نسخه شماره 3346 - 1392/09/03 -

علي مراد خاني معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي:
تنها آثاري را که هويت ملي دارند ، نگهداري مي‌کنيم


رقابت 10 فيلم کوتاه زنده در جوايز اسکار 2014


آماده اجراي کنسرت با اروپايي‌ها هستيم


تحولي در هفته کتاب نديدم!


تغيير لوگوي گوگل به مناسبت پنجاهمين سال نمايش «دکتر هو»


بهمن فرزانه به بيمارستان منتقل شد


دريچه خبر


اخبار

نگاهي به سريال‌هاي ماندگار و قديمي تلويزيوني
سـريال هايـي کـه جانشـيني برايشـان يـافت نشـد

گفت‌وگو با ستاره اسکندري، بازيگر تئاتر و سينما
مديران کنوني تلويزيون، تنها نگاه آماري دارند


  علي مراد خاني معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي:
 تنها آثاري را که هويت ملي دارند ، نگهداري مي‌کنيم 

 گروه فزهنگي – پريس تنظيفي: علي مرادخاني، معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در پاسخ به سؤال خبرنگار مردم‌سالاري درباره نحوه اجراي قانون منع خروج آثار هنري و ميراث فرهنگي از کشور که تعيين مصداق اجراي آن با اين وزارتخانه است، به‌خصوص در مورد آثار هنرمندان شاخص معاصر مانند سهراب سپهري و ديگر هنرمنداني که به دليل اهميت بالاي هنريشان مورد توجه حراجي کريستي هستند، اما خود هنرمند ديگر در قيد حيات نيست و اثر جديد از اين هنرمندان ديگر خلق نخواهد شد، گفت: منع خروج آثار هنري براي فروش در حراج‌ها و نمايشگاه‌هاي خارج از کشور از نظر ما تنها محدود به آثاري است که هويت ملي دارند و منحصر به فرد و يکدانه هستند و دنيا براي آن‌ها ارزش قايل شده است. بنابراين آثاري که در موزه هنرهاي معاصر تهران از آن‌ها نگه داري مي‌کنيم شامل اين منع است و آثاري که جزو گنجينه موزه هنرهاي معاصر تهران نيست، هر چند که ممکن است آثار خوبي باشد،‌از نظر ما الزامي براي نگهداري آن‌ها در داخل کشور وجود ندارد.

معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در پاسخ به اين سؤال خبرنگار مردم سالاري که علت مسافرت و حضور ايشان در حراج کريستي چه بوده است و دستاورد اين سفر چيست، افزود: حراجي کريستي بخشي از يک مجموعه است که موقعيتي براي فروش هنر ايجاد مي‌کند ،‌اما تکليف فروشندگان مشخص نبود که فروش در اين حراجي کار خوبي است يا کار بدي است، حضور من براي اين بود تا معلوم شود اين کار بايد انجام شود و خلاف قانون نيست.

مرادخاني در ادامه توضيح داد مجموعه تئاتر، موسيقي و هنرهاي تجسمي در فعاليت‌هاي حاکميتي ما و بخش‌هاي تالار رودکي، فرهنگسراي نياوران، موزه هنرهاي معاصر تهران و تئاترشهر در امور فعاليت‌هاي مديريتي ما قرار دارد. وي افزود: از يازدهم شهريورماه که من به طور رسمي مسئوليت معاونت هنري را برعهده گرفتم، خيلي تلاش کردم که ببينم وضعيت ما چگونه است تا مختصات خودمان را پيدا کنيم. مطالعه من بر وضعيت بيشتر بر بحث امکانات، پروژه‌هاي کيفي و بودجه در معاونت هنري بود. معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تأکيد کرد: در بدو ورودم بانبود اعتبار و بودجه روبرو شدم و اين وضع تا امروز ادامه داشته است. در‌واقع رقمي از بودجه که تا کنون وصول شده است حدود دو ميليارد تومان است که بيشتر صرف برگزاري جشنواره‌هاي تئاتر آييني- سنتي و منطقه‌اي شد، بخشي هم از حقوق سنواتي کارمندان باقي مانده بود که آن را هم قسط‌بندي کرديم.

مرادخاني در ادامه تصريح کرد : اگر 100 درصد بودجه امسال معاونت نيز در اختيار اين مجموعه قرار گيرد و بودجه به شکل کامل تحقق يابد، تنها 12 ميلياردتومان خواهد بود که از اين 12 ميليارد تومان نيز 1/6ميليارد آن را معاونت هنري قبلي در طول يکي دو ماه اول سال خرج کرده است. معاون هنري ارشاد سپس از وجود 215 نفر نيروي کار اضافه در معاونت هنري خبر داد و گفت: اين تعداد نيروي کار اضافي که در معاونت هنري شاغل بودند حدود 300 ميليون تومان ماهانه حقوق مي‌گرفتند که ما سعي کرديم با کم کردن افراد ديواني و اداري از اين تعداد بتوانيم با مبلغ صرفه جويي شده بر حجم برنامه‌هاي مفيد هنري بيفزاييم. مرادخاني درباره انتصاب مديران زيرمجموعه‌اش نيز توضيح داد: با خيلي از دوستان صحبت کردم برخي از گزينه‌ها خيلي مورد تاييد بودند اما به دلايلي مانند کمبود بودجه و امکانات‌، مديريت را نپذيرفتند گويا فقط من ساده بودم و مديريت را پذيرفتم چون هر مديري که بيايد بايد بدون داشتن هيچگونه امکاناتي کار کند تا بتوانيم کار را به جايي قابل قبول برسانيم و اين چنين است که به آقاي جنتي وزير محترم ارشاد هم گفتم بايد دو سال کار کنيم تا به نقطه صفر برسيم. به هر صورت اکنون تا حدودي مديران را مشخص کرده‌ايم؛ اميدوارم پاسخ‌هاي لازم را از نهادهاي مربوط بگيريم و به زودي بتوانيم آنها را معرفي کنيم. وي درباره‌ وضعيت بودجه‌ جشنواره‌هاي تئاتر و موسيقي فجر نيز توضيح داد: ما براي محتويات برنامه‌ريزي‌هايمان را کرده‌ايم و براي بحث مالي هم تقاضايمان را ارائه کرده‌ايم و به امور مالي وزارتخانه هم گفته‌ام امروز به ما بودجه بدهيد تا زمان لازم را براي اجراي پر بار آن‌ها در اختيار داشته باشيم.

مرادخاني همچنين از اين که در طول اين ساليان هيچ اثري به آثار گنجينه موزه هنرهاي معاصر تهران افزوده نشده انتقاد کرد و گفت: پنج سال است حتي يک کتاب جديد نيز به کتابخانه موزه اضافه نشده است و اين جاي تاسف دارد. وي پرداخت 450 ميليون تومان حقوق اعضاي ارکستر سمفونيک را از نخستين برنامه‌هاي مالي معاونت تحت مديريت خود ذکر کرد و در اين مورد توضيح داد: اعضاي اين ارکستر به دادگاه شکايت کرده بودند و معاونت هنري محکوم به پرداخت حقوق آن‌ها شده بود پس نخستين پرداخت مالي ما حقوق اعضاي ارکستر سمفونيک تهران است.

معاون هنري ارشاد بيان کرد: احياي ارکستر سمفونيک تهران از جمله برنامه‌هاي ماست. حساب کرده ايم که براي پرداخت حقوق و کارکرد سه ارکستر ملي، سمفونيک تهران و ايرانيان سالانه چهار ميليارد هزينه بايد کرد که براي اين مورد نمي‌توان زياد روي تعهدات مالي دولت حساب کرد پس قصد دارم با برخي از موسسات بزرگ اقتصادي صحبت کنم تا براي فعاليت‌هاي ارکستر و نيز ساير فعاليت‌هاي هنري کشور حامي‌مالي پيدا شود.

وي در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر نبود همکاري برخي استان‌ها به خصوص در جريان برگزاري کنسرت‌هاي موسيقي توضيح داد: برخي اوقات اشکال از طرف خود ماست. وقتي قرار است براي اداره کل ارشاد استان مديري انتخاب شود بايد فردي عهده‌دار پست شود که قبل از هر چيزي وزارت ارشاد را قبول داشته باشد. نمي‌شود يک اساسي را قبول کرد و برخلاف آن کار کرد. سعي داريم اين معضل را که در حوزه موسيقي تجلي بيشتري مي‌کند برطرف کنيم. وي از نبود تعادل بين فارغ التحصيلان دانشگاه‌هاي هنري با امکانات هنري کشور نيز گلايه کرد و گفت: طبق آماري که ما داريم سالي 1400 نفر در تئاتر و ساير هنرها فارغ التحصيل مي‌شوند که اين تعداد بسيار فراتر از توان مديريتي دولت به لحاظ امکانات است. مثال واضح اين جريان اين است که بدون توجه به ظرفيت شهرها سالانه ميليون‌ها اتومبيل به خيابان‌ها وارد مي‌شود که بايد براي آن‌ها فکري کرد. مرادخاني همچنين به انتقاد از برخي شوراهاي نظارتي در عرصه هنر پرداخت و گفت: قصد دارم برنامه اي بريزم که طي آن در هر حوزه هنري يک هنرمند بزرگ و شاخص قرار بگيرد و با عنوان نظارت کننده عمل کند تا برخي شوراهاي نظارتي که بيشتر کارشان دخالت در امور است تعطيل شود. مرادخاني با تأکيد بر اين مساله که ديگر جشنواره‌اي دولتي برگزار نخواهيم کرد، گفت: بايد افراد و بخش‌هاي خصوصي جشنواره‌ها را برگزار کنند و ما تنها نظارت‌کننده آن‌ها باشيم. ما براي محتويات جشنواره‌هاي فجر برنامه ريزي کرده ايم ولي براي برگزاري آن‌ها به دنبال پول هستيم. من اعلام کرده ام که اکنون بودجه مي‌خواهيم نه پنج روز قبل از برگزاري جشنواره! وي خواستار همکاري بيشتر با انجمن‌هاي تخصصي بخصوص در حوزه‌هاي موسيقي و تجسمي شد و گفت: انجمن‌هاي فعال در اين دو حوزه مانند انجمن گرافيک يا انجمن موسيقي بايد فعاليت خود را بيشتر کرده و بر روي همکاري با ما تمرکز کنند.

معاون هنري ارشاد به اعتمادسازي ميان بخش حاکميتي و هنرمندان اشاره کرد و در اين رابطه توضيح داد: در اين چند وقت تمام تلاشم را کردم که ميان حاکميت و هنرمندان اعتماد ايجاد شود تا با ايجاد يک فضاي آرام افراد بتوانند تعامل و سپس کار کنند زيرا ما بايد امکانات بکارگيري اقتصاد غيردولتي را تقويت کنيم. مرادخاني همچنين از نابساماني و فرسودگي ساختمان‌هاي زير نظر معاونت هنري خبر داد و گفت: تئاتر شهر، موزه هنرهاي معاصر و برج آزادي ساختمان‌هايي هستند که همگي دچار فرسودگي شده‌اند و هر کدام هزينه‌هايي براي احيا مي‌خواهند. به عنوان نمونه رسيدن به اينکه رطوبت در برج آزادي در کدام قسمت است، خود داستاني مفصل دارد. معاون هنري ارشاد در پاسخ يکي از خبرنگاران در مورد اين موضوع که تکليف ساختمان‌هايي که معاون هنري پيشين به نام همسرش خريده است‌، چه خواهد شد؟ توضيح داد: در اين مدت تلاش کردم معاونت را از اضافه‌ها خلوت کنم، لازم نيست دور ما خيلي شلوغ باشد آنچه در دوره پيش اضافه شده اگر درست بوده آن را نگه خواهيم داشت و گرنه آن را پس مي‌دهيم تا پول‌هايش به معاونت برگردد.

وي همچنين درباره مساله رعايت قرارداد تيپ در اجراي نمايش‌هايي که معاونت هنري طرف حساب و تهيه‌کننده آن است گفت: در مورد اين قرارداد نظرات متفاوتي وجود دارد، مي‌خواهيم اين قرارداد را از عدد و رقم خارج کنيم و به اسلوب نزديک کنيم بنابراين تا امروز اين قرارداد روي ميز من است و در حال بررسي هستم ضمن اينکه چند کارگروه هم در حال بررسي آن هستند، اگر به نتيجه خوبي برسيم حتما اعلام مي‌کنيم.

نشست پرسش و پاسخ علي مراد خاني، معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با خبرنگاران رسانه‌هاي مختلف خبري و هنري کشور، صبح روز شنبه دوم آذر هزار سيصد و نود و دو در محل تالار وحدت انجام شد و تا پاسي از ظهر ادامه داشت.


