نسخه شماره 3352 - 1392/09/10 -

نمايشگاه کاريکاتورهاي کامبيز درمبخش درگالري سيحون برپا شد
پانتـوميـم روي کاغـذ


آنا نعمتي با دخترش همبازي مي‌شود


«چمران» در آستانه اكران «شاهگوش» در دست ساخت


دستمزد بازيگران ملاک سنجش کيفيت فيلم‌ها نيست


10 فيلم برتر سال 2013 به انتخاب سايت ‌اند ساند

فرهت:
رسيدگي به موسيقي مثل پروژه بزرگراه نيست


پيکر ژيلا مهرجويي به خانه‌ سينما نيامد


دريچه خبر


اخبار

احسان عبدي‌پور، کارگردان فيلم تنهاي تنهاي تنها در گفت وگو با « مردم سالاري » :
براي کودکان قصه‌اي از جامعه خودشان بگوييم

گفت‌وگو با ميثم فرهومند بازيگر نقش رنجرو
زبان مي‌خوانم تا با الگ سخن بگويم

نگاهي کوتاه به «تنهاي تنهاي تنها»
يک ساز دهني جذاب!

نگاهي به فيلم تنهاي تنهاي تنها
يک اثر اجتماعي جذاب با روايتي کودکانه


 نمايشگاه کاريکاتورهاي کامبيز درمبخش درگالري سيحون برپا شد
 پانتـوميـم روي کاغـذ 

 نمايشگاه «پانتوميم روي کاغذ» شامل کاريکاتورهاي کامبيز درمبخش هنرمند پيشکسوت با حضور «علي مرادخاني» معاون امورهنري وزير ارشاد در گالري سيحون برپا شد.

مرادخاني ضمن بازديد از آثار عرضه شده در اين نمايشگاه با بيان اينکه هميشه آثار درمبخش را دنبال کرده، اين نمايشگاه را تفکربرانگيز و خلاقانه ارزيابي کرد. درمبخش هنرمند پيشکسوت کاريکاتور در اين ديدار با ابراز خوشحالي از اينکه يک مدير دولتي بعد از سال ها در رويدادهاي هنري شرکت مي‌کند، گفت: در واقع کم لطفي ديگر مسوولان بود که تاکنون توجهي به اين بخش نداشتند و اميدواريم اين رويکرد معاونت جديد امور هنري در آينده ادامه داشته باشد. وي درباره اين نمايشگاه گفت: 47 اثر رنگي در ادامه مجموعه «دلقک ها» که از 30 سال پيش روي آن کار مي‌کنم، دراين نمايشگاه عرضه شده است.اين دلقک ها به صورت رنگي و لطيف طراحي شده‌اند و هدفشان القاي حس خنده و شادي به مخاطب است.به گفته وي،تم اصلي نمايشگاه «پانتوميم روي کاغذ» شادي است چرا که دلقک ها پيام آور شادي و خنده در جامعه هستند. اين هنرمند آثارعرضه شده در گالري سيحون را فاقد زمان و مکان دانست و گفت:حتي افراد بي سواد نيز مي‌توانند بااين کارها ارتباط برقرار کنند. اين کارها اغلب رنگي هستند و تعداد زيادي از آن ها پيش از اين توسط موزه هنرهاي معاصر و مجموعه صبا خريداري شده‌اند. اين هنرمند برجسته درباره توجه مديران دولتي به هنرهاي تجسمي اظهار داشت: تاکنون به هنرهاي تجسمي به ويژه به نقاشي و مجسمه‌سازي نسبت به هنرهاي ديگر مانند سينما کم توجهي شده است. لطفي که قرار است شامل حال هنرمندان شود بايد عادلانه تقسيم شود.

به گفته وي، در ايران اغلب هنرمندان جايي براي نقاشي ندارند و در فضاي کم منزل خود کار مي‌کنند.

درمبخش با بيان اينکه اغلب هنرمندان فضايي براي نمايش عمومي آثار خود يا برگزاري کارگاه هاي هنري ندارند، گفت: فرهنگسراهاي بسياري با ابعاد مختلف وجود دارد که در اختيار قرار دادن فضاي محدودي از آنها نيز مي‌تواند مشکل هنرمندان در اين بخش را حل کند که اميدواريم معاون امور هنري در اين زمينه مذاکراتي را با شهرداري انجام دهد.


 آنا نعمتي با دخترش همبازي مي‌شود 

نمايشنامه «ماه در آب» نوشته محمد يعقوبي و به کارگرداني بهاره مشيري با حضور بازيگراني چون آنا نعمتي، علي سرابي، پروين قائم مقامي‌ و رايکا پورعرب 16 آذرماه در فرهنگسراي انديشه نمايشنامه‌خواني مي‌شود. بهاره مشيري کارگردان اين نمايشنامه خواني در اين باره به مهر گفت: نمايشنامه «ماه در آب» نوشته محمد يعقوبي قرار است 16 آذرماه با بازيگران تئاتر و سينماي ايران در فرهنگسراي انديشه خوانش شود. بنياد خيريه «ياران برکت مهر» برگزاري اين اجرا را بر عهده خواهد داشت. وي ادامه داد: در اين اجرا رايکا پور عرب دختر خردسال آنا نعمتي براي اولين بار به عنوان بازيگر در يک اثر نمايشي حضور خواهد داشت. آنا نعمتي، علي سرابي، پروين قائم مقامي، هومن کيايي، هنگامه حميدزاده، ويدا جوان، علي تاجمير و خودم بازيگران اين نمايشنامه خواني هستند. علي سرابي علاوه بر نقش خواني مشاور کارگردان نيز هست و پريا طاهري هم در اين کار با ما همکاري دارد. مشيري درباره دلائل انتخاب اين اثر نمايشي گفت: نمايشنامه «ماه در آب» سال 92 منتشر شده است که من قبل از تصميم براي اجراي آن نمايشنامه را بسيار دوست داشتم. از آنجا که اين اثر متني بسيار روان و ساده دارد و از فضايي خانوادگي برخوردار است. خود من نيز آثار يعقوبي را دوست دارم و آنها را دنبال مي‌کنم از اين رو تصميم گرفتم «ماه در آب» را براي نمايشنامه خواني خيريه آماده کنم.


 «چمران» در آستانه اكران «شاهگوش» در دست ساخت 

 فردين خلعتبري همچنان درگير ساخت موسيقي شاهگوش است و همزمان، آهنگسازي بر روي يک فيلم سينمايي را آغاز کرده است. فردين خلعتبري که اين روزها مشغول آهنگسازي بر روي سريال «شاهگوش» است، در گفت و گو با موسيقي ما گفت: همزمان با ساخت موسيقي اين مجموعه، ساخت موسيقي بر روي دو پروژه سينمايي را آغاز کرده‌ام که جزييات آن‌ها را متعاقبا اعلام خواهم کرد.

اين آهنگساز در ادامه گفت: اخيرا نيز ساخت موسيقي بر روي يکي-دو پروژه را به پايان رسانده‌ام. يکي از اين پروژه‌ها فيلم سينمايي «چمران»؛ تازه‌ترين ساخته ابراهيم حاتمي‌کيا است. اين فيلم به زندگي شهيد چمران طي دور روز در يکي از عمليات‌هايش را به تصوير کشيده است. وي در پايان گفت: از آنجايي که ساخت سريال «شاهگوش» به پايان نرسيده، موسيقي آن نيز همزمان با سريال ساخته مي‌شود. گفتني است در فيلم سينمايي «چمران» فريبرز عرب‌نيا نقش شهيد چمران را به عهده دارد. سعيد راد، بابک حميديان، امير دلاوري، مريلا زارعي، مهدي سلطاني و... ديگر بازيگران اين فيلم هستند.

موسيقي مجموعه تلويزيوني «شاهگوش» نيز توسط اين آهنگساز ساخته شده است. «شاهگوش» يکي از پرسرو صداترين مجموعه تلويزيوني‌هاي اخير است و اولين سريال داوود ميرباقري براي شبکه توزيع ويدئويي خانگي است.


 دستمزد بازيگران ملاک سنجش کيفيت فيلم‌ها نيست 

 «پژمان بازغي» در برنامه تلويزيوني «هفت» گفت: بازيگري امر فطري است، اما مطالعه و کسب دانش تئوريک مفاهيم تجربي سينما، بسيار مهم است.

وي بر نياز سينماي ايران به بازيگران جوان تاکيد کرد و گفت: سينماي ايران اکنون از اين خلاء رنج مي‌برد و به شدت به حضور استعدادهاي جوان در سينماي کشور نيازمنديم زيرا همنسلان من به لحاظ سني، در مرز چهل سالگي هستند.

به گزارش ايرنا بازيگر فيلم سينمايي در حال اکران «نازنين» ادامه داد: در فيلم «دوئل» به عنوان يک بازيگر جوان به من اعتماد شد و کارگردانان نيز در ارتباط با بازيگران جوان، بايد ريسک پذير باشند.

بازغي، دستمزد بازيگران را عامل موفقيت فيلم‌ها در گيشه ندانست و افزود: آنچه که در وهله نخست براي فروش فيلم اهميت دارد قصه است. بنابراين اگر فيلم، قصه، پرداخت، کارگردان و تبليغ مناسبي داشته باشد، به طور قطع فروش خود را خواهد کرد.

مهدي گلستانه کارگردان فيلم سينمايي «نازنين» نيز در گفت وگوي تلفني در برنامه «هفت»، وضعيت اکران و فروش فيلم خود را خوب ارزيابي کرد و افزود: اکران پاييزي، اکران سرد و يخي نيست.

وي ادامه داد: ساخت فيلم سينمايي «نازنين» موقعيتي را فراهم آورد تا گونه ملودرام اجتماعي را تجربه کنم زيرا مردم با اين گونه آشنا هستند و استقبال خوبي از چنين آثار مي‌کنند.


 10 فيلم برتر سال 2013 به انتخاب سايت ‌اند ساند 

 نشريه بريتانيايي سايت ‌اند ساند مستند «عمل قتل» به کارگرداني جاشوا اوپنهايمر را به عنوان بهترين فيلم سال 2013 انتخاب کرد.

به گزارش خبرآنلاين، سايت اند ساند که توسط موسسه فيلم بريتانيا منتشر مي‌شود، فيلم‌هاي برتر سال را با نظرسنجي از بيش‌از 100 منتقد، کارشناس و چهره‌ دانشگاهي برگزيد.

هر يک از اين افراد پنج فيلم برتر از نگاه خود را انتخاب کردند که ليست نهايي با استناد به آن تنظيم شد.

«عمل قتل» ساخته جاشوا اوپنهايمر فيلم اول فهرست سايت‌ اند ساند است.

اين فيلم مستند درباره رهبران يک جوخه مرگ در اندونزي است که در اواسط دهه 1960 تشکيل شد و در کشتار هزاران تن نقش داشت. «عمل قتل» فوريه پيش جايزه بخش پانوراما 2013 جشنواره برلين را از آن خود کرد.

فهرست بهترين‌هاي سال 2013 به انتخاب سايت‌ اند ساند در مواردي با فهرست سالانه نشريه فرانسوي کايه دو سينما که هفته پيش منتشر شد، مشترک است.

