نسخه شماره 3061 - 1391/08/24 -

هنرمندان از حمايت اکسپوي خيريه دهش‌پور مي‌گويند
معجزه هنر براي کمک به بيماران سرطاني

گزارشي از نمايشگاه نقاشي «سه ليتر آلزايمر ايراني» در گالري الهه
فراموشي مانند يک غلتک يکسان‌سازي مي‌کند


از زايش تا عفريت مرگ در نقاشي‌هاي سوررئاليستي


زنان نقاش ايران در خاورميانه يگانه‌اند


خبر

در اين آشفته‌بازار اوضاع اقتصادي:
200 ميليـون تومـان از جيـب تئـاتر رفـت


سکوت فرهاد اصلاني براي حواشي فيلم‌هايش شکست


ناگفته‌هاي علي قمصري براي لغو کنسرتش


تلويزيون حق پخش تمام فوتبال‌هاي آسيايي تا سال 2016 را خريد


«آينه‌وشمعدون» در مرحله فيلمبرداري توقيف شد


پيراهن کريمي براي خريد کانکس زلزله‌زدگان به فروش رفت

به مناسبت روز کتاب و کتابخواني
ياري که ديگر با او مهربان نيستيم


جشنواره هنري شهداي جهاد علمي برگزار مي‌شود


سينماي جهان

پرونده يک فيلم تحسين شده: «آينه‌هاي روبرو» ساخته نگار آذربايجاني
مثـل رنـگ «آدينـه» در تقـويـم


فيلمي که با دلهره ساختيم و با دلشوره به مسوولان نمايش داديم


ديديد...دوره فيلم‌هاي اجتماعي تمام نشده!


پسرها گريه نمي‌کنند


اين چند نفر ...


 هنرمندان از حمايت اکسپوي خيريه دهش‌پور مي‌گويند
 معجزه هنر براي کمک به بيماران سرطاني 

 فضاي پر جنب و جوشي فرهنگسراي نياوران را فرا گرفته است‌.133 نفر از هنرمندان حوزه تجسمي به کمک بيماران مبتلا به سرطان شتافتند تا مثل هميشه حمايت خود را از بيماران اعلام نمايند‌. اين روزها چهارمين اکسپو خيريه بهنام دهش پور در دو گالري فرهنگسراي نياوران برپاست که گالري يک اين مجموعه در سه طبقه مجزا ميزبان هنرمندان نقاش است و گالري دو فضاي خود را به آثار عکاسان عزيز اختصاص داده است .

اين نمايشگاه عصر پنجشنبه 18 آبان ماه کار خود را آغاز کرده است. اين در حالي است که به گفته سامان خسرواني مدير اجرايي اين رويداد در چهار روز نخست برگزاري اين اکسپو با فروش 21 اثر در مجموع با قيمت 37 ميليون 950هزار تومان به بيماران مبتلا به سرطان کمک شده است. در چهارمين اکسپوي دهش پور چهره‌هاي صاحب نامي از سه نسل هنرمندان تجسمي ايران حضور داشتندکه همه براي تحقق اين کار پر خير و برکت پيشقدم شدند تا تاييد کننده صحبت‌هاي تاها بهبهاني نقاش و مجسمه ساز پيشکسوت در روز افتتاحيه باشند که هنرمندان هنرهاي تجسمي را باوفاترين و صبور ترين هنرمندان امروز ايران دانست و گفت: هنرمند تجسمي هميشه روي پاي خودش ايستاده و منت هيچکس را نکشيده است، آنها به رغم اينکه حامي ندارند اما هميشه نقش حمايت کننده رويدادهاي خيريه را ايفا کرده‌‌‌اند و در قدم خير برداشتن اول صف بوده اند. آثار اين نمايشگاه بين 300 هزار تومان تا 30 ميليون تومان قيمت گذاري شده است‌.

گرانترين اثر چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور به استاد نصرالله افجه‌اي تعلق دارد که 30 ميليون تومان قيمت‌گذاري شده و استاد پرويز کلانتري با اثر ميکس مديا روي بوم به مبلغ 25 ميليون تومان در رتبه بعدي گرانترين اثر ايستاده است . در حاشيه اين نمايشگاه با هشت نفر از افراد صاحب نام و هنرمندان مصاحبه کرديم و گفت‌وگوهاي کوتاهي انجام شده است. بهنوش فروتن که اخيرا پر فروش ترين هنرمند هفت نگاه پنجم شده در مورد چهارمين دوره اکسپوي دهش پور گفت:چندين سال است که از نزديک باخيريه دهش پور آشنا هستم‌، در فعاليت‌هاي خيريه شرکت مي‌کنم، امسال هم با کمال ميل دعوت آنها را پذيرفتم و اثري در چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور ارائه دادم. فروتن در مورد اثر آبي رنگ و متفاوتي که در چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور ارائه داده است گفت: اين اثر متعلق به مجموعه کاشي‌هاي من مي‌باشد. کاشي را به سبک اسلامي مدرن در آوردم. امير حسين حشمتي که در نخستين حراج تهران يک عکس به مبلغ 4 ميليون و پانصد هزار تومان به فروش رساند، قطعه عکسي با ابعاد بزرگ به نام يک روز شورانگيز پاييزي که از درخت سيب وحشي مي‌باشد را درچهارمين اکسپوي دهش پور عرضه کرده است. او در اين عکس مانند گذشته سوژه را حرکت داده است تا با ادغام رنگ‌هاي مختلف تصوير زيبايي پديد آيد‌، اين عکس در پاييز گرفته شده و رنگ طلايي بر کار چيره گشته است. حشمتي در مورد شرکت در چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور گفت: مادر و همسرم مبتلا به سرطان شدند و چون من به نوعي زخم خورده اين بيماري هستم، گرفتاري و سختي‌هاي آن‌ها را از نزديک ديده ام‌، با کمال ميل در اين اکسپو شرکت کرده ام تا شايد از اين طريق بتوانم کمکي کرده باشم. مصطفي دشتي که در دوره قبل اثرش از طريق يک مجموعه دار به اکسپوي خيريه دهش پور راه يافته بود، در چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور خودش اثري را ارائه داده است. او با تاييد هنري آثار راه پيدا کرده در چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور گفت:در اين اکسپو بيشتر هنرمندان بهترين اثر خود را ارائه داده اند و پشت همه اين آثار نوعي انرژي ديده مي‌شود، انرژي که آنها را به همکاري با خيريه دهش پور وا داشته است.

هومن فولاد قلم اثري آبستره انتزاعي را در اين اکسپو ارائه داده است، او که اولين بار است در اکسپوي خيريه دهش پور شرکت مي‌کند در مورد حضورش در چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور گفت: اولين بار است که در اکسپوي خيريه دهش پور شرکت دارم‌، از اين که در کنار 132 هنرمند ديگر اثري براي کمک به بيماران مبتلا به سرطان ارائه داده ام بسيار خوشحال هستم.

حجت شکيبا که دومين دوره است در اکسپوي خيريه دهش پور شرکت مي‌کند‌، اثري از حضرت علي(ع) را در چهارمين اکسپو ارائه داده است، او در مورد اين اثر گفت: من در اين نمايشگاه اثري از حضرت علي (ع)را عرضه کردم زيرا همه مردم به نوعي حضرت علي(ع) را دوست دارند و اين عشق باعث مي‌شود براي خريد تابلو پيش قدم شوند تا شايد بتوانم به نفع بيماران مبتلا به سرطان قدمي برداشته باشم. عبدالحميد پازوکي که در تمامي چهار دوره اکسپوي خيريه دهش پور شرکت داشته است،فعاليت خيريه دهش پور را بسيار مثبت ارزيابي کرد و گفت: سطح آثار ارائه شده در اين اکسپو بهتر از گذشته مي‌باشد و بنظر مي‌رسد روز به روز آثار از لحاظ کيفي رشد مي‌کنند.

او در توضيح اثري که در چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور ارائه داده است گفت: امروز همه با موبايل و ايميل در تماس هستيم و با هم ارتباط داريم اما من بسيار دلتنگ يک نامه هستم که به در خانه ام بيايد و آن را باز کنم و بخوانم، اين اثر نمونه اي از يک نامه است که در اين اکسپو عرضه کردم. دانا نهداران اثري از مجموعه موناليزايش را در چهارمين اکسپوي خيريه دهش‌پور ارائه داده است، او همکاري با خيريه دهش پور براي کمک به بيماران مبتلا به سرطان را حرکت مثبتي دانست و گفت: من نقاشي از موناليزاي محوي در فضا را ارائه داده‌ام تا از اين طريق همکاري در جهت کمک به اکسپوي خيريه دهش پور کرده باشم. حميدرضا صدر کارشناس فوتبال از بازديدکنندگان چهارمين اکسپوي خيريه دهش پور بود او در مورد حضورش در اين اکسپو گفت: همسرم نقاشي گرافيک کار مي‌کند، ما به اين بهانه به ديدار نمايشگاه‌هاي مختلف هنري مي‌رويم وبه همين دليل به ديدارچهارمين اکسپوي خيريه دهش‌پور‌ هم آمديم.

او در ادامه اضافه کرد: من و همسرم با موسسات خيريه به نفع کودکان بي‌سرپرست و مبتلا به سرطان همکاري داريم و از چنين مواردي هميشه استقبال مي‌کنيم‌، اميدوارم که برگزاري چنين اکسپوهايي به نفع افراد مبتلا به سرطان ادامه يابد.چهارمين اکسپوي هنرهاي تجسمي خيريه بهنام دهش پور با هدف تجهيز و تکميل اتاق دستگاه شتابدهنده خطي با انرژي بالاي پرتو درماني ويژه بيماران عزيزمبتلا به سرطان با مشارکت 133 هنرمند تا چهارشنبه 24 آبان در فرهنگسراي نياوران داير است و مردم مي‌توانند با خريدهايي از 250 هزار تومان تا 30 ميليون تومان از هنرمندان شاخص سه نسل معاصر ايران نظير پرويز کلانتري، نصرالله افجه‌اي، تاها بهبهاني، حسين محجوبي، واحد خاکدان...مسلميان‌، گيزلا وارگا سينايي، بهرام دبيري، مصطفي دشتي... بهنوش فروتن، امير حسين حشمتي، هومن فولاد قلم،عليرضا سعادتمند، پونه جعفري نژاد ... به ياري بيماران عزيز مبتلا به سرطان بشتابند.


 گزارشي از نمايشگاه نقاشي «سه ليتر آلزايمر ايراني» در گالري الهه
 فراموشي مانند يک غلتک يکسان‌سازي مي‌کند 
نويسنده : مينا پورهاشمي‌

 اين روزها تازه‌ترين آثار عيسي جباري به روي ديوار گالري الهه رفته است. «سه ليتر آلزايمر ايراني» عنوان اين نمايشگاه مي‌باشد که در آن جباري 11 اثر با تکنيک ميکس مديا ارائه داده است. اين نمايشگاه نگاهي انتقادي به سنت فراموشي نزد ايرانيان دارد. عيسي جباري که موضوع آثارش در دو نمايشگاه قبلي اش شخصيت و زندگي استاد شهريار بوده و مولفه‌هاي خاصي به همراه داشته است، اين بار متفاوت از گذشته آثاري فيگوراتيو ارائه داده است که فضاهاي انتزاعي و آبستره اکسپرسيونيستي در آنها ديده مي‌شود‌، تلاقي اين دو سبک نقاشي در آثار جباري نوعي فرم حرکتي در آثارش پديد آورده که همزاد پنداري مخاطب را بر مي‌انگيزد.

در آثار جباري دغدغه‌هاي اجتماعي بيان شده‌اند، او در اين آثار از صنعت فراموشي مي‌گويد که در بطن جامعه وجود دارد و گريبانگير افراد مختلف شده و خواهد شد. چيزي که فيگورهاي او در اين تابلو‌ها تحمل مي‌کنند بي هويتي و در سطح رفتن و رفتار کردن است. او در مورد فيگورهاي آثارش که اغلب زنان هستند مي‌گويد: قصد ندارم فيگورهاي آثارم را تحليل کنم، دوست دارم از نگاه هر مخاطب بازانديشي شوند و در اين بين دنبال هويت‌سازي جعلي نيستم. او در ادامه افزود: فيگورهايي که در آثارم هستند بيشتر حسي اند‌، حسي که غرق در سطحيات و بي هويتي است. ما ممکن است به راحتي 10 روز قبل را فراموش کنيم و با اين فراموشي ممکن است به راحتي وارد بازي سياسي و اجتماعي شويم. اگر چه در تمام جوامع سطحي برخورد کردن آدم‌ها بخشي از زندگي محسوب مي‌شود اما جدا افتادگي از روند هميشگي و تاريخي آدم‌ها در جامعه ما موج مي‌زند که در ادبيات و هنر هم ديده مي‌شود. ما انسانها به راحتي مصرفي مي‌شويم و در سطح زندگي مي‌کنيم‌، جايي که بايد خيلي عميق ببينيم، بينديشيم خيلي سطحي با مسائل برخورد مي‌کنيم.

او در مورد انتخاب عنوان«سه ليتر آلزايمر ايراني » براي اين آثار مي‌گويد:من احساس مي‌کنم فراموشي‌هايمان آنقدر زياد شده که چيزهايي که باقي مانده است حتي 4 ليتر هم نمي‌شود. لحظه‌اي که تصميم گرفتم اين عنوان را براي آثارم برگزينم احساس کردم خودم هم دچار صنعت فراموشي شده‌ام. صنعتي که چرخ‌هاي بزرگي دارد و مانند يک غلتک يکسان سازي مي‌کند و نزديک مي‌شود و هر لحظه ممکن است من هم بخشي از اين ماجرا شوم. سهم زنان در آثار جباري عظيم است‌، او معتقد است : با آدم‌هايي که کمتر مي‌شناسم برخورد حسي بيشتري مي‌توانم در آثارم داشته باشم. هميشه احساس مي‌کنم زنان را کمتر مي‌شناسم براي همين مي‌توانند موجودات مهمي‌باشند براي صحبت‌هايي که کمي‌راز آلود هستند.

