نسخه شماره 3061 - 1391/08/24 -

24 آبان 1359
محمدرضا سعادتي به 10 سال حبس محکوم شد

42 آبان‌؛ درگذشت علامه‌طباطبايي
عارفي که در مقام تکلم با حق بود


نجات هاشمي رفسنجاني از حکم اعدام و حبس ابد به روايت عفت مرعشي


روزنوشت


 24 آبان 1359
 محمدرضا سعادتي به 10 سال حبس محکوم شد 

 در روز 24 آبان 1359 دادگاه انقلاب اسلامي در پي برگزاري 9 جلسه محاکمه، محمدرضا سعادتي عضو مرکزيت سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را به جرم جاسوسي براي شوروي به 10 سال حبس تعزيري محکوم کرد.

سعادتي يکي از کساني بود که از ضربه شهريور 1350 ساواک به سازمان مجاهدين که منجر به دستگيري گروه کثيري از نيروهاي اين گروه شد جان به در برد، اما در ارديبهشت 1351 به دنبال دستگيري مهدي رضايي، سعادتي نيز به همراه همسرش ناهيد جلال‌زاده دستگير شدند. سعادتي در دادگاه به حبس ابد محکوم شد و در زندان به گروه مسعود رجوي پيوست و به سيدسيکو مشهور شد.سعادتي در طول حدود هفت سالي که در زندان بود، به برخي زندانيان تاريخ معاصر تدريس مي‌کرد تا اينکه سرانجام در 22 آبان 1357 از زندان آزاد شد و 23 بهمن، زماني که مجاهدين خلق طي اطلاعيه‌اي آغاز فعاليت علني خود را اعلام کرد، در بين 15 نفر کادر مرکزي آن قرار گرفت. او همچنين بعد از آزادي به شرکت نولکو بازگشت و عضو هيات مديره شد. وي در کنار اين امور، به فعاليت در دادستاني انقلاب تهران نيز مشغول شد، حضوري که بعد‌ها بر اساس برنامه‌اي از پيش تعيين‌شده از سوي سازمان مربوطه ارزيابي شد.کمتر از 4 ماه پس از انقلاب بود که خبر بازداشت محمدرضا سعادتي که آن زمان در کنار رجوي و موسي خياباني يکي از سه نفر اول سازمان مجاهدين خلق (منافقين) محسوب مي‌شد موجي از واکنش را در پي داشت. اتهام وي جاسوسي براي شوروي بود.

بازداشت سعادتي در ارديبهشت 58 ابتدا با سکوت توام با رايزني‌هاي پشت پرده از سوي مجاهدين خلق و در راس آن‌ها مسعود رجوي مواجه شد. آنان سه روز پس از بازداشت سعادتي به ديدار امام رفتند و موضوع را با وي در ميان گذاشتند. با ناکامي تلاش‌ها براي آزادي سعادتي سازمان به فاصله يک ماه از اين واقعه به اعلام بازداشت و اعتراض به آنچه پرونده‌سازي عليه سعادتي مي‌ناميد، پرداخت.با وجود تمام تلاش‌هايي که براي آزادي سعادتي صورت گرفت وي تا آبان 59 که اولين جلسه دادگاهش برگزار شد همچنان در زندان بود. هيات قضات اين دادگاه شامل حجت‌الاسلام موسوي تبريزي حاکم شرع، اسدالله لاجوردي دادستان انقلاب اسلامي تهران و آقايان توسلي و پاکروان از روز 13 آبان 59 به مدت 9 روز محمدرضا سعادتي، عضو سازمان مجاهدين خلق ايران را به اتهام برقراري تماس و داشتن رابطه سياسي و اطلاعاتي با دبير اول سياسي سفارت دولت سوسياليستي شوروي جهت تهيه و تحصيل اخبار و اطلاعات محاکمه کردند.

