نسخه شماره 3187 - 1392/02/17 -


جنگ جهاني سوم


 جنگ جهاني سوم 
نويسنده : علي ودايع

 حدود 3 سال پيش محمدبو عزيزي خود را به آتش کشيد تا شعله‌هاي خشم فروخفته ملت‌هاي عرب خاورميانه زبانه کشيد و ديکتاتوري‌هاي عرب يک به يک در دومينوي بهار عربي يا همان بيداري اسلامي ساقط شوند ولي پدرخوانده بزرگ ديکتاتورهاي عرب در رياض در آسايش تمام اطاق فکر خود را مامور کرد تا انقلاب‌هاي مردمي همانند اسلاف آنها به آرمان‌هاي سعودي وفادار بمانند.

در استراتژي جديد تم سلفي‌گري با انجام اصلاحات بر مکتب وهابي‌گري به عنوان خط‌مشي اصلي به انقلاب‌ها تزريق شد تا روياي تشکيل امارت بزرگ اسلامي پررنگ‌تر شود. تفکر تشکيل امارت بزرگ اسلامي، راهي است که القاعده و طالبان دنبال مي‌کنند. براساس همين تفکر بود که القاعده با زاد و ولد قارچ‌گونه نيروهاي خود را از شرقي‌ترين نقطه آسيا تا غربي‌ترين نقطه آفريقا و حتي قلب قاره سياه که يک منطقه بکر است گسترانيد.

در ميانه موج بهار عربي و فضايي که خاورميانه را فرا گرفته بشار اسد نتوانست نارضايتي‌هايي که طبيعتا در هر کشوري وجود دارد را کنترل کند و کشورهايي نظير عمان هم در موج دومينوي بهار عربي گرفتار شد اما توانست با وضع اصلاحات، اوضاع را مهار کند. دمشق فکر مي‌کرد مي‌تواند با نشان دادن قوه قهريه با اعتراضات مقابله کند، غافل از آنکه زمينه را براي لشکرکشي دشمنان فراهم مي‌کند. پس از حدود 2 سال جنگ، نزاع سوريه به استراتژيک‌ترين جنگ قدرت خاورميانه تبديل شده است.

گويي در سوريه جام جهاني جنگ در حال برگزاري است و هرکسي سهم خود را مي‌خواهد، همه دنيا براي جنگ جهاني سوم آمده‌اند. در يک طرف اسد، حاميانش به همراه روسيه و در مقابل، غرب و يک لشگر سلفي با حمايت دولت‌هاي عرب خاورميانه ايستاده‌اند.

سلفي‌ها نماينده تمام کينه‌اي است که 1400 سال پيش اسلام را دچار انحراف کرد.

هلال سلفي که از يک سال پيش براي مقابله با هلال شيعي رخ مي‌نمود، امروز رنگ خون به خود گرفته است. سلفي‌ها دقيقا جا پاي برادر بزرگ‌تر خود مي‌گذارند و تجربه حکومت طالبان بر افغانستان را تکرار مي‌کنند تا هويت مردم سوريه توسط نيروهاي چند مليتي که از يمن، تونس، ليبي، مصر و حتي چچن آمده‌اند در معرض نابودي قرار گيرد.

گويا غربي‌ها هم بعضا همانند برخي ايرانيان از تاريخ عبرت نمي‌گيرند. حمايت‌هاي ديروز غرب در جنگ با اتحاد جماهير شوروي در افغانستان، القاعده و طالبان را حاصل شد تا ثمره آن، تراژدي مرگبار 11 سپتامبر و مرگ هزاران انسان بي‌گناه افغاني، پاکستاني، عراقي و ... باشد که خبر ثابت جرايد جهان باشد. حادثه تاسف‌بار بمب‌گذاري در ماراتن بوستن هم براي واشنگتن درس عبرت نشده است و آنها مي‌خواهند سلفي‌ها را در مقابل دولت بشار اسد تجهيز کنند. اين جماعت با تفاسير خشن در فکر کشورگشايي هستند و خود را براي هر اقدامي نه تنها محق مي‌دانند بلکه خون مخالفانشان را حلال مي‌شمارند؛ ديري نمي‌پايد که گلوله‌هاي سلفي‌هاي تندرو سينه مردم قاره سبز را نشانه مي‌رود تا تراژدي‌هاي انساني جديدي شکل گيرد.

همه اين مسائل ريشه در انحراف و التقاط دارد که تفاسير خشن آنها در پي مي‌آورد.

در ايران اسلامي هم در طول تاريخ انحراف و التقاط در تفسير از اسلام و شيعه توسط برخي افراد طرح شده و حتي حامياني هم براي آنها فراهم شده است؛ شيخيه، بابيت و بهائيت، از نمونه‌هاي برجسته اين انحراف است. اگرچه تاکنون بهاي سنگيني براي مقابله با منحرفين پرداخته شده است ولي بحث انحراف از اصول اساسي اسلام و شيعه همواره در طول تاريخ با عناوين و نگاه‌هاي مختلف وجود داشته است.

در ايران هم مواضعي اخيرا طرح مي‌شود که ريشه در تفکرات انحرافي گذشته دارد.

طرح شبهه به کليت اسلام همان راهي است که سلفي‌ها مي‌روند. اسلام ناب، يک راه بيشتر نيست و آن صراط‌المستقيم است و قنوت نماز‌هاي منحرف به قبله‌هايي کج مي‌رود که نتيجه آن را در سوريه و عملکرد القاعده و طالبان مي‌بينيم و در حالت خوش‌بينانه نتيجه‌اي همچون بهائيت مي‌دهد. گروه موسوم به جريان سوم مي‌خواهند با ايستادن در نوک يک مثلث و دستمايه قراردادن نارضايتي مردم از ثروت اندوزي گروهي ديگر و ايستادن در مقابل روحانيت، کسب قدرت کنند. جالب اينجاست که اين گروه ابتدا خود، متهم به ثروت اندوزي غيرقانوني هستند و از طرف ديگر خود را محق به تاييد از آسمان مي‌دانند و براي اثبات حقانيت خود مهدويت را همانند پرچم ايران اسلامي دست‌به‌دست مي‌کنند تا در دولت بعد به اهداف بلند پروازانه خود برسند يا در صورت شکست با التهاب آفريني در راستاي بهار عربي با نقاب بهار ايراني و ادعاي مدال مهدويت دست به آشوب سراسري بزنند.