نسخه شماره 3102 - 1391/10/16 -

16 دي‌ 1342
حکم دادگاه سران نهضت آزادي صادر شد


مجاهدکشي روس‌ها در ظهر روز عاشورا


کدام پادشاهان و رجال ايراني در کربلا دفن شدند؟


روزنوشت


 16 دي‌ 1342
 حکم دادگاه سران نهضت آزادي صادر شد 

 در روز 16 دي‌ 1342 دادگاه نظامي تهران حکم خود را درباره بنيانگذاران و اعضاي ارشد نهضت آزادي ايران صادر کرد.

در پي اعلام اصلاحات ارضي و انقلاب سفيد از سوي محمدرضا شاه پهلوي، نهضت آزادي در سوم بهمن 1341 اعلاميه‌اي در اعتراض به انقلاب سفيد منتشر کرد که با واکنش تند حکومت مواجه شد و باعث دستگيري سران و عده ديگري از فعالان نهضت شد. به دنبال بازداشت اين افراد از جمله آيت‌الله طالقاني، مهندس مهدي بازرگان و دکتر يدالله سحابي، محاکمه آنان در سال‌هاي 1342 و 1343 به اتهام اقدام بر ضد امنيت کشور، ضديت با سلطنت مشروطه و اهانت‌هاي گستاخانه به مقام شامخ سلطنت در دادگاه نظامي برگزار شد.

محاکمه سران نهضت آزادي از روز سي‌ام مهر 1342 آغاز شد. دادگاهي که پس از محاکمه مصدق، مهم‌ترين دادگاه سياسي تشکيل‌شده در دوران حکومت محمدرضا شاه پس از کودتاي 28 مرداد به شمار مي‌آمد و به همين دليل بسياري از مردم‌‌ همان زمان آن را پيگيري مي‌کردند. در ابتداي جلسه رييس دادگاه از بازرگان پرسيد: سواد داريد؟ بازرگان گفت: «جزيي!» و خنده حاضران بلند شد. طالقاني هم حاضر به جوابگويي سوالات رييس دادگاه نشد و گفت: «چون دادگاه را قانوني نمي‌دانم، يک کلمه حرف نمي‌زنم، ليکن وکلاي مدافع من اجازه دارند دلايل غيرقانوني بودن دادگاه را توضيح دهند.» پس از اعتراض وکلاي متهمان به صلاحيت دادگاه، در جلسه 17 آذر 42، دادگاه صلاحيت خود را تاييد کرد و به اين ترتيب سران نهضت آزادي براي اعتراض به اين موضوع تا پايان محاکمه سکوت کردند. تنها در آخرين جلسه دادگاه بود که آيت‌الله طالقاني سکوت خود را شکست و با قرائت آياتي از سوره والفجر به مقامات حکومتي درباره عاقبت اقداماتشان هشدار داد: «الم‌ تر کيف فعل ربک بعاد، ارم ذات‌المعاد... آيا نمي‌نگري که پروردگارت با عاد چه کرد؟ با آن کاخ‌هاي افراشته ارم؟»

به هر ترتيب با پايان دادرسي، دادگاه سران و اعضاي نهضت آزادي ايران، در روز شانزدهم دي 1342 پس از 31 جلسه محاکمه، راي به محکوميت متهمان داد. بر اساس اين حکم آيت‌الله طالقاني به 10‌ سال حبس، مهندس بازرگان به 10 سال حبس، دکتر يدالله سحابي، دکتر عباس شيباني و احمدعلي بابايي به شش سال زندان، مهندس عزت‌الله سحابي، ابوالفضل حکيمي و محمدمهدي جعفري هر کدام به چهار سال حبس و پرويز عدالت‌منش به يک سال حبس محکوم شدند. پس از پايان محاکمه تمامي متهمان به جز آيت‌الله طالقاني به حکم صادره اعتراض و درخواست کردند اتهام آنان در يک دادگاه صالح رسيدگي شود. متهمان پرونده پس از دادگاه بدوي به زندان قصر منتقل شدند و با گذشت مدتي در اواخر اسفند‌‌ همان سال قرار شد دادگاه تجديدنظر برگزار شود اما اين دادگاه در ‌‌نهايت در فروردين‌ماه 1343 شروع به دادرسي کرد. در دادگاه تجديدنظر به جز آيت‌الله طالقاني بقيه متهمان از خود دفاع کردند و دفاعيات بازرگان به متني مهم براي مبارزان سياسي آن روزگار تبديل شد. در‌‌ همان جا بود که بازرگان پيش‌بيني کرد که آن‌ها آخرين گروهي هستند که از راه قانوني خواسته خود را پيگيري مي‌کنند. بعد از پايان رسيدگي به اتهامات رهبران نهضت آزادي در دادگاه تجديدنظر که 80 جلسه به طول انجاميد، به فاصله‌ کوتاهي حکم قطعي براي متهمان صادر شد. بر اساس اين حکم جز تغييري کوچک در حکم دکتر يدالله سحابي، که به خاطر 37 سال خدمات فرهنگي و دانشگاهي از شش سال به چهار سال کاهش يافت، باقي احکام دادگاه بدوي به‌‌ همان شکل مورد تاييد قرار گرفت.

