نسخه شماره 3380 - 1392/10/17 -

درباره نمايش «در شوره‌زار» به کارگرداني «حسين کياني»
واکنش نمايشنامه‌نويساني که به پاي تئاتر ايستاده‌اند

نگاهي به نمايش در شوره‌زار اثر حسين کياني
نهيبـي بـراي وجـدان عمومـي جامعـه

حسين کياني کارگردان نمايش در شوره‌زار در گفت وگو با « مردم سالاري»:
شوره‌زاري که زندگي ما را احاطه کرده

گفت‌وگو با حميد پورآذري؛ کارگردان تئاتر
مديري دغدغه‌مند براي تئاتر از هر چيزي واجب‌تر است

نگاهي به وضعيت بحران‌زده حوزه تئاتر
مدير تئاتر در بند نقش ايوان نباشد

معاون هنري ارشاد در بازديد از تئاتر شهر:
اميدوارم فضاي پيرامون تئاتر شهر، به فضاي فرهنگي تبديل شود


آلودگي هوا مجيد مظفري را بستري کرد


تاريخ برگزاري بيست‌و‌نهمين جشنواره موسيقي فجر اعلام شد


فيلم‌هاي بخش سوداي سيمرغ و نگاه نو فيلم فجر معرفي شدند


بزرگان تجسمي کشور به کمک «فرهنگ‌نامه کودک و نوجوان» آمدند

«حيف از نام فجر که به اين جشنواره داده‌اند»!
انصراف هادي مرزبان از جشنواره‌ تئاتر فجر


دريچه خبر


اخبار


 درباره نمايش «در شوره‌زار» به کارگرداني «حسين کياني»
 واکنش نمايشنامه‌نويساني که به پاي تئاتر ايستاده‌اند 
نويسنده : کوروش نريماني*

نمايشنامه «در شوره‌زار» واکنش نسلي از نمايشنامه‌نويساني است که نسبت به جامعه پيرامون خودشان احساس مسئوليت دارند، نسلي که «حسين کياني» متعلق به آن است و همواره در حيطه‌هاي اجتماعي حرفي براي گفتن دارند و نيز نگاهي اصلاح گرايانه نسبت به جامعه خودشان.

چنين نگاهي چه در قالب کمدي و چه تراژيک، نگاهي منتقدانه است اما آنچه از اهميت برخوردار است، اين است که اين نقد، نقدي سازنده است. نقدي که به نظر من، براي کساني که بايد بشنوند، شنيدني است، کساني که در امور جامعه تصميم گيرنده‌اند و سرنوشت جامعه را تعيين مي‌کنند. «در شوره‌زار» نقدي هنرمندانه است به سياست‌هاي يک جامعه، اگرچه حتي با نگاهي تلخ که بيش از هرچه، نگاهي هشداردهنده است؛ هشداري به تصميم گيرندگان امورات جامعه، تا در تصميمات‌شان دست به اصلاح بزنند.

جامعه‌اي که به نظر من، دچار خودسانسوري شديد است، چه زماني که ما در جايگاه مردمانش، به صورت فردي در تعامل هستيم و چه زماني که به اجراي تئاتر مي‌پردازيم و اساسا هنر مي‌ورزيم . همين خودسانسوري است که بزرگترين ضربه را به کليت جامعه وارد مي‌کند. بنابراين چنين فرصتي بايد به دلسوزان جامعه تئاتري داده شود که حرفشان را بزنند اما چنين فرصت‌هايي يا داده نمي‌شود يا خود ما آن را از خودمان دريغ مي‌کنيم.

بسياري مواقع مي‌توان حرفي را زد اما ما چيزي نمي‌گوييم و پس از آن، مي‌گوييم به ما اجازه ندادند بيان کنيم يا حرفي را آنقدر گنگ و نامفهوم بيان مي‌کنيم که کسي اصلا متوجه منظور ما نمي‌شود. در حالي که به صراحت صحبت کردن نه تنها بد نيست، بلکه ويژگي قرن و زمانه‌اي است که ما در آن زندگي مي‌کنيم و مجالي براي پوشيده گويي باقي نگذاشته است. البته معناي چنين صراحتي اين نيست که جايي براي نگاه هنرمندانه باقي نگذاريم، به نظر من، مي‌توان با نگاهي هنرمندانه نسبت به موضوعات اجتماعي، به صراحت مسائل اجتماعي را مطرح کرد و خصيصه «در شوره‌زار» هم اين است که نقدي هنري نسبت به شرايط جامعه دارد.

من بسيار خوشحال هستم که چنين نگاهي هنوز براي کارگردان اين نمايش وجود دارد، چه در قالب آثار کمدي و چه آثار تراژيک، چرا که نگاهي مسوولانه نسبت به جامعه است که هنوز دستخوش تغييرات فرم گرايانه نشده است، نگاهي که گيج نيست، سوژه‌هايش بسيار روشن از بدنه اجتماع برمي‌خيزد و اين سوژه‌ها در ذهن نويسنده آن به بالندگي رسيده و با جامعه در ميان گذاشته مي‌شود. نگاهي که نه فقط من،بلکه همه کساني که در حوزه فرهنگ اين مملکت کار مي‌کنند، با گوشت و پوست و استخوان خود آن را درک مي‌کنند. اين نمايشنامه توصيفي است از وضعيت مثلا کسي که تدريس داشته يا نمايشنامه‌نويس و کارگردان بوده که ما چنين تجربه‌هايي را داشته‌ايم و قطعا با چنين مسائلي روبه رو بوده ايم. قطعا مشاغل ديگري هم هستند که خودشان را در اين نمايشنامه مي‌يابند.«در شوره‌زار» بازتاب نسبتا مستقيمي‌است از آنچه در جامعه مي‌گذرد و از دغدغه‌مندي نمايشنامه‌نويس و کارگردان آن خبر مي‌دهد.

وقتي دو بيمار در کنار جاده رها مي‌شوند،اين اتفاق به خودي خود تاثيري مخرب روي جامعه مي‌گذارد، به خصوص براي قشر فرهنگي که حساس‌ترند. بسياري از اتفاقات روزمره از ذهن ما پاک نمي‌شوند و يکي از آنها، همين اتفاق رها شدن بيماران بود. ممکن است ما راجع به آن ديگر حرف نزنيم ولي چنين قضايايي هيچگاه پنهان نمي‌مانند. من هربار که حتي براي اتفاقي ساده به بيمارستاني مراجعه کرده‌ام، ياد بيماراني مي‌افتم که در کنار جاده رها شدند. هربار که با هزينه‌هاي سنگين بيمارستان‌ها روبه رو مي‌شوم که البته دلايل خودشان را دارند،با خود مي‌گويم چطور مي‌شود از چنين شرايطي رهايي پيدا کرد تا مردم دستکم دغدغه‌هاي روزمره اينچنيني نداشته باشند؟ چاره اي نيست جز اينکه آرزو کنيم شرايط بهتري رقم بخورد.

در اين پنج شش سال اخير شرايط بسيار دشواري براي تئاتري‌ها به وجود آمد، خود من که اصلا در اين سالها کار نکردم و حالا هم مي‌خواهم کار کنم، با شرايط ساده اي روبه رو نيستم. ما پيش از اين چند سال اخير نيز گلايه‌هايي از تنگي فضا داشتيم که وجود داشت اما هرگز با چنين شرايطي روبه رو نبوديم که اکنون در آن به سر مي‌بريم.

در چنين شرايطي هم خود تئاتري‌ها و هم مسوولان بايد اين وضعيت را ترميم کنند، در غير اين صورت، اگر اين نسلي که مسئولانه به پاي تئاتر ايستاده‌اند هم کنار بکشند، فضاي به شدت نااميدانه‌اي بر هنرمندان تئاتر حکم فرما خواهد شد و آن وقت است که جامعه‌اي خواهيم داشت که از تئاتر دور مانده و چنين جامعه‌اي بي‌شک جامعه‌اي خشن و غير‌مسوول خواهد بود. در چنين شرايطي من براي «حسين کياني» و بازيگراني که واقعا هر کدامشان استاد هستند،آرزوي موفقيت مي‌کنم و اميدوارم شرايط به گونه‌اي پيش رود که همه از کاري که انجام مي‌دهند، لذت ببرند.

*«کوروش نريماني» تاکنون نگارش و اجراي نمايش‌هاي «شب‌هاي آوينيون»، «والس مرده‌شوران»، «شوايک»،«دن‌کاميلو»، «جن‌گير» و «شيش و هشت» را در کارنامه هنري خود ثبت کرده که جوايزي از جشنواره‌هاي داخلي و خارجي را براي او به همراه داشته اند. نريماني قصد دارد تا پايان سال جاري «دختر يانکي» متني از «نيل سايمون» را در ايرانشهر روي صحنه ببرد.


 نگاهي به نمايش در شوره‌زار اثر حسين کياني
 نهيبـي بـراي وجـدان عمومـي جامعـه 
نويسنده : پريس تنظيفي

بارها ديده شده که در نقد نمايش در ايران‌، گفته شده است‌: «ايران فاقد جريان نمايشنامه‌نويسي است» يا «نمايشنامه‌نويسي ايران فاقد قدرت و توان کافي است».

اين نگره که در ابتداي ورود جرياني در هنر نمايش در ايران که خود را از «جريان تئاتر لاله‌زار» جدا کرد و با استفاده از پشتيباني سازماني دستگاه‌هاي مديريتي هنرهاي نمايشي بدل به جريان قالب هنر نمايش شد‌، ريشه دارد‌، همواره منکر ارزش هنري و ادبي نمايشنامه‌هايي است که توسط نمايشنامه‌نويسان ايراني نوشته مي‌شوند، در حالي که تاريخ معاصر هنر نمايش در کشور حاکي از استمرار يک جريان قوي نمايشنامه‌نويسي در کشور است .

نکته اينجاست؛ در حالي که جريان منکر اهميت نمايش‌هاي ايراني همواره به سمت اجراي آثار نمايشي خارجي و به شکل خاص نمايشنامه‌هاي برگردان شده از زبان انگليسي دارند، اين نمايش‌ها پيوند مستقيمي با کنش‌ها و برکنش‌هاي مبتلا به جامعه معاصر ايراني ندشته و به اين ترتيب اثر اجرا شده از قالب يک اثر «درزمان» خارج شده و بدل به نمونه‌اي موزه‌اي مي‌شود !

در مقابل، آنچه نمايشنامه‌نويسان ايراني خلق مي‌کنند‌، ناشي از تجربه زيست جامعه ايراني است و در يک کنش فعال نسبت به جامعه معاصر ايران‌، رابطه‌اي دو سويه با مخاطب برقرار مي‌کنند. نمايش «در شوره زار» اثر «حسين کياني» نمونه‌اي از اين دست نمايش‌هاست.

«در شوره‌زار» داستان انسان‌هايي است که مخفيانه از بيمارستان به شوره‌زاري که زماني درياچه‌اي بوده است‌، برده شده و در آنجا رها شده‌اند تا به جرم نداشتن تمکن مالي براي پرداخت هزينه‌هاي درمان‌، به درد خود بميرند!

مشخص است که مضمون اثر بر پايه دو خبر اجتماعي شکل گرفته است که طرح آن در رسانه‌هاي کشور موجي از نگراني را در ذهن جامعه ايراني برانگيخت. نخستين خبر‌، مربوط به رها کردن بيماران بي بضاعت از سوي برخي بيمارستان‌ها در بيابان‌هاي اطراف تهران و مشهد است و خبر دوم مربوط به کم‌آب شدن درياچه اروميه است که اکنون بدل به نگراني اصلي فعالان محيط زيست شده است. اين نکته که نمايشنامه‌نويس در طرح اثر خود از دو خبر اجتماعي بارز استفاده کرده است‌، به خودي خود‌، هيچ مزيتي براي اثر ايجاد نمي‌کند، زيرا نمايش در نهايت يک رسانه خبري نيست و مي‌تواند کارکردهاي متفاوتي داشته باشد،‌ اما مساله اينجاست که نمايشنامه در نتيجه واکنش به يک تکانه عاطفي اجتماعي که نمايشنامه‌نويس را نيز تحت تأثير قرار داده است، نوشته شده و به اين ترتيب نوعي بازيابي شخصي نسبت به درک جريان رخ داده‌اي پيرامون به شمار مي‌رود که از سوي نمايشنامه‌نويس با مخاطب در ميان گذاشته مي‌شود و به اين ترتيب بدل به تلاشي جمعي مي‌شود.

در‌ واقع اگر اين تعريف را بپذيريم که هنر‌، شكل تبيين‌، خود‌،‌ و نشان رابطه خود با ديگري است و به اين ترتيب بپذيريم که حركت در هنر بارز مي شود‌، ‌زيرا تبيين رابطه خود با ديگري ناشي از حركتي است كه خود براي دربرگيري ديگري انجام مي دهد. آنگاه بايد اعتراف کنيم که خود در اثر فشار نيروهايي كه بر اوست‌، تغيير شكل و ماهيت مي دهد . در اين ميان زبان‌، تاريخ و غريزه نيروهاي برساخته فرهنگ هستند كه بر خود تاثير مي‌گذارند. در واقع با اين تعريف بايد بپذيريم که فشار ناشي از زبان‌،‌تاريخ و فرهنگي که رها کردن يک بيمار در بيابان را به عنوان عملي بي‌رحمانه نمي‌پذيرد در اين نمايش بدل به مساله‌اي جمعي مي‌شود که همه مخاطبان را در احساس آن شريک مي‌کند .

اينجاست که نمايشنامه «‌در شوره‌زار» به عنوان اثري «در زمان» نشانگر جامعه معاصر شده و بدل به يک اثر زنده و پوياي نمايشي مي‌شود که در امتداد جريان نمايشنامه‌نويسي معاصر ايران قرار مي‌گيرد.

نکته بارز اينجاست که روند نمايشنامه‌نويسي معاصر ايران از ابتدا رويکردي اجتماعي داشته است تا جائي که ديگر گونه‌هاي نمايشنامه‌نويسي مانند نمايشنامه‌هاي تخيلي (‌فانتزي) در برابر فشار يا نيروي دو چندان علاقه به اينگونه نمايشنامه‌نويسي چندان مجالي براي بروز نيافته‌اند.

از اين منظر نمايشنامه «در شوره‌زار» را مي‌توان ميراث روندي دانست که از زمان نخستين تلاش‌ها براي نمايشنامه‌نويسي به زبان فارسي با آثاري مانند «کربلا رفتن شاه قلي ميرزا» اثر «ميزرا آقا تبريزي» بنيان نهاده شده است و در آن نمايشنامه‌نويسي به شکلي بسيار گزنده و طعنه آميز به بازخواني کنش‌ها و برکنش‌هاي مبتلا به جامعه معاصر و به‌خصوص عيان کردن نقاط ضعف آن پرداخته است.

در ‌واقع اين طلقي از هنر نمايشنامه‌نويسي با تاکيدي که نخستين نمايشنامه‌نويسان ايران بر آن روا داشته‌اند بدل به تنه اصلي نمايشنامه‌نويسي ايران شده است و همچنان با قدرت تام در اين عرصه به حيات خود استمرار مي‌دهد.

