم؟!! نه پيکاسو نه داوينچي و نه حتي کمال‌الملک!


 از آن روزها... 

گام 1: اين يکي دو دهه اخير، دنيا آنقدر تغيير کرده که انگار در عرض 20 سال، دنيا به اندازه 200 سال عوض شده.

اما تغيير دنيا، مانند گردش زمين آنقدر آرام است که اصلا متوجه تغييراتش نمي‌شويم تا اينکه سر بر مي‌گردانيم و پشت سرمان را نگاه مي‌کنيم. آن وقت است که مي‌فهميم چقدر همه چيز عوض شده.

از روزگاري که خيلي از ماها بچه مدرسه‌اي بوديم، خيلي گذشته اما آنقدر که فقط مي‌توانيم بگوييم... يادش بخير انگار همين ديروز بود!

انگار همين ديروز بود که لوازم‌التحريرهايمان ساده بودند. تنها تفاوت دفترهايمان در تعداد برگ‌هايشان بود؛ دفتر 40 برگ، 60 برگ، 100 برگ. آن را هم بايد خودمان با دقت خط‌کشي مي‌کرديم. تنها تفاوت دفترهايمان با ساير همکلاسي‌هايمان، جلدهايي بود که با کاغذ کادو و پلاستيک روي آنها مي‌گرفتيم و گرنه همه وسايلمان تقريبا شبيه هم بود.

يادش بخير انگار همين ديروز بود که مداد سوسماري براي خودش، کسي بود و بچه‌ها ياد گرفته بودند تا مدادشان تمام نشده، مداد ديگري نخرند، سادگي آن روزها يادمان داده بود که اسراف نکنيم... دفتر مشق‌هايمان را تا ورق آخر مي‌نوشتيم و گاهي مدادهايمان آنقدر کوچک مي‌شد که به سختي ميان انگشتان کوچکمان ديده مي‌شد.

يادش بخير آن روزها اين همه رنگ و تصوير و تنوع در لوازم التحريرهاي ما نبود. دفترهاي خط‌کشي شده که وارد بازار شدند، حس کرديم پديده‌اي نو وارد دنيا شده، پديده‌اي که ما را از خط‌کشي دفتر نجات مي‌دهد. با اين وجود آن دفترها فقط براي ديکته و موارد مهم استفاده مي‌شد و کمتر کسي دفترهاي خط‌کشي شده با جلد مقوايي را جهت مشق شب استفاده مي‌کرد. يادش بخير آن روزها تنها عکسي که روي لوازم‌التحرير ما وجود داشت، عکس يک سوسمار کوچک و سياه رنگ بود که آن هم در نقش مارک لواز‌م‌التحرير رخ‌نمايي مي‌کرد.

آن روزها همه بچه‌ها، فقير و غني در يک کلاس درس مي‌خواندند و مدرسه غيرانتفاعي و نمونه و... معني نداشت. کيف‌هاي رنگي رنگي و وسايل حيرت‌انگيز وجود نداشت که بچه پولدارها بتوانند به بچه‌هاي کم بضاعت فخر بفروشند آن روزها تنوع‌ها کم بود... حسرت‌ها هم!

بچه‌ها معني «مارک» را نمي‌دانستند و اصلا لباس مارکدار و وسايل مارکدار برايشان تعريف شده نبود.

يادش بخير انگار همين ديروز بود که رنگ‌هايمان خلاصه مي‌شد در طوسي، مشکي، قهوه‌اي و سورمه‌اي. آن روزها کيف سرخابي و فسفري معني نداشت. رنگ‌هاي زرد و قرمز و صورتي و بنفش و نارنجي، جايي در مدرسه نداشتند! رنگي‌ترين وسيله ما، همان جعبه مداد رنگيمان بود که آن هم يک جعبه ساده بود با يک طرح ابتدايي!

مغازه‌هاي لوازم‌التحريري هم زرق و برق چنداني نداشتند و انتخاب‌ها آنقدر محدود بود که وقتي وارد مغازه مي‌شدي، خيلي زود بين يکي دو مدل دفتر و مداد، وسيله مورد نظرت را پيدا مي‌کردي و مي‌خريدي.

يادش بخير، انقلاب لوازم التحرير زماني رخ داد که تراش‌هاي روميزي وارد بازار شد.

آن روزها حتي داشتن يک مدادتراش تيز هم موهبت بزرگي به شمار مي‌آمد، چه برسد به داشتن يک تراش روميزي که با چرخاندن يک دسته، مداد را چنان تيز مي‌کرد که شوق مشق نوشتن را در وجودمان افزايش مي‌‌داد.

همان روزها بود که جامدادي‌هاي دو طبقه آهنربايي هم به جرگه لوازم التحريرها پيوستند و تنوع رنگيشان، قلب تمام بچه مدرسه‌اي‌ها را به تپش انداخت. بعد از آن بود که مدادهاي نوکي هم آمدند و کم‌کم مدادهاي سوسماري، دل آزار شدند.

با وجود تمام اين تحولات عظيم، دنياي لوازم التحريرهاي ما آنقدر کم تنوع بود که جايي براي چشم و هم‌چشمي و رخ‌نمايي باقي نمي‌گذاشت.

يادش بخير، انگار همين ديروز بود که بعضي از بچه‌ها ته مدادهاي سوسماريشان را مي‌‌‌جويدند و با همان مداد جويده شده، مدت‌ها مشق مي‌نوشتند. چقدر زود گذشت... آن روزها با تمام خاطراتش همانجا باقي ماند و با ما نيامد... جايي که به آن «گذشته» مي‌گويند.


 تا اين روزها... 

گام 2: آن روزها مثل برق و باد گذشتند و خاطراتشان در تاريک‌خانه ذهنمان، باقي ماند. حالا همه چيز فرق کرده. اين روزها دنيا رنگ اينترنت و سرعت به خود گرفته. رنگ تب‌لت و لپ‌تاپ و واي‌فاي و وايبر و لاين و واتس‌آپ! يک دنياي شلوغ و قاطي پاتي. در اين شلوغي‌ها، سادگي، حرفي براي گفتن ندارد و هر آنچه هست متعلق به«تنوع» است. تنوع‌ها زيادتر شده‌اند و آدم‌ها، تنوع‌طلب‌تر. اين تنوع را در همه چيز مي‌توان ديد، در رنگ، جنس، طرح، سليقه، طرز فکر، منش و رفتار!

اين تنوع، به دنياي بچه‌ها هم راه پيدا کرده و دنياي يکرنگ آنها را الوان کرده است. از انواع اسباب‌بازي گرفته تا بازي‌هاي فکري و لوازم‌التحرير! لوازم‌التحرير... کافي است پا به يک فروشگاه لوازم‌التحرير بگذاري تا دنياي رنگ و تصوير و نور، متحيرت کند. بچه‌هاي اين دوره با بچه‌هاي دوره‌هاي قبل زمين تا آسمان فرق دارند. بچه‌هاي نسل قبل، بچه‌هاي کوچه وهفت‌سنگ و خاله‌بازي و گل‌کوچيک بودند اما بچه‌هاي اين دوره بچه‌هاي تب‌لت و کامپيوتر و اينترنت هستند. دلخوشي بچه‌هاي دوره قبل، پررنگ‌تر شدن رنگ مدادگلي با زدن نوک آن به زبانشان بود و اما دلخوشي بچه‌هاي اين دوره غذا دادن به پو و پول خرج کردن براي اين شخصيت کامپيوتري است.

اين روزها اگر به فروشگاه لوازم‌التحرير بروي و بگويي: يک دفتر ساده بدون هيچ نقش و نگاري مي‌خواهم، حتما با نگاه متحير فروشنده مواجه خواهي شد که اين چه درخواستي است؛ ما چنين دفتري نداريم. همانطور که اگر 20 سال پيش به يک مغازه لوازم‌التحرير مي‌رفتي و دفتري با جلد مصور مي‌خواستي با حيرت فروشنده مواجه مي‌شدي. دنيا تغيير کرده و اين وسط فقط حيرت‌ها جابجا شده‌اند. آن روزها اگر خواهان تنوع بودي همه متحير مي‌شدند و اين روزها اگر خواهان سادگي باشي همه متحير مي‌مانند. اين خاصيت دنياست که متناسب با خواست مردمانش متحول مي‌شود. البته دنيا به خودي خود تغييرپذير نيست. اين ما هستيم که با تغييراتمان، دنياي اطرافمان را عوض مي‌کنيم.

آن روزها، دنياي کودکي ما خلوت بود. در دنياي ما اين همه شخصيت عجيب و غريب با اسم‌هاي عجيب‌تر وجود نداشت. ما نمي‌دانستيم«انگري‌برد» چيست؟ ما از «بن‌تن و ساعتش» خبري نداشتيم. براي ما «باب‌اسفنجي» يک آشناي دوست داشتني نبود. ما حتي مرد عنکبوتي را هم نمي‌شناختيم. اما اين روزها دنياي کوچک بچه‌ها پر شده از انبوه شخصيت‌هاي مختلف! وقتي در خانه هستند، تمام وقت‌شان صرف مي‌شود به بازي‌‌هاي کامپيوتري يا ديدن فيلم‌هاي شخصيت‌هاي مورد علاقه‌شان. وقتي هم که مدرسه‌ها باز مي‌شود، اين شخصيت‌ها هجوم مي‌آورند به لوازم‌التحرير مدارس تا در مدرسه هم بچه‌ها از شخصيت‌هاي محبوبشان، دور نمانند.

شخصيت‌هاي رنگي رنگي، زرد و قرمز و صورتي و نارنجي با زرق و برق و ناز و ادا روي کيف و دفتر و جامدادي و مدادرنگي و دفترچه يادداشت و حتي مداد پاک‌کن و تراش جا خوش مي‌کنند و تنوعشان آنقدر زياد است که اگر براي کودکت زيباترين سرويس لوازم‌التحرير را هم بخري باز هم روز اول مدرسه، چشمش به لوازم دوستانش خواهد افتاد و خواهد گفت: وسايل همکلاسي‌هايم از وسايل من قشنگ‌تر بود. بچه‌هاي اين دوره نمي‌دانند صرفه‌جويي يعني چه! آنها مقيد نيستند که حتما مدادها وخودکارهايشان را تمام کنند تا مداد و خودکار جديدي برايشان خريده شود، آنها فقط يک چيز را مي‌دانند... باز هم مي‌خواهم!

