نسخه شماره 3380 - 1392/10/17 -


حق مسلّم ما، از هست‌ها تا بايدها


 حق مسلّم ما، از هست‌ها تا بايدها 
نويسنده : سيناخسروي

توسعه يافتگي مفهوم جديدي از تکامل بشري است که از ابتداي خلقت در تکاپوهاي انسان نمود داشته و امروزه آنچه به عنوان تمدنِ جوامع توسعه يافته شناخته مي‌شود، مجموعه‌اي است از شرايطي که در سايه پيشرفت‌هاي تکنولوژيکي و با پيمودن يک مسير مشخص، آسوده‌تر زيستن ذهني و عيني انسان ها را رقم زده است. اينکه در برخي جوامع، تلاش‌هايي که در راستاي دست يافتن به تکامل اتفاق افتاده است آنچنان هدفمند و قاعده‌مند رخ داده که آنها را سريعتر به سمت و سوي ترقي، پيشرفت، رشد و در يک کلام توسعه رهنمون ساخته قطعا بايستي مورد توجه قرار گيرد و قواعد ايشان در ابتدا مورد بررسي و شناخت واقع شده و در نهايت سرمشقي شود براي جوامع ديگري که يا مسير را نيافته‌اند و يا سرعتشان پايين بوده و به هر دليل از قافله توسعه يافتگي عقب مانده‌اند.

اگر سيري تاريخي در پيشينه کشورهاي توسعه يافته امروزي داشته باشيم، در مي‌يابيم که قواعد و قوانين مشترکي، ميان تجارب ايشان وجود داشته و آنان همواره از اصول تقريبا مشابهي پيروي نموده‌اند. بي‌شک آنانکه در مسير توسعه گام نهاده‌اند، يا فرهنگ آماده‌اي براي نيل به اين مهم داشته و يا اين آمادگي فرهنگي را در خود ايجاد نموده‌اند. اين جوامع از يک دوره مشخص زماني به بعد از تخيل‌گرايي دوري کرده و برداشت‌هاي غيرعلمي را به کناري نهادند. بغض‌هاي در گلو مانده خويش را يا بلعيدند و يا به کنترل درآوردند. کمتر ديده شده که در يکي از اين کشورها با هر پس زمينه تاريخي، به صفحه فيس بوک يک فوتباليست مشهور حملات آنچناني شده باشد و يا مجري يک برنامه تلويزيوني متعلق به کشوري با فرهنگ ديگر را به باد فحاشي گرفته باشند. آنها علاوه بر افکار نو، شخصيت مدرن را هم سرلوحه امور قرار داده‌اند. به ملايم‌ترين نقدها عکس‌العمل‌هاي سخت نشان ندادند، از تملق و چاپلوسي گريختند، زيادتر فکر کردند و کمتر حرف زدند، حوصله ورزيدند و براي رسيدن به برخي جواب‌ها ساليان سال صبر نموده و افراط و تفريط را به کناري نهادند. به طور کلي آنها فرهنگي را پايه‌ريزي کردند که قابليت طراحي پايه هاي توسعه بر خود را داشته باشد. از تالس که 600 سال قبل از ميلاد مسيح، اولين جرقه هاي فلسفه عقلاني را در يونان زد، تا فيثاغورث و هراکليت حکماي دوره سوفسطايي وسرانجام تا فلسفه نخبه گرايانه افلاطون، همگي گرايش‌هاي ريشه‌دار علم‌گرايي و نخبه دوستيِ توسعه يافتگان امروز را تائيد مي‌کند. گرايش‌هايي که اگرچه ممکن است زماني منجر به کشتن امثال حسنک وزير، اميرکبير، قائم مقام فراهاني، بي‌نظير بوتو، احمدشاه مسعود و... در جغرافياي آنان نيز شده باشد اما برآيندِ اقدامات انجام شده در آن حوالي نهايتا به سمت و سويي ميل پيدا نموده که زمينه ساز بروز مدرن انديشان تازه‌اي در عرصه علم و سياست ايشان گرديده است. بي‌گمان آنان که روزي گاليله را به خاطر بيان حقايق علمي پاي ميز محاکمه نشانده‌اند، خودشان را به گذشته نچسبانده و در باد و غرورِ نبوغ امثال ابن سينا، خيام، ابوريحان، خوارزمي و فارابي عمري را تباه ننموده‌اند.