البته بايد در نظر داشت که نمايشنامه « در شوره زار» مانند هر نمايشنامه ديگري ابتدا يک اثر ادبي است‌،‌که تنها وقتي چرخه حيات آن کامل مي‌شود که به شکل اثر مکتوب منتشر شود، ‌اما مساله اينجاست که جريان نمايشنامه‌نويسي ايران از نظر دستيابي به امکان نشر‌، بسيار نحيف است و همين امر نمايشنامه‌نويسان را مجبور کرده است تا راه‌هاي متفاوتي براي برقراري رابطه با مخاطب در پيش گيرند که يکي از اين راه‌ها کارگرداني نوشته‌هاي خويش است.

به اين ترتيب اجراي نمايش «در شوره‌زار» توسط «حسين کياني»‌؛ نمايشنامه‌نويس اثر، را مي‌توان در همين مسير ارزيابي کرد. نحيف بودن جريان نشر نمايشنامه در کشور نيز خود دلايلي دارد که يکي از آن دلايل قدرت سازمان يافته جريان معطوف به اجراي نمايشنامه‌هاي خارجي در کشور است.

حسين کياني در مقام کارگردان نمايشنامه اي که نوشته خود اوست‌، از تمهيداتي بصري استفاده کرده است که تجربه تماشاي نمايش را در رقابت با آثار تلويزيوني و سينمايي بدل به تجربه‌اي خاص کرده است.

در نخستين اقدام از اين دست، تالار به شکل دو سويه چيده شده است، به اين ترتيب با همين تمهيد ساده، اين امکان براي تماشاگر اين نمايش فراهم شده است تا از دو زاويه متفاوت اثر را تماشاکند و به اين ترتيب دو تجربه بصري متفاوت از تماشاي اين نمايش به دست آورد.

از سوي ديگر ساخت يک صحنه کمينه گرايانه که صحنه‌آرايي را به يک صحنه پوشيده از پودري نمک‌گونه فرو مي‌کاهد، موجب شده است تا تمام تمرکز بينندگان نمايش به بازي ‌بازيگران و داستان نمايش معطوف شود، هر چند انتخاب اين صحنه‌آرايي برگرفته از موقعيت مکاني است که در متن نمايشي شرح آن آمده است. در شوره‌زار روايتي است از آخرين ساعات عمر بيماراني که هر يک پيشينه‌اي داشته‌اند و به دليلي به شوره‌زار کشيده شده‌اند، هر چند که خود عامل حضورشان در اين شوره‌زار نبوده‌اند بلکه اين ناسپاسي اجتماعي است که موجب آن شده است.

از اين منظر‌، در شوره‌زار در امتداد روندي در ادبيات نمايشي و سينمايي ايران قرار مي‌گيرد که به بازيابي و نهيب زدن به وجدان عمومي جامعه مي‌پردازد‌. در‌واقع اين نوع از نگاه را در سينماي اجتماعي کشور نيز مي‌توان جستجو کرد و روندي را متصور شد که با فيلم‌هايي مانند «سعادت‌آباد»،«درباره الي » و «سگ‌کشي» در سينماي ايران متبلور شده است. در ‌واقع اکنون ادبيات نمايش و سينمايي ايران متوجه بازيافت وجدان عمومي جامعه است و اين نشان مي‌دهد که از اين منظر ناخودآگاه هنرمندان‌، نويسندگان و متفکران معاصر ايراني اکنون خلائي در اين عرصه احساس کرده است و به واکنش نسبت به آن پرداخته و طرح مساله مي‌کند.

«در شوره‌زار» البته در اين ميان از زباني سمبليک بهره مي‌برد و دايره نقد خود را با طرح گلايه‌هايي ناشي از حق ناشناسي و ناسپاسي بدنه اجتماعي نسبت به از خود گذشتگي‌ها و پايمردي‌هاي طيفي از متفکران ايراني که همه چيز خود را براي اصلاح جامعه به کار بردند در هم مي‌آميزد با وجود اين بايد گفت که اثري خوش ساخت و قابل تماشا است که نمونه‌‌اي از واکنش دنياي ادبيات نمايشي ايران به مسايل مبتلابه جامعه به شمار مي‌رود و اثري درخود اعتنا و قابل تماشا از آب در آمده است.


 حسين کياني کارگردان نمايش در شوره‌زار در گفت وگو با « مردم سالاري»:
 شوره‌زاري که زندگي ما را احاطه کرده 
نويسنده : صبارادمان

اين روزها اگر گذرتان به تماشاخانه ايرانشهر بيفتد حتما تماشاگران مشتاق آثار حسين کياني را مي‌بينيد که براي تماشاي تازه‌ترين اثراو «در شوره‌زار» که پس از دو سال دوري اجباري‌اش از تئاتر در اين سالن به روي صحنه رفته است‌، به اين سالن آمده‌اند. حسين کياني نمايشنامه‌نويس و کارگرداني است که دغدغه او به تصوير کشيدن دردها و مصيبت‌هاي اقشار مختلف جامعه است‌. او که سال‌ها درتئاترکشور زحمت کشيده و به نوعي آبروي تئاتر کشور بوده و هست دوسال پي در پي به دلايل گوناگون نتوانست نمايشي به صحنه ببرد‌. کياني تاکنون آثار متعددي را به صحنه برده که مي‌توان به نگارش‌،کارگرداني و طراحي صحنه در نمايش«خيشخانه»؛ تهران، تئاترشهر، تالار شماره 2 در سال 1378‌؛ نگارش‌،کارگرداني و طراحي صحنه در نمايش«بازيخانه»؛ تهران، تئاترشهر، تالار شماره 2 در سال 1378؛ نگارش و کارگرداني نمايش«پنهانخانه پنج در»؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ ايتاليا، جشنواره پارما 1379؛ نگارش و کارگرداني نمايش«رژيستورها نمي‌ميرند»؛ تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو 1380؛ نگارش‌،کارگرداني و طراحي صحنه در نمايش«مضحکه شبيه قتل»؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه 1382؛ نگارش و کارگرداني نمايش«تياتر اجباري»؛ تهران، تئاترشهر، تالار قشقايي1383؛ نگارش و کارگرداني نمايش«تکيه ملت»؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه 1384؛ نگارش و کارگرداني نمايش«همسايه آقا»؛ تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو1385؛ کارگرداني هنري مجموعه تلويزيوني«بي‌‌مقدمه»؛ به کارگرداني تلويزيوني«افشين اربابي»؛ شبکه 2 1385؛نويسنده و کارگردان نمايشنامه «مشروطه بانو» در سال 1390، در سالن اصلي تئاتر شهر اشاره کرد . به بهانه اجراي نمايش در «شوره‌زار» با وي به گفت‌وگونشستيم .

آقاي کياني از اجراي آخرين اثرتان کمي‌بيش‌از دوسال مي‌گذرد و تا جايي که من اطلاع دارم پيش‌از اين علاقه‌اي به اجراي نمايش در تالار ايرانشهر نداشتيد و تنها سالن‌هاي تئاتر شهر را سالن مناسب براي اجراي اثرتان مي‌‌دانستيد چه اتفاقي افتاد که تصميم گرفتيد به ايرانشهر کوچ کرده و نمايش خود را در ايرانشهر اجرا کنيد، به ويژه اين که نوع ظاهرا قرارداد شما گيشه است و بسياري از کارگردان‌ها اين نوع قرارداد را مناسب نمي‌دانند چه شد که پذيرفتيد به اين شکل نمايش خود را بر صحنه ببريد؟

من در طول سال 91 دو طرح نمايشي را براي اجرا در سالن‌هاي مجموعه تئاتر شهر ارائه دادم و جالب اين جاست که در آن زمان (‌در دوره مديريت آقاي صادق موسوي‌) هر دو طرح نيزمورد قبول شوراي هنري تئاتر شهر و شوراي نظارت ‌ قرار گرفت. ‌يعني نماينده شوراي نظارت و ارزشيابي طرح‌ها را مطالعه کرد و آن را قابل قبول اعلام کرد ولي در حقيقت چون بودجه‌اي براي حمايت تصويب نمي‌شد و تعداد اجراي بالايي هم براي تامين گيشه اختصاص داده نمي‌شد بنابراين از اجرا در تئاتر شهر منصرف شدم و در دوره مديريت جديد هم اصلا گفتماني اتفاق نيفتاد يعني وقتي که آقاي نادري آمدند اساسا گفتماني براي اجرا با ايشان پيش نيامد و طبيعتا شخصي هم پيگير ما نشد که بگويد برنامه يا طرحي داريم يا خير؟ اين در حالي است که به نظر من يکي از وظايف مديريت يک مجموعه تئاتري اين است که کارگردان‌هايي را که سابقه خوب داشته و تماشاگر آن‌ها را شناخته و به آثار آن‌ها علاقه دارد و به هر حال اين اطمينان وجود دارد که کار آنها مي‌تواند براي مخاطب قابل قبول باشد را رصد کند ولي خب ظاهرا در کشور ما کم هستند مديراني که اين وظيفه را انجام دهند و از هنرمندان درخواست کار خوب کنند. البته بنده نيز از مديريت جديد و در کل از هيچ مديري انتظاري ندارم و مي‌دانم که متاسفانه اين شرايط رايج در تئاتر کشور ماست. ولي خب اينکه مي‌فرماييد چرا در ايرانشهر اين اتفاق افتاد چون مدير مجموعه ايرانشهر آقاي سرسنگي بنده را ديدند و با من درباره اجرا در اين سالن صحبت کردند.

يعني ايشان به شما پيشنهاد دادند؟

بله، دعوت کردند و اين زمان را مقرر کردند و بنده نيز به هر حال چون قصد نداشتم بيش از اين بين کارهايم فاصله باشد در واقع به دعوت ايشان پاسخ مثبت دادم و در ايرانشهر اين کار را اجرا کردم.

ولي ظاهرا قرارداد شما طبق روال اين سالن قرارداد گيشه است و اين نوع قرارداد يکي از معضلاتي که بوجود آورده اين است که تماشاگران تئاتر نيز به تدريج به سمت ستاره‌هاي سينمايي که داخل نمايش‌ها هستند گرايش پيدا مي‌کنند و متاسفانه اين به يکي از آفت‌هاي تئاتر ما تبديل شده است زيرا اين موضوع سبب شده سالن‌هاي نمايش که واقعا به شکل نمايش هستند و از يک گروه واقعي تئاتري تشکيل شده‌اند به تدريج از جمعيت هميشگي مخاطب خالي شوند، نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا فکر نمي‌کنيد اين موضوع واقعا روي آثار تئاتري و از جمله خود شما تاثير داشته و مخاطب نمايش شما را هم نسبت به گذشته کمتر کرده است؟

طبعا وقتي که تمام درآمد يک گروه تئاتري منحصر به درآمد زايي گيشه و قرارداد گروه تبديل به قرارداد گيشه مي‌شود در واقع اين موضوع آسيب‌هاي خودش را نيز به همراه دارد يعني در واقع انحصار درآمد گروه به گيشه آسيب‌هايي دارد که به راحتي نمي‌توان از آن عبور کرد. يکي از اين آسيب‌ها همين موردي است که شما فرموديد يعني استفاده غيرضروري و غير لازم از چهره‌هاي سينما و تلويزيون و... اين نکته را بگويم که من اصلا مخالف حضور چهره‌هاي سينمايي و تلويزيوني در عرصه تئاتر نيستم و خيلي هم علاقه دارم به شرط اينکه آن آقا يا خانم چهره واقعا بازيگر خوبي باشد يعني شرط حضور در تئاتر به نظر من فقط کيفيت کار است، اينکه طرف چهره است به نظر من اصلا اهميت ندارد بلکه مهم اين است که او بازيگر خوبي باشد.

بعضي از کارگردان‌ها و بازيگران تئاتر اينطور اظهار مي‌کنند که حضور اين ستاره‌هاي رو به افول در تئاتر باعث شده که تعدادي از بازيگران و کارگردان‌هاي تئاتر بيکار شوند و مخاطب تئاتر هم عادت کند که فقط به سمت نمايش‌هايي برود که ستاره سينما در آن حضور دارد. يعني نمايش‌هايي که اين ستاره‌ها در آن حضور ندارند با سالن‌هاي نيمه پُر وبا تماشاگران محدود اجرا مي‌شود . بسياري از هنرمندان تئاتر مدعي هستند که بايد جلوي اين قضيه گرفته شود و ما تئاتري‌ها اجازه ندهيم که ستاره‌هاي رو به افول سينما همه رو به تئاتر بياورند ، شما به عنوان شخصي که پيشينه خوبي در تئاتر داشته و هميشه نيز در تئاترباقي مانديد چه نظري در اين باره داريد؟

من خيلي به اين موضوع اعتقاد ندارم و معتقد نيستم که حضور ستارگان رو به افول عموميت دارد شايد در چند کار اين اتفاق افتاده باشد ولي عموميت ندارد که بخواهيم از آن يک قاعده درست کنيم اين استثنايي است که ممکن است در برخي کار‌ها اتفاق افتاده باشد و تشخيص آن کارگردان يا گروه بوده است که از آن بازيگر دعوت کردند و من اين را خيلي عموميت نمي‌دهم و يک استثنا است ولي در ادامه صحبت قبلي مي‌گويم که نظر شخصي بنده اين است که اصلا مهم نيست آن ستاره الان روي بورس باشد يا الان چهره باشد، يا اينکه رو به افول باشد و اصلا اين اهميت ندارد مهم بازيگر بودن و هنرمند بودن شخص است، ممکن است که حتي يک کار تئاتر هم نکرده باشد ولي ايرادي ندارد اگر روي صحنه بدرخشد به داشته‌هاي تئاتري ما اضافه مي‌کند من حقيقتا مخالف نظر برخي از دوستان هستم که مصرانه مي‌گويند که چون آن هنرمند چهره است نبايد حضور داشته باشد من حتي خيلي رک بگويم که من حتي با حضور فوتباليستي به اسم پژمان جمشيدي اصلا مشکلي ندارم من مي‌توانم در عالم مثال براي شما اريک کانتونا را مثال بزنم که فوتباليست سطح بالايي در تيم منچستر يونايتد بود و بعد وارد عالم سينما شد و آثار خوبي نيز به جاي گذاشت.

ولي اين کارگردان‌هايي که به آن‌ها اشاره کردم اعتقاد دارند در تئاتر شرايط متفاوت است.

به نظر من فرقي نمي‌کند و نبايد آنقدر نگاه بسته داشته باشيم و آنقدر خودمان را بخيل نشان دهيم. اصلا نبايد تئاتري‌ها بخل بورزند به حضور ديگران در تئاتر، همين آقاي پژمان جمشيدي و ديگران چه بسا به داشته‌هاي تئاتري ما اضافه کنند و اين به نظر من نگاه غلطي است که ما فکر کنيم بايد مرزبندي بين اهالي تئاتر و ديگر حوزه‌ها داشته باشيم.