براي اين بچه‌ها استفاده از برگ برگ ورق‌هاي دفتر معني ندارد. آنها اگر دفتر زيباتر و خوش‌رنگ و لعاب‌تر ببينند، دفتر قديمي برايشان دل‌آزار مي‌شود؛ اين روزها «نو» ها تند تند به بازار مي‌آيند و کهنه‌ها را دل‌آزار مي‌کنند.

بچه‌هاي نسل قبل ياد گرفته بودند با سادگي بسازند و قديمي‌ها را دوست بدارند و با دفتر کهنه‌شان مدارا کنند، حاصلش شد جواناني که اين روزها تحمل ندارند يار قديمي را کنارشان حفظ کنند و آمار طلاق اينگونه سرسام‌آور بالا رفته است... بچه‌هاي اين نسل چه خواهند شد با اين همه تنوع‌طلبي و کم‌طاقتي؟


 پاي گراني به بازار لوازم‌التحرير هم باز شده 

گام 3: باز بوي کاغذ نو، عطر پاک‌کن‌هاي رنگي رنگي، ورق‌هاي تا نخورده کتاب فارسي، تيزي نوک مداد سياه و صلابت سانت به سانت خط‌کش!

واي که چقدر هواي دلم، شميم حياط باران خورده مدرسه را دارد اين روزها!

هواي دفتر سفيد و مداد سياه! چه خوب است احوال اين روزهاي آخر تابستان! روزهاي گرم کيف و کتاب و دفتر! روزهاي پرو روپوش نو. چند روز بيشتر باقي نمانده تا به صدا درآمدن زنگ زيباي مدرسه. صبحانه‌هاي هول‌هولکي، صف و سرود و همهمه پرانرژي بچه‌ها!... و کيف‌هايي که پر مي‌شوند با عشق کودکانه... با دفترهاي رنگارنگ و جامدادي و مدادتراش و پاک‌کن و اقلام مدرسه! باز صداي پاي مدرسه، باز دنياي رنگي بچه‌ها... باز باران.

***‌

دنياي بچه‌ها هميشه رنگي است اما دنياي پدر و مادرها را نمي‌دانم. نمي‌دانم، پدري که اجاره‌خانه‌اش عقب افتاده و چند جا قسط مي‌دهد، از پس خريد گوشت و برنج و نخود و لوبيا برمي‌آيد تا ذهنش فارغ شود و کمي فکر کند به خريد لوازم‌التحرير!

پاي گراني به فروشگاه‌هاي لوازم‌التحرير و اقلام مدرسه هم باز شده، اگر بچه مدرسه‌اي داشته باشي خوب مي‌داني، از چه مي‌گويم.

از قيمت سرسام‌آور يک کيف ساده. يک روپوش مدرسه، يک جفت کفش نو، چند دفتر که هرکدام براي يک درس است و مدادرنگي و مداد و خودکار و جامدادي و پاک‌کن و مداد تراش گرفته تا پرگار و خط‌کش و وسايل هندسه!

همه اينها را که کنار هم بگذاري بخش زيادي از حقوق ماهيانه يک کارمند را به خود اختصاص مي‌دهد و دستمزد يک کارگر را. اما نمي‌توان بچه‌هاي کلاس اولي را قانع کرد آنها معني «ندارم» را درک نمي‌کنند. بچه‌هاي اين دوره پدر و مادر را در نقش غول چراغ جادو مي‌بينند که بايد تمام خواسته‌هاي کودکانشان را برآورده کنند. اين بچه‌ها آموخته‌اند که طلب کنند. چاره‌اي هم نيست بايد به خواسته‌هايشان احترام گذاشت، بچه‌هاي عصر هوشمندي هستند ديگر!

پدر و مادرهاي اين دوره عادت کرده‌اند به خاطر فرزندانشان از خودشان بگذرند. عادت کرده‌اند به فداکاري اما گاهي اوقات، فشار زندگي، توان فداکاري را هم از آنها مي‌گيرد و آنقدر کم مي‌آورند در حساب و کتاب زندگي که شروع يک سال تحصيلي جديد برايشان سرشار از دغدغه مي‌شود.

من هم به يک فروشگاه لوازم‌التحرير رفتم تا از نگاه يک خانواده متوسط قيمت‌ها را ببينم. با خودم فکر مي‌کردم يکسري خيلي معمولي لوازم‌التحرير براي يک بچه ابتدايي حدودا چقدر تمام مي‌شود که چشمم به قيمت کيف‌ها افتاد... حداقل قيمت يک کيف ساده مدرسه، 70 هزار تومان بود و هرچه گشتم ارزان‌تر از آن پيدا نکردم.

قيمت کيف‌ها و کوله‌پشتي‌ها همينطور بالاتر مي‌رفت و جلوي چشمانم بالا و پايين مي‌شد. به فرض اينکه يک پدر کارگر توانست يک کيف براي فرزندش بخرد، داخل کيف هم بايد پر شود از دفتر و کتاب و...

قيمت دفترها اما قابل تحمل‌تر بود، از 2000 تومان به بالا! يعني يک دفتر حدود 40 برگ با کيفيت معمولي و نقش و نگار ساد‌ه‌تر حدود 2000 تومان بود و بعد کم کم قيمت دفترها افزايش پيدا مي‌کرد. طرح‌هاي متنوع دفترها از باب‌اسفنجي و انگري‌برد گرفته تا طرح‌هاي ايراني اعم از شخصيت‌هاي شکرستان و کلاه‌قرمزي و شهر موش‌ها در بين دفاتر رنگي چشم‌نوازي مي‌کرد. اما عجيب اين بود که قيمت دفاتر ايراني از دفاتر چيني گران‌تر بود. مثلا دفترهايي با طرح شکرستان حدودا از 5-4 هزار تومان به بالا بودند. البته فروشنده مي‌گفت: امسال طرح‌هاي داخلي هم طرفداران زيادي بين بچه‌ها دارند و حتي يکي از مشتري‌ها خانمي بود که از دبي آمده بود تا براي فرزندش لوازم‌التحرير با تصاوير کلا‌ه‌قرمزي تهيه کند. با اين حال همه افراد جامعه در يک سطح طبقاتي نيستند و بسيارند خانواده‌هايي که کمرشان زير فشار قيمت‌هاي لوازم‌التحرير و اقلام مدرسه خم مي‌شود.


 عطر مدرسه در تهران 

گام 4: گراني‌ها که به مردم فشار مي‌آورد، اصولا منتظر مي‌مانند تا مسوولين راه چاره‌اي پيش پايشان قرار دهند؛ برخي از گراني‌ها فصلي است. مثلا کالاهاي هفت سين، شب عيد گران مي‌شود و اقلام مدرسه حوالي مهر ماه!

اما اينبار سراغ مدير عامل نشر شهر، مهندس مجيد حسيني رفتيم تا از اقدامات مسوولين در اين ايام مطلع شويم.

مجيد حسيني در گفت‌وگو با مردم‌سالاري از برگزاري نمايشگاه و جشنواره بزرگ «باز باران» در ده نقطه از شهر تهران خبر داد و گفت: اين نمايشگاه به عرضه اقلام مدرسه و پوشاک بانوان مي‌پردازد و علاقمندان مي‌توانند کالاهاي مورد نياز خود را با تخفيف از اين نمايشگاه تهيه کنند.

مدير عامل موسسه نشر شهر گفت: در اين نمايشگاه که در مساحت 7000 متر مربع برگزار مي‌شود، تلاش شده اقلام مدرسه با طرح‌هاي داخلي عرضه شوند.

وي گفت: دانش آموزان ما اين روزها شخصيت‌هاي کارتوني خارجي را به خوبي مي‌شناسند و با آنها ارتباط برقرار کرده‌اند و تمام تلاش ما اين است که اين نوع کالاها را از علاقه بچه‌ها دور کنيم.

وي افزود: در لوازم التحرير و دفاتر فانتزي موجود در نمايشگاه باز باران تصاوير کلاه قرمزي و گروهش به چشم مي‌خورد. همچنين کاراکترهاي محبوب شهر موش‌ها، روي لوازم التحرير امسال ما چشم‌نوازي مي‌کنند.

مصادف شدن اين تصاوير با اکران فيلم سينمايي شهر موش‌ها طرفداران زيادي را بين بچه پيدا کرده است. همچنين کاراکتر سنجد، سينا، ثنا، ثمين و هنرمندان سريال‌هاي پايتخت، مختار و پهلوانان در لوازم‌التحرير نمايشگاه ديده مي‌شوند.

مجيدحسيني گفت: تمام تلاش ما اين بوده که در طرح‌هاي لوازم‌التحرير امسال از شخصيت‌هاي بومي و ايراني که بين بچه‌ها محبوبيت دارند، استفاده کنيم.

وي افزود: باتوجه به مشکلاتي که براي توليد کنندگان داخلي ما پيش آمده بود و حضور رقباي چيني در بازار، ما تلاش کرديم درنمايشگاه باز باران تا حدودي اين مشکل را برطرف کنيم؛ لذا صد در صد دفاتر موجود در اين نمايشگاه ايراني هستند و به هيچ وجه دفاتر چيني در اين مجموعه ديده نمي‌شود.

او با بيان اين مطلب گفت: البته، هنوز در ميان اسباب‌بازي‌ها و وسايل کمک آموزشي و بازي‌هاي فکري نمايشگاه حضور کالاهاي چيني مشهود است که بايد تلاش کنيم طي سال‌هاي آينده تمامي کالاهاي مدرسه را از توليد کنندگان داخلي تهيه کنيم.

وي يادآور شد: در نمايشگاه باز باران کالاهاي ايراني با قيمتي ارزانتر ازکالاي چيني در اختيار مصرف کننده قرار مي‌گيرد تا عاملي براي تشويق مصرف کنندگان به خريدکالاي ايراني و کمک به توليد کننده داخلي باشد.

او گفت: نمايشگاه باز باران از 12 شهريور آغاز شده و تا 22 شهريور ادامه دارد. اين نمايشگاه در تمامي نقاط تهران اعم از غرب و شرق و جنوب تهران برپاست و در حاشيه آن برنامه‌هاي فرهنگي، نمايشي، تفريحي، هم براي کودکان اجرا مي‌شود.


 آيت‌الله موسوي تبريزي پاسخ مي‌دهد:
 حجاب چگونه در جمهوري اسلامي اجباري شد؟ 
 از اسلام ياد گرفته‌ايم که هيچ کاري با اجبار ارزش ندارد

حسن روحاني رييس‌جمهور امروز در سخناني اعلام كرد كه راه حل مشكل حجاب «ون» نيست اينها سخيف كردن موازين اسلام است، در همين رابطه خبرگزاري ايلنا با آيت‌الله موسوي تبريزي دادستان كل انقلاب در زمان امام (ره) درباره اين مساله به گفت‌وگو پرداخته است.