درام فضايي «جاذبه» ساخته آلفونسو کوارون، فيلم فرانسوي «آبي گرم‌ترين رنگ است» به کارگرداني عبد‌اللطيف کشيش که نخل طلاي جشنواره کن امسال را برد، فيلم چيني «نشاني از گناه» ساخته جيا ژانکه و «غريبه کنار درياچه» به کارگرداني آلن ژيرودي در هر دو فهرست هستند.

فهرست فيلم‌هاي برتر سال 2013 به انتخاب سايت‌ اند ساند به شرح زير است:

« عمل قتل» (The Act of Killing)، جاشوا اوپنهايمر، دانمارک/ بريتانيا/ نروژ/ آلمان/ فنلاند/ سوئد/ هلند / لهستان

2- «جاذبه» (Gravity)، آلفونسو کوارون، مکزيک / ايالات متحده

3- «آبي گرم‌ترين رنگ است» (Blue is the Warmest Color)، عبد‌اللطيف کشيش، بلژيک / اسپانيا / فرانسه

4- «زيبايي بزرگ»، پائولو سورنتينو، فرانسه / ايتاليا

5- «فرانسس ها» (Frances Ha)، نوا بامبک، برزيل / آمريکا

6- «نشاني از گناه» (A Touch of Sin)، جيا ژانکه، چين

7- «Upstream Color»، شين کاروت، ايالت متحده

8- «غول خودخواه» (The Selfish Giant)، کلايو بارنارد، بريتانيا

9- «Norte, the End of History»، لاو دياز، فيليپين

10- «غريبه کنار درياچه» (Stranger By the Lake)، آلن ژيرودي، فرانسه


 فرهت:
 رسيدگي به موسيقي مثل پروژه بزرگراه نيست 

 شاهين فرهت گفت: رسيدگي و ‌حمايت از وضعيت موسيقي کشور نياز به پول زيادي ندارد زيرا درباره پروژه پل يا بزرگراه صحبت نمي‌کنيم.

اين آهنگساز معاصر در گفت‌وگو با ايسنا، گفت: طي سال‌هايي که در دانشگاه‌هاي کشور تدريس مي‌کنم، شاهد نبوغ و استعدادهاي جوان ايراني به ويژه در سال‌هاي اخير بوده‌ام که عملکرد بسيار درخشاني داشته‌اند. او ادامه داد: طي 5 سال گذشته حضور استعدادهاي خوب در نوازندگي و درک موسيقي بسيار اميدوارکننده است که البته آکادمي‌ها فضاي کافي براي حمايت از همه استعدادها را ندارند.

فرهت خاطرنشان کرد: موسيقي اين کشور پشتوانه قوي دارد و من از دولت جديد انتظار دارم تا شرايط براي اجراي آهنگسازان جوان فراهم شود. اين کار نياز به بودجه چنداني ندارد و هنرمندان با تشوق دلگرم مي‌شوند. از طرفي آثار آهنگسازان ايراني بايد به خارج از مرزها برود و با توجه به تجربياتم مي‌گويم که سطح موسيقي ما از خيلي کشورها بالاتر است. وي افزود: آثار آهنگسازان ايران بايد در سطح جهان منتشر شود.

او با اشاره به سخنان رييس‌جمهور مبني بر نظارت حداقلي دولت در امور فرهنگي گفت: با ارتقاي سطح فرهنگ مردم ديگر نيازي به مميزي نيست. تعدادي از استادان موسيقي هم هستند که اصلا نيازي ندارند که آثارشان مميزي شود. سال‌ها پيش اسم چند هنرمند منتشر شد و گفتند، اين‌ها نيازي ندارند که آثارشان مميزي شود و اميدوارم آقاي مرادخاني هم در اين زمينه مسمم باشند.

فرهت معتقد است: مردم ما بسيار هنردوست هستند و خودشان خوب و بد را از هم تشخيص مي دهند و به هر حال ايران داراي پشتوانه فرهنگي بالايي است.


 پيکر ژيلا مهرجويي به خانه‌ سينما نيامد 

 جمعي از هنرمندان براي تشييع پيکر ژيلا مهرجويي طراح صحنه و لباس سينماي ايران مقابل ساختمان خانه سينما در خيابان «سمنان» گردهم آمدند اما پيکر اين هنرمند به خانه‌ سينما نيامد و مستقيم از بهشت زهرا(س) به طالقان منتقل شد.

به گزارش ايسنا، در اين مراسم که صبح 9 آذر ماه انجام شد و قرار بود به عنوان اولين مراسم تشييع پس از بازگشايي خانه‌ سينما باشد، تنها به سخنراني هنرمنداني چون بهمن فرمان‌آرا، پروين صفري اختصاص پيدا کرد. بهمن فرمان‌آرا کارگردان سينما در سخناني با اشاره به اينکه در دو فيلم «بوي کافور، عطر ياس» و «خانه‌اي روي آب» با ژيلا مهرجويي همکاري کرده است،‌يادآور شد: ساليان دراز است که او را مي‌شناختم و مي‌دانم چقدر تراژدي و سختي در زندگي خود تحمل کرده است.

او گفت: ژيلا مهرجويي به همه انرژي مي‌داد و مهمترين چيزي که مي‌توان درباره‌ او گفت، اين بود که او آدم خوبي بود. البته سخت است که اين را بگويم اما تعداد اين افراد زياد نيست.

فرمان‌آرا با اشاره به درگذشت ژيلا مهرجويي گفت: وقتي ديروز اين خبر را شنيدم شايد همه چيز را باور مي‌کردم اما ژيلا کاملا غيرمنتظره درگذشت، من حتي خبر نداشتم که او قلبش را عمل کرده است.

اين کارگردان سينما در پايان سخنان خود اظهار کرد: جاي ژيلا مهرجويي که به سينماي ما انرژي مي‌داد، خالي است.

پروين صفري مدير انجمن طراحان فيلم هم در سخنان کوتاهي با عرض تسليت از طرف اعضاي انجمن طراحان فيلم به همه دوستان،‌ آشنايان مهرجويي و همکاران سينمايي خود گفت: نمي‌خواهم درباره سابقه حرفه‌اي ژيلا مهرجويي صحبت کنم، فقط اين را مي‌گويم که سينماي ايران يکي از شريف‌ترين و فعال‌ترين همکاران خود را از دست داد.

او يادآور شد: از زمان‌هاي دور که او را مي‌شناختم همواره کار مي‌کرد و اگر در فيلمي حضور نداشت به طراحي لباس و ترجمه کتاب مشغول بود. ژيلا مهرجويي هنرمندي بود که لحظه‌اي آرام نداشت اما متاسفانه سينماي ايران خيلي زود يکي از هنرمندان سختکوش خود را از دست داد.

پروين صفري همچنين خاطرنشان کرد: عصر روز دوشنبه 11 آذرماه ساعت 5 بعد از ظهر مراسم ختم اين هنرمند در خانه هنرمندان ايران برگزار مي‌شود.

در اين مراسم جمعي از هنرمندان از جمله فرهاد توحيدي، جهانگير کوثري، مريم بوباني، فرشته طائرپور، ملک‌جهان خزايي،‌رضا کيانيان،‌لادن طاهري،‌احمد اميني، علي مصفا، عزيز ساعتي، ميترا محاسني، نظام‌الدين کيايي، غزل شاکري، رضا درميشيان، باران کوثري، رخشان بني‌اعتماد، محمد مهدي عسگرپور، نگار جواهريان، مسعود فراستي، کامران ملکي و... حضور داشتند.

و پس از سخنراني‌ها جمعي از هنرمندان با اتوبوس‌هايي که مقابل خانه‌ سينما بود، راهي طالقان شدند.

ژيلا مهرجويي 8 آذر ماه در يکي از بيمارستانهاي تهران به دليل افت فشار درگذشت، او به تازگي يک عمل جراحي قلب را پشت سرگذاشته بود.


 دريچه خبر 

 هنرمندان سينما ه خانه بيژن بنفشه‌خواه مي‌روند

قسمت دوم از سري جديد مجموعه «شام ايراني» از هفته آينده عرضه خواهد شد. به گزارش ايسنا، دومين قسمت از سري جديد مجموعه «شام ايراني» به کارگرداني و تهيه‌کنندگي محمد شايسته با ميزباني بيژن بنفشه‌خواه از هفته آينده وارد شبکه نمايش خانگي خواهد شد. در اولين قسمت از اين مجموعه رضا داودنژاد ميزبان اکبر عبدي، فيروز کريمي و بيژن بنفشه‌خواه بود و حالا در سري جديد از اين فصل بنفشه خواه ميزبان خواهد بود.

در همين زمينه شايسته درباره سري جديد از اين مجموعه گفت: «خوشبختانه سري جديد مجموعه با استقبال خوبي مواجه شده و تمهيداتي انديشيده‌ايم که با توجه به استقبال به عمل آمده از قسمت اول، اين فصل به طور مجدد عرضه و پخش شود».

محمد سرير:

همکاري‌ام با سامان احتشامي در قالب آلبوم منتشر مي‌شود

دکتر محمدسرير از انتشار آلبوم خود با همکاري سامان احتشامي خبر داد و اعلام کرد اين آلبوم پيش‌از عيد راهي بازار موسيقي کشور خواهد شد. دکتر محمد سرير ضمن اعلام خبر انتشار آلبوم مشترک خود با سامان احتشامي در گفت‌و‌گو با موسيقي ما گفت: مجموعه اي را با سامان احتشامي در دست انتشار دارم که توليد و ساخت آن در همين هفته به پايان رسيد و انشاءالله تا پيش‌از عيد سال آينده روانه بازار موسيقي خواهد شد.

اين آهنگ‌ساز و موسيقي‌دان در ادامه با بيان اين که بخش پاياني اين آلبوم به پايان رسيد و وارد مرحله جديدتري از توليد خود شد، گفت: تمامي قطعات موجود در اين آلبوم از ساخته‌هاي قديمي من هستند که توسط سامان احتشامي بازسازي، بازتنظيم و بازاجرا شده است. وي افزود: اين آلبوم شامل هشت قطعه است که همگي با پيانو و سازهاي کوبه‌اي تجديد اجرا شده‌اند. اين ساخته‌هاي من قطعاتي ماندگاراست که براي مردم نوستالوژي دارد و آن‌ها را زمزمه مي‌کنند. چهار قطعه از ميان قطعات قديمي و چهار قطعه ديگر، قطعاتي جديد هستند که به تازگي آن‌ها را ساخته‌ام. همزمان با برگزاري نخستين مجمع عمومي آهنگسازان آثار سينمايي و انتخابات سراسري اين انجمن صنفي، «محمد سرير» با حداکثر آرا، رييس کانون آهنگسازان سينماي ايران شد.

رقابت «پرويز» در جشنواره فيلم‌هاي آسيايي جوگجا

فيلم سينمايي «پرويز» ساخته مجيد برزگر در جشنواره بين‌المللي فيلم‌هاي آسيايي «جوگجا» به نمايش درمي‌آيد. به گزارش مهر، فيلم سينمايي «پرويز» ساخته مجيد برزگر در ادامه حضورهاي بين‌المللي در هشتمين دوره جشنواره فيلم‌هاي آسيايي جوگجا - نت‌پك كه از جمعه 8 آذر تا 16 آذر ماه 1392 در اندونزي برگزار خواهد شد، در بخش مسابقه برترين‌هاي آسيا با فيلم‌هايي از کشور‌هاي اندونزي، بنگلادش، قزاقستان، هند، فيليپين، تايلند، سري لانکا و ... رقابت خواهد کرد.