سالن‌هاي نمايش شما معمولا به قدري شلوغ است که تماشاگران روي زمين مي‌نشستند و بليط‌ها تا پيش‌از ظهر روز اجرا‌، به سرعت تمام مي‌شد اما الان مي‌بينيم که با اينکه نسبتا پر است اما هنوز هم چندين صندلي خالي در سالن وجود دارد و آن شلوغي که در تئاتر شهر شاهد آن بوديم در تمام نمايش‌هاي ايرانشهر شاهد آن نيستيم‌. آسيب‌شناسي اين موضوع را در چه مي‌دانيد‌، خب آقاي حسين کياني که فرقي نکرده است و همان آقاي حسين کياني است پس دليلي دارد که اين اتفاق افتاده است آيا مخاطب ما به سمت چهره رفته است يا ايرانشهر براي آنها دور است ويا دليل ديگري دارد‌. فکر مي‌کنيد چه اتفاقي باعث اين قضيه شده است؟

من قبل از اينکه به سوال شما پاسخ دهم اين را بگويم که خود من نحوه انتخاب بازيگرهايم به اين شکل است که بايد حتما از آنها سابقه صحنه اي ديده باشم يعني تا من از هنرپيشه‌اي سابقه صحنه‌اي نديده باشم از او براي نمايش خودم نمي‌توانم استفاده کنم ولي هميشه به انتخاب همکاران و دوستان خودم احترام مي‌گذارم و به دوستان توصيه مي‌کنم که بي‌دليل خودشان را بخيل نشان ندهند و طوري القا نکنند که از بيرون احساس کنند که تئاتري‌ها ظرفيت پذيرش مهمانان و دوستان ديگر را از ساير صنوف خارج از تئاتر ندارند چون فکر مي‌‌کنم اين احساس غلطي است، هر شخصي که مراتب آن را طي کند و به خوبي بدرخشد و بازيگر خوبي باشد به نظر من مي‌تواند به داشته‌هاي تئاتري ما اضافه کند. در مورد مسئله دوم هم الان چند سالي است که به نوعي تئاتر اجتماعي و پر مخاطب ما در واقع به عقب رانده شده است. اين تئاتر اجتماعي که مسئله پيرامون مخاطب امروز ايران را در واقع به عنوان دستمايه تئاتر و نمايشنامه خودش قرار مي‌‌داد چند سالي است که به دلايل مختلف در واقع نه اينکه بگوييم رو به افول نهاده است بلکه کمتر شکل مي‌گيرد و کمتر بوجود مي‌آيد بنا براين ناخودآگاه سليقه مخاطب نيز به سمت نوعي از تئاتر‌هاي کمدي سطحي و نوعي از تئاتر‌هاي فرماليز و شکلي گرا سوق پيدا کرده است يعني الان مي‌توان گفت که سليقه قالب تماشاگران ما اين دوگونه را مي‌پسندند يا تئاتر‌هايي که صرفا کمدي هستند و فقط براي خنده کاربرد دارند يا تئاتر‌هايي که شکل گرا هستند و حالتي از سيرک دارند و مثلا بازي در خطر دارند يا دکور‌هاي آنچناني دارند يا جلوه‌هاي ويژه خاص دارند.

البته منظور شما از خاص، کيفيت آن نيست و مساله کميت آن است؟

بله تا حدودي درست است. البته ممکن است آن جلوه‌هاي ويژه بسيار با کيفيت هم باشند منتهي ايراد اين نوع تئاترها که صرفا براي به هيجان آوردن يا سرگرم کردن مخاطب است و همان گونه که عرض کردم تنها قصد دارد مخاطب را به هيجان بياورد و سرگرم کند، اين است که کمتر به مسائل پيرامون خودشان مي‌پردازند يا اصلا نمي‌پردازند. آن‌ها آنقدر در دنياي انتزاعات ذهني خودشان غرق هستند که اصلا فرصت پرداختن به مسائل جامعه را ندارند و به شکل طبيعي ناگهان، موضوع جدايي از جامعه خود مي‌شوند. اين نوع تئاتر‌ها عمدتا تئاتر‌هاي بي‌مسئله‌اي هستند يعني هنرمند مسئله و مطالبه‌اي ندارد و خواهان تحول و دگرگوني به سمت بهبودي جامعه نيست. خب اين را شما در آن مشاهده نمي‌کنيد بنابراين اينها مي‌شوند سليقه غالب‌. حالا در اين شرايط، اثري مي‌آيد که پر از مسئله است و از اتفاقات پيرامون مخاطب ايراني ايده مي‌گيرد خب طبيعي است که اين ممکن است براي مخاطب تئاتر مسئله تازه‌اي باشد و تا حدودي ناشناخته و خب طبيعتا، مخاطب آن استقبالي که بنابرعادت از آن گونه نمايشي سرگرم ساز مي‌‌کند ديگراز اين نمايش نمي‌‌کند و با احتياط با اين نمايش برخورد مي‌‌کند. اين ايراد اين نمايش نيست بلکه اين سليقه مخاطب است که تغيير کرده و به سمت آن نوع نمايش‌هاي بي‌درد گرايش پيدا کرده است.

ما هم در اصل مي‌‌خواهيم همين آسيب‌شناسي مخاطب را بررسي کنيم. برخي اعتقاددارند باعث اين سليقه مقداري هم سريال‌هاي هفتگي است که توزيع مي‌شود و بحثي که اکثر مخاطب‌ها مطرح مي‌کنند که سريال‌هاي متعدد و عجيب اين است که گاهي مشاهده مي‌کنيم کارگردان‌هاي بزرگي مانند ميرباقري هم در اين فضا آمدند.

سريال‌هايي که براي شبکه خانگي ساخته مي‌شود، من با قاطعيت نمي‌توانم بگويم که دليل افت سليقه مخاطب تئاتر آن نوع سريال‌ها هستند به هر حال هميشه در واقع سرگرمي‌هايي مانند سريال و فيلم سينمايي و سرگرمي‌هايي که تصويري هستند به عنوان رقيب تئاتر مطرح بوده‌اند ولي هيچ وقت به عنوان يک رقيب جدي نبودند که باعث افت تئاتر شوند در واقع دليل تا حدي نزول سليقه فعلي مخاطب را و گرايش‌هاي فعلي مخاطب را در خود تئاتر، هنرمندان تئاتر و مديريت تئاتر جستجو مي‌کنم و سعي نمي‌کنم دليلي خارج از اين وضعيت براي آن پيدا کنم يعني اگر تئاتر اجتماعي ما تئاتر منتقد ما و تئاتري که به پيرامون ما بپردازد کمرنگ شده است بخشي از آن بخاطر خود تئاتر است و بخش ديگر به علت مديريت تئاتر است که اين اتفاق افتاده است و الا خيلي از نويسندگان اجتماعي‌نويس را مي‌توان مثال زد که مدت‌ها است کار نکرده‌اند و نتوانستند کار کنند و اينها مستقيما در واقع موضوعات خود را از بطن جامعه ايراني دريافت مي‌کردند و کار مي‌کردند و اساسا چندان با انتزاعات ذهني کاري نداشتند و مسئله اين است و بايد نقد را از درون آغاز کنيم.

يکي از ويژگي‌هاي خوب شما اين است که فرافکني نمي‌کنيد.

بايد نقد را از درون شروع کنيم و بنده معتقد هستم که اگر اين کنکاش از درون صورت نگيرد پيدا کردن دلايل بيروني نوعي فرافکني است.

در نهايت با تمام اين دلايلي که مطرح شد شما قرارداد گيشه داريد و در واقع چه مقدار تاثير منفي دارد اين قضيه روي هنرمندي مانند شما و گروهي که شما را همراهي مي‌کنند و آيا اين گيشه پاسخگوي نياز اين گروه است ؟

اميدوارم که تا پايان اجرا که حدود چهارده اجرا باقي مانده است آنقدر تماشاگر حاضر شود که من به عنوان توليد کننده اين کار که تمام هزينه‌ها را خودم تامين مي‌کنم و سرمايه گذار ندارم (يعني هم سرمايه‌گذار هستم و هم کارگردان) بتوانم شرمنده گروهم نشوم. درواقع من به عنوان تهيه‌کننده کار، اميدوارم در تعداد اجرا‌هاي باقيمانده به قدري تماشاگرحضور داشته باشد که هم سرمايه هزينه شده بازگشت داشته باشد و هم دستمزد‌ها پرداخت شود. ولي بله نگران کننده است.

منظور بنده، خود نفس قرارداد گيشه است. فکر مي‌کنيد اين نوع قرارداد نوشتن با يک هنرمند آيا مي‌تواند هزينه‌هاي گروه هنري را تامين کند و حداقل بخشي از هزينه‌هاي يک سال آن‌ها را پرداخت کند؟آيا شما با اين نوع قرارداد موافق هستيد؟

اگر نمايش نمايش خوبي باشد و در شرايط خوبي نيز اجرا شود قطعا اميد به بازگشت سرمايه و تامين هزينه‌ها از گيشه اميد باطلي نيست اما چون همه کار‌ها نمي‌توانند از شرايط يکسان از نظرشرايط اجرا برخوردار باشند پس همه کارها نمي‌توانند شرايط خيلي خوبي براي اجرا کردن داشته باشند و از طرف ديگرمشکل گنجايش سالن هم هست. الان بنده بالاترين ظرفيت را به شکل دوطرفه چيده‌ام و ظرفيت سالن استاد سمندريان را به دويست وهشتاد نفررسانده‌ام.

با توجه به بليط‌هاي مهمان و مطبوعات، اگر 250 نفر فروش بليت را در نظر بگيريم و هر شب نيز کامل پر شود.اگر 250 را در بهاي بليط ضرب کنيم و تقسيم بر کل اعضاي گروه براي اينکه هزينه يک سال اين هنرمند بايد تامين شود، هنرمندي که کار ديگري غير از تئاتر ندارد آيا واقعا اين نوع برنامه ريزي مي‌تواند برنامه ريزي درستي باشد براي يک هنرمند و مي‌تواند پاسخگوي کل نياز‌هاي يک سال اين هنرمند باشد؟

قطعا نمي‌تواند، اگر به شکل قرارداد کامل مرکز نيز باشد باز نمي‌تواند يعني اساسا دستمزد‌ها در تئاتر چه قرارداد و چه گيشه هر دواندک هستند. حتي اگر سقف قرارداد تيپ هم با يک گروه بسته شود باز نمي‌تواند هزينه‌هاي يک سال را تامين کند و اين کاملا مشخص است ولي قرارداد گيشه با خودش نگراني‌هايي دارد يعني طبيعتا کارگردان آن اثر نمايشي که سرمايه گذار کار هم هست را نگران مي‌کند. نگران اين که آيا کار فروش خوبي خواهد داشت ؟ به اين معني که آيا من مي‌توانم نسبت به تعهداتي که به بازيگران دادم براي پرداخت دستمزد آنها پايبند باشم؟ اين نگراني‌ها قطعا لطمه مي‌زند و استرس توليد مي‌کند و در کيفيت کار اثر مي‌گذارد و در آينده کاري هم بي تاثير نيست اين نگراني‌ها، به هر حال اگر قرارداد منحصر به گيشه مي‌شود هم ايراد ندارد ولي آن نقش حمايتي توليدکننده يا تهيه کننده نبايد از بين برود. آن نقش حمايتي نيز مهم ترين جلوه آن تبليغات است يعني اگر تهيه‌کننده تئاتر هر شخصي که باشد دولتي يا غير‌دولتي حداقل تمام هزينه‌هاي تبليغي و بحث تبليغات کار را به عهده بگيرد تا بسياري از اين نگراني‌ها کاهش پيدا کند. درحال حاضرشرايط نمايش‌ها به گونه‌اي شده که در حقيقت تهيه کننده‌ها تا حد کمي ‌وظيفه تبليغي خودشان را انجام مي‌دهند چون تئاتر به هر حال در شرايطي اجرا مي‌شود که قرار است با CD‌هاي قاچاقي مبارزه کند با تلويزيون مبارزه کند و با انواع کانال‌هاي ماهواره‌اي مبارزه کند آن هم در فصل سرما که تماشاگر ترجيح مي‌دهد در خانه کنار شوفاژ و شومينه باشد و يک کانال ماهواره‌اي را تماشا کند تا اينکه بيايد و تئاتر تماشا کند. بنابراين من فکر مي‌کنم اگر حوزه تبليغي تئاتر فعال شود و تهيه‌کننده‌هاي تئاتر هم حداقل وظيفه تبليغي را به طور تمام و کمال انجام بدهند نگراني‌ها کمتر مي‌شود.

در حال حاضر درباره خصوصي شدن تئاتر دو ديدگاه مخالف و موافق وجود دارد. برخي اعتقاددارند اين که تئاتربه شکل خصوصي شدن ناگهاني قدم بر مي‌دارد برخلاف انتظار اصلا اتفاق خوبي نيست. يعني اين که ما بدون هيچ مقدمه چيني و فراهم کردن امکانات سخت افزاري ناگهان به داخل تئاتر خصوصي که نتيجه اش همين قرارداد گيشه است بپريم، اتفاق خوبي نيست اما برخي ديگر مي‌گويند ما بايد اين شرايط را تحمل کنيم تادرآينده به نتيجه درست برسيم شما با کدام طيف موافقيد؟

ببينيد تولد تئاتر خصوصي به خودي خود خوب است اما مهم اين است که اين بچه قرار است چگونه متولد شود ؟ تئاتر ما در حال حاضر به طور سزارين خصوصي مي‌شود يعني فکر مي‌کنم تئاتر ما بچه پنج ماهه‌اي است که سزارين مي‌شود طبيعتا بچه‌اي که پنج ماهه و به شکل سزارين، ناقص به دنيا بيايد خب آسيب‌هاي جدي مي‌بيند و قطعا در آينده انتظار نداريم که رشد خيلي خوبي داشته باشد. ما بايد اجازه بدهيم که زمينه‌هاي خصوصي شدن فراهم شود و بعد تئاتر را خصوصي کنيم. اگر مي‌خواهيم که تئاتر خصوصي شود بايد ابتدا زمينه‌هاي خصوصي شدن فراهم شود. تئاتر خصوصي فقط اين نيست که درآمد من از گيشه باشد و شرايط ديگر به شکل تئاتردولتي باقي بماند. مهم ترين امکانات سخت افزاري يک نمايش سالن اجراي آن است. من اگر قرار است که تئاترم خصوصي شود بايد اين سالن حداقل يک سال در اختيار بنده باشد تا بتوانم براي آن برنامه‌ريزي کنم.

در واقع شما به اين نکته مهم اشاره مي‌کنيد که با چهل اجرا بي‌ترديد نمي‌توان به سمت نمايش خصوصي پيش رفت.

بله دقيقا درست مي‌فرماييد. با يکي دو ماه اجرا که تئاتر خصوصي نمي‌شود، تئاتر خصوصي وقتي است که به گروه من يا هر گروه ديگري يک تا دو سال يک سالن را اجاره دهند تا بتوانم براي دراز مدت برنامه ريزي کنم تا هزينه‌هاي من بازگشت داشته باشد نه اينکه سالن همان فرم قبلي باشد و نحوه اداره آن نيز فرم قبلي باشد و کار‌ها يک ماه يک ماه اجرا کنند و اسم آن نيز تئاتر خصوصي باشد. به نظر من اسم اين تئاتر خصوصي نيست و چشم‌انداز خوبي نيز نخواهد داشت. اين شرايط در واقع به منزله دودي است که به چشم کارگرداني با دغدغه اجتماعي مي‌رود تا او را نابينا کند. آن چنان نابينا که ديگر نتواند چيزي ببيند و بشنود و آرام آرام ديگر گوشه عزلت گرفته و کار نکند.