 رقابت 10 فيلم کوتاه زنده در جوايز اسکار 2014 

 آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي فهرست کوتاه نامزدهاي بخش بهترين فيلم کوتاه زنده هشتاد و ششمين دوره جوايز اسکار را اعلام کرد. به گزارش خبرآنلاين، 10 فيلم فهرست کوتاه از ميان 120 فيلمي که ابتدا براي رقابت در اين بخش واجد شرايط شناخته شدند، انتخاب شدند. اسامي اين 10 فيلم کوتاه زنده به شرح زير است:

1- «من نبودم»، استبان کرسپو کارگردان (پروداکشنز افريکانان) 2- «تنها کمي پيش از دست دادن همه چيز»، زاويه لوگران کارگردان و الکساندر گاوراس تهيه‌کننده (کي‌جي پروداکشنز)ژ 3- «دو»، ميکي نديموويچ کارگردان و هنر بزو مدير فيلمبرداري (فيلوفيلم داني بارش) 4- «هليوم»، آندرس والتر کارگردان و کيم ماگنوسون تهيه‌کننده (ام اند ام پروداکشنز)

5- «کاش»، شوبهاشيش بهوتياني کارگردان (رد کارپت مووينگ پيکچرز) 6- «بايد مراقب همه چيز باشم؟»، سلما ويلهونن کارگردان و کايرسيکا ساري فيلمنامه‌نويس (توفي فيلمز) 7- «ضبط‌/ پخش»، جسي اتلس کارگردان و توم فنسي مدير توليد (کولابريشن فکتوري) 8- «Throat Song»، ميراندا دو پنسيه کارگردان (نورث‌وود پروداکشنز) 9- «پسر ببري»، گابريله مينتي کارگردان (گون فيلمز) 10- «The Voorman Problem»، مارک گيل کارگردان و بالدوين لي تهيه‌کننده (هانلاج پروداکشنز)


 آماده اجراي کنسرت با اروپايي‌ها هستيم 

 رهبر ارکستر مجلسي تهران از برنامه‌ريزي‌هاي مختلف اين مجموعه موسيقايي براي برگزاري چند کنسرت تا پايان سال‌جاري و ارديبهشت ماه سال آينده خبر داد.

برديا کيارس در گفت‌وگو با مهر پيرامون تازه‌ترين فعاليت‌هاي موسيقايي خود گفت: اين روزها بهترين فرصت است تا با يک برنامه‌ريزي دقيق و متناسب با چشم‌اندازي که براي فعاليت‌هاي ارکستر مجلسي تهران تصور کرده‌ايم، کارهاي خود را به سمتي هدايت کنيم که در آينده‌اي نزديک مخاطبان و علاقه‌مندان موسيقي را بيشتر با فعاليت‌هاي خودمان آشنا کنيم. وي ادامه داد: طبق برنامه‌ريزي‌هاي انجام گرفته بعد از ايام محرم و صفر چند کنسرت برگزار مي‌کنيم که به دليل اينکه هنوز مجوز کنسرت‌ها را اخذ نکرده‌ايم فعلا از اعلام نام و جزييات آن تا زمان صدور مجوز خودداري مي کنم. البته ارديبهشت ماه سال آينده کنسرت‌هاي متفاوتي را توسط ارکستر مجلسي تهران برگزار خواهيم کرد که حتم دارم براي علاقه‌مندان موسيقي جالب توجه خواهد بود. رهبر ارکستر مجلسي تهران افزود: اين روزها بهترين فرصت است که بخواهم در کنار تدريس تمرکز بيشتري را روي نوازندگي داشته باشم و اتفاقا به اين فکر کنم که در صورت فراهم شدن فرصت و امکانات، کنسرت‌هايي را فارغ از ارکستر مجلسي تهران برگزار کنم چراکه از چندي پيش علاقه فراواني براي اجراي کنسرت‌هاي تخصصي در زمينه نوازندگي داشتم.


 تحولي در هفته کتاب نديدم! 

 فريده خلعتبري(مدير و صاحب امتياز نشر شباويز) معتقد است؛ مراسم‌ها، جلسات و ميهماني‌هايي که تاکنون در هفته‌ کتاب برگزار شده، توفير چنداني با دوره‌هاي قبلي نداشته است؛ لذا نمي‌توان از آن اميد ارائه راهکار و گشايش دغدغه‌ها و معضلات نشر را داشت. وي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا؛ با اشاره به اخبار و مواضع وزارت ارشاد و اداره کتاب که طي هفته اخير از مسوولان و رسانه‌هاي مختلف نقل شده، گفت: برخي از اخبار با يکديگر در تناقض هستند و در مجموع من رويکرد مشخصي که بتوان آن را حاصل سياست‌گذاري‌هاي جديد ارشاد و معاونت امور فرهنگي دانست، نديدم. مدير انتشارات شباويز درمورد مساله اصلي نشر و ناشران که همانا مميزي و رسيدگي به کتاب‌هاي بلاتکليف و توقيف شده‌است، اظهار داشت: واقعا مشخص نيست وعده‌هايي که در اين خصوص داده شده است، چقدر عملي خواهد شد. در پيگيري‌هايي هم که براي کتاب‌هايمان داريم، نظر غيررسمي مسوولان ارشاد و اداره کتاب نيز همين است که «چندان هم قرار نيست اتفاق خاصي رخ دهد»!

وي ادامه داد: قصد دارم ليستي از کتاب‌هاي شباويز را که در دولت‌هاي قبلي مجوز نگرفته‌اند، تهيه و براي پيگيري مجدد به اداره کتاب ارائه کنم. اما مشکل اينجاست که اميد داشتن به کتابي که قبلا مهر ممنوع‌الانتشار بر آن خورده است، دشوار است زيرا برداشتن اين مهر و توجيه مميزان کار ساده‌اي نيست؛ البته اگر واقعا سر تعامل و گشايش داشته باشند.


 تغيير لوگوي گوگل به مناسبت پنجاهمين سال نمايش «دکتر هو» 

 لوگوي گوگل ديروز به مناسبت پنجاهمين سال نمايش مجموعه علمي تخيلي «دکتر هو» تغيير کرد.

به گزارش مهر به نقل از هاليوود ريپورتر، روز جمعه (22 دسامبر) لوگوي گوگل در بريتانيا، به مناسبت گرامي داشتن پنجاهمين سال نمايش مجموعه تلويزيوني «دکتر هو» تغيير کرد.

در بالاي لوگوي گوگل تصويري کارتوني از شخصيت‌هاي متفاوتي که در اين مجموعه ظاهر شدند جاي گرفته و در عين حال اين امکان به وجود آمده بود که در صورت تمايل با کليک کردن روي يک گزينه بتوانيد وارد يک بازي درباره اين مجموعه شويد.

هر چند اين بازي بسيار ساده طراحي شده بود اما علاقه‌مندان به تجربه کردن آن بايد وقت کافي براي وارد شدن به اين بازي را کنار مي‌گذاشتند.

براي گراميداشت اين مجموعه تلويزيوني، بي‌بي‌سي يک قسمت ويژه ساخته است که عنوان آن «روز دكتر» است و ديروز (بيست‌و‌سوم نوامبر) در بريتانيا و ايالات متحده نمايش داده شد. پوستر مجموعه جديد «دکتر هو» نيز از اول شهريور رونمايي شده بود تا همه دوستداران اين مجموعه بدانند که با پنجاه ساله شدن اين مجموعه، فصل جديدي از آن با حضور يک بازيگر جديد به نمايش درمي‌آيد.

قرار است در فصل جديد اين مجموعه پيتر كاپالدي بازيگر بريتانيايي جايگزين اسميت در نقش دكتر هو شود. مجموعه جديد «دکتر هو» پس از نمايش قسمت ويژه با عنوان «روز دکتر»، پس از کريسمس پخش مي‌شود.

پيتر کاپالدي دوازدهمين بازيگري است که در نقش دکتر هو ظاهر مي‌شود. در جديدترين سري از مجموعه تلويزيوني «دکتر هو» که از سال 2005 شروع شد، ابتدا کريستوفر اکلستون در اين نقش به کار گرفته شد و در ادامه از بازيگراني جوانتر مانند ديويد تننت و مت اسميت استفاده شد.

مجموعه تلويزيوني «دکتر هو» که يک مجموعه علمي تخيلي است، اولين بار 23 نوامبر 1963 در تلويزيون به نمايش درآمد و به تدريج در کشورهاي ديگر هم پخش شد.

اين مجموعه را بي.بي.سي بنگاه خبري بريتانيا، بنگاه خبري کانادا و کانال علمي-فني تهيه کرده‌اند و ماجراهاي آن توسط نويسندگان مختلف نوشته شده است. دکتر هو که با ماشين زمان خود به نام تارديس مسافرت مي‌کند و با ماجراهاي عجيبي روبه رو مي‌شود، قهرمان اصلي اين مجموعه است.

از آغاز سال 2013 برنامه‌هاي مختلفي براي گراميداشت پنجاهمين سال نمايش اين مجموعه اجرا شد که انتشار کتابي درباره اين مجموعه و نيز انتشار يک کتاب الکترونيک در هر ماه از جمله آنها بوده است.


 بهمن فرزانه به بيمارستان منتقل شد 

 بهمن فرزانه دوباره در بيمارستان بستري شد. به گزارش ايسنا، بهمن فرزانه، مترجم و نويسنده پيشکسوت، که چندي پيش پس‌از بستري بودن در بيمارستان به خانه‌ سالمندان منتقل شد، دوباره در بيمارستان بستري شده و در بخش مراقبت‌هاي ويژه‌ است.

به گفته ستاره فرزانه، خواهر بهمن فرزانه، مشکل او ديابت است که پاهايش را هم درگير کرده است. بهمن فرزانه که مترجم «صد سال تنهايي» گابريل گارسيا مارکز است، بهار سال‌جاري به تهران بازگشت و گفت، ديگر قصد رفتن به ايتاليا را ندارد. او 50 سال در آن‌جا زندگي کرده بود.

او همچنين گفت، بعد از سال‌ها کار، خسته شده‌ و ترجيح مي‌دهد در ايران بماند و استراحت کند و ديگر ترجمه نکند.

بهمن فرزانه متولد سال 1317 است. اين مترجم آثاري را از گابريل گارسيا مارکز، آلبا دسس پدس، گراتزيا کوزيما دلدا، لوئيچي پيراندلو، آنا کريستي، اينياتسيو سيلونه، رولد دال، گابريل دانونزيو، واسکو پراتوليني، ايروينگ استون، جين استون و... به فارسي برگردانده ‌است.


 دريچه خبر 

 مرادي کرماني:

داستان‌هايم فري‌سايز است

دومين دوره شب‌هاي داستان برج ميلاد تهران که از 26 آبان به مناسبت هفته کتاب آغاز شده بود، جمعه اول آذر با حضور هوشنگ مرادي کرماني، محمدرضا صفدري، مهشيد نونهالي و شهرام اقبال‌زاده ادامه يافت. به گزارش ايسنا، شهرام اقبال‌زاده اولين داستان‌خوان اين روز بود که در پاسخ به جواد عاطفه - مجري برنامه - درباره رونق ادبيات ترجمه نسبت به تأليف گفت: چه چيزي در ايران رونق دارد که ادبيات کودک و نوجوان رونق داشته باشد؟ هرچند که رونق امري نسبي است، اما وقتي تيراژ رمان بزرگ‌سال در ايران به 500 نسخه رسيده است که اين يعني فاجعه، نمي‌توانيم انتظار رونق از حوزه کودک و نوجوان داشته باشيم. هوشنگ مرادي کرماني، ديگر مهمان ششمين شب از شب‌هاي داستان برج ميلاد بود که پس از تمجيد داستان محمدرضا صفدري، در سخناني گفت: من براي نوشتن، قشر يا صنف خاصي را انتخاب نمي‌کنم؛ به جايزه گرفتن و اين‌که از داستانم فيلمي ساخته شود، يا خوب نقد شود هم اهميتي نمي‌دهم. ساده مي‌نويسم، چون نگاهم به زندگي، ساده و بچگانه است، بنابراين بچه‌ها هم بيش‌تر کتاب‌هايم را دوست دارند، ولي به نظر خودم، داستان‌هايم فري سايز (Free size) است و اگر بخواهم به واژه‌هاي فرهنگستان ادبيات احترام بگذارم، بايد بگويم «اندازه آزاد» است و همه آن را مي‌خوانند. او افزود: اگر فکر مي‌کنيد که من حساب‌گرانه و با نگاه به تمام اين جوانب، داستان مي‌نويسم تا يک مخاطب خاص، يک جايزه ادبي و يا رده سني خاص را راضي کنم، اشتباه مي‌کنيد. من اصولاً آدم کندذهني هستم و حتي روي هر کدام از کليدهاي خانه، چسبي رنگي چسبانده‌ام که کليدها را با هم اشتباه نکنم! به همين دليل هم هست که ساده‌نويسي را در داستان‌هايم انتخاب کرده‌ام؛ براي اين‌که بايد اول، خودم يک موضوع را به خوبي بفهمم، بعد آن را داستان کنم و بنويسم. او در پايان، دو داستان کوتاه با نام‌هاي «بهار» و «گوجه‌فرنگي و گيتار» را خواند که اولي، آخرين داستان ترجمه‌شده از او به زبان انگليسي است و دومي، تازه‌ترين داستان مرادي کرماني است که در مجله همشهري داستان منتشر شده است. مهشيد نونهالي، مترجم آثار ناتالي ساروت، نيز با حضور در برنامه شب‌هاي داستان برج ميلاد گفت: من تاکنون داستان کوتاه ترجمه نکرده‌ام و داستاني که امشب مي‌خواهم بخوانم، «جمله‌هاي کوتاه عزيزم» نوشته پيرت فلوتيو است. اين کتاب، زماني نوشته شده که اين بانوي فرانسوي رمان‌نويسي را کنار گذاشت و اين اثر به نوعي اتوبيوگرافي اوست. او ادامه داد: نويسنده در اين کتاب، زندگي‌اش را در 26 روايت تصوير کرده و روايتي را که طي آن مادرش را به خانه سالمندان مي‌برد، به شکلي عاطفي نقل کرده است، اما تا مدت‌ها نتوانست اين کتاب را منتشر کند.