حسن روحاني رييس‌جمهور در سخناني اعلام كرد كه راه حل مشكل حجاب «ون» نيست اينها سخيف كردن موازين اسلام است،نظر شما دراين خصوص چيست؟

متاسفانه در سال‌هاي اخير، مسائل سياسي و جانبداري از گروه‌هاي سياسي خاص، حتي در فهم دين و اجراي آن، بر برخي حاکم شده است. اصلا وقتي ما براي هدفي بزرگي پيش مي‌رويم، قطعا اهداف کوچک را بايد در کنار آن به شکل تدريجي عملي کنيم تا اعتقادات مردم را افزايش دهيم. مثلا حضرت محمد(ص)، تا 10 سال پس از زماني که پيامبر بود بحثي در مورد حجاب نداشت؛ حتي آيه حجاب هم در آن دوران هنوز نازل نشده بود و يا اگر نازل شده بود، پيامبر هنوز مامور ابلاغ آن قرار نگرفته بود؛ در مورد آيات مربوط به ربا و شرب خمر هم همينطور بود. حتي در روايات داريم که برخي احکام را امام زمان(عج) پس از ظهور اجرايي مي‌کنند؛ چراکه مصلحت بر گفتن آن نبوده است؛ به طور کلي هم به مرور زمان، انبيا هرآنچه را که براي جامعه مصلحت بوده بيان کردند.

اين مصلحت بيني، در تبليغ و تربيت ديني، مساله مهمي است. و اين که مثلا بحث خمس و سهم امام دادن واجب است، از زمان امام باقر و امام صادق به اين طرف اعلام شده، در حالي که آيه اصلي آن در قرآن هست ولي ظاهرش در رابطه با غنايم جنگي بوده، اما در رابطه با کسب و کار هم مسئله خمس و سهم امام آمده است. به هر حال احکام اسلام به صورت تدريجي بيان شده چراکه بر اساس مصالح انسان است.

چگونه حجاب در كشورمان اجباري شد؟

از اوايل پيروزي انقلاب و بويژه از زماني که امام وارد کشور شدند، زنان و دختراني بودند که پيش از آن بي حجاب بودند و به خاطر امام حجاب خود را رعايت مي‌کردند. امام همه دل‌ها را شيفته خود کرده بود. ما حتي يک بار هم نمي‌بينيم که امام در مورد زنان گفته باشد که بايد حتما حجاب داشته باشند البته ايشان همواره تاکيد داشتند که بايد احکام شرعي را رعايت کرد و کليات را مي‌فرمودند.

پس از پيروزي انقلاب تا اواخر سال 1360 يعني حدود 3 سال تمام، صحبت از اجباري کردن حجاب نشد؛ جز در زمان شهيد رجايي، که آن هم فقط در خصوص ادارات بود که حتي منجر به تظاهرات کارمندان بي حجاب ادارات شد که هيچ يک از آنها هم دستگير نشدند و کسي با آنها کاري نداشت باز هم امام دستوري براي برخورد با اين عده صادر نکردند.

اواخر سال 1360 که بنده دادستان کل انقلاب بودم صحبتي در ميان مسوولين شد؛ در جلسه‌اي که آيت‌الله‌هاشمي، مهندس ميرحسين موسوي و بنده و ساير مسئولين سپاه بودند پيشنهادي در مورد مساله حجاب مورد بررسي قرار گرفت؛ به طور مثال قرار شد آيت الله‌هاشمي در خطبه‌هاي نماز جمعه در خصوص حجاب براي مردم صحبت کند و بنده هم اطلاعيه اي بدهم؛ بر اين مبنا که چون بي‌حجابي مظهري از رضاشاه بوده افراد بيايند به احترام انقلاب حجاب خود را رعايت کنند.

البته در آن زمان آقاي لاجوردي داستان انقلاب تهران بود و يک گشت مبارزه با منکرات راه انداخت که موقتي بود و تنها به تذکر ختم مي‌شد و در آن زندان و شلاق وجود نداشت. باز هم تاکيد مي‌کنم که امام هيچگاه چنين دستوري را ندادند؛ خود ما مسئولين تصميم گرفتيم که با صحبت و گفتار مردم را ترغيب به حجاب کنيم.

البته در تبريز در سال 1359 يک عده جوان نزد شهيد مدني رفته بودند و يک اجازه لفظي از وي گرفته بودند که تا اقدامات و تحرکاتي را در خيابان‌ها عليه بي حجابي انجام دهند و متاسفانه تندروي کردند و مثلا گاهي به صورت بي حجاب‌ها رنگ مي‌پاشيدند؛ در آن زمان من قاضي شرع تبريز بودم و اعلام کردم که بايد در نماز جمعه در اين مورد صحبت شود. در آن نماز جمعه بنده اعلام کردم که کار اين عده بسيار خلاف شرع و قانون است و اگر دوباره تکرار شود علاوه بر دستگيري اين افراد، زندان نيز در انتظار آنها خواهد بود؛ اما در همان روز خطاب به زنان گفتم که بي حجابي يک موضوع عارضي در کشور است که رضاخان با اجبار آورده است و هم اکنون بي حجاب ماندن تابلويي براي تبليغ رضاخان است. و خواهش کردم که خود خانم‌ها حجاب را هرطور که صلاح مي‌دانند رعايت کنند؛ از فرداي همان روز ديگر ما خانم بي‌حجاب در تبريز نداشتيم.

يا جالب است يادآوري کنم که خانه‌اي که من در تهران اجاره کرده بودم ديوار به ديوار دفتر امام و حاج احمد خميني بود؛ همسر صاحب خانه بنده، خانم بي حجابي بود؛ ايشان کارمند وزارت خارجه زمان شاه بود و حتي دفتر امام هم از آنها اجاره شده بود؛ وي همواره در کنار دفتر امام رفت و آمد داشت، اما حتي حفاظت بيت امام هم با او برخوردي نداشتند.

حفظ حجاب زنان بالاخره در سال 61 با گفتار آيت‌الله‌هاشمي و بنده و ساير دوستان بدون زور و اجبار عملياتي شد.

حتي به نظر من وضعيت حجاب از امروز هم بهتر شد، چون مردم، انقلاب و روحانيون را باور داشتند.

به نظر شما چرا امروز با بدحجابي مواجه شده‌ايم به گونه‌اي كه علي‌رغم درگيرشدن نهادهاي فرهنگي و حتي انتظامي اين دغدغه همچنان وجود دارد؟

اگر الان با مشکل بد حجابي مواجه هستيم و اگر بررسي کنيم اين مساله ميان خانواده شهدا، روحانيون و مسوولان کشور هم وجود دارد و اينطور نيست که بدحجابي فقط مختص مردم عادي و يا فقط مخصوص دشمنان انقلاب باشد.

اين مساله به اين دليل است که ايمان و اعتقاد مردم به اين مساله ضعيف شده است که اين مقدار عمده اش به ما بازمي‌گردد که نتوانسته‌ايم دين را درست معرفي کنيم.يا مثلا امام(رض) وقتي شنيد که در دانشگاه پرده اي کشيدند تا خانم‌ها و آقايان را به اين وسيله از هم جدا کنند فرمودند که اين کار غلط است.وقتي آقاي روحاني مي‌گويد که نمي‌توان با زور کسي را به بهشت برد معنايش اين است که بايد با دليل و برهان و منطق، با مردم برخورد کرد تا مثلا آن‌ها با ايمان و اعتقاد واقعي حجاب خود را حفظ کنند و واقعا هم حجاب با ايمان ارزش دارد؛ چادر به تنهايي ايمان نمي‌آورد؛ آنچه موجب ايمان مي‌شود اعتقاد واقعي است؛ قطعا اگر ما درست عمل کنيم، همانطور که مردم به نماز و روزه اعتقاد دارند، به حجاب هم اعتقاد خواهند داشت.

نظرتان در مورد اين اظهارات آقاي روحاني که به زور نمي‌توان کسي را به بهشت فرستاد، چيست؟

اين مساله نه تنها از ويژگي‌هاي دولت مطلوب است، بلکه در قرآن هم خطاب به پيامبر آمده است؛ برخي ممکن است بپرسند پس در اين ميان ولايت فقيه چه مي‌شود؟ بايد گفت ولايت فقيه اين است که ما حکومت اسلامي را به گونه‌اي پيش ببريم که ايمان مردم تقويت شود.

ولايت فقيه يعني اينکه دشمني مردم با دين را از بين ببريم و جلوي خودخواهي‌ها را بگيريم و نگذاريم برخي به نام دين هر کاري که خلاف شرع است انجام بدهند و با ندانم كاري، فقر و بدبختي را به آنها تحميل کنند.

مثلا نبايد به نام دين به نيمي از افراد که براي انتخاباتي کانديدا مي‌شوند، بگوييم شما التزامي به اسلام نداريد، چراکه در اينصورت مردم از اصل دين سرد مي‌شوند و به اصل دين شک پيدا مي‌کنند و مي‌گويند اگر اين دين است اين عين ظلم و خيانت و تحميل و اجبار است؛ قطعا اگر ما خودمان را درست کنيم مردم هم به دنبال ما مي‌آيند. ما با عمل خود مي‌توانيم، راه بهشت را به مردم نشان دهيم و آنها را به اين راه تشويق کنيم.

در خصوص بهشت فرستادن شلاقي مردم هم بايد گفت که نه تنها چنين چيزي امکان ندارد، بلکه خدا هم نمي‌پذيرد که کسي مردم را به زور شلاق به بهشت دعوت کند؛ اين عين نماز با ريا است؛ کساني که با ريا به نماز خواندن اقدام مي‌کنند، بدانند که ثوابي کسب نکردند. چيزي که ما از اسلام ياد گرفتيم اين است که هيچ کاري با اجبار ارزش ندارد.


 دبير کارگروه مد و لباس:
 نبايد از ساپورت بترسيم 

حميد قبادي؛ دبير کارگروه مد و لباس مي‌گويد؛ تا زماني که نگاه به حوزه مد و لباس از يک نگاه بسته و سنتي خارج نشود نمي‌توان شاهد اتفاقات مثبتي بود.