آيا اين نگاه تلخي که در اين نمايش شوره‌زار بعضا تلخ تر از ديگر آثار آقاي کياني شاهد آن هستيم از اين معضلاتي که تئاتر نصيب آن شده است سرچشمه گرفته يا اينکه فراتر از اين است‌. به خاطر دارم سال گذشته در صحبتي که با يکديگر داشتيم آن قدر از شرايط موجود در تئاتر‌ي که هنرمنداني چون شما در آن گرفتار شده بودند ناراحت بوديد که به عنوان يک طنز تلخ عنوان مي‌کرديد که اي کاش تاکسي داشتم تا لااقل با آن بتوانم کار کنم و به اين طريق در واقع يک پيام اعتراضي به مسوولاني که نگذاشتند کارکنم ارسال کنم، آيا اين نگاه تلخ از آن همه فشار و تلخي روزگار سرچشمه مي‌گيرد؟

خب قطعا از عوامل متعددي سرچشمه مي‌گيرد يکي آن است، اگر تلخي در شوره زار به اوج مي‌رسد در پايان و حتي طنزها نيز به صورت کاملا آن را شيرين نمي‌کند و طنزهايي تلخ است. قطعا از شرايط پيرامون من هنرمند نشات مي‌گيرد و ناشي مي‌شود. يعني به هر حال هنرمند به عنوان روح حساس يا ذهن حساس جامعه خودش آن چيزي را که از اطراف خودش جذب مي‌کند همان را از صافي ذهن و روح مطرح مي‌کند و اين تنها مشکلات خود هنرمند نيست بلکه اين تلخي است که پيرامون من هنرمند را درجامعه گرفته است. من وقتي که مي‌‌بينم و شاهد هستم که مردم کشورم هم بيشتر از من تلخ هستند بايد زبان مردم کشورم باشم و اين تلخي را نيز از زبان آن‌ها بيان کنم. مردم کشور ما اين روزها بسيار شرايط سختي دارند و اين سختي به شکل طبيعي زبان شيرين را به زبان تلخ تبديل مي‌‌کند.

يکي از شخصيت‌هايي که ظاهرا کمي‌طنز است اما شايد به نوعي از ديگر شخصيت‌هاي نمايش تلخ‌تر است شخصيت سرباز است. کسي که تنها چيزي که از زندگي مي‌داند اين است که سرباز، سرباز است و لاغير. نه اسمش را مي‌داند. نه مي‌داند در کجا زندگي مي‌کند و نه اصلا زمان و مکان وساعت و تاريخ و هيچ چيز ديگر از زندگي اش مي‌‌داند. او در واقع در آن جا تهديدي براي رهاشدگان در شوره زار نيست بلکه او شخصيتي بلا تکليف است که شايد براي خودش هم قرار بوده تهديد باشد اما در واقع او سال‌هاست همه چيز ا فراموش کرده حتي خود‌ش را...

دقيقا درست است. به نکته درستي اشاره کرديد سرباز قرار است تهديدي باشد از بالا براي اين مصبيت‌زدگان. اما در واقع خودش هم حالت بلاتکليفي دارد پس حالت بلاتکليف گونه‌اي ايجاد مي‌کند، چون خود آن موجود سرگردان و بلاتکليفي است و تکليف هيچکس با اين شخص مشخص نيست و در پايان آخرين جمله‌اي که در اين نمايش گفته مي‌شود جمله خود سرباز است. معلم تاريخ از او مي‌پرسد بالاخره نگفتي اسمت چيست ؟ سرباز ضمن اينکه بلند مي‌شود و قوطي‌هاي کمپوت را مي‌ريزد مي‌گويد سرباز که اسم ندارد. ...

مي‌گويد که سرباز سرباز است.

اگر دقت کنيد تلخ ترين جاي نمايش اين سخن سربازاست. تا آن زمان شما از او طنازي مشاهده مي‌کرديد ولي آنجا خيلي تلخ مي‌گويد سرباز که اسم ندارد و درست مي‌گويد، سرباز نتيجه دوام آوردن و زندگي کردن در شوره زار است. شوره زاري که سبب شده تا همه رهاشدگان اين شوره زار نوع بيان ورفتارشان با موقعيت‌هاي ديگر تفاوت اساسي‌اي داشته باشند.

تفاوت را مي‌پذيرم اما حقيقتا مخاطبان اين نمايش بيش‌از هرچيز ديگر در اين نمايش شاهد شعار هستند. شعارهاي طولاني، مونولوگ‌هاي طولاني و حتي اتوبيوگرافي‌اي که به نظر مي‌آيد ازهمان تلخي نويسنده که در ابتداي بحث به آن اشاره کردم نشات گرفته است. چرا کسي مانند حسين کياني بايد اين گونه بنويسد و اين گونه تا اين اندازه شعاري کار کند.

شعار دادن را خيلي قبول ندارم. زيرا موقعيت اين افراد است که ايجاب مي‌کند آن‌ها اين چنين سخن بگويند. مثلا وقتي معلم تاريخ مي‌گويد بدبخت مردم کشوري که تاريخشان تکرار شود اما بدبختي ما اين است که تاريخ ما اصلا حرکت نمي‌کند سخن او درشوره زاري که در آن رها شده با سخن او در پاي گچ و تخته سياه بسيار تفاوت دارد.اين افراد در زماني که مرگ را در جلوي چشم خود مي‌بينند همگي به چيزها و دغدغه‌هاي ذهني خودشان آويزان مي‌شوند و درواقع درونيات خود را بيرون مي‌ريزند. يک نفر تنها دعا مي‌خواند. يک نفر به دنبال عشقش است. يک نفر هم مانند آن نمايشنامه نويس است.

آن شخصيت نمايشنامه‌نويس که به نظر مي‌آيد اتو بيوگرافي خودتان بود. حسين نمايشنامه‌نويس که در شوره زاري جا مانده است. آيا اين همه شعار براي حسين نمايشنامه‌نويس نيز از شوره زاري که شايد به نوعي هنرمند‌ها يا به نوعي افراد جامعه يا اقشار فرهنگي، اين در واقع از آنجا نشات نگرفته است و آن حسين نمايشنامه‌نويس آن هنرمنداني که در اين شوره زار‌هاي جامعه پنهان شده‌اند نيستند؟

پنهان که نشده‌اند و آشکارند.

نمي‌خواهم بگويم مدفون شده و نمي‌دانم از چه واژه اي استفاده کنم، رها شدن واژه بهتري است .

نمي‌دانم ولي جوابي که مي‌توانم بدهم اين است که بالاخره هر نمايش نامه نويسي تا حد زيادي از عواطف و احساسات و وضعيت خودش چه وضعيت بيروني و چه دروني خودش براي خلق کاراکتر‌ها وام مي‌گيرد و استفاده مي‌کند و هيچ نمايشنامه‌نويسي در دنيا نيست که خودش را در کاراکتر‌هاي او تکثير شده نبينيم در همه کاراکتر‌ها، حالا چون نمايش‌نامه نويس است قطعا اين احساس نزديکي به نويسنده را بيشتر احساس مي‌کنيد يعني بيشتر احساس مي‌کنيد که آن به من نزديک است و يک شخصيت ديگري به من نزديک است من رد گم کردم با اين نمايشنامه‌نويسي.

و سوال آخر اين که نوع چينش صحنه شما سبب شده در بسياري از صحنه‌ها، بازيگران نمايش بالاجبار ابتدايي‌ترين اصل تئاتر يعني رو به تماشاگر بودن را زير پا گذاشته و پشت به تماشاگر قرار مي‌گيرند. (آن هم در جايي که قرار نيست پشت به تماشاگر باشند‌) اين موضوع به طور خاص درباره احمد ساعتچيان (معلم تاريخ) بيش‌از ديگران صادق است. اگر چه درباره دلايل استفاده بيشتر ازحضور تماشاگران به دليل نوع قرارداد گيشه توضيح داديد اما آيا نمي‌توانستيد تمهيدي بينديشيد که بازيگران نيم رخ باشند نه پشت به تماشاگر .

اين صحبت شما صحيح است اما دليل ديگرمن براي انتخاب اين نوع چينش آن بود که مي‌خواستم نشان دهم که اين افراد مانده در شوره زار از همه طرف احاطه شده و راه فرار ندارند. از طرف تماشاگران، از طرف سرباز و از طرف خود شوره زار. بنابراين انديشه‌اي پشت اين نوع چينش قرار داشت اما صحبت شما هم صحيح است اجراي زنده است و هزار اتفاق خواسته و ناخواسته. مهم براي من اين بوده و هست که مخاطب من حرف نمايش را درک کرده وروزها و مدت‌ها به آن بينديشد. به شوره زاري که زندگي ما را احاطه کرده و خود از آن بي‌خبريم .


 گفت‌وگو با حميد پورآذري؛ کارگردان تئاتر
 مديري دغدغه‌مند براي تئاتر از هر چيزي واجب‌تر است 
نويسنده : ايمانه آرزومند

حميد پورآذري يکي از بنيان‌گذاران گروه تئاتر «پاپتي‌ها» است، سابق? درخشاني در اجراهاي متفاوت و حرفه‌اي با حضور افرادي از طبقه‌هاي مختلف اجتماعي داشته و در کارهاي اخير خود سعي کرده که از معماري و فضاي مرسوم در تئاتر فاصله بگيرد و به شيوه جديدي از اجرا برسد. وي در ايران سابقه کار کردن با کودکانِ مهاجرِ افغان و اهالي مناطق جنوب شهر تهران را نيز داشته است. وي درتيرماه سال گذشته‌، به جشنواره ليفت لندن دعوت شده واجرايش موردتوجه مخاطبان قرار گرفت‌. او علاوه براين جشنواره تاکنون در جشنواره‌هاي ديگرجهان نيز شرکت کرده و درخشيده است‌. ويژگي منحصر به فرد نمايش‌هاي پورآذري مهمترين دليل انتخاب وي براي حضور در يکي از معتبرترين جشنواره‌هاي تئاتر دنياست؛ جشنواره‌هايي که به عنوان جشنواره‌اي جسور شناخته مي‌شود و هر دو سال يکبار، با بها دادن به ماجراجويي‌هاي هنرمندان، سعي در ارائه تجربه‌هاي جديد به مخاطبان خود دارند.اواکنون چند سالي است که در صحنه‌هاي به اصطلاح حرفه‌اي تئاترحضور ندارد. درباره اين عدم حضور با او به صحبت نشستيم .

از زماني که حميد پورآذري را در جشنواره تئاتر فجر و اجراهاي حرفه‌اي در سالن‌هاي حرفه‌اي تئاتر مي‌ديديم سال‌ها گذشته است‌. حميد پور آذري از جمله کساني بود که تئاتر را از همين سالن‌هاي تئاتر شهرآغاز کرد و از طريق جشنواره به مخاطبان معرفي شد اما او هم همانند بسياري ديگر از هنرمندان تئاترسالهاست ديگر رغبتي براي حضور در اين جشنواره را ندارد‌، حال آن که اين جريان در جشنواره فيلم فجر اتفاق برعکس است و همين امسال هم همانند سال‌هاي پيش کارگردان و فيلمسازهاي بسياري براي حضوردر جشنوراه فيلم فجر با هم رقابت مي‌کنند؛ تفاوت اين دو جشنواره را با هم در چه مي‌دانيد و حقيقتا چه اتفاقي افتاده که ديگر امثال حميد پورآذري انگيزه و رغبتي براي شرکت در جشنواره تئاتر را ندارند؟

ببينيد تفاوت جشنواره تئاتر و فيلم در يک نکته مهم است‌. سينما سرمايه‌گذار خصوصي دارد اما تئاتر همه چيزش دولتي است‌. به اين معني که در سينما از آن جايي که پاي سرمايه‌گذار خصوصي در ميان است هنرمند از همان ابتداي کار تا انتهاي اکران، تکليفش با همه چيز روشن است اما از آن جايي که تئاتر همه چيزش دولتي است هنرمند تکليفش را با خود و بيست نفر گروه اجرايي‌اش نمي‌داند‌ . يک گروه اجرايي ماه‌ها براي اجرا در جشنواره فجر زحمت مي‌کشند اما ناگهان بدون دليل و به دليل سليقه دو يا سه بازبين يک «نه» به کارگردان گفته شده و بدون اين که کسي غرامت و هزينه اين مدت کار آنان را بپردازد اثر کنار گذاشته مي‌شود درحالي که در تئاتر به دليل زنده بودن همه چيز فشار مضاعفي بر گروه وارد مي‌شود اما تمامي‌اين فشارها و دردسر‌ها و استرس‌ها بدون هيچ نتيجه‌اي با يک «نه» به پايان مي‌رسد وشما به عنوان يک کارگردان مي‌مانيد و يک گروه افرادي که شما بايد به آن‌ها پاسخ دهيد. من يک بار درباره جشنواره تئاتر شرکت در اين جشنواره را به دوسر باخت تشبيه کردم و گفتم شما با شرکت در اين جشنواره يا اصلا کارتان به جشنواره راه پيدا نمي‌کند و يا اگر هم راه پيدا کرديد پس از اتمام تمام تشويق‌ها و دست و سوت و هوراي تماشاگران شما و گروهتان بايد به سراغ کار و زندگي قبلي تان برويد تا شايد يک سال يا دوسال بعد دوباره شما را خبر کرده و بگويند که حالا دوباره از نو تمرينات نمايشي که دوسال پيش اجرا کرديد را از ابتدا آغاز کرده و چندين ماه وقت بگذاريد تا دوباره بتوانيد نمايش را بر صحنه ببريد و جالب اين جاست که بازهم به ازاي اين همه مدت تلاش و زحمت يک گروه به شما سي اجرا داده مي‌شود و بعد ديگر همه چيز تمام مي‌شود و اين‌ها مسائلي است که سبب شده تا ديگر شاهد اجراهاي قدرتمند در جشنواره فجر نباشيم‌. افراد باسابقه به اين جشنواره نمي‌آيند و مي‌بينيم که از جشنواره بين‌المللي فجر که روزگاري بزرگاني چون بيضايي و رادي و ديگران در آن حضور داشتند تنها نامي‌باقي مانده و بس‌. عده‌اي معتقدند مسئولان به جاي توجه به کليت تئاتر و البته جشنواره هم که بخشي از اين بدنه تئاتر است تنها به فکر برگزاري ده‌ها وصدها جشنواره موازي هم با بودجه‌هاي هنگفت هستند که بسياري نيز اصلا نيازي به وجودشان احساس نمي‌شود .

قضيه فراتر از اين‌هاست تعداد جشنواره‌هاي تئاتر اين روزها آن قدر زياد است که تمام تمرکز مسئولان اين امر را به خود مشغول ساخته وتوجه به زير‌ساخت‌هاي تئاتر را فراموش کرده‌اند. مسئولان در استان‌هاي مختلف کشور جشنواره برگزار مي‌کنند اما براي اجراي همان نمايش‌هاي جشنواره‌شان نيز امکانات سخت‌افزاري مانند سالن اجرا قرار نمي‌دهند و حمايت مادي خود را نيز از آن جا دريغ مي‌کنند به بهانه اين که تمامي ‌بودجه‌ها و تمرکزها بايد معطوف به يک جشنواره فجر شود و بعد هم دبير جشنواره تلاش مي‌کند تا تمامي‌کارگردان‌هاي شناخته شده و هنرمندان مطرح تئاتر را به جشنواره دعوت کند‌. بگذاريد مثالي بزنم به طور مثال چند سال پيش دبير يکي از جشنواره‌ها از رضا گوران کارگردان شناخته شده تئاتر دعوت کرد تا به جشنواره بيايد او هم پذيرفت و تمريناتش را شروع کرد اما در حين تمرينات متوجه شد که کارش براي جشنواره آماده نمي‌شود او به دبير جشنواره اطلاع دادکه قصد کناره‌گيري از جشنواره را دارد اما آن دبير مخالفت کرد و از او خواست تمرينات خود را فشرده و شبانه‌روزي کند تا در زمان مقرر آماده شود او هم پذيرفت و از گروهش خواست که سه ماه ، تمامي‌کارهاي متفرقه شان را تعطيل کرده و به تمرينات فشرده تن دهند .