اين جشنواره هرساله با همكاري نت‌پك (شبكه ارتقاي سينماي آسيا) برگزار مي‌شود. «پرويز» دومين فيلم سينمايي مجيد برزگر است که پيش از اين در جشنواره‌هاي مختلفي از جمله سن سباستين، روتردام، تسالونيکي، سائوپائولو ، ايروان و... حضور داشته و جوايزي نيز دريافت کرده است. تهيه کننده اين فيلم سعيد آرمند است و مجيد برزگر به اتفاق حامد رجبي و برديا يادگاري فيلمنامه آن را نوشته‌اند. جشنواره بين‌المللي فيلم کرالا (IFFK) هرساله در تريواندروم مرکز ايالت کرالا در کشور هند برگزار مي‌شود. اين جشنواره توسط آکادمي فيلم ايالت کرالا در سال 1996 بنيان گذاشته شد. جشنواره کرالا به توليدات سينمايي آسيا، آفريقا و آمريکاي لاتين اختصاص دارد. همچنين بخشي از جشنواره به سينماي کرالا (مالايالام) مي‌پردازد.

«عمليات مهد کودک» در فردوس اکران و نقد مي‌شود

فيلم سينمايي «عمليات مهدکودک» به کارگرداني فرزاد اژدري و تهيه‌کنندگي رويا شريف در چهل‌و‌نهمين نشست سکانس خانه فيلم فرهنگسراي فردوس نقد مي‌شود.

به گزارش روابط عمومي‌فرهنگسراي فردوس، خانه فيلم اين مرکز دوشنبه (11 آذر) در چهل و نهمين نشست سکانس خود با حضور عوامل «عمليات مهد کودک» و «جبار آذين» به عنوان مجري و منتقد، اين فيلم سينمايي را اکران و سپس در بوته نقد قرار مي‌دهد. «عمليات مهدکودک» با موضوع کودک، داستان چند کودک را روايت مي‌کند که براي جلب توجه والدين‌شان دست به کار بزرگي مي‌زنند...

اين فيلم سينمايي در جشنواره کودک و نوجوان اصفهان جوايزي از جمله پروانه زرين بهترين فيلم تماشاگران، پروانه زرين بهترين فيلم داوران کودک و نوجوان، ديپلم افتخار بهترين فيلم از هيئت داوران، ديپلم افتخار بهترين موسيقي فيلم و ديپلم افتخار بهترين جلوه‌هاي ويژه بصري را دريافت کرده است.


 اخبار 

 ستاره اسکندري جلوي دوربين «ناخواسته» رفت

ستاره اسکندري جمعه هشتم آذر ماه جلوي دوربين فيلم سينمايي «ناخواسته» رفت. سيد امير سيدزاده تهيه‌کننده فيلم سينمايي «ناخواسته» در گفت‌وگو با مهر با بيان اين مطلب که بازي ستاره اسکندري دراين فيلم از جمعه هشتم آذر ماه آغاز شده است، گفت: فيلم سينمايي «ناخواسته» به کارگرداني بروز نيک‌نژاد روزهاي پاياني فيلمبرداري را سپري مي‌کند و براساس برنامه‌ريزي انجام شده فيلمبرداري اين فيلم سينمايي اواخر اين هفته به پايان مي‌رسد. وي با اشاره به اين که تاکنون اکثر بازيگران «ناخواسته» جلوي دوربين رفته‌اند، بيان کرد: از بين بازيگران اصلي «ناخواسته» تنها ستاره اسکندري جلوي دوربين نرفته بود که او نيز جمعه هشتم آذر ماه جلوي دوربين مسعود سلامي رفت. مهتاب کرامتي، مهرداد صديقيان، الناز حبيبي، مهدي فقيه، محمد سيدزاده و فرهاد قائميان بازيگران اين فيلم هستند و بزودي يک بازيگر شاخص ديگر نيز به گروه اضافه خواهد شد. «ناخواسته» يک فيلم جاده‌اي با مضموني درام و عاشقانه است. فيلمبرداري در جاده‌هاي مختلف گروه توليد را با سختي‌هايي مواجه کرده اما پروسه توليد فيلم طبق برنامه‌ريزي انجام شده پيش مي‌‌رود. محمدحسين لطيفي به همراه سيدامير سيدزاده تهيه کنندگي اين فيلم را برعهده دارد.

رضا رضامندي زير تيغ جراحي مي‌رود

رضا رضامندي هنرمند تئاتر که به دليل ناراحتي قلبي در بيمارستان بستري است، روز دوشنبه 11 آذر ماه تحت عمل جراحي قرار مي‌گيرد. دختر اين هنرمند درباره آخرين وضعيت جسماني پدرش به ايسنا، گفت: حال پدرم بهتر است. البته همچنان در بخش سي‌سي‌يو بستري است اما قرار است روز دوشنبه عمل جراحي داشته باشد. او درباره وضعيت بيمه اين هنرمند و پرداخت هزينه‌هاي درمانش توضيح داد: با پيگيري‌هايي که در خانه تئاتر انجام شده قرار است بيمه طلايي پدرم آماده شود تا بتوانيم از امکانات اين بيمه استفاده کنيم. دختر رضا رضامندي، چندي پيش اعلام کرده بود از آنجا که اين هنرمند در چند سال گذشته نتوانسته کار کند، پرداخت هزينه‌هاي درمان براي خانواده او بسيار دشوار است و ناچارند با قرض و کمک از ديگران اين هزينه‌ها را تامين کنند. رضا رضامندي از دوستان نزديک زنده‌ياد سعدي افشار هنرمند باسابقه سياه‌باز و آخرين فرد از نسل سياه‌بازان قديمي ايران بود که در دو سال و نيم گذشته مسئوليت پرستاري از سعدي افشار را بر عهده داشت. اين هنرمند از روز 23 آبان ماه به دليل عارضه قلبي و مشکل تنفسي در بيمارستان بستري شده است. طبق گفته دخترش يکي از رگ‌هاي قلب او گرفته که با آنژيوگرافي هم باز نشد و حالا او بايد تحت عمل جراحي قرار بگيرد.

توصيه عارف به ديدن «استرداد»

محمدرضا عارف ضمن دعوت مردم به ديدن فيلم سينمايي «استرداد» تاکيد کرد: در حوزه سينما، دولت بايد دست بخش خصوصي را در توليد باز بگذارد و مانع‌تراشي نکند. اين عضو مجمع تشخصي مصلحت نظام در گفت‌وگوبا ايسنا، درباره اين فيلم سينمايي بيان کرد: «استرداد» فيلم خيلي ارزشمندي بود که يکي از وقايع تاريخي را خيلي خوب به تصوير کشيده است. به خصوص به جوانان عزيزمان توصيه مي‌کنم اين فيلم را ببينند و در جريان تلاش‌ها و ايثارهاي بعضي از فرزندان عزيز کشورمان قبل از انقلاب و در زمان طاغوت قرار بگيرند. وي با تاکيد بر اينکه «استرداد» حوادث تاريخي را به‌خوبي به تصوير کشيده است، گفت: ما بعد از انقلاب صحنه‌هاي ايثار وشهامت‌ را به وفور ديده‌ايم اما در «استرداد» حوادث تاريخي و مشکلاتي که ما با برخي کشورها داشتيم به خوبي به تصوير کشيده شده است. اين فيلم مشخص مي‌کند ما بايد به شعار اصلي انقلاب يعني «استقلال» توجه کرده و فقط و فقط با توجه به منافع ملي روابط‌مان را با همه دنيا تنظيم کنيم.


 احسان عبدي‌پور، کارگردان فيلم تنهاي تنهاي تنها در گفت وگو با « مردم سالاري » :
 براي کودکان قصه‌اي از جامعه خودشان بگوييم 
نويسنده : صبا رادمان

 احسان عبدي‌پور اين روزها ديگر نامي آشنا در سينماي ايران است، زيرا فيلم تنهاي تنهاي تنها که براي مخاطب گروه سني نوجوان به کارگرداني و فيلمنامه‌نويسي او ساخته شده است، اثري موفق است که توانسته، نظر منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند؛ فيلمي ضد جنگي که با ابزار کودکانه ساخته شده و با تاکيد بر قوه خلاقيت در اين برهه زماني خاص خودش را نشان داده است.

فيلمي مستقل که به گفته تهيه‌کننده‌اش با الهام‌گرفتن از سينماي کيارستمي و ديگر فيلمسازان بزرگ ايران ساخته شد‌. ‌‌فيلمي مستقل که با هزينه اندک ساخته شد‌ اما نگاه منتقدان و سينما گران را به خود جلب کرد‌. اين فيلم داستان پسربچه‌اي است که راهي سازمان ملل مي‌شود تا پيام صلح ايرانيان را به روساي جمهور جهان برساند و همچنين از حقوق کشورمان دفاع کند. البته صحنه حضور وي در سازمان ملل به نمايش درنمي‌آيد بلکه بيانيه وي خطاب به خانواده‌اش و دوستانش توسط وي در فيلم خوانده مي‌شود فيلمي به دور از شعار زدگي‌هاي رايج در سينماي ايران که اولين بار در بهمن 1391 درجشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد و به عنوان پديده جشنواره شناخته شد‌. اين فيلم در جشنواره‌ بيست و هفتم فيلم کودک و نوجوان بيشترين جايزه را به خود اختصاص داد‌. آنچه مي‌خوانيد گفت‌و‌گويي است که درباره همين فيلم با اين کارگردان انجام داده‌ايم :

برخي از فيلمنامه‌نويس‌ها علاقه دارند با فيلمنامه کامل و ديالوگ‌هاي کامل نوشته شده کار خود را آغاز کنند اما برخي ديگر کار را با طرح اوليه شروع مي‌کنند و در حين کار آن طرح را تکميل مي‌کنند، روند نگارش اين فيلمنامه فيلم شما به چه شکل بوده است؟

به نظر من اگر بخواهيم فيلمي بسازيم که مانند فيلم من قصه‌گو باشد و حالت کلاسيک داشته باشد، بايد صد در صد فيلمنامه آماده باشد يعني همه فيلمنامه مشخص باشد، يک زماني مساله فيلم تنها بيان موقعيت است يا مانند آثار کيارستمي است که شما مي‌توانيد با يادداشت‌هايي کدگذاري شده کار خود را آغاز کنيد و ببينيد که در صحنه چه اتفاقي مي‌افتد، اما در فيلم کلاسيک قصه گويي که من ساختم بايد فيلمنامه کامل و از پيش مهيا باشد تا بعد به مشکل برخورد نکنيم. شيوه نوشتن فيلمنامه‌هاي من نيز به اين شکل است که خودم نگارش را از ابتدا تا انتها انجام مي‌دهم و در اين هنگام با کسي مشورت نمي‌کنم چون طرح اوليه کامل، برايم خيلي مهم است.