قبادي که در خبرگزاري ايلنا حضور پيدا کرده بود؛ با اشاره به اهميت فعاليت‌هاي وزارت ارشاد در حوزه فرهنگ گفت: چارچوب ارشاد يک چارچوب تعريف شده است. در بسياري از جا‌ها کار فرهنگي انجام مي‌شود اما عمق فعاليت‌هاي ارشاد بيشتر است و اين عمق از وظايف و مسئوليت‌هايي است که ارشاد دارد.

وي با اشاره به مستقل بودن فعاليت کارگروه مد و لباس افزود: مد و لباس جزو موارد خاص است که قانون مستقل دارد و به واسطه قانون مستقل؛ سند بالادستي محکمي دارد لذا مي‌تواند اقدامات خوب و محکمي انجام دهد. در بخش اجرايي هم آيين‌نامه‌هاي اجرايي کارگروه؛ مصوبه هيات دولت است و مصوبات کارگروه به منزله‌ مصوباتي است که هيات دولت به وزير ارشاد اختيار داده است يعني شانيت قابل توجهي دارد و قانونش کاملا روشن است و تکاليف اعضا و دستگاه‌هاي عضو کارگروه کاملا روشن است.

وي در پاسخ به سوالي درباره نبودن انسجام در بخش مد و لباس و وجود تشتت در ميان دستگاه‌هاي انتظامي و امنيتي با وزارت ارشاد و اين همه با بخش خصوصي و خواسته‌ مردم گفت: به هيچ عنوان در بحث مد و لباس فشار امنيتي و سياسي وجود ندارد بلکه نيروي انتظامي حمايت مي‌کند و تشتتي وجود ندارد.

قبادي با اشاره به اينکه ملموس نبودن فعاليت‌هاي اين کارگروه در سطح جامعه را قبول دارد؛ افزود: بايد ديد که چه مقدار ما زمان داشتم که اتفاقات منفي را پشت سر بگذاريم و چه ميزان زمان داشتيم که کارهاي جديد انجام دهيم.

وي افزود: لباس يک مسئله‌ چند بعدي و يک محصول فرهنگي است. تا سال 85 هيچ قانون و تکليفي در بخش لباس و مد وجود نداشته و يک طراح هيچ جايگاهي نداشته است. حداکثر کاري که در بخش لباس قابل مشاهده بود؛ دو بخش داخلي شامل تعدادي توليدکننده لباس بود و خارجي شامل واردات. در اين زمينه ديگر هيچ نگاه حرفه‌اي و رفتار تخصصي نبود با وجود آنکه در دانشگاه‌ها رشته‌ طراحي دوخت و لباس وجود داشت اما جايي براي بررسي و ساماندهي مد و لباس وجود نداشت و هر فردي به تنهايي کار مي‌کرد.

وي با اشاره به ظرفيت‌هاي بالقوه و بالفعل کشور در حوزه مد افزود: تا چندي پيش ما در بخش منسوجات به شدت در معرفي ظرفيت‌ها مشکل داشتيم. ظرفيت نساجي ما فاقد بخش طراحي بود به همين دليل بسياري از طرح‌ها فقط در يک نمونه باقي مي‌ماند. اين عدم انسجام سال‌ها وجود داشت لذا اولين اقدام کارگروه ايجاد انسجام بود.

وي ادامه داد: نگاه به حوزه مد و لباس تا سال‌ها قبل يک نگاه سنتي و تکراري بود اما امروز اين اتفاق درحال تغيير است هم مسوولان به اين حوزه توجه مي‌کنند و هم براي مردم مهم شده است.

قبادي درباره ميزان استقبال مردم از لباس‌هاي طراحي شده و نمايشگاه‌هاي مد و لباس گفت: جشنواره‌هاي ما به شدت مورد استقبال قرار گرفته و ما مي‌توانيم خروجي آن را در وضعيت لباس کشور ببينيم. مي‌شود براحتي محاسبه‌ کرد و در آن تاثير کارگروه را بر پوشش مردم ديد. البته اين تصور که ميزان تغيير به معادل 50 درصد رسيده باشد؛ ممکن نيست.

وي ادامه داد: لباس داراي شئونات و کاربردهاي مختلف است لذا ما در جشنواره تفکيک خاصي قائل شديم و لباس مشاغل با لباس اجتماع و مجلسي و لباس‌هاي ديگر در جشنواره از يکديگر مجزا هستند. حتي در بحث لباس‌هاي مشاغل هم به سمت تخصصي شدن مشاغل پيش مي‌رويم. امروز نزديک به 15 گروه مستقل و تخصصي ساماندهي مد و لباس روي انواع لباس‌ها کار مي‌کنند.

وي از توجه جدي به لباس دانشجويان خبر داد و افزود: در جامعه امروز؛ وضعيت لباس زنان به مراتب بهتر از مردان است. در بحث لباس مردان؛ بدليل نداشتن مبادي نظري يا ناکافي بودن اين مباني؛ اتفاق خاصي رخ نداده. لباس کودک هم هنوز جايگاه جدي پيدا نکرده اما در لباس زنان توفيقاتي داشته‌ايم.

قبادي از توليد عمده لباس‌هاي کشور متناسب با طرح‌هاي نمايشگاه مد و لباس خبر داد و افزود: در جشنواره سال 91، 250 طرح در مرحله نمايش اختصاصي ازسوي توليدکنندگان ارايه شد و 150 مدل و طرح نيز تبديل به توليد انبوه شد.

وي سپس به موضوع تغيير نگاه به مقوله‌ مد و لباس پرداخت و افزود: يک آفت جامعه نگاه تاريخي به مقوله لباس است که قائل به طراحي جديد نيست. يعني ما تغييرات جزيي را مي‌گوييم طراحي جديد درحاليکه طراحي؛ تعريفي دارد و ميانگين تغيير در يک محصول بايد 70 درصد يا حداقل 50 درصد باشد تا بگوييم طراحي جديد انجام شده است.

وي به لزوم توجه طراحان به وضعيت بازار تاکيد کرد و ادامه داد: نگاه صرفا هنري طراحان به لباس بسيار مضر است و ازسوي توليدکنندگان هم مورد استقبال قرار نمي‌گيرد زيرا ارتباط بين طراح و توليدکننده بسيار مهم است و بايد در بخش توليد اين باور ايجاد شود که طراحي بسيار مهم و جدي است.

وي با اشاره به اينکه در حوزه توليد و طراحي؛ دولت دخالت خيلي جدي ندارد؛ افزود: راهکار حل مشکلات مد و لباس در کشور فقط برگزاري جشنواره و نمايشگاه نيست. نمايشگاه و جشنواره يک بهانه است تا اين ظرفيت شناسايي شود. تا ما شبکه مويرگي توزيع را درست نکنيم؛ نمي‌توانيم موفق باشيم. جشنواره‌ها و نمايشگاه‌ها مسير را هموار مي‌کند تا ظرفيت‌ها تعريف و معرفي شوند زيرا در مرحله اول بايد ظرفيت‌ها شناخته شوند. پيش از اين بسياري از مردم و حتي مسوولان نمي‌دانستند ما چه ظرفيت‌هايي در بحث طراحي مد و لباس و داشته‌ايم.

وي بر ضرورت رابطه مد و لباس با بخش صنعت تاکيد کرد و گفت: وقتي صنعت وارد داستان مد و لباس شد؛ بسياري از مسائل هم حل مي‌شود. اينجاست که مي‌توان در کوتاه‌ترين زمان حداکثر استفاده را برد.

قبادي در پاسخ به اين سوال که امروز بسياري از مردم از ماهواره الگوبرداري مي‌کنند لذا خودشان را از جشنواره‌ها بي‌نياز مي‌بينند؛ افزود: البته ماهواره بي‌تاثير نيست. از طرفي نمي‌توان ظرف دو سال همه مسائل را اصلاح کرد. يکي از مشکلات ما بعداز عدم باور، ديدگاه‌هاي غلط و دريافت محتواي تبليغاتي و محتواي خاص توسط مصرف‌کنندگان است زيرا امروز بيش از صد‌ها شبکه در دنيا فقط به بحث مد و فشن توجه دارند.

وي بر لزوم توجه جدي صدا و سيما به مقوله مد و لباس تاکيد کرد و افزود: چرا نبايد نمايش زنده لباس با رعايت اصول شرعي و اخلاقي همانند بعضي از کشورهاي اسلامي از تلويزيون پخش شود؟ امروز صدا و سيما برنامه‌هايي درباره مد و لباس دارد اما در اين برنامه‌ها فقط درباره لباس حرف زده مي‌شود درحاليکه بايد لباس را نشان داد.

وي در پاسخ به اين سوال که حتي کارمندان ارشاد نيز از سياست کارگروه مد و لباس بي‌تاثيرند؛ گفت: اينکه حتي کارمندان ارشاد هم از جريان مد و لباس بهره نمي‌برند؛ دقيقا درست است. من معتقدم بايد کار را از خودمان و دستگاه‌هاي دولتي شروع کنيم. ما در دو ماه آينده اين تغيير را از خود ارشاد شروع مي‌کنيم.

قبادي با اشاره به اينکه سه برنامه مشخص براي حوزه مد و لباس دارد؛ افزود: من سه برنامه دارم: کوتاه ‌مدت؛ ميان‌مدت و بلندمدت. بلندمدت من 50 ساله نيست بلکه 5 ساله است. ما در ظرف 5 سال بايد تاثير عميقي را در بخش مد و لباس شاهد باشيم مشروط به اجراي برنامه‌ها و حمايت مسوولان و مديران ساير نهاد‌ها.

وي نيازسنجي را در بخش مد و لباس بسيار مهم دانست و افزود: ما 4 رکن را براي مد و لباس درنظر گرفته‌ايم: پژوهش، طراحي، توليد و توزيع اما نيازسنجي رکن اول است که بايد با رکن چهارم ارتباط مستقيم داشته باشد. وي بر برندسازي در بحث مد و لباس نيز تاکيد کرد و گفت: برند‌ها در ايران در بخش لباس شروع به شکل‌گيري کرده‌اند اما هنوز ما برند معتبري در بخش لباس نداريم. براي اينکه برندسازي در کشور جا بيفتد؛ همان چهار رکن اصلي بايد به خوبي در کشور اجرا شود.

وي درباره اپيدمي شدن بعضي لباس‌ها مانند ساپورت در کشور نيز گفت: ساپورت پديده‌ عجيب و غريبي نيست بلکه فقط يک محصول است اما از آنجا که ما نمي‌دانيم با پديده‌ها چگونه بايد برخورد کنيم؛ ساپورت تبديل به يک معضل مي‌شود. بايد دانست که ريشه استفاده از ساپورت اقتصادي است زيرا بسيار ارزان و متنوع است.

