نسخه شماره 3047 - 1391/08/07 -

7 آبان 1360
آيت‌الله لاهوتي درگذشت


خروس لاري، طنز نويسي که سرود ملي کشور را سرود


شرکت افراد نظامي در احزاب و گروه‌هاي سياسي ممنوع شد


روزنوشت


 7 آبان 1360
 آيت‌الله لاهوتي درگذشت 

 در روز 7 آبان 1360 خبر درگذشت آيت‌الله حسن لاهوتي اشکوري نماينده رشت در مجلس اول شوراي اسلامي اعلام شد. اکبر هاشمي رفسنجاني، رييس وقت مجلس شوراي اسلامي اين خبر را در جلسه علني‌‌ همان روز مجلس اعلام کرد. خبري که او را به گريه انداخت. هاشمي خود در خاطرات روز 7 آبان 60 مي‌نويسد: «ساعت 8 صبح جلسه علني تشکيل شد. من خبر فوت ايشان را دادم و ضمن اعلام خبر گريه کردم؛ نتوانستم خودم را کنترل کنم. از اين حالت عده‌اي انتقاد داشتند و عده‌اي تعريف کردند.»

آيت‌الله حسن لاهوتي اشکوري که از زندانيان سياسي برجسته در دوران حکومت پهلوي بود، در سال 1306 هجري شمسي در رودسر گيلان متولد شد. وي که از روحانيون هوادار نهضت امام خميني بود، از سوي ايشان براي تبليغات مذهبي به گرمسار اعزام شد و سال‌ها به فعاليت مذهبي - سياسي در آن شهر پرداخت. او در اوايل دهه پنجاه توسط اسدالله تجريشي از بازاريان نزديک به موتلفه با سازمان مجاهدين خلق ارتباط پيدا کرد و به همين دليل چند بار بازداشت، بازجويي، شکنجه و زنداني شد. وي پس از اعلام تغيير ايدئولوژي اين سازمان از جمله افرادي بود که به مخالفت با رويه جديد پرداخت. لاهوتي که در فاصله سال‌هاي 1354 تا 1357 در زندان بود، پس از آزادي بلافاصله به نوفل‌لوشاتو رفت و تا 12 بهمن 1357 که به عنوان يکي از مسافران پرواز انقلاب به ايران بازگشت در زمره نزديکان رهبر انقلاب بود. او يکي از کساني بود که در تصوير مشهور ورود امام به ايران روي پلکان هواپيما ديده مي‌شود. حميد لاهوتي فرزند آيت‌الله درباره دلايل سفر پدرش به پاريس مي‌گويد: «پدر در آبان سال 57 از زندان آزاد شدند و يک ماهي را به ديد و بازديد پرداختند... اواخر آذر يا دي بود که به گمانم سيداحمد آقا با آقاي لاهوتي تماس گرفتند و از ايشان خواستند که به پاريس بيايند و همديگر را ببينند. سيداحمد آقا رابطه خوبي با خانواده ما و پدرمان داشت»... آيت‌الله لاهوتي پس از بازگشت به ايران علاوه بر اينکه از سوي امام خميني به عنوان نماينده وي و امام جمعه رشت منصوب شد، مدتي فرماندهي کميته‌هاي انقلاب اسلامي و نيز فرماندهي سپاه پاسداران را برعهده گرفت. با برگزاري انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي او نيز مثل بسياري از مبارزان دوران پهلوي نامزد نمايندگي شد و به عنوان نماينده رشت به مجلس اول شوراي اسلامي راه يافت. در همين دوران بود که دختران اکبر هاشمي رفسنجاني يعني فاطمه و فائزه را به عقد پسرانش درآورد و با او که از چهره‌هاي متنفذ نظام تازه و دوست دوران زندان بود، پيوند خانوادگي برقرار کرد. فائزه هاشمي درباره چگونگي ازدواج با فرزندان آيت‌الله لاهوتي مي‌گويد: «آقاي لاهوتي و بابا در زندان، قبل از انقلاب، با هم بودند و به لحاظ رابطه نزديکي که با هم داشتند، علاقه داشتند که از نظر خانوادگي هم اين دوستي را ايجاد کنند... از آنجا شروع شد، البته اين ازدواج تحميلي نبود. بعد که هر دو از زندان آزاد شدند، به دعوت آقاي لاهوتي به شمال رفتيم، به ولايت ايشان... بعد از سفر، بابا به من و فاطي به صورت جداگانه گفت که حميد از من و سعيد از فاطي خواستگاري کرده است. من و فاطي هم قبول کرديم. بعد از پيروزي انقلاب، 13 اسفند، بود که آقاي لاهوتي به همراه پسرانش براي شام به منزل ما آمدند. آقاي لاهوتي پيله کرد که بايد امشب عقد کنيم و‌‌‌ همان شب آقاي لاهوتي وکيل ما دو خواهر شد و بابا هم وکيل آن دو تا شد و عقد انجام شد».