سعادتي در جريان دادگاه با بيان اينکه من اکنون دو متن کيفرخواست دارم، گفت: «يکي کيفرخواست صادره در 20 تير 58 و کيفرخواست دوم که در شهريور امسال يعني 13 ماه بعد از صدور کيفرخواست اول به من داده شده است و مورد اختلاف اين دو متن تنها مقدمه‌اي است که در چند صفحه متناسب با جو سياسي موجود به متن سوالات اضافه شده که از نظر من بهره‌برداري از جو ساختگي سياسي است... من در شرايط بهار آزادي دستگير شدم ولي پرونده‌ام در شرايط جنگ رسيدگي مي‌شود.» او با شرح مفصلي از چگونگي دستگيري و تشريح مسائل دوران بازداشت، ضمن رد اتهامات خود اين اتهامات را نه متوجه شخص خود بلکه متوجه کليت سازمان متبوعش دانست و گفت: «کيفرخواست به دادگاه عرضه مي‌کند که سازمان مجاهدين خلق بنا به ماهيتش جاسوس هست. پس سعادتي هم که عضو سازمان است مسئوليتي جز انجام عمل جاسوسي نداشته، بنابراين در اين دادگاه در واقع کسي که مورد اتهام است و به محاکمه کشيده مي‌شود، سازمان مجاهدين خلق است.»

روابط عمومي دادسراي انقلاب اسلامي مرکز روز 24 آبان 59 اعلام کرد: «بدين وسيله به اطلاع مردم مسلمان و مبارز مي‌رساند پرونده اتهامي آقاي سيدمحمدرضا سعادتي عضو کادر مرکزي سازمان مجاهدين خلق ايران به اتهام داشتن رابطه با جاسوس شوروي در دادگاه ويژه انقلاب اسلامي مرکز تحت رسيدگي قرار گرفت و متهم به 10 سال زندان محکوم شد.»

اين اما پايان کار نبود. کمتر از يک‌سال بعد بود که اندکي بعد از آغاز جنگ مسلحانه منافقين عليه نظام و وقايع خرداد و تير 60، محمد کچويي مدير داخلي زندان اوين در حمله کاظم افجه‌اي يکي از زندانيان عضو مجاهدين ترور شد. او پس از ترور کچويي، فرار کرده و از آنجا که به ورودي‌ها و خروجي‌هاي زندان آشنا بود، خود را به پشت‏بام ساختمان اداره زندان‌ها (دادستاني) رساند اما وقتي براي فرار از آنجا خودش را به پايين پرت کرد، در اثر سقوط کشته شد. سعادتي که آن زمان حکم 10 ساله را مي‌گذراند از سوي اسدالله لاجوردي، دادستان وقت تهران متهم شد که هدايت اين عمليات را از درون زندان برعهده داشته است و قرار بوده با هماهنگي رابطين سازمان، به دنبال ترور شهيد بهشتي و يارانش، شورشي در زندان شکل بگيرد و اعضاي زنداني منافقين فرار کنند.

استدلال لاجوردي براي اين اتهام، ارتباطات گسترده سعادتي با نيروهاي سازمان در بيرون از زندان و اعترافات مهدي آسمان‌تاب از زندانيان مجاهد درباره برنامه ريزي قبلي براي ترور مسئولين دادستاني و طرح آشوب در زندان بود که سعادتي را هدايت‌کننده اين جريان معرفي کرد. بعد‌ها گفته شد که سعادتي به رغم آنکه به اتهام جاسوسي دستگير شده بود و طبيعتاً نبايد از امکان تبادل اطلاعات با بيرون برخوردار باشد، به راحتي با خارج از زندان در ارتباط بود و به عنوان نمونه مي‌توان به نامه وي در پي درگيري سازمان با مخالفانش در 16 آذرماه 58 اشاره کرد که در شماره 16 نشريه مجاهد به چاپ رسيد و در آن، سعادتي مخالفان سازمان را «چماقدار» توصيف کرده بود.