هفتمين آلبوم محسن چاوشي درراه است

محسن چاوشي در حال کار بر روي آلبوم هفتم خود است، آلبومي که نام آن را «پاروي بي‌قايق» گذاشته است. به گزارش ايسنا، زمان زيادي به انتشار آلبوم جديد چاوشي باقي نمانده است؛ آلبومي که اين خواننده پاپ در آن يک قطعه کردي هم خوانده است. بنابراين گزارش، از ويژگي‌هاي اين آلبوم مي‌توان به حضور چهره‌هايي چون روزبه بماني و بهروز فدوي اشاره کرد. تنظيم‌هاي بهروز صفاريان، فرشاد حسامي، امير جمال‌فرد و اميد حجت از ديگر ويژگي‌هاي اثر است. «دوستت داشتم» با ترانه‌اي از محسن صفا و آهنگ و تنظيم محسن چاوشي يکي از قطعات اين آلبوم است که پيش از اين از طريق اينترنت منتشر شد و مورد استقبال هواداران اين خواننده قرار گرفت. «من خود آن سيزدهم» عنوان آلبوم قبلي چاوشي بود که با محوريت کلام شعراي کلاسيک ساخته و منتشر شد. چاوشي که از سال 87 با انتشار آلبوم «يه شاخه نيلوفر» به طور رسمي وارد عرصه موسيقي شده تاکنون هيچ اجراي زنده‌اي نداشته است و همين باعث شده عده‌اي بگويند، چاوشي توان اجراي زنده را ندارد و نمي‌تواند بدون افکت‌هاي کامپيوتري بخواند! اما اين در حالي است که چاوشي معتقد است که بهتر از هر کسي در اجراي زنده مهارت دارد.

مديرعامل فارابي به عيادت محمدعلي کشاورز رفت

مديرعامل بنياد سينمايي فارابي با حضور در منزل محمدعلي کشاورز بازيگر پيشکسوت سينماي ايران، از اين هنرمند عيادت کرد. محمدرضا جعفري جلوه به همراه مديران بنياد با حضور در منزل کشاورز در جريان آخرين وضعيت وي قرار گرفت. اين بازيگر چندي است که در بستر بيماري به سر مي‌برد. جعفري جلوه ضمن تقدير از تلاش‌هاي اين بازيگر پيشکسوت در عرصه سينما، تئا‌تر و تلويزيون که از گنجينه‌هاي بازيگري سينماي ايران به شمار مي‌رود، گفت: شما با نقش آفريني‌هاي خود جايگاه ثابتي در خاطرات نسل‌هاي مختلف داريد و اميدوارم در سال‌هاي آتي نيز در حوزه سينما و فرهنگ حضوري تاثيرگذار داشته باشيد. وي با آرزوي سلامتي براي همه هنرمندان کشور ادامه داد: باتوجه به اينکه همه هنرمندان، نقش مهمي براي رشد و تعالي سينماي کشور برعهده دارند و بضاعت و توان خود را در اين راستا به کار مي‌گيرند. هويت سينماي ايران به نام هنرمندان اين سرزمين گره خورده و با تلاش همگان امروز صاحب سينمايي ارزشمند و تاثيرگذار چه در سطح داخلي و چه در سطح بين‌المللي هستيم. محمدعلي کشاورز نيز ضمن تقدير و تشکر از اين ديدار، از حضور مجدد مديرعامل بنياد سينمايي فارابي در عرصه سينماي کشور ابراز خرسندي کرده و براي وي آرزوي موفقيت کرد.


 اخبار 

 ساره بيات تنها بازيگر زن «هيولا» شد

ساره بيات به عنوان بازيگر فيلم سينمايي«هيولا» به کارگرداني سعيد آقاخاني انتخاب شد. حسن مصطفوي مديرتوليد «هيولا» در گفت‌وگو با مهر با بيان اين که اين فيلم سينمايي طي روزهاي آينده جلوي دوربين مي‌رود، گفت: شب گذشته حضور ساره بيات به عنوان تنها بازيگر اصلي زن در فيلم سينمايي «هيولا» به کارگرداني سعيد آقاخاني قطعي شده است. او در اين فيلم سينمايي نقش ناهيد همسر فرزين را که محسن تنابنده آن را بازي مي‌کند، برعهده دارد. وي ادامه داد: جواد مطوري از 10 روز پيش کار ويژوآل افکت اين فيلم سينمايي را آغاز کرده و به زودي «هيولا» جلوي دوربين مي‌رود. اين مديرتوليد با اشاره به اينکه عبدالله اسکندري طراحي گريم «هيولا» را برعهده دارد، بيان کرد: تمام تلاش خود را خواهيم کرد تا «هيولا» را براي سي و دومين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر آماده کنيم. محسن محسني‌نسب تهيه‌کننده اين فيلم سينمايي نيز گفت: «هيولا» يک فيلم مردانه است به همين دليل بازيگران زن نقش کمتري در آن دارند.

همکاري مجدد سرابي با يعقوبي در تئاتر

علي سرابي با اشاره به اينکه احتمال دارد در سريالي به کارگرداني بهروز شعيبي ايفاي نقش کند، يادآور شد که بهار سال آينده در نمايشي از محمد يعقوبي بازي مي‌کند. علي سرابي که به تازگي بازي در نمايش «روايت‌هاي ناتمام يک فصل معلق» به کارگرداني هومن سيدي و «قرار» به کارگرداني سيامک احصايي را به پايان رسانده است درباره فعاليت‌هاي ديگر خود در عرصه تئاتر به مهر گفت: با وجود اينکه پيشنهادهاي جديدي دارم ترجيح مي‌دهم کمي استراحت کنم. اما قرار است در سه ماه فصل بهار سال 93 در نمايشي از محمد يعقوبي به ايفاي نقش بپردازم. وي درباره پيشنهاد حضور در عرصه تصوير نيز يادآور شد: دو پيشنهاد براي بازي در دو سريال تلويزيوني دارم که يکي مربوط به عيد نوروز مي‌شود و نوشته اميد سهرابي است که هنوز قطعي نشده است. پيشنهاد ديگر درباره سريالي 50 قسمتي به کارگرداني بهروز شعيبي است که به احتمال زياد در آن حضور خواهم داشت. اين بازيگر با سابقه تئاتر در پايان تاکيد کرد: توليد سريال شعيبي حدود 10 ماه زمان مي‌برد که به همين خاطر تنها در يک اثر نمايشي مي‌توانم حضور داشته باشم که آن هم کار محمد يعقوبي است. علي سرابي از بازيگران فعال و با سابقه تئاتر و برنده جايزه برگزيده بازيگري از بيست و ششمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر است که حضور در نمايش‌هاي متعددي از جمله «خشکسالي و دروغ»، «نوشتن در تاريکي»، «ماچيسمو»، «مهمانسراي دو دنيا»، «خنکاي ختم خاطره»، «مرد بالشي» و «برهان» را در کارنامه کاري خود دارد. وي در دو فيلم سينمايي «دهليز» بهروز شعيبي و «ملبورن» نيما جاويدي به عنوان بازيگردان حضور داشته است.

عليرضا داودنژاد فيلمي به تهيه‌کنندگي پسرش مي‌سازد

عليرضا داودنژاد فيلمنامه‌اي به قلم کامپوزيا پرتوي و تهيه‌کنندگي رضا داودنژاد را جلوي دوربين مي‌برد. به گزارش مهر، عليرضا داودنژاد که به تازگي اکران فيلم «کلاس هنرپيشگي‌« را از سر گذرانده است، بنا دارد فيلمنامه‌اي به قلم کامپوزيا پرتوي و تهيه‌کنندگي رضا داودنژاد را جلوي دوربين ببرد. رضا داودنژاد در اين فيلم سينمايي که هنوز نام آن مشخص نشده است، نخستين تجربه تهيه‌کنندگي در عرصه سينما را کسب مي‌کند. ضمن اينکه در نگارش فيلمنامه اين فيلم سينمايي با پرتوي همکاري مي کند. نگارش فيلمنامه اين فيلم سينمايي رو به پايان است و به زودي براي دريافت پروانه ساخت به وزارت ارشاد خواهد رفت.

عليرضا داودنژاد به تازگي فيلم سينمايي «کلاس هنرپيشگي» را روي پرده داشت. اين فيلم آنگونه که بايد در اکران عمومي با اقبال مخاطب مواجه نشد اما از جمله آثار سينمايي بود که مورد استقبال فيلمسازان و منتقدان قرار گرفته است.

جشنواره پالم‌اسپرينگز از «جوليا رابرتز» تقدير مي‌کند

«جوليا رابرتز»، بازيگر سرشناس هاليوودي جايزه «چهره درخشان» جشنواره بين‌المللي فيلم «پالم اسپرينگز» را دريافت مي‌کند. به گزارش ايسنا ، برگزارکنندگان بيست‌وپنجمين جشنواره فيلم پالم اسپرينگر اعلام کردند، در طول برگزاري اين جشنواره علاوه‌بر «ساندرا بولاک» و «استيو مک‌کوئين»، از «جوليا رابرتز» بازيگر 43 ساله و اسکاري هاليوود با اعطاي جايزه «اسپاتلايت» تقدير خواهد شد. «هارولد ماتزنر»، رييس جشنواره پالم اسپرينگز در اين‌باره گفت: «جوليا رابرتز» به عنوان يک بازيگر تمام‌عيار و مجرب در طول 25 سال گذشته حضور قابل توجهي در عرصه بازيگري و اجراي ايستاده داشته است. از دريافت‌کنندگان پيشين جايزه «اسپاتلايت» جشنواره پالم اسپرينگز مي‌توان به «جيسکا چستين»، «امي آدامز» و «هلن هانت» اشاره کرد. «جوليا رابرتز» 45 ساله که در سال 1990 با نقش آفريني در فيلم «زن زيبا» خود را به عنوان يکي از ستاره‌هاي هاليوودي مطح کرد، 13 سال پيش براي بازي در فيلم «ارين براکويچ» (2000) ساخته «استيون سودربرگ» موفق به کسب جوايز متعددي از جمله جايزه اسکار، بفتا و گلدن گلوب بهترين بازيگر زن شد. وي که امسال با فيلم «Osage County» چشم به اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل دوخته است، در اين فيلم که اقتباسي از نمايشنامه‌اي با همين نام نوشته «تريسي لتس» است، در کنار بازيگران سرشناسي چون «مريل استريپ» ايفاي نقش داشته است که بازي وي مورد توجه منتقدين قرار گرفته است و از هم اکنون او را به عنوان يکي از شانس‌هاي اسکار بهترين بازيگر مکمل اسکار مي‌شناسند.


 نگاهي به سريال‌هاي ماندگار و قديمي تلويزيوني
 سـريال هايـي کـه جانشـيني برايشـان يـافت نشـد  
نويسنده : پريس تنظيفي

سال‌هاست که اگر از متولدان دهه پنجاه و اوايل دهه شصت به قبل، درباره ماندگارترين سريال‌هاي تلويزيوني‌اي که به خاطر دارند سوال کنند بي‌ترديد از مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اي ياد مي‌کنند که در دوران کودکي خود ديده‌اند‌. حتي کساني هم که سن و سالي از آنان گذشته و در دهه شصت دوره جواني و نوجواني و حتي ميانسالي را نيز طي مي‌کردند به جرات نام سريال‌هاي جاودان آن روزگار را بر زبان مي‌آورند‌.

هزاردستان‌، سربداران‌، بوعلي سينا و... نام سريال يا همان مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اي است که هرگز بوي کهنگي نمي‌گيرند، چون در فيلمنامه آن اصول دراماتيک رعايت شده و کارگردان و تهيه‌کننده آن نيز به اين نکته فکر نمي‌کرده کاري بسازد که يک بار فضاي آنتن را پر کند و بعد از آن يا به آرشيو سپرده شود يا اگر چند بار به پخش ‌رسيد بازهم فقط براي پر کردن آنتن باشد‌. اين سريال‌ها يک اتفاق در تلويزيون کشور ماهستند که بخشي از تاريخ تلويزيون ما را مي‌سازند؛ بخشي که تنها مي‌توان به آن بخش افتخار کرد و با سربلندي آن را به نسل آينده هم نشان داد ‌چرا که ديگر اين نوع سريال سازي در تلويزيون ايران ادامه پيدا نکرد و سريال‌هاي تلويزيون ايران اغلب روز به روز مسير رو به اضمحلالي را طي کردند‌. آن چنان که پس از گذشت حدود سي سال هنوز شبکه‌هاي برون‌مرزي ايران‌(‌همچون آي‌فيلم‌) در مواقع حساس براي جلب نظر تماشاگرانش باز هم تصميم به پخش اين مجموعه‌هاي تلويزيوني مي‌گيرد‌. به بهانه باز‌پخش چندين‌باره اين ماندگار‌ترين سريال‌هاي تلويزيوني مروري مي‌کنيم بر اين سريال‌ها با د‌ر‌نظر گرفتن اولويت تاريخ پخش‌شان از تلويزيون يا همان سيماي جمهوري اسلامي ايران .

