نسخه شماره 3289 - 1392/06/21 -

بازخواني جنگ بزرگ ايران و يونان در 2500 سال قبل
ماراتن؛ واقعيتي تاريخي يا افسانه‌اي يوناني؟!


قبر کوروش کبير کشف شد


پايان رضا شاه


انتشار عکس کارهاي هنري ماقبل تاريخ


زلزله طبس در سال انقلاب و تشديد انتقاد از دولت


درگذشت شهريار


 بازخواني جنگ بزرگ ايران و يونان در 2500 سال قبل
 ماراتن؛ واقعيتي تاريخي يا افسانه‌اي يوناني؟! 
نويسنده : محمدحسين روانبخش

 نبرد «ماراتن»، يکي از بزرگترين جنگ‌هاي باستاني که 490 سال پيش از ميلاد بين امپراتوري بزرگ ايران و يونان رخ داد و همواره در طول تاريخ به عنوان يکي از افتخارات يوناني‌ها به شمار مي‌رود، طبق محاسبه تاريخدانان 21 يا 22 شهريور (12 يا 13 سپتامبر) روي داده بود. در آن زمان، يونان کشور بزرگي به شمار نمي‌رفت ولي مطمئنا از نظر علمي قدرت داشت. هرودوت تاريخ نگار بزرگ تنها کسي است که جزئيات اين جنگ را در کتابش نقل کرده و بسياري معتقدند که همين موضوع باعث شده که تحريفهايي در واقعيت صورت پذيرد و اين جنگ به افسانه‌اي بزرگ براي يوناني‌ها تبديل شود: جنگي که پيروزي در آن آنقدر ارزشمند بوده که از شدت خوشحالي تمام مسافت بين دشت ماراتن (محل جنگ) تا آتن را دويد تا خبر پيروزي را بدهد و وقتي رسيد و خبر را داد از شدت خستگي در گذشت. به يادبود اين فتح، سال‌هاست که مسابقه دوي ماراتن برگزار مي‌شود و شرکت‌کنندگان در آن همچون آن سرباز يوناني فاصله‌اي 42 کيلومتري را طي مي‌کنند تا پيروزي تاريخي غرب بر امپراتوري بزرگ پارس (ايران) را يادآوري کنند! دوي ماراتن همچنين يکي از اصلي ترين رشته‌هاي المپيک از سال 1896 است.

در اين مطلب ابتدا به بازخواني آنچه در تاريخ راجع به اين جنگ (و توسط هرودوت تاريخ نگار يوناني و تنها منبع نقل تاريخي اين جنگ) نوشته شده، مي‌پردازيم و سپس ميزان واقعي بودن گزارش اين تاريخ نگار يوناني از اين واقعه را بررسي مي‌کنيم.

شورش يوناني‌ها ؛پيش زمينه جنگ

درگيري ايرانيان با يونانيان از شورش يوناني‌ها در شهر «سارد» آغاز شد که در آن دوره مستعمره پارس (ايران) بود. سارد يا سارديس، شهري باستاني واقع در بخش غربي آسياي کوچک (ترکيه امروزي ) بود که تا سال 546 پيش از ميلاد پايتخت شاهنشاهي «ليدي» و بعد از آن مقر ساتراپ‌هاي پارس بوده‌است. سارد نزديک به دو هزار و اندي سال پيش به دست کورش بزرگ گشوده شد (که يوناني‌ها براي آن هم افسانه‌هاي طول و درازي ساخته‌اند!) و از آن پس يکي از شهرهاي مهم شاهنشاهي هخامنشي شد و به وسيله راه شاهي به تخت جمشيد مي‌پيوست.

