نسخه شماره 3102 - 1391/10/16 -

آخر اين قصه را من جور ديگر ديده‌ام!
گفتمان اصلاحات و برنده انتخابات يازدهم


 آخر اين قصه را من جور ديگر ديده‌ام!
 گفتمان اصلاحات و برنده انتخابات يازدهم 
نويسنده : ميرزابابا مطهري‌نژاد

 آدم‌ها، جريان‌ها و پديده‌هاي سريالي مي‌آيند و مي‌روند، مي‌زايند و مي‌زيند و گاهي هم مي‌ميرند!

اما گفتمان‌هاي آنها مي‌ماند و نقش مي‌آفريند. گفتمان‌هايي هستند که هرکس به آنها متصل و متوسل شود، مردم به او اقبال خواهند کرد و گفتمان‌هايي هم هستند که هرکس به آنها روي نمايد از چشم مردم خواهد افتاد. شايد گفتماني براي مدتي به خواب رود، اما گفتمان هرگز نخواهد مرد، روزي بيدار خواهد شد و نقش خود را ايفا خواهد کرد. درک اين مهم چندان مشکل نيست، کافي است توجه کنيم به گفتمان امام، گفتمان طالقاني، گفتمان مطهري، گفتمان شريعتي، گفتمان بازرگان، گفتمان... و گفتمان x و y، که زنده‌اند و در فضاي اجتماعي ايران و جهان نفس مي‌کشند و نقش مي‌آفرينند.

ديدگاه‌ها و نگرش‌هايي که موجب تمايز يک گفتمان با گفتمان‌هاي ديگر را فراهم مي‌کند، سرمايه‌هاي آن گفتمان هستند.

در يک نگاه اين سرمايه‌ها را مي‌توان به سرمايه‌هاي سياسي، سرمايه‌هاي اقتصادي و سرمايه‌هاي اعتمادي تقسيم کرد.

سرمايه‌هاي سياسي خود دو بخش را شامل مي‌شود: سرمايه‌هاي سياسي رسمي مثل پست‌ها، مناصب، تشکيلات، احزاب و گروه‌ها و سرمايه‌هاي سياسي فرهنگي مثل کتاب، مجله، شبکه‌هاي اجتماعي و... و سرمايه‌هاي اقتصادي شامل امکان دسترسي هر گفتمان به توليد و توزيع و ثروت‌هاي مادي است.

سرمايه‌هاي اعتمادي، محصول صداقت، شفافيت و اعتبار اجتماعي است که مي‌توان موقعيت کاريزمايي ايجاد کند و به گونه‌اي معجزه‌آسا بر سرمايه‌هاي سياسي و سرمايه‌هاي اقتصادي فائق آيد. مثل گفتمان امام راحل(ره) که بدون تکيه بر سرمايه‌هاي سياسي و اقتصادي انقلاب اسلامي را به پيروزي رساند و اين سرمايه اعتمادي بعد از انقلاب و در دوران‌هاي مختلف مولفه‌هايي پيدا کرد که به گفتمان عدالت، گفتمان آزادي و گفتمان قانون‌گرايي و گفتمان قانون اساسي و... مشهور شدند.

در اين ميان، گفتمان اصلاحات با تاکيد بر احياي قانون اساسي به عنوان محوري‌ترين ثمره انقلاب اسلامي و ميراث امام(ره) توانست اين معنا را نهادينه کند که اجراي قانون اساسي لغو شکنجه، نفي تفتيش عقايد را در پي داشته و آزادي‌هاي مصوب، استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي را تضمين مي‌کند. اين گفتمان يعني گفتمان اجراي قانون اساسي با تاکيد بر تقدم اجراي اصول مربوط به حقوق ملت و اصول مربوط به ايجاد عدالت، توانست سرمايه اعتمادي قوي‌اي را ايجاد کند که در پرتو آن برخي چهره‌هاي اصلاح‌طلب وجهه‌اي کاريزماتيک يافتند. اين گفتمان گرچه به دلايل اشتباهات راهبردي در انتخابات سال 84 و ورود به پديده‌ رقابت با خود از پيروزي و تداوم حاکميت بازماند اما گفتمان آنها نه تنها نمرده است که در دل وجان جامعه زنده و گفتماني غالب است. تا آنجا که ساير گفتمان‌هاي رقيب آنها، با تکيه بر سرمايه‌هاي سياسي يا سرمايه‌هاي اقتصادي و قدرت رسانه‌اي برآنند تا نتيجه انتخابات يازدهم را به نفع خود رقم زنند، به عدم حضور اصلاح‌طلبان در رقابت‌هاي انتخاباتي به عنوان نقطه اطمينان پيروزي آنان چشم دوخته‌اند.