با جدي‌تر شدن رقابت‌ها و گاه منازعات سياسي، لاهوتي از جمله روحانيوني بود که به سازمان مجاهدين خلق، نهضت آزادي و ابوالحسن بني‌صدر نزديک شد و اختلافاتش با حزب جمهوري اسلامي بروز کرد. اختلافاتي که به گفته فائزه هاشمي ناشي از نارضايتي وي از «انحصارطلبي‌ها» بود: «آقاي لاهوتي سابقه مبارزاتي زيادي داشت و طبيعتا انتظارات ديگري از انقلاب داشت و وقتي اتفاقاتي را که با روح و اهداف انقلاب سازگاري نداشت مي‌ديد، ناراحت مي‌شد و آن‌ها را بيان مي‌کرد. طبيعتا اين بحث‌ها همه‌جا و از جمله در منزل ما نيز انجام مي‌شد... تا جايي که به ياد مي‌آورم يکي از اعتراضات نسبت به انحصارطلبي‌هايي بود که به علت شکل گرفتن حزب جمهوري اسلامي شکل گرفته بود. آقاي لاهوتي گمان مي‌کرد که اهدافي که در مسير مبارزه شکل گرفته بود، برآورده نمي‌شود و همه چيز به سمت يک سيستم تک حزبي پيش مي‌رود»... حميد لاهوتي فرزند آيت‌الله لاهوتي هم درباره مواضع انتقادي پدرش پس از انقلاب مي‌گويد: «آقاي لاهوتي در مواردي موافق وضعيتي که انقلاب به آن سمت مي‌رفت نبود و مي‌گفت شعارهاي انقلاب و آن حکومت اخلاقي و ديني که ما وعده مي‌داديم با اين شرايط حاکم و برخي اتفاقات و گفتارهايي که امروز مطرح مي‌شود، همخواني ندارد. آقاي لاهوتي خيلي احساسي بود و تاکيد خاصي روي اخلاق در روابط داشت. براي ايشان خيلي غيرمترقبه بود که برخي دوستان به خاطر يک اختلاف نظر سياسي، دوستي سابق بين خود را هم فراموش کرده‌اند و اين اتفاقات ايشان را بسيار متاثر و آزرده کرده بود».

همين اختلاف‌نظر‌ها بود که باعث شد در انتخابات اولين دوره رياست جمهوري در بهمن سال 1358 در حالي که حزب جمهوري اسلامي از نامزدي حسن حبيبي حمايت مي‌کرد، لاهوتي به حمايت از ابوالحسن بني‌صدر بپردازد. تداوم اين حمايت در دوران رياست جمهوري بني‌صدر، باعث حمله برخي طرفداران حزب جمهوري به سخنراني آيت‌الله لاهوتي در کوچصفهان گيلان شد. هاشمي رفسنجاني در خاطرات روز 30 فروردين 1360 مي‌نويسد: «شب مهمان آقاي لاهوتي بوديم؛ از امام و ما‌ها شکايت داشتند که چرا در جريان حادثه کوچصفهان از ايشان حمايت نشده است. بايد با ايشان صحبت و احساساتش را آرام و تنظيم کرد. بچه‌ها در بحث شرکت داشتند». آيت‌الله لاهوتي به دليل همين اختلاف نظر از جمله افرادي بود که به همراه مهندس بازرگان و ديگر نمايندگان نزديک به نهضت آزادي و ملي- مذهبي‌ها در هنگام راي‌گيري براي طرح عدم کفايت سياسي بني‌صدر صحن علني مجلس را ترک کرد. او بعد از آن تاريخ نيز همچنان مواضع انتقادي خود را حفظ کرد؛ مواضعي که به برهم خوردن برخي سخنراني‌هايش انجاميد. چهارم آبان 1360 بود که وحيد لاهوتي فرزند آيت‌الله به دستور دادستاني و گويا به اتهام ارتباط با مجاهدين خلق بازداشت شد و در پي آن در بعدازظهر ششم آبان نيز نيروهاي دادستاني به منزل آيت‌الله لاهوتي رفته و وي را نيز بازداشت کردند.