در هرحال رضا گوران و گروهش کار را براي جشنواره آماده کردند اما سه نفر بازبين بر سر تمرين آمدند و مشخص نيست چرا ناگهان به او گفتند کارش براي حضور در جشنواره مردود شده است. خب شما فکر کنيد رضا گوران درچنين شرايطي چه پاسخي بايد به بازيگرانش بدهد که به خاطر نمايش او پيشنهاد سريال و فيلم و تله فيلم و... را نپذيرفته و تمام تمرکزشان را بر روي اين نمايش گذاشتند؟ خب در چنين شرايطي هنرمندان تئاتر ترجيح مي‌دهند که درآرامش به اجراي عمومي‌شان فکر کنند و ريسک و استرس جشنواره را به دوش نکشند به همين دليل فکر مي‌کنم اگر مسئولان مي‌خواهند جشنواره‌اي در حد و اندازه‌هاي بين‌المللي داشته باشند که گروه‌هاي معتبر نيز در آن اجرا کنند بايد از ابتدا با گروه‌هايي دعوت شده به جشنواره که براي دبير جشنواره حضور آنها غنيمت ومهم است بسته شود تا مشخص شود مثلا روز چندم جشنواره قرار است اجرا برود و دستمزد هر يک از عوامل از همان ابتدا مشخص و معين شود. درچنين شرايطي مي‌توان به داشتن جشنواره حقيقتا معتبر و بين‌المللي اميدوار بود . جشنوراه‌اي که بتواند با جشنواره‌هاي کشورهاي ديگر رقابت کند .

به جشنواره‌هاي معتبر خارجي اشاره کرديد شما تاکنون چندين بار در جشنواره‌هاي خارجي حضور داشتيد به طور مثال همين جشنواره ليفت لندن که در سال 1390در آن حضور داشته و نمايش روياي ناتمام را به روي صحنه برديد تفاوت اين جشنواره‌ها و اصولا تفاوت ميان تئاتر ايران وتئاتر لندن را در چه مي‌دانيد‌؟ بهتر بگويم چرا استعدادهاي درخشان و برجسته ايراني چند سالي است در کشورهاي ديگر حضور دارند و مي‌درخشند اما در ايران نمي‌توان از همان استعدادها بهره برد؟

ببينيد در فستيوال ليفت لندن چند ويژگي وجود دارد که آن را با ديگر فستيوال‌ها متمايز مي‌کند اول اين که آثار راه يافته به اين فستيوال به هيچ وجه آثار متعارف و صحنه‌اي عادي نيستند بلکه به طور مثال برروي يک پل يا يک تونل يک سالن سيار ساخته مي‌شود و در آن جا شاهد اجراهايي متفاوت و کاملا خلاقانه که از سراسرجهان به اين فستيوال راه يافته‌اند هستيم اما از اين‌ها مهمتر شکل اجراي اين فستيوال است‌. نحوه انتخاب اين فستيوال به اين شکل است دبير هنري و اصلي جشنواره چند نماينده به سراسر جهان مي‌فرستد تا در دوسال آرام آرام نمايش‌ها را انتخاب وبيست کارگردان و گروه نمايشي را به اين فستيوال دعوت کنند که البته از اين بيست اثر نمايشي شرکت کننده در اين فستيوال دوازده اثر متعلق به ديگر کشورهاي جهان و تنها شش اثر به همان کشور انگليس تعلق دارد‌. اگر دقت کنيد در چنين فستيوال‌هاي معتبري در طول دوسال همه چيز بدون استرس و آرام آرام شکل مي‌گيرد و از همان ابتدايي که يک گروه به فستيوال دعوت مي‌شود تا روز آخر همه چيز مشخص است و هيچ شخصي ناگهان به دليل سليقه شخصي يا حتي خصومت شخصي و يا بد آمدن و خوش آمدن، کسي را وارد يا خارج اين فستيوال‌ نمي‌کند .

‌ خب تمامي‌صحبت‌هاي شما که کاملا هم درست بود درباره اتفاقات جشنواره بود اما حميد پورآذري علاوه بر جشنواره سال‌هاست که برصحنه‌هاي به اصطلاح حرفه‌اي‌تر و معمول تئاتر کشور نيز ظاهر نشده است چرا؟ آيا دلخوري‌هايي که برخي ديگر از هنرمندان مانند حميد امجد‌، بهرام بيضايي‌، محمد رحمانيان و... را سال‌ها از صحنه‌هاي تئاتردور نگه داشته سبب اين موضوع شد يا اين که دلايل ديگري موجب شد که به سمت اجراي نمايش در سالن‌هاي غيرمعمول تئاتر و با گروه‌هاي هنرجويي که البته استعدادزيادي دارند تمايل پيدا کني؟

‌واقيعت اين است که من پس از اجراي نمايش غولتشن‌ها در سال 1387 پس‌از تمام تشويق‌ها و دست‌ها و هوراي تماشاگران به اين فکر کردم که به کجا دارم مي‌روم و چه دارم مي‌کنم‌. آيا مي‌خواهم همين‌طور در تشويق‌ها غرق شوم و روز به روز زير پايم را بيش‌از‌پيش خالي کنم و ناگهان يک روز به خود آمده و ببينم که در چاهي چند ده متري فرو رفته و امکان بيرون آمدن ندارم به همين دليل بود که فکر کردم بايد نگاه‌مان را در تئاتر به روز کنيم . اعتقاد من اين است که تئاتر صرفا يک هنر نيست بلکه جريان اجتماعي است که بسترسازي مي‌کند و در اين بستر است که جامعه رشد مي‌کند و به بالندگي مي‌رسد اگر براي جامعه خود فردايي بهتر مي‌خواهيم در قدم نخست بايد روي هنرو به ويژه روي تئاتر سرمايه‌گذاري کنيم تا اتفاقات بعدي خود به خود رخ دهد و کشور روبه شکوفايي پيش رود .به همين دليل بود که من تصميم گرفتم دريچه جديد را به سوي تئاتر بازکنم تا ديگر اين همه از کمبود سالن اجرا و نداشتن تسهيلات براي اجراي نمايش گله‌مند نباشيم و فکر مي‌کنم اين تلاش من اکنون در حال به ثمر نشستن است و آرام‌آرام شاهد حضور نسل جديد در تئاتر خواهيم بود که خودش مي‌خواهد با دست خودش براي نمايشش سالن و نور و ميز و صندلي بسازد و تهيه کند‌. اين نسلي که الان در حال حرفه‌اي شدن هستند اصلا نمي‌نشينند تا مرکز هنرهاي نمايشي لطف کرده و به عنوان صدقه يک سالن اجرا به آن‌ها بدهد بلکه خودشان مي‌خواهند همه چيزرا از ابتدا برا‌ي خود فراهم کنند .

اما به عنوان کسي که بخشي از فعاليت خود را علاوه بر فعاليت هنري به عنوان عضو هئيت مديره کانون کارگردانان خانه تئاتر به فعاليت صنفي هنر تئاتر نيز اختصاص داده‌ايد اگر کسي از اعضاي گروه خودتان که به نظرتان ديگر حرفه‌اي هستند تقاضاي عضويت در يکي از انجمن‌ها و کانون‌هاي اين خانه را بکند بي ترديد تقاضاي او حتي توسط کانوني که خودتان در آن تصميم گيرنده هستيد پذيرفته نخواهد شد چون به او مي‌گويند برو و اگر اجراي حرفه اي در سالن‌هاي حرفه‌اي داري بروشور اجرايش را بياور تا بتوانيم عضويت کنيم . اين که تو در فرهنگسرا و آموزشگاه و سالن‌هاي به قول خودشان متفرقه اجرا کردي اجراهاي حرفه اي نيست و به همين دليل نمي‌توانيم تو را عضو يک صنفي حرفه‌اي کنيم‌. خب در اين جا تناقض بين ديدگاه شما به عنوان يک کارگردان که دلش مي‌خواهد فضاهاي جديد تئاتر را شناسايي کند با نگاه حرفه‌اي به موضوع تفاوت دارد. آيا اين موضوع از آن صحبت برخي از دوستان کارگردانمان که سال‌هاست مي‌گويند حداقل با بيست تا سي سال ديگر فضا براي ورود نيروهاي تازه نفس تئاتر وجودندارد چون امکانات سخت افزاري برا‌ي اين موضوع ميسر نيست، سرچشمه نمي‌گيرد؟

‌من فکرنمي‌کنم کسي در هنر جاي کس ديگري را تنگ کند ضمن اين که به نظر من بايد همه از اين که سوله‌ها و مکان‌هاي جديدي نيز به فضاي تئاتر اضافه شود خوشحال باشند. اين همه فضاهاي بلاتکليف و بلا استفاده در اين شهر وجود دارد که کسي سراغ آن‌ها نمي‌رود و قصدي براي بالفعل کردن آن‌ها وجود ندارد حال سوال اين جاست که چرا هيچ‌کس اين فضاها رابالفعل در نمي‌آورد تا به واسطه آن تکليف تئاتر شهر و اجراهاي آن نيز راحت تر مشخص شود و اين همه درگيري و استرس به هنرمندان براي داشتن يک اجرا در آن جا به وجود نمي‌آيد و هرکس مي‌داند که اشل و اندازه‌اش درچه حد است و بايد از کجا کارش را آغا‌زکند تا به کجا برسد. علي رفيعي هميشه براي من مثالي از «پاتريس شرو» کارگردان بزرگ فرانسوي مي‌زد که او به علي رفيعي گفته بود وقتي او مي‌خواسته کارش را شروع کند در يک سالن بسيار کوچک نمايشش را به صحنه برده بود ودر فستيوال آن جا مورد توجه واقع شده بود و چون بسيار درخشيده بود به عنوان جايزه اجازه اجرا در يک سالن حرفه‌اي‌تر به او داده شد و همين طور ادامه پيدا کرد تا به عنوان بزرگترين و خلاق‌ترين کارگردان فرانسه شناخته شد. اين اتفاقي است که در ايران دقيقا وارونه رخ مي‌دهد يعني تو به عنوان کارگردان مدت‌ها در تئاترشهر فعاليت مي‌کني تا يک سال کارت بدرخشد و به طور مثال در جشنواره جايزه بگيري اما به محض اين که جايزه گرفتي، سال بعد به جاي اين که امکانات بيشتر و بهتري برايت در نظر گرفته شود ناگهان کارت را اصلا به جشنواره راه نمي‌دهند و مردود اعلامت مي‌کنند. چون مي‌ترسند به اصلاح پر‌رو شوي و ‌اين گونه يک هنرمند را سر خورده مي‌کنند .

شما درخلال صحبت‌هايتان به مقوله‌اي اشاره کرديد که با بحث پرحاشيه و جنجال برانگيز موضوع تئاتر خصوصي ارتباط تنگانگي دارد اين که سالن‌هاي کوچک تئاتر در جاي جاي شهر توسط هنرمندان راه‌اندازي و اداره شود. اين طرح به خودي خود طرح خوبي است.

اتفاقي که بايد بيفتد اين است که دولت و وزارت ارشاد مطابق قانون بايد نقش حمايت از جريان‌هاي فرهنگي را به عهده داشته باشد نه نقش تصدي‌گري را. اين پروژه تاسيس چندين و چند سالن کوچک در تمام محله‌هاي شهر، پروژه‌اي بود که سال‌ها قبل در سينما مطرح و چندين ميليارد هم براي آن هزينه شد اما به دليل دولتي بودن هرگز به ثمر ننشست و نتيجه نداد اما اگر بخش خصوصي در تئاتر اين کار را انجام دهد و دولت هم حمايت خود را به اين شکل از آنها انجام دهد که مکان‌ها و محل‌هاي غيرقابل استفاده و متروکه و حتي فراموش شده را در اختيار آنها قرار دهد بي‌ترديد مي‌توان به آينده تئاتر اميدوار شد. وزارت ارشاد بايد وام‌هاي کم بهره و بلند مدت در اختيار گروه‌هاي هنري قرار دهد تا آنها بتوانند سالن‌هاي خود را افتتاح کرده و براي بلند مدت (حداقل يک تا دو سال) برنامه‌ريزي کنند. متاسفانه در حال حاضر دولت از خصوصي کردن تئاتر، تنها قرارداد گيشه بستن با هنرمندان را ياد گرفته و مي‌خواهد به جاي کمک به تئاتر، از آن براي خود درآمدزايي هم بکند.

در حال حاضر اداره کل هنرهاي نمايشي با گروه هاي نمايشي قرارداد گيشه مي‌بندد و در حالي که هر گونه مسووليت حمايتي را از سر خود باز مي‌کند، در نهايت هم از کل مبلغ فروش بليت‌هاي تئاتر بيست درصد آن را به عنوان دستخوش براي خود بر مي‌دارد و کسي هم نيست که به او بگويد توچه کاري انجام دادي که حالا بايد به جاي حمايت از هنرمندان تئاتر، از فروش بليت آنها، بيست درصد هم براي خود، کسر کني. متاسفانه در اين سال‌ها مديريت تئاتر کشور هرگز رفتار درست مديريتي‌اي در پيش نگرفته و هر روز بدتر از روز گذشته شده است.

به موضوع خوبي اشاره کرديد که خودم هم تصميم داشتم آن را بپرسم. بحث مديريت تئاتر؛ همه مي‌دانيم که همچنان حوزه تئاتر که يکي از حوزه‌هاي زيرمجموعه معاونت هنري وزارت ارشاد است با همان مديريت قبلي در حال کار است و اين در حالي است که تا حدود يک هفته ديگر اتفاق به هر حال بزرگي (حداقل در کلام) به نام جشنواره تئاتر فجر را در پيش داريم و اين نبود مدير جديد در حالي که مدير قبلي هم به بودن فرداي خود در اين پست اطمينان ندارد نمي‌تواند برنامه‌ريزي دراز مدتي براي اين کار انجام دهد. به عنوان فعال اين حوزه که هم هنرمند هستيد و هم فعاليت صنفي انجام مي‌دهيد فکر مي‌کنيد مدير بعدي تئاتر بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد و آيا فکر نمي‌کنيد بايد مديري از بين اهالي تئاتر که به دردها و مشکلات اهالي تئاتر آشنا باشد و آيا نبايد اين شخص با مشورت تنها نهاد صنفي تئاتر انتخاب شود؟

دقيقا به نکته درستي اشاره کرديد. تجربه مديريت سال‌هاي ابتدايي انقلاب که شايد من و شما آن را به خاطر نداشته باشيم اما مدارکش باقي مانده، مشخص است که هنرمندي مانند آقاي مشايخي چگونه توانست وضعيت تئاتر را سروسامان ببخشد. اگرچه به عقيده من مهمتر از اين که مدير تئاتر، از اهالي تئاتر باشد مهم اين است که مدير تئاتر کشور واقعا مدير باشد. مديري که واقعا برنامه‌ريزي درست و اصولي را مدنظر داشته باشد و با دردها و مشکلات تئاتر آشنا باشد. کسي که واقعا خودش هم دغدغه تئاتر داشته باشد و آن شخص بي‌ترديد بايد با مشورت خانه تئاتر و نه تنها خانه تئاتر بلکه حتي هنرمندان سرشناسي که ممکن است به هر دليل عضو خانه تئاتر نباشند اما سال‌ها براي تئاتر کشور زحمت کشيدند و دغدغه‌هاي خانواده تئاتر را مي‌دانند، مديريت کند. انتظار همه اهالي تئاتر از دولت تدبير و اميد اين است که هر چه زودتر مديري از بين اهالي تئاتر يا کسي آشنا به مشکلات اين حوزه با مشورت هنرمندان اين عرصه انتخاب و به اهالي تئاتر معرفي شود.