از نظر جباري نقاشي‌هايش آينه اي از جامعه نيستند بلکه آينه اي از او هستند که دچار يک زندگي اجتماعي است. او در اين آثار کوشيده تا رفتاري کاملا انتزاعي و خصوصي داشته باشد، جباري راجع به فيگورهاي آثارش فکر نمي‌کند اغلب آنها در لحظه خلق مي‌شوند. در پس زمينه تابلوهاي نقاشي که اين هنرمند ارائه داده است نوعي بافت به چشم مي‌خورد که فرم‌هاي خاصي را ايجاد کرده است، در جايي رنگ‌ها غلظت بيشتري پيدا کرده و ضرب قلم مو بيشتر ديده مي‌شود، او در مورد اين بافت‌ها مي‌گويد: من در اين آثار بافت را به عنوان يک فرم و بخشي از احساسم مي‌شناسم، جنبه دکوراتيو يا قدرت‌نمايي تکنيکي ندارد، اما منکر اين قضيه نيستم که هر اثر هنري بايد يک ويژگي‌ها و جذابيت‌هايي داشته باشد اگر نداشته باشد ممکن است ما بخشي از مخاطبانمان را نه اينکه از دست دهيم‌، بلکه راهشان را براي عميق تر شدن ببنديم‌، اين کار را مي‌توان با دور رنگ که کاملا متفاوت از ساختار کلي کار است انجام داد‌، اما من بوسيله ايجاد اين بافت‌ها انجام داده ام. گاهي امکان دارد با جرميت رنگ يا دو فرم در ترکيب بندي کلي اين کار را انجام دهيم اما چيزي که مهم است اين است که در پايان به تمام سوالات و احساساتمان پاسخ داده شود. عاطفه و احساس بيشترين چيزي است که باعث مي‌شود اين بافت و مديا به وجود آيد. اين نقاش جوان دوست ندارد براي آثارش نام گذاري کند زيرا فکر مي‌کند يک عنوان مي‌تواند يک اثر را در انتزاعي ترين حالت ممکن به سطح آورد و معتقد است، تاويل پذيري در اثر مسئله مهم و جدي مي‌باشد. دلش مي‌خواهد به همان اندازه که گسترده فکر کرده، کار کرده و حس کرده است با برداشت‌هاي متفاوت مخاطبان روبرو شود. اين پنجمين نمايشگاه انفرادي عيسي جباري ست‌، او متولد 1357 تبريز است و ديپلم نقاشي گرفته و 20 سال است نقاشي را به شکل خود آموخته پيگيري مي‌کند و يک دهه است اين هنر را به صورت حرفه‌اي‌تر و برپايي نمايشگاه‌هاي مستمر ادامه مي‌دهد . سه ليتر آلزايمر ايراني ساعت چهار بعد از ظهر جمعه نوزدهم آبان 91 در گالري الهه افتتاح شده و دو هفته ادامه دارد.


 از زايش تا عفريت مرگ در نقاشي‌هاي سوررئاليستي 
نويسنده : آرزو جعفريان

اين روزها نقاشي‌هاي محمود ق. زاهدي بر روي ديوار گالري شکوه به نمايش درآمده است. عنوان اين نمايشگاه«رنگ و خيال» مي‌باشد و محمود ق. زاهدي در اين آثار رويکردي سوررئاليستي داشته اما در پس آثارش فيگورها جايگاه ويژه‌اي دارند. اين نقاش پيشکسوت آثاري با تم‌هاي متفاوت را در اين نمايشگاه به تماشا گذاشته است. اکثر آثارش به صورت بداهه خلق شده‌اند و نقاش از قبل براي آنها طراحي نکرده است بلکه در لحظه هنگامي که قلم‌مو را به دست گرفته نقش‌ها به آثارش راه يافته‌اند، او در اين رابطه گفت: در مورد روند خلق آثار در مرحله اول بوم سفيدي را انتخاب و در همان لحظه فکر مي‌کنم که چه چيزي را به تصوير کشم و شروع به پياده کردن ذهنم مي‌کنم در اين بين ممکن است به اتمام رسيدن اثري يک روز يا يک ماه به طول انجامد. هنگام بازديد از آثار نمايشگاه «رنگ و خيال» به تابلوهايي با توناليته رنگ‌هاي شاد و شارپ برمي‌خوريم که زاويه‌اي از نگاه هنرمند را پيش چشمانمان نمايان مي‌سازد‌، گويي زاهدي به دنيا اين گونه مي‌نگرد، او در مورد استفاده از رنگ‌هاي شاد و زنده در آثارش گفت: در گذشته که در آلمان زندگي و نقاشي مي‌کردم، پروفسوري که در زمينه نقاشي تخصص داشت به من گفت رنگ‌هاي آثارت تيره هستند و به نظر مي‌رسد جايي از قلبت تيره است‌، من هم گفتم اين بدليل دوري از وطن است، وقتي به ايران بازگشتم ابتدا سعي کردم رنگ‌هاي آثارم را عوض کنم و بعد خود به خود تغيير کردند و رنگ‌هاي روشن و زنده جايگزين تيرگي‌ها شدند. اين مسئله از عشق من به ايران نشات مي‌گيرد. تابلوهاي عرضه شده در اين نمايشگاه برآمده از ذهن و افکار هنرمند مي‌باشند و هر کدام داستاني را حکايت مي‌کنند. او در اين آثار براي زنان جايگاه ويژه‌اي قائل است و معتقد است: زنان نقش مهم و ويژه‌اي در طول تاريخ داشته و دارند، آنها مادر هستند و اهميت خاصي دارند. وي در پاسخ به اين سوال که زنان آثارش بيشتر غمگين و افسرده اند گفت: من زنان مختلف با حالات روحي گوناگوني را به تصوير کشيده‌ام، اين آثار فقط شامل زنان غمگين نمي‌شود اما شايد فشار‌ها و محدوديت‌هايي که هميشه روي زنان بوده است مرا ترغيب کرده است که در اين آثار بيشتر به آنها بپردازم. در کل مي‌توانم بگويم شرايط و محيط بر روي آثارم تاثير بسزايي دارند. اين هنرمند پيشکسوت عنواني براي آثارش انتخاب نمي‌کند و دوست دارد مخاطبان با توجه به افکار و ذهنيت خودشان از تابلوها برداشت‌هاي گوناگون داشته و در مورد هدف و ايده اوليه نقاش در آثارش تامل کنند. او در آثارش به موضوعات اجتماعي توجه ويژه اي دارد در تابلويي انفجار بمب اتمي‌در فرانسه را نشان مي‌دهد‌، درختاني شبيه به انسان را به تصوير کشيده که خشک و پژمرده شده اند، در واقع هنرمند تبعاتي که انفجار بمب اتمي در پي داشته را نمايان ساخته است و در تابلويي ديگر در نمايشگاه بازتابي از ضرب المثل کوه به کوه نمي‌رسد آدم به آدم مي‌رسد را نشان مي‌دهد که بر روي صخره‌هايي تصويري از آدم‌ها را نقش کرده است. زاهدي در تابلوهايش خودش را به زندگي مردم نزديک مي‌کند و از زايش انسان تا مسائل اجتماعي که انسانها در زندگيشان با آن دست و پنجه نرم مي‌کنند و در آخر افريت مرگ را به تصوير در آورده است. علي ق.زاهدي متولد 1321 زابل است و بيش از 25 سال است به طور حرفه اي نقاشي مي‌کند، او پرتره‌سازي را نزد دوست و استادش زنده ياد عباس کاتوزيان فرا گرفته و در سال‌هاي تحصيل در انگلستان آن را به صورت جدي پيگيري کرده است،زاهدي پنج نمايشگاه انفرادي در‌هامبورگ آلمان برگزار نموده ونمايشگاه حاضر در گالري شکوه‌،ششمين نمايشگاه انفرادي او محسوب مي‌شود. نمايشگاه نقاشي‌هاي «رنگ و خيال» تا چهارشنبه 24 آبان ماه داير است و علاقمندان مي‌توانند از چهار تا هشت بعد از ظهر از اين آثار ديدن نمايند .


 زنان نقاش ايران در خاورميانه يگانه‌اند 
نويسنده : آرزو جعفريان

 «نگاهي ديگر»، نمايشگاه سه نسل زنان نقاش ايران، به همت گالري پرديس ملت با حمايت موسسه تصوير شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران در ميان استقبال بسيار شايان توجه چهره‌هاي صاحب نام و هنر دوست، عصر جمعه نوزدهم آبان 91 آغاز به کار کرد.

«نگاهي ديگر» به نمايشگاه گرداني «فرناز محمدي» و رويکرد تحليلي برپا شده است که حدود يکصد اثر از 47 نقاش زن ايران را در برمي‌گيرد که در 80 سال اخير توانسته اند نقش تعيين کننده اي در رشد و بالندگي جامعه هنري کشورمان ايفا نمايند.

دکتر عليرضا سميع‌آذر، مدير اسبق موزه هنرهاي معاصر تهران و مدرس تاريخ هنر با ايراد سخنان کوتاهي اين نمايشگاه پژوهشي را به طور رسمي افتتاح کرد.

سميع آذر در آغاز سخنانش بهترين تقديرهاي خود را به دست اندرکاران نمايشگاه «نگاهي ديگر» تقديم کرد و گفت «گالري پرديس ملت با حمايت‌هاي موسسه تصوير شهر و مديران شهرداري تهران‌، به فعال ترين و جدي ترين مرکز هنرهاي تجسمي تهران تبديل شده است، نمونه باارزش همين نمايشگاه سه نسل زنان نقاش ايران است که به لحاظ تاريخي مي‌تواند نگاهي پژوهشي و تحليلي در اختيار محققين قرار دهد.

اين مدرس تاريخ هنر تاکيد کرد: دستکم در منطقه خاورميانه و 25 کشور همسايه و پيراموني، تنها ايران مي‌تواند نمايشگاهي از سه نسل زنان نقاش برپا کند؛ در صحنه مارکت هنر منطقه که تنها عرصه ايست که امکان بررسي تطبيقي آفرينش‌هاي هنري کشورهاي حاضر وجوددارد، سالهاست زنان هنرمند ايراني از مجموع زنان هنرمند 25 کشور اطراف بسيار پر شمارترند، بالاترين رکوردهاي فروش با فاصله زياد را در اختيار دارند و اين کارنامه غرور‌انگيز و درخشان را به عنوان بخشي از توانمندي‌هاي هنر ايران به مجامع بين‌المللي ديکته کرده‌اند. اين درخشش قابل ملاحظه مرهون غناي فرهنگي ايران و تکامل فکري مثال زدني جامعه زنان ايران است که دستکم در اين منطقه پيشتاز و پيشرو است.

وي گفت:«ويژگي منحصر به فرد نمايشگاه «نگاهي ديگر»، گرد هم آمدن آثاري است که بر اساس جنسيت خالق آنها کنار هم چيده شده‌اند؛ چنين خصوصيتي يک فرصت ممتاز تحقيقي پژوهشي را در اختيار قرار مي‌دهد که از منظرهاي حتي آکادميک نيز بررسي آنها مي‌تواند دستاوردهاي ذي‌قيمتي را فراهم آورد؛ مکاشفه در اين نمايشگاه دغدغه‌هاي ذهني، زاويه نگاه، آمال، روياها و دل نگراني‌هاي زنان هنرمند ايران را روشن مي‌کند و دايره‌اي از ويژگي‌هاي زيبايي شناختي نقاشان زن سرزمين مان را متبلور مي‌سازد. «نگاهي ديگر» مي‌تواند نقطه آغازي براي تحليل رويکردهاي اجتماعي فرهنگي زنان هنرمند را نيز در دسترس قرار دهد .

در ادامه دکتر عليرضا سميع آذر، هشت ويژگي بارز درآثار نقاشان زن ايران را برشمرد که آنها را از نقاشان مرد هم عصر خود بسيار متمايز مي‌کند. او گفت: نگاه تغزلي و شاعرانه به مقوله انتزاع، بهره گيري از فرم و گرافيک خط و فرار از رعايت قواعد خوشنويسي، نگاه آزاد و رها به سنت‌هاي هنري‌، عدم گرايش به مولفه‌هاي مارکت هنر، استفاده از پالت رنگي بسيار وسيع و پرهيز از رعايت گرايش‌هاي آکادميک هنر، شش شاخصه نخستين آثار نقاشان زن ايران در سه نسل است اما دو موضوع تعيين کننده ديگر اين است که زنان نقاش ايران به وضوح از نقاشان مرد هم عصر خود، معاصرترند و ديگر اين که مبهم تر‌، پيچيده ترو کنايه اي تر نقاشي مي‌کنند؛ روشن است که هر يک از اين موضوعات سر فصل‌هايي براي مبحث‌هايي مفصل است که اميدوارم در نشست پژوهشي که در حاشيه اين نمايشگاه شکل مي‌گيرد به تبادل نظر و کند و کاو قرار گيرد.

شايان ذکر است در آيين افتتاحيه نمايشگاه «نگاهي ديگر» در ميان انبوه ديدار کنندگان چهره‌هاي صاحب نامي‌نظير پرويز کلانتري، محسن وزيري مقدم، احمد مسجد جامعي، سيد‌هادي ايازي، سيد‌هادي منبتي، محمد ابراهيم جعفري، سيف الله پويا راد‌، گيزلا وارگاسينايي، فرح اصولي، رعنا فرنود،مجيد رجبي معمار (مدير شبکه بازار)‌، عنايت الله نظري نوري، پري يوش گنجي، ناصر پلنگي،نيلوفر قادري نژاد، بيتا وکيلي، بهنام کامراني، کامبيز صبري، رضا نامي، گيلدا بريماني، حميد پازوکي، دکتر حليمي‌، امير عبدالحسيني‌، صادق پژمان ... ديده مي‌شدند.