حسين موسوي تبريزي رييس دادگاه اول سعادتي درباره اعدام وي مي‌گويد: «من به او حکم ده سال زندان دادم. حتي خود مجاهدين هم توقع چنين تخفيفي را نداشتند. آن‌ها احتمال حکم شديد‌تر مي‌دادند، چون مساله از مقوله جاسوسي بوده، فکر مي‌کردند حکم سعادتي اعدام خواهد بود. نيمه دوم آبان ماه يا اواخر مهر بود که حکم سعادتي داده شد و چون اوايل جنگ بود، جامعه هم قدري آرام شد... بعد از اعلام جنگ مسلحانه و کشتار هفت تير و بعد از ترور شهيد کچويي، مرحوم لاجوردي بر اين عقيده بود که توطئه و طرح ترور مرحوم کچويي، که در زندان اوين کشته شد، در زندان توسط سعادتي طراحي شده است. به همين خاطر دوباره محاکمه و محکوم به اعدام شده بود و گويا حکم اعدام سعادتي را آيت‌الله محمدي گيلاني صادر کردند. من آن وقت در تبريز بودم و از واقعيت آن اطلاع دقيقي ندارم.»

اين‌چنين بود که سرانجام محمدرضا سعادتي در روز 6 مرداد 1360 همزمان با فرار رجوي به پاريس، به اتهام تشويق کاظم افجه‌اي به ترور محمد کچويي، ارتباط مداوم با مرکزيت مجاهدين از درون زندان و استمرار جاسوسي از درون زندان تيرباران شد.

منبع‌: تاريخ ايراني


 42 آبان‌؛ درگذشت علامه‌طباطبايي
 عارفي که در مقام تکلم با حق بود 

 علامه محمدحسين طباطبايي، حکيم عارف و مفسر بزرگ قرآن‌، سرانجام پس از 81 سال و هجده روز عمر با برکت و زندگي پرتلاش، در 24 آبان 1360‌ش از اين جهان رخت بربست و جهان تشيع را در سوگ خود نشاند.

علامه سيدمحمدحسين طباطبايي از خانداني دانش‏پرور برخاسته‏اند و تا چهارده پشت ايشان از دانشمندان و علماي بنام تبريز بوده‏اند. ولادت آن بزرگوار در پايان سال 1321 هجري قمري مصادف با 1282 شمسي بوده است. ايشان در زادگاه خود تحصيلات مقدماتي را به انجام رساند. در سال 1304 رهسپار نجف شدند و ده سال در آن مرکز جهاني علوم اسلامي‌به تکميل معلومات خود پرداختند و نزد استادان معروفي مانند نائيني، کمپاني و بادکوبه‏اي دروس بالاي فقه و اصول و فلسفه را خواندند. همچنين رياضيات را نزد سيدابوالقاسم خوانساري و اخلاق و عرفان علمي و تفسير قرآن کريم را از محضر حکيم و عارف وارسته، حاج ميرزا علي آقاي قاضي طباطبايي آموختند. سپس در سال 1314 به زادگاه خود بازگشت و به سبب تنگي وضع معيشتي مجبور شدند 10 سال در تبريز بمانند. سپس به قم مهاجرت کردند و تا پايان عمر در آنجا به تدريس علوم عقلي و تفسير قرآن مشغول بودند.

مرحوم علامه سيد‌محمد‌حسين طباطبايى(ره) در شرح حال خود گفته است:من در خاندان علمى در شهر تبريزكه از زمانهاى دور شهرت علمى پيدا كرده متولد شدم، در پنج سالگى مادرم را و در نه سالگى پدرم را از دست دادم، واز همان كودكى درد يتيم بودن را احساس نمودم ولى خداوند متعال بر ما منت نهاد و زندگى را از نظر مادى بر ما آسان نمود، وصى پدرم به منظور عمل به وصيت آن مرحوم از من و برادر كوچكترم مواظبت مي‌كرد و با اخلاقى نيكو و اسلامى از ما نگهدارى مى كرد با اينكه همسرش از ما بچه هاى كوچك مراقبت مى‌كرد خادمى را نيز به اين منظور استخدام كرد. مدتى از عمرمان كه گذشت به مدرسه راه يافتيم و زير نظر معلم خصوصى كه هر روز به منزل ما مى آمد به آموختن زبان فارسى و آداب آن و درسهاى ديگر ابتدايى پرداختيم و پس از شش سال از آن درس‌ها فارغ شديم. در آن زمان براى درس‌هاى ابتدايى برنامه مشخصى وجود نداشت بلكه هنگام ورود دانش‌آموز به مدرسه برنامه اى به صورت مقطعى تهيه مى شد و هر كسى بر حسب ذوق و استعداد خود تعليم مى ديد. من درس قرآن كريم (كه پيش از هر چيز آموزش داده مى شد) و «گلستان » و«بوستان »، سعدى شيرازى،«نصاب الصبيان »، «انوار سهيلى »، «اخلاق مصور»، «تاريخ معجم »، «منشئات اميرنظام » و «ارشادالحساب » رابه پايان بردم. اينگونه بود كه بخش اول تحصيلات من به پايان رسيد. سپس به فرا گرفتن علوم دينى و زبان عربى پرداختيم.