منبع: تاريخ ايراني


 مجاهدکشي روس‌ها در ظهر روز عاشورا 
نويسنده : علي افتخاري روزبهاني

 «روز دوشنبه دهم دي ماه تبريز را پراندوه‌ترين روزي بود. در اين روز که دهم محرم و روز عاشورا نيز مي‌بود چون آفتاب برخاست گذشته از جنب و خروشي که همه ساله به نام محرم برخاستي و امسال را نيز با همه گرفتاري‌ها در کار مي‌بود و گذشته از آمد و شد و جوش و جنبي که روسيان در کوچه‌ها و بازار‌ها و همچون روزهاي پيش مي‌داشتند يک تکان ديگري از ايشان در سربازخانه و پيرامون آنجا ديده مي‌شد. دسته انبوهي از قزاق سالدات(1) سربازخانه را گرفته و چنين گفته مي‌شد کساني را که از سردستگان مشروطه گرفتار کرده بودند در آنجا به دار خواهند کشيد. در يک سو و در پهلوي درختي دو تيري ستون‌وار بلند کرده و يک تير افقي بر روي آن‌ها ميخکوب مي‌ساختند و ريسمان‌ها را از آن مي‌آويختند. اين داري بود که آماده مي‌کردند، و چون با کشتن سران آزادي ايران جشن مي‌گرفتند تير‌ها را با پارچه‌هاي سه رنگ بيرق روسي مي‌آراستند.» (احمد کسروي، تاريخ هيجده ساله آذربايجان، ص309)

اولين ماه زمستان سال 1290 شمسي براي اهالي تبريز ماهي مصيبت‌بار بود. روس‌ها به دنبال جنگي چند روزه تبريز را اشغال و دست به کشتار مشروطه‌خواهان و غارت شهر زدند. اين جنايات که به دنبال انحلال مجلس دوم با اولتيماتوم روس‌ها در دوران مشروطه اتفاق افتاد، در بازخواني تاريخ معاصر ما کمتر ديده شده است. اگرچه روس‌ها از اين دست جنايات در تبريز، رشت، انزلي و مشهد کم مرتکب نشده‌اند.

داستان از کجا آغاز شد؟

محمدعلي شاه قاجار در سال 1288 سقوط کرد و مشروطه‌خواهان بر تهران مسلط شدند. مجلسي که به فرمان شاه به توپ بسته شده بود دوباره باز شد و نمايندگان تصميم به سامان امور داشتند. از اين رو مجلس براي اداره امور گمرکات و ماليه دست به استخدام مورگان شوستر مستشار آمريکايي زد. شوستر تلاش کرد تا با منظم ساختن وضعيت مالي ايران نفوذ روس و انگليس را محدود سازد. اقدامات شوستر از‌‌ همان ابتدا با مخالفت شديد روس‌ها مواجه بود. چرا که بر اساس قرارداد 1907، روسيه و انگلستان شمال و جنوب ايران را ميان خود تقسيم کرده بودند و تلاش‌هاي شوستر براي مديريت امور مالي شمال ايران به مذاق روس‌ها خوش نمي‌آمد. نراتوف جانشين وزير خارجه روسيه در خصوص شوستر به نماينده انگلستان در سن پترزبورگ مي‌گويد: «اقدامات او با منافع روسيه در ايران همخوان نيست. مستر شوستر بايد بداند که اقدامات او بايد با منافع روس (چنانکه با منافع انگلستان) سازش داشته باشد.»(2)