افسانه سلطان و شبان:‌‌ طنزي که موقرانه خنده بر لب‌ها نشاند

طنز با لودگي فرق دارد. اين را همه مي‌دانند به خصوص آن‌ها که در گذشته ساخت مجموعه‌هاي تلويزيوني را برعهده داشتند. صحبت از سال‌ها پيش است؛ در واقع سي و دوسال پيش، هنگامي که مهدي‌ هاشمي و داريوش فرهنگ، ساخت مجموعه تلويزيوني «افسانه سلطان و شبان» را آغاز کردند.

در آن سال‌ها، برنامه‌هاي تلويزيون به دليل شرايط خاصي که در عرصه سياسي و اجتماعي حاکم بود و دگرديسي و تغيير بزرگي که در بينش و نگرش جامعه شکل گرفته بود، فاقد الگو و نمونه پيشيني از يک مجموعه طنز تاريخي بود و ساخت افسانه سلطان و شبان نخستين تلاش در اين زمينه به شمار مي‌رفت.

البته دامنه پيشگامي «افسانه سلطان و شبان» تنها به نخستين طنز تاريخي بودن، محدود نبود، بلکه اين مجموعه در واقع نخستين مجموعه تلويزيوني خاطره ساز کشور بود که ساخت آن‌ها در دهه شصت و هفتاد خورشيدي انجام شد.

افسانه سلطان و شبان با الهام از «حکايت يوسف شاه سراج يا ستارگان فريب خورده»؛ نخستين رمان منتشر شده به زبان فارسي، ساخته شد. اين رمان نوشته فتحعلي آخوندزاده است که در سال 1253 هجري خورشيدي يعني زماني نزديک به يک قرن و نيم پيش توسط ميرزا‌جعفر قراچه داغي به فارسي برگردان شده و به اين ترتيب نخستين رمان به زبان فارسي منتشر مي‌شود.

خط داستاني حکايت يوسف‌شاه سراج درباره پادشاهي است که در اختر و کوکب مي‌بيند که قرار است حادثه بدي برايش رخ دهد و به همين دليل دشمن خود را به جاي خويش مي‌نشاند تا اقبال بد بر او فرو افتد. نکته اينجاست که اين داستان خود برپايه يک واقعه تاريخي در زمان حکومت شاه عباس صفوي بر ايران نوشته شده است که وقوع آن توسط اسکندر بيک ترکمان در کتاب تاريخ عالم آراي عباسي گزارش شده است. اين کتاب در کل مهم‌ترين سند تاريخي دوران شاه عباس يکم و پنج سال ابتداي سلطنت شاه صفي محسوب مي‌شود و در بخشي از آن در حدود نيم صفحه شرح داده مي‌شود که چگونه شاه عباس صفوي براي جلوگيري از فرود آمدن اقبال بد بر سرش، فردي را در روزي معين جاي خود مي‌نشاند!

مهدي‌ هاشمي و داريوش فرهنگ، با استفاده از اين خط داستاني تاريخي، مدتي در متل صحراي نوشهر مقيم شدند تا به نگارش فيلمنامه نخستين مجموعه تلويزيوني خاطره‌ساز دهه 60 خورشيدي بپردازند و به اين ترتيب سرانجام داستاني طنز آلود درباره سلطاني خوشگذران و کوته‌فکر شکل مي‌گيرد که شباني ساده دل را به قصد فريب بخت و اقبال به جاي خود مي‌نشاند، اما سرانجام تلخک و دوست کاتبش که متوجه تغيير رفتار سلطان شده‌اند به جستجوي حقيقت مي‌پردازند و تلخک جانش را در اين راه از دست مي‌دهد. کاتب که به ماهيت اصلي سلطان جديد پي برده است او را از اصل ماجرا باخبر مي‌سازد و با هم نقشه‌اي براي از بين بردن درباريان و رهايي زندانيان طرح مي‌کنند. وزير اعظم کشته مي‌شود و سلطان بانو خودکشي مي‌کند. از سوي ديگر سلطان اصلي که عادت به زندگي روستايي ندارد در دِه شبان خرابکاري به بارآورده و پس از دريافت کتکي مفصل، توسط اهالي از دِه رانده مي‌شود. در اين ميان خوابگزار اعظم مژده مي‌آورد که آن تاريخ شوم گذشته و جان سلطان از تيرهاي بلا در امان مانده است. سلطان و خوابگزار به قصر باز مي‌گردند و کاتب به استقبال‌شان مي‌آيد. سلطان که از اين موضوع تعجب کرده سراغ درباريان و ملازمانش را مي‌گيرد و پاسخ مي‌شنود که همگي در سياهچال هستند. سپس کاتب با لبخندي درهاي تالار را گشوده و زندانيان رها شده از بند با تيغ‌هايي بران به سمت سلطان حمله‌ور مي‌شوند. کابوس سلطان به حقيقت پيوسته است.

اين داستان طنز آلود با بازي مهدي ‌هاشمي در دو نقش سلطان و شبان، کارگرداني هنري داريوش فرهنگ و کارگرداني تلويزيوني مسعود فروتن در سال 1360 ساخته مي‌شود و پخش آن با حمايت امام خميني (ره) از شبکه يک صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به سرعت با استقبال عمومي جامعه مواجه مي‌شود. به اين ترتيب پايه نوعي از طنز تلويزيوني در قالب مجموعه‌اي داستاني ارايه مي‌شود که در عين جذابيت برپايه رويدادي واقعي بنا گذاشته شده و از سوي ديگر برخلاف نمونه‌هاي دم دستي و ساده‌انگارانه‌اي که تنها با سخره کردن فرد و رفتارش موجب ايجاد طنز مي‌شوند، با ايجاد موقعيت خنده‌دار، موجب ايجاد خنده و طنز شد. تاکيد بر ايجاد موقعيت طنز به جاي استهزاي فرد، عاملي است که تجربه آن نه تنها در تلويزيون در سال‌هاي نخست دهه شصت انجام شد، بلکه در عرصه سينما نيز با فيلمهايي نظير «کفش‌هاي ميرزا نوروز» تجربه شد و نشان داد که از موفقيت زيادي نيز برخورداراست.

به هر تقدير، افسانه سلطان و شبان، نخستين ساخته مهم تلويزيون در سال‌هاي نخست انقلاب بود که در خاطرات چند نسل از مردم کشور به شکل يک نقطه مشترک حک شده است و توانست در دل‌هاي مردم نفوذ کند.

سربداران‌: آغاز باور به سينما و تلويزيون ملي

خاطره ملموس و شيرين «افسانه سلطان و شبان» از ساخت يک مجموعه تلويزيوني طنز تاريخي هنوز گرم بود که در همان سال‌ها مجموعه ديگري از شبکه اول سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد که کفه ترازو را به نفع سينما و تلويزيون ملي در برابر انتقاداتي که به وجود و ضرورت آن مطرح بود، چرخاند. مجموعه تلويزيوني «سربداران» در واقع نقطه اوج شروع حرکتي در تلويزيون و سينما بود که به ساخت آثار متعدد تاثير‌گذار ديگري انجاميد.

مجموعه تلويزيوني سربداران، روايت بخشي از تاريخ مبارزات آزادي طلبانه مردم ايران در بخشي از تاريخ اين سرزمين است. در اين مجموعه تلويزيوني تاريخي که در سال 1363 ساخته شد نشان داده مي‌شود که چگونه سربداران خراسان به رهبري شيخ حسن جوري، عليه استيلاي ايلخانان مغول بر ايران قيام مي‌کنند. کارگرداني اين مجموعه را محمدعلي نجفي بر عهده داشت و کيهان رهگذر تهيه‌کننده، نويسنده و مشاور کارگردان بود.

امين تارخ در اين مجموعه ماندگار، در نقش شيخ حسن جوري، سوسن تسليمي در نقش فاطمه همسر شيخ حسن جوري، علي نصيريان در نقش قاضي شارح، محمدعلي کشاورز در نقش خواجه قشيري، زنده‌ياد فيروز بهجت محمدي در نقش طغاي، زنده‌ياد جمشيد لايق در نقش ارغون شاه، افسانه بايگان در نقش ترکان خاتون، محمد ابهري در نقش امير محمود اسفرايني و عنايت بخشي در نقش خان باشتين، بازي کردند. از ديگر بازيگران اين پروژه بزرگ سازمان صدا و سيماي ايران مي‌توان به عطاءالله زاهد، جهانگير صميمي‌فرد، سعيد اويسي، فتحعلي اويسي در نقش ايلچي طغاي، حسين محجوب، اسماعيل محرابي، محمدعلي ساربان، بهروز بقايي، عليرضا شجاع نوري، چنگيز وثوقي در نقش محمد بيک، آتش تقي‌پور، مينو ابريشمي، رضا کرم‌رضايي، شهرزاد کمالي،‌ هاشم ارکان، حسين محب‌اهري و حسين خاني‌بيک اشاره کرد. سرپرست گويندگان اين سريال نيز، علي کسمايي بود.

سربداران، از نظر ساخت و اجرا در حدي از استاندارد سينما و تلويزيون قرار داشت که پيش از آن تجربه نشده بود. داستان تاريخي آن با دقت زيادي پرداخت شده بود تا درعين وجود جاذبه روايي و نمايش روابط انساني از اصل نمايش واقعيت قيام سربداران خراسان غافل نشود و به نمايش يک داستان عاطفي در بستر تاريخي تنزل نکند.

پخش مجموعه تلويزيوني سربداران در سال 1363 از شبکه يک سيماي جمهوري اسلامي ايران موجب شد تا براي نخستين بار مردم احساس کنند که يک مجموعه ايراني از چنان گيرايي و زيبايي برخوردار است که مي‌تواند بيشتر مردم را به تماشاي خود ترغيب کند به شکلي که براي نخستين بار مردم اَبَرشهرهاي کشور مشاهده کردند که به هنگام پخش يک برنامه از شبکه يک سيما، خيابان‌هاي شهر خلوت مي‌شود!

دقت در انتخاب مناظر و مراياي تصوير شده در مجموعه سربداران به همراه طراحي لباس دقيق موجب شده بود تا تصوير دقيقي از دوران تاريخي که داستان مجموعه روايت مي‌کرد براي بيننده آن فراهم شود. انتخاب بازيگر نيز براي نقش‌هاي متفاوت اين مجموعه با دقت بالايي انجام شده بود تا بازيگران بر اساس خصوصيات و توانايي فني بازيگري و فيزيک بدني خود، متناسب با نقش انتخاب شوند و به اين ترتيب براي مخاطب نقشي باورپذير بازي کنند. همه اين عوامل در کنار فيلمنامه‌اي که به دقت پرداخت شده بود موجب شد تا محمد علي نجفي کارگردان توانمند اين اثر مجموعه‌اي خلق کند که به حق مي‌توان از آن به عنوان نقطه تحولي در سينما و سيماي ملي ياد کرد. زيرا پس از نمايش اين مجموعه بود که باور به توانمندي سينما و سيماي ملي در ساخت آثار عظيم و بزرگ سينمايي و تلويزيوني شکل گرفت و بستر براي ساخت آثار مهم ديگر فراهم شد.

به اين ترتيب سربداران همزمان با داستاني که روايت مي‌کرد، خود داستان سازي در عرصه سيما و سينماي کشور شد. داستان سربداران روايت مبارزه مردم براي آزادي بود و خود مبارزه‌اي براي اعتماد به سينما و سيماي ملي بود تا اين باور به توانايي هنرمندان کشور ايجاد شود که مي‌توان در داخل کشور به ساخت آثار مهم و تاثير‌گذار اقدام کرد.

پخش سربداران با چنان استقبالي روبرو شد که تا مدت‌ها خاطره آن زنده و گرم‌بين مردم روايت مي‌شد و تکيه کلام‌هاي آن به شکل ضرب‌المثل مورد استفاده مردم بود. کودکان بسياري در مدرسه به بازي و تقليد صحنه‌هايي از آن در زنگ‌هاي تفريح پرداختند و با اين کار نقش آن مجموعه را در ذهن خود جاودانه کردندو به اين ترتيب مجموعه سربداران بدل به يکي از خاطره‌سازهاي بزرگ و مهمي شد که با گذشت سي سال از ساخت آن هنوز نقشي پر‌رنگ در ذهن جامعه دارد و بازپخش آن در برخي شبکه‌ها مانند «آي‌فيلم» با استقبال مخاطب روبرو است.

بوعلي سينا: چگونه علم‌آموزي در سطح ملي ترويج شد

تماشاي مجموعه سربداران موجب شد تا علاقمندي عمومي به تاريخ ايران جلب شود و جامعه به سطحي از انگيختگي عمومي رسد که نياز به بازخواني و مرور ديگر جنبه‌ تاريخ ملي احساس شود. ساخت و پخش مجموعه تلويزيوني «بوعلي‌ سينا» در واقع پاسخي به همين نياز برانگيخته ملي بود.