در نمايشگاه« نگاهي ديگر» که تا اول دي 1391 در گالري پرديس ملت داير خواهد بود، علاقمندان مي‌توانند همه روزه از ساعت 11 صبح تا 9 شب از آن ديدن نمايند آثار 47 هنرمند نقاش به روي ديوار است که اساميشان به ترتيب حروف الفبا عبارتند از فرح ابوالقاسم،شيرين اتحاديه، سميرااسکندرفر، فرح اصولي، پروانه اعتمادي، ثميلا امير ابراهيمي، نازگل انصاري نيا‌،معصومه بختياري، لادن بروجردي، گيلدا بريماني، شاهپري بهزادي، مهناز پسيخاني، شيده تامي، نيکو ترخاني، سارا جعفري، شهلا حبيبي‌، منصوره حسيني، شهلا حسيني، ايران درودي، ليلي رشيدي‌،آزاده رزاق دوست‌، شهناز زهتاب، شراره زنديان، رزيتا شرف جهان،آريا شکوهي اقبال، مريم شيرينلو، منيژه صحي‌، بهجت صدر، طاهره صمدي طاري، عذرا عقيقي بخشايشي، سميرا عليخانزاده، رعنا فرنود، گلناز فتحي‌، فلور فيض بخش، نيلوفر قادري نژاد، ماتيسا کازروني‌، ميترا کاويان، مهسا کريمي زاده، پري يوش گنجي، فريده لاشايي، معصومه مظفري، شهره مهران، سحر مسلميان‌، رکسانا منوچهري،گيزلا وارگا سينايي، بيتا وکيلي، الهام يزدانيان.


 خبر 

 تاخير در انتشار آلبوم جديد محسن چاووشي

انتشار آلبوم «من خود آن سيزدهم» که قرار بود در تابستان و نهايتا در مهرماه صورت گيرد به دلايل نامعلوم به تاخير افتاد. به گزارش پايگاه خبري فريادگر‌، آلبوم جديد محسن چاووشي که تمامي مراحل ساخت و توليد آن پايان رسيده و قرار بود در تابستان و پيش از فرارسيدن ايام سوگواري محرم و صفر منتشر شود، به دليل برخي از حواشي‌هاي موجود به بعد از اين ايام موکول شد. يک مقام آگاه در اين آلبوم گفت: تمامي مراحل ساخت‌، ميکس و مسترينگ اين آلبوم ماه‌هاست به پايان رسيده و ما تنها منتظر مجوز وزارت ارشاد براي انتشار اين آلبوم بوديم که متاسفانه ماه‌هاست بدون پاسخ روشن مسوولان‌، اين آلبوم در اين وزارتخانه مانده و هنوز مجوز نگرفته است . او افزود: به دليل همين رفتار غير‌متعهدانه مسوولان موسيقي کشور در ارائه به موقع مجوز اين آلبوم‌، در اين مدت حواشي‌هاي بسياري‌، دامن اين آلبوم را گرفت تا درنهايت به اين جا رسيديم که به دليل نزديک شدن به ايام سوگواري محرم و صفر مجبوريم انتشار آن را به آينده موکول کنيم . وي در مورد زمان انتشار اين آلبوم پس از اتمام مراسم سوگواري گفت: اين سوال را بهتر است از کساني بپرسيد که همچنان ما را معطل دريافت مجوز کرده اند. هر زمان که اين مجوز صادر شود ما هم مي‌توانيم آلبوم را منتشر کنيم . آلبوم «من خود آن سيزدهم» با اشعاري از شاعران بزرگ ايران زمين، مولانا، وحشي بافقي، شهريار، خيام نيشابوري و بابا طاهر عريان و با تنظيم محسن چاووشي? کوشان حداد، شهاب اکبري و امير جمال فرد منتشر خواهد شد.

صبا رادمان برنده جايزه نخست جشنواره خانه موسيقي شد


خانم صبا رادمان همکار سرويس فرهنگي روزنامه «مردم‌سالاري» برنده جايزه نخست بخش گزارش تحليلي دومين جشنواره وبلاگ‌ها و سايت‌هاي موسيقي ايران را که توسط خانه موسيقي برگزار مي‌شود، شد. صبا رادمان در مراسم دومين جشنواره وبلاگ‌ها و سايت‌هاي موسيقي ايران که در خانه هنرمندان ايران برپا شد، توانست عنوان نخست بخش گزارش را براي نگارش گزارشي با عنوان «تالارهاي خالي حکايتي ديگر روايت کردند» منتشر شده در سايت موسيقي ايرانيان، به خاطر «عنوان گويا، موفقيت در بردن خواننده به دنياي گزارش و ديدگاه متفاوت» کسب کند. نگارش اين گزارش در سال گذشته از سوي صبا رادمان با استقبال زياد هنرمندان و مخاطبان عرصه موسيقي روبرو شده بود‌، زيرا که به اعتقاد کارشناسان خبره اين عرصه‌، نويسنده‌، دردهاي مبتلا به عرصه موسيقي را که به دليل مديريت‌هاي اشتباه در اين عرصه ايجاد شده است‌، به شفاف‌ترين شکل ممکن منعکس کرده بود. وي در زمان دريافت جايزه طي سخناني کوتاه گفت: ما روزنامه‌نگاران يکي از آسيب‌پذيرترين اقشار جامعه هستيم بنابراين خواهش من از هيات‌مديره خانه موسيقي به عنوان تنها صنف موسيقي کشور اين است که همان گونه که ما روزنامه‌نگاران در زمان فشارهاي ناعادلانه و مهجوريت‌هاي فراواني که از سوي نهادهاي دولتي بر هنرمندان و اعضاي اين خانه، در حد توان و حتي بيشتر تلاش مي‌کنيم تا فشار را از روي گرده هنرمندان برداشته و به وسيله تذکرات مهم و اساسي به نهاد‌هاي مربوطه، اين مشکلات هنرمندان را حل کنيم‌، خواهش من از خانه موسيقي اين است که زماني که توسط نهاد‌هاي دولتي فعال در عرصه موسيقي کشور به دليل همين اطلاع‌رساني‌هاي روزنامه نگاران مورد تهمت‌، افترا و در نهايت بيکاري و مشکلات ناشي از آن قرار مي‌گيريم‌، حمايت خود را از اين روزنامه نگاران به عمل آورده و تلاش کنند تا مانع آسيب ديدن اين روزنامه‌نگاران شوند.

مانلي شجاعي‌فر:

اکران ناگهاني «ميگرن» به مثابه درد «ميگرن » بود براي ما

«مانلي شجاعي‌فر» نويسنده و کارگردان فيلم سينمايي «ميگرن» گفت: مسوولان با بي نظمي دراکران ناگهاني و بدون برنامه‌ريزي قبلي يک فيلم، زمينه سوزانده شدن فيلم را به وجود آوردند. نويسنده و کارگردان اين فيلم سينمايي در مورد نحوه اکران اولين فيلم سينمايي خود در گفت وگو با پايگاه خبري فريادگر گفت : اکران اين فيلم آنقدر سريع‌، ناگهاني و بدون خبر بود که همه را شوکه کرد. چند روز پيش، از دفتر آقاي شايسته با من و تهيه کنندگان فيلم تماس گرفتند و گفتند ميگرن اين هفته اکران مي‌شود اين در حالي بود که ما هيچ فرصتي براي معرفي و تبليغ و اطلاع رساني اکران فيلم به مخاطبان نداشته و بايد بدون هيچ تبليغ و سرو صدايي فيلم خود را در سکوت کامل اکران مي‌کرديم. وي افزود: مسوولان، من در مقام کارگردان و تهيه کنندگان فيلم را بين دو انتخاب سخت قرار داده بودند؛ يا اساسا قيد اکران فيلم را بزنيم يا همين شرايط وحشتناک اکران را پذيرفته و فيلم را اکران کنيم . اين کارگردان ادامه داد: با تهيه کنندگان فيلم در موقعيتي قرار گرفته بوديم که آيا به صلاح است فيلم را با ضرب الاجل اکران کنيم يا نه. نهايتا ترجيح داديم اين شرايط اکران را بپذيريم. به هر حال هر تهيه کننده و کارگرداني فيلم مي‌سازد که به اکران برسد. شجاعي فردگفت: تيزر فيلم آماده بود ولي بايد به تلويزيون ارائه مي‌داديم و آن‌ها اصلاحات خود را به ما ابلاغ مي‌کردند و ما دوباره بايد اصلاحات انجام مي‌داديم. براي همه اين کارها زمان لازم بود و ما تنها با نصب بنرهاي محدود در سطح شهر فيلم را اکران کرديم. وي با بيان اين که متاسفانه پس از گذشت چند روز از اکران هم ما هنوز هيچ تبليغ محيطي در شهر نداشتيم تا مخاطبان متوجه شوند اين فيلم اکران شده است افزود: درحالي که اين نوع اکران ناگهاني ضرر بسياري را متوجه فيلم کرده است اما ما نمي‌توانستيم جلوي اکران را بگيريم چون جلوگيري از اين کار باعث مي‌شد تا اکران به زمان نامعلومي‌موکول شود. کارگردان فيلم « ميگرن » گفت: در نظر داشته باشيد که طي چند روز آينده وارد ماه محرم و صفر مي‌شويم؛ ماه‌هايي که اساساً مناسب فصل سينما نيست و پس از پايان دو ماهه محرم و صفر نيز جشنواره فيلم فجر آغاز شده و فيلم‌هاي سال آينده به نمايش در مي‌آيد و ديگر فرصت براي اکران باقي نمي‌ماند‌. شجاعي فرد تاکيد کرد: در چنين شرايطي ما مجبور شديم اين گونه اکران شدن را به اکران نشدن و عدم ديده شدن فيلم ترجيح دهيم . اين کارگردان ادامه داد: فيلم من يک فيلم فرهنگي است و فيلم فرهنگي به خودي خود در موقعيت اکران، مهجور است و تنها اميد ما به تبليغات يک ماه قبل از اکران بود که متأسفانه ميسر نشد. ما هيچگونه پتانسيل محيطي و تبليغاتي براي اکران نداشتيم ولي با اين حال فکر مي‌کنم «ميگرن» مي‌تواند مخاطب خاص خود را به سالن بکشاند. وي اضافه کرد: متاسفانه مسوولان نه تنها از يک فيلم فرهنگي، حمايت نکردند بلکه با بي برنامه گي و اکران اين گونه فيلم، زمينه سوختن و از بين بردن فيلم را فراهم کردند.


 در اين آشفته‌بازار اوضاع اقتصادي:
 200 ميليـون تومـان از جيـب تئـاتر رفـت 

 فروردين‌ماه سال جاري خانه نمايش 2 با هزينه‌‌اي بالغ بر 200 ميليون تومان و با شعار راه‌اندازي سالن‌هاي کوچک در مناطق مختلف تهران راه‌اندازي شد اما در حال حاضر تا زمان تحويل مکان به دست مالک خانه نمايش دو تبديل به مکاني براي تمرين شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، فروردين‌ماه سال‌جاري بود که خانه نمايش 2 در خيابان لارستان تهران راه‌اندازي شد. در آن زمان وقتي اين سالن تئاتري راه‌اندازي شد ظرفيت 24 نفري آن و از همه مهمتر استيجاري بودن خانه نمايش 2 بحث‌برانگيز بود. اينکه مکاني به صورت استيجاري در اختيار تئاتر قرار گيرد و هزينه‌اي حدود 200 ميليون تومان صرف بازسازي آن شود و بعد از اتمام قرارداد به مالک واگذار شود روندي سؤال برانگيز بود. صرف نظر از هزينه تجهيز و خريد امکانات که مي‌تواند براي سالن‌هاي ديگر نيز از اين امکانات استفاده کرد، نبود برنامه‌ريزي مناسب براي اين سالن تئاتري که زماني تبديل به شعاري بزرگ براي معاونت هنري جهت گسترش تئاتر در مناطق مختلف تهران بود باعث بي استفاده ماندن خانه نمايش 2 شد.

حميد شاه‌آبادي معاون هنري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي 29 فروردين‌ماه سال جاري در مراسم افتتاح خانه نمايش 2 با اشاره به اينکه حرف در حوزه تئاتر زياد است يادآور شد: اينکه چرا در شرايط ايده‌آلي در هنرهاي نمايشي نيستيم، بخشي از آن برمي‌گردد به نبود پيوست فرهنگي در اجراي طرح‌هاي بزرگ ملي. نبود اين پيوست کشور را با آسيب‌هايي مواجه مي‌کند که يکي از آن‌ها قرار نگرفتن تئاتر در اولويت‌ها است.

وي ادامه داد: سالن‌هاي چند منظوره‌اي که طي سال‌هاي گذشته در کشور ساخته شده سالن‌هاي مناسبي براي تئاتر نيستند. ما در عرصه تئاتر بايد برنامه‌ريزي لازم را انجام دهيم و شرايط را فراهم کنيم. بايد بدانيم جنس اقداماتي که براي تئاتر شهرستان‌ها انجام شده با جنس حمايت‌هايي که از تئاتر تهران مي‌شود متفاوت است. جا دارد براي تهران تدبير جداگانه‌اي انديشيده شود.

معاون هنري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تأکيد کرد: گروه محوري و ساماندهي گروه‌هاي شهر تهران يکي از راهکارهاي حل مشکلات تئاتر در تهران خواهد بود. فضاي کالبدي تهران چون فضاي کالبدي تخصصي تئاتر نيست نتوانسته به تئاتر کمک کند.

شاه‌آبادي معتقد است نياز شهر تهران اين است که در تمامي مناطق سالن‌هاي تئاتر وجود داشته باشد. وي ادامه داد: در تهران سالن‌هايي که بتوان براي تئاتر تجهيز کرد کم نيست ولي بايد نگاه گروه محور و حمايت‌ از گروه‌هاي نمايشي در اداره‌کل هنرهاي نمايشي وجود داشته باشد تا فشار روي تئاتر را کم کند.