روس‌ها اندکي بعد تلاش شوستر براي توقيف اموال شعاع‌السلطنه که تحت‌الحمايه روسيه بود را بهانه قرار داده و به ايران اولتيماتوم دادند تا ظرف 48 ساعت بايد امور زير را انجام دهد: اول، شوستر و دستيارش از کار برکنار و از ايران اخراج شوند. دوم، دولت ايران هيچ مستشار خارجي مگر با تاييد دولت‌هاي روس و انگليس استخدام نکند. سوم، مخارج لشگرکشي که دولت روسيه براي برکناري شوستر به ايران کرده توسط دولت ايران تامين شود. روس‌ها همچنين اضافه کردند نيروهاي نظامي روس که در شمال ايران هستند به سمت قزوين در حرکتند و به زودي تهران را اشغال خواهند کرد مگر اينکه اولتيماتوم پذيرفته شود. مجلس دوم در اقدامي شجاعانه اولتيماتوم روس‌ها را رد کرد. مورگان شوستر آمريکايي که خود در جلسه راي‌گيري در مورد اولتيماتوم حاضر بود به سخنان وزير خارجه در خصوص احتمال اشغال تهران و بي‌فايده بودن ادامه مذاکره با روس‌ها اشاره مي‌کند و مي‌گويد: «اين سخنان در ميان خاموشي ژرفي بر زبان رانده شد و چون به پايان رسيد همگي همچنان خاموش ماندند. هفتاد و شش تن از نمايندگان از پير و جوان و آخوند و پزشک و بازرگان و شاهزاده بي‌هيچ تکاني در جاهاي خود نشسته بودند. يک آخوند گرانمايه‌اي بپاخاست. زمان همچنان مي‌گذشت و پس از نيمروز ديگر اختياري در دست ايرانيان نمي‌ماند. اين مرد خداپرست چنين گفت «شايد خدا خواسته آزادي ما را با زور از ميان بردارند ولي ما نبايد با دست خود آن را از ميان برداريم.» اين را گفته و دست لرزان خود را به سوي تماشاچيان گرفته و بر سر جاي خويش نشست.»(3) با اين وجود دولت وقت اولتيماتوم را علي‌رغم نظر مجلس پذيرفت و نايب‌السلطنه به کمک يپرم‌خان ارمني مجلس را تعطيل کرد تا روس‌ها از حمله به تهران منصرف شوند.

در تبريز چه گذشت؟

عقب‌نشيني تهران در برابر اولتيماتوم، قزاق‌هاي مستقر در تبريز را جري کرد. 29 آذرماه روس‌ها دو سرباز بي‌گناه ايراني را کشتند و بخش‌هايي از تبريز را اشغال کردند. کسروي ماجرا را چنين روايت مي‌کند: «پاسي از شب رفته چند تن سالدات بعنوان اينکه مي‌خواهند سيم تلفون را ميان باغشمال و قونسولخانه روس درست کنند به جلوي در شهرباني آمدند و خواستند بالاي بام شهرباني روند. حسين نام پاسبان که جوان دليري بود به ايشان راه نداده پاسخ داد بايد با تلفون از رييس شهرباني دستور خواهم. سالدات‌ها نايستاده بازگشتند و پس از اندکي با يک افسر و چند سالدات ديگر بازگشتند. افسر پرسيد کدام پاسبان از شما جلوگيري کرد؟ آنان چون حسين را نشان دادند افسر روس درزمان با تپانچه او را از پا در آورد. نيز يک تن گارد را کشت. روس‌ها پيش از دميدن آفتاب ناگهان بر سر شهرباني عمارت عالي قاپو و ديگر اداره‌ها آمده همه را فرا گرفتند.»(4)

کسروي مي‌گويد روس‌ها به بهانه اينکه مجاهدان تبريز بايد خلع سلاح شوند در کوچه و بازار مستقر شده، به آزار و اذيت مردم پرداختند، بدين ترتيب درگيري در تبريز آغاز شد. تلاش‌ها براي راضي کردن روس‌ها به توقف تيراندازي در شهر نتيجه‌اي نداد، هم از اين رو ثقه‌الاسلام روحاني بلندپايه تبريزي و ضياءالدوله نماينده دولت از مجاهدان خواستند «براي نگهداري خود جنگ کنيد.»(5) روس‌ها که تصور نمي‌کردند مجاهدان تبريز در برابرشان مقاومت کنند غافلگير شدند. در‌‌ همان روز ده‌ها سرباز و افسر روسي به دنبال يورش مجاهدان در تبريز کشته شدند. اين آغازي بر 5 روز جنگ و گريز ميان مجاهدان تبريز و ارتش تا دندان مسلح تزار بود. کسروي مي‌گويد: «هر کس مي‌دانست دولت روس چندين صد هزار سپاه دارد و اين جنگ با او به جايي نخواهد رسيد و هرکس آينده بيمناکي را با چشم مي‌ديد. با اين همه جوشش خون و غيرت مردم را آسوده نمي‌گذاشت.»(6) روس‌ها با بسيج نيرو و امکانات و اضافه کردن لشگر ايروان، به تبريز يورش آورده به گلوله‌باران شهر پرداختند و مجاهدان براي جلوگيري از خونريزي بيشتر چاره‌اي جز ترک شهر نداشتند.