نويسندگي و کارگرداني مجموعه تلويزيوني بوعلي سينا را زنده‌ياد کيهان رهگذر برعهده داشت. ساخت اين مجموعه در سال 1364 انجام شد و نمايش آن پس از نمايش اثر موفق سربداران با استقبال زياد مواجه شد و طعم روند مستمري از ساخت آثار درخور اعتنا در تلويزيون را نويد داد. در اين مجموعه عظيم تاريخي، امين تارخ در نقش بوعلي سينا کنار بازيگراني چون زنده‌ياد فيروز بهجت‌‌محمدي، زنده‌ياد جمشيد لايق، اسماعيل محرابي، چنگيز وثوقي و سرور نجات‌اللهي بازي کرد. ساخت موسيقي اين مجموعه نيز بر عهده فرهاد فخرالديني بود. عوامل ساخت و توليد مجموعه تلويزيوني بوعلي سينا در ساخت آن تلاش بسياري کردند تا فضاي ايران در سده چهارم را باز‌آفريني کنند و در اين راه به شکلي موفق شدند که هنوز خاطره تصويري آن با گذشت بيست و هشت سال از زمان ساخت مجموعه از يادها پاک نشده است.

يکي از نقاط قوت مجموعه بوعلي سينا موسيقي متن آن است که نهايت دقت در بازآفريني صوتي حال و هواي سده چهارم در آن به کار رفته است به شکلي که اکنون بسياري از ايرانيان به ناخودآگاه هنگام صحبت از تاريخ ايران در سده‌هاي چهارم طنين آن را در ذهن مرور مي‌کنند.

محور داستاني مجموعه بوعلي سينا درباره زندگي بوعلي سينا، دانشمند بزرگ ايراني است به شکلي که تاريخ ايران در زمان زندگي او با ظرافت تمام در کنار شرح زندگي اين نابغه ايراني به تصوير کشيده مي‌شود.

در اين مجموعه در کنار داستان زندگي نابغه اي چون بوعلي سينا که خدمت به مردم براي او در اولويت اول بود، فقر و تنگدستي مردم ايران در دوره‌هاي مختلف نشان داده شده است و مي‌توان ديد که فيلسوفان ايراني چگونه در خدمت به اسلام گام بر داشته‌اند و در سراسر دنيايي که ارتباط در آن به شکل امروز نبود، افکار خود را ترويج دادند.

بازي امين تارخ در نقش بزرگسالي بوعلي سينا هر چند بسيار مورد تحسين جامعه قرار گرفت، اما دقت در ساخت و ارايه اين نقش به حدي بالا بود که همه به هنگام نمايش اين مجموعه بوعلي سينا را مي‌ديدند و کسي هيچ گاه امين تارخ را در اين نقش نمي‌ديد و نقش هيچ گاه بر زندگي حرفه اي بازيگر سايه نيفکند. محبوبيت مجموعه بوعلي سينا، نه تنها به دليل نمايش بخشي از تاريخ ايران بود، آن هم در زماني که ايرانيان به بازخواني تاريخ خود علاقمند بودند، و نه تنها به دليل آن که چهره دانشمندي ايراني را نشان مي‌داد که مايه فخر ملي و غرور ايراني را فراهم مي‌کرد، بلکه به دليل تاکيدي بود که در وجه علمي و دانشوري حکيم بوعلي سينا مي‌شد.

در اين مجموعه نشان داده مي‌شد که تا چه حد بوعلي سينا به دليل علم و دانشي که دارد مورد توجه حکام و دولتمردان زمان خود است و وجود او تا چه اندازه موجب افزايش رفاه زندگي هموطنانش شده است. تاکيد دولت‌ها براي بهره بردن از حضور بوعلي سينا در شهر و مملکت خويش به حدي بود که حتي براي از دست ندادن او تن به جنگ و لشگر‌کشي مي‌دادند و يا افرادي را مامور مي‌کردند که تمام عمر به دنبال او باشند شايد که بتوانند دل دانشمند ايراني براي حضوري حتي چند روزه در سرزمين خود راضي کنند.

همين مساله موجب شد تا موجي از علاقمندي به دانش‌اندوزي در کشور ايجاد شود و بسياري از محصلان کشور، الگويي از آينده تحصيلي براي خود از وجود اين دانشمند ايراني داشته باشند و با شدت و اشتياق فراوان به تحصيل بپردازند. در واقع کم نيستند افرادي که اکنون با گذشت بيست و هشت سال از ساخت مجموعه بوعلي سينا اگر به خاطره خود رجوع کنند، علت موفقيت تحصيلي خود را الگو قرار دادن زندگي اين دانشمند ايراني معرفي مي‌کنند و تصويري که در مجموعه بوعلي سينا از او ارايه شد.

در واقع بخشي از موج توجه و علاقه مندي به دانش‌اندوزي که بين دانش‌آموزان سال‌هاي دهه شصت در کشور ديده شد و افزايش توجه به تحصيلات عاليه که از همان زمان در کشور آغاز شد، بي ترديد تحت تاثير ساخت و نمايش مجموعه تلويزيوني بوعلي سينا بوده است. به شکلي که امروز بسياري از آنهايي که دوران دبستان خود را هم زمان با نمايش اين مجموعه سپري کردند در خاطرات دور خود از بوعلي سينا قهرماني در ذهن داشتند که هدف زندگي‌اش را با ابزار علم و دانش تحقق بخشيد و به همين ترتيب به دنبال داشتن اين الگوي ذهني کودکان دبستاني آن سال‌ها نيز به کسب دانش و استفاده از ابزار علم و دانش در تحقق هدف زندگي‌شان علاقمند شدند. بوعلي سينا يک مجموعه تلويزيوني بود که دستاوردهاي بزرگي به همراه داشت، دستاوردهاي که بعدها در قالب پيشرفت‌هاي علمي دانشگاهي خود را نشان داد و به اين ترتيب زمينه‌سازي براي يک حرکت علمي در کشور شد.

بسياري از مخاطباني که پخش مجموعه بوعلي سينا را از شبکه يک تماشا کردند، هنوز به خوبي اين جمله بوعلي سينا را در اين مجموعه به خاطر دارند که مي‌گويد‌: «بوعلي عمر طولاني ندارد. وقت تنگ است و ناخوانده بسيار دارم.»و چه بسيار ايرانياني هستند که اندک علاقه خود به مطالعه را در نتيجه تماشاي همين مجموعه به دست آوردند.

گرگ‌ها: داستان درد آشناي تاريخ

نيمه ده? شصت، دوران خوشي براي سيما بود، دو تجربه موفق سربداران و بوعلي سينا، روند توليد مجموعه‌هاي تاريخي را تثبيت کرده بود، بنابراين طبيعي بود که مجموعه خاطره ساز بعدي سيما نيز در بستري تاريخي ساخته شود. گرگ‌ها عنوان مجموعه خاطره‌ساز بعدي بود که در سال 1365، درست در نيمه دهه شصت به نمايش در آمد. گرگ‌ها در دوازده قسمت بر اساس متني که نگارش آن را داود ميرباقري بر عهده داشت، ساخته شد، البته کارگرداني تلويزيوني اثر را نيز خود نويسنده بر عهده گرفت در حالي که کارگردان هنري اثر علي شوقيان بود. پشتوانه موفق دو مجموعه تاريخي پيشين از همان ابتدا زمينه مناسبي براي موفقيت اين مجموعه مهيا کرده بود و انتخاب مجموعه‌اي از بازيگران توانمند کشور با تجربه اي برآمده از توانمندي‌هاي عرصه هنرهاي نمايشي مانند علي نصيريان، داوود رشيدي، محمدعلي کشاورز، ثريا قاسمي، سياوش طهمورث، راضيه برومند، رسول نجفيان، جهانگير صميمي فرد و ژاله علو موجب شد تا اين مجموعه نيز از گيرايي لازم برخوردار باشد تا در دوازده قسمت نگه‌ها را به خود معطوف نگاه دارد و موجب شود تا تکيه کلام‌هاي رايج در اين مجموعه نيز به زبان محاوره روزمره مردم راه يابد و بخش ديگري از خاطره‌ چند نسل با تماشاي آن پيوند بخورد. داستان گرگ‌ها با محکوميت مردي بي‌گناه به نام «صفدر آهنگر» شروع مي‌شود که محکوم به اعدام شده است، از سوي ديگر حکيم شهر که مردي متقي و پرهيزگار است، به سبب اين حکم به مقابله با حاکميت وقت برمي‌خيزد و در نهايت نهضتي برپا مي‌شود که سبب‌ساز سقوط حکومت و آزادسازي زندانيان مي‌شود. خط اصلي داستاني گرگ‌ها براي مخاطب بسيار آشنا و به اصطلاح نخ نما بود با اين وجود با دقت روند دادرسي فاسد موجود در دوره اي از تاريخ ايران را به نمايش مي‌گذاشت. مطابق اسناد موجود در دوران صفوي حکم صادر شده از سوي خان يا والي و حکمران هر ايالت و ولايت از طرف نماينده‌اي به نام داروغه ابلاغ مي‌شد. داروغه عسس را فرمان مي‌داد تا احکام صادره را اجرا کند. از طرف پادشاه نيز يک نفر به نام «ديوان بيگي» و يک نفر به نام «کلانتر» تعيين مي‌شد تا برحق يا ناحق بودن احکام صادره مراقبت نمايند و نگذارند افراد ملت زير فشار و اوامر ظالمانه قرار گيرند. اما مساله اين بود که در عهد صفوي داروغه‌ها و ماموران وي حقوقي بابت خدمات خود از دولت دريافت نمي‌کردند و درآمد ايشان از طريق دستگيري دزدان و اخذ سهمي از اموال دزديده شده تأمين مي‌شد. اگر سرقتي اتفاق مي‌افتاد، داروغه چهل روز مهلت داشت که مال مسروقه را بيابد و اگر موفق به يافتن دزد نمي‌شد، مي‌بايست بهاي مال مسروقه را خود تقبل مي‌کرد. همين امر نيز موجب مي‌شد تا داروغه به خطا رود و بيگناه را به جاي گناه کار معرفي کند تا مال خود را نبازد. داوود ميرباقري که نوشتن فيلمنامه گرگ‌ها را بر عهده داشت يکي از متبحرترين نويسندگان متن‌هاي تاريخي و گفت و گوهاي ويژه اينگونه متن‌هاست که البته ساخت مجموعه تلويزيوني گرگ‌ها نخستين تجربه کارگرداني تلويزيوني او بود، هر چند که پيش از اين در عرصه هنرهاي نمايشي از شهرت مناسبي برخوردار بود. ميرباقري با ساخت مجموعه گرگ‌ها تلاش داشت ضمن بيان مکرر وقايع تاريخي به نقش مردم و خواست آنان در به نتيجه رساندن چنين جريان‌هايي اشاره کند. جدا از شکل و قالب نمادين اثر و بي‌مکاني و بي‌زماني آن، اگر «گرگ‌ها» را اثر صرف تاريخي ندانيم، بايد بگوييم يک مجموعه غيرمستند تاريخي است که از گونه‌اي فضاسازي تاريخ ايراني بهره گرفته است و به نوعي باني شيوه‌اي از ارجاع تاريخ در مجموعه‌هاي تلويزيوني مي‌شود که در آينده بارها در مجموعه‌هاي مختلف نيز از آن تقليد شدبي آن که اين مجموعه‌ها بتوانند کيفيت و تاثيرگذاري گرگ‌ها را تکرار کنند.

گرگ‌ها عظمت مجموعه‌هاي سربداران و بوعلي سينا را نداشت و بيشتر از نظر ساخت شيوه جمع و جور‌تر و کم‌هزينه‌تر افسانه سلطان و شبان را در پيش گرفته بود، هر چند که فاقد لحن طنز آن بود و بيشتر قصد بيان عريان حقيقت را داشت، هرچند که اين حقيقت تلخ به نظر آيد.با اين وجود گرگ‌ها نيز در صف مجموعه‌هايي قرار داشت که توانست براي چند نسل خاطره‌ساز باشد و مردم در شرح زندگي به نمايش در آمده در آن دقيق شده و داستان آن را به سان يک حکايت اخلاقي پذيرفتند.

اميرکبير: نمايشي از عظمت ايستادگي بر سر اقتدار ملي

دايره توجه به ساخت مجموعه‌هاي تلويزيوني بر اساس وقايع تاريخي و شخصيت‌هاي نامدار و نوابغ ملي‌، در دهه شصت تنها به محدوده تاريخي حمله مغول تا انتهاي دوران صفوي محدود نشد، بلکه موفقيت مجموعه‌اي مانند بوعلي سينا زمينه‌ساز ساخت مجموعه ديگري را فراهم کرد که سرگذشت زندگي يکي از بزرگترين مردان عرصه سياست ايران در دوران قاجار را روايت مي‌کرد. ساخت مجموعه تلويزيوني اميرکبير، در سال 1363 آغاز شد و در سال 1364 پخش آن از تلويزيون آغاز شد.

پرويز زاهدي فيلمنامه اميرکبير را نوشت و سعيد نيکپور آن را کارگرداني کرد‌، به اين ترتيب با توجه به آن که نويسنده فيلمنامه و کارگردان اثر در اين مجموعه تلويزيوني يکي نبود‌، در واقع گامي بزرگ در زمينه ايجاد استانداردي در زمينه ساخت آثار سينمايي و تلويزيوني به شمار مي‌آمد. البته اين بار نيز کارگردان اثر به کارگرداني آن اکتفا نکرد و به جاي نگارش فيلمنامه به بازي در آن پرداخت. در واقع نيک پور در اين مجموعه در کنار ايرج راد، محمد مطيع، فخري خوروش و ژاله علو به ايفاي نقش پرداخت تا به اين ترتيب با ارايه برداشتي تصويري از شخصيت و رفتار اميرکبير نقشي خاطره ساز در ذهن‌ها ساخته و پرداخته شود.