يعني همه متن را از ابتدا تا انتها با ديالوگ‌نويسي کامل انجام مي‌دهيد. پس اين وسط نقش مشاوران فيلمنامه‌نويسي چيست؟ وقتي فيلمنامه را کامل نوشتيد به آ‌نها مي‌دهيد بخوانند تا نظر دهند؟

خير، وقتي پاي مشاوران وسط مي‌آيد که يک طرح براي تعريف کردن وجوددارد اما يک طرح يا به عبارت بهتر يک قصه کامل که از نقطه الف تا ي آن مشخص باشد؛ بگذاريد مثالي بزنم يکي از دوستان من ديشب تعريف مي‌کرد مي‌خواهد فيلمي بسازد که يک دختر و پسر عاشق يکديگر هستند، پسر دزد است و دختر، دختر رئيس پاسگاهي است که دنبال اين پسر است، گفتم خب بعد چه اتفاقي مي‌افتد گفت همين است ديگر مي‌خواهم به آن فکر کنم، درچنين شرايطي که داستان به شکل کامل در ذهن نويسنده شکل نگرفته، هرکس چيزي به او مي‌گويد و اين شخص به تدريج گمراه مي‌شود و اصلا مشخص نيست در اين فيلم رد پاي چه کسي است و اصلا قرار است به کجا برسد. با چنين مشورتي هيچ اتفاقي نمي‌افتد و دست آخر هم نويسنده با مجموعه‌اي از پيشنهادات گيج‌کننده به سر کار مي‌رود و هيچ چيز از آن بيرون نمي‌آيد. به همين دليل من وقتي سراغ مشاوران فيلمنامه که اعتقاد دارم هرگز بيش از سه نفر هم نبايد باشند، مي‌روم که يک طرح کلي درذهن داشته باشم. در چنين شرايطي اگر نگارش فيلمنامه را به ساختمان‌سازي تشبيه کنيد من با يک ميل گرد 14 استارت مي‌زنم بعد بچه‌ها که کمک کردند فيلم مي‌شود تيرآهن و بعد به همين ترتيب ادامه مي‌دهيم ضمن اين که به اين موضوع هم بايد اشاره کنم که من براي نگارش فيلمنامه، با گروه نويسندگانم مشورت مي‌گيرم اما دوباره در زمان نوشتن با کسي صحبت نمي‌کنم و خودم به تنهايي مي‌نويسم، پس طرح اوليه و لحن براي شماست و آن‌ها تنها به شما کمک مي‌کنند که ساختمان در حال ساختن صاف و درست بالا برود.

در حين کار چه طور؟ آيا فيلمنامه را به تناسب اتفاقاتي که در طول فيلمبرداري مي‌افتد تغيير نمي‌دهيد؟ يعني مي‌خواهم بدانم به عنوان نويسنده به کارگردان کار که بخش ديگري از وجودتان است حکم مي‌کنيد که بايد کاملا به نوشته وفادار باشد؟

هم بله و هم خير. من ديالوگ‌ها را در طول کار به دليل بهتر چرخيدن در دهان بازيگر يا زيباتر شدن يا هر دليل ديگري بسيار زياد تغيير مي‌دهم اما از خط داستاني‌اي که برايش نوشتم تغيير نمي‌دهم. مي‌دانم که بسياري از کارگردان‌ها بدون متن نوشته شده بر سر کار مي‌روند و براساس پيشنهادات گروه بازيگري و فيلمبرداري و... آن چه که به نظرش خوب بيايد را به عنوان فيلمنامه کار پذيرفته و ملاک فيلمش قرار مي‌دهد اما بي ترديد اين کار ايده‌آل هيچکس نيست و براي هر شخصي اين اتفاق افتاده باشد به عنوان يک ايده‌آل از آن ياد نمي‌کنند. من حتي پايان بندي فيلمم را نيز مشخص کرده بودم. اگرچه که اين پايان بندي را در زمان فيلمبرداري بارديگر بازنويسي کردم، و از سه گزينه‌اي که به عنوان پايان بندي براي خودم داشتم، اين پايان‌بندي را انتخاب کردم و تصميم گرفتم که به اين شکل باشد.

شما با اين که پيش از اين تله‌فيلم ساخته بوديد اما اين فيلمي بود که به عنوان اولين فيلم سينمايي بلند شما وارد جشنواره و اکران سينمايي شد، يعني مخاطب سينمايي براي اولين بار با اثر سينمايي شما مواجه مي‌شود وآن را در سينما تماشا مي‌کند، اينکه بخشي از فيلمنامه براي بازيگران خارجي اختصاص داده شده است ايده خودتان بود؟ چرا؟ به نظرتان اين کار يک ريسک نبود؟

من از کودکي با اين خارجي‌ها بزرگ شده بودم و نه من براي آن‌ها بيگانه بودم و نه آن‌ها براي من. به همين دليل در ابتدا فکر مي‌کردم که بتوانم اين افراد را بين روس‌هاي حاضر در بوشهر پيدا کنم. به همين دليل به سراغ چندين نفر از آن‌ها رفتم اما متوجه شدم که آنجا کلا 25 بچه وجود دارد که شرايطشان با شرايطي که ما در نظر داشتيم هماهنگ بود اما وقتي سراغ آن‌ها رفتم در کمال تعجب با اين سخن خانواده‌هاي آن‌ها روبرو شدم که پدرومادرهاي آن‌ها مهندس و اهل مطالعه هستند و وقتي براي تلف کردن ندارند. خب من خيلي جستجو کردم تا درنهايت، يک بچه لهستاني آمد که کلاس حرکت مي‌رفت و حرکاتش بسيار خوب بود. ما از اين بچه عکس‌هاي مختلفي گرفتيم و در نهايت او براي اين نقش انتخاب شد و جالب اين جاست که اين بچه از روز دوم آن چنان با تمامي بچه‌هاي لب ساحل دوست شد که انگار شش ماه دوست بودند. درباره آن مرد که نقش پدر الگ را بازي مي‌کرد هم بايد بگويم خودش مستند سازي بود که در دانشگاه ارمنستان ايروان سينما تدريس مي‌کرد و اصلا قرار بود يک بازيگر را به ما نشان دهد که من از او خواستم خودش بازي کند. بد نيست بدانيد او تنها به اين دليل پذيرفت با ما همکاري کند که به ايران بيايد و تخت جمشيد را تماشا کند.

فکر مي‌کنيد به دليل اين که بازيگران مطرح نبودند اين اتفاق افتاد يا اينکه واقعا اينطور بودند؟

نمي‌دانم شايد، چون ما ايشان را در يکي از خانه‌ها اسکان داديم، شايد تجربه نداشت يا مثلا پرايد دنبال ايشان مي‌رفت نمي‌آمد و از کولر ماشين ايراد مي‌گرفت. ولي در کل ما شانس داشتيم.

 داستان موجود در فيلمنامه چقدر تحت تاثير فضاي واقعي بود که احسان عبدي‌پوردر مقام فيلمنامه‌نويس در طول سال‌ها آن را تجربه کرده و با آن دست به گريبان بوده است، اصلا از اين که وارد بحث نيروگاه اتمي و حق غني‌سازي و ... شديد که بحث‌هاي سياسي پيچيده روز است، نمي‌ترسيديد که فيلم بدل به اثري سفارشي شود؟

مهر سفارشي نمي‌خورد، چون کلا ما يک بار به اين نيروگاه مي‌رويم و در آنجا هم خانمي به يک مرد نگاهي دزدانه و عاشقانه مي‌کند و اين اتفاق فضاي رمانتيک و فانتزي فيلم را حتي درهمان صحنه نيروگاه از فضاي سياسي بيرون مي‌آورد. ببينيد ما در اين فيلم قصه دوستانه دو کودک را بيان مي‌کنيم، که مواردي از بيرون رابطه اين‌ها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. براي رسيدن به اين موضوع چندين راه وجود دارد چند وقت پيش براي کسي مثال زدم فرض کنيد پسر سفير فرانسه عصرها به کلاس تکواندو در خيابان ولي‌عصر(عج) تهران مي‌رود و يک بچه نيز از خاني‌آباد به همين کلاس مي‌آيد اين‌ها با يکديگر نان و نمک مي‌خورند و به تدريج رفيق مي‌شوند. خب من نيز براي اين داستان چندين راه و متريال مي‌خواستم، کوچه نيروگاه سر راست‌ترين آن‌ها بود و روس‌ها متريال خوبي به نظر مي‌رسيدند که درفرهنگ ما جذب شده بودند. بنابراين براي اين ايده يک متريال مي‌خواستم. در اين فيلم، خود کوچه و اين راه هدف نبود بلکه اين اتفاق و رابطه بين اين دو پسر بچه هدف بود، به همين دليل نيز اين کوچه به چشم نمي‌آيد.

منظور من اين بود که در واقع چطور توانستيد و چرا خواستيد وارد چنين فضايي شويد؟ آيا واقعا به جز داستان عاشقانه، اينکه در چنين فضايي تعريف شده به خاطر اين است که روي آن فضا شناخت داشتيد؟

خير به فضا ارتباط ندارد، مي‌خواهم بگويم زماني که فيلمي مي‌سازيد که دعواي يک زن و شوهر را در بوشهر نشان دهيد که به بحراني رسيدند و قصد دارند از يکديگر جدا شوند، شما در حال ساخت فيلم هستيد و همه درگير در اين دعوا هستند ولي بوشهر را نشان مي‌دهيد با روابط و تنفرها و دعواي بين مردم و اين خيلي فرق مي‌کند با اينکه فيلمي بسازيد که يک نفر مي‌خواهد از دريا مرواريد بياورد و نقاشي‌هاي قشنگ از بوشهر و قشم نشان دهيد و بگوييد اين گنبدها هستند و مابقي موارد، در اين صورت مشخص است که قصد داريد يک ويترين با فيلم خود به نمايش بگذاريد، خب ما اصلا قرار نبود بوشهر را نشان دهيم و داشتيم کار خود را انجام مي‌داديم، وقتي کاري را انجام مي‌دهيد که درست است همه چيز کنار آن به وجود مي‌آيد ولي وقتي کار شما کوچک است فيلم همان ويترين مي‌شود، ما داشتيم به موضوع بزرگ‌تري فکر مي‌کرديم که تمام اين موارد کوچک را شامل مي‌شد وقتي ايده اصلي مي‌خواهد در مورد دو ملت صحبت کند آنقدر مغناطيس خوبي دارد که مساله نيروگاه‌ها و تاريخ و همگي اين‌ها خود به خود در آن حل مي‌شود.

اتفاق خوب ديگر فيلم شما اين است که آدم‌هاي آن اصلا سياه و سفيد نيستند و حتي دايي بچه هم که ظاهرا با دوستي آن‌ها مخالفت مي‌کند، براي کار خود دليل دارد و مي‌گويد که اين‌ها من را بيکار کردند، يعني در اين فيلم هيچکدام از نقش‌ها خط‌کشي نشده‌اند که بگويند يک دسته خوب هستند و دسته ديگر بد.

چرا شخصيت دايي اين کار را انجام مي‌دهد ولي هر چقدر بيشتر خط مي‌کشد بيشتر خنده‌دار مي‌شود. دايي انساني قديمي هست با شغل ذغال فروشي و جامعه اينطور با او رفتارکرده است که او حس کند با اين خط‌بندي‌ها و نگاه ديگر ارزش وجودي ندارد و اکسيد شده است.

در فيلم احساس نمي‌شود که شما بخواهيد او را منفي نشان دهيد و ديگران را مثبت.

منفي خير، اکسيد شده است. اکسيد يعني هيچ خطري براي شما ندارد و هيچ آتشي روشن نمي‌کند.