در زمان پادشاهي داريوش يوناني‌ها به تحريك «آريستگر»، شورشي در مستعمرات هخامنشيان بر پا كرده و با حمله به قلمرو پارس شهر سارد را آتش زدند. هنگامي که اين خبر به پارسي‌ها رسيد خود را به سرعت به آن شهر رساندند و جنگ بزرگي در سارد رخ داد، شورشي‌ها به شدت شكست خورده و عده زيادي از آنها قتل عام شدند در اين هنگام آتني‌ها كه شديدا وحشت كرده و از انتقام پارسي‌ها هراسان شده بودند دست از حمايت شورشي‌ها برداشته و به شهرهاي خود برگشتند. با اين حال آريستگر نااميد نشد و اين بار به قبرس رفت و اين جزيره را با خود همراه كرد اما لشكر پارسي‌ها به سرداري آرتبيوس به قبرس وارد شد و اگرچه اتحاد شورشي‌ها و قبرسي‌ها در مقابل آنها صف آرائي كرد، در نبرد نيز پارسي‌ها پيروز شدند و در پايان جنگ فرمانده قبرسي‌ها کشته شد و قبرس نيز مجددا مطيع هخامنشيان شد. پس از سقوط قبرس يونانيهائي كه در لشكر شورشيها بودند وحشت زده اتحاد را ترك گفته به شهرهاي خود برگشتند اما باز هم پارسي‌ها لشكري به فرماندهي «مردونيه»، داماد داريوش، آنها را تعقيب كرده شهرهاي آنها را يكي يكي فتح و غارت كردند. شكستهاي متوالي، آريستگر را ناميد كرد و دريافت كه غلبه بر شاه پارس و امپراتوري او كار ساده‌اي نيست پس نفع خود را در ترك شورشي‌ها و فرار به تراكيه ديد و بدانجا گريخت. او در تراكيه هنگامي كه مشغول جنگ با مردم محلي بود كشته شد. بدينسان در سال 494 قبل از ميلاد شورش‌ها خاتمه يافت و بار ديگر مستعمرات به حالت اوليه برگشت.

پس از فرونشستن شورش‌ها و برگشت مستعمرات به حالت اول، داريوش بزرگ به فراست از خطر يوناني‌ها آگاه شد.پيش از آن لشگر داريوش به هنگام گذشتن از بسفور، به جاي آنکه به چپ بتازد و به يونان قدم بگذارد به سوي راست رانده و بيهوده خود و لشكرش را در سرزمين سكاها سرگردان ساخته است اما بعد از شورش‌هاي مذکور، اين بار در انديشه شد كه چگونه خطري كه از جانب يوناني‌ها امپراتوري او را تهديد مي‌كند را مرتفع نمايد. در آن زمان خبرهاي رسيده از يوناني‌ها حاكي از آن بود كه علي رغم خاتمه شورش‌ها آتني‌ها كماكان به تحريك مستعمرات ادامه مي‌دهند و در حال تقويت قواي دريايي خود هستند. اين بود كه داريوش نمايندگاني به يونان اعزام و به آنها ماموريت داد تا تك تك شهرهاي يونان (که هريک حکومتي مستقل داشت) را به اطاعت از شاه پارس فراخوانند. از طرفي در همان حال جانب احتياط را رها نكرد و براي تدارك يك جنگ مهم دستور ساخت كشتي‌هاي بزرگي كه قادر به حمل اسب و مهمات و آذوقه باشند را صادر كرد.

نمايندگان داريوش قدم به يونان گذارده و به همه دولت- شهرها فرمان داريوش را ابلاغ كردند و به غير از آتن واسپارت، اكثر شهرهاي يونان سر تسليم فرود آورده و مطيع شاه گرديدند. در يونان و اسپارت علي‌رغم قاعده معمول بين ملت‌ها نمايندگان داريوش را به چاهي انداختند و كشتند.اين كار آتن واسپارت داريوش را بسيار خشمگين كرده مصمم در گرفتن انتقام شد.آتني‌ها ازاينكه شهرهاي يوناني مطيع هخامنشيان شده بودند سخت مكدر شدند و از اسپارتى‌ها درخواست كمك فورى نمودند و خود نيز آماده نبرد شدند. اسپارتى‌ها پيغام فرستادند كه به آنان كمك خواهند كرد، اما به علت جشن‌هاى مذهبى اين كمك حدود دو هفته به تأخير خواهد افتاد.