کسروي که در آن روز‌ها جواني بيست و دو ساله ساکن در تبريز بوده به خروج شبانه مجاهدان مشروطه‌خواه از تبريز اشاره مي‌کند و دردمندانه مي‌نويسد: «در اين شب کمتر کسي از ترس و اندوه خواب آرامي کرد. شبي که هزار‌ها خانواده با ديده‌هاي اشکبار سرپرست خود را به سفر فرستادند و يا از خود دور ساخته به نهانگاهي سپردند. اين شب تبريز براي نخستين بار تلخي خواري و درماندگي را چشيد. امشب تبريز دشمنان چيره را از هر سو به خود نزديک ديد و چون نگاه کرد کسي را از سرپرستان غيرتمند نديد. ديروز انجمن تاراج گرديده و نمايندگان آن هر کدام به جايي رفتند، ضياءالدوله نماينده دولت به قنسولگري انگليس رفت، مجاهدان پراکنده شدند، تنها کساني که هنوز مي‌ايستادند امير حشمت و ديگران در ششگلان بودند که اينان نيز مي‌بايست هرچه زود‌تر بيرون روند تا گرفتار نشوند.»(7)

از صبح پنجم دي ماه با وجود خروج مجاهدان از شهر و توافقات صورت گرفته، سربازان ارتش روسيه گلوله‌باران تبريز را از سر گرفته، ساعتي بعد وارد شهر شدند و پرچم روسيه را بر نقاط مختلف تبريز به اهتزاز در آوردند. روس‌ها به دنبال اشغال شهر به جستجو براي يافتن مشروطه‌خواهان دست زدند. آن‌ها ثقه‌الاسلام روحاني مشهور مشروطه‌خواه را که در روز آغاز درگيري از مجاهدان تبريز خواسته بود از شهر دفاع کنند به همراه ده‌ها نفر ديگر بازداشت کرده و به مقر خود در باغشمال بردند.

صبح عاشوراي سال 1290 شمسي روس‌ها 8 تن از مشروطه‌خواهان از جمله ثقه‌الاسلام و دو جوان 16 و 18 ساله را به تبريز آوردند و در برابر چشمان مردم عزادار تبريز به دار کشيدند. حسن جوان هجده ساله تبريزي هنگام اعدام فرياد زد: «زنده باد ايران، زنده باد مشروطه»(8) او فرزند علي مسيو بود. روس‌ها براي انتقام از پدرش او و قدير برادر کوچکش را اعدام کردند. کربلايي علي مسيو، فرزند حاج محمدباقر تبريزي يکي از سران مشروطه و از مغزهاي متفکر در هدايت مبارزات مسلحانه عليه محمدعلي شاه بود. علي مسيو در کنار ستارخان و باقرخان در نجات جنبش مشروطه نقش موثري داشت. او پس از فتح تهران به مرگ طبيعي در تبريز درگذشت. حاجي‌خان پسر بزرگ علي مسيو در جنگ‌هاي چهار روزه حضور داشت و مجبور شد تبريز را پس از اشغال روس‌ها ترک کند. پس از آن خانه علي مسيو غارت شد و دو فرزند 16 و 18 ساله او دستگير و اعدام شدند.

مهمترين فردي که توسط روس‌ها اعدام شد روحاني مشروطه‌خواه، ثقه‌الاسلام بود. پدرش لقب «ثقه‌الاسلام» را به پيشنهاد محمدعلي ميرزا وليعهد از مظفرالدين شاه دريافت کرد و رئيس شيخيه در تبريز شد. او از‌‌ همان ابتدا از هواخواهان آزادي و مشروطه بود. ثقه‌الاسلام با وجود آنکه در انتخابات اولين مجلس مشروطه راي اول را بين علماي تبريز به دست آورده بود، حاضر نشد به تهران بيايد و در تبريز ماند و به حمايت از انجمن ايالتي آذربايجان پرداخت. ثقه‌الاسلام در دوران استبداد صغير و محاصره تبريز هم يکي از کساني بود که از مشروطه‌خواهان حمايت مي‌کرد اما هميشه در تلاش بود به جنگ‌ها پايان دهد. پس از فتح تهران براي کاهش تنش‌هايي که در آذربايجان به وجود آمده بود به ستارخان و باقرخان اصرار کرد از تبريز به تهران بروند. ثقه‌الاسلام را روز نهم دي ماه 1290 بازداشت کردند. او را ابتدا به کنسولگري روسيه بردند و از او خواستند متني مبني بر حمله مجاهدان به قزاقان امضا کند ولي ثقه‌الاسلام حاضر نشد.

مورگان شوستر آمريکايي در خاطرات خود اقدام روس‌ها را چنين گزارش مي‌دهد: «روز اول سال نو ميلادي مصادف با روز دهم محرم روز عزاداري ايرانيان بود. حاکم نظامي روس که پرچم‌هاي کشورش را بر فراز ساختمان‌هاي دولتي تبريز به اهتزاز در آورده بود ثقه‌الاسلام امام جمعه شهر را با دو روحاني و پنج نفر ديگر به دار آويخت. خبرنگاري انگليسي نوشت تاثير اين هتک حرمت در مردم ايران مشابه تاثيري بود که اعدام سر اسقف کنتربري در روز جمعه نيک در انگليسي‌ها بر جاي گذاشت. بعد از آن روس‌ها در تبريز هر کسي را که خود به جنايت مشروطه‌خواهي متهم مي‌کردند به طناب دار مي‌سپردند.»(9)