وي ادامه داد: نبايد از ساپورت بترسيم بلکه بايد آنرا مديريت کنيم. اين مساله معضل اجتماعي نيست.

وي با رد برخورد نيروي انتظامي با ساپورت‌پوشان گفت: کسي کاري به ساپورت‌پوشيدن مردم ندارد بلکه مشکل بر سر نحوه پوشيدن لباس است و فقط بايد شرايط قانوني رعايت شود.

وي با نقد موضوعيت ساپورت براي فصل تابستان به دليل مشکلاتي که در بهداشت به دنبال دارد؛ توجه به بهداشت لباس را مهم دانست و افزود: يکي از ماموريت‌هاي ما وضع بهداشت در لباس است زيرا جنس اکثر لباس‌هاي ما پلي‌استر است که در جاهاي گرم تعريق زيادي به دنبال دارد و فعل و انفعال آن با پوست بسيار خطرناک است.

وي ادامه داد: بايد به سمتي حرکت کنيم که قدرت انتخاب مردم بالا برود. در تمام دنيا براي هر فصلي پيشنهادهايي براي پوشش ارائه مي‌شود در کشور ما هم بايد اين پيشنهادها صورت گيرد.


 طناب‌دار در نزديکي محيط‌بان دنا 
نويسنده : محمدرضا غلام شاهي

اگر از ما در مورد «محيط‌بانان» پرسيده شود، احتمالا اولين تصوري که در ذهن‌مان نقش مي‌بندد، چيزي شبيه به توصيف بالاست. مردي از طبيعت، در دل طبيعت، از طبيعت دفاع مي‌کند و از همين راه نان در مي‌آورد و خرج خانواده‌اش را مي‌دهد. هم‌چنين ما هرگز در ضرورت وجود محيط بانان شک نخواهيم کرد، هرگز از خود نخواهيم پرسيد که «چرا بايد محيط‌باني وجود داشته باشد؟» زيرا که تاريخ تمدن بشري به ما نشان داده است که انسان مي‌تواند دست به چه اعمال فجيعي در حق هم‌نوع خود بزند، چه برسد به گياهان و جانوران. قبول ضرورت وجود محيط‌انان، براي حفظ محيط زيست همانا قبول تز والتر بنيامين در ناخود

آگاه ماست، آنجايي که مي‌گويد: «هيچ سندي از تمدن نيست، که در عين حال سند بربريت نباشد.»

محيط‌باني، از دل پيشرفت سريع تمدن، براي مقابله با بربريت تمدن به وجود آمد. تمدني که هر‌از‌گاهي بر طبل خود‌رايي مي‌کوبد مسلما افرادي را تربيت مي‌کند که تنها به خاطر کسب لذت، قادرند به راحتي حيوانات را از بين ببرند. به همان ميزان که تمدن توانسته در صنعت و تکنولوژي پيشرفت کند، به همان ميزان به طبيعت خسارت وارد کرده و به همان ميزان که دقت شليک اسلحه‌هاي شکاري بالاتر رفته است، تا شکارچيان غير قانوني راحت‌تر به لذت کشتن حيوانات دست پيدا کنند، محيط بانان هم مجبور شده‌اند از دوربين‌هاي قوي‌تري استفاده کنند، زيرا که طبق استاندارد جهاني بايد از هر دو هزار هکتار عرصه خشک و هر يک هزار عرصه تالابي، يک محيط‌بان حفاظت کند و براي گستره‌اي چون کشور ايران نياز به 11 هزار محيط‌بان است؛ در حالي که اکنون تنها سه هزار محيط‌بان در ايران مشغول محافظت از محيط زيست جانوران و گياهان هستند.

در روزگاري که هر روز تمدن نشانه‌هاي بيشتري از بربريت خود رو مي‌کند، گويا مقابله با بربريت تنها به شکست مي‌انجامد. آنچنان که تو گويي تمدن، تمام ابزار و مصالح خود را براي پيروزي بربريت به کار گرفته است و تا پرچم پيروزي‌اش را به اهتزاز در نياورد دست بردار نيست. هر چقدر که سازمان ملل و هزار و يک سازمان جور‌واجور وجود داشته باشد، تا هزاران هزار فلسطيني کشته نشوند هرگز آتش‌بسي برقرار نمي‌شود. هر چقدر که سطل آب يخ بر روي خودمان بريزيم تا به جهانيان بيماري«A.L.S»را معرفي کنيم، هزاران نفر به دليل عدم دسترسي به آب شرب پاک ، مي‌ميرند. گويا بايد براي گوشزد خطر کشنده «بي آبي»، سطل شن بر روي سرمان بريزيم. اما اين روزها، خبري عجيب و غريب گوش به گوش مي‌پيچيد که گويا مهري است ديگر بر تز بنيامين. «حکم اعدام غلامحسين خالدي محيط‌بان منطقه حفاظت‌شده دنا در کهگيلويه و بويراحمد براي بار سوم تاييد شد.»

در جريان درگيري تيرماه سال 89، که بين غلامحسين خالدي و چند شکارچي مسلح در ارتفاعات 4400 متري دنا روي داد، گلوله شليک‌شده از اسلحه او به قتل يکي از شکارچيان به نام محمد پايه‌گذار منجر شد. در جريان محاکمه خالدي، دادگاه با اين استدلال که «محيط‌بان‌ها ضابط دادگستري نيستند و چون ضابط نيستند نمي‌توانند از اسلحه استفاده کنند.» وي را به قصاص محکوم کرد. هر چند تيم وکلاي مدافع وي اين گونه وارد پرونده شد که «قانون گارد حفاظت محيط‌ زيست مي‌گويد، ماموران و محيط‌بانان ضابط قضايي محسوب مي‌شوند و به همين دليل مجوز حمل سلاح دارند.» اما حکم قصاص صادر شد و اين حکم، بعد از اينکه چند بار از سوي ديوان عالي کشور نقض شد، هم اکنون براي سومين بار از سوي دادگاه کيفري استان تائيد شده است. در اين شرايط سخت غلامحسين خالدي و خانواده‌اش، گويا سازمان و اداره محيط زيست استان کهگيلويه و بويراحمد به طور کلي فراموش کرده‌اند که محيط‌باني در زندان روزگار مي‌گذراند و حکم اعدامش براي چندمين بار تائيد شده است. او هم‌چنين در گفت و گو با خبرگزاري‌ها عنوان کرده است که «از خانواده‌ام خواسته شده که کسي براي پيگيري پرونده به اين اداره مراجعه نکند وگرنه پرونده به ضرر من تمام مي‌شود!». به گفته مقامات سازمان محيط زيست غلامحسين خالدي هم‌اينک در انتظار حکم «استيذان» (صدور اذن قصاص از سوي رئيس قوه قضاييه) است.

زيگموند فرويد، مولف کتاب «آينده يک پندار» در جايي مي‌گويد: «من عقيده زيادي به عظمت و شرافت بشر ندارم. حس مي‌کنم نيروهاي غير منطقي در طبيعت بشر نيرومند‌تر از آنند که قواي منطقي فرصتي براي غلبه بر آنها به دست آورند.»

آيا حرف فرويد در بحبوحه چالش سطل آب يخ، به واقعيت مي‌پيوندد و حکم اعدام غير منطقي غلامحسين خالدي اجرا مي‌شود، يا اينکه تمدن اين بار نشانه‌اي از خود، و نه بربريت به ما نشان مي‌دهد؟ و آيا فعالين محيط زيست مي‌توانند با هم‌صدا شدن بر درد‌هاي خالدي، گوشي شنوا براي درمان اين درد پيدا کنند؟

تمام اميد و تلاش نگارنده اين سطور آن است که فعالين محيط زيست تمام قد در حمايت از خالدي وارد گود شوند و نگذارند چنين اتفاقي بيفتد.

منبع: خبرگزاري ايمنا


 14 ويژگي چند شغله‌ها 
نويسنده : محمود اسعدي

در جامعه‌اي که درصد بيکاري زياد است «چند شغلي» عارضه فرهنگي محسوب مي‌شود اما حالا از فرط تکرار مزموم بودن چند شغلي، قباحت آن ريخته است و کم کم به تشخص و فرهيختگي و منحصر به فرد بودن و بي همتايي تعبير مي‌شود که نه تنها بي قانوني را تفسير و تاويل مي‌کند بلکه ضرورت آنرا تاکيد و گوشزد مي‌کند که اگر اينگونه نباشد نظام اداري کشور دچار نقصان بلکه فروپاشي مي‌شود! پس بي‌آنکه در مزمت آن سخن بگوئيم برخي مختصات افراد صاحب مشاغل متعدد که به تسامح به «ابن مشغله» يا «ابو مشاغل» نيز معروفند را يادآور مي‌شويم تا در صورت مشاهده يا کشف اين شواهد به موقعيت اين افراد پي ببريم:

1- در مواقعي که در يکي از مصادر امور ظاهر شوند سعي مي‌کنند «ديده» شوند انگار مجلس ترحيم است و مستحب است صاحب عزا آنها را رويت کند.

2- همواره با تواضع همراه با تکبر پنهان که در رفتار کلامي و غير کلامي شان موج مي‌زند با مخاطبان برخورد مي‌کنند چيزي شبيه کلام معروف! «محض ريا، جهت اطلاع»

3- معمولا از ميان شغل‌هاي بسيار شان چند تا فقط چندتاي آنرا بر مي‌گزينند و بقيه را پنهان و نهان مي‌کنند. اين شغل‌ها البته منحصر به فرد است که فقط «کيفيت حضور» همان‌ها را مي‌طلبد.

4- مدام تکرار مي‌کنند از يک جا «حقوق» دريافت مي‌کنند بقيه براي رضاي خدا و في سبيل الله انجام مي‌شود.

5- آنها اغلب از نبود زمان و وقت کافي ناخرسندند و مدام آرزو مي‌کنند کاش زمان بيشتري داشتند چون خود را بيش فعال مي‌دانند.

6- مدعي‌اند کار يک هفته را در چند ساعت مي‌شود انجام داد پس از همکاران انتظار دارند در خلال روزهاي هفته عصاره کارها را براي امضاي نهايي آماده کنند تا ظرف چند ساعت همه چيز انجام شود.

7- وقتي ضرورت‌ها وجوب ملاقاتي را تاييد کند گهگاه خيلي ملايم و ظريف به ساعت اتاق نيم نگاهي مي‌اندازند تا شايد شما متوجه گذر زمان شويد و زياد «حرف» نزنيد. آخر وقت نيست و جلسات پشت سر هم و «مطب وار» است و مسئوليت بس سنگين. شما نبايد حق ديگران را ضايع کنيد.