آنها با تکيه بر سلسله مراتب خط‌کشي شده و اختيارات تعريف شده براي هر فرد، مسير ترقي مبتني بر شايستگي را به روشني تعريف نموده و از اين طريق شيوه هاي بوروکراتيک را دور زده و با پرهيز از اعمال هرگونه قوانين دست و پاگير موجبات شکوفايي استعدادهاي انساني- سرمايه‌اي همچون وارن بافِت (warren baffet)، بيل گيتس (Bill Gates) استيو جابز (steven jobs)، لري پيج (Larry Page) و... را فراهم آورده‌اند و قطعا بسترِ کسب و کار را براي ظهور امثال مه‌آفريد اميرخسروي، شهرام جزايري، بابک زنجاني و رضا ضراب آنچنان نامناسب تعريف کرده‌اند که اين پديده‌هاي اقتصاديِ نوظهور فرصت ابراز وجود پيدا نکنند. ايشان قطعا نخستين منشور حقوق بشر را نداشته‌اند، و همه مي‌دانند «بني‌آدم اعضاي يک پيکرند» را از شاعر ما به عاريت گرفته و بر سردرِ مهمترين سازمان بين‌المللي‌شان نصب نموده‌اند، اما بدانگونه دقيق براي سلامت ديگران برنامه‌ريزي مي‌کنند که انگار براي خانواده خودشان تصميم‌سازي مي‌نمايند و همّ و غمّ‌شان بر اين است تا حادثه‌اي نظير شين‌آباد براي مردمانشان اتفاق نيفتد و اگر هم رخ داد، بسان اعضاي يک پيکر در اندوهشان شريک شده و براي رفع مشکلشان تشريک مساعي مي‌کنند. در بلاد ايشان پرندگاني آزاد، در پارک‌ها و ميادين بر دستان عابرين نشسته و از ايشان غذا مي‌گيرند، برخلاف اين اطراف که پرندگان و سگ‌ها و گربه‌ها همواره کودکاني را به دنبال خود مي‌بينند که چوب به دست، آزارشان را طلب مي‌کنند. اين ها مصاديقي از تفاوتهاي ما و آنان بود. آناني که مدارج توسعه يافتگي را بي وقفه پيمودند و مايي که هنوز در شش و بش پرداخت يا عدم پرداخت يارانه نقدي مانده‌ايم. آنهايي که رفتند و مايي که مسيري نيافتيم، آنهايي که تاريخي ندارند اما، آينده خود را مي‌سازند و مايي که در تاريخ درخشان خود گم شده‌ايم و هنوز از اکسيژن نياکانمان نفس مي‌گيريم و آينده را... اما به نظر مي‌رسد برخي مصاديق در حال شکل‌گيري براي ما هم هست. پرهيز از افراط و تفريط با شعار اعتدال و به کارگيري مشاورين نخبه از جمله اقداماتي است که دولت تدبير در همين اوان کار عيان نموده و به عبارتي صحيح مسير را يافته تا در سايه رهنمودهاي مقام عظماي ولايت –که البته اين فاکتور مهم را ما داريم و آنان ندارند- توسعه را براي مردمي که از لحاظ پيشينه، لياقتش را دارند مهيّا سازد. مي‌ماند آمادگي فرهنگي که آن هم البته سالها وقت مي‌برد و به آموزش و پرورش اصولي و هدفمند نيازمند است تا آن روز که پرندگان آسمانِ اين حوالي هم، بر دست‌هاي مشتاق مردمان ما نشسته و بي‌واهمه از سنگ و چوب، نگاه محبت بارشان را به نظاره بنشينند. ديدن اين چنين روزي بي شک حق مسلم همه ماست.