براى تكميل درسهاى اسلامى خود به نجف اشرف مشرف شدم و در درس استاد آيت‌الله شيخ محمد‌حسين اصفهانى حضور پيدا كردم. همچنين به مدت شش سال متوالى خارج اصول فقه را خواندم، در طى اين مدت درسهاى عالى فقه شيعى را نزد استادمان آيت‌الله نائينى تحصيل كردم و نزد آن بزرگوار دوره كامل خارج اصول فقه را نيز به مدت هشت سال نزد آن بزرگوار به پايان بردم، و در كليات علم رجال نزد مرحوم آيت الله حجت كوهكمرى درس خواندم.استاد من در فلسفه اسلامى، حكيم اسلامى سيد حسين بادكوبه اى بود كه نزد آن حضرت كتابهاى منظومه سبزوارى، اسفار و مشاعر سبزوارى، اسفار و مشاعر ملاصدرا، شفاء ابن سينا، كتاب اثولجياى ارسطو، تمهيد القواعدابن تركه و اخلاق ابن مسكويه را خواندم.استاد بادكوبه اى ضمن ابراز علاقه وافر به بنده خود بر درس‌هايم اشراف كامل داشت و سعى مى نمود كه ريشه هاى تربيت را در اعماق وجود من مستحكم سازد و همواره مرا به مدارج انديشه و راههاى استدلال راهنمايى مى فرمود، تااينكه در طرز تفكر خود بر آن روش خو گرفتم سپس به من فرمود تا در درس استاد هيئت و نجوم سيد ابوالقاسم خوانسارى حاضر شوم. من نيز نزد او دوره كامل رياضيات عالى و علم هندسه در هر دو بخش: هندسه فضائى و هندسه مسطحه و جبر استدلالى
(جبر گزاره) را خواندم.سپس به علت نابسامانى وضع اقتصادى به ناچار به وطن خود بازگشته و در شهر تبريز زادگاه خود منزل گزيدم، درآنجا بيش از ده سال اقامت كردم و در واقع آن روزها روزهاى سياهى در زندگى من بود زيرا به علت نياز شديد مادى كه براى گذراندن زندگى داشتيم از تفكر و درس دور گشته و به كشاورزى مشغول شدم،زمانى كه در آنجا بودم احساس مى كردم كه عمرم تلف مى شود فقر و تهيدستى روح مرا تيره و تار نموده و ابرهاى درد و رنج بر روى من سايه مى گستراندند، چرا كه از درس و تفكر دور بودم، تا اينكه ديده خود را بر وضع زندگيمان بستم و شهر تبريز را به مقصدشهر مقدس قم ترك گفتم.