در چنين شرايطي گروهي از اصلاح‌طلبان با اين استدلال که چون گفتمان آنها در دل جامعه طرفدار دارد و زنده خواهد ماند، حضور در صحنه را به آينده‌اي مناسب موکول مي‌کنند و به جاي انتخاب راهبرد اصولي به راهبردي شرايطي متوسل شده‌اند تا آنجا که برآنند تا اصلاح‌طلبان مصمم براي حضور جدي در صحنه را نيز منصرف کنند که نياز به بحثي جداگانه دارد، آنچه که در اين مقال بر آنم به آن اشاره کنم و معتقدم که اصلاح‌طلبان و هواداران اصلاحات به نوعي از آن غافلند، اين است که گفتمان آنها در خطر مصادره شدن است! و اگر اين اتفاق بيفتد که نشانه‌هايي قوي از آن قابل ملاحظه است، نه تنها روح از قالب اصلاحات گرفته خواهد شد و نام اصلاحات در قالبي ديگر ادامه حيات خواهد داد، بلکه شخصيت‌‌هاي اصلاحات نيز به فراموشي سپرده خواهند شد و اين سرمايه‌ گفتماني صاحبي ديگر خواهد يافت.

يک جريان سياسي که سرمايه سياسي و سرمايه اقتصادي براي ورود به صحنه را توامان فراهم کرده و با شعار عدالت اجتماعي در توده‌ها ايجاد ترغيب کرده است، گرچه توانايي اقناع و تفاهم با بدنه جامعه را دارا نيست، بر آن است گفتمان احياي قانون اساسي که مشخصه اصلي طرفداران اصلاحات درون نظام است را مصادره کند!

اين جريان سياسي بر آن است تا در نمايشگاهي با نام نمايشگاه قانون اساسي مدعي شود که گفتمان‌هاي گذشته در قالب‌هاي مختلف از جمله: سازندگي يا اصلاح‌طلبي در احياي اصول قانون اساسي توفيقي نداشته‌اند و اين جريان کارنامه درخشاني را در اين مهم به خود اختصاص داده است. اصولگرايان و محافظه‌کاران در نفي اين ادعا ممکن است وارد شوند، اما پيشينه‌اي براي اثبات خود ندارند، به ويژه آنکه بعضي از افراد در دوره‌هايي از حيات سياسي خود، عليه جمهوريت نظام فعاليت‌هاي آشکار داشته و هنوز هم دارند. تنها جريان اصلاحات است که با تقدم اثبات بر نفي، توان مقابله با چنين مصادره‌اي را دارد.

از آنجا که قدرت رسانه‌اي جريان اصلاحات محدود و با مضايقي مواجه است، تنها راه آگاه‌سازي و دفاع از محتواي گفتمان خود، حضور در صحنه و استفاده از ظرفيت‌هاي رسانه‌اي دوران رقابت است تا از اين مصادره جلوگيري کند. بنابراين براي دستيابي به اين ظرفيت و حداقل جلوگيري از مصادره پتانسيل گفتماني اصلاحات، حضور در صحنه نه تنها توجيه که ضرورت دارد. بايد موانع حضور را با تعامل و مذاکره، برطرف کرد و آنجا که اين موانع قانوني است، در مقابل قانون به عنوان خط مشي و مرام اصلاحات خاضع بود، که غفلت از اين مهم براي اصلاحات به مراتب سنگين‌تر از اشتباهات راهبردي گذشته است.