از طرفي داريوش لشگري بزرگ آماده کرد و فرماندهي آن را به برادرزاده خود داد. لشگر پارس با 600 كشتي عازم يونان شدند که اين بزرگترين لشگر کشي دريايي در طول تاريخ تا پيش از قرن بيستم بود. اين لشگر پس از ورود به شبه جزيره آتيك با راهنمائي هيپ پياس يوناني به دشت ماراتن رفته درآنجا اردو زدند. تقريبا در همان موقع به آتنى‌ها خبر رسيد كه ايرانيان در ماراتن در حال پياده شدن به ساحل هستند.

نبرد اصلي

آتنى‌ها با حدود 9000 نفر پياده نظام سنگين اسلحه و تعدادي نيروهاى سبك به ماراتن شتافتند. بزودى اهالي شهر پلاته هم به يونانيها پيوستند و در مقابل پارسيها صف كشيدند.

ظاهرا ايرانيان فهميدند كه بسيارى از آتنى‌ها از ترس شكست و انهدام شهرشان آماده تسليم هستند. پس جنگ را به تاخير مي‌انداختند تا بتوانند با استفاده از نفاق دروني آتني‌ها شهر را تصرف كنند. ميلتياد، فرمانده آتني‌ها، طرح جنگى ايرانيان را حدس زد و اصرار نمود كه بلافاصله به نيروهاى ايران حمله شود. پس از تشكيل يك شوراى جنگى پرشور فرماندهان ديگر يوناني به پشتيبانى از طرح جسورانه ميلتياد رأى داد و فرمان جنگ را صادر نمود و بلافاصله نيروهاى آتنى آرايش رزمي‌گرفتند و بلافاصله اقدام به يورش نمودند و دوان دوان به سوى سپاهيان ايران حمله بردند. ايرانيان از اين نوع شيوه كارزار كه عده‌اى بدون ترس و محابا به سوى آنان مي‌دوند دچار بهت و حيرت شدند و پنداشتند كه آتنى‌ها ديوانه شده‌اند. البته اين شيوه نبرد را يوناني‌ها عمدا بكار بردند چرا كه يوناني‌ها مي‌دانستند كه پارسي‌ها در تيراندازي با كمان بسيار تبحر دارند واگر بخواهند آهسته پيشروي كنند هدف آماج تيرهاي آنان قرار خواهند گرفت!

همين كه سربازان آتنى مقابل ايرانيان رسيدند جنگى سخت و خونين آغاز گرديد. در ابتداى جنگ ايرانيان به سهولت مركز سپاه يوناني‌ها را شكافته به عقب راندند، زيرا در قلب لشكر ايران هميشه سربازان گارد جاويدان حضور داشت اينها از نظر اسلحه و آموزش نظامي‌قوي بودند و در نبردها به سرعت قلب دشمن را شكافته پيش مي‌رفتند اما نقطه ضعف سپاه ايران در نبردها جناحين آن بود كه از نيروهاي غير پارسي كه غالبا سربازان كارآزموده‌اي نبودند تشكيل مي‌شد.بدين ترتيب نيروهاي جاويدان مجبور بودند زياد پيش روي نكنند زيرا احتمال مي‌دادند كه جناحين سپاه نتواند همپاي آنها پيش بيايند و آنها در قلب سپاه دشمن تنها مانده توسط جناحين دشمن محاصره و قتل عام شوند. در اين حين نيروهاي جنگاور يوناني از چپ و راست، نيروهاى ايران را به عقب راندند. با غلبه يوناني‌ها در جناحين، مركز سپاه ايران نيز مجبور به عقب نشيني شد و پارسيها رو به دريا شروع به فرار كردند. يوناني‌ها، نيروهاى ايران را تا ساحل تعقيب کردند ولى نتوانستند از سوار شدن آنان بر كشتى جلوگيرى کنند. بدين ترتيب پارسي‌ها سوار به كشتي‌ها به سمت دريا روان شده سعي كردند خود را به آتن كه اكنون بدون محافظ بود برسانند. اما اين طرح آنها نيز بدون نتيجه ماند چرا كه يونانيها با شتاب خود را به شهر رساندند. به نظر مي‌رسد آنچه باعث شد که اين جنگ يک فتح بزرگ براي يوناني‌ها قلمداد شود اين است که تا آن زمان پارسيها به هر جا که لشگرکشي مي‌کردند فاتح بيرون مي‌آمدند. ضمن اينکه قبل از اين جنگ تنها نام پارسي‌ها، يونانيها را دچار وحشت مي‌كرد و به اين ترتيب اين جنگ، فتح بسيار بزرگ و تاريخي براي يوناني‌ها به حساب آمد و آتني‌ها سعي کردند آن را فتحي نشان دهند که در تاريخ دنيا بي‌نظير بوده و بايد همواره در خاطره‌ها زنده بماند.