 نگاهي به وضعيت بحران‌زده حوزه تئاتر
 مدير تئاتر در بند نقش ايوان نباشد 
نويسنده : صبارادمان

مديريت تئاتر سال‌هاي طولاني است که از نبود يک تداوم و استمرار در مديريت و به ويژه داشتن يک مدير دلسوز ، ماهر و دغدغه‌مند که از دل هنرمندان باشد (‌و نه تنها يک طيف از هنرمندان) رنج مي‌برد. به ويژه اين که در اين سال‌ها مديراني براي اين منصب حساس تعيين شدند که بعضا توانايي اداره چنين مديريت‌ مهمي‌ را نداشتند و انتقادهاي بسياري به عملکرد آنها وارد مي‌شد‌. اين انتقادها و عدم توانايي مدير‌هاي مربوطه براي رسيدگي به مشکلات اين حوزه سبب شد تا عموما عمر مديريت‌آنان کوتاه مدت باشد. اين کوتاه بودن مديريت و جابه جايي دائمي‌اين پست، قدرت برنامه ريزي و رسيدگي به امور هنرمندان را (‌حتي اگر دغدغه و توان اجراي آن را داشتند) از آنان مي‌گرفت و يک بلاتکليفي و سردرگمي‌براي خانواده تئاتر به ارمغان مي‌آورد .

بلاتکليفي اي که تأثيرات مناسبي را بر روند حرکتي هنرهاي نمايشي به همراه نداشت و به مرور زمان و با تغيير در عرصه مديريت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‌، اين مديران کل مرکز هنرهاي نمايشي اختيارات خود را از دست دادند و معاون هنري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، خود تصميم‌گيري در تئاتر را به دست گرفت.اين موضوع نيز مشکلات خانواده تئاتر را بيشتر کرد زيرا معاون هنري ارشاد به دليل مسووليت‌هاي سنگين ديگرش در حوزه‌هاي موسيقي و تجسمي‌و اخيرا مد و لباس، هرگز نمي‌توانست تمامي‌تمرکز و انرژي خود را به سامان‌دهي وضعيت تئاتر اختصاص دهد . اوج اين اتفاقات را در دوره دولت دهم شاهد بوديم‌. مشکلات اصلي‌اي که حتي صداي مديرانش را نيزدر آورد.مشکلاتي نظير ويرانه شدن ساختمان اداره تئاتر و تخريب تدريجي آن ساختمان به دليل عدم رسيدگي به آن و تماشاخانه سنگلج که همه چيزش سال‌هاست در حد حرف باقي‌مانده وقول‌هاي مداومي‌که هرگز رنگ واقعيت به خود نگرفت يا تبديل به ويرانه شدن ساختمان تئاتر شهر که ابتدا از دست درازي و تخريب محوطه بيروني و حياط تئاتر شهر آغازشد و اکنون به ويران شدن تدريجي سقف و ديوارها و سيستم ايمني اي رسيده که کسي نگران حالش نيست و به اين گونه روزهاي تلخ تئاتر يک به يک با اشک ديده و خون دل اهالي مظلوم اين هنر طي شدتا اميدها را به دولت تدبير و اميد و به ويژه معاون هنري وزارت ارشادش بيشتر کند.

اما زمان گذشت و گذشت و صد روز از دولت يازدهم نيز گذشت اما از اتفاقات خوب اين حوزه خبري نشد. معاونت هنري وزارت ارشاد به گفته خود با بدهي سيزده ميليارد توماني اين معاونت را از نفر قبلي تحويل گرفت و اکنون سه ماه است که هر بار در هربحث و صحبت و مصاحبه‌ گناه سر و سامان نبخشيدن به زير مجموعه‌هاي بي‌سکان دارمعاونت هنري را به گردن اين بدهي مي‌اندازد. اين درحالي است که اکنون کمتر از ده روز تا برگزاري مهم‌ترين رخداد تئاتر کشور يعني جشنواره تئاتر فجر باقي مانده و به گفته کارشناسان اين حوزه‌ها از عدم داشتن مديري کارآمد رنج مي‌برد. زيرا همچنان مديراني بر سر پست‌هاي خود هستند که از دولت قبلي باقي مانده‌اند. اين مديران از آن جايي که نمي‌دانند که آيا فردايي براي آنان درپستشان هست يا نه، اکنون سه ماه است که نمي‌توانند برنامه‌ريزي گسترده و دراز مدتي نه براي جشنواره فجر، نه براي تعميرات ساختاري تئاتر شهر، نه براي برنامه‌ريزي گروه‌هاي تئاتري ونه هيچ برنامه‌ريزي اصولي براساس سياست‌هاي دولت جديد انجام دهند و چون هنوز مدير جديدي نيز براي اين پست‌ها معرفي نشده تا اين برنامه‌ريزي‌هاي مهم را انجام دهد اين حوزه‌ها به کشتي‌اي مانند شده‌اند که سکانداري ندارد و هر لحظه در اين درياي خروشان به سمتي پرتاب مي‌شود و کسي نيست در ميان اين همه طوفان فکري به حال اين هنر و هنرمندانش بکند. هنرمنداني که مدت‌هاست اداره تئاتري براي تمرين ندارند و تئاتر شهرشان نيز هرلحظه در حال فروريختن است و يا هنرمندان بيماري که به دليل عدم رسيدگي يک به يک خاموش شده و يا در بيمارستان‌هاي مختلف روزهاي سختي را پشت سر مي‌گذرانند.

اوج اين مشکلات در روزهاي گذشته رخ داد. ماجرا از اين قرار بود که کمتر از ده روز مانده به آغاز جشنواره تئاتر فجر ناگهان مديران مرکز هنرهاي نمايشي و البته معاون ارشاد به خود آمده و ديدند که شکايت اهالي رسانه و فرهنگ و هنر از بي‌سر و ساماني جشنواره تئاتر و عدم معرفي مدير مشخص روابط عمومي جشنواره و از آن مهم‌تر عدم ارتباط مناسب دبير جشنواره با هنرمندان و اهالي رسانه بي‌دليل نبود و يک هفته مانده به آغاز مهم‌ترين اتفاق تئاتر کشور در عمل هيچ اتفاقي هنوز صورت نگرفته است‌. اين مديران تئاتر نيز به شکل ناگهاني حکم‌هاي قبلي را که شايد ماه‌ها پيش‌از اين بايد ابطال اعلام مي‌شد، باطل کرده و همه چيز را به دست مرکز هنرهاي نمايشي و روابط عمومي آنجا سپردند و حال مشخص نيست در اين چند روز باقي مانده به جشنواره‌، اين همکاران قديمي مرکز هنرهاي نمايشي مي‌خواهند اتفاقات جشنواره را به مسير صحيح خود وارد کنند‌. به ويژه آن که امسال جشنواره فجر از حضور حرفه‌اي‌ها‌‌ي اين هنر بي‌بهره است‌. زيرا عده‌اي از هنرمندان همچون بهزاد فراهاني که به گفته خودش نه تنها به اين جشنواره دعوت نشدند بلکه تماس‌هاي آن‌ها براي درخواست بازديد از نمايشش براي داوري شدن توسط هيئت انتخاب جشنواره نيز بي‌پاسخ گذاشته شد و عده‌اي نيز چون هادي مرزبان به دليل مشکلات پيش آمده در جشنواره، به بهانه کمبود بودجه از حضور در جشنواره انصراف داد.

در شرايط کنوني انتظار هنرمندان تئاتر از معاونت هنري دولت تدبيرواميد که اميدهاي بسياري را به خود دوخته است اين است که براي پاسخ گويي به نيازهاي هنرمندان تئاتر هر چه سريع‌تر مديري لايق را از ميان خود هنرمندان انتخاب کند. مديري که به واقع دردهاي هنرمندان تئاتر را خود از نزديک بشناسد و آن را با پوست و گوشت و خون خود لمس کرده باشد.

مديري که تنها يک مدير به معناي تکيه زننده بر صندلي رياست نباشد و با مشورت تنها نهاد صنفي تئاتر انتخاب شود. مديري از ميان چهره‌هاي پيشکسوت و هنرمندي چون بهزاد فراهاني، ايرج راد، علي نصيريان، جمشيد مشايخي و يا هنرمندان جوان‌تري که هرگز دردولت‌هاي قبلي به بازي گرفته نشده‌اند وچون خودشان از ميان اهالي حقيقي و هميشگي تئاتر (و نه هنرمندان مشهور به هنرمندان تنها مناسبتي و سفارشي کاري) بيرون آمده‌اند بي‌ترديد مي‌توانند به وضعيت بحراني تئاتر خاتمه داده و خانه خودشان را بار ديگر از پاي بست بسازند و همچون ديگر مديران تنها در بند نقش ايوان نباشند.


 معاون هنري ارشاد در بازديد از تئاتر شهر:
 اميدوارم فضاي پيرامون تئاتر شهر، به فضاي فرهنگي تبديل شود 

صبح 16 دي‌ماه زيرگذر چهارراه وليعصر(عج) با حضور شهردار تهران، معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مديرعامل خانه تئاتر ايران و... افتتاح شد، قرار بود بعد از افتتاح زيرگذر، محمدباقر قاليباف از مجموعه تئاتر شهر هم بازديد کند اما شهردار تهران به تئاتر شهر نيامد ولي قول داد به زودي از تئاتر شهر بازديد کند.

به گزارش ايسنا، بعد از افتتاح زير گذر، علي مرادخاني معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از روند بازسازي و تعميرات مجموعه تئاتر شهر بازديد کرد.

در اين بازديد اتابک نادري مدير مجموعه تئاتر شهر توضيحاتي را درباره روند بازسازي اين مجموعه ارائه کرد و گفت: در اين مرحله، احياي اتاق گريم مدرن، راه‌اندازي گيشه مکانيزه بليت ، تبديل بخشي از فضاي دروني تئاتر شهر به فضاي تبليغاتي، بهبود وضعيت سرويس‌هاي بهداشتي و... انجام مي‌شود که اين تغييرات قبل از برگزاري جشنواره تئاتر فجر انجام خواهد شد.

در ادامه، علي مرادخاني با ابراز خرسندي از بهبود فضاي پيراموني تئاتر شهر درباره کيفيت ميزباني اين مجموعه از سي‌ودومين جشنواره تئاتر فجرگفت: ساختمان‌هايي مانند تئاتر شهر و تالار وحدت که قدمتي بالاي 45 سال دارند، دچار فرسودگي مي‌شوند و از آنجا که تئاتر شهر سرعت فعاليت‌هايش بسيار زياد است، سرعت فرسايشش هم بالا مي‌رود.

او اظهار اميدواري کرد: در آينده نزديک با کمک شهرداري، فضاي پيراموني تئاتر شهر به صورت کامل به يک فضاي فرهنگي و هنري تبديل شود.

معاون هنري در عين حال تأکيد کرد: بازسازي تئاتر شهر نبايد فداي سرعت عمل شود چون بايد کارها به شکل اصولي انجام شود و ناقص نماند.

به گفته او، روند بازسازي بعد از جشنواره تئاتر فجر نيز ادامه خواهد داشت تا تئاتر شهر به يک نمونه بسيار خوب از بهره‌برداري‌هاي خوب تبديل شود.

مرادخاني درباره نامگذاري زيرگذر چهارراه وليعصر(عج) به نام هنرمندان رشته‌هاي مختلف توضيح داد: از آقاي قاليباف قول گرفته‌ايم به زودي از تئاتر شهر ديدار کند و اين بازديد بايد به سرعت انجام شود.

خبرنگاران تئاتر مي‌خواستند درباره وضعيت تغيير مديران زيرمجموعه معاونت هنري هم پرسش‌هايي را مطرح کنند اما از آنجا که معاون هنري به دليل سرماخوردگي‌اش شرايط مناسبي نداشت، قرار شد بعدا به اين پرسش پاسخ دهد اما تأکيد کرد اين موضوع انجام شده و به زودي اعلام خواهد شد.

در اين بازديد خشايار اعتمادي خواننده پاپ و هنگامه اخوان خواننده موسيقي بانوان نيز حضور داشتند.

ايرج راد مديرعامل خانه تئاتر در افتتاح زيرگذر چهارراه وليعصر(عج) به نمايندگي از هنرمندان تئاتر از خدمات شهردار تهران قدرداني کرد و گفت: در جايي که مسائل فرهنگي و هنري حاکم نشود، پل‌ها و تونل‌ها کارکرد خود را پيدا نمي‌کنند و رفتار شهروندان نسبت به يکديگر احترام‌آميز نخواهد بود.

اين هنرمند با تأکيد بر جايگاه مهم فعاليت‌هاي هنري در کاهش ناهنجاري‌هاي اجتماعي افزود: رفتار پاک و انساني از طريق فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري مي‌تواند اشاعه يابد و آقاي قاليباف با ايجاد فضاهاي فرهنگي و هنري خدمات شاياني را به کل جامعه اهدا کرده است.

راد خاطرنشان کرد: جواناني که با اين مسائل فرهنگي و هنري آشنا شوند ديگر اوقات فراغت خود را صرف ناهنجاري‌ها و ناپاکي‌ها نمي‌کنند. بنابراين هر چقدر فضاهاي هنري گسترش پيدا کند، بيشتر مي‌توانيم در جهت رشد هنجارهاي اجتماعي قدم برداريم.

مديرعامل خانه تئاتر با اشاره به مشکلات فضاي پيراموني تئاتر شهر در سال‌هاي گذشته يادآور شد: اين فضا درخور ساختماني مانند تئاتر شهر که جزو ميراث ملي و فرهنگي ماست، نبود. سال 89 توافق‌نامه‌هايي صورت گرفت و قرار بود خروجي مترو در ضلع ديگر چهارراه وليعصر (عج) ساخته شود اما متأسفانه جايي ساخته شد که جلوي ديد تئاتر شهر را مي‌گرفت که خوشبختانه به تازگي اين خروجي جمع‌آوري شده و حالا ساختمان تئاتر شهر ديده مي‌شود.

اين بازيگر و کارگردان تئاتر ابراز خرسندي کرد: امروز ديگر از رستوراني که فضاي قليان‌کشيدن بود و از غرفه‌هايي که فضاي عجيب و غريبي در اطراف تئاتر شهر درست کرده بودند، خبري نيست و فضاي اطراف تئاتر شهر به فضايي دوست‌داشتني تبديل شده است، به همين دليل جامعه هنري از طريق جامعه تئاتر قدرداني خود را به آقاي قاليباف ابراز مي‌کنند.