چون مي‌گويد که من اينجا کار مي‌کردم و با آمدن روس‌ها بيکار شدم. در واقع آدم احساس مي‌کند که شما با داستان‌هاي زندگي افرادي که نشان داده شده است، بيشتر و در سطح جامعه برخورد کرده‌ايد؟

آدم‌هايي که گزاره‌هاي اغراق شده خنده‌دار از يک وقايع بي‌ربط توليد کنند بسيار ديده‌ام، مثالي که من در هنگام ساخت فيلم با آن برخورد کردم مربوط به يک قهوه‌چي است! در واقع يک قهوه‌چي داشتيم که خيلي به فيلم و سينما علاقه داشت، يک روز به من گفت اين سيروس مقدم هم با اين روس‌ها همدست شده و آدم خوبي نيست، گفتم چرا، گفت چون سريال نرگس را که او ساخته و هر شب ساعت 9 پخش مي‌کند، همه آن را تماشا مي‌کنند و روس‌ها شير نفت را باز مي‌کنند و مي‌برند، اصلا خيلي تفسير عجيبي است که سيروس مقدم سريال نرگس را ساخت تا اين‌ها نفت را ببرند. از اين موارد بسيار مشاهده شده است، اين‌ها باعث مي‌شوند پنجره‌هاي زيادي به ذهن شما باز شود تا شخصيت‌هايي از اين دست خلق کنيد.

ما در فيلمنامه و سير داستاني خانواده رنجرو را مي‌بينيم که با يک روندي پيش مي‌آيند. نگراني‌هاي خانواده را شاهد هستيم اما در قسمت‌هاي پاياني داستان که رنجرو مي‌خواهد از خانه برود هيچ کس نمي‌پرسد کجا و چرا مي‌رود، خانواده‌اي که پيش از آن نشان داده شده، بسيار نگران او هستند که کمونيست نشده باشد؟

آن هم به دليل اصرار‌هاي دايي، خيلي درگير اين نيستند که ببينند کجا مي‌رود و يا کي مي‌آيد، فکر مي‌کنند اين يک فکر کودکانه هست چون مي‌گويد مي‌خواهد برود به سياره ديگر و البته برمي‌گردد، چند بار اين فضاها تکرار مي‌شود تا اينکه مي‌گويد مي‌خواهد برود سازمان ملل، بنابراين زنان خانواده به او مي‌گويند بيا لقمه بگيرم و برو چون مي‌دانند برمي‌گردد، اما اين فکر او به يکباره عملي مي‌شود، پيش‌تر هم با اين ايرادگيري مواجه شده بودم که به من گفتند که چرا پدرش اجازه رفتن داد.

بحث ايراد نيست، بالاخره يک کارگردان بايد تفکر خودش را توضيح دهد، يعني در واقع پشت ذهن شما براي ما مشخص نيست.

رنجرو اول فيلم به پدرش مي‌گويد که مي‌خواهم ببرمت تهران دکتر، دکتري که ويزيتش يک ميليون تومان باشد، اين نشان مي‌دهد که خانواده با تفکرات اين بچه کنار آمده است، با پره پنکه هليکوپتر مي‌سازد، خب آن‌ها هم مي‌گويند که اين خيال پرداز است و هر چه دلش مي‌خواهد بگويد، در واقع نشانه‌هايي در فيلم هست که باعث شود او را جدي نگيرند تا در فضاي کودکي خودش زندگي کند.

شما گفتيد بچه‌هاي خارجي و بچه‌هاي بوشهري خيلي سريع دوست شدند، اين رفاقت کودکانه در حين فيلمبرداري مشکل ساز نشد، که بخواهند شيطنت کنند؟

خير، البته بچه‌هاي بوشهر را اگر رها کنيد خيلي بازيگوش هستند، ولي بازيگراني که ما در فيلم استفاده کرديم، بچه‌هاي خوب و با مرامي بودند. به هر صورت آن‌ها کودک بودند و بايد در نظر داشت که با دو کودک نمي‌توان يکسان رفتار کرد زيرا هر کدام اخلاق و روان شناسي خودشان را دارند.

براي کار با گروه خارجي از مترجم استفاده کرديد؟

ما مترجمي داشتيم که در نيروگاه اتمي براي روس‌ها کار مي‌کند و مقداري هم انگليسي مي‌دانستيم و به اين ترتيب کار جلو مي‌رفت. البته براي کار با آرمان يا همان اولگ فيلم (پسر بچه خارجي) به مدت بيست روز نخست که کسي نبود کار ترجمه را انجام دهد، فقط با اشاره با او حرف مي‌زدم وبايد تاکيد کنم که واقعا بچه گيرايي بود. او از انگليسي واتر را نمي‌دانست و من هم از روسي آب را نمي‌دانستم ولي با چشم و ابرو و ايما و اشاره و يک بار نشستن و ايستادن او دقيقا کار را درست انجام مي‌داد. چون او قبلا به عنوان مدل کودکان جلوي دوربين ايستاده بود و کادر را در ذهنش مي‌شناخت و حتي نحوه چرخاندن سر را‌.

اصلا موضوع داستان را درک کرده بود؟

وقتي به دنبال بازيگرخارجي بودم، شخصي براي انتخاب بازيگر همراه ما بود. او فردي ايراني، ارمني بود که آن جا خيلي اعتبار و آبرو داشت. ما قصه را به او توضيح داديم و او آن را به شکل کامل براي آرمان توضيح داد.

به نظر مي‌آيد ارتباط کارگردان با يک بازيگري که زبان متفاوتي دارد کلا سخت است چه برسد به اينکه بچه باشد چون دو معضل با يکديگر همراه مي‌شود، بحث اين که بازي گرفتن از بچه‌ها روش خاصي دارد که تجربه ثابت کرده که کار هر کسي نيست. با اين وجود شما توانسته‌ايد شخصيت رنجرو را شبيه شخصيت اميروي فيلم سازدهني نادري بپرورانيد، درباره بازي گرفتن از او توضيح دهيد.

شخصي سر صحنه من بود و مي‌گفت قبلا سر کاري بوده است آنجا يک ارگان دولتي هم پول خوبي پرداخت کرده بود و در حال ساخت کار کودک بودند، مي‌گفت از بچه متنفر بود و با آن‌ها ناشايست رفتار مي‌کرد. الزاما اينطور نيست که آدمي که سينما گرتر است بتواند بهتر با بچه‌ها کنار آمده از آنان بازي بگيرد. اين نکته خيلي مهم است که در نگاه اول به کودک ثابت کنيد که شما از او شيطان تر هستيد و اگر اين کار را نکنيد مثل معلم او مي‌شويد، بايد به او روز اول بگوييد من که بچه بودم از تو شيطنت بيشتري داشتم و حتي لازم باشد بايد در باره نحوه شيطنت‌هايتان کمي اغراق کنيد. در کار با کودکان هيچ بحث کودکانه اي نبايد باشد که وارد بشود و شما نفهميد، مثلا اگر در گيم ِنت ادبياتي بوجود آمده است که شما متوجه نمي‌شويد بايد سريع‌تر آن را درک کنيد تا بگويند که عبدي‌پور (کارگردان) از گيم نت هم زياد استفاده مي‌کند و فوتبال دستي هم زياد بازي مي‌کند.

براي اينکه فکر کند آقاي عبدي‌پور مثل او است.

بله. براي اين مي‌تواند معلم را اذيت کند چون فکر مي‌کند معلم يک شخصيت خيلي مثبت و به اصطلاح عصا قورت داده اي دارد و مثل آن‌ها نيست. در کار کودک مهمترين نکته اين است که کودک، ماست را کيسه کند. در اين فيلم از دو کودک استفاده شده ولي گاها در فيلمي هستيد که ممکن است از حدود ده کودک استفاده شود، آن زمان اگر سه تا بچه با يکديگر باشند ايجاد اخلال مي‌کنند.

الان يکي از بچه‌ها خارجي بوده است که با يک ايراني دوست شده است و اين مشکل را بيشتر نمي‌کرد‌.

بله ولي من شانس آوردم از اين لحاظ. البته اين را هم بايد بگويم که ما سر صحنه بسيار به افراد احترام مي‌گذاريم مثلا اگر بازيگر روي صندلي باشد با ديدن من تعارف کند بنشينم، بنده نخواهم نشست يعني بين بازيگر و کارگردان خط‌کشي نمي‌کنيم و اين روابط تا حدود زيادي فرهنگي است. اين بچه حتي يک بار نگفت که آن‌ها مثلا فلان چيز را به سمت من پرتاب کردند ويا مرا اذيت مي‌کردند. البته آن‌ها (بچه‌هاي ايراني) نيز بچه‌هاي با مرامي بودند. الان که فکر مي‌کنم مي‌بينم که چقدر انساني رفتار کردند و کاري نکردند که اين بچه ناراحت شود.

اتفاقي که در کار‌هاي کودک دهه شصت افتاده است و الان مطرح شده است، بحث فراموش شدن اين بچه‌ها است در آينده، به عنوان يک کارگردان جوان که در قدم‌هاي اول هستيد، شما مي‌خواهيد در آينده اين بچه‌ها باشيد يا اصلا فکر مي‌کنيد بايد خودشان ادامه دهند، اگر مثلا بيضايي يا مجيدي از يک کودک استفاده کرد الزاما بايد هميشه اين افراد بازيگر شوند يا بايد به زندگي شخصي خودشان ادامه دهند؟

کلا اعتقاد دارم آدم خوب روي زمين نمي‌ماند، دليل نمي‌شود که اگر شما از يک بازيگر کودک دوازده ساله خوشتان آمده الزاما در سي سالگي هم بايد براي بازيگري از او استفاده کنيد. شايد اين بازيگر در کودکي‌اش ويژگي‌هايي داشته است که در آن قصه خوش نشسته است، الزامي در اين وجود ندارد که من بازيگر 14 ساله در 35 سالگي هم بازيگر باشم. ورزش با هنر تفاوت دارد که اين بچه بدون ريش و سبيل و با اين موها مورد توجه شما قرار گرفته است، همين بچه چند سال بعد با صداي بم و ريش و سبيل هم همان‌گونه نگاه شود البته اگر يک شخصيت بازي خوب و جذابيت بصري داشته باشد حتما به او نقش مي‌رسد.

در اين بخش دوگانگي به وجود مي‌آيد و نظر شخصي من نيز مثل شما است ولي در جشنواره فيلم اصفهان هم بحث زيادي داشت که بعضي افراد مي‌گفتند بيضايي و مجيدي آدم‌هاي بي‌رحمي هستند که بازيگرانشان را رها کرده‌اند و اکنون باشو غريبه کوچک دکه سيگار فروشي با آن وضعيت دارد يا علي بچه‌هاي آسمان نقاش ساختمان شده است.

من ابدا اين حرف را قبول ندارم و اينگونه فکر نمي‌کنم.