کشتار مشروطه‌خواهان در تبريز به همين جا ختم نشد. روس‌ها در روزهاي بعد نيز به اعدام مشروطه‌خواهان ادامه دادند. از جمله محمدخان اميرتومان و کريم‌خان دو برادرزاده ستارخان را به دار آويختند. روس‌ها همچنين حاجي علي دوافروش از مشروطه‌خواهان بنام تبريزي و مدير مدرسه سعادت تبريز را در کنار برادرزاده‌هاي ستارخان دار زدند. مدرسه سعادت نيز توسط مخالفان مشروطه با ديناميت منهدم شد.

روس‌ها همچنين صمدخان را که از مخالفان جدي مشروطه‌خواهان بود بر تبريز مسلط ساختند. صمدخان در انتقام‌گيري از مشروطه‌خواهان روي روس‌ها را سفيد کرد و ده‌ها مشروطه‌خواه را گرفتار کرده به دار کشيد.

اگرچه جنايات روس‌ها در زمستان 1290 در شهر تبريز آن چنان که بايد، ديده نشده است، اما عکس‌هايي که از اعدام مشروطه‌خواهان توسط روس‌ها وجود دارد به تنهايي گوياي رفتاري است که روسيه تزاري با همسايه جنوبي خود داشته است.

منابع:‌

1- کلمه روسي به معناي سرباز

2- احمد کسروي، تاريخ هيجده ساله آذربايجان، ص227

3- مورگان شوستر، اختناق ايران، ترجمه حسن افشار، ص151

4- تاريخ هيجده ساله آذربايجان، ص262

5- همان، ص263

6- همان، ص269

7- همان، ص286

8- همان، ص311

9- اختناق ايران، ص172

تاريخ ايراني


 کدام پادشاهان و رجال ايراني در کربلا دفن شدند؟ 

 از ديرباز شاهان و رجال سياسي و فرهنگي کشورمان علاقه داشتند که پس از مرگ در کنار ضريح اباعبدالله و کربلا دفن شوند.پايگاه خبري پارسينه به نقل از يک منبع عراقي، نام تعدادي از رجال و شاهان ايراني که در کربلا و کنار حرم مطهر اباعبدالله مدفون هستند را مشخص کرده است، هر چند به نظر مي‌رسد سياهه رجال ايراني مدفون در کربلا بسيار بيشتر از اين نام‌ها باشد.

پادشاهان آل‌بويه

پادشاهان آل‌بويه قديمي‌ترين پادشاهان دفن شده در حائر حسين هستند. بسياري از اين اميران شيعه در توسعه، بازسازي و تزيين حرم امام حسين (عليه‌السلام) و ديگر امامان شيعه نقش مؤثري داشتند. چند تن از آنان در داخل بقعه‌اي در صحن کوچک خاک شده‌اند. در زمان‌هاي پيشين، بقعه‌اي بر فراز قبر آنان وجود داشت که در ميان مردم به بقعه آل‌بويه شهرت داشت. در 1268 ه.ق عبدالرسول خالصي به دستور رييس اوقاف وقت عراق اين بقعه و آثار تاريخي آن را تخريب کرد.

پادشاهان و رجال قاجار

مظفرالدين شاه قاجار

وي از پادشاهان قاجار است که فرمان مشروطيت را در 1324 ه.ق صادر کرد و در‌‌ همان سال از دنيا رفت. بر اساس وصيت‌اش او را در کربلا به خاک سپردند. قبر مظفرالدين شاه داخل رواق فقيهان يا رواق پادشاهان است و روي آن با موزائيک فرش شده است.

محمدعلي شاه

محمدعلي شاه فرزند مظفرالدين شاه از پادشاهان دوره قاجار و از مخالفان مشروطه است که به سبب به توپ بستن مجلس شوراي ملي شهرت دارد. وي در 1341ه.ق از دنيا رفت و در کنار قبر پدرش دفن شد. اين قبر نيز با موزائيک فرش شده و اثري از خود قبر نيست.

احمد شاه

احمد شاه فرزند محمد‌علي شاه و آخرين پادشاه سلسله قاجار است که در دوران وي کودتاي 1299 رضاخان به وقوع پيوست. او در 1348 ه.ق از دنيا رفت و در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد. روي قبر وي را با موزائيک فرش کرده‌اند.

اميرکبير

ميرزا تقي‌خان هزاوه‌اي مشهور به اميرکبير، صدراعظم معروف و شهير عصر ناصرالدين شاه است که به دستور وي در 1298 ه.ق در حمام فين کاشان به قتل رسيد و در رواق پادشاهان به خاک سپرده شد. در کنار قبر وي فرزندش ساعدالملک و برادرش ميرزا حسين‌خان دفن شده‌اند.