بعد از گذشت تنها چندماه از اين سخنان و افتتاح خانه نمايش 2 شاهد هستيم که نه تنها فضاي کالبدي تخصصي تئاتر در تهران بهبود نيافت بلکه اقدامي که از آن به عنوان راهکاري براي ايجاد شرايط ايده‌آل در تئاتر در نظر گرفته شده بود نيز با شکست مواجه شد.

حداقل اين انتظار مي‌رفت که با وجود هزينه کردن براي مکاني استيجاري، مديريت تئاتر برنامه ريزي مناسبي را براي چندماهي که اين فضا را در اختيار دارد انجام داده و استفاده مناسب‌تري داشته باشد. اما شاهد بوديم که در چندماه گذشته تنها اجراي چند نمايش در کارنامه مديريت تئاتر ايران در خانه نمايش 2 قرار گرفت.

با مشاهده چنين روندي براي سالني کوچک که قرار بود شرايط ايده‌آلي را براي اجراي آثار نمايشي در سطح شهر تهران ايجاد کند بايد خوشحال بود که مديريت تئاتر بودجه‌اي ميليوني را به مکان‌هاي استيجاري ديگري در مناطق مختلف تهران اختصاص نداد و شرايط ايده‌آل‌تري براي تئاتر رقم نخورد!


 سکوت فرهاد اصلاني براي حواشي فيلم‌هايش شکست 

فرهاد اصلاني در جشنواره فيلم فجر گذشته حضور پررنگي داشت و در نهايت هم براي اولين بار موفق به دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد شد.اما اين فيلم‌ها با رسيدن موعد اکرانشان هرکدام درگير حواشي زيادي شدند. جنجال‌ها با «خصوصي» آغاز شد، «خرس» در ميان آثار توقيفي قرار گرفت و «پل چوبي» و «من مادر هستم» هم توسط حوزه هنري تحريم شد. اين بازيگر که از زمان برپايي جشنواره فيلم فجر کمتر حاضر به مصاحبه شده است سرانجام لب به سخن گشود و در گفت‌وگو با ايسنا گفت: متاسفانه فيلم‌هايي که کار کرده بودم و دوست داشتم آنها را با مردم ببينم، همه دچار مميزي شدند و اکران آنها با مشکل روبرو شده است. وي يادآور شد: ابتداي امسال فيلم «خصوصي» بود که به تحليل آدم‌هاي راديکال، تندرو و فرصت طلب مي‌پرداخت. در حين ساخت اين فيلم همه چيزش قدم به قدم با وزارت ارشاد چک شد و ما در ساخت کاملا به سناريو وفادار بوديم و مجموع کار فيلمي شد که مورد تاييد ارشاد قرار گرفت. اصلاني با گلايه از وزارت ارشاد براي عدم حمايت از اين فيلم خاطرنشان کرد: وقتي ارشاد روندي براي دريافت پروانه ساخت مشخص کرده، بايد پاي آن بايستد اما اينطور نشد و متاسفانه اين فيلم اسير هيجانات تند شد و در حالي که مخاطب خود را پيدا کرده بود، از پرده پايين کشيده شد. تصور مي‌شد مديران ارشاد به اين موضوع واکنش نشان دهند و در حاليکه با اعتبار آنها هم بازي شده بود، اما متاسفانه اقدامي صورت نگرفت. اين بازيگر افزود: در حال حاضر هم نسخه‌هاي اين فيلم به صورت زيرزميني دست به دست مي‌چرخد و روزي نيست با آدم‌هايي که اين فيلم را ديده‌اند روبه‌رو نشوم. اصلاني با اشاره به فيلم «خرس» گفت: پرويز پرستويي و جواد نوروزبيگي تهيه‌کنندگان اين فيلم هر دو سابقه زيادي در کارهاي دفاع مقدس دارند و چطور مي‌شود کاري بسازند که ضد آرمان‌هاي اين مملکت باشد؟، سناريوي اين فيلم هم تصويب شد و لحظه به لحظه آن مطابق با فيلمنامه تصويب شده ساخته شد، اما متاسفانه آن فيلم هم سرنوشت نامشخصي براي اکران دارد.


 ناگفته‌هاي علي قمصري براي لغو کنسرتش 

علي قمصري نوازنده و آهنگساز، در پي لغو کنسرت گروه «اشتياق» با خوانندگي عليرضا قرباني در دانشگاه فردوسي مشهد، گفت: با از دست رفتن چنين فرصت‌هايي در مراکز فرهنگي، اصوات ناخوشايند بين جوانان جاري مي‌شود. اين هنرمند در واکنش به بيانيه دفتر موسيقي مبني بر اينکه هيچ‌گونه مجوزي براي اين اجرا صادر نشده بود، به ايسنا گفت: با احترام به مسؤول روابط عمومي دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مديريت محترم اداره ارشاد مشهد بايد عرض کنم، مشکل ما در اين نافرجامي عوامل خودسر بودند و انتقادي متوجه وزارت ارشاد و دفتر موسيقي نبود. او ادامه داد: کنسرت گروه «اشتياق» براي برگزاري اين اجرا مانند تمام برنامه‌هاي فرهنگي اجرا شده در دانشگاه «فردوسي» مشهد از قواعد قانوني پيروي کرده بود. در نظر داشته باشيد که قانون بدين گونه است که در اجراهاي ويژه دانشجويان، ارائه مجوز بر عهده هيأت نظارت دانشگاه است و حتي مديران اداره ارشاد استان خراسان اعلام کردند: «اين کنسرت ربطي به ارشاد نداشته است. کارهاي فرهنگي داخل دانشگاه‌ها اعم از برگزاري کنسرت موسيقي و يا نشست‌هاي فرهنگي با نظارت خود دانشگاه انجام مي‌شود و ربطي به ارشاد نداشته که ما بخواهيم براي آن مجوز صادر کنيم.» قمصري همچنين اظهار کرد: سؤال اين است که اگر اين مجوزها که عوامل برگزاري با مرارت و با علم به تمامي قوانين گرفتند، فاقد اعتبار است، چگونه اين همه گروه با طي همين روند در اين دانشگاه اجراي دانشجويي داشته‌اند؟ او اضافه کرد: بخاطر ضرورت فرهنگ‌سازي در اين شهرستان حتي به قانون تفکيک جنسيتي مخاطبان(حضور دانشجويان خانم در يک شب وآقايان در شب بعدي) احترام گذاشتيم. قمصري درباره گفته‌هاي مدير روابط عمومي دانشگاه فردوسي مشهد، عنوان کرد: روز گذشته جناب سيد موسوي در گفتگو با يکي ازخبرگزاري‌ها اعلام کرده بود، هيأت نظارت دانشگاه به دليل نزديک شدن ايام محرم و عزاداري اهل‌بيت تصميم گرفته است اين مجوز را لغو کند.


 تلويزيون حق پخش تمام فوتبال‌هاي آسيايي تا سال 2016 را خريد 

 مدير شبکه سه سيما اعلام کرد: توافق لازم براي پخش بازي‌هاي فوتبال آسيا تا سال 2016 انجام شده و اين بازي‌ها از رسانه ملي پخش خواهند شد. مجيد زين‌العابدين، مدير جديد شبکه سه سيما گفت: ما تا به حال مسابقات فوتبال را بازي به بازي مذاکره و پخش مي‌کرديم؛ در برخي از موارد هم به مشکل برمي‌خورديم بعضا هم سوالات اذهان عمومي و رسانه‌ها به اين موارد مربوط مي‌شد اما مذاکرات خوبي با شرکتي که حق رايت بازي‌هاي آسيا را دارد انجام داديم و در اين مذاکرات جدي و دوسره که هفته گذشته برگزار شد، توافق لازم حاصل شد تا بازي‌هاي فوتبال آسيا تا سال 2016 خريداري شود.

او ادامه داد: تفاهم لازم حاصل شده و در حال حاضر در مسير امضاي قرارداد هستيم؛ خريد اين بسته ورزشي چند ويژگي خوب دارد برخي از مسابقاتي که تا سال 2016 برگزار مي‌شوند جام ملت‌هاي آسيا 2015،‌ جام باشگاه‌هاي آسيا‌، قهرماني فوتبال آسيا 2014 و 2016،‌ قهرماني فوتسال باشگاه‌هاي آسيا‌، مقدماتي جام جهاني 2014 آسيا،‌ مسابقات قهرماني زير 22 سال 2015 و 2013،‌ قهرماني زير 19 ساله‌هاي آسيا،‌ قهرماني زير 16 سال آسيا 2016 و 2014 و چلنج کاپ آسيا خواهد بود. مجيد زين‌العابدين توضيح داد: بر اساس اين تفاهم‌نامه که هفته گذشته با نماينده شرکت پخش‌کننده بازي‌ها داشتيم، تفاهم کرديم اين مسابقات را پخش کنيم به علاوه انحصار پخش بازي‌ها به زبان فارسي در اختيار صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران قرار مي‌گيرد. مدير شبکه سه سيما تاکيد کرد: سعي کرديم مذاکرات بر مبناي منافع مردم ايران باشد و حقوق آنها در اين مذاکرات رعايت شود به علاوه توافق خريد بازي‌ها بر مبناي پيشنهاد ما حاصل شد که يک امتياز براي ما محسوب مي‌شود طرف مقابل هم اين پيشنهاد را پذيرفت که تفاهم خوبي حاصل شد.

زين‌العابدين درباره قيمت اين بازي‌ها توضيح داد: قيمت‌هايي که برخي رسانه‌ها هم آن را اعلام کرده بودند از 40 ميليون دلار شروع شد و تا 11 ميليون دلار رسيده بود، اما ما با رقمي بسيار کمتر توافق کرديم تا بازي‌ها را بخريم. او همچنين به برخي مشکلات در پخش بازي‌هاي گذشته تيم ملي ايران اشاره کرد و گفت: کره جنوبي هم دو بازي ملي تيمش را پخش نکرد. شايد اگر ما بوديم بعضي‌ها خرده مي‌گرفتند که چرا پخش نشد. اما به اين خاطر که کره به توافق نرسيده بود بازي‌هايش را پخش نکرد و طبق نظرسنجي هم که انجام داده بود 90 درصد مردم اعلام کرده بودند حاضر نيستند براي پخش بازي‌ها پول بيشتري بپردازند؛ اين يک رويه است که ما آن را انجام داديم.

مجيد زين‌العابدين برنامه بعدي شبکه سوم سيما درخصوص پخش مسابقات ورزشي را دريافت حق رايت بازي‌هاي آسيايي کره 2014 و المپيک 2014 برزيل اعلام کرد و گفت: اميدواريم با يک برنامه‌ريزي خوب بتوانيم حق رايت بازي‌ها را دريافت کرده و به مردم ارائه کنيم.


 «آينه‌وشمعدون» در مرحله فيلمبرداري توقيف شد 

 فيلمبرداري فيلم سينماي «آينه و شمعدون» تازه‌ترين ساخته سينمايي بهرام بهراميان به تازگي متوقف شده‌ و پرونده آن در سازمان سينمايي در حال بررسي است.

به گزارش خبرنگار مهر، فيلمبرداري اين فيلم سينمايي به کارگرداني بهرام بهراميان از همان مرحله پيش توليد با حاشيه‌هاي فراواني به‌خصوص در زمينه انتخاب بازيگران و ترکيب آنها مواجه شد تا جايي که اين حواشي به جدايي محمدرضا شريفي‌نيا و حبيب رضايي از اين پروژه انجاميد. پس از آن و در مرحله توليد هم چندين خلاصه داستان از اين فيلم منتشر شد که هر کدام از آنها مي‌توانست خط داستاني مجزايي محسوب شود اما برخي از آن‌ها از سوي تهيه‌کننده تکذيب شد، تا آنجا که يک خلاصه داستان به‌صورت رسمي درباره فيلم منتشر شد. طبق اعلام روابط عمومي اين فيلم سينمايي، آينه و شمعدون فيلمي طنز و فانتزي است که داستان آن درباره زن و شوهري به نام فتحي و سوري است که قصد دارند دخترشان را به خانه بخت بفرستند. فتحي در سيرک کار مي‌کرده و حالا بيکار شده‌است. سوري قصد دارد به دخترش جهيزيه‌اي مفصل بدهد و دخترش را با آبرو به خانه بخت بفرستد. تلاش‌هاي خانواده براي جور کردن جهيزيه وقتي کامل مي‌شود که اهالي محل به کمک آنها آمده و هر کدام تکه‌اي از وسايل زندگي مشترک را به اين دو جوان مي‌دهند. پس از انتشار رسمي اين خلاصه داستان فيلم با کاهش حاشيه‌ها مواجه شد و فيلمبرداري بدون دست‌انداز ادامه پيدا کرد تا اينکه هفته گذشته يکي از سايت‌هاي خبري گزارشي را درباره ابهامات داستاني اين فيلم و نيز احتمال وهن برخي از ارزش‌ها در آن منتشر کرد و همين گزارش بارديگر فيلمبرداري اين پروژه را با مشکلاتي روبرو کرد. اگرچه سايت مذکور چند روز بعد گزارش خود را اصلاح و حتي بخش‌هايي از‌آن را تکذيب کرد اما حاشيه‌ها دست از سر فيلم برنداشت و سه روز پيش فيلمبرداري تازه‌ترين ساخته بهرام بهراميان متوقف شد. اتفاقي که به دليل عدم تمايل عوامل پروژه تا به امروز رسانه‌اي نشده بود. محمد کمالي‌پور تهيه‌کننده اين فيلم سينمايي در پاسخ به پيگيري خبرنگار مهر آن را تکذيب و در عين حال نسبت به سرانجام فيلم اظهار بي‌اطلاعي کرد. هم‌زمان بهراميان نيز در پاسخ به پيگيري رسانه‌ها سکوت اختيار کرد.