8- معمولا موبايلشان کار نمي‌کند يا خاموش است يا هدايت شده به دفتر مرکزي است که يک منشي دارد. هميشه هم منشي مي‌گويد «ابن مشغله» همانجا هستند و مشغول رتق و فتق امور و جلسات مستمر کوتاه و دقيق و پي در پي که آدم دلش مي‌سوزد اين همه مسئوليت چگونه توسط يک نفر انجام مي‌شود.

9- هرجا هستند بايد «رئيس» باشند. به ندرت مي‌پذيرند که يک پله پايين‌تر از موقعيت رياست کل مسووليتي بپذيرند مگر در مواردي که جابجايي صورت گيرد مثلا در مديريت ديگري، آن فرد رئيس، ذيل و زيردست ايشان باشد.

10- خنده رو، سرحال و پرانرژي مي‌نمايانند. اصلا خسته نمي‌شوند. احترام همه کس را نگه مي‌دارند و سعي در راضي کردن همه دارند با اغلب افراد چاق سلامتي و خوش و بش مي‌کنند. آنها به غايت متواضعند.

11- "قائم مقام" دارند يعني کسي که اغلب کارها را تا حد مشخصي انجام مي‌دهد بي آنکه «نشاني» داشته باشد. اساسا قائم مقام را آنها اختراع کرده اند تا در نبودشان همه امور به راحتي پيش برود اما براي اينکه اين شائبه خداي نخواسته پيش نيايد که قائم مقام خود قادر است مديريت کامل را نيز بپذيرد؛ نه به او بخشي از کار را به صورت مشخص مي‌سپارند و نه مسووليت کامل اداره را به وي مي‌دهند. اين توافق نانوشته بين مدير و قائم مقام به طور غير کلامي رد و بدل مي‌شود که «ديگران» معمولا متوجه نمي‌شوند.

12- پشتشان گرم است. تکيه گاه مناسبي دارند و گاهي مثلا لوله بخاري را نشان همکاران و مديران مياني مي‌دهند که معني اش اين است که خيال باطل در سر نپرورانند که قادر به تصدي مسئوليت مدير هستند. سرنخ‌ها دست خودشان است.

13- با «توسعه و تحول» مخالفند. معتقدند همين امور روزمره انجام شود کافي است بقولي سري که درد نمي‌کند چرا دستمال ببندند.

14- در خصوص حضور ديگران در سر کار غير از خودشان به شدت حساسند. حضور کارکنان حياتي است حتي اگر کار نکنند. مهم ايجاد نظم در آمد و شد است.

منبع: خبرآنلاين


 مروري بر آمار بي‌سوادي در جهان در آستانه روز جهاني سوادآموزي
 15 درصد مردم ايران هنوز بي‌سوادند 

17 شهريور مصادف با روز جهاني سوادآموزي است اما هم اکنون در جهان بيش از 780 ميليون نفر بي سواد وجود دارد. به گزارش خبرآنلاين، گرچه در دنياي امروز معيارهاي با سوادي دگرگون شده است و فردي براي آن که با سواد تلقي شود لاجرم بايد مهارت‌هاي ديگري مانند کار با رايانه و آشنايي با يک زبان خارجي را در چنته داشته باشد اما هنوز با معيارهاي قديمي با سواد بودن يعني خواند و نوشتن بيش از 780 ميليون نفر در سطح جهان بي سوادند. در ايران نيز طبق آمار حدود 15 در صد جمعيت ما بي سوادند.

75 در صد تعداد بي سوادان جهان در ده کشور متمرکز شده اند هند، چين ، پاکستان، بنگلادش، نيجريه، اتيوپي، مصر، برزيل ، اندونزي و جمهوري کنگوگرچه کشوري مانند افغانستان با وضعيت اسف بار بي سوادي گوي سبقت را از بقيه کشورها ربوده است.

دو سوم از اين تعداد بي سواد را زنان تشکيل مي‌دهند که از فرصت‌هاي نابرابر اقتصادي و اجتماعي در اين جوامع رنج مي‌برند.

تلاش‌ها براي از بين بردن اين فاصله‌ها در کشورهاي سنتي با برخوردهاي خشن نيز همراه است نمونه آن ملاله يوسف زي که به دليل فعاليت براي آموزش دختران به دست عوامل تندروي طالبان ترور شد.

در همين زمينه مديرکل يونسکو با بيان اينکه 781 ميليون بزرگسال در سراسر دنيا نمي‌توانند بخوانند، بنويسند يا حساب کنند، گفت: دو سوم اين افراد را (بيش از 500 ميليون) زنان تشکيل مي‌دهند.

ايرينا بوکووا به مناسبت روز جهاني سوادآموزي (17 شهريورماه) با انتشار پيامي در اين زمينه اعلام کرد : روز بين المللي سواد آموزي در سال 2014 به ارتباط بين سواد آموزي و توسعه پايدار اختصاص يافته است و اين فرصت را براي ما فراهم مي‌کند تا اين حقيقت ساده را به خاطر داشته باشيم که سواد آموزي نه تنها زندگي‌ها را تغيير مي‌دهد بلکه آنها را نجات مي‌بخشد.سوادآموزي به کاهش فقر کمک مي‌کند و مردم را قادر مي‌سازد تا شغلي بيابند و دستمزد بيشتري کسب کنند. سوادآموزي يکي از موثرترين روش‌هاي بهبود سلامت مادران و کودکان، فهميدن نسخه‌هاي تجويز شده از طرف پزشکان و دستيابي به سلامتي است.

چرا که «زندگي بيش از دو ميليون کودک زير پنج سال طي سال‌هاي 1990 تا 2009 به دليل بهبود وضعيت آموزشي زناني که در سن باروري قرار داشته‌اند، نجات يافت.»

بوکووا همچنين گفت : امروزه، 781 ميليون بزرگسال در سراسر دنيا نمي‌توانند بخوانند، بنويسند يا حساب کنند. دوسوم اين افراد، زنان هستند. بيش از 250 ميليون کودک که حدود نيمي از آنها چهارسال هم به مدرسه رفته‌اند، قادر به خواندن حتي يک جمله نيستند.

وي همچنين گفت: تعهد به اين اهداف، در راس موضوع‌هاي کنفرانس آموزش براي توسعه پايدار که در ماه نوامبر امسال در آچي ناگوياي ژاپن برگزار خواهد شد، قرار دارد. علاوه بر اين، موضوع اصلي مجمع جهاني آموزش نيز است که در سال آينده در اينچئون کره برگزار خواهد شد. اين کنفرانس گفت وگوهاي جهاني را به سمت تصويب اهداف جديد توسعه پايدار در مجمع عمومي ملل متحد در سال 2015 سوق خواهد داد. يونسکو در سراسر جهان در افغانستان، بنگلادش، کامبوج، مصر، نيجريه، سنگال و هر کجاي ديگر جهان فعاليت مي‌کند تا ادغام سوادآموزي را در راهبردهاي توسعه ملي کشورها تضمين کند. مشارکت جهاني براي آموزش زنان و دختران و صندوق مالالا (Malala) براي «حق آموزش دختران» که يونسکو آن را راه اندازي کرده است نيز بر سوادآموزي متمرکز شده است. وي ادامه داد: برنامه جايزه‌هاي سالانه سوادآموزي کنفوسيوس يونسکو و جايزه کينگ سجونگ يونسکو براي سوادآموزي در هر سال به ما اين امکان را مي‌دهد که فعاليت‌هاي نوآورانه اي را که نشان دهنده دستيابي ما به سوادآموزي است، پاس بداريم.

فناوري‌هاي جديد از جمله تلفن‌هاي همراه نيز فرصت جديدي براي سوادآموزي همه افراد فراهم مي‌کند. ما بايد سرمايه‌گذاري بيشتري در زمينه سوادآموزي انجام دهيم.

بوکووا در پايان پيام خود آورده است: من از تمامي کشورهاي عضو و تمامي شرکاي خود تقاضا مي‌کنم تا تلاش‌هاي سياسي و مالي خود را براي تضمين اينکه سوادآموزي به عنوان يکي از موثرترين تسهيل گران توسعه پايدار به رسميت شناخته شود، به کار برند. آينده اي که ما خواهان آنيم؛ با حروف الفبا آغاز مي‌شود.

تصويري که مي‌بينيد نشاندهنده ميزان باسوادي در کشورهاي مختلف است. در ايران متاسفانه وضعيت سواد اصلا مناسب جامعه ما نيست. در کشور ما حدودا 15 در صد مردم بي سوادند ده در صد مردان و بيست در صد زنان در کشور ما بر طبق آمار داخلي بيسواد محسوب مي‌شوند.


 آلودگي هوا و پارازيت باعث سونامي سرطان در پايتخت مي‌شوند
 تاثير پارازيت در فراري شدن کلاغ‌ها از تهران 

يک کارشناس محيط زيست مي‌گويد در کنار آلودگي هوا؛ پارازيت‌ها هم يک عامل موثر در فراري شدن کلاغ‌ها از شهر تهران هستند.

به گزارش پيام نو ماجراي پيامدهاي پارازيت‌هاي ارسالي براي اخلال در امواج ماهواره‌اي هر روز ابعاد جديدي پيدا مي‌کند. پيش از اين اعلام شده است که پارازايت‌ها از عوامل اصلي ابتلا به برخي بيماري‌هاي جسمي و اختلالات روحي در انسان هستند. يکي از مهم ترين و شايع ترين اين بيماري‌ها که رشد فزاينده‌اي در ايران داشته سرطان است. با اين که تاثير اين امواج در ابتلا به بيماري‌هاي صعب‌العلاج از سوي کارشناسان، پذيرفته شده اما نه تنها هيچ آماري در اين رابطه وجود ندارد بلکه صحبت از آن هم نوعي تابو به حساب مي‌آيد. در اين فقدان شايد مرگ زنبورهاي عسل يا فرار کلاغ‌ها عمق فاجعه‌اي را نشان دهد که آدم‌ها حاضر نيستند آن را بپذيرند. يک دامپزشک در گفت و گو با پيام نو نقش پارازيت‌ها را در ابتلا به سرطان بسيار مهم مي‌داند و مي‌گويد: در تهران، علاوه بر آلودگي هوا، گازهاي بنزين و بنزن، پارازيت‌ها هم از عوامل مهم ابتلا به سرطان هستند. او با هشدار اين مطلب که به زودي يک سونامي سرطان در تهران خواهيم داشت که از همين الان هم شروع شده، براي شفاف تر شدن آسيب‌هايي که امواج پارازيت بر انسان وارد مي‌کنند، از فرار کلاغ‌ها از شهر تهران ياد مي‌کند.