سلطان حمزه ميرزا صفوي

حمزه ميرزا فرزند شاه اسماعيل صفوي از شاعران و اديبان عصر صفوي بود. وي در 997 ه.ق در اردبيل از دنيا رفت و در داخل حرم امام و در رواق پادشاهان به خاک سپرده شد. حمزه ميرزا ديوان شعر و کتابي در سلسله انساب و شرح حال شاعران و عالمان از خود به يادگار گذاشت.

ميرزا شفيع خان مازندراني صدر اعظم

وي از صدراعظم‌هاي عصر قاجار است که در 1224ق درگذشت و در رواق پادشاهان دفن شد.

ميرزا موسي وزير

ميرزا موسي‌خان وزير طهران از حکمرانان عصر ناصري در ايواني در سمت جنوبي صحن به خاک سپرده شده است.

معيرالممالک

دوستعلي‌خان معيرالممالک، رييس ضرابخانه و امور دارايي عصر ناصري، در داخل رواق دفن است. قبر او در اتاقي کوچک و آينه کاري شده قرار دارد.

حاجي ميرزا آغاسي

از وزيران عصر محمد شاه قاجار است. او را در رواق پادشاهان به خاک سپردند.

ظل‌السلطان

ظل‌السلطان فرزند ناصرالدين شاه و حاکم اصفهان در عصر ناصري و مظفري است. قبر وي در رواق پادشاهان قرار دارد.

زاهدالدين شاه

شاهزاده هندي، برادر محمد نجف ميرزا، به همراه چند تن از شاهزاده‌هاي هندي معاصر هند در رواق جنوبي دفن شده و مقبره کوچک آنان با آينه تذهيب شده است. معروف‌ترين آن شاهزاده‌ها، غير از زاهدالدين شاه، سلطان برهان نظام شاه پسر سلطان احمد هندي است که در 961 ق در هند از دنيا رفت.


 روزنوشت 
نويسنده : نوشيروان کيهاني زاده

 ايجاد انجمن نجات مشروطيت در اصفهان

در پي لغو مشروطيت از سوي محمدعلي شاه، 16 دي ماه 1288 (ششم‌ژانويه1909) نجفقلي صمصام بختياري در اصفهان «انجمن نجات مشروطه» تاسيس كرد و اعلام داشت كه با سه هزار سوار و چند توپ رهسپار تهران خواهد شد تا محمدعليشاه را بيرون راند. صمصام به قولي که داده بود وفا کرد. حاكم وقت اصفهان از ترس صمصام، همان وقت به كنسولگري انگلستان پناهنده شده بود!. سواران صمصام در حومه تهران به مشروطه طلبان شمال که از گيلان و مازندران و از طريق قزوين آمده بودند پيوستند و تهران را تصرف و محمدعلي شاه را به سفارت روسيه فراري دادند و برکنارکردند.

نخستين قانون تعديل مال‌الاجاره در ايران

نخستين قانون تعديل مال‌الاجاره در ايران كه اول دي‌ماه 1317 خورشيدي در 9 ماده به تصويب مجلس رسيده بود از16 دي ماه در شهر تهران به اجرا در آمد و حاكم بر روابط مالك و مستاجر شد . اين قانون با اندكي تفاوت، مشابه قوانيني بود كه در بسياري از كشورها اجرا مي‌شده است. قانون تعديل مال‌الاجاره ايران به مرور زمان كم رنگ شده و روابط موجر و مستاجر در اين كشور مسئله داشته و در ايران ساختن و اجاره دادن به دليل نبودن ضابطه اجرايي مناسب به صورت «يك كسب» در نيامده و بسياري از پرونده‌هاي قضايي در ايران در شش دهه گذشته ناشي از همين مسئله بوده است.

در كشورهاي ديگر اجاره بها عينا مطابق تورم پول ( افزايش بهاي خانه) بالا نمي‌رود و ميزان آن بر پايه يك فرمول منصفانه محاسبه مي‌شود و « به طور كامل» دركنترل موجر نيست .در بعضي شهرهاي آمريكا ازجمله نيويورك‌، سانفرانسيسكو‌، واشنگتن و ... افزايش اجاره سالانه در صورتي كه مستاجر جا‌به‌جا نشده باشد ممنوع و يا محدود به « درصد » بسيار جزيي است.

مروري بر تاريخ اجتماعي ايران نشان مي‌دهد كه در ايران قديم وتا اواسط قاجاريه و حتي تا همين اواخر در قصبات و روستاها اجاره دادن مسكن مرسوم نبوده و اين عمل به رايگان انجام مي‌گرفته كه جدا ساختن انسان‌ها از گذشته آنان امري آسان و سريع نيست .