 پيراهن کريمي براي خريد کانکس زلزله‌زدگان به فروش رفت 

 پيراهن مرد شماره هشت فوتبال ايران علي کريمي، به نفع زلزله‌زدگان آذربايجان شامگاه دوشنبه در کنسرت روزبه نعمت‌اللهي که به تهيه‌کنندگي مهناز افشار روي صحنه رفت،به فروش رسيد.

به گزارش خبرنگار مهر، کنسرت خيرخواهانه روزبه نعمت اللهي به تهيه کنندگي مهناز افشار درحالي در مرکز همايش‌هاي برج ميلاد روي صحنه رفت که سالن پر از جمعيتي بود که براي کمک به زلزله زدگان بليت تهيه کرده بودند و سراسر سالن را پر کرده بودند. در اين ميان حضور سينماگران و بازيگران و همچنين ورزشکاران خالي از لطف نبود و جلوه ديگري از حمايت به مردم زلزله زده آذربايجان بخشيده بودند. روزبه نعمت اللهي خواننده موسيقي پاپ در آغاز اين اجرا،که به «داروگ» نام گرفته بود ضمن خيرمقدم به حاضران در سالن نخستين، کنسرت خود را با اجراي قطعه»اي وطن» و با تقديم به مردم آذربايجان آغاز کرد.قبل از آغاز اين قطعه مردان و زنان سپيد پوش با فانوس هاي در دست از ميان جمعيت پايين آمدند و فانوس هاي خود را روي صحنه اجرا گذاشتند و با تعظيم و احترام به حاضرين در سالن سالن را ترک کردند. ادامه اين کنسرت به اجراي قطعات ديگري چون «اين جدايي» تا ابد نيست»،»آمده ام که سر نهم»،»خاک وطنم»،اختصاص داشت.يکي از نکات قابل توجه در اجراي قطعه «خاک وطنم» اين بود که افرادي با لباس‌هاي رنگارنگ که نمادي از مناطق مختلف ايران بود با علامت حلال احمر روي صحنه آمدند و همراه با نعمت‌اللهي اين قطعه را اجرا کردند.

اما نکته اجراي اين قطعه توسط هنروران اين بود که همه آنها از هنردوستان ناشنوا بودند که قطعه «خاک وطنم» را با زبان اشاره با وجود رهبري که مقابل آنها و در ميان جمعيت ايستاده بود اجرا کردند. پس از اينکه اين گروه ناشنوا صحنه را ترک کردند حاضرين در سالن به احترام اين اجرا از جا برخاستند و گروه ناشنوا را مورد مهر قرار دادند.

«تويي نيازم»، «اگر يه روز بياي سراغم»،»تازه ترين زخم دلم»،»بازآمده ام»، «گل ياس»، «نفس کشيدن سخته» و «خليج فارس» از ديگر قطعات اين اجرا بود. قطعه پاياني اين کنسرت به درخواست تماشاگران حاضر در سالن همايش هاي برج ميلاد»خاک وطنم» بود که بار ديگر اجرا شد.


 به مناسبت روز کتاب و کتابخواني
 ياري که ديگر با او مهربان نيستيم 
نويسنده : مهيار صالحي درخشان

 اصولا ما ايراني‌ها خيلي اهل مطالعه نيستيم و بيشتر علا‌قمنديم ديگران را نقد کنيم که چرا مطالعه نمي‌کنيد. اما به خودمان که برسد تقصير را مي‌اندازيم گردن بقيه. جامعه و دولت و گرفتاري و گراني و اجاره خانه و ترافيک را بهانه مي‌کنيم تا کسي جرات نکند از ما بپرسد چرا کتاب نمي‌خوانيد!!

به همين دليل هم هست که تعداد نويسندگان کتاب بيشتر از تعداد خوانندگان آن است. اين مساله گاهي آنقدر اسفبار است که بعضي از کتاب‌ها را غير از خود نويسنده و ناشر هيچ کس ديگري نمي‌خواند. اين روزها افتخار بعضي نويسندگان اين است که تعداد کتابهايشان را به رخ مردم بکشند و در مجالس و محافل از تعداد کتاب‌هايشان ياد کنند و سرشان را بالا تر بگيرند. در حالي که اگر کسي از آنها بپرسد آيا از تعداد خوانندگان کتابهايتان مطلعيد; نظري در اين باره ندارند. شايد مهم نباشد که يک نويسنده چند کتاب از خود به جا بگذارد مهم آن است که تاثير گذاري آن کتاب‌ها چقدر است به عنوان مثال ابوالقاسم فردوسي 30 سال از عمر خود را صرف يک کتاب کرد. کتاب ماندگار و ارزشمند شاهنامه! اما اين يک کتاب آنقدر ماندگار و ارزشمند است که به اندازه صدها کتاب تاثيرگذاشته و زبان مادري فردوسي را زنده نگه داشته است. مي‌گويند اگر مي‌خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشد يا کاري بکن که قابل نوشتن باشد. اما اين کارهاي ماندگار و به يادماندني فقط در کتاب‌ها حفظ مي‌شوند و اگر بخواهيم از آدمهاي بزرگ که کاري قابل نوشتن و يا اثري قابل خواندن دارند چيزي بياموزيم بايد اهل مطالعه شويم. ما پيرو ديني هستيم که خدا و پيامبرش را با کلمه «اقرا»» يعني بخوان، خطاب قرار داده است. پس خواندن و دانش اندوزي اولين درسي است که دين ما به پيروانش مي‌دهد. اما به راستي چرا کتاب نمي‌خوانيم و تا اين حد با کتاب بيگانه‌ايم. شايد اين بي علا قگي ما به کتاب ريشه در کودکي ما داشته باشد، شايد هم مسايل ديگري در آن و دخيل است. اما هميشه مي‌گويند کودکان مانند لوح سفيدي هستند که هرچه در آنها بنويسيم تا آخر عمر روي ذهنشان حک مي‌شود. پس مي‌شود علا قه به مطالعه را از کودکي در فرزندانمان ترويج دهيم.

خوب يادم هست وقتي يک بچه مدرسه‌اي بودم موقع بازي و شيطنت شعر کتاب مدرسه را زير لب زمزمه مي‌کردم.

«من يار مهربانم دانا و خوش زبانم

گويم سخن فراوان با آنکه بي زبانم»

هميشه به مصرع آخر شعر که مي‌رسيدم، ناخودآگاه دلم براي کتاب مي‌سوخت. از بي زباني اش و از تنهايي‌اش. حالا که بزرگتر شده ام باز هم دلم مي‌سوزد اما نه براي يار مهربان فراموش شده بلکه براي خودم وخودمان که کتاب را بي جرم، مجازات کرديم و به دار تنهايي آويختيم و ندانستيم که چه بر سر خود مي‌آوريم. بالا و پايين بودن سطح مطالعه در يک کشور از عمده ترين شاخص‌هاي پيشرفت است. درست مثل بالا و پايين بودن سرعت اينترنت! اما در کشور ما هم سطح مطالعه و هم سرعت اينترنت در سطح بسيار پاييني قرار دارد به طوري که کشور ما در جدول آمار مطالعه کشورهايي که سطح مطالعه آنها در حد متوسط است هم جايي ندارد. اين در حاليست که اگر کشوري بخواهد توليدکننده علم باشد و نه خريدار فرمول تکنولوژي بايد سري به عقب برگرداند ديروز را ببيند. آنجاست که دردي عظيم در سينه ايجاد مي‌شود که دوري از کتاب، فرداي کشور را تحت تاثير قرار داده است. اما درد دوري از کتاب که در جامعه ما، ايجاد شد يک درد صعب العلا ج است نه لا علا ج در همه کشورهاي دنيا براي افزايش سطح مطالعه مردم يک برنامه(7 تا 10) ساله تدوين شده است. اين درحاليست که در کشور ما هيچ ارگان مشخصي مسووليت اين امر را برعهده نمي‌گيرد. اگر تيراژ تمام روزنامه‌هاي کشور ما را با هم جمع کنند به تيراژ يکي از روزنامه‌هاي ژاپن و يا کشورهاي سطح پايين تر هم نمي‌رسد اين در حاليست که ما معتقديم بيش‌از 40 ميليون با سواد در کشورمان وجود دارد و اين ميزان تيراژ براي چنين جمعيت با سوادي يک فاجعه است.


 جشنواره هنري شهداي جهاد علمي برگزار مي‌شود 

 نخستين جشنواره بين المللي فيلم- عکس و فيلمنامه شهداي جهاد علمي به همت سازمان بسيج اساتيد دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالي کشور با همکاري مراکز و سازمان‌هاي مختلف در کشور هفته اول اسفند برگزار مي‌شود. يزدان عشيري؛ دبير نخستين جشنواره بين‌المللي فيلم- عکس و فيلمنامه شهداي جهاد علمي، با اعلام اين خبر گفت: در اين راستا، طي روزهاي 14 و 15 آذر هم نشست‌هاي تخصصي اين رويداد سينمايي در يکي از دانشگاه‌هاي تهران با حضور کارشناسان و صاحب نظران فرهنگي و سينمايي برگزار مي شود.

وي در ادامه با اشاره به بخش‌هاي مختلف اين جشنواره گفت: نخستين جشنواره بين المللي فيلم- عکس و فيلمنامه شهداي جهاد علمي در بخش‌هاي مختلف چون فيلم کوتاه که شامل فيلم‌هاي کوتاه داستاني، آثار مستند، نماهنگ، فيلمنامه که شامل خلاصه فيلمنامه سينمايي، کوتاه و طرح‌هاي مستند و نماهنگ و عکس که شامل تک عکس يا مجموعه عکس‌هايي که با موضوع مرتبط است به اجرا در خواهد آمد. دبير اين جشنواره با اشاره به بخش بين الملل جشنواره شهداي جهاد علمي گفت: بخش بين الملل در ساختارجشنواره به عنوان بخش جنبي و غيررقابتي تعريف شده و کليه فيلم‌هايي را در بر مي گيرد که به نوعي با جريان جنگ خاموش غربي‌ها و استکبار جهاني در راستاي "نخبه کشي" و تخريب و تضعيف دانش هسته‌اي ايران، جهان اسلام و ملل مستقل مربوط مي شود. دبير اين جشنواره در ادامه با اشاره به اهداي 30 جايزه به برترين‌هاي اين جشنواره گفت: جوايز جشنواره در بخش‌هاي فيلم، فيلمنامه و عکس به هشت مقام برتر اهدا خواهد شد از اين رو قرار است نفر اول لوح سپاس، تنديس جشنواره و هزينه سفر عمره به اتفاق همسر، نفر دوم لوح سپاس، تنديس جشنواره و هزينه سفرعمره ، نفر سوم لوح سپاس، تنديس جشنواره و هزينه سفر عتبات عاليات به اتفاق همسر، نفر چهارم لوح سپاس، تنديس جشنواره و هزينه سفر به مشهد مقدس به همراه خانواده، نفر پنجم لوح سپاس، تنديس جشنواره و هزينه سفر به مشهد مقدس به اتفاق همسر، نفر ششم، هفتم و هشتم لوح سپاس، تنديس جشنواره و هزينه سفر به مشهد مقدس.


 سينماي جهان 

 فيلم جديد دي‌کاپريو در مقام تهيه‌کننده

لئوناردو دي‌کاپريو و شرکت فيلم‌سازي او، امتياز برگردان سينمايي قصه کتاب «دهنده» را خريداري کرده‌اند. کتاب «دهنده» سال 1993 منتشر شده است. اين بازيگر و تهيه‌کننده سينما براي امر کارگرداني فيلم درام «دهنده»، از فيليپ نويس دعوت به همکاري کرده است. قصه کتاب «دهنده» حال و هوايي نوجوانانه دارد و يک پسر 12 ساله به نام جونز شخصيت محوري قصه و ماجراجويي‌هاي عجيب و غريب آن است. به همين دليل، اهل فن مي‌گويند دي‌کاپريو فقط تهيه‌کننده فيلم خواهد بود و در آن بازي نخواهد کرد. جف بريجز از بازيگران احتمالي فيلم است. قصه کتاب لوئيس لوري -که موفق به دريافت چند جايزه معتبر ادبي شده است - در يک جامعه ويژه رخ مي دهد و معلوم نيست زمان رخدادهاي آن چه وقتي است. در اين جامعه، حافظه تمام آدم‌ها از خاطرات و تاريخ گذشته پاک شده و احساسات و عواطف آدمي، جايي در روابط اجتماعي ندارد.

مرد آهنين سه‌بعدي به سينما مي‌آيد

«مرد آهنين» به صورت سه‌بعدي هم به روي پرده سينماها مي‌رود. کمپاني برادران وارنر با اعلام اين خبر اعلام کرد ‌دو نسخه دوبعدي و سه‌بعدي اين فيلم همزمان اکران عمومي مي‌شوند. تازه‌ترين قسمت مجموعه فيلم ابرقهرمانانه و کميک استريپي سوپرمن را کمپاني برادران وارنر با همکاري شرکت فيلم‌سازي لجندري پيکچرز تهيه کرده است. تهيه‌کنندگان فيلم به اين نتيجه رسيده‌اند که تماشاگران سينما در کنار تماشاي نسخه دو‌بعدي، از نسخه سه‌بعدي اين اکشن ماجراجويانه هم استقبال خواهند کرد. اين در حالي است که «مرد آهنين» در حدود 300 سينماي آيمکسي (که فيلم‌ها را عظيم و عريض نمايش مي‌دهد) هم اکران عمومي خواهد شد. تحليل‌گران اقتصادي سينما مي‌گويند پخش نسخه سه بعدي اين فيلم، به فروش بالاتر و موفقيت بيشتر آن در جدول گيشه نمايش کمک مي‌کند.