آثار قلمي علامه متعدد و متنوع است و حوزه‌هاي مختلف علوم و معارف اسلامي، همچون فلسفه و کلام و تفسير و عرفان و فقه و حديث را دربر مي‌گيرد؛ اما مهم‌ترين و تاثيرگذارترين آثار او در باب تفسير قرآن و فلسفه اسلامي است. بي‌شک مهم‌ترين اثر علامه طباطبايي و به اعتقاد برخي مهم‌ترين اثر شيعي در قرن چهارده هجري قمري، کتاب بيست جلدي الميزان في تفسير القرآن است که گنجينه‌اي از علوم و معارف مختلف عقلي، نقلي و معنوي است. بسياري از انديشه‌هاي فلسفي و الهياتي علامه را بايد در همين کتاب جست‌وجو کرد. الميزان هم در روش تفسير بديع است و هم در محتوا و آراي تفسيري نوآوري‌هاي بسياري دارد. مهم‌ترين آثار فلسفي علامه عبارت‌اند از: حواشي بر اسفار ملاصدرا، اصول فلسفه و روش رئاليسم، بدايـ‍‍ة الحکمه و نهايـ‍‍ه‌الحکمه. علاوه بر اين، وي رسائل بسياري در زمينه‌هاي مسائل مختلف فلسفي، منطقي، عرفاني و کلامي دارد که شماري از آن‌ها فارسي و برخي نيز عربي مي‌باشند.

علامه‌طباطبايي از پيشگامان فلسفه تطبيقي است. او از نخستين فيلسوفان اسلامي است که با برخي فلسفه‌هاي جديد غرب مقابله علمي کرده و به نقد و بررسي آنها پرداخته است. در نيمه نخست قرن 14 شمسي، به ويژه حدود دهه سي، فلسفه مارکسيسم در ايران به ويژه از طريق حزب توده منتشر مي‌گرديد و توجه بسياري از روشنفکران را به خود جلب کرده بود. انتشارات حزب توده و به ويژه آثار تقي اراني در اين زمينه قابل ذکر است. انديشه‌هاي فيلسوفان کلاسيک غرب، همچون دکارت و کانت نيز اندک‌اندک در محافل دانشگاهي و در ميان تحصيل‌کردگان غربي مطرح بود. علامه طباطبايي که با اين انديشه‌ها از طريق آثار و ترجمه‌هاي فارسي و عربي آشنا بود، نخستين واکنش را با تشکيل جلسات درسي که حاصل آن تأليف کتاب اصول فلسفه بود، نشان داد. وي در اين کتاب، ضمن نقد فلسفه مارکسيسم، تقريري نو از فلسفه اسلامي ارائه داد. اين اثر هم از جهت اشتمال بر آراي نو، هم از حيث روش طرح بحث و تبويب مباحث فلسفي و هم از نظر ادبيات فلسفي، بديع و بي‌سابقه بود. اين نخستين بار بود که يک فيلسوف اسلامي از نظريه معرفت به صورتي جديد و ابتکاري سخن مي‌گويد و مباحث مابعد الطبيعي در باب هستي، حرکت، زمان و الهيات فلسفي را نيز در قالبي نو و ناظر به پرسش‌هاي فلسفي معاصر طرح مي‌کند. اکثر فلاسفه معاصر ايران از شاگردان علامه طباطبائي هستند.

مهندس عبدالباقي از نزديکان علامه نقل مي‌کند: هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ايشان هيچ جوابي به هيچ کس نمي‌داد و سخن نمي‌گفت فقط زير لب زمزمه مي‌کرد « لا اله الا الله! » حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ايشان شديد شده بود و کمتر تناول مي‌کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آية الله قاضي اين بيت حافظ را مي‌خواندند و يک ساعت مي‌گريستند:کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش /کي روي؟ ره زکه پرسي؟ چه کني؟ چون باشي؟همان روزهاي آخر، کسي از ايشان پرسيد: در چه مقامي‌هستيد؟ فرموده بودند: مقام تکلم .سائل ادامه داد: با چه کسي؟ فرموده بودند: با حق.