مجموع? اميرکبير در واقع يکي از بخش‌هاي مجموعه «قرن سرنوشت» بود. در آن زمان در تلويزيون تصميم گرفته شده بود تا زندگي شخصيت‌هاي معروف يک قرن‌ گذشته در قالب مجموعه‌هاي تصويري ساخته و به نمايش گذاشته شود. نخستين بخش آن نيز مجموعه‌اي با نام «شاه شکار» بود که در سال 1361 ساخته شد و نشانگر زندگي ميرزا رضا کرماني بود. با اين وجود در ميان آنچه تحت عنوان مجموعه قرن سرنوشت ساخته شد‌، هيچ قسمتي به مانند اميرکبير در ذهن جامعه نفوذ نکرد و تاثيري چنان شگرف باقي نگذاشت تا بدل به يک مجموعه خاطره‌ساز شود که چند نسل جامعه از آن خاطره‌اي مشترک داشته باشند‌، در حالي که اميرکبير از اين قدرت برخوردار بود تا همه نسل‌هاي خانواده‌هاي ايراني در دهه شصت را در زمان پخش کنار يکديگر‌، چشم دوخته به صفحه تصوير تلويزيون نگاه دارد.

اميرکبيريکي از موفق‌ترين مجموعه‌هاي تلويزيوني بود که با وجود پخش مکرر آن از همچنان توان جذب مخاطبان جديد و نسل‌هاي تازه را دارد. يکي از جذاب‌ترين و ماندگارترين صحنه‌هاي مجموعه اميرکبير، مربوط به تصوير پير شدن يک شبه اميرکبير پس از تحمل مصائب و رنج‌هاي بي‌شماري است که از سوي دربار فاسد ناصرالدين شاه در راه اصلاح مملکت متحمل شد. اين صحنه تا مدت‌ها بين مردم به عنوان يک نمونه و الگو از ايستادگي يک مرد در گذشته تاريخي نه چندان دور بر سر اقتدار ملي و کوتاه نيامدن در راه مواضع درست خود در برابر درباريان فاسد و طمع کشورهاي خارجي براي سوء‌استفاده از منابع و منافع موجود در ايران‌، روايت مي‌شد.

ساخت اميرکبير با توجه به محل تصويربرداري آن يعني کاخ شمس‌العماره و بناهاي قاجاري موجود در تهران‌، در سال‌هاي دهه شصت موجب شد تا کيفيت خاصي در اين مجموعه ارايه شود، زيرا در واقع تصويربرداري به جاي دکور در خود محل تاريخي رويداد انجام مي‌شد. به همين دليل نيز فضاي واقع‌گرايانه موجود در مجموعه بسيار تشديد شده بود. يکي ديگر از نقاط قوت مجموعه اميرکبير، موسيقي ساخته شده براي آن بود. اين موسيقي را كه يكي از موسيقي‌هاي ماندگار تلويزيوني است، كامبيز روشن‌روان ساخت. روشن روان خود دانش‌آموخته هنرستان موسيقي ملي در رشته‌ ساز تخصصي فلوت و سنتور بود. به همين سبب شناخت مناسبي از هر دو گونه موسيقي غربي و ايراني داشت. شيوه اصلي روشن‌روان در آهنگسازي اين مجموعه، بهره‌گيري از گوشه‌ها و نغمه‌هاي اصلي رديف موسيقي ايراني و رنگ‌آميزي آنها براي اركستر موسيقي ملي بود.‌هارموني مورد استفاده در اين موسيقي برگرفته از‌هارموني كلاسيك بود و اركستراسيون آن نقش‌هايي هماهنگ و متعادل براي هر دو گروه سازهاي غربي و ايراني داشت. نکته ديگر اين بود که آهنگساز با توجه به آن که محور اصلي داستان مجموعه نمايش شخصيت اميرکبير بود، در ساخت آهنگ نيز همين امر را مد نظر قرار داد و براي شخصيت اميركبير موسيقي خاصي طراحي كرد كه به شکل بارزي بيانگر هويت ذاتي، روحي و شخصيتي‌ است كه مردم ايران از اميركبير در ذهن خود دارند. اين تم در دستگاه ماهور ساخته شد که بيانگر صلابت و اقتدار امير است. شكوه شخصيت ميرزا تقي‌خان - بويژه وقتي دوربين قامت استوار او را به تصوير مي‌كشد - بخوبي در ملودي اين موسيقي نمايان است. به اين ترتيب در واقع ساخت اميرکبير با يک استاندارد‌سازي در شيوه آهنگسازي مجموعه‌هاي تلويزيوني و ارايه چارچوب و ساختاري مدون براي ساخت موسيقي مجموعه‌هاي تلويزيوني شد که بعدها در بيشتر مجموعه‌هاي تلويزيوني به کار گرفته شد. مجموعه اميرکبير با توجه به اهميت و اعتباري که شخصيت ميرزا تقي‌خان فراهاني در تاريخ ايران دارد و با توجه به ساخت خوب و درستش بدل به يک مرجع تصويري براي بازسازي خاطره ذهني نسل‌هاي مختلف کشور از خاطره ايستادگي‌هاي اين مرد مهم تاريخ ايران شد و به اين ترتيب اين مجموعه خود بدل به يک مجموعه خاطره‌ساز شد که نسل‌هاي متعدد آن را تماشاکردند و ذهنيت خود از امير کبير را بر پايه تصويري که در آن از شخصيت اين بزرگ مرد تاريخ ايران ارايه شده شده است‌، تطبيق دادند.

کوچک جنگلي: آغاز بدعتي در ‌مجموعه‌سازي سيما

مجموعه کوچک جنگلي که به نمايش زندگي و مبارزات ميرزا کوچک‌خان جنگلي اختصاص داشت‌، نه تنها يکي از مجموعه‌هاي خاطره‌ساز تلويزيوني بود‌، بلکه در نوع خود يکي از نمونه‌هاي بدعت‌ساز در سيما نيز محسوب مي‌شد. ساخت کوچک جنگلي از سال 63 آغاز شد و در سال 66 پايان يافت. بهروز افخمي که در آن زمان از مديران گروه فيلم و سريال تلويزيون بود، اکنون نام کارگردان اين مجموعه را نيز در کارنامه حرفه‌اي خود دارد، ولي در ابتدا به هيچ عنوان قرار نبود او کارگردان کوچک جنگلي باشد بلکه ساخت آن بر عهده ناصر تقوايي بود. ناصر تقوايي فيلمنامه کوچک جنگلي را با نگاهي به داستان مردي از جنگل نوشته احمد احرار، نوشت و کار ساخت آن را نيز آغاز کرد‌، اما وسواس تقوايي در فراهم کردن وسايل اوليه و ابتدايي، پيش توليد کار را بسيار طولاني کرد. همين امر بهانه‌اي شد تا مديران سيما تقوايي را از ساخت اين مجموعه برکنار کنند و مدير گروه فيلم وسريال آن زمان‌، ‌خود به جاي تقوايي کارگرداني مجموعه را به دست گرفت در حالي که تغيير ديگري در گروه توليد نداد‌، به خصوص آن که از حضور نعمت حقيقي به عنوان فيلمبردار استفاده کرد که در زمان پيش توليد، ناصر تقوايي را همراهي کرده بود و تجربه و استعداد خوبي در ساخت اين گونه آثار داشت.

داستان کوچک جنگلي حوادث دوره اول قيام ميرزا‌ کوچک‌خان را بازگو مي‌کند. ميرزا کوچک که تازه از تبعيد بازگشته به همراه دوستش حسين کسمايي در رشت گردش مي‌کند که متوجه دستگيري رضا آژان توسط روس‌ها مي‌شود‌. رضا آژان ملتمسانه از ميرزا تقاضاي کمک مي‌کند .غيرت ميرزا به جوش مي‌آيد و به او کمک مي‌کند و به اين ترتيب قيام جنگل را آغاز مي‌کند که خود يکي از نقاط عطف تاريخ ايران در دوران پايان حکومت خاندان قاجار بر ايران است. با وجود آن که بهروز افخمي مدعي است که فيلمنامه کوچک جنگلي را بر‌اساس کتاب سردار جنگل ابراهيم فخرايي بازنويسي کرده است‌، اما نمايش اين مجموعه نشان داد که به خوبي شيوه و سياق آثار تقوايي را در آن مي‌توان تشخيص داد و لحن گفت‌و‌گوهاي شخصيت‌هاي اين مجموعه همان لحني است که شخصيت‌هاي آثار تقوايي از آن برخوردارند.

تنها يک تغيير را مي‌توان به جرات گفت که موجب تفاوت اثر با آن چيزي که تقوايي در نظرداشت‌، شده است‌، و آن هم تغيير بازيگر نقش نخست اين مجموعه است. تقوايي براي نقش ميرزا کوچک خان، داريوش ارجمند را در نظر داشت. البته در آن زمان تنها دو فيلم پاييزان و ناخدا خورشيد در کارنامه ارجمند بود.ولي بعد از تغيير کارگردان و آمدن افخمي بازي در نقش ميرزا به عليرضا مجلل سپرده شد. به هر صورت پخش مجموعه کوچک جنگلي نيز از سوي مخاطبان با استقبال زيادي روبرو شد و اين مجموعه به سرعت بدل به يکي از مجموعه‌هاي خاطره‌ساز نسل‌هاي متعدد بدل گشت‌، به خصوص آن که آهنگ پاياني اين مجموعه با صداي ناصر مسعودي و متن شعري گيلکي در وصف دل‌سپردگي مردم رشت به نهضت جنگل از چنان اقبالي در بين مردم برخوردار شد که جدا از مجموعه کوچک جنگلي خود به عنوان يک اثر مستقل موجي از استقبال عمومي و جرياني از خاطره‌هاي مشترک را در نسل‌هاي متعدد بر انگيخت‌، تا حدي که اکنون نيز همچنان پخش آن از راديو يا تلويزيون با استقبال روبرو است.

هزار‌دستان: يک مجموعه که سال‌ها خون دل را نشان مي‌دهد

هزار‌دستان‌، مهمترين و شاخص‌ترين مجموعه تلويزيوني است که درباره تاريخ سده گذشته ايران ساخته شده است. اين اثر نشانگر تمام توان سينما و تلويزيون در ساخت يک اثر عظيم تاريخي است و در ساخت آن نهايت دقت نظر به کار رفته است. هزار‌دستان روايت تاريخ رسمي يا نامداران کشور نيست‌، بلکه روايتي غير‌رسمي و باور مردم را در دل تاريخ روايت مي‌کند و نشان مي‌دهد که آنان که نامي‌از ايشان باقي نمي‌ماند با رفتار خود تا چه اندازه در تغيير تاريخ موثر هستند.

اين مجموعه داستان زندگي شخصيتي تخيلي به نام رضا خوشنويس، را بازگو مي‌کند که در اصل برپاي? زندگي شخصيتي تاريخي به‌نام کريم دواتگر شکل گرفته است، در اين مجموعه نشان داده مي‌شود که چگونه شخصيتي به نام خان مظفر در وقايع پشت پرده سياسي و اجتماعي ايران در دوران قاجار و پهلوي دست داشته و رشته زندگي افراد زيادي را مي‌برد. رضا خوشنويس که قصد از ميان برداشتن مرد پشت پرده ظلم در جامعه يعني‌ خان مظفر را بردارد‌، اما سرانجام به دست يکي از خودفروختگان و چاکران خان مظفر به قتل مي‌رسد‌، هر چند که مردم در زمان پخش اين مجموعه‌، شايعه‌اي را مبني بر تغيير متن قسمت آخر اين مجموعه نقل مي‌کردند. محيط بازيگري اين سريال در محيطي بازسازي‌شده از تهران قديم است و علي حاتمي کارگردان و نويسنده اين مجموعه براي بازسازي تهران قديم‌، مجبور شد تا شهرک سينمايي غزالي را بسازد. در اين شهرک محله‌هاي اصلي و قديمي ‏تهران با زيربناي 7 هزار متر مربع ساخته شده و 30 هزار متر مربع به خيابان لاله زار و ميدان ‏توپخانه اختصاص يافته است؛ آن هم به گونه‌اي که نماي بيروني ساختمان‌ها قابل جابجا ‏شدن باشد و بتوان هر عمارت را به بنايي ديگر تبديل کرد.‏ حاتمي ساخت هزار‌دستان را از سال 1358 آغاز کرد‌، در حالي که پخش آن در سال 1366 انجام شد، نکته اينجاست که حاتمي مجبور شد در اين فاصله بسياري از صحنه‌هايي را که برداشت آنها را به پايان رسانده بود به دليل تغيير معيارها و موازين دوباره فيلمبرداري کند. هزار‌دستان مشتمل بر دو بخش اصلي است‌.‌ در بخش اول داستان رضا تفنگچي روايت مي‌شود، که در دوران احمدشاه و آغاز حکومت رضا شاه، با خوشگذراني زندگي مي‌کند و در بخش دوم زندگي رضا خوشنويس روايت مي‌شود که در واقع همان رضا تفنگچي است که دست روزگار او را از تفنگچي به خوشنويس بدل کرده
است . يکي از جنبه‌هاي منحصر به فرد مجموعه هزار‌دستان صداگذاري آن است‌، زيرا بر خلاف بسياري از آثار کنوني‌، در امر صدابرداري اين اثر از شيوه سر صحنه استفاده نشده است‌، بلکه کليه گفت‌و‌گوهاي آن در استوديو دوبله شده است و سرپرست گويندگان آن نيز علي کسمائي بوده است. دراين مجموعه تلويزيوني منوچهر اسماعيلي بجاي عزت‌الله انتظامي، جمشيد مشايخي، محمدعلي کشاورز و جمشيد لايق سخن گفته است. ناصر طهماسب بجاي علي نصيريان، اسماعيل محمدي، جهانگير فروهر و نعمت‌الله گرجي حرف زده است‌، صداي داود نصيري در واقع صداي ايرج ناظريان است و عزت‌الله مقبلي به جاي جعفر والي و جهانگير فروهر در نقشي ديگر سخن گفته است. با اين وجود دو نقش از ميان نقش‌هاي ارايه شده در مجموعه هزار‌دستان به شکل بسيار واضح و بارز چنان در جامعه نفوذ کرد که هر يک بدل به نشان و نمادي از نوعي خاص از افراد جامعه شدند. در واقع در کنار نقش‌هايي مانند رضا خوشنويس و خان مظفر‌، اين مفتش شش انگشتي با همه ولع و بي‌هويتي‌اش‌، در کنار شعبان استخواني با همه قلدري و بي‌مغزي‌اش هر يک به سرعت بدل به نماد دسته‌اي از افراد جامعه شدند که رفتار غير اخلاقي مانند اين دو نقش از خود بروز مي‌دادند. نمايش مجموعه هزار‌دستان با استقبال زياد علاقمندان روبرو شد‌، همه اعضاي خانواده‌ها‌، نمايش آن را به دقت زير نظر داشتند و از کوچکترين جزئيات آن مانند نحوه خوشنويسي تيتراژ آغازين آن نيز با چنان دقتي ياد مي‌کردند که گويي اين اثر روايت کامل تاريخ کشور است و به اين ترتيب درواقع هزاردستان مجموعه اي شد که تاريخ را بدل به روايت ذهني ملموس جامعه ايراني کرد.نحوه ديالوگ‌نويسي منحصر به فرد علي حاتمي آن چنان بوده و هست که تا ابد در ذهن‌ها باقي مي‌ماند .