فيلم ژاپني به دنبال «تام کروز»

اکشن رزمي ماجراجويانه و پرفروش ژاپني «روروني کنشين» صاحب يک نسخه جديد انگليسي زبان مي‌شود که تام کروز نقش اصلي آن را بازي خواهد کرد. کمپاني برادران وارنر که توزيع بين‌المللي فيلم را به عهده دارد، اعلام کرد قصد توليد نسخه دوباره‌سازي شده انگليسي زبان آن را دارد. اين کمپاني گفته است قصد دارد از تام کروز براي بازي در نقش اصلي «روروني کنشين» استفاده کند. اين بازيگر هنوز در اين رابطه، اظهار نظري نکرده است. فيلم ژاپني «روروني کنشين» را کيشن اوتومو کارگرداني کرده و هنوز معلوم نيست نسخه انگليسي زبان فيلم را هم او کارگرداني خواهد کرد يا خير.

اداي دين تارانتينو به ساخته‌هاي قبلي خود

کوئنتين تارانتينو مي‌گويد «دجانگوي از بند رسته» حال و هواي فيلم‌هاي قبلي او را دارد و پوستر آن هم الهام گرفته از پوستر «سگ‌هاي انباري» اوست. به گفته اين فيلمساز اکشن، فيلم او بيشتر از آنکه از نسخه اصلي ايتاليايي آن الهام گرفته باشد، اداي ديني به فيلم‌هاي قبلي خودش است. «دجانگوي از بندرسته» در ايام کريسمس روانه پرده سينماهاي آمريکايي شمالي مي‌شود و تحليلگران اقتصادي سينما نسبت به انتخاب اين زمان، معترض هستند. اين تحليلگران عقيده دارند اين فيلم با حال و هوايي که دارد، بيشتر مناسب اکران عمومي در فصل تابستان يا پاييز است تا ايام کريسمس؛ اما تارانتينو از زماني که براي نمايش عمومي فيلمش انتخاب شده راضي است و مي‌گويد تماشاگران سينما در همين ايام هم، از فيلم او استقبال خواهند کرد.

فورست ويتاکر» بازي در نقش اوباما را نپذيرفت

«فورست ويتاکر» - بازيگر برنده اسکار - در واکنش به شايعات مبني بر احتمال بازي او در نقش «باراک اوباما» گفت: به هيچ عنوان قصد بازي در اين نقش را ندارم. «فورست ويتاکر» بازيگر نقش «ايدي امين» ديکتار اوگاندايي در فيلم «آخرين پادشاه اسکاتلند» که در سال 2006 برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد شد، به شايعات مبني بر احتمال بازي خود در نقش «باراک اوباما»، رياست جمهوري آمريکا نه گفت. اين بازيگر سياهپوست هاليوود گفت: به هيچ عنوان قصد ندارم که در يک فيلم، نقش اوباما را بازي کنم. «ويتاکر» گفت: نمي‌خواهم اين نقش را امتحان کنم، اين بار ترجيح مي‌دهم تماشاگر باشم تا بازيگر.

پروياس کارگردان کتاب مورد علاقه اسپيلبرگ شد

قصه کتاب پرخواننده «دوزيستان» نوشته دانيل اچ ويلسن هم تبديل به فيلم سينمايي مي‌شود. آلکس پروياس فيلم‌ساز استراليايي‌تبار، کارگردان اين فيلم علمي ـ تخيلي است. توليد سينمايي قصه کتاب «روبوپوکاليپس» دانيل اچ ويلسن توسط استيون اسپيلبرگ، توجه صنعت سينما را به کتاب‌هاي ديگر اين نويسنده جلب کرده است. قصه کتاب «دو زيستان» در يک آينده نزديک اتفاق مي‌افتد و درباره نبرد بين گروهي از انسان‌هاي معمولي با ابر‌انسان‌هاي پرقدرت و مسائل مربوط به آن است.


 پرونده يک فيلم تحسين شده: «آينه‌هاي روبرو» ساخته نگار آذربايجاني
 مثـل رنـگ «آدينـه» در تقـويـم 
نويسنده : هما گويا

 چقدر دوست دارم اسمي را که براي کارآکتر اصلي فيلم «آينه‌هاي رو برو» انتخاب کرده‌اند. «آدينه»...يک روز از هفته. يک روز که تعطيله.يک روز که بلاتکليفه. نه روز زوج به حساب مياد و نه روزفرد.با قرمز هم مي‌نويسندش. مثل آدينه قصه ما که عبوري از «خط قرمز» است. آينه‌هاي رو برو داستان دو انسان است،بي نگاه به جنسيت اين دو. يکي عاشق و شاکي از سرنوشت اما محکم براي روياروئي با مشکلات و ديگري محکوم به سرنوشتي نا خواسته که او هم مي‌خواهد جلوي مشکلش بايستد با اين تفاوت که يکي با آگاهي از مشکل، ديگري مي‌فهمد که گرفتاري خودش چقدر، حقير است.

«آدينه» با بازي خوب «شايسته ايراني» از يک خانواده مرفه و تحصيلکرده است،که با يک اشتباه کروموزومي يا به بياني ساده تر «خدادادي» مي‌جنگد. او يک «ترنس» است که مي‌خواهد تغيير جنسيت بدهد. مي‌خواهد هويت پيدا کند. مي‌خواهد در تقويم زندگي يا فرد باشد يا زوج. مي‌خواهد وجودش،جسمش، روحش با شناسنامه اش بخواند.مي‌خواهد به قول خودش که در سکانسي مي‌گويد: «مي‌خواهم مثل همه عاشق شوم و بتوانم راحت عشقم را بروز دهم» زندگي کند.او حقش را مي‌خواهد و نه بيشتر.اوست که از دنيا طلبکار است و نه دنيا از او. شخصيت ديگر «رعنا» است با بازي «غزل شاکري» .(غزلي که در اين فيلم، از بازيگري... غزل‌ها مي‌گويد).رعنا عاشق است. عاشق صادق همسرش که به سادگي، کلاهش را برداشته اند وتاوان سادگي اش «زندان» است. چه انتخاب هوشمندانه اي که نقش صادق را «صابر ابر» بازي مي‌کند وگر چه فکر مي‌کنم «فقط» يک سکانس 4 دقيقه اي باشد،اما چه مي‌کند اين «ابر» ستاره که ما هم مثل رعنا،عاشق مي‌شويم. عاشق عاشق شدن.ما هم دلمان مي‌خواهد مثل رعنا در سکانس آغازين،که سکانس بسيار قوي است و نويد يک فيلم خوب و بازي‌هاي خوب را مي‌دهد، به چشممان سرمه بکشيم و خودمان را بزک کنيم تا صادق‌هاي دلمان از پشت ميله‌ها و آن قاب زخيم شيشه اي، غم‌هايمان را نبيند.

و حالا آينه‌هاي رو به رو...

1-بازي غزل شاکري و شايسته ايراني در اين فيلم به اندازه اي خوب و باورپذير است که به نظر مي‌رسد، کار را براي هم آسان کرده اند. چرا که يک پارتنر خوب، نيمي از راه پذيرفتن نقش براي طرف مقابلش را مي‌پيمايد. و مسلما همراهي اين دو، نفس راحتي است براي سازندگان فيلم.براي کارگرداني چون «نگار آذربايجاني» که خود يک بازيگر است و تهيه کننده‌اي چون «فرشته طائرپور» که نيازي به معرفي ندارد و خواسته‌ها و هدفش از حضور در سينما چه در فيلم‌هايش و چه در جايگاهي که در اين حوزه، سالهاست دارد،براي اهل سينما آشکار است.

2-فيلم آينه‌هاي رو به رو،قاعدتا بايد در ژانر جاده اي قرار بگيرد، اما به نوعي هم يک ملودرام اجتماعي صرف محسوب مي‌شود،چرا که اين روزها در همه جاي دنيا «گونه شناسي» وسعت بيشترو حساسيت کمتري پيدا کرده و گونه‌هاي مختلف در هم تنيده شده اند که همين فيلم هم نمونه اي از آن است.

رعنا مسافرکش است. يک مسافرکش اجباري، از جبر روزگارو دغدغه سيرکردن شکم و سقف بالاي سر.او در جاده با آدينه اي آشنا مي‌شود که اين دغدغه‌ها را ندارد و اصلا در زندگي رنج معاش را حس هم نکرده است. مشکل او، مشکلي است استثنائي. مي‌خواهد تغيير جنسيت بدهد. مي‌خواهد «ادي» باشد و نه «آدي». چون هرگز «آدي» نبوده است و هرگز هم «عادي» نبوده است. رازش را به رعنا مي‌گويد.رعنا پس مي‌زند.مي‌ترسد. چندشش مي‌شود اما...با يک تعليق به جا در قصه مي‌فهمد که آدينه،نه زن است و نه مرد. او يک انسان است و يک دوست که تا قبل از عمل،نا محرم هم محسوب نمي‌شود.

باز هم به يک ديالوگ ديگر اشاره مي‌کنم، در خانه آدينه.پدر آدينه با بازي «همايون ارشادي» با طعنه به رعنا مي‌گويد: «تو دوست دخترش هستي؟» و رعنا پاسخ مي‌دهد که: «من دوستش هستم که مي‌خواستم به او کمک کنم، چون مديونش بودم، اما حالا مي‌خواهم به او کمک کنم، چون تنهاست و هيچکس را ندارد».

3-آينه‌هاي رو به رو به دور از شعار، ديالوگ‌هاي بسيار خوبي براي وام گرفتن دارد. اين قصه و ريتم آن بي نظير است و اي کاش که اين فيلم، اولين تجربه «نگار آذربايجاني» نبود و با تجربه اي بيشتر،اين فيلمنامه بسيارمنسجم و بازي‌هاي بسيار خوب دو کاراکتر اصلي را که به خوبي هدايت کرده، درميزانسن‌ها و بعضي سکانس‌ها هم به اوج مي‌رساند. ضمن اينکه نبايد فيلمبرداري خوب «تورج منصوري» را هم ناديده بگيريم که اصلا کم نگذاشته است. من اطمينان دارم، همين حالا هم اگر نگار آذربايجاني بخواهد فيلمش را روتوش کند، نسخه بي نقصي از آب در مي‌آيد. و همين نسخه با کمي تغييرات، مي‌تواند نه تنها يکي ازبهترين کارهاي سينمائي امسال، بلکه دو دهه اخير باشد. (البته شايد هم اينطور بهتر باشد)!! چرا که ممکن است به اين ترتيب، در سينماهاي کمتري و سئانس‌هاي محدودتري نمايش داده شود، چرا که کيفيت يک فيلم، چندان رابطه مستقيمي با اقبالش ندارد.

چند نکته کاملا سليقه‌اي....

4-اي کاش بعضي از بازيگران تک سکانس از اين فيلم حذف مي‌شدند.مثل شخصيت پرستار کاملا ناهمخوان فيلم با بازي «رابعه اسکوئي» که اصلا اين سکانس را نفهميدم،در حالي که مي‌توانست سکانس تاثيرگذاري باشدو بي دليل بودن سکانس حضور «هنگامه قاضياني» و دغدغه‌اش که هيچ پيوندي با قصه ما ندارد.نه به قصه خط مي‌دهد و نه بار عاطفي و همذات پنداري خاصي ايجاد مي‌کند.آينه‌هاي روبرو يک قصه زنانه نيست. يک قصه قدرتمند است که با اين سکانس،يک قصه زنانه مي‌شود...(به همين سادگي).قصه اين دو کارآکتر آنقدر قوي هست که نيازي به قصه‌هاي فرعي و بي در و پيکرو زود گذر نداشته باشد.

زيبائي اين فيلم در اين است که يک زن نوشته، يک زن کارگرداني کرده، يک زن تهيه کننده آن است و دو زن به آن شکل دادند اما...فيلم به هيچ عنوان “زنانه” نيست.اما اين سکانس آن را زنانه مي‌کند.

5- و بر عکس مورد قبلي،اي کاش بعضي از کارآکتر‌ها به فيلم اضافه مي‌شدند،مثل پسر عمو و نامزد آدينه که لازم بود که مخاطب کارآکتر او و ري اکشني را که نسبت به اين ازدواج دارد ببينيد، چرا که مورد بسيار حساس قابل پرداختي است که آدينه به آن اشاره مي‌کند که (از کودکي با او فوتبال بازي مي‌کرده است). ومسلما تاثير خوبي داشت اگر حضور او را هم حس مي‌کرديم،همان تاثيري که به طور کمرنگ از مرجان ديديم.

و اي کاش به همان اندازه که فيلمساز با زيرکي شخصيت مرجان، دوست آدينه را به ما مي‌شناساند، اين پسر عمو را هم به ما معرفي مي‌کرد،چرا که اين فيلم از آن دسته فيلم‌هائي نيست که مجهول بودن و عدم به تصوير کشيده شدن يک شخصيت،امتياز و شاخصه اي محسوب شودو بيانگر نوع خاصي از نگاه فيلمساز باشد.

6-سکانس‌هاي خارج از کشوردر آينه‌هاي رو برو کاملا بي تاثير است و مختص فيلم‌هائي است که نازيبائي‌ها را با بزک گرفتن دو پلان از زن بي حجاب مي‌پوشانند و اين فيلم بسيار آبرومندتر از آن است که نياز به بزک داشته باشد.

براي دفاع از اين نظر هم دليل دارم. نويسنده وکارگرداني که مي‌تواند رابطه عاشقانه يک زن و شوهر را با توجه به محدوديت‌هاي فرهنگي و مذهبي ما در تصوير، با فيد کردن و ديالوگ‌هائي استعاري همچون چاي قند پهلو در استکان کمر باريک و طعم هل به زيبائي القاء کند ، از همين ترفند هم مي‌توانست حضور آدينه را در کشور آلمان، به همراه همان نريشن‌هاي موجود در اين سکانس پاياني،به گونه اي تاثيرگذارتر،خلق کندو نيازي به اين دو سکانس ضعيف بيمارستان و جواهرفروشي نبود.البته شايد دارم سخت مي‌گيرم،اما اين سکانس‌هاي بي تاثير خارجي که بي شباهت به اردوهاي تشريفاتي در فوتبال نيست، مدتهاست که دغدغه ذهن من شده است.