ماراتن؛ افسانه يا واقعيت؟!

نکته مهمي که اينک بايد بدان پرداخت اين است که روايت تاريخي از اين نبرد تا چه حد درست و دقيق بوده و تاريخ نگار يوناني آيا در اين زمينه صداقت را رعايت کرده است؟! با توجه به اينکه ايراني‌ها از آن زمان هيچ نوشته و تاريخي ندارند، نمي‌توان ميزان صحت و سقم نوشته‌هاي هرودوت را دقيقا نشان داد اما مي‌توان به شواهدي اشاره کرد که صحت اين داستان تاريخي را زير سوال مي‌برد:

1- هانس ولبروك مورخ آلمانى است. مي‌نويسد: ارتش يونان در ماراتن از سربازان پياده سنگين اسلحه تركيب شده بود كه قابليت مانور آن محدود بود. در مقابل سپاه ايران از كمانداران و سواره نظامى كه آموزش عالى داشتند، تركيب شده بود. هرودوت نوشته است كه فاصله دو لشكر 1472 متر بوده و يوناني‌ها با طي اين مسافت در زمان كوتاه و خرد نمودن مركز جبهه ايرانيان فاتح شدند و فرصت ندادند تا پارسي‌ها بتوانند از كمانداران و يا سواره نظام خود استفاده بكنند و با اين تاكتيك سپاه ايران را شكست دادند. ولبروك، مورخ آلماني خاطرنشان ساخت كه اين عمل از لحاظ فيزيكى غيرممكن است. طبق آيين نامه‌هاى نظامى مشق صف جمع ارتش آلمان، سرباز با تجهيزات كامل مي‌تواند فقط در دقيقه تقريباً 108 تا 115 قدم بدود. اسلحه آتنى‌ها از سربازان كنونى آلمان سبكتر نبود، پس اگر طول قدم هر سرباز با تجهيزات را 80 سانتيمتر فرض كنيم يوناني‌ها براي طي مسافت 1472 متري، 1825قدم را به سمت سربازان ايراني دويده‌اند كه اگر هر 108 قدم را در يك دقيقه فرض كنيم تقريبا 17 دقيقه طول كشيده تا دو سپاه با هم برخورد كنند. حال سوال اينجاست كه آيا 17 دقيقه زمان كمي است تا يك كماندارايراني بتواند تيري را از تيردان خود خارج و در چله كمان گذاشته به سوي دشمن پرتاب كند و يا سواره نظام ايران در مدت 17 دقيقه نمي‌توانسته آرايش بگيرد؟!

2- هرودوت نوشته كه لشكر ايران پس از شكست عقب نشسته و سوار بر كشتي‌هاي خود شده به دريا رفتند و به آسيا برگشتند.حال موضوع اينجاست كه سپاهي كه عقب نشسته و درحال فرار است و يوناني‌ها نيز آن را تعقيب مي‌كنند چگونه فرصت داشته كه به كشتي‌ها بنشيند، آن هم در جائي كه اسكله‌اي وجود نداشته؟!