اين کارشناس با بيان اين مطلب که کلاغ‌ها يکي از باهوش‌ترين حيوانات دنيا هستند، مي‌گويد: امواج آزاردهنده پارازيت، شرايطي را فراهم آورده است که کلاغ‌ها نتوانسته اند آن را تحمل کنند و از تهران مهاجرت کرده اند؛ شايد هوش کلاغ‌ها به آدم نرسد اما فهميده اند که ديگر نمي‌توانند در تهران زندگي کنند.

با آلوده‌تر شدن شهر و بيشتر شدن امواج پارازيت، کلاغ‌ها، زنبورها و شايد بسياري حيوانات مفيد يا بي آزار از تهران مي‌روند اما برخي که سازگارترند، کنار آدم‌ها مانده اند، هر چه هم تهران آلوده تر شود برايشان مهم نيست، زاد و ولد هم مي‌کنند؛ موش‌هاي شهري. هر کسي که از خيابان‌هاي تهران، مهم نيست چه خياباني حتما يکي دو تا از اين موش‌ها را خواهد ديد و سوالي که برايش پيش مي‌آيد اين است چه کسي مسئول جمع کردن اينها و رفتن آنهاست؟


 اعتراض معاون رئيس‌جمهور به ممنوعيت اشتغال زنان در کافي شاپ‌ها 

معاون رئيس‌جمهور در امور زنان با انتقاد از ممنوعيت اشتغال زنان در کافي‌شاپ‌ها گفت: اشتغال براي برخي زنان در اين اماکن ضروري است و خرج زندگي خود را از اين راه به دست مي آورند. آيا بايد به دنبال اين ممنوعيت، آنها دزدي کنند؟ شهيندخت مولاوردي در گفت و گو با فارس گفت: به گفته رئيس اداره اماکن ناجا اشتغال زنان در فضاي عمومي سفره خانه‌ها ممنوع است اما در آشپزخانه‌ها ايرادي ندارد اما بايد ديد که اين موضوع از روي برداشت و اظهار نظر شخصي و سليقه‌اي است يا خير؟ و طبق کدام مصوبه و قانون اشتغال زنان در کافي شاپ‌ها ممنوع است؟ وي با بيان اينکه هم اکنون بخش زيادي از آمار بيکاري در جامعه به زنان اختصاص دارد گفت: با توجه به وضعيت بيکاري زنان در جامعه اين اماکن به عنوان محلي براي کسب درآمد و گذران زندگي محسوب مي‌شود که مي‌تواند اشتغالزايي براي زنان را به دنبال داشته باشد. معاون رئيس‌جمهور در امور زنان و خانواده گفت: بايد به اين نکته توجه شود که آيا زناني که هم اکنون در کافي شاپ‌ها مشغول به کار هستند به دنبال اين ممنوعيت بايد تکدي گري و يا دزدي کنند؟ مولاوردي با انتقاد از نگاه يکجانبه به اين موضوعات گفت: بايد در صورت گذاشتن اين ممنوعيت‌ها راهکارهاي جايگزين ارائه شود و درصورتيکه راهکار ديگري ارائه نشود ممکن است زنان با آسيب‌هاي اجتماعي زيادي مواجه شوند.


 احداث کارخانه ذرت خشک کني در حريم درجه يک پاسارگاد 

احداث يک کارخانه ذرت خشک کني در حريم درجه يک پاسارگاد و وجود شهرک صنعتي در حال گسترش در حريم درجه سه اين ميراث ارزشمند تاريخي موجب ايجاد نگراني‌هايي براي آسيب رسيدن به پاسارگاد شده است، يک کار‌شناس باستان‌شناسي نيز ضمن هشدار در اين زمينه گفت: انتظار مي‌رود مسوولان ميراث فرهنگي استان با جديت بيشتري اين مسائل را پيگيري کنند. اين کار‌شناس باستان‌شناسي در گفتگو با خبرنگار ايلنا که نخواست نامش فاش شود؛ در مورد کارخانه ذرت خشک کني احداث شده در نزديکي پاسارگاد گفت: متاسفانه اين کارخانه ذرت خشک کني در حريم درجه يک پاسارگاد قرار دارد و احداث آن نيز با مجوز سازمان ميراث فرهنگي صورت گرفته است، بنابراين شکايت‌هاي انجام گرفته از اين کارخانه به نتيجه‌اي نرسيد و دادگاه به نفع اين کارخانه راي داد. وي در پاسخ به اينکه چگونه اين مجوز براي احداث کارخانه در حريم درجه يک پاسارگاد صادر شده است، اظهار کرد: ظاهرا اين مجوز در سال‌هاي گذشته، از اداره ميراث فرهنگي يکي از شهرستان‌هاي نزديک به پاسارگاد به نام سازمان ميراث فرهنگي صادر شده که تخلفي اداري است، اما پيگيري‌هاي فعالان گردشگري و مسوولان در مورد آن به نتيجه نرسيده است. اين کارشناس با بيان اينکه در مورد اين کارخانه ديگر نمي‌شود اقدامي انجام داد، گفت: اکنون اين کارخانه براي گرفتن مجوز برق خود مجددا نياز به مجوز سازمان ميراث فرهنگي دارد و از آنجا که اين کارخانه منظر بسيار نامناسب و نا‌متناسبي با فضاي پاسارگاد دارد، سازمان ميراث فرهنگي حداقل مي‌تواند براي ايجاد تغييراتي در منظر اين کارخانه مانند کاهش ارتفاع آن به مسوولان کارخانه فشار وارد کند. وي در مورد شهرک صنعتي احداث شده در نزديک پاسارگاد افزود: اين شهرک صنعتي در حريم درجه 3 پاسارگاد احداث شده و در حال بهره برداري است، اما نگراني که در مورد آن وجود دارد، مربوط به گسترش اين شهرک صنعتي است که کم کم به حريم درجه دو پاسارگاد نزديک مي‌شود. اين کارشناس باستان شناسي كه خواست نامش ذكر نشود، خاطرنشان کرد: انتظار مي‌رود که مسوولان ميراث فرهنگي استان با اين مساله به صورت جدي برخورد کنند؛ درحالي که تاکنون شاهد واکنشي مناسبي از سوي مسوولان نبوده‌ايم.


 سـلامـت  

نقش رژيم غذايي در مقابله با شايع‌ترين سرطان

يک فوق‌تخصص گوارش ضمن تاکيد بر لزوم اصلاح الگوي غذايي در عموم جامعه گفت: رژيم غذايي سالم در تامين و حفظ سلامتي دستگاه گوارش به ويژه مري و معده حرف اول را مي‌زند.دکتر قباد آبانگاه در گفت‌وگو با ايسنا با بيان اينکه سرطان کولون، معده و مري شايع‌ترين نوع بيماري‌هاي گوارشي در ايلام است، ادامه داد: دلايل متعددي براي ابتلا به اين نوع سرطان‌ها وجود دارد، اما برجسته‌ترين و شايع‌ترين علت در سرطان معده و مري، مصرف تنباکو و همچنين مصرف مواد غذايي حاوي نيترات يا همان غذاهاي دودي است. وي افزود: متاسفانه مصرف اين نوع کباب در استان ايلام در حال فزوني است و بر خلاف برخي مناطق ايلام از حالت تفنني خارج شده و به مصرفي مداوم با حجم بالا تبديل شده است. اين مواد و ترکيبات نيترات موجب بروز سرطان مي‌شوند. وي نسبت به مصرف چاي داغ هشدار داد و آن را از عوامل آغاز يا پيشرفت پروسه سرطان‌ دستگاه‌ گوارش فوقاني خواند، گفت: الگوهاي ناسالم تغذيه‌اي، تغيير در سيستم گوارش را سبب شده و بدن را به سمت سرطان مري پيش مي‌برند. البته اختلال در حرکت مري نيز باقي ماندن غذا در مري را موجب مي‌شود و به اين ترتيب ماندگاري غذا در اين محيط موجب شکل‌گيري ترکيبات سرطاني مي‌شود. آبانگاه تنها راه کنترل سرطان مري را اصلاح و رعايت بهداشت ذکر کرد و گفت: در سلامتي معده و مري، رژيم غذايي سالم حرف اول را مي‌زند. ميوه و سبزيجات به دليل برخورداري از آنتي‌اکسيدان زياد، مانع رشد تومور مي‌شوند. اما رشد تومور با مصرف غذاهاي دودي فزوني گرفته و سرطان معده را تشديد مي‌کند. آبانگاه بهترين حالت درمان در سرطان معده را انجام عمل جراحي در صورت تشخيص زودهنگام ذکر کرد و گفت: متاسفانه بيماران از انجام آندوسکوپي و راديوگرافي به عنوان تنها راه تشخيص سرطان معده سرباز مي‌زنند و بر دارو درماني اصرار دارند.


 اخبار کوتاه 

پنج و نيم ميليون ايراني رضا نام دارند

براساس گزارش‌هاي پايگاه اطلاعات جمعيت سازمان ثبت احوال نام رضا، القاب، کنيه‌هاي و اسامي ترکيبي با اين نام مبارک قريب به پنج ميليون و 500 هزار بار در اين پايگاه به ثبت رسيده است. بر اساس آمارهاي اين پايگاه نام رضا قريب به يک ميليون و پنجاه هزار همينطور القاب و کنيه‌هاي ايشان بيش از 357 هزار بار در پايگاه اطلاعات جمعيت کشور ثبت شده است. همچنين طبق اين آمارها بالغ بر 3 ميليون 747 هزار نام در ترکيب با نام رضا در شناسنامه مردان ايران زمين ثبت شده است که حاکي از عشق، علاقه و ارادت مردمان مومن اين کشور است و نام‌هاي علي‌رضا، احمدرضا و محمدرضا از فراوانترين آنها مي‌باشد.