 آلودگي هوا مجيد مظفري را بستري کرد 

دختر مجيد مظفري بازيگر سينما و تلويزيون از بستري شدن پدرش در بيمارستان به دليل فشارهاي عصبي و همچنين آلودگي هوا خبر داد و جاي خالي بسياري از هنرمندان و مسئولان را براي تماس و احوالپرسي از پدرش خالي دانست. نيکي مظفري درباره بستري شدن پدر خود در بيمارستان پارسيان به مهر گفت: فشارهاي عصبي و همچنين آلودگي هوا روي ريه پدرم تاثير گذاشت و باعث شد که دچار تنگي نفس شده و چند شب پيش يعني در تاريخ چهاردهم دي ماه در بخش سي‌سي‌يو بيمارستان پارسيان بستري شود. وي با بين اينکه هم اکنون پدرش تحت نظر پزشک است، اضافه کرد: پدرم فعلا بايد مراحل درماني خود را پشت سر بگذاردند و البته هم اکنون حالش بهتر است. دختر مجيد مظفري در ادامه با تشکر و قدرداني از مهدي فرجي مدير شبکه يک سيما عنوان کرد: مهدي فرجي از معدود کساني بود که در ساعات اوليه بستري شدن پدرم به عيادت وي آمد و همچنان با ما تماس مي‌گيرد و پيگيري مي‌کند و بسيار لطف دارد. او از معدود مسوولاني است که قدر هنرمندان را مي‌داند. مظفري با بيان اينکه پدرش 45 سال است که در عرصه هنر فعاليت دارد از جاي خالي تماس و پيگيري‌هاي ديگر افراد مسئول سخن گفت و بيان کرد: اين را به دليل اينکه پدرم است نمي‌گويم اما هم‌اکنون حضور بسياري از افراد و يا جاي تماس آنها خالي است.


 تاريخ برگزاري بيست‌و‌نهمين جشنواره موسيقي فجر اعلام شد 

بيست‌و‌نهمين جشنواره بين‌المللي موسيقي فجر 24 بهمن تا يكم اسفندماه در تهران و شهرستانها برگزار مي‌شود.

در اين دوره از جشنواره كه 24 بهمن ماه آغاز به كار مي‌كند گروه‌هاي موسيقي در دو بخش جنبي و رقابتي تا 30 بهمن ماه به اجرا خواهند پرداخت. در بخش جنبي اين جشنواره گروه‌هاي موسيقي سنتي، محلي، كلاسيك، بانوان، كودك و پاپ و نيز گروه‌هاي بين‌‌الملل به روي صحنه خواهند رفت.

همچنين گروه‌هاي بخش رقابتي در شاخه‌هاي كلاسيك ايراني، كلاسيك غيرايراني و آواز جمعي در حضور هيات داوران رپرتوار خود را اجرا مي‌كنند. مراسم اختتاميه بيست‌و‌نهمين جشنواره بين‌المللي موسيقي فجر يكم اسفندماه با معرفي گروه‌هاي برگزيده برگزار خواهد شد كه طي آن در بخش آهنگسازي كه امسال در شاخه‌هاي آهنگسازي موسيقي غيرايراني، پايان نامه و آهنگسازي بخش ويژه با موضوع حماسي برگزار مي‌شود، نفرات برگزيده از نگاه هيات داوران نيز اعلام مي شوند.

امسال نيز همانند دوره‌هاي گذشته برخي استان‌هاي كشورمان ميزبان جشنواره بيست‌و‌نهم خواهند بود كه اسامي اين استان‌ها به زودي از سوي ستاد خبري جشنواره اعلام خواهد شد.


 فيلم‌هاي بخش سوداي سيمرغ و نگاه نو فيلم فجر معرفي شدند 

هيات انتخاب مسابقه سينماي ايران؛ «سوداي سيمرغ» و «نگاه نو» در سي‌و‌دومين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر اسامي فيلمهاي راه يافته به اين بخش‌ها را اعلام کرد. پيش‌از اين اسامي تعدادي از فيلم‌هاي راه يافته اعلام شده بود که اسامي کامل به شرح زير است:

سوداي سيمرغ

1- آذر، شهدخت، پرويز و ديگران (بهروز افخمي)، 2- امروز (سيد رضا ميرکريمي)، 3- برف (مهدي رحماني) 4- بيگانه (بهرام توکلي) 5- پنجاه قدم آخر (کيومرث پوراحمد) 6- تمشک (سامان سالور) 7- چ (ابراهيم حاتمي کيا) 8- خط ويژه (مصطفي کيايي) 9- رستاخيز (احمد رضا درويش) 10- زندگي جاي ديگري است (منوچهر‌هادي) 11- شهابي از جنس نور (محمد رضا اسلاملو) 12- طبقه حساس (کمال تبريزي)

13- عصباني نيستم! (رضا درميشيان) 14- قصه‌ها (رخشان بني اعتماد)

15- کلاشينکف (سعيد سهيلي) 16- گنجشکک اشي مشي (وحيد نيکخواه، غلامرضا رمضاني، مسعود کرامتي) 17- متروپل (مسعود کيميايي) 18- ميهمان داريم (محمد مهدي عسگرپور) 19- همه چيز براي فروش (امير حسين ثقفي) 20- انارهاي نارس (مجيد رضا مصطفوي)

21- چند متر مکعب عشق (جمشيد محمودي)

بخش نگاه نو

1- ارسال يک آگهي تسليت براي روزنامه (ابراهيم ابراهيميان) 2- انارهاي نارس (مجيد رضا مصطفوي) 3- با ديگران (ناصر ضميري) 4- پايان خدمت (حميد زرگر نژاد) 5- پنج ستاره (مهشيد افشارزاده)

6- چند متر مکعب عشق (جمشيد محمودي) 7- روزگاري عشق و خيانت (داود بيدل) 8- سيزده (هومن سيدي) 9- فردا (ايمان افشاريان، مهدي پاکدل) 10- لامپ 100 (سعيد آقاخاني) 11- ملبورن (نيما جاويدي) 12- ناخواسته (برزو نيک نژاد) 13- عاشق‌ها ايستاده مي‌ميرند (شهرام مسلخي) 14- خانوم (تينا پاکروان) 15- فرشته‌ها با هم مي‌آيند‌(حامد محمدي)

مديريت ارتباطات سي‌و‌دومين جشنواره فيلم فجر تاکيد مي‌کند، بر‌اساس جمع‌بندي هيات انتخاب ممکن است باتوجه به آخرين وضعيت فني فيلم‌ها و آماده شدن آنها، در جلسه نهايي هيات انتخاب، آثاري به عنوان مسابقه، خارج از مسابقه يا رزرو به اين اسامي اضافه شود.

هيات انتخاب سينماي ايران از اول آذر کار بازبيني فيلم‌هاي ارسال شده به جشنواره فيلم فجر را آغاز کرده بود. ابراهيم داروغه زاده مجيد رضا بالا، حسين کرمي، داريوش فرهنگ، محمدحسين لطيفي، علي معلم و مازيار ميري اعضاي هيات انتخاب سينماي ايران سي‌و‌دومين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر را تشکيل مي دادند. در بخش سوداي سيمرغ علاوه بر سيمرغ زرين بهترين فيلم با نگاه ملي، همانند سال‌ها‌ي قبل، 17 سيمرغ بلورين بهترين فيلم، کارگردان، فيلمنامه، بازيگر نقش اول مرد و زن، فيلمبرداري، تدوين، موسيقي، نقش مکمل مرد و زن، صدابرداري، صداگذاري، طراحي صحنه و لباس، چهره‌پردازي، جلوه‌هاي ويژه ميداني و جلوه‌هاي بصري و جايزه ويژه هيأت داوران اهدا خواهد شد.


 بزرگان تجسمي کشور به کمک «فرهنگ‌نامه کودک و نوجوان» آمدند 

بزرگان هنرهاي تجسمي آثارشان را براي فروش و کمک به شوراي کتاب کودک هديه دادند تا اين شورا از لحاظ مالي تقويت شود.

به گزارش مهر، نشست خبري نمايشگاه «پرواز با خورشيد» که به نمايش و فروش آثار هنرمندان تجسمي هنرمندان معاصر ايران براي کمک به شوراي کتاب کودک اختصاص دارد با حضور نورالدين زرين‌کلک، شيرين پرتويي، مدير گالري شيرين و محمدعلي منصوري، شبنم رضوي و نيره بهبهاني از اعضاي شوراي حاميان شوراي کتاب صبح ديروز شانزدهم دي‌ماه در مرکز شوراي همکاري‌هاي فرهنگي هنري شهرداري تهران برگزار شد. منصوري در ابتداي اين نشست گفت: شوراي کتاب کودک يک موسسه غيرانتفاعي است که 50 سال بي‌وقفه در حوزه ادبيات کودک و نوجوان فعاليت داشته و در طول اين 50 سال نيز هيچ کمک مالي از هيچ‌کجا نگرفته و هيچ رديف بودجه‌اي به خود اختصاص نداده است.

وي افزود: «پرواز با خورشيد»، عنوان نمايشگاهي از آثار تجسمي 114 هنرمند ايراني است که به مناسبت پنجاهمين سالگرد تاسيس شوراي کتاب کودک از 17 تا 19 دي 1392 در گالري شيرين برگزار مي‌شود.

اين عضو شوراي حاميان شوراي کتاب کودک خاطر نشان کرد: در اين نمايشگاه هنرمندان يک سري از آثار خود را به ما اهدا کردند که عوايد فروش آنها صرف نگارش «فرهنگ‌نامه کودک و نوجوان» خواهد شد.

وي کارهاي پژوهشي را اموري پرهزينه دانست و بيان کرد: فرهنگ‌نامه کتابي است که 15 جلد آن تاکنون و با همت شوراي کتاب چاپ شده ولي تاکنون براي چاپ اين اثر مهم در حوزه کودک و نوجوان هيچ کمک مالي از هيچ‌کجا و به خصوص از دولت‌هاي مختلف نگرفته‌ايم. پيش‌بيني ما اين است که تا چند سال آينده 10 جلد ديگر از اين فرهنگ‌نامه منتشر شود. منصوري از همگان خواست که شوراي کتاب را با مجموعه‌هاي دائره‌المعارف بزرگ مقايسه نکنند زيرا همه اين مجموعه‌ها رديف بودجه دارند و از سازمان‌هاي دولتي ارتزاق مي‌کنند ولي شوراي کتاب هيچ پولي را از جايي دريافت نمي‌کند. در ادامه اين نشست شيرين پرتويي گفت: در اين نمايشگاه 117 هنرمند حضور دارند ولي برخي از آنها بيش‌از يک اثر را به شوراي کتاب هديه دادند پس حدود 140 اثر به روي ديوار خواهد رفت. موضوع آثار آزاد است و در اين نمايشگاه نقاشي، خوشنويسي، عکاسي و ليتوگرافي به نمايش درخواهد آمد. وي ادامه داد: امروز 17 ديماه ساعت 16 تا 20 مراسم افتتاحيه اين نمايشگاه خواهد بود و آثار نيز تا روز پنج‌شنبه 19 دي ماه روي ديوار خواهند ماند. مدير گالري شيرين ادامه داد: هميشه هنرمندان حوزه تجسمي در مقاطع مختلف دست کمک‌دهي خود را به سمت نهادها و بنيادها دراز کرده‌اند و جاي تعجب ندارد که تعدادي از بزرگترين اين افراد آثار خود را براي کمک به شوراي کتاب کودک که يک مجموعه فرهنگي غير‌دولتي است اهدا کنند. وي بيان کرد: در انتخاب آثار شورا از قبل اقدام کرده بود و يک سري آثار داشتند. يک سري از هنرمندان مانند ايران درودي و پرويز تناولي آثار خود را به صورت کلي به انجمن اهدا کردند و تمام عوايد فروش آن را به انجمن اختصاص داده‌اند. پرتويي در پايان سخنان خود در پاسخ به سوال خبرنگار مهر در مورد تقسيم درصد فروش بين هنرمند، انجمن و گالري توضيح داد: گالري شيرين نيز مانند برخي از هنرمندان هيچ پولي نمي‌گيرد ولي برخي هنرمندان مقداري از درآمد و عوايد فروش آثار خود را به انجمن اختصاص داده و مقداري را هم خود دريافت مي‌کنند. نورالدين زرين‌کلک نيز در بخشي از اين نشست به گستردگي و نياز حضور هنرمندان در نمايشگاه‌هاي فروش خيريه صحبت کرد. شبنم رضوي سخنران بعدي اين نشست بود که گفت: هدف از برگزاري اين نمايشگاه کمک مالي است و البته دوست داريم با برگزاري اين نمايشگاه شورا بيشتر از قبل به مردم شناسانده شود.

وي عدم اطلاع‌رساني برنامه‌هاي شوراي کتاب را يکي از ايراداتي که به انجمن وارد است ناميد و از رسانه‌ها خواست با شورا همکاري بيشتري داشته باشند تا فعاليت‌هاي اين شورا بيشتر شناسانده شود.

رضوي بيان کرد: تمام اين هنرمنداني که آثار خود را به شورا اهدا کردند از پيش با شورا همکاري داشته و يا عضو شورا هستند.


 «حيف از نام فجر که به اين جشنواره داده‌اند»!
 انصراف هادي مرزبان از جشنواره‌ تئاتر فجر 

هادي مرزبان که قصد داشت نمايش «تانگوي تخم مرغ داغ» را در جشنواره‌ي تئاتر فجر اجرا کند، با اعلام انصرافش از شرکت در جشنواره،انتقاداي را نسبت به دبير جشنواره مطرح کرد. اين کارگردان تئاتر که از سه ماه پيش مشغول آماده کردن نمايش‌اش براي شرکت در جشنواره تئاتر فجر بود به ايسنا، گفت: متاسفم که دبير جشنواره حتي نمي‌تواند يک ششم مبلغ مورد نياز براي ساخت دکور ما را پرداخت کند و جالب اينجاست که پيشنهاد مي‌کند نمايشمان را بدون دکور در جشنواره اجرا کنيم! مرزبان اضافه کرد: هزينه ساخت دکور نمايش ما بيش از سي ميليون تومان مي‌شد اما آقاي عالي زاد دبير جشنواره گفت فقط مي‌تواند سه چهار ميليون تومان بپردازد و به من پيشنهاد کرد نمايشم را بدون دکور اجرا کنم! اين کارگردان تئاتر با انتقاد از شيوه برخورد دبير اين دوره از جشنواره تئاتر فجر اضافه کرد: من اين مشکلات را متوجه مسئولان وزارت ارشاد نمي‌دانم و اميدوارم با حضور آقاي علي مرادخاني در معاونت هنري، سال آينده افرادي با تجربه‌تر بر مسند دبيري جشنواره تئاتر فجر قرار بگيرند، افرادي که بيشتر در متن برگزاري جشنواره‌ها بوده باشند و بدانند که يک جشنواره بين‌المللي چگونه بايد برگزار شود. کارگردان نمايش‌هاي «شب روي سنگ فرش خيس» و «ملودي شهر باراني» اضافه کرد: چهره دانشگاهي بودن و استاد خوب بودن با برگزاري جشنواره بين‌المللي زمين تا آسمان فرق دارد. حتي کارمندان مرکز هنرهاي نمايشي که سال‌هاست درگير کار تئاتر هستند، خيلي بهتر از آقاي عالي‌زاد مي‌توانستند جشنواره را برگزار کنند. وي با اظهار تاسف از وضعيت گروه‌هاي شهرستاني در اين دوره از جشنواره افزود: هيچ معلوم نيست تکليف بچه‌هاي شهرستاني ما چه مي‌شود دوستان فقط مي‌خواهند چند گروه دست چندم خارجي به جشنواره دعوت کنند که کارشان کيفيتي پايين‌تر از نمايش دانشجويان سال اول ما دارد. مرزبان گفت: به هر حال منتظريم ببينيم دوستان برگزارکننده جشنواره مي‌خواهند چه گلي به سر تئاتر ما بزنند! و متاسفم برايشان که هميشه مرغ همسايه را غاز مي‌بينند در حالي که جشنواره تئاتر فجر در وهله اول مال ما و متعلق به گروه‌هاي داخلي است اما حيف از نام فجر که به اين دوره از جشنواره اطلاق مي‌شود. هادي مرزبان قصد داشت نمايش «تانگوي تخم‌مرغ داغ» نوشته‌ي زنده‌ياد اکبر رادي را با گروهي از بازيگران حرفه‌اي تئاتر به صحنه بياورد اما با منتفي شدن اجراي اين نمايش‌، متن ديگري از زنده‌ياد اکبر رادي از حضور در جشنواره تئاتر فجر بازماند، پيش از اين نيز دو کارگردان ديگر که قصد داشتند دو نمايشنامه ديگر رادي را در جشنواره اجرا کنند که از شرکت در اين رويداد صرف نظر کردند.