 نجات هاشمي رفسنجاني از حکم اعدام و حبس ابد به روايت عفت مرعشي 

 کتاب « پا به پاي سرو، خاطرات و مخاطرات بانو عفت مرعشي» به زودي منتشر مي‌شود. در اين کتاب رويدادهاي مختلف زندگي مشترک آيت‌الله هاشمي و همسرش در دوران مبارزه به تفصيل بيان شده است.کتاب «پا به پاي سرو» توسط سيد علي مرعشي به شيوه خاطره‌نگاري، تهيه و تنظيم شده است و در اين کتاب عفت مرعشي به شرح نحوه آشنايي و ازدواج، هجرت به شهر قم، نحوه گذران زندگي طلبگي، سربازگيري طلاب حوزه علميه قم، آغاز نهضت امام خميني و حضور فعال در مبارزات عليه رژيم خودکامه ستمشاهي و هجرت به تهران، با ذکر جزييات مي‌پردازد و خواننده را با زندگي شخصي خانواده هاشمي رفسنجاني آشنا مي‌کند.

همسر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در اين کتاب، براي نخستين بار روايتي دستِ اول از لايه‌هاي دروني روحانيت مبارز و مصائب دوران سخت دستگيري، بازجويي و زندان به خواننده ارائه مي‌کند و خاطرات خود از قيام 15 خرداد، دوران غربت مبارزان، قيام 19 دي قم و 17 شهريور تهران و نحوه شکل‌گيري راهپيمايي‌هاي ميليوني سال 1357 را به رشته تحرير در مي‌آورد.

در کتاب «پا به پاي سرو» براي اولين بار ماجراي دستگيري عفت مرعشي و همسر شهيد مفتح توسط ساواک قم و بازجويي شبانه آن‌ها انتشار مي‌يابد. همچنين ملاقات‌هاي آيت‌الله منتظري، شهيد مطهري و شهيد بهشتي در دوراني که آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در زندان به سر مي‌برد، در اين کتاب آمده است.

کتاب خاطرات عفت مرعشي، نحوه نجات آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از مجازات اعدام و حبس ابد، وساطت داماد آيت‌الله العظمي سيد محسن حکيم و آيات غطام سيد‌احمد خوانساري، اخوان مرعشي و محمدتقي فلسفي و در موارد مختلف زندان را براي نخستين بار روايت مي‌کند.

اين کتاب در 400 صفحه قطع رقعي تنظيم و آماده شده است و مراحل فني را براي چاپ و صحافي در دفتر نشر معارف انقلاب مي‌گذراند.

در بخشي از اين کتاب آمده است: «بعد از مدتي، ملاقات ديگري دادند. اين بار قلبم مطمئن‌تر بود. ترس ملاقات اول را نداشتم. دلير‌تر بودم. زندان‌‌ همان قزل قلعه بود اما جاي ملاقات محل قبلي نبود. او در اتاقي بود که در بلندي قرار داشت و من و بچه‌ها در حياط و پايين بوديم. چون فاصله زياد‌تر بود بايستي بلند‌تر صحبت مي‌کرديم.استوار ساقي رييس زندان، بين ما ايستاده بود. به علت ناراحتي که از خبر شکنجه پايش در ملاقات قبل داشتم و نتوانسته بودم اطلاع درستي کسب کنم، اولين سوالي که به ذهنم خطور کرد، اين بود که از وضعيت پايش سوال کنم. بلند پرسيدم پايت چطور است؟ پايش را بالا گرفت و جورابش را در آورد و گفت: خوب است.اين حرکت اشاره‌اي بود که شکنجه شده است. پايش صدمه ديده و پس از مدت زيادي بهبود يافته بود. استوار ساقي که بين ما ايستاده بود فوري گفت خانم اين چه سوالي است که مي‌کني؟ من نيز تند شدم و گفتم خيال مي‌کنيد که کارهاي شما پنهان مي‌ماند؟ همه مي‌دانند که او را شکنجه کرده‌ايد، پايش آسيب ديده است. از من مي‌پرسند بايد جوابي داشته باشم. ملاقات يعني مطلع شدن از احوال زنداني. آشيخ اکبر هم زرنگي کرد و پايش را مجددا بالا گرفت و گفت: عصباني نشو ببين که خوب است، مي‌توانم راه بروم. چند قدمي راه رفت من نيز از اين بابت خوشحال شدم.»دفتر نشر معارف انقلاب فعاليت انتشاراتي خود را از سال 1372 آغاز کرده و تاکنون ده‌ها کتاب در زمينه تاريخ معاصر ايران به چاپ رسانده که اغلب آن‌ها در زمان انتشار تا مدت‌ها در صدر جدول پرفروش‌ترين کتاب‌هاي کشور قرار داشته است.آخرين کتاب منتشر شده دفتر نشر معارف انقلاب، کتاب بازسازي و سازندگي حاوي کارنامه و خاطرات سال 1368 آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني است که به بازار کتاب عرضه شد .