7- نمي‌دانم،شايد نگار آذربايجاني براي گرفتن بازي از بازيگري بزرگ و بين‌المللي چون «همايون ارشادي» که در اين فيلم تا اين اندازه منفعل است، رو در بايستي داشته که حتي ذره‌اي حضور او را درک نمي‌کنيم و زجري را که بايد در چهره و صدايش پيدا کنيم نمي‌بينيم.عکس‌العمل او در ارتباط با مشکلي که مي‌تواند هر پدر و مادري را از پاي در بياورد، در حد اين است که انگار دخترش خوب درس نمي‌خواند يا سيگار مي‌کشد! حتي اگر او نمي‌خواهد اين واقعيت را بپذيرد و همه چيز را يک «توهم» مي‌داند، باز هم پيامد‌هاي اين توهم و مشکلاتي که در اجتماع، خانواده را درگيرکرده،اصلا قابل تحمل براي هيچ پدري نيست ومخاطب حتما بايد از زاويه نگاه او هم تاثير مي‌گرفت.اصولا «همايون ارشادي» بازيگر بسيار خوب اما صرفا در کارآکترهاي محدود است و با هر نقشي همشکل نمي‌شود و براي اين شخصيت هم مناسب نبود.اين اشتباه در مورد «نيما شاهرخ شاهي» در نقش عادل برادر آدينه هم صادق است. گر چه عادل، حضور پر رنگي ندارد، اما شخصيتي کليدي در آينه‌هاي روبروست که خوب در قاب جا نگرفته است و اين لطمه‌اي است که در وهله اول به بازيگري نيما شاهرخ شاهي مي‌خورد. خيلي‌ها با ديدن فيلم حس مي‌کنند که او بد بازي کرده اما در حقيقت هماني است که براي او نوشته شده ودقيقا هماني است که از او خواسته شده است.نمي‌دانم سرنوشت فيلم «تلفن همراه رئيس جمهور» چه خواهد شد و آيا اکران مي‌شود يا نه،اما نيما شاهرخ شاهي در آن فيلم خوب است چرا که جنس بازي در آن کارآکتر، برايش تفهيم شده است.

8- پذيرفتن آدينه به وسيله «علي» پسر رعنا چقدر در اين قصه محکم و تاثير‌گذار است. شايد به اين دليل که بچه‌ها واقعيت‌ها را بهتر مي‌پذيرند و قرار دادن اين اتفاق در قصه،باز هم يکي از هوشمندي‌هاي نگار آذربايجاني محسوب مي‌شود و اين به همان اندازه امتياز مثبت است که پذيرش سريع آدينه توسط «اکرم» همکار و دوست رعنا با بازي مريم بوباني بسيار غير قابل باور است. او وارد دستشوئي مي‌شود، آدينه را با موهاي تراشيده و در حال ريش زدن مي‌بيند، با مشت،توي صورتش مي‌زند اما...با يک کلام که رعنا مي‌گويد: «او دختر است»، بغلش مي‌کند و او را مي‌بوسد!اين يک اتفاق حاشيه اي نبود که بشود به راحتي از آن گذشت. در «آينه‌هاي رو به رو» اکرم نماد جامعه است که واقعا بايد روي عکس العمل اوليه او بيشتر کار مي‌شد.

9- تک سکانس حضور مادر صادق با بازي «صفا آقاجاني» و ديالوگ‌هاي خوب و حساب شده آن نقطه قوت فيلم است، بخصوص وقتي از موهاي بلند يک زن که به او هويت مي‌دهد، مي‌گويد و پارادوکسي است با سر تراشيده آدينه در فيلم ومورد موثر ديگر که حضورش را توجيه مي‌کند، نگراني اين مادر شوهراست، که چرا حقوق عروسش، رعنا... (پول خرد) است يا اينکه چکار مي‌کند که شبها دير به خانه مي‌آيد.

10- در پايان اين مطلب،با يک نگاه کاملا شخصي و از آنجائي که فيلم را دوست دارم و آنقدر با آن ارتباط گرفته‌ام که بتوانم با حس خودم،فيلم را دستکاري کنم، بايد بگويم که ترجيح مي‌دادم تا فيلم با سکانس يکي مانده به آخر و با تضادي که بين لباس سفيد عروس و کوله پشتي سياه آدينه که با نمائي بازدر چهارراه مي‌دود و عادل اشک مي‌ريزد، فيد مي‌شد ونريشن آخر روي آن قرار مي‌گرفت و حرفهاي پاياني آدينه و رعنا مي‌آمد و بعد....تيتراژ پاياني.

و...آخر کلام

همه اين خرده‌گيري‌ها...بهانه‌اي بود براي گفتن از يک فيلم نجيب و بي بهانه.فيلمي که ثابت کرد، يک کار خوب نيازي به «سوپراستار» ندارد. نياز به وام گرفتن از شهرت هم ندارد واين قصه قوي،کارگردان متعهد و بازيگر مستعد است که فيلم خوب را خلق مي‌کند.وآينه‌هاي روبرو مي‌تواند هر بيننده‌اي را به آينده سينما، در اين وانفساي کش و قوس «سينماي تب دار ايران» اميدوار کند.


 فيلمي که با دلهره ساختيم و با دلشوره به مسوولان نمايش داديم 
نويسنده : فرشته طائرپور*

 بعد از اکران «گلنار»، از اکران هيچ يک از فيلم‌هايم به اندازه «آينه‌هاي روبرو» احساس خوشحالي نمي‌کنم. اخباري که از رضايت و افزايش تماشاگران به من مي‌رسد، مرا بيش از هميشه به استعداد فيلم‌هاي اجتماعي و جدي در کل و فيلم «آينه‌هاي روبرو» به طور اخص، در آشتي دادن مخاطبان با سينما، اميدوار مي‌کند. صرفنظر از يکي دو سالن که هنوز هم نمي‌دانم چرا در مقابل واقعيت استقبال مخاطبان مقاومت مي‌کنند و اصرار دارند که براي اکران اين فيلم محدوديت ايجاد کنند، ساير سالن‌ها تازه دارند خود را با استقبال روزافزون تماشاگران از اين فيلم وفق مي‌دهند براي مثال طي دو-سه روز گذشته که «آينه‌هاي روبرو» پرفروش ترين فيلم در سينما آزادي بوده، يک سئانس به سئانس‌هاي اين سينما، افزوده شده است. اما يکي ديگر از پرديس‌هاي سينمايي که قرار بود جزو سينماهاي نمايش دهنده تمام وقت «آينه‌هاي روبرو» باشد، همچنان دارد فيلم را در کوچکترين سالن خود (با 60 صندلي) در سه-چهار سئانس نشان مي‌دهد و تعدادي از تماشاگران را روي زمين يا صندلي‌هايي که از راهرو مي‌آورد، مي‌نشاند. همين پرديس براي گذاشتن تابلوي نوري تبليغاتي فيلم در محوطه ورودي‌اش، چهارصد هزار تومان پول خواسته است. درحاليکه آمار فروشش در همان سالن کوچک نشان مي‌دهد که در صورت حمايت تبليغاتي از فيلم مي‌تواند بيش از تهيه کننده به نفع خود عمل کند. اصولا هميشه سينماها کوچکترين سهمي از تبليغات فيلم‌ها را تقبل نمي‌کرده‌اند اما اين ديگر قابل درک نيست که براي تبليغ فيلمي که خودشان سهم بيشتري (نسبت به تهيه کننده) از فروش آن خواهند داشت، وجهي را هم بابت تبليغات از تهيه کننده و پخش کننده مطالبه کنند. اين پرديس سينمايي بعد از چند سال راه اندازي، هنوز هيچ سردر ديجيتالي يا حتي عادي توجه برانگيزي از برنامه‌هاي سينمايي خود بر پيشاني ندارد و اگر بخواهيم انصاف بدهيم حق آنست که تازه خسارتي هم بابت کمبود امکانات در اطلاع رساني به مخاطبان و عابران، به تهيه کنندگان بپردازد. اين چنين رفتاري شايد در هفته اول اکران و نگراني از عدم موفقيت فيلم توجيهاتي داشته باشد، اما وقتي فيلمي ثابت مي‌کند که توان جلب مخاطب را به سالن دارد، ديگر تبليغ و تقويت آن، وظيفه مشترک سينمادار و تهيه کننده است. جالب اينجاست که اين پرديس متعلق به شهرداري تهران است که در ساير بخش‌هاي آن، مواضع حاميانه خوبي براي فيلم وجود دارد. فيلم «آينه‌هاي روبرو» روز يکشنبه در سينما فرهنگ و در همان يک سئانس ساعت ده شب، برابر با فيلمي فروش داشته که داراي پنج سئانس نمايش در همان سينما بوده است. وقتي فيلمي اجتماعي مي‌تواند نظر موافق منتقدان سختگير تا مردم عادي جامعه را به خود جلب کند، بيش از هرچيز معناي اين نکته را مي‌دهد که فرصتي براي فيلم‌هاي جدي پيش آمده که بتوانند همان قشر فاصله گرفته از سينما را به سالن‌ها بکشانند. اين فرصت براي من به عنوان يک تهيه کننده، با يک فيلم معنا مي‌شود، اما قاعدتا بايد براي سياستگذاران فرهنگي و سينمايي، نقطه قابل اعتنا و قابل اتکايي به حساب بيايد تا در حوزه توليد و اکران به آن توجه کنند. فيلم «آينه‌هاي روبرو» همان فيلمي است که سال گذشته ، شوراي صنفي نمايش در يک رفتار غيرقانوني به من تکليف کرده بود که فقط حق دارم در 3 سالن آنرا نمايش بدهم... همان فيلمي است که اکران خود را فقط با پنج سينما (بين دو تا پنج سئانس) آغاز کرد...همان فيلمي است که هفته گذشته شوراي صنفي نمايش با رفتن آن از گروه آزاد به گروه سينمايي آزادي مخالفت کرد و براي جلوگيري از اين اتفاق دو-سه فيلم ديگر را با کمترين آمادگي، به فيلم‌هاي در حال اکران اضافه کرد...همان فيلمي است که صدا و سيماي جمهوري اسلامي علي‌رغم آنکه آنرا از شبکه‌هاي خود قابل پخش نمي‌داند، آنرا مشمول تيزرهاي حمايتي خود شمرده است...همان فيلمي است که سازمان زيبا سازي شهرداري تهران در رفتاري حاميانه براي آن بيست تابلوي تبليغاتي در سطح شهر آويخته است...و خلاصه همان فيلمي است که ما آن را با دلهره ساختيم، با دلشوره به مسئولان نمايش داديم و حالا هم صرفا با دلگرمي به فهم و استقبال مخاطب داريم آن را اکران مي‌کنيم. براي من تشکر و اشک چشم خانواده آن جوان ترنسي که بعد از ديدن «آينه‌هاي روبرو» پس از چند سال طرد و تنفر، فرزندشان را به خانه راه داده‌اند از يکسو و از سوي ديگر آمار رو به رشد مخاطبان و سينماهاي داوطلب براي نمايش فيلم کافيست؛ اما خيلي دلم مي‌خواهد بدانم که براي مديريت اکران در سينماي کشور چه انگيزه‌اي کافي خواهد بود تا به جاي دامن زدن به اختلافات تازه و کهنه، به طرح‌هاي کارآمد در حوزه اکران بپردازند و اين باور را از خود و جامعه دور کنند که فيلم‌هاي غير کمدي و غير تفريحي نمي‌فروشند و اکران شان را مي‌توان از همان ابتدا، محدود و مرده فرض کرد.