پوران درخشنده مي‌گويد که از بازيگران فيلم‌هاي رابطه و پرنده کوچک خوشبختي و بچه‌هاي ابدي ديگر استفاده نشد ولي رابطه من با آن‌ها ادامه دارد. اين امر دو مساله جدا از هم است، شما به عنوان کارگرداني که با کودک کار کرديد و فيلم کودک ساختيد فکر مي‌کنيد حتما بايد اين‌ها به هم مربوط باشند؟

نه الزاما، فيلم که براي شما نيست، 500 ميليون بودجه براي آن در نظر گرفته شده و آبروي 50 نفر نيز در ميان است و نمي‌توان به خاطر اين مسائل براي 49 نفر ديگر مشکل‌ساز شد، اگر طور ديگري مي‌خواهيد کمک کنيد انجام دهيد اما اگر 1 درصد به اين نتيجه رسيديد که استفاده از او، هم به او کمک مي‌کند هم به اين فيلم اين خيلي خوب و اتفاق نادري است، ولي علي بچه‌هاي آسمان که دوباره به سينما بازگشته و در يک فيلم مشغول بازي شده است، ديگر مشکل چيست؟

بله او اکنون بازي مي‌کند. اما بعد از اينکه جنجال بوجود آمد، حدود 1 سال درگيري بوجود آمد و مجيدي را زير سوال برد، البته خوشبختانه بيضايي ايران نيست که تحت فشار آراي عمومي جامعه قرار گيرد.

خود بچه جنجال ايجاد کرد؟ واقعا؟

بله، سالگرد فيلم بود که خبرنگاري تلاش کرد تا با بازيگرهاي آن مصاحبه کند که متوجه شد علي بچه‌هاي آسمان که زماني همه او را به چشم پديده اي در بازيگري شناختند اکنون نقاش ساختمان است. بعد اعتراض‌ها شروع شد و علي بچه‌هاي آسمان گفت که من با بازي در آن فيلم به اين کار علاقه مند شدم، ولي کسي ديگر سراغ من نيامد و فراموش شدم، من عصباني شدم و پوستر‌هاي فيلم را پاره کردم و يک سال به مدرسه نرفتم و از نظر روحي دچار افسردگي شدم.

شما الان با ميثم ارتباطي داريد؟ آيا فکر مي‌کنيد ممکن است در دراز مدت با يکديگر مرتبط باشيد؟

بله، اما جواب من جواب سوال شما نمي‌شود. الان من به موضوع ديگري پي بردم، اينکه شما در مورد يک بچه و آسيب‌هاي روحي او صحبت مي‌کنيد، به نظرم وظيفه ما است که خلاء بعد از فيلم را پر کنيم، چون بچه آسيب پذير است يعني حقي به گردن شما نيست ولي درباره آن بايد فکر شود همانطور که به او بها داديد، بايد پس از فيلم نيز به او توجه شود، اين منطق است ولي بچه آسيب پذير است و از اين منطق‌ها مبرا است، به نظرم خوب است که به اين موضوع توجه شود، الان خوب است که به خلائ بعد از شهرت در بچه‌ها توجه شود.

مسئله محبت و کمک کردن با بازيگري در سينما دو راه متفاوت است. بعضي از افراد اعتقاد دارند اين دو راه بايد به يکديگر برسند و بعضي ديگر مي‌گويند نه، يعني الزامي وجود ندارد که وقتي من در بچگي از شرايط بازي در نقش يا نقش‌هايي برخوردارم در بزرگسالي نيز بايد شرايط لازم براي ستاره شدن را داشته باشم، اما وقتي بچه‌اي با بازي در فيلم به شهرت مي‌رسد اگر آن توجه يکباره قطع شده باعث بشود که درسش را رها کند و دچار مشکلات شود، مساله‌اي است که بايد به آن توجه داشت.

من همين الان به ياد آوردم بچه‌اي در کرمان در يکي از فيلم‌هاي ما بازي کرد و من بايد با او تماس بگيرم. اين حرف درست است و بايد منطق‌هاي اقتصادي و شغلي را رها کنيم و اين حفره را بايد کوچک کنيم. من به اين دليل مي‌گويم حرف شما قابل تامل است که فکر مي‌کنم رنجرو زندگي عادي خودش را داشت، يک زندگي معمولي، يکباره من او را از اين زندگي بيرون کشيده و به شهرت سينمايي رساندم، حال اگر او را در آنجا رها کنيم دچار بحران مي‌شود يعني ممکن است بعد از بازگشت از اين شهرت ديگر نتواند شرايط پيشين زندگي‌اش را داشته باشد و در شرايطي نامطلوب قرار گيرد، در صورتي که اگر فيلم نبود او در حالت متعادل زندگي مي‌کرد بنابراين من در رابطه با شرايط او مسوول هستم، در کل اگر نگاه کنيم به اين نتيجه مي‌رسيم که اگر بازيگر نمي‌شد زندگي متعادل‌تري داشت، زيرا وقتي بازيگر شد شش ماه از شرايط خوبي برخوردار بود ولي 25 سال بعد را در بحران زندگي کرد. به نظر من، بحث جالبي است چون کودک به اختيار خودش بازيگر نشده است. شما به عنوان متريال از او استفاده کرده‌ايد و شما بايد مسوول ادامه زندگي او نيز باشيد چون کودکي او را تحت تاثير قرار داده‌ايد. هميشه سن بازيگر 15 سال نيست، گاهي از بچه چهار ساله استفاده مي‌شود، حالا هر سني داشته باشد چون کودک است شما مسئول هستيد چون به جهان متعادل او وارد شده‌ايد، شما 6 ماه او را روي جلد برديد و بعد زير زمين رفته است.

شما در فيلم خود به شکل خودآگاه يا ناخودآگاه از يکسري نماد و نشانه استفاده کرديد، نمونه آن هم استفاده از يک لاک‌پشت در فيلم است، زيرا لاک پشت يک جانور دو زيست است و شخصيت داستان شما نيز با دو جريان مختلف، با دو فرهنگ مختلف جلو مي‌رود و هر دو را تجربه مي‌کند؟

اصلا به اين موضوع فکر نکرده بودم. خيلي سال پيش يک فيلم ژاپني تماشا مي‌کردم که قصه‌اش در مورد يک لاک‌پشت بود که در مورد آن بحث داشتند و خانه آن‌ها در يک جزيره بود. لاک‌پشت چقدر خوب است، به همين سادگي. چند وقت پيش يکي از دوستان مي‌گفت که ما کامپيوتر نيستيم تا در مورد هر موضوعي تجزيه و تحليل کنيم و ممکن است ناخودآگاه همه موارد از بچگي تا الان در يک موضوع تاثير داشته باشد، ولي کد آن به همين سادگي بود که عرض کردم.

براي حضور در جشنواره‌هاي خارجي برنامه‌اي داريد؟

چون فيلم در اختيار تلويزيون است، برنامه‌اي براي اين کار ندارم، اما آن‌ها مي‌توانند فيلم را ارسال کنند، در واقع بنده تصميم گيرنده نيستم.

با صدا‌و‌سيما در اين مورد صحبت کرده‌ايد؟

بله. حتي در مهرماه امسال جشنواره‌اي در ايتاليا بود که متاسفانه بنده سر فيلمبرداري اثر ديگري بودم، آن جشنواره 4 تا 11 مهرماه برگزار شد.


 گفت‌وگو با ميثم فرهومند بازيگر نقش رنجرو
 زبان مي‌خوانم تا با الگ سخن بگويم 
نويسنده : ايمانه آرزومند

ميثم فرهومند ‌بازيگر نوجوان فيلم تحسين شده تنهاي تنهاي تنهاست . کسي که بازي روان و جذابش و البته اندام به قول خود تپلش همه را به ياد شخصيت جاودان «اميرو» در فيلم سازدهني امير نادري مي‌اندازد. پسر بچه‌اي از خطه جنوب ايران که تنها تصورش از سيمرغ جشنواره، سي عدد مرغ بوده و بس! به گونه‌اي که به گفته کارگردان فيلم وقتي به او مي‌گويد قرار است به تو سيمرغ دهند، سوپراستارهايي مثل بهرام رادان که خانه شان بالاي شهر است، جا براي نگهداري سيمرغ دارد اما تو سيمرغ‌هايت را کجا مي‌خواهي بگذاري؟ عليرضا بلافاصله با پدر خود تماس گرفته و گفت: نيسان خود را بياور من مي‌خواهم سي مرغ بياورم. او اکنون در حال به پايان رساندن سال دوم دبيرستان خود است و به تنها چيزي که مي‌انديشد راهي براي ارتباط بيشتر با اولگ همبازي ارمني و از آن مهمتر رسيدگي به درس و مشق و پذيرفته شدن در دانشگاه است تا آينده خوبي براي خود و خانواده اش تصوير کند . به بهانه اکران فيلم تنهاي تنهاي تنها و بازي تحسين برانگيزش در اين فيلم بااو به صحبت نشستيم:

 نقش شما در فيلم تنهاي تنهاي تنها ويژگي‌هاي خاص خودش را داشت. ويژگي اي که سالهاي سال پيش‌از تولد شما در برخي از فيلم‌هاي سينمايي شاهد آن بوديم. فيلم‌هايي مانند باشو غريبه کوچک، سازدهني و... به عنوان يک نوجوان آيا موقعي که مي‌خواستي اين نقش را بازي کني آيا اين فيلم‌ها راديده بودي؟

‌بله شنيدم اين نقش‌ها را سالهاي پيش در سينماي ايران بازي مي‌کردند. من موقع بازي تنها به کاري که آقاي عبدي پور مي‌گفت بايد انجام بدهم فکر مي‌کردم و بس! البته بعدها اين فيلم‌ها را ديدم و بسيار از آن‌ها لذت بردم . بايد اين را هم اضافه کنم به نظرم هر يک از اين فيلم‌ها ويژگي‌هاي خاص خودشان را داشته و تنها وجه مشترکش با فيلم تنهاي تنهاي تنها پرداختن به دنياي کودکي و دغدغه‌هايي است که دو نوجوان در عالم خود دارند .

خب درباره شباهت‌هاي نقش تو با اميروي نادري با آقاي عبدي پور به اندازه کافي صحبت شده و من قصد ندارم بارديگر تمامي‌آن صحبت‌ها را تکرار کنم اما اصلا چه طور شد که اين چنين نقش را بازي کردي؟

‌من چند سال پيش در يک تله فيلم به نام «اضافه »98 براي آقاي عبدي پور بازي کردم که بسيار مورد توجه آقاي عبدي پور قرار گرفت اما ديگر ازايشان خبري نداشتم تا اين که دوسال پيش که من کلاس پنجم دبستانم در حال تمام شدن بود يک روز آقاي عبدي پور به خانه ما آمد و گفت که مي‌خواهد فيلمي‌بسازد درباره دو پسر بچه و به شرطي نقش يکي از اين بچه‌ها را به من مي‌دهد که من ده کيلو وزن کم کنم. (چون آن زمان من خيلي زياد تپل بودم ) در هرصورت ايشان دوماه به من وقت داد تا ده کيلو از وزنم را کم کنم. من پس از رفتن ايشان، مصرانه تصميم گرفتم که وزن کم کنم. براي اين وزن کم کردن هم از مادرم خواستم تا يک رژيم سفت و سختي به من بدهد که بسياري فکر مي‌کردند يا من با اين رژيم مريض مي‌شوم و يا اصلا طاقت نمي‌آورم و آن را رها مي‌کنم . اما من تحمل کردم . صبحانه و شام اصلا نمي‌خوردم و ناهار هم گاهي فقط کمي‌نان مي‌خوردم و برنج و ماکاراني و تمامي‌غذاهاي اين چنين را به خودم حرام کردم . صبح‌ها مي‌رفتم يک ساعت مي‌دويدم و شب‌ها دوتا سه ساعت پياده روي مي‌کردم. من اصلا تسليم شکمم نشدم و آن قدر ورزش و تلاش کردم تا در زمان موعود به جاي ده کيلو، بيست کيلو کم کردم البته آقاي عبدي پور گزينه‌هاي ديگري را نيز در نظر داشتند که در نهايت من براي اين نقش پذيرفته و انتخاب شدم .