 گفت‌وگو با ستاره اسکندري، بازيگر تئاتر و سينما
 مديران کنوني تلويزيون، تنها نگاه آماري دارند 
نويسنده : صبارادمان

ستاره اسکندري بازيگر سينما‌، متولد بيست و پنج خرداد 1350 در استان خراسان، نامي‌ آشنا براي همه علاقمندان به هنر بازيگري و به ويژه مخاطبان تئاتر است. از سال‌هاي سال پيش اين آشنايي را با او داشتند‌. او را در نمايش‌هاي مختلفي برصحنه‌هاي تئاتر شهر ديده بودند و مي‌دانستند که بازيگري با استعداد است اما آشنايي بسياري با او به نقشي بر مي‌گردد که در مجموعه تلويزيوني نرگس بازي کرد. پس از آن بود که بازي در نقش‌هاي گوناگون در سريال‌هايي کاملا متفاوت، نام او را به عنوان يک هنرمند دور از کليشه در ذهن‌ها به وجود آورد‌. او از تئاتر آغاز کرد و سه بار هم کانديداي دريافت جايزه از جشنواره تئاتر دانشجويي شد. اسکندري در سال‌هاي ابتدايي دهه 70 خورشيدي با بازي در نمايش‌هاي دانشجويي روي صحنه آمد که برايش سه بار نامزدي در جشنواره تئا‌تر دانشگاهي را به ارمغان آورد. فعاليت حرفه‌اي تئا‌تر را با نمايش «دندون طلا» (1378) با کارگرداني داوود ميرباقري آغاز کرد که با بازي در آثار فاخري چون «رمئو و ژوليت» از علي‌ رفيعي، «شب‌ هزار و يکم» کار بهرام‌ بيضايي، ‌«شکار روباه» با کارگرداني علي رفيعي و «عشقه» از محمد رحمانيان پي گرفته شد. او تاکنون در نمايش‌هاي بسياري برصحنه درخشيده است. او سال 1379 براي نمايش «سعادت لرزان مردمان تيره‌ روز» با کارگرداني محسن عليخاني موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگري زن از نوزدهمين دوره جشنواره بين‌المللي تئا‌تر فجر شد. وي نخستين تجربه سينمايي اش را نيز با فيلم «حريف دل» از عبدالرضا گنجي تجربه کرد که سال 1375 توليد شد. «مسافر ري» از داود ميرباقري (1379)، «تارزن و تارزان» با کارگرداني علي عبدالعلي‌زاده (1380)، «مواجهه» کار سعيد ابراهيمي‌فر (1383) و «شبانه» با کارگرداني اميد بنکدار و کيوان علي محمدي (1383) تعداد ديگري از فيلم‌هاي اين بازيگر به شمار مي‌آيند. اسکندري همچنين در تلويزيون نيز فعاليت‌هاي گسترده اي داشته است. او سال 1375 نيز براي نخستين بار با سريال «خانه شماره 13» به تلويزيون آمد و تا امروز در مجموعه‌هاي مطرحي بازي کرده است که از آن ميان مي‌توان به «مرگ تدريجي يک رويا» از فريدون جيراني (1387)، «نرگس» با کارگرداني سيروس مقدم (1384) و «شوق پرواز» کار يدالله صمدي (1390)، اشاره کرد. اسکندري به تازگي در سريال «همه بچه‌هاي ما» نقش مادري به نام فرزانه را بازي مي‌کند که پسرش را از دست داده و به همين دليل موسسه‌اي براي حمايت از کودکان کار ايجاد کرده است را بازي مي‌کند. درباره تفاوت‌هاي سريال‌سازي در دهه‌هاي گذشته و اکنون با او به گفت‌وگو نشستيم :

ما سال‌ها پيش در دهه شصت سريال‌هاي ماندگاري مانند سربداران، هزاردستان، ابن سينا، گرگ‌ها و ... ساخته مي‌شد که اگر نخواهم واژه نه چندان مناسب فاخر را برايش به کار ببرم، بي ترديد سريال‌هاي جاودان و ماندگاري ايراني هستند که در ذهن چندين نسل از مخاطبان ايران باقي مانده است. اين سريال‌ها به گفته بسياري از کارشناسان با بودجه‌هاي کمتري از سريال‌هاي کنوني تلويزيوني ايران است در طول ساليان طولاني در ذهن‌ها باقي مانده و فکر مي‌کنم شايد تا دهه‌هاي آينده نيز فراموش نشود. اين درحالي است که سريال‌هاي کنوني تلويزيوني غالبا حکم يک بارمصرف را پيدا کرده و ديگر ماندگاري‌اي براي آن‌ها وجود ندارد. فکر مي‌کنيد دليل اين موضوع چيست؟

ببينيد شما به دوره اي از سريال سازي تلويزيون اشاره مي‌کنيد که تلويزيون تنها دو شبکه بيشتر نداشت و بنابراين مديران و مسوولان، تمام هم و غمشان پر کردن همين دو شبکه، آن هم تنها چند ساعت از شبانه‌روز بود بنابراين به طور قطع کيفيت کار بالاتر بود. ضمن اين که مخاطبان آن روز تلويزيون نيز وابستگي بيشتري به هنرنمايش فرهنگي کشورش داشت. اما زمان گذشت و دوشبکه تلويزيون به شبکه‌هاي متعدد و چندين برابر قبل تبديل شد. اين اتفاق سبب شد تا مديران براي پر کردن آنتن اين همه شبکه تلويزيون‌هاي دست به توليدات بيشتر کنند بدون اين که به کيفيت آن اهميت دهند.

ببخشيد جسارتا حرف شما را قبول ندارم. ما در دنيا تلويزيون‌هاي زيادي داريم با شبکه‌هاي زيادتر و چندين برابرآن چه که اکنون در تلويزيون ايران وجود دارد اما اين گستردگي شبکه‌ها الزاما سبب بي کيفيتي و عقب گرد کردن‌هاي مداوم در طي دهه‌هاي مختلف نشده است.

بله درست مي‌فرماييد اين مسئله وجوددارد اما يک تفاوت بين مديران آن شبکه‌ها وبرخي از مديران کنوني تلويزيون‌ايران وجود دارد و آن اين است که مديران ما تنها به کميت مي‌انديشند و نه کيفيت. مشکل کنوني تلويزيون ما همانند خيابان‌هاي ماست. در همه جاي دنيا اتومبيل‌هاي زيادي توليد مي‌شود و به خيابان‌هاي شهر مي‌آيد ولي اين همه ماشين نه تا اين اندازه ترافيک ايجاد مي‌کند و نه اين همه آلودگي. دليش هم اين است که از ابتدا به همه چيز فکر شده و برايش برنامه‌ريزي شده تا به فرض با ايجاد اتوبان‌هاي چند طبقه، خيابان‌هاي عريض و... مشکل ترافيک را حل کنند اما در ايران اتومبيل توليد مي‌شود اما نه خيابان‌ها پاسخگوي اين همه اتومبيل است و نه کيفيت اين اتومبيل‌ها به گونه‌اي است که آلودگي ايجاد نکند. در تلويزيون هم همين اتفاق افتاده است. تلويزيون ما مدام شبکه‌هايش را گسترش مي‌دهد بي آن که به پرکردن آن فکر کند. ضمن اينکه در نظر داشته باشيد در دهه شصت و هفتاد ماهواره و اينترنت و ... در کار نبود که تلويزيون ايران بخواهد با آن رقابت کند اما اکنون رقابت بسيار فشرده است و مخاطب اين روزها ديگر با هرچيزي راضي نمي‌شود.

خب وقتي رقابت ايجاد شود بايد تلويزيون ايران تلاش کند تا در اين رقابت نفس‌گير، کيفيت خود را بالا ببرد تا از گردونه رقابت جا نماند و مخاطب را از خود زده نکند نه اين که به اين شکل سري کاري رو آورد که چند صد قدم از سه ده پيش خود عقب‌تر است و نتيجه‌اش هم زده کردن مخاطب و گريزان کردن آن‌ها از تلويزيون داخلي شده است.

اين که شما مي‌گوييد کاملا صحيح است اما نيازمند يک مدير دلسوز وآگاه است. مديران کنوني تلويزيون ما تنها به سري کاري فکر مي‌کنند. براي آنان کميت مهمتر از کيفيت است. اين همان بلايي است که برسر تئاتر کشور نيز آمده است. مديران و مسئولان ما تنها به آمارهايي فکر مي‌کنند که مي‌خواهند ارائه دهند. ما در تئاتر چيزي نزديک سه هزار جشنواره داريم اما سالن تئاتر نداريم که بخواهيم اين آثار را درآن به نمايش در بياوريم. علاوه بر اين در حال حاضر تنها در تهران سالي 120 دانشجوي تئاتر از دانشکده‌هاي ما فارغ‌التحصيل مي‌شوند اما کسي فکر نمي‌کند اين دانشجويان فارغ التحصيل کجا بايد به اجراي نمايش بپردازند. همين موضوع در تلويزيون هم رخ داده است. در هر سال تعداد بي‌شماري از دانشکده‌ها و مراکز آموزشي کشور در صنف‌هاي مختلف به ويژه بازيگري وفيلمنامه نويسي فارغ‌التحصيل مي‌شوند اما درنهايت مي‌بينيد آن کساني جذب اين تلويزيون مي‌شوند که از قضا اغلب هيچ تخصصي ندارند و اصلا کارشان را بلد نبوده و هيچ چيز نمي‌دانند. در آن سال‌هايي که دوران طلايي سريال سازي تلويزيون ايران بود افرادي اين کار (سريال‌سازي) را انجام مي‌دادند که تخصص داشتند. فيلمنامه‌نويسي بلد بودند و به شعور مخاطبشان احترام مي‌گذاشتند. بازيگر، کارگردان و به ويژه تهيه‌کننده کسي بود که درک و تخصص لازم براي کارش داشت بنابراين حاصل کارش نيز همان سريال‌هاي جاوداني مانند هزاردستان و سربداران و ... که شما اشاره کرديد شده بود. اما دردهه‌هاي کنوني مديران تلويزيون يک راه فرعي را پيدا کرده‌اند که مي‌توان به وسيله آن از افراد غير متخصص استفاده کرد و به اصطلاح باري به هرجهت کارشان راه بيفتد و آنتن را با هرکيفيت غير قابل قبولي پر کنند. اين مديران ترجيح مي‌دهند که کارشان با غير متخصص راه بيفتد اما از نيروي متخصص اين فن استفاده نکند زيرا متخصص به حق و حقوقش آشنا ست و بايد در برابرش پاسخگو باشند.