روزي که بحرين در پارلمان ايران داراي نماينده شد

در اجراي اصلاحيه قانون انتخابات ايران، از 16 ديماه 1331 [زمان حکومت دکتر مصدق] بحرين داراي يك نماينده در مجلس شوراي ملي شد. اين قانون در چهارم ديماه آن سال به تصويب رسيده بود. بحرين كه طبق قانون مصوب، تا اواخر دهه 1340 كه شاه [پهلوي دوم]، در مصاحبه اي در هند، درپاسخ به پرسش يك روزنامه نگار (!) ناگهان و به طور غير منتظره با انجام رفراندم و آن هم يكجانبه و تنها در بحرين موافقت كرد، استان چهاردهم ايران به حساب مي‌آمد. شاه با اين تصميم که نقض سوگند او بود عملا با تجزيه ايران موافقت کرد!. شاه در دوران سلطنت خود و به ويژه پس از کودتاي 28 امرداد 1332 زير نفوذ آمريکا و انگلستان قرارداشت.

پايان طولاني‌ترين اعتصاب مطبوعاتي جهان

شانزدهم دي ماه سال 1357 روزنامه‌هاي تهران كه تحريريه‌هاي آنها، از 14 آبان به تصميم سنديكاي خود به دبيري «محمدعلي سفري» دست به اعتصاب زده بودند انتشار خودرا از سر گرفتند. اعتصاب 62 روزه روزنامه نگاران ايران كه طولاني ترين اعتصاب مطبوعاتي در تاريخ جهان بوده است به نام اعتراض به اقدام شاه به انتصاب يك دولت تماما نظامي [به نخست وزيري ژنرال ازهاري] و نيز به حمايت از انقلاب صورت گرفته بود. بيشتر دست اندركاران خبر در راديو تلويزيون و خبرگزاري پارس (ايرنا) نيز به اعتصاب پيوسته بودند. اعتصاب مطبوعات كمكي بزرگ به پيروزي انقلاب بود، زيرا كه دولت ازهاري نتوانست اقدامات خودرا در آن مدت، توجيه و دست كم بخشي از مردم را آرام كند، و بدون رسانه (ابزارهاي ارتباط با مردم) شكست كامل خورد. روزنامه‌هاي تهران بدون حضور ناشران و وجود پول، کار انتشار را ازسرگرفته بودند زيراکه که ناشران اين روزنامه‌ها در طول اعتصاب از کشور خارج شده بودند. آنان بهتر از هرکس ديگر مي‌دانستند که نظام وقت رفتني است و اگر در کشور بمانند، پس از پيروزي انقلاب ممکن است متهم و محاکمه شوند. «اطلاعات» قديمي‌ترين اين روزنامه‌ها تنها به همت سردبير آن، غلامحسين صالحيار، موفق به از سرگيري انتشار شد زيرا كه بدون حضور ناشر و وجود پول، انتشار اين روزنامه با 850 هزار نسخه در روز محال به نظر مي‌آمد، و به همين صورت روزنامه «کيهان»، «آيندگان» و ...

كشف سازمان جوانان حزب توده

در اين روز در سال 1333 خورشيدي روزنامه‌هاي تهران خبردادند كه سازمان جوانان حزب توده كه آن را شبكه اي سراسري و بسيار گسترده توصيف كرده بودنداوايل ديماه ( دسامبر 1954 ) كشف و گردانندگان آن شناخته شده و پاره‌اي از آنان دستگير شده‌اند و اشاره شده بود كه در پي كشف سازمان نظامي حزب توده( در همين سال) و دستگيري بيش از يكصد افسر و اعدام ده‌ها تن از آنان سازمان جوانان نيز افشاء شده است‌، ولي روشن نكرده بودند كه چه رابطه اي ميان كشف اين دو سازمان وجود داشته است.

راديو تهران در آن روز گفت كه جوانان توده‌اي در گروه‌هاي كمتر از ده نفري قرار داده شده بودند و جز مسوول گروه كه به آنان آموزش كمونيستي مي‌داد و دستورهاي حزبي را ابلاغ مي‌كرد و جلسات منظم عمدتا در صحرا و ميدان ورزشي و ... داشت كسي را نمي‌شناختند و پس ازيك دوره آزمايشي سخت‌، تنها آنهايي داراي كارت ( عضو حزب ) مي‌شدند كه آزمايش‌هاي تئوريك و عملي را گذرانيده و رفتار كمونيستي مي‌داشتند . به اظهار راديو تهران به نقل از فرمانداري نظامي‌، روزنامه‌ها و اعلاميه‌هاي شبانه اين حزب عمدتا توسط همين جوانان توزيع مي‌شد و بايد هر ماه ده ريال ( يك تومان ) حق عضويت مي‌پرداختند.