براي نخستين بار کي فهميديد که همبازي شما يک نوجوان ارمني است؟ آيا از اين موضوع وحشت نداشتيد که او يک کودک خارجي است که زبانتان با هم فرق دارد ؟

من چندي پس از اين که براي اين نقش انتخاب شدم روزي به خانه آقاي عبدي‌پور رفتم و او عکس‌هاي الگ را به من نشان داد و توضيح داد که قرار است با او همبازي شوم. ايشان به من گفتند که آرمان هوانسيان (الگ) يک بازيگر ارمني است که فارسي نمي‌داند اما قرار است در فيلم ما با هم دو دوست صميمي‌شويم . ايشان به من گفتند که من بايد يک راهي پيدا کنم تا بتوانم با او(آرمان‌) ارتباط برقرار کنم . من شب که به منزل برگشتم فکر کردم که چگونه مي‌توانم با يک فرد ناشناسي که زبان همديگر را هم نمي‌دانيم دوست شوم . فرداي آن روز به مغازه رفتم هديه اي براي او خريدم و به او در اولين برخورد اهدا کردم‌. کاملا به خاطر دارم که در نخستين برخورد، مِهر ما به دل يکديگر نشست . ما دو ماه تمام با اشاره با هم حرف مي‌زديم و همين زبان من درآوردي اشاره، ما را روز به روز به هم بيشتر نزديک کرد . چون او اصلا انگليسي بلد نبود و من هم روسي نمي‌دانستم.

به جز زبان اشاره چي؟ آيا مترجم گروه به شما هم کمک مي‌کرد تا بهتر بتوانيد با آرمان هوانسيان درفيلم همکاري کنيد؟ اين تجربه همبازي شدن با يک بازيگر خارجي برايت چگونه بود؟

بله خانم آنا پانوسيان (‌که در فيلم نقش خاله را بازي مي‌کرد‌) علاوه برزبان روسي به زبان انگليسي هم تسلط داشت او باکارگردان فيلم صحبت مي‌کرد. ازسوي ديگر او رابط ميان ما و آرمان هوانسيان هم بود. اين تجربه بازي با آرمان برايم آن چنان دلچسب بود که آن زمان فکر مي‌کردم همکاري با بازيگر خارجي بهتر از همکاري با بازيگران ايراني است. زيرا درست است که او را نمي‌شناسي اما با راحتي بيشتري مي‌توان با بازيگران خارجي ارتباط برقرارکرد و از اين منظر کارکردن با آن‌ها بهتراست البته من بعد از اين فيلم دريک فيلم ويديويي که بعدها تبديل به سينمايي شد هم با بازيگراني چون حميد آدرنگ بازي کردم و بسيار از آن‌ها آموختم و درجشنواره فيلم کودک و نوجوان نيز جايزه بردم اما در هرحال آرمان برايم يک چيز ديگر بود .

رابطه شما دو بازيگر، يا نه اصلا فقط رابطه خودت با کارگردان چگونه بود‌؟ او چگونه مي‌توانست از شما بازي بگيرد‌؟

رابطه آرمان با کارگردان به دودليل خيلي خيلي خوب بود‌. يکي اين که آرمان بسيار بچه باهوشي بود و وقتي کارگردان منظورش را يک بار ‌با اشاره‌ به آرمان مي‌گفت آرمان نيز دقيقا همان کار را انجام مي‌داد و البته بسيارهم با علاقه و پشتکار کار مي‌کرد و دوم نوع رفتار آقاي عبدي پور درمقام کارگردان فيلم بود با همه عوامل که به نظرم يکي از مهمترين رمزهاي موفقيت اين فيلم به شمار مي‌آمد. او با تمامي‌عوامل اعم از بازيگر، فيلمبردار، تدارکات، خدمات و... همه و همه بدون تبعيض يک جور برخورد مي‌کرد. او به همه احترام مي‌گذاشت و به گونه‌اي رفتار مي‌کرد که هرگز نه من و نه آرمان احساس نکنيم که کسي با او يا با من يا با هرکس ديگري بد برخورد کرده و ناراحتي و دلخوري پيش بيايد و گروه متشنج شود‌. همه عوامل فيلم با تمام احساس و وجود خود کار مي‌کردند، حتي خود من در يکي از سکانس‌هايي که آرمان (الگ) به کشورش بازمي‌گشت تا مدت‌ها گريه کردم. ما همه گروه با عشق کار کرديم و نتيجه‌اش اين شده که هنوز پس از دوسال هم با ارتباط داريم .

ارتباطت با آرمان چگونه است‌؟ آيا هنوز هم از طريق شبکه‌هاي اجتماعي و ايميل و... با هم در تماس هستيد‌؟

ما بسيار با هم صميمي‌هستيم اما مشکل ما زبان است . ما اکنون هر دو مي‌خواهيم زبان انگليسي خود را سريعا تکميل کنيم تا راحت تر بتوانيم با هم صحبت کنيم . چون دلمان هميشه براي هم تنگ مي‌شود‌. من مي‌خواهم بتوانم براي کريسمس و ژانويه که عيد آن‌هاست بتوانم برايش پيامک بزنم و او بتواند پاسخ دهد .

به عنوان آخرين سوال اکنون چه مي‌کني ؟ گفتي در فيلم ديگري هم بازي کردي‌؟

بله، فيلمي‌بود به نام «آخرين نفر» ساخته مهرداد موفق که در رابطه زيارت مشهد بود و در جزيره ابوموسي فيلمبرداري مي‌شد . من در جشنواره کودک و نوجوان امسال براي بازي در اين فيلم جايزه بهترين بازيگري را دريافت کردم. اما الان بعد از آن تصميم هيچ کار ديگري ندارم جز درس خواندن مفرط . اگر الان که همه به سراغ من مي‌ آيند و به من توجه مي‌کنند به جاي درس خواندن مدام فيلم بازي کنم، بعد از مدتي مي‌بينم که بي سوادم که آرام آرام ديگر کسي نه ياد من مي‌کند و نه سراغي از من مي‌گيرد . من نمي‌خواهم به سرنوشت علي بچه‌هاي آسمان که در شهرشان ساختمان رنگ مي‌زند و يا باشو که دکه سيگار فروشي دارد، دچار شوم . من مي‌خواهم درس بخوانم و به دانشگاه بروم و در رشته سينما تحصيل کنم آن وقت مي‌دانم که آينده بازيگري ام هم تامين است و مي‌توانم به اهدافم برسم .

بسيار هم عالي، اما بوشهر تا چند سال پيش تنها دانشکده تئاتر داشت، الان رشته سينما هم تاسيس کرده يا به فکر مهاجرت به تهران و رفتن به دانشکده‌هاي تهران هستي‌؟

نه؛ من در شهر خودم مي‌خواهم درس بخوانم، دانشکده هنر اين جا در بوشهر، رشته سينما هم تاسيس کرده من مي‌خواهم همين جا درس بخوانم تا موفق شوم وروزي همه از جمله خانواده‌ام به من افتخار کنند .


 نگاهي کوتاه به «تنهاي تنهاي تنها»
 يک ساز دهني جذاب! 
نويسنده : منوچهر اکبرلو

 يک) «تنهاي تنهاي تنها» فيلمي است که به نسل جديد فيلمسازان سينماي بلند تعلق دارد که اميد مي‌رود بتوانند با انگيزه‌هاي خود خون تازه‌اي به سينماي کنوني ما وارد کنند. اين فيلم مي‌کوشد فضايي متفاوت با آنچه در سينماي ما رايج است ارائه کند. روايتي که در فضاهاي رايج معروف به آپارتماني يا شمال شهري رخ نمي‌دهد.

روايت پيرامون کودکي از طبقات فرو دست جامعه است اما در اين فيلم مساله طنز به گونه‌اي توهم‌آميز يا نااميدانه مطرح نمي‌شود.

دو) مساله انرژي هسته‌اي که به نظرآوردن در يک قصه جذاب سينمايي سخت به نظر مي‌رسد به شکل ظريف و جذابي مطرح شده است بدون آنکه فيلمساز به دام شعار گويي و سفارشي‌گويي افتاده باشد. به عبارت ديگر مفهوم مورد نظر فيلمساز در لابلاي يک روايت جذاب ارائه شده است.

سه) استفاده مناسب فيلمساز از طنز يکي از ويژگي‌هاي مثبت اين اثر است. يعني فيلم مي‌خواند بدون اينکه از الگو‌هاي رايج استفاده کند مواردي مانند تحقير آدمهاي ضعيف يا فقير و يا شوخي‌هاي اروتيک يا شوخي با تابو‌هاي اجتماعي.خوشبختانه فيلمساز روايتي را دستمايه قرار داده است که نيازي به اين گونه شوخي‌سازي نداشته باشد.

يکي از پايه‌هاي مثبت فيلم انتخاب درست نوجوان شخصيت اصلي فيلم است که بار قابل توجهي از کشش فيلم را به همراه ايجاد طنز بر دوش مي‌کشد.

چهار) فيلم، همانطور که فيلمساز هم گفته، بسيار تحت تاثير سينماي امير نادري است. به ويژه ساز دهني او. اما توانسته به عنوان يک روايت جذاب،استقلال خود را هم حفظ کند.

پنج) اگر مديران دولتي در عمل نيت حمايت از فيلمسازان جوان را داشته باشند عبدي با اين کار نشان مي‌دهد که يکي از افرادي است که شايستگي کامل براي حمايت را دارا است.البته اين که برخي معتقدند او اعتماد به نفس زياده از حدي دارد و اين وي را از پيشرفت واقعي باز مي‌دارد، امري است که به خود او باز مي‌گردد و البته به مديراني که بايد دريابند که ميزان و نوع حمايت از جوانان، چگونه بايد باشد.