خب به نظرتان دو دهه آزمون و خطا کردن مديران و تهيه‌کننده‌هاي غير‌متخصصي که ظاهرا تنها براي دور زدن حق و حقوق اعضا و تيم مخاطب و نيازهاي عمومي و اجتماعي‌اش بر سر اين کار گذاشته شده‌اند کافي نبوده؟ آيا وقت آن نرسيده که اين مديران بفهمند که مخاطب را از دست داده‌اند؟ مخاطب امروز متاسفانه سريال‌هاي بي‌کيفيت ترکيه‌اي چون حريم سلطان را به سريال‌هاي بي‌کيفيت‌تر ايراني که از شبکه‌هاي داخلي پخش مي‌شود ترجيح مي‌دهد و جالب اين جاست که صدا وسيماي ما براي عقب نماندن از اين رقابت به جاي روي آوردن به ساخت سريال‌هاي با کيفيت‌تر مي‌رود کيلو کيلو سريال ترکيه‌اي مشابه حريم سلطان از ترکيه خريده ودر نوبت پخش از تلويزيون‌ايران مي‌کند. واقعا چه کسي و چگونه بايد اين مسئولان را از خوابي که به آن رفته‌اند بيدار کند؟

بگذاريد مثالي برايتان بزنم چندي پيش در يک جلسه عمومي‌ با اعضاي سريال و مخاطباني که چند وقت پيش کارکردم بودم در آنجا سخناني درباره حق مخاطب براي مطالبه از صدا وسيما و همچنين مطالبات عوامل گروه که هنوز مدت‌ها پس از اتمام کار، دستمزدشان را نگرفته‌اند سخن گفتم اما در کمال تعجب، تهيه کننده اثر به راحتي گفت: خانم اسکندري چون سفرهاي زيادي به خارج از کشور داشته اند فراموش کرده اند اين جا ايران است و مخاطبان ما ابدا مانند ايشان زياده‌خواه نيستند. آنان به محصولات کشورشان قانع هستند. من در حاليکه از توهين به مخاطباني که خود را نيز يکي از آنان مي‌دانم و نه جدا از آنان ناراحت شده بودم با عصبانيت به ايشان رو کردم و گفتم من ايراني هستم و هرگز در تلويزيون ‌هيچ کشور ديگري به جز ايران کار نکرده‌ام و من سال‌هاست براي مردم خودم کار مي‌کنم و فکرمي‌کنم ما نبايد به شعور مخاطب توهين کرده و او را دست کم بگيرم. اکنون عصر ارتباطات است و مخاطبان ما به خوبي درک مي‌کنند که ديگر حتي سريال‌هاي يک دهه پيش هم ساخته نمي‌شود. البته اين صحبت. انتقادات من به مذاق برخي از مديران و تهيه کننده‌ها خوش نيامده ودر عمل مرا بايکوت کردند. اين سزاي کسي است که تخصص دارد و براساس پشتوانه بيست سال کارش سخن مي‌گويد. اين روزها کسي حق ندارد به سياست‌هاي رايج در تلويزيون انتقاد کند زيرا فوري کنار گذاشته مي‌شود و نتيجه اين شده که مي‌بينيم روز به روز سطح سريال‌سازي ما پايين و پايين‌تر مي‌آيد. آن قدر که حتي با هشت، نه سال پيش هم قابل مقايسه نيست.

به سريال‌سازي هشت، نُه سال پيش اشاره کرديد. درآن زمان اتفاقي رخ داد با نام سريال نرگس که اگرچه به اندازه سريال‌هاي قديمي‌تر‌ي که از آن‌ها ياد کرديم عظيم نبود، اما به سادگي در خانه‌ها و دل‌هاي مردم رسوخ کرد و جاودان شد. درحالي که سريال‌هاي بعد از آن نيز ديگر هرگز به آن موفقيت دست پيدا نکرد. چرا؟

بله سريال نرگس نخستين سريال به اصطلاح هرشبه‌اي بود که هرشب پخش مي‌شد و با اين که با يک تراژدي و اتفاق تلخي به نام مرگ پوپک گلدره بود اما همان طور که گفتيد به دل‌هاي مردم رسوخ کرد و در ساعت پخشش، خيابان‌ها را خلوت کرد. اين را نه از اين جهت مي‌گويم که خودم بازيگر آن سريال بودم و هنوز پس از هشت، نه سال مردم مرا به نام نرگس مي‌شناسند زيرا من آن کار را به خاطر اول اخلاق انساني و سپس اخلاق حرفه اي پذيرفتم. بسياري از دوستاني که مي‌خواستند پس از پوپک اين نقش را بازي کنند اظهار کرده بودند که بايد راش‌هاي فيلمبرداري شده از پوپک دورريخته شود و من اين کار را غير‌اخلاقي مي‌دانستم که به همين راحتي خط بطلان روي تمامي‌زحمات يک بازيگري کشيده شود که دست اجل اجازه اتمام کارش را به او نداد د رآن زمان همه به من مي‌گفتنددست به ريسک بزرگي مي‌زنم اما من اخلاق را به هرچيزديگر ترجيح مي‌دادم. درهرحال اين سريال ساخته شد و با اين که اين مشکل در ميانه راه برايش به وجود آمده بود اما دقت نظر واهميتي که تک تک اعضاي گروه ازآقايان ايرج محمدي تهيه کننده و سيروس مقدم کارگردان اين مجموعه داشتند تا اساتيدي همانند خانم مهين ترابي و آقاي پورشيرازي که همگي صادقانه در اين مجموعه کار کرديم سبب شد تا اين سريال درمقايسه با سريال‌هاي ديگر چندين سر وگردن بالاتر بايستد. دراين مجموعه تلويزيوني تلاش شد فضا‌هايي ملموس با مخاطب به وجود آيد و به شعورو درک مخاطب احترام گذاشته شود و شايد به همين دليل بود که به شخصه درزمان پخش اين سريال شاهد بودم درمهماني‌ها و در مجالس گوناگون در زمان پخش سريال همه به دنبال تماشاي آن بودند. مجموعه‌اي از اتفاقات و همکاري‌هاي همه جانبه تمام افراد گروه باعث شد تا اين سريال هم در جرگه سريال‌هاي موفق تلويزيون محسوب شود. البته بايد به اين نکته مهم نيز اشاره کرد که بخش عمده‌اي ازماندگاري سريال‌ها به نقش‌هاي آن مربوط مي‌شود. نقش‌هايي که خود از درون شخصيت‌پردازي بيرون مي‌آيد که توسط نمايشنامه‌نويس يا فيلمنامه‌نويس ارائه مي‌شود. توان بازيگري و توان نويسندگي بايد در هم ادغام شود تا نقشي ماندگار شود، شخصيت‌هايي که در ذهن‌ها باقي مانده‌اند از هر دوي اين‌ها در نهايت خود بهره برده‌اند، بازي بازيگر احتياج به بستر مناسب دارد که از متن بر مي‌آيد، براي نمونه به شخصيت‌هاي هزاردستان اشاره مي‌کنم، هنوز که هنوز است، شخصيت شعبان بي‌مخ را نگاه کنيد که آقاي کشاورز آن را به واسطه متن خوب با بازي خود ارائه کرد، يا قاضي باشتين که آقاي نصيريان در مجموعه سربداران بازي کرد. اين نقش‌ها ديگر نوشته نمي‌شوند، چون کسي ديگر نمي‌خواهد اينگونه سريال‌ها ساخته شود و اينگونه نقش‌ها نوشته شود.

چرا چنين اتفاقي رخ مي‌دهد. در حال حاضر که بودجه ساخت سريال‌ها به نسبت سريال‌هاي قديمي‌و ماندگار چندين و چندين برابر شده است، يعني بايد باور کرد حتي يک کارشناس يا مدير دلسوز نيز در صدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران وجود ندارد که اين مشکلات را بفهمد و بخواهد برايش کاري کند؟ خود کارگردان‌ها و تهيه‌کننده‌ها چطور؟ پس آن‌ها در اين ميان چه کاره‌اند؟

ببينيد زماني هوشنگ کاووسي نام فيلم فارسي را بر نوعي از فيلم‌هاي پيش از انقلاب نهاد و يک نوع فيلمسازي را براي هميشه به ثبت رساند‌، اکنون من نيز مي‌خواهم واژه فرهنگ تله فيلمسازي را بر سريال‌سازان کنوني تلويزيون‌مان بنهم و بگويم سريال سازان کنوني ما تنها به اين فکر مي‌کنند که با سرعت يک سريال را به اصطلاح آب ببندند تا کارتمام شود، پولشان را گرفته و به سراغ کار بعدي بروند . اين سريال سازها‌، همانند بساز و بفروش‌ها شهر تهران هستند که برايشان هيچ چيز به جز پر شدن جيبشان مهم نيست . براي اين سريال‌سازان نيز اصلا اهميت ندارد که آيا سريالش توسط مخاطبان ديده شده يا نه؟ در چنين شرايطي اگر شما هم به عنوان بازيگر بخواهيد درست کار کنيد مورد تمسخرگروه قرار مي‌گيريد. زيرا همه از شما مي‌پرسند که براي چه زحمت مي‌کشي اصلا قرار نيست کسي کار تو رو ببيند و زحمات تورا درک کند . مخاطبان سريال‌هاي شبکه‌هاي ماهواره‌اي تماشا مي‌کنند و ديگران نيز که برايشان فرقي نمي‌کند چه کسي و با چه کيفيتي کار را انجام دهد‌. آن‌ها تنها مي‌خواهند آنتنشان پر شود. در چنين شرايطي است که يک نفر و حتي يک صنف نيز نمي‌تواند وضعيت سريال‌سازي تلويزيون را از پرتاب شدن به سمت دره بي‌نهايت نجات دهد. در چنين شرايطي است که يک نفر و حتي يک صنف نيز نمي‌تواند وضعيت سريال‌سازي تلويزيون را از پرتاب شدن به سمت انتهاي دره بي‌نهايت نجات دهد‌. من اين موضوع را نمي‌پذيرم و به آن انتقاد دارم اگرچه که همين انتقاد کردن‌هاي من اصلا به مذاق کساني که متولي سياست‌گذاري تلويزيون هستند خوش نمي‌آيد . در هشت سال گذشته متاسفانه در محيط کاري ما همه عادت به تملق و دروغ گفتن کردند و همين امر سبب مي‌شود اگر کسي هم به واقع به دنبال آسيب‌شناسي واقعي و رسيدگي به اين وضعيت وخيم سريال‌هاي تلويزيوني باشد به دليل موقعيت شغلي‌اش تنها با تملق‌گويي روبرو مي‌شود و هرگز نمي‌تواند قضاوت درستي از کارش داشت باشد . به همين دليل است که مي‌بينيم ديگر نه افرادي که آن روزها آنگونه کار مي‌کردند، آنگونه کار مي‌کنند و سريال‌هايي مشابه سريال‌هاي ‌جاودان دهه شصت مي‌سازد و نه کس ديگري به فکر ساخت آنگونه‌ مجموعه‌هايي است .

پس يعني شما فکر مي‌کنيد واقعا امکان ساخت مجدد سريال‌هايي با آن ابعاد و با آن کيفيت درحال حاضر ديگر وجودندارد‌؟ با اين اوصاف چرا کساني مانند شما که عشقتان تئاتر است و افتخارات زيادي نيز در آنجا به دست آورده است، به بازي در همين سريال‌هاي سطح پايين و با گروه‌هايي غير‌حرفه‌اي تن مي‌دهد ؟ آيا تنها به دليل بحث مهم اقتصاد و البته ارتزاق که بي‌شک از راه تئاتر هرگز ممکن نبوده و بالاجبار بايد به تنها راه درآمد‌زايي از راه هنر و فن و تخصص رسيد‌؟

دقيقا درست است؛ از تئاتر نمي‌شود ارتزاق کرد و همه ما بازيگران تئاتر مجبوريم به دستمزدهاي تلويزيوني دل خوش کنيم اما مشکل اين جاست که دراين سال‌هاي جديد تهيه‌کننده‌ها نيز راه دور زدن اعضاي گروه را ياد گرفته‌اند و دستمزد عوامل سريال را درست و به موقع پرداخت ‌نمي‌کنند و اين هم يکي ديگر از عواملي است که سبب مي‌شود عوامل يک سريال به اصطلاح دست و دلشان به کار نرود و براي کارشان از جان مايه نگذارند. اما در پاسخ به بخش ديگر پرسش‌تان درباره اين که چرا با اين اوصاف کار مي‌کنيم وقتي که نه دستمزدمان درست پرداخت مي‌شود و نه کيفيت کار به گونه‌اي است که به دليل کيفيتش کار کنيم دليل اين است که من به شخصه در هر بار کارکردن پس از اين که چندين بار کارهاي پيشنها‌دي را نپذيرفتم دست آخر فکر مي‌کنم‌، کاري را انتخاب کردم که با ديگر کارها و محاسبات مالي‌اش باديگر آثار پيشنهاد شده تفاوت دارد اما متاسفانه پس از اتمام کار متوجه مي‌شوي که همان آش و همان کاسه است .

به عنوان سخن آخر فکر مي‌کنيد اگر روزي مديري واقعا بخواهد همه چيز را از نو بسازد و آثاري به مخاطب ارائه دهد که او را با تلويزيون کشورش آشتي دهد چه بايد بکند‌؟

تنها حرف من اين است که بايد به شعو‌ر مخاطب احترام گذاشت و يقين داشت که آنان همه چيز را دقيق درک مي‌کنند و به همين راحتي از خطاها‌ي ما نمي‌گذرند‌. ما در دو دهه قبل در شرايط کمال‌گرايي و شايسته‌سالاري بوديم اکنون بايد به آن دوران بار ديگر فکر کرد و براي رسيدن به آن از ابتدا گام برداشت .