افتتاح35 بيمارستان در کشور تا پايان سال

وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشکي گفت: بيمارستان‌هاي دولتي کشور بايد از نظر ظاهر و امکانات ارتقا پيدا کنند. دکتر سيد حسن هاشمي در گفت‌وگو با ايسنا، با بيان اينکه مراکز بيمارستاني از بهداشت کشور جدا نيستند، اظهار کرد: اعتباري که براي وزارت بهداشت در نظر گرفته شده به استثناي هدفمندي يارانه‌ها حدود 20 درصد نسبت به سال گذشته افزايش يافته است. وي با بيان اينکه مرحله دوم هدفمندي يارانه‌ها اتفاق مهمي بود، ادامه داد: رقم خوبي را شخص رييس جمهور و هم‌چنين مجلس 10 درصد از هدفمندي يارانه‌ها را به وزارت بهداشت اختصاص داد. وزير بهداشت گفت: 66 درصد اعتبارات بيمه‌ها رشد پيدا کرده است که اگر مجموع اين موارد در عمل انجام شود شاهد افزايش 10 هزار ميليارد اعتبار نسبت به سال گذشته خواهيم بود. هاشمي خاطر نشان کرد: اگر نيروي انساني و تجهيزات مورد نياز تامين شود حدود 35 بيمارستان تا پايان سال در کشور افتتاح خواهد شد.

تا پايان پاييز کمبود آب نداريم

استاندار تهران گفت: تا پايان پاييز کمبود آب نخواهيم داشت که البته اين موضوع بستگي به صرفه جويي مردم دارد. به گزارش ايسنا سيد حسين هاشمي در حاشيه‌ مراسم توديع و معارفه مدير کل بازرسي استان تهران با حضور در جمع خبرنگاران در پاسخ به اين پرسش که تا چه زماني با کمبود آب مواجه هستيم، گفت: تا پايان پاييز با کمبود آب مواجه نخواهيم بود که اين موضوع بستگي به صرفه‌جويي و درست مصرف کردن هم دارد. وي ادامه داد: در واقع در اين راستا بايد مديريت آب صورت گيرد و اگر مصرف آب زياد باشد، سياست ما اين است که در مرحله اول به مشترکان پر مصرف اخطار داده و سپس با آنها برخورد مي‌کنيم. استاندار تهران در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اين که برخي از مزارع با آب فاضلاب آبياري مي‌شوند و شما دراين راستا چه پيگيري‌هايي انجام داده‌ايد؟ خاطرنشان کرد:‌ اين موضوع يک ادعاست، اما ما آن را بررسي مي‌کنيم و در صورت لازم برخورد هم صورت مي‌گيرد. در رابطه با اين موضوع 90 درصد اقدامات پيشگيرانه را انجام داده‌ايم و 10 درصد ديگر را در سال آينده پيگيري مي‌کنيم و تلاش داريم که در سال آينده با چنين مسائلي روبرو نباشيم. هاشمي در رابطه با احياي پليس آب نيز گفت: وزارت نيرو و برخي دستگاه‌ها بايد در اين زمينه اقدامات لازم را انجام دهند، چرا که اين قانون مصوب است و بايد اجرايي و عملياتي شود.

طرح «همياران ازدواج» به کجا رسيد؟

مدير کل دفتر ازدواج و تعالي خانواده وزارت ورزش و جوانان گفت: تاکنون اقدام سازمان يافته‌اي براي اجراي طرح همياران ازدواج انجام نشده است. دکتر بهمن بهمني در گفت و گو با ايسنا با اعلام اين خبر اظهار کرد: برخي از دانشگاه‌ها از اساتيد مجرب خود براي ارائه مشاوره به دانشجويان استفاده مي‌کنند اما هنوز اين کار به صورت سازمان يافته در همه دانشگاه‌هاي کشور اجرا نمي‌شود. وي در ادامه گفت: اجراي طرح همياران ازدواج نيازمند برنامه‌ريزي دقيقي است و لازم است در اين زمينه دستور العملي صادر و روند اداري آن طي شود. فروردين ماه سال جاري دکتر محمود گلزاري - معاون ساماندهي امور جوانان وزارت ورزش و جوانان - گفته بود: به معاونت امور زنان و خانواده نهاد رياست جمهوري پيشنهاد داده‌ايم درهر دانشکده براي يک يا دو استاد قابل اعتماد و مقبول به عنوان همياران ازدواج درباره چگونگي گفت‌وگو با دانشجوياني که قصد ازدواج با يکديگر را دارند، دوره‌هاي آموزشي برگزار شود و علاوه بر آن نيز از دانشکده‌ها بخواهيم که حق‌التدريس به آنان پرداخت کنند.

لزوم اشراف دستگاه‌هاي متولي بيت‌المال به اراضي خود

وظيفه ذاتي برخي از دستگاه‌ها، نظارت و حفاظت از اراضي است و اين دستگاه‌ها مي‌بايست حد و حدود اراضي تحت مالکيت خود را بدانند. دکتر تويسرکاني معاون رئيس قوه قضائيه و رئيس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در جلسه شوراي قضايي استان چهارمحال‌و‌بختياري که با حضور استاندار، رئيس کل دادگستري استان و مقامات مسئول برگزار شد، با اعلام اين مطلب گفت: کوتاهي برخي دستگاه‌هاي متولي حفاظت از اراضي، حريم رودخانه‌ها، جنگل‌ها و مراتع، باعث تشکيل بسياري از پرونده‌ها در محاکم قضايي گرديده است. معاون رئيس قوه قضائيه همچنين با اشاره به برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته در سال‌هاي اخير در سازمان ثبت در جهت کاهش مراجعات مردمي، بهره گيري از ظرفيت‌ها و جلوگيري از هزينه‌هاي پنهان اظهار داشت: ما ميزان خدمت دهي را در اين سازمان مشخص کرديم و ارزيابي‌ها حاکي از اين بود که اگر به طور متوسط 30 ميليون خدمت به مردم ارائه مي‌داديم و آنها به طور متوسط سه بار براي دريافت اين خدمات مراجعه مي‌کردند در اين صورت با 90 ميليون مراجعه مواجه بوديم و اين ميزان مراجعه هزينه‌هاي پنهان زيادي را اعم از رفت و آمد و ايجاد آلودگي در پي داشت که خوشبختانه با الکترونيکي کردن فرآيندها و راه اندازي سامانه‌هاي الکترونيکي از بسياري هزينه‌ها جلوگيري شد.


 يادداشت 
نويسنده : دکتر اميدعلي مسعودي*

وايبر؛ محلي براي اخبار سانسورشده‌

وايبر، واتس‌اپ و...، ادامه‌ همان فضايي هستند که شبکه‌هاي اجتماعي مثل فيس‌بوک درست کردند. منتهي در حال حاضر اين شبکه‌ها امکانات بيشتري براي اطلاع‌رساني ايجاد کردند و در واقع بخش پنهان اخبار و اطلاعاتي که متاسفانه به دليل خودسانسوري يا احتياط، فرصت مطرح شدن در راديو، تلويزيون و مطبوعات را ندارد، در اين فضا منتشر مي‌شوند. مردم نيز به دليل ارتباطات انساني که معمولا در هر جامعه‌اي وجود دارد، به شبکه‌هاي اجتماعي و نرم‌افزارهاي موبايل روي مي‌آورند. اتفاقي که اکنون در حال شکل‌گيري است، اين است که مردم خودشان به عنوان توليدکننده پيام، خبر توليد مي‌کنند ولي از آنجا که پيام به صورت حرفه‌اي توليد نمي‌شود اشکالات زيادي بر آن وارد است. يک خبر حداقل بايد صحت داشته باشد، در حالي که در فضاهايي مثل وايبر ممکن است فردي يک شوخي را در قالب خبر بيان کند يا يک خبر را به عنوان شوخي مطرح کند بدون اينکه ارزش‌هاي خبري در آن رعايت شود؛ بنابراين علت اتفاق افتادن بخشي از اين هجمه‌هاي وايبري غيرحرفه‌اي بودن افرادي است که مطلب مي‌نويسند. پيام‌ها و حرف‌هايي که در فضاي امثال وايبر منتشر مي‌شود، بايد جذابيت داشته باشد؛ در نتيجه در قالب طنز، فکاهي و حتي هزل و هجو بيان مي‌شوند. متاسفانه بخش زيادي از ادبيات رايج در وايبر، هجو يعني سرزنش کردن به لحن کميک و طنز است آن هم به شديدترين وجه؛ به همين دليل مشکل اساسي‌اش اين است که اگر بخواهند يک فرد عادي را به طنز بکشند، مورد توجه قرار نمي‌گيرد. در دوره‌اي از شهرت دکتر علي شريعتي استفاده مي‌کردند تا پيام‌هاي طنز خود را به اطلاع اعضاي گروه خود در وايبر برسانند. متاسفانه اين موارد، جذابيت‌هاي غيراخلاقي است. بعيد نيست کساني که خودشان را جزو گروه مي‌دانند ولي با منافع گروه هماهنگي ندارند، سکان‌داري اين پيام‌ها را بر عهده گيرند؛ در اين مرحله ممکن است که علاوه بر خطرات فرهنگي، خطرات اجتماعي، سياسي و حتي امنيتي نيز متوجه کاربران وايبر شود. بايد از طريق وسايل ارتباط جمعي سواد رسانه‌اي را به مردم آموزش دهيم تا جلوي اين آسيب جدي گرفته شود. در حال حاضر بستري براي فضاي تبادل اطلاعات فراهم شده است، حال ممکن است عده‌اي از جذابيت‌هاي پيام استفاده کنند تا اين فضا را از مردم بگيرند، در چنين مواردي راه حل اين نيست که وايبر را فيلتر کنيم ما بايد وايبر را مديريت کنيم. جوانان ما توانمندي‌هاي خوبي براي استفاده‌ مناسب از اين شبکه‌ها دارند و نبايد اين شبکه‌ها را قطع کنيم، اصولا کاهش سرعت اينترنت و قطع اين شبکه‌ها اولين ضربه را به دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه ما وارد مي‌کند. نرم‌افزارهاي ارتباطي مانند تيغ دولبه هستند. البته بعضي از پيام‌هايي که در اين فضا رد و بدل مي‌شوند، مضر و ضاله‌اند و ممکن است فرد را به تاريکي ببرند؛ البته در چنين شرايطي نيز نمي‌توانيم براي هر فردي يک فيلترينگ بگذاريم. در کشورهاي ديگر دولت‌ها از طريق اپليکيشن‌هايي، نظارت را به نهادها و خود مردم واگذار کردند. در کشور ما نيز به جاي فيلتر کردن بهتر است که با نرم‌افزارهايي بتوانيم کنترل و نظارت داشته باشيم نه اينکه شيوه سانسور را پيش بگيريم و کل مطلب را از دسترس خارج کنيم.

*استاد رشته ارتباطات