3- يك سر تيپ آلماني در جنگ جهاني دوم از تنگه ماراتن گزارش مي‌كند: به محض پياده شدن موقعيت را مناسب براي برپايي پادگان در آن محيط تنگ نديدم و پس از شور با افسران تصميم به عبور از آن ناحيه و بر پايي يك پادگان در ناحيه‌اي مناسب گرفتيم اما باز هم معضلي ديگر پيدا شد! هنگام عبور نيرو‌ها حتي نتوانستيم دو دستگاه از تانك‌هاي پانزر خود را كنار هم از آن مكان عبور دهيم. بنا بر اين نقل انتقالات نيرو‌ها تا پاسي از شب به طول انجاميد كه به ناچار در آخر حمل تعدادي از وسائل نقليه را به فردا موكول كرديم. با اين وصف چگونه بوده كه پارسي‌ها با 600 كشتي در اينجا پياده و بعد هم مجددا سوار و به دريا برگشته‌اند؟!

4- ناپلئون كه وقايع نبردهاى ايران را به استناد نوشته‌هاى هرودوت و ساير منابع يونانى مطالعه کرده است، در يادداشت‌هاى خود چنين مي‌نويسد: در باب فتوحاتى كه يوناني‌ها به خود نسبت مي‌دهند وشكست‌هايى كه براى ايرانيان قائلند، نبايد فراموش كرد كه اين گفته‌ها تماماً از يونانى‌ها است و گزاف‌گويى و لافزنى آنان نيز مسلم است. از طرف ايرانيان نيز نوشته‌هايى به دست نيامده تا بتوان اين نوشته‌ها را با گفته‌هاى يوناني‌ها مقايسه كرد ونتيجه را بر مبناى قضاوت قرار داد.

5- هرودوت گفته كه يوناني‌ها خبر پيروزي را توسط دونده خود به آتن فرستادند حال سوال اين است آيا يوناني‌ها نمي‌دانستند وكشف نكرده بودند كه اسب از انسان سريع‌تر مي‌دود و براي اينكه خبر پيروزي را به شهر برسانند از انسان استفاده نكنند. آنها مي‌توانستند يكي از اسب‌هاي سواره نظام سپاه ايران راكه شكست داده بودند دراختيار اين دونده مشهور قرار داده تا بتواند خبر را سريعتر برساند وجان خود را هم از دست ندهد!

6-کارستن نى بور،جهانگرد، نقشه‌نگار و رياضيدان آلماني (1733- 1815) تصريح کرده است: نوشته‌هاى يوناني‌ها درباره نبرد ماراتن وجنگ‌هاى ديگر ايران با يونان به شعر وافسانه‌گويى و داستان سرايى از تاريخ‌نويسى شبيه‌تر است. آنچه به نظر مي‌رسد اين است كه سپاه ايران در دشت ماراتن دچار شكست نشده است، بدين معنى چون فرمانده سپاه ايران متوجه شد كه ميدان عمل و باريك بودن عرض ميدان نبرد مانع از كاربرد سواره نظام است، ناچار شد كه فرمان عقب نشينى صادر کند و هرودوت صدور فرمان عقب‌نشينى را به منزله شكست سپاهيان ايران قلمداد كرده است.


 قبر کوروش کبير کشف شد 

 امروز اطلاع حاصل شد که آقاي سامي رييس بنگاه علمي تخت جمشيد گزارش مهمي پيرامون يک کشف بزرگ تاريخي توسط ادار? کل باستان‌شناسي براي آقاي وزير فرهنگ فرستاده است.

خلاصه گزارش رسيده از اين قرار است که چندي پيش آقاي سمندر کار‌شناس فني باستان‌شناسي به اتفاق عده‌اي از کارگران فني براي مرمت بناي سنگ آرامگاه کوروش کبير و خشک کردن ريشه‌هاي درخت‌هاي انجير کوهستاني که از شکاف سنگ‌ها رسته است، به پازارگار (پايتخت کوروش کبير) عزيمت مي‌نمايد.

آقاي سمندر ضمن مرمت پشت بام آرامگاه متوجه مي‌شود که در زير يک رديف سنگ مسقف گودالي سنگي وجود دارد. پس از حفاري دقيق دو گودال به طول تقريبي 2 متر و عرض يک متر و با عمق 85 سانتي‌متر که از خاک انباشته شده بود کشف مي‌گردد.