 نگاهي به فيلم تنهاي تنهاي تنها
 يک اثر اجتماعي جذاب با روايتي کودکانه 
نويسنده : پريس تنظيفي

 بارها شنيده‌ايد که هنر پيش از جامعه است! وقتي هم که تفسير آن را جويا شده‌ايد، به شما گفته‌اند که هنرمند فرد حساسي است که به دليل همين حساسيت بالايش کوچک‌ترين تکانه‌هاي جامعه را مي‌فهمد و ناخودآگاه حدس مي‌زند که جامعه به کدام سمت مي‌رود! به همين دليل هم اثرش وقوع امري را پيش‌از جامعه نشان مي‌دهد. اين سخن شايد در سينماي تجاري چندان صادق نباشد! فيلم‌هاي تجاري براي اين ساخته مي‌شوند که مدتي بينندگان را در تالارهاي نمايش فيلم سرگرم کنند و هدف ديگري ندارند، اين فيلم‌ها هيچ انگيزه پنهاني ندارند و سازندگان آن‌ها نيز دغدغه اي جز سرگرم کردن بينندگان ندارند. ما تجربه اين گونه فيلم‌ها را با انبوه توليدات سالانه هاليوود به عنوان غول سرگرمي‌سازي جهان مي‌شناسيم! همه ما فيلم‌هاي بيشمار هاليوودي را ديده‌ايم که براي مدتي ما را سرگرم کرده‌اند و در اين راه ازعامل هايي مانند ايجاد هيجان با استفاده از نمايش صحنه هاي زد و خورد، سود برده‌اند، به همين دليل هم فيلمسازاني که خود را هنرمند مي‌دانند، در برابر اين گرايش مقاومت مي‌کنند، آن را حقير مي‌پندارند و به ساخت آثاري مي‌پردازند که از دغدغه‌هاي اجتماعيشان حکايت مي‌کنند. اين دسته از فيلمسازان که در سراسر جهان پراکنده هستند، در بسياري از موارد هنگام ساخت آثارشان با مشکل کمبود بودجه مواجه‌اند، زيرا سرمايه‌گذاران عرصه سينما براي تضمين سرمايه‌شان علاقه‌اي به سرمايه‌گذاري در توليد آثار اين دسته از فيلمسازان ندارند، برعکس تمام توجه آن‌ها متوجه فيلم‌هاي سرگرم‌کننده‌اي است که مطمئن هستند فروش بالايي دارند و سود زيادي به همراه مي‌آورند. با اين وجود، سينماگر- هنرمندان دست از تلاش نمي‌کشند و با بودجه کمي که موفق به جذب آن مي‌شوند، آثار خود را خلق مي‌کنند. به اين ترتيب اين دسته از سينماگران، بسته به محل و کنش‌هاي دروني جامعه اي که در آن زندگي مي‌کنند، موضوع‌هايي را در آثارشان نمايش مي‌دهند که از عميق‌ترين لايه هاي ظريف بستگي‌هاي اجتماعيشان برآمده است، هر چند که اين بستگي‌هاي اجتماعي علي‌رغم محلي بودن، براي مردمي که ارتباطي با آن محل نيز ندارند، قابل درک هستند، زيرا اين انسان و درک او از جهان است که مايه اشتراک ادراک مي‌شود‌.

فيلم تنهاي تنها، از جمله فيلم‌هايي است که در همين دسته، جاي مي‌گيرد. اين فيلم داستان تلاش يک پسربچه را بازگو مي‌کند که به دليل زندگي در بوشهر، زندگي‌اش با مساله مناقشه بر سر پرونده هسته اي ايران در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درهم آميخته است!

در صحنه ابتدايي فيلم، بازي بچه‌ها نمايش داده مي‌شود که بي خيال از هر آنچه اطرافشان است در حال انجام است. آن‌ها کودکانه بازي مي‌کنند، اما ناگهان با ديدن شيء پرنده‌اي صحنه بدل به يک گريز و نبرد هوايي مي‌شود! به اين ترتيب فيلم از همان ابتدا مختصات جغرافياي خود را با يک نشانه که در قالب رؤيا پديدار شده است، رخ نمون مي‌کند و نشان مي‌دهد که داستان در محدوده‌اي مي‌گذرد که هنوز زخم جنگ در آنجا التيام نيافته است و به شکل يک رؤيا در ذهن کودکان منطقه پژواک دارد.

پس از اين راهنمايي است که به تدريج نکته‌هاي ديگري در طول فيلم نمايش داده مي‌شود تا شرايط جغرافياي فيلم ملموس‌تر شود. فقر و تنگدستي يکي از اين نشانه‌هاست که به هرچه واقعي‌تر شدن فضاي فيلم که در همان حال يک فانتزي کودکانه را نيز در بر دارد، کمک مي‌کند. با وجود اين به دليل آنکه نمايش فقر موضوع فيلم نيست و تنها نشان از طبقه جغرافيايي قهرمان داستان و عاملي براي ايجاد دوستي بين قهرمان داستان و نقش مقابلش است، با کمترين مقاومتي از سوي بيننده فيلم پذيرفته مي‌شود.

قهرمان فيلم مجبور است هر روز چند ساعت با يک دوچرخه مخصوص فروش ماهي، در شهرک کارکنان روس نيروگاه اتمي بوشهر کار کند و ماهي‌هايي که پدرش صيد کرده است را به فروش رساند، در حالي که اگر خانواده از قشر فقير نبود، هرگز دليلي براي استمرار حوادث فيلم بوجود نمي‌آمد. در حالي که نياز قهرمان فيلم به کار براي کمک به خانواده عاملي براي ايجاد دوستي بين او و يک پسر روس(الگ) مي‌شود که پدرش از مهندسان ساخت نيروگاه است.

البته در فيلم به همين دليل اندک اکتفا نمي‌شود و در داستانکي فرعي زمينه روانشناسانه اي براي کودک روس نيز تبيين مي‌شود تا دليل نياز او به دوستي با کودک ماهي فروش ايراني نيز روشن شود. به اين ترتيب سير حوادث جلو مي‌رود تا زماني که به دليل تحريم‌هاي ايران مهندس روس مجبور به ترک ايران به همراه فرزندش مي‌شود و در اينجاست که کودک قهرمان فيلم به يک‌باره بدل به مردي مي‌شود که بايد وظيفه‌اي بزرگ را به دوش کشد.

به اين ترتيب در قالب يک داستان کودکانه و فيلمي که به شکل خاص با روايت يک فانتزي شيرين براي گروه سني کودک و نوجوان ساخته شده است، مهم‌ترين مسايل مردم بوشهر روايت مي‌شود و اين حقيقت که زندگي بخشي از مردم اين شهر با مساله نيروگاه اتمي پيوند خورده است، آشکار مي‌شود و تا جايي ادامه مي‌يابد که قهرمان فيلم مجبور به ازخود گذشتگي براي بيان درونيات ذهني‌اش مي‌شود.

اين طرح و پي رنگ داستاني که در فيلم تنهاي تنها روايت مي‌شود، برگرفته از آشنايي فيلمساز با محيطي است که داستان فيلم در آن جريان دارد و در واقع فيلم را در آن دسته از آثاري قرار مي‌دهد که مسايل و دغدغه هاي اجتماعي را از طريق سينِما روايت مي‌کنند. همين امر نيز موجب مي‌شود تا اثر به شکلي دلنشين باشد که مخاطب خود از هر سني را تا حدي راضي نگه دارد که فيلم برايشان بدل به اثري جذاب باشد. اما با وجود اين مسايل و نکته‌هايي نيز در فيلم وجود دارد که موجب مي‌شود تا اثر از جانب آن‌ها ضربه خورده و دچار صدمه شود. براي نمونه وقتي قهرمان فيلم بالون هواشناسي را با يک سفينه فضايي اشتباه مي‌گيرد و گمان مي‌برد که جا مانده اي از اين فضا پيما را يافته است که مسئول نگهداري از اوست، آنچه به جاي سفينه فضايي نمايش داده مي‌شود رنگ و بويي از رؤياهاي کودکانه بوشهر در آن ديده نمي‌شود، بلکه بيشتر شبيه يک سفينه فضايي است که از فيلم‌هاي دهه شصت هاليوودي عاريه گرفته شده است يا صحنه انتهايي فيلم، هنگامي که مترجم روس با کاپيتان کشتي صحبت مي‌کند براي بيننده اثر، اندکي مبهم است زيرا با وجود اداي مستقيم چند جمله در توجيه اين اقدام، از سوي مترجم روس، همچنان دليل قابل قبولي به مخاطب ارايه نمي‌شود تا او بپذيرد که اين کار به واسطه نياز عاطفي انجام شده است.

در واقع رابطه عاطفي بين مترجم روس و قهرمان فيلم،‌ در پرداخت اثر، از قدرت لازم برخوردار نيست تا به عنوان عاملي براي اين حرکت قلمداد شود، در حالي که زمينه سازي و تأکيد در رابطه بين قهرمان و فرزند مهندس چنان قدرتمند نمايش داده مي‌شود که مي‌توان بريده شدن آن را به عنوان محرکي براي آغاز دگرديسي ذهني قهرمان داستان پنداشت.

به بيان ديگر هر قدر رابطه بين دو کودک در اين فيلم قدرتمند است، در مقابل رابطه بين کودکان و مترجم، از انسجام لازم برخوردار نمي‌شود و صحنه‌اي در فيلم گنجانده نشده است تا بيننده را مجاب کند دلبستگي مترجم به قهرمان فيلم از حد معمول فراتر رفته و ديگر مترجم خود را در برابر سرنوشت اين کودک مسئول مي‌داند، بلکه برعکس ايجاد اين پنداشت بيش‌از آنکه در قصه به شکل تمهيدات داستاني مستتر شود، به شکل روايي از سوي خود مترجم بيان مي‌شود که همين امر موجب مي‌شود تا فيلم از اين ناحيه دچار نقصان شود.

البته تنهاي تنهاي تنها، در عرصه سينماي کودک، اثري درخشان است و با پيوند فانتزي و واقعيت موفق شده است تا به جنسي خاص از فيلمسازي اجتماعي براي کودک دست يابد و به اين ترتيب در اين زمينه به عنوان يک اثر پيشرو شناخته شود.

پيش‌از اين، فيلم‌هاي موفق خوبي براي کودکان ساخته شده بود که يا آثاري فانتزي بوده‌اند که نمونه‌اش فيلم موفق دزد عروسک‌ها بود و يا آثاري واقع‌گرا بودند که نمونه‌اش فيلم سازدهني بود.

اما تنهاي تنها نه يک فانتزي صرف مانند دزد عروسک‌هاست و نه يک اثر واقع گراي صرف مانند سازدهني است. بلکه از همان ابتدا در يک حرکت آونگي بين دو قطب واقع‌گرايي و فانتزي در رفت‌و‌آمد است و موجب مي‌شود تا هيچ‌گاه نتوان يکي را بر ديگري ارجح دانست. به بيان ديگر فيلم يک فانتزي واقع‌گرايانه است و هر دو مضمون يعني تبلور رؤياي کودکانه و نمايش واقعيت تلخ را يک جا در خود نهفته دارد، البته اين که بتوان پيوندي بين اين دو گونه سينِما ايجاد کرد، خود عملي مشکل است که با برنامه‌ريزي و تمرين دقيق حاصل مي‌شود و به همين دليل نيز هست که تنها بازيگران با تجربه قادرند، با استفاده از بدن و حالت چهره خود کاري کنند که سخت‌‌ترين صحنه‌هاي متصور انجام مي‌شود.

تنهاي تنهاي تنها در کل اثري خوب است که مي‌توان به تماشاي آن نشست و با ديدن آن احساس رضايت از تماشاي فيلم را با خود به همراه داشت، زيرا فيلم اثري ساده و صميمي است که بدون ادعا ساخته شده است و در همان حال فيلمنامه اثر از جذابيت کافي براي همراه کردن مخاطب برخوردار است.

تنهاي تنهاي تنها فيلمي است که يک مقطع خاص، تاريخ معاصر بوشهر را روايت مي‌کند، آن هم نه آن شکل رسمي روايت را بلکه آنچه مي‌توان پنداشت، مردم بوشهر با آن روبرو هستند و آن چيزي که از زندگي آن‌ها ثبت مي‌شود و براي آيندگان باقي مي‌ماند.