منبع: پايگاه اطلاع‌رساني آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني


 روزنوشت 
نويسنده : نوشيروان کيهاني زاده

 خشکسالي سه ساله ايران

14 نوامبر 467 ميلادي، پس از سه سال خشكسالي شديد در ايران، ريزش باران آغاز شد كه يك هفته طول كشيد و پيروز ساساني شاه وقت دستور داد كه به اين مناسبت، از آن پس هر سال در چنين هفته‌اي جشن بگيرند.

خشكسالي سه ساله ايران همزمان با هجوم پي در پي اقوام شمال شرقي معروف به هپتال‌ها بود كه بالاخره «پيروز» مجبور شد در گرگان براي جلوگيري از دست اندازي آنان سدي بلند، همانند ديوار چين بسازد كه مردم محل بقاياي آن را «سد سکندر!» گويند.

خشكسالي سه ساله به قدري روحيه ايرانيان را خراب كرده بود كه در جنگ با هپتالي‌ها موفقيت نداشتند.

لشكركشي طغرل سلجوقي به بغداد

طغرل سلجوقي که بسياري از نقاط ايران را در اشغال خود داشت 14 نوامبر 1054 ميلادي با سپاهي گران روانه بغداد شد و اوايل سال 1055 ميلادي اين شهر را تصرف كرد. به بهانه نجات خليفه عباسي از دست شيعيان و استقرار مجدد حاكميت اهل تسنن، طغرل قبلا در اصفهان اعلام كرده بود كه بزودي عازم بغداد خواهد شد. طغرل پس از تصرف بغداد، از آن پس به نام خليفه كه در دست او آلتي بيش نبود زمام امور قلمرو عباسيان را به دست گرفت و خود را حامي خليفه اعلام داشت و قدرت را در بغداد به سني‌ها باز گردانيد يعني درست عكس كاري كه ده‌ها سال پيش از او، ديلميان ايراني (شيعه مذهب) كرده و قدرت را در دست شيعيان قرار داده بودند.

پس از سلطه سلجوقيان بر بغداد، بعدا هم چندبار اين شهر (درزمان صفويه و افشاريه) به دست ايران و شيعه افتاده بود. جنوب شيعه نشين بين‌النهرين (عراق امروز) تا دوران زنديه (كريم خان) وابسته به ايران بود و از آن پس در كنترل عثماني (حكومت استانبول) قرار گرفت.

در پي شكست نظامي عثماني (متحد آلمان) در جريان جنگ جهاني اول، انگليسي‌ها سرزمين‌هاي عربي تابع حكومت عثمانيان در خاورميانه را به تصرف خود درآوردند و در اين سرزمين‌ها چند كشور تازه به وجود آوردند ازجمله عراق، و اردن و .... چند سال بعد در عراق «دستساز انگليسي‌ها» بپاخيزي‌هايي از جمله قيام شيعيان (به حمايت آيت‌الله ميرزاي شيرازي) روي داد و اين كشور نوبنياد (پادشاهي) استقلال يافت كه با كودتاي سال 1958 جمهوري شد. پس از اشغال نظامي عراق توسط آمريكا در سال 2003 و سپس انجام انتخابات عمومي، قدرت در آن كشور عمدتا به شيعيان منتقل شده است. عراق که همچنان در اشغال نظامي آمريکاست و به صورت يک مسئله پيچيده
بين المللي درآمده از آغاز سال 2006 در آتش يک جنگ داخلي نامرئي مي‌سوزد.