دانشمندان و باستان‌شناسان پس از اين کشف مهم معتقدند که اين دو گودال سنگي مدفن اصلي کوروش در داخل اتاق آرامگاه قرار داشته ولي جسد وي براي آنکه از دستبرد مصون باشد در اين محل مخفي به خاک سپرده شده است. اهميت اين کشف در آن است که در هيچ يک از متون تاريخي از اين 2 قبر که در پشت بام اين بناي سنگي عظيم قرار دارد ذکري نرفته و مسلم است که گذشتگان از آن اطلاعي نداشته‌اند و بدين ترتيب بر بسياري از نقل‌قول‌هاي تاريخي قلم بطلان کشيده شد.

روزنامه اطلاعات - 23 مرداد 1337


 پايان رضا شاه 

 در روز 25 شهريور 1320 رضاشاه بنيانگذار سلسله پهلوي کمتر از يک ماه پس از اشغال ايران توسط قواي روس و انگليس، از پادشاهي ايران استعفا داد و سلطنت را به پسرش محمدرضا واگذار کرد. برنامه سفر رضاشاه که انگليسي‌ها براي او تنظيم کرده بودند، اين بود که از طريق کرمان به بندرعباس برود و از آنجا با يک کشتي، عازم هندوستان شود. به رضاشاه گفته بودند که پس از مدتي اقامت در هندوستان، به هر جا که خودش مايل باشد، مي‌تواند سفر کند. رضاخان به سرعت، سوار اتومبيلش شد تا به سوي اصفهان و سپس کرمان حرکت کند. خانواده‌اش قبلاً به اصفهان رفته بودند. رضاخان هم عجله داشت که سريع تهران را ترک کند تا به دست قشون روس نيفتد، زيرا هر لحظه ممکن بود آنان از کرج به تهران برسند.

رضاشاه به «ژوهانسبورگ» در آفريقاي جنوبي فرستاده شد. سه سالي در اين جزيره روزگار گذراند تا اينکه سرانجام در چهارم مرداد 1323 بر اثر سکته قلبي درگذشت. يرواند آبراهاميان در کتاب «ايران بين دو انقلاب» مي‌نويسد: «سرنگوني و سرانجام مرگ رضاشاه در تبعيد که در آخرين سال‌هاي پادشاهي به مستبدي حريص و بي‌‌رحم و مرموز تبديل شده بود، کسي را متأسف و متاثر نکرد.»


 انتشار عکس کارهاي هنري ماقبل تاريخ 

13 سپتامبر سال 1940 عکس‌هاي نقاشي هايي که روز پيش از اين در غار Las Caux در فرانسه کشف شده و متعلق به دوره پيش از تاريخ (ثبت وقايع) بود كه بر ديوارهاي سنگي غار كشيده شده است انتشار يافت که مهارت نقاش براي همگان شگفت‌انگيز بود. اين کارهاي هنري نشان داد كه مردم آن زمان ( پيش از پيدايش خط، و خواندن و نوشتن) در هنر دست كمي از مردم امروز نداشتند.


 زلزله طبس در سال انقلاب و تشديد انتقاد از دولت 

25 شهريور 1357 در جنوب خراسان به مركزيت طبس زمين لرزه‌اي به شدت هفت و هفت دهم در مقياس ريشتر روي داد كه تلفات تقريبي آن را 25 هزار تن گزارش كرده بودند. اين زمين لرزه در جريان انقلاب ايران روي داد و مخالفان سلطنت از ضعف دستگاه‌هاي امداد و نارسايي هاي مربوط براي انتقاد از دولت بهره‌برداري فراوان كردند. درست به همان گونه كه زلزله ماناگوآ انقلاب نيكاراگونه را شدت بخشيد، زلزله طبس هم زبان انتقاد از دولت تهران را رساتر كرد و ضعف‌ها و مسائل بروکراسي از پرده برون افتاد.


 درگذشت شهريار 

محمد حسين بهجت تبريزي (شهريار) از شعراي بزرگ معاصر ايران 27 شهريور 1367 در 82 سالگي درگذشت و روز وفات او، روز ملي شعر و ادبيات اعلام شده است كه هر سال در بيست و هفتم شهريور برگزار مي شود.