 دريچه خبر 

مشايخي:

مادران ايراني به جهانيان پيام صلح مي‌دهند

جمشيد مشايخي درباره حضورش در مستند «از ايران تا آرژانتين» که با هدف انتقال پيام فرهنگي و صلح‌دوستانه ايرانيان به جهان ساخته مي‌شود، توضيحاتي ارائه کرد. جمشيد مشايخي بازيگر پيشکسوت سينما، تئاتر و تلويزيون درباره حضور خود در اين مستند به مهر گفت: علي فتح لايق‌زاده کارگردان جوان سينماي ايران را با برخي از فيلم‌هاي مستندي که پيش از اين با نگاه انسان‌دوستانه ساخته است، مي‌شناسم و به دليل اين ويژگي که در آثار او ديدم پيشنهاد ساخت فيلم مستندي با موضوع پيام صلح و انسان‌دوستي مردم ايران به جهان را به او دادم و او هم پذيرفت.

وي در ادامه افزود: البته ناگفته نماند که اين کارگردان از عشاير است و ارتباط خوبي با عشاير غرب ايران دارد و پيشنهاد من اين بود که علاوه بر صحبت‌هاي من در اين فيلم مستند، سراغ مادران از اقوام مختلف در موقعيت جغرافيايي مناطق عشايري برود و پيام صلح و دوستي که حکايت از مهرباني و زيبايي فرهنگ ايران زمين دارد را از آنها نيز بگيرد.

بازيگر سريال «هزار دستان» با اشاره به اتفاقي که در صفحه يکي از شبکه‌هاي اجتماعي براي مسي بازيکن فوتبال افتاده است، گفت: آنچه در صفحه فيسبوک ليونل مسي بازيکن آرژانتيني بعد از اعلام گروه‌بندي جام جهاني از سوي برخي از ايرانيان رخ داد، اتفاق ساده و معمولي نبود بلکه يک اتفاق ناخوشايند فرهنگي براي ايران و ايراني بود. زماني که اين اتفاق افتاد تصميم گرفتم از هر طريق ممکن صداي مردم ايران را به گوش جهان برسانم و بگويم آنچه را براي مسي رخ داد نبايد به حساب همه ايران نوشت.

وي در ادامه افزود: در اين فيلم مستند قرار نيست من به عنوان يک بازيگر مطرح شوم بلکه نماينده اقشار مختلف مردم مقابل دوربين قرار مي‌گيرند و ديدگاه‌هاي خود را مطرح مي‌کنند. در واقع اين فيلم مستند پيام تصويري مردم را به گوش جهان مي‌رساند. البته من به کارگردان پيشنهاد دادم که زنان به عنوان مادران اين سرزمين جلوي دوربين بيايند چراکه «ايران» اسمي زنانه است و جا دارد که مادران اين سرزمين سخن بگويند.

مشايخي درباره طراحي اوليه اين فيلم مستند با نام «از ايران تا آرژانتين» توضيح داد: زنان عشاير پس از اينکه حرف هاي خود را مطرح مي‌کنند هديه‌اي به رسم يادبود که متعلق به صنايع دستي اقوام مختلف است به صورت نمادين به ليونل مسي اختصاص مي‌دهند. بازيگر فيلم‌ «سوته دلان» با اشاره به اين مطلب که ايران و ايراني در دنيا به ادب شناخته شده است، گفت: ايران در دنيا با بزرگان ادب شناخته شده است، حال اينکه اين نام با بي‌درايتي برخي افراد دچار خدشه شده است و ما مي‌خواهيم يکبار ديگر به جهان بگوييم ايراني بي‌ادب نيست.

مشايخي در پاسخ به اين پرسش که آيا براي حضور در آرژانتين اقدام کرده است، گفت: به شکل رسمي اقدامي نکرده‌ام اما مذاکراتي در حال انجام است و اگر به نتيجه برسد قطعا براي حضور در آرژانتين اقدام خواهم کرد.

فريبرز عرب‌نيا «رنگ شک» را از تهران بيرون مي‌برد

عوامل ميني‌سريال «رنگ شک» فريبرز عرب‌نيا تا 10 روز ديگر در تهران مي‌مانند.

به گزارش ايسنا، عوامل «رنگ شک» تا 10 روز ديگر لوکيشن‌هاي تهران را ضبط کرده و سپس به بوشهر مي‌روند.

مهدي بدرلو، مدير توليد «رنگ شک» به ايسنا گفت: پس از پايان تصويربرداري لوکيشن‌ خيابان‌هاي تهران و صحنه‌هاي تعقيب و گريز به بوشهر مي‌رويم و حدود يک هفته الي 10 روز نيز در بوشهر مي‌مانيم.

او همچنين عنوان کرد: تاکنون بازيگر جديدي به «رنگ شک» اضافه نشده است؛ ضمن اينکه شايد در بوشهر از بازيگران بومي استفاده کنيم.

ميني سريال پنج قسمتي «رنگ شک» به تهيه‌کنندگي بهروز خوش‌رزم و با حضور فريبرز عرب‌نيا، آرش مجيدي، شهرزاد کمال‌زاده، صالح ميرزا آقايي، معصومه آقاجاني، حميدرضا هدايتي، امير مولوي، رضا نوري، پيام لاريان، طوفان مهرداديان، محمدرضا شيرخانلو، شاهرخ فروتنيان، عمار تفتي و شهرام عبدلي ساخته مي‌شود.

فيلمنامه اين اثر را فريبرز عرب‌نيا نوشته و داستان يک افسر نيروي انتظامي را روايت مي‌کند که ماموريت مي‌يابد تا وارد يک باند بسيار مخوف مواد مخدر شود و به دليل فوق سري بودن عمليات تنها يکي از فرماندهان مافوق او از اين ماموريت مطلع است و در اين راه با مشکلات متعددي مواجه مي‌شود.

اکران و نقد «سکوت» در برنامه «يک عصر يک مستند»

فيلم مستند «سکوت» به کارگرداني محسن استادعلي در برنامه «يک عصر‌، يک مستند » مجتمع فرهنگي هنري نور اکران و سپس نقد و بررسي مي‌شود.

به گزارش روابط عمومي فرهنگسراي فردوس، کارگاه «يک عصر، يک مستند» که با اکران و بررسي فيلم‌هاي برتر مستند ايران از سوي مجتمع فرهنگي هنري نور برگزار مي‌شود، چهارشنبه 18 دي ماه ساعت 17 ، فيلم مستند «سکوت‌« ساخته محسن استادعلي را نقد و بررسي مي‌کند.

در کارگاه «‌يک عصر‌، يک مستند» مازيار فکري ارشاد و جواد طوسي از کارشناسان و منتقدان سينما با حضور برخي از عوامل فيلم به نقد و بررسي فيلم «سکوت» مي‌پردازند. خاطرنشان مي‌شود، «سکوت» هشتمين فيلم مستقل استادعلي مستندساز جوان، خلاق و فعال سينما با موضوع اجتماعي است که در آن به سه قتل خانوادگي پرداخته است.


 اخبار 

مريل استريپ يک جايزه ويژه گرفت

بيست‌و‌پنجمين جشنواره فيلم پالم اسپرينگ از بزرگترين ستارگان هاليوود تجليل کرد. به گزارش مهر به نقل از هاليوود ريپورتر، در جشن اهداي جوايز اين جشنواره سينمايي، چهره‌هاي مطرحي چون مريل استريپ، تام هنکس و ساندرا بولاک حضور داشتند. اين جشنواره امسال از چهره‌هايي چون تامس نيومان، لوپيتا نيونگو، ساندرا بولاک، بروس درن، تام هنکس، متيو مک کاناگي، استيو مک کويين، جوليا رابرتز، مريل استريپ و گروه بازيگران فيلم «کلاهبرداري آمريکايي» تجليل کرد. براي اولين بار، يک گروه موسيقي نيز در اين جشنواره با دريافت جايزه تقدير شدند. اين جشنواره که با حضور بيش‌از 2100 ميهمان کار خود را شروع کرد، از مريل استريپ با اهداي جايزه شمايل سال تقدير کرد. اين جايزه تاکنون تنها به يک بازيگر ديگر يعني مايکل داگلاس در سال 2011 اهدا شده است. استريپ که براي بازي در فيلم «آگوست: اوسيج کانتي» تقدير شد شاهد تجليل از جوليا رابرتز نيز بود که به عنوان بازيگر نقش دوم در اين فيلم با وي همبازي بود. او جايزه نورافکن (اسپاتلايت) اين جشنواره را نصيب خود ساخت. رابرتز ضمن اين که جايزه خود را دريافت کرد، جايزه تام هنکس را نيز به وي اهدا کرد. او با دريافت جايزه رييس مورد تقدير قرار گرفت. هنکس که در دو فيلم «نجات آقاي بنکس» کمپاني ديسني و «کاپيتان فيليپس» کمپاني سوني بازي کرده است از خاطراتش از بازي در اين دو فيلم سخن گفت و تاکيد کرد که هر دوي اين فيلم‌ها برمبناي ماجرهاي واقعي ساخته شده اند. او از فيلم‌هاي «12 سال يک برده» و «کلوب خريداران دالاس» به عنوان فيلم‌هاي محبوبش ياد کرد. ساندرا بولاک نيز براي بازي در فيلم «جاذبه» تقدير شد. وي با حرف‌هايي که زد خنده بر لب حضار نشاند و گفت براي نوشتن نطق سخنراني شبش در اينترنت و گوگل جستجو کرده تا ببيند چه بايد بگويد و به شوخي گفت به اين نتيجه رسيده که هيچکس نبايد کامنت‌هايي را که درباره کسي گذاشته مي‌شود بخواند! او گفت در ميان اين کامنت‌ها حرف‌هاي زيادي درباره سن او رد و بدل شده بود. او حرف‌هاي جدي هم زد و در اين ميان از مجموعه فيلم‌هاي مهمي که در سال 2013 اکران شدند، قدرداني کرد. بولاک گفت: من فيلم‌هايي ديدم درباره گذشته که دل انسان را به درد مي‌آورند و از اينکه بخشي از اين صنعت هستم به خود افتخار کردم. نيونگ بازيگر فيلم «12 سال يک برده» نيز از ديگر دريافت‌کنندگان جايزه اين جشنواره بود. علاوه بر او کارگردان اين فيلم استيو مک کويين هم به عنوان کارگردان سال تجليل شد و جايزه‌اش را از چيوتل اجيوفور ديگر بازيگر اين فيلم دريافت کرد. ادريس آلبا و نائومي هريس بازيگران فيلم «ماندلا: راه طولاني به سوي آزادي» نيز با اهداي جايزه بونو از وي قدرداني کردند. اين گروه ترانه «عشق معمولي» را به نلسون ماندلاي فقيد تقديم کردند که در همين فيلم به عنوان موسيقي فيلم مورد استفاده قرار گرفت. جشنواره پالم اسپرينگ از سوم ژانويه شروع شده و تا سيزدهم ژانويه در پالم اسپرينگ کاليفرنيا ادامه دارد.

حضور «هيس!»

در بخش مسابقه جشنواره فيلم داکا

در سيزدهمين جشنواره فيلم داکا که «هيس! دخترها فرياد نمي‌زنند» حضور دارد آيين بزرگداشت اصغر فرهادي نيز برگزار مي‌شود. به گزارش فارس، سيزدهمين جشنواره بين‌المللي فيلم داکا بيست تا بيست و هشتم دي ماه در بنگلادش برگزار مي‌شود و تعدادي از فيلم‌هاي ايراني در بخش‌هاي مختلف آن روي پرده مي‌روند. در بخش مسابقه آسيا - استراليا فيلم‌هاي «هيس! دخترها فرياد نمي‌زنند»، «ملاقات با ليلا»، «دربند» و «پرويز» از ايران حضور دارد. در حاشيه اين جشنواره آيين بزرگداشت براي فيلمساز نامي ايراني اصغر فرهادي برگزار مي‌شود و 4 فيلم کارنامه وي «رقص در غبار»، «شهرزيبا»، «چهارشنبه سوري» و «درباره الي» روي پرده مي‌روند. براساس اين گزارش، يک بخش کودک در جشنواره داکا وجود دارد که ايران در آن سه فيلم را به عنوان نماينده دارد. فيلم «آدامس خروس نشان» به کارگرداني مريم ميلاني مهمترين آنهاست. در بخش سينماي جهان نيز نام چند فيلم ايراني به چشم مي‌خورد. «خوابم مياد» ساخته رضا عطاران، «ندارها» به کارگرداني محمدرضا عرب و «در انتظار معجزه» ساخته رسول صدرعاملي. «ملکه» ساخته محمدعلي باشه آهنگرو «سر به مهر» به کارگرداني هادي مقدم دوست هم در بخش سينماي معناگراي اين دوره از جشنواره روي پرده خواهند رفت. همچنين تعدادي از آثار کوتاه ايراني در بخش فيلم‌هاي کوتاه اين جشنواره حاضر هستند.

مخاطبان در مورد «سايه روشن» قضاوت خواهند کرد

فرزاد موتمن معتقد است که کنار زدن فيلم «سايه روشن» از سوي هيئت انتخاب کاري عجيب بوده است و اين فيلم مخاطبانش را پيدا خواهد کرد. فرزاد موتمن در گفت‌وگو با هنرآنلاين در خصوص کنار گذاشتن فيلمش از جشنواره فيلم فجر گفت: همين الان با خبر شدم که فيلم را از جشنواره فيلم فجر کنار گذاشتند و اين فيلم به بخش مسابقه سينماي ايران راه پيدا نکرده است. موتمن ادامه داد: سايه روشن فيلمي است که مخاطب خودش را پيدا مي‌کند و کنار گذاشتن اين فيلم را از جشنواره کار بيهوده‌اي مي دانم، مخاطبان اين فيلم را خواهند ديد و در مورد آن قضاوت خواهند کرد. کارگردان فيلم «شب‌هاي روشن» در خصوص اين که شايد به دليل فني و عدم ارائه نسخه کامل اين فيلم به بخش مسابق سينماي ايران راه پيدا نکرده است گفت: ما از مدت‌ها قبل نسخه کامل را در اختيار هيات انتخاب فجر 32 قرار داده بوديم و مشکلي در اين زمينه نبوده است. سايه روشن تازه‌ترين محصول سينمايي بشرا فيلم به تهيه‌کنندگي سيد جمال ساداتيان است.