سالروز درگذشت ژوستينيان كه دو بار از ايران شكست خورد

14 نوامبر سال 565 ژوستينيان امپراتور روم كه دو بار از ارتش ايران شكست خورد در 82 سالگي درگذشت و آرزوي تصرف مجدد سوريه را با خود به گور برد. وي در سال 527 ميلادي امپراتور شده بود.

ژوستينيان در شكست سال 540 ميلادي از ارتش ايران، انطاكيه را از دست داد و در شكست سال 545 مجبور شد كه با پرداخت 5 هزار سكه طلا به ايران موافقت با ترك مخاصمه را به دست آورد. قبلا ميان وي و ايران در سال 532 ميلادي يك پيمان صلح به نام «آشتي هميشگي» امضا شده بود كه ژوستينيان آن را نقض كرده بود.

از كارها ي بد ژوستينيان، بستن آكادمي آتن بود كه ده قرن عمر داشت. مدير و شش پروفسور اين آكادمي به ايران پناهنده شدند و خسروانوشيروان شاه وقت ايران كمك كرد تا در «حران» براي خود مدرسه مشابهي تاسيس كنند كه تا عصر اسلامي به كار ادامه مي‌داد.

ژوستينيان كه برخي رويدادهاي دوران حكومت اورا «پروكوپيوس» مورخ بر نگاشته است در زمان حكومت خود با همه گيري طاعون و نيز يك انقلاب از سوي مردم كه به انقلاب «نيكا» شهرت يافته است رو به رو شد. او با پيروان آيين مانوي نيز در قلمرو خود درگيري داشت.

روزولت با ناوجنگي عازم ايران شد

14نوامبر سال 1943 (آبان ماه 1322) روزولت رئيس جمهوري وقت آمريكا براي شركت در نشست سران متفقين در تهران با ناو سنگين «آيوا Battleship Iowa »كشور خودرا ترك گفت.

ضمن راه، يك اژدر اشتباها از ناوشكن «پورتر» كه نبرد ناو آيوا را بدرقه مي‌كرد رها شد و به دنباله آيوا اصابت كرد. اگر اين اژدر به بدنه اصلي ناو اصابت کرده بود احتمال مرگ روزولت و همراهانش زياد بود.

نشست تهران در جلسه 28 نوامبر خود درباره چگونگي وضعيت اروپا در صورت شكست هيتلر تصميم گرفت. ارتش آلمان در آن زمان در بيشتر جبهه‌ها در حال عقب‌نشيني بود. در همين اجلاس سران سه كشور آمريكا، شوروي و انگلستان بر تماميت ارضي و حاكميت ملي ايران مُهر تاكيد گذاردند.

برخي ديگر از رويدادهاي 14 نوامبر

1867: دومين تلاش گاريبالدي ميهندوست ايتاليايي براي تصرف شهر رم كه آرزوداشت آن را پايتخت ايتالياي واحد قرار دهد شكست خورد‌، زيرا سربازان فرانسوي مامور دفاع از پايتخت پاپ تفنگ‌هاي تازه‌سازي دريافت كرده بودند كه بردشان دوبرابر تفنگ‌هاي گاريبالدي بود.

1889: جواهر لعل نهرو سياستمدار مشهور هند به دنيا آمد.

1910: نخستين هواپيما از عرشه يك كشتي در آب‌هاي نورفك (‌ويرجينيا ) به پرواز درآمد و انديشه ساختن ناو هواپيما بر را تقويت كرد و (13 نوامبر31 سال بعداز آن) نخستين ناو هواپيمابر در جنگ غرق شد. اين ناو كه «آرك رويال » نام داشت و متعلق به انگلستان بود در غرب مديترانه هدف اژدر يك زير دريايي قرار گرفت و به زير آب فرو رفت .

1918: مازاريك ايجاد جمهوري تازه تاسيس چك اسلواكي را به رياست خود اعلام داشت.

1940: منطقه « كاونتري » انگلستان بر اثر بمباران هوايي آلماني‌ها ويران شد.

منبع: www.iranianshistoryonthisday.com