برخي ديگر از رويدادهاي 5 ژانويه

842: المعتصم (ابو اسحاق عباس) پسر‌هارون الرشيد که پس از برادرش مامون خليفه عباسيان شده بود و پايتخت را براي مدتي از بغداد به سامرا (سامره) منتقل کرده بود درگذشت. وي 46 سال عمر کرد و از نهم آگوست سال 833 ميلادي به خلافت رسيده بود بسياري از استقلال طلبان ايراني از جمله بابک خرمدين و افشين را کشته بود. المعتصم فرزند‌هارون از زن ترک او بود.

1809: پيمان داردانل به امضا رسيد كه به موجب آن عثماني متعهد شد كه تنگه‌ها (بسفور و داردانل) را به روي كشتي‌هاي جنگي خارجي ببندد. هدف انگلستان كه اين پيمان را به عثماني تحميل كرده بود جلوگيري از ورود كشتي‌هاي جنگي روسيه به مديترانه بود. قراردادهاي «سور» و «لوزان» بعدا آن پيمان را تعديل کردند.

1822: كشور‌هاي آمريكاي مركزي به مكزيك ملحق شدند و امپراتوري لاتين (آمريكاي مركزي اسپانيايي زبان و كاتوليك مذهب) را به وجود آوردند که عمري طولاني نداشت.

1915: در جريان جنگ جهاني اول در يك نبرد يك‌روزه در «ساري كاميس» كه ميان نيروهاي روسيه و عثماني روي داد به فاصله چند ساعت 77 هزار سرباز عثماني كشته شدند.

1930: نقل شده است که در اين روز مائوتسه دونگ رهبر جنبشي که بعدا به نام خود وي معروف شد اين جمله را نوشت که باقي مانده است: «فراموش نكنيد كه يك جرقه صحرايي را آتش مي‌زند و بوته‌هاي خشك آن را مي‌سوزاند.» جمله مائو باقي‌‌مانده است ولي جنبش او عمري طولاني نداشت، بوته‌هايي را سوزانيد امّا ريشه اين بوته‌ها پس از مرگ وي (مائو) و از دهه 1980 دوباره جوانه زدند و عقايد اورا عملا دفن کردند. چين قرن 21 آن نيست که مائو انتظار داشت؛ شده است يک دکاندار و يک دکاندار براي فروش اجناس خود به هر مشتري سلام مي‌کند و لبخند مي‌زند زيراکه اگر مشتري نداشته باشد ورشکست خواهد شد.

پکني‌ها اگر به عقايد مائو و «اصول» احترام مي‌گذاشتند در شوراي امنيت پيشنويس قطعنامه 1973 را «وتو» مي‌کردند تا «ناتو» نتواند در امور داخلي ليبي که استقلال و حاکميت داشت، قصد جنگ با هيچيک از اعضاي سازمان ملل را نداشت و صلح جهاني را هم تهديد نمي‌کرد مداخله و با آن دولت وارد يک جنگ نابرابر مي‌شد، آن همه تلفات و ويراني به بار مي‌آمد و نيز بازگشتي به عصر استعمار. گناه ليبي اين بود که نفت دارد و در يک منطقه استراتژيک جهان واقع شده است. به علاوه، با اجراي قطعنامه 1973 فصل تازه اي در تاريخ باز شده است که بايد عنوانش را «اجراي سياست با تصويب قطعنامه» گذاشت که به تدريج جاي اين فرضيه کلازوويتس را مي‌گيرد: اجراي سياست از طريق بکاربردن ارتش.

چين قرن 21 که «از بدِ زمانه» پولي ـ کاغذ‌، پول کاغذي ـ به دست آورده نگران است که بازار کالاي ارزان و طبق شنيده‌ها؛ نامرغوب خودرا از دست بدهد و به دوران پيش از دهه 1980 بازگردد و ميلياردرهاي «جمهوري خلق!!!!» بمانند پدرانشان «يک لا قبا» شوند. غافل از اينکه تا در کشورهاي مصرف کننده، کمپاني‌هاي آزمند وجود دارند کالاي چيني حتي اگر مشکلات بهداشتي داشته باشند خريدار خواهند داشت.

1940: براي نخستين بار از اف‌سي‌سي (FCC = کميسيون ارتباطات فدرال - آمريکا) تقاضاي صدور پروانه راديو اف ام FM (Frequency Modulation) شد. راديو با فرکانس بسيار بالا (اف‌ام) از اختراعات ادوي هووارد آرمسترانگ مهندس آمريکايي Edwin Howard Armstrong در رشته برق است که در 18 دسامبر 1890 متولد و در 31 ژانويه 1954 درگذشت.

1951: در پي تصرف مجدد سئول به دست نيروهاي كمونيست، ترومن رئيس‌جمهور وقت آمريكا در اين کشور حالت فوق‌العاده اعلام داشت و از همه آمريكاييان خواست كه برضد سوسيال امپرياليسم (ائتلاف شوروي و چين) بپاخيزند.

منبع: www.iranianshistoryonthisday.com