*تهيه کننده فيلم آينه‌هاي روبرو


 ديديد...دوره فيلم‌هاي اجتماعي تمام نشده! 
نويسنده : احسان کرمي

شايد چند سال در حسرت فيلم‌هاي اکران پاييز91بمانيم.اينهمه فيلم خوب. بوسيدن روي ماه،يکي مي‌خواد باهات حرف بزنه، زندگي خصوصي آقا و خانم ميم که فيلم محبوب من در جشنواره گذشته بود و به زودي فيلم بيخود و بي جهت . اما آيينه‌هاي روبرو چيز ديگري است. دومين فيلم پر افتخارتاريخ سينماي ايران. جايي نبود که اين فيلم در آن به نمايش در بيايد و تاثير نگذارد. در تمام قاره‌هاي دنيا به اين فيلم جايزه دادند.کسي نيست که اين فيلم را ديده باشد و تحسينش نکرده باشد(حتي مسعود فراستي).فيلمي که قصه دارد. فيلمي که رنگ دارد. فيلمي که به سختي مي‌توان گفت پلانها ياسکانس‌هاي اضافه‌اي دارد که در جهت پيشبردن قصه نيست. فيلمي که به اندازه تلخ و به اندازه شيرين است. فيلمي که رنگ دارد. فيلمي که از يک معضل اجتماعي همانطور که هست تصوير مي‌سازد. نشاني اشتباه به مخاطب نمي‌دهد و از شعار هم به دور است. آيينه‌هاي روبرو با اعتماد به نفسي دوست داشتني نشان داده که سينماي امروز ايران ما بلد است حرف جهاني بزند.موضوع «ترنسها» حتي در قلب اروپا و آمريکا هم هنوز کاملا حل نشده و خانواده‌هاي سنتي و نيمه سنتي اروپايي و آمريکايي نسبت به اين معضل نگرش چندان متفاوتي ازخانواده‌هاي سنتي ايراني ندارند.آيينه‌هاي روبرو هم در متن و هم در کارگرداني بسيار روان است. در متن بر روي پيرنگ و زير متن کار کاملي شده و مشخص است که کارگردان در جهت قصه کار را پيش‌برده نه اينکه قصه را در جهت خود پيش ببرد. حرکات دوربين بسيار دقيق و نکته بينانه انتخاب شده. اما بي‌شک يکي از بزرگترين موفقيت‌هاي فيلم انتخاب و بازي خوب بازيگران است. شايسته ايراني در نقش آدينه درخشيده است و بدون ترس از داشتن چهره‌اي که نه مرد است و نه زن در نقش اول يک فيلم سينمايي، با صلابت به ايفاي نقش پرداخته است. در سالن‌هاي سينما در اوايل فيلم بيشتر تماشاگران او را مرد مي‌پندارند و حتي پس از ديدن فيلم برخي گمان مي‌کنند که اين بانوي شايسته ايراني يک «ترنس سکشوال» است.غزل شاکري که بازيگر گزيده کاري است اينبار در فيلمي که مادرش فرشته طائرپور تهيه آن را به عهده داشت باز هم درخشيده و شرافت يک زن ،همسر و مادر ايراني را بدون هيچگونه اغراق در بازي به رخ کشيده است.دو سکانس کوتاه از دو بازيگر صاحب نام نيز در اين فيلم وجود دارد که خود کلاس بازيگري است. صابر ابر و هنگامه قاضياني حضور بسيار اندکي در اين فيلم دارند و با بازي‌هاي کم نظيرشان بار ديگر ثابت مي‌کنند که نقش کوچک وجود ندارد.بقيه بازيگران فيلم هم در جاي خود بازي‌هاي خوبي ارائه مي‌دهند که بي شک نمي‌توان نقش نگار آذربايجاني را در هدايت بازيگرانش ناديده گرفت.خوشحالم از اينکه شاهد پخش تيزر اين فيلم از تلويزيون بودم.شايدتلويزيون هيچوقت اين فيلم را نشان ندهد اما حمايت از اين فيلم يک وظيفه فرهنگي بود که هم راديو و هم تلويزيون انجام دادند اما متوليان سينما نه...براي ساخت اين فيلم و به خاطر حمايتي که مردم از آن کردند به تهيه کننده ،کارگردان ،بازيگران و ساير عوامل اين فيلم دست مريزاد و تبريک مي‌گويم و به مسئولان سينمايي عرض مي‌کنم ديديد دوره فيلم‌هاي اجتماعي به سر نيامده؟ ضمنا از ايشان خواهش مي‌کنم آرزوهايشان را در بسته بندي نظرات کارشناسانه به اهل فن و مردم تحميل نکنند که خريدار ندارد!


 پسرها گريه نمي‌کنند 
نويسنده : هما گويا

بررسي فيلم «آينه‌هاي روبرو» مجالي شد تا نگاهي داشته باشيم به يکي از مطرح ترين فيلم‌هاي ‌هاليوود با مضمون پرداختن به مسئله هويت جنسي و ترنس سکچوال در دنيا که نگاه«اسکار» را هم به خود جلب کرده است‌. نگاه اجمالي به اين فيلم مي‌تواند ارزش فيلم ايراني آينه‌هاي رو برو را که با هشياري، در کمترين ميزان سياه نمائي و تلخي و بدون عبور از خطوط قرمز توانسته تا اين «معضل نا خواسته» را به تصوير بکشد،درک کنيم‌. فيلم بسيار تلخ «پسرها گريه نمي‌کنند» نه تنها به مشکلات افراد ترنس مي‌پردازد و نشان مي‌دهد که در همه جاي دنيا‌،اين افراد با مشکلات بسياري دست و پنجه نرم مي‌کنند‌، بلکه اجتماعي از يک جامعه پيشرفته را به تصوير مي‌کشد که شهروندان درجه دو، به دليل محروميت‌ها در فحشا‌، دزدي و مواد مخدر غوطه مي‌خورند. «پسرها گريه نمي‌کنند» داستان واقعي يک دختر ترنس به نام تينا براندون است که در سال 1993 به دست چند خلافکار کشته مي‌شود‌. اين فيلم در واپسين سال از قرن بيستم يعني سال 1999 کاري است از يک کارگردان کم سابقه و مستقل به نا‌م«کيبرلي پيرس» که توانست خود را با اين فيلم در دنيا و‌هاليوود مطرح کند و بازيگر نقش براندون يعني «هيلاري سوآنگ» نيز با بازي فوق‌العاده‌اش براي اين فيلم جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن را از آن خود کرد و اين اتفاق موجب شد تا بتواند در فيلم مطرح «محبوب ميليون دلاري» جلوي دوربين کارگرداني چون«کلينت ايستوود» برود که خيلي از سوپر استارها آرزوي اين اتفاق را داشتند .پسرها گريه نمي‌کنند همچنين توانست بيش از سي جايزه معتبر سينمائي دنيا را نيز به خود اختصاص دهد. قصه فيلم: «تينا براندون»به دليل مشکل جنسي که دارد از طرف اطرافيانش طرد مي‌شود و براي بدست آوردن هزينه عمل تغيير جنسيت و سرگرداني در حالي که خود را پسر جا مي‌زند و او را به نام براندون مي‌شناسند به کارهاي خلاف رو مي‌آورد و با عده اي خلافکار همراه مي‌شود .در اينجا او با دختري بدکاره و معتاد به نام لونا آشنا مي‌شود و به هم علاقه پيدا مي‌کنند‌. لونا مي‌فهمد که براندون، يک دختر است اما تصميم مي‌گيرد تا او را براي تغيير جنسيت کمک کند .اما در اين بين براندون توسط يکي از خلافکارها که به لونا علاقمند است‌، به قتل مي‌رسد.


 اين چند نفر ...  
نويسنده : نازآفرين کاظمي

 سکانس يک- «گلنار»: بازيگران جواني هستن که از سالهاي کودکي فعاليت هنريشون رو شروع ميکنن. در پروژه‌هاي مختلف تلويزيوني يا سينمايي هنرنمايي ميکنن اما تو سنين بزرگسالي و با فاصله گرفتن از روزهاي کودکي کم کارتر ميشن و روزي ميرسه که ديگه درخشش سابق رو ندارن. يکي از دلايلش ميتونه اين باشه که ما تماشاگرا، اونها رو با همون شکل و شمايل کودکانشون پذيرفتيم و دوس داريم و نمي‌تونيم، تصورات گذشته رو دور بريزيم و بازيگر جوان امروز (هنرمند خردسال ديروز) رو حالا در سبک و سياق جديدش بپذيريم. هميشه اما استثنا‌هايي وجود داره. «غزل شاکري» از اون دسته است. دسته «استثناها»...

«گلنار مثل گلي بود که گفتن پر پر گشته ... شکر خدا دوباره به ده ما برگشته ...»

کدوم يکي از بچه‌هاي نسل من اين فيلم رو ديدن و تونستن شخصيت اصلي قصه «گلنار» رو با بازي به ياد موندني غزل شاکري فراموش کنن؟! چهره امروزش با سالهاي کودکي تفاوت زيادي داره. براي همين هم وقتي حالا مي‌بينيمش سعي مي‌کنيم ردپاي گلنار رو تو صورتش پيدا کنيم اما اون با بازي خوب و درخشانش چنان مجذوبمون ميکنه که گلنار بودنش رو فراموش مي‌کنيم و محو بازي تماشاييش ميشيم. غزل تو سالهاي گذشته در چند نقش خوب ظاهر شده. تو کارهايي به تهيه کنندگي مادرش «فرشته طائرپور». «وقتي همه خواب بودند» کاري از فريدون حسن پور و اين آخري که از قضا بسيار خوب شده و خيلي‌ها بازيش رو تحسين کردن ... «آينه‌هاي رو به رو» به کارگرداني «نگار آذربايجاني». قصه زني به نام رعنا که به دلايلي مجبور شده مسافرکشي کنه و در اين راه با شخصيت ديگه‌اي آشنا ميشه که روابط اين دو باقي ماجراهاي قصه رو رقم ميزنه.به عقيده من شاکري ازون قسم بازيگرها است که آهسته اما پيوسته ميره و اومده که جاودانه بشه ...

سکانس دو – «يکي از ميون ما»: نام «فرشته طائرپور» به گوش خيلي از مخاطبين آشناست. براي اهالي سينما خيلي بيشتر از يه آشنايي ساده. طائرپور اولين بانوييه که تونست مقام رياست هيئت مديره خانه سينما رو به عهده بگيره. از اواخر دهه هفتاد تا اوايل دهه هشتاد. به عنوان تهيه کننده هم کارنامه خوبي داره. فيلم‌هاي «وقتي همه خواب بودند»، «زن دوم» کاري از «سيروس الوند»، «نيلوفر» ، «پسر مريم» يا «نخودي» که در ژانر کودک فيلم قابل احترام و خوش ساختي بود. فيلمنامه بعضي ازين کارها رو هم خودش نوشته. با توجه به تحليلي که از فيلم‌هاش دارم معتقدم که «زن» در فيلمهاي او نقش موثر و متفاوتي داره. زنها تو کارهاي طائرپور کالا نيستن. قرار نيست ازشون به عنوان ويترين خوش آب و رنگي براي جذب مخاطب استفاده بشه. زنهاي قصه‌هاش ملموسند و واقعي. مثل «بي بي سليمه» در وقتي همه خواب بودند که گلاب آدينه استاد مسلم بازيگري تو اون نقش خوش درخشيده يا «آدينه» و «رعنا» آينه‌هاي رو به رو. کاري که مشترکا با نگار آذربايجاني نوشته. کارنامه کاري طائرپور نشون از اين داره که به تصوير کشيدن زنها با تمام ظرافت‌ها، پيچيدگي‌ها و تحمل زيادشون در برابر سختي‌ها دغدغه‌هاي ذهني اون هستن. چه در فيلمنامه‌هايي که نوشته و چه در کارهايي که تهيه کرده. کاري هم به نقاط ضعف و قوت آثارش ندارم. چرا که ما جماعت نسوان رو همين بس که يکي از ميون ما سعي ميکنه با وجود تموم مشکلاتي که سر راه ساخت فيلمي با محوريت زنهاست، تريبوني بشه براي بازگويي قصه‌ها و دردهاي ما.

سکانس سه- نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ... به غمزه مسئلت آموز صد مدرس شد ...: نگار آذربايجاني را اولين بار تو فيلم خوب «نسل سوخته» ملاقلي پور ديديم. بازيگر خوبي که خوش آتيه به نظر مي‌رسيد و از همون ابتدا کانديداي دريافت جايزه هم شد. تو سال‌هاي گذشته تنها باري که اسمش رو تو تيتراژي ديديم دستياري تدوين فيلم «شيدا» بود. وقتي هم فيلمش به عنوان يه کار اولي تو جشنواره فجر اکران شد کسي فکر نمي‌کرد آذربايجاني تونسته باشه در اولين فيلم با تجربه اندک حرفهاي زيادي براي گفتن داشته باشه... ناگهان ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد... فيلم در جشنواره فجر اگرچه جايزه‌ها را درو نکرد اما بسيار ستايش شد. مخاطب ايراني با همه محدوديتهايي که سعي ميکنه براي ذهن خودش بسازه از تماشاي اين فيلم لذت برد. فيلمي با قصه اي زنانه. تلاشش براي به تصوير کشيدن مشکلات و موانعي که سر راه يک فرد «ترنس» يا همون دو جنسيتي تو جامعه مذهبي و سنتي ما وجود داره به بار نشست و آذربايجاني با اين فيلم جوايز متعددي رو از جشنواره‌هاي بين المللي دريافت کرد. خيلي‌ها معتقدن که آينه‌هاي رو به رو حتا شايستگي معرفي به اسکار رو هم داشت ... حيف و صد حيف که ما اسکار رو تحريم کرديم وگرنه آذربايجاني و گروهش شايستگي اينو داشتن که ثمره تلاششون رو تو جشنواره‌اي در حد و اندازه جهاني اسکار ببينن ...

سکانس چهار- «دختر شايسته ايراني»: اولين ملاقات ما برمي‌گرده به چندين سال پيش. زماني که من خيلي جوون بودم و معتقد بودم که دنياي بازيگري تنها در تئاتر خلاصه ميشه. تو اولين برخورد صداي بسيار خوب و بيان فصيحش منو جلب کرد. قرار و مدارها رو گذاشتيم و از فرداي اون روز تمرينها شروع شد. اون موقع بيست و يک ساله بودم اما تو اون نمايش نقش پيرزني شصت و چند ساله رو بازي مي‌کردم نقشي فانتزي در نمايشي فانتزي. شخصيت جالبي بود اما اگه هدايت درست کارگردان کار نبود من از پس بازي در همچون نقشي هيچوقت بر نميومدم. کارگردان جواني به نام «شايسته ايراني». اون کار مجوز اجراي عمومي نگرفت و تو مرحله بازبيني رد شد. شايسته رو گه گاهي تو تئاتر شهر ميديدم يا اسمش رو تو تيتراژ تله فيلم يا سريالي مي‌خوندم. بازيش رو دوس داشتم اما نه هميشه. معتقد بودم مميزي‌ها تو رسانه ملي دست و پاي شايسته رو بسته. اون نتونسته اونقدري که واقعا شايسته خودش و نامشه حقش رو از دنياي بازيگري بگيره اما ...

بازي روون، يکدست و کم نظير ايراني در نقش «آدينه» ي آينه‌هاي رو به رو طلسم چند ساله اي رو شکست. ايفاي نقش شخصي دو جنسه با اون همه پيچيدگي و در عين حال جذابيت زياد و با توجه به جسارت و شجاعتي که شايسته در بازي کردن اين نقش از خودش نشون داده باعث شده که مورد تشويق و تحسين و توجه عده کثيري قرار بگيره. حالا اون خالق شخصيتي شده که براي هميشه يکي از بهترين کاراکترهاي تاريخ سينماي ايران خواهد بود و نام شايسته ايراني تو ليست پر افتخارترين بازيگران سينماي ايران براي هميشه باقي خواهد موند...