هاشمي رفسنجاني در خاطرات اين روز مي‌نويسد: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند که از طرف دادستاني انقلاب به خانه آقاي لاهوتي ريخته‌اند و خانه را تفتيش مي‌کنند. به آقاي لاجوردي گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقاي لاهوتي بي‌حرمتي نشود. گفت به دنبال مدارک وحيد [لاهوتي] هستند. اول شب اطلاع دادند که آقاي لاهوتي را به زندان برده‌اند و احمدآقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوييم ايشان را آزاد کنند. آقاي لاجوردي پيدا نشد، به آقاي موسوي تبريزي، دادستان انقلاب گفتم و قرار شد فوراً آزاد کنند. احمدآقا گفت امام هم از شنيدن خبر ناراحت شده‌اند»... فائزه هاشمي هم درباره بازداشت وحيد لاهوتي و آنچه درباره ارتباط وي با مجاهدين خلق گفته شده است، مي‌گويد: «ارتباط با مجاهدين در سال‌هاي اول پس از پيروزي انقلاب، امري عادي بود و چيز بدي نبود. فکر مي‌کنم که بخصوص چون هر دوي آن‌ها يعني آقاي لاهوتي و وحيد منتقد برخي سياست‌هاي حاکم بودند، طبيعتاً با ساير منتقدين نقطه مشترکي داشته‌اند. اما در مورد اينکه آيا اين نقاط مشترک به ارتباط سازماني رسيده باشد، نمي‌توانم قضاوتي داشته باشم. خود ارتباط هم انواع و اقسام دارد، اينکه مجاهدين نگراني‌هايشان را به آقاي لاهوتي انتقال مي‌دادند، ممکن است. اما فکر نمي‌کنم بيشتر از اين ارتباط، يعني ارتباط سازماني و يا تشکيلاتي وجود داشته باشد. در مورد وحيد هم به نظر من او با اعضاي مجاهدين ارتباط سازماني نداشت چرا که وقتي بچه‌هاي سازمان به خانه‌هاي تيمي رفته بودند، وحيد زندگي معمولي داشت. وحيد به علت ارتباطي که با برخي از اعضاي مجاهدين از جمله مسعود رجوي در زندان داشت، با اين‌ها دوست بود... تلقي ما نيز از بازداشت وحيد، ارتباط با مجاهدين بود ولي اين برداشت را درست نمي‌دانستيم... بعد‌ها گفته شد که چون وحيد در زندان بعضي چيز‌ها را به آقاي لاهوتي نسبت داده بوده، در واقع آقاي لاهوتي را گرفتند تا صحت آن صحبت‌ها معلوم شود».

آيت‌الله لاهوتي ساعاتي پس از بازداشت به شکل نامعلومي درگذشت. هاشمي رفسنجاني درباره چگونگي مطلع شدن از خبر فوت پدر داماد‌هايش در خاطرات روز 7 آبان 60 مي‌نويسد: «اول وقت بعد از نماز و کمي مطالعه، عفت تلفني اطلاع داد که آقاي لاهوتي را ديشب به بيمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنيا رفته‌اند. تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقاي لاجوردي دادستان انقلاب تهران گفت آقاي لاهوتي اتهامي نداشته‌اند، براي توضيح مدارک مربوط به وحيد آمده بودند که به محض ورود به زندان دچار سکته قلبي شده و معالجات بي‌اثر مانده است. قرار شد پزشکي قانوني نظر بدهد».

خبر فوت آيت‌الله لاهوتي که اعلام شد کشمکش‌ها ميان دادستاني و خانواده لاهوتي بالا گرفت، تا جايي که دادستاني تصميم داشت پيکر وي را بدون مراسم ‌تشييع به خاک بسپارد. هاشمي در خاطرات 7 آبان 60 مي‌نويسد: «اداره جلسه را به عهده آقاي خوئيني‌ها نايب رئيس گذاشتم. به دفترم آمدم. درباره کيفيت دفن آقاي لاهوتي مشورت‌هايي شد. قرار شد روابط عمومي مجلس اعلان کند. دادستاني مي‌خواست بدون اطلاع به قبرستان ببرد، موافقت نکردم»...

خانواده وي از وضع پيش آمده ناراضي بودند و گفته بودند در اعتراض به آنچه رخ داده، مراسم ترحيم اعلام نمي‌کنند، به نوشته هاشمي: «مساله فوت آقاي لاهوتي در داخل خانواده مساله مهم ما بود. احمدآقا هم به منزل آمد و مدتي نشست. از طرف امام ابراز تأسف کرد و درباره مساله جنگ و کابينه بحث کرديم... تا عصر در منزل ماندم و استراحت و مطالعه داشتم. احمد آقا هم آمد و در مورد مسايل چندي بحث کرديم. قرار شد فاتحه‌اي براي مرحوم لاهوتي بگيريم. چون خانواده ايشان به خاطر نارضايتي شديد از جريان، حاضر نشد اعلان فاتحه کند. روابط عمومي مجلس شورا براي ايشان و دو نفر ديگر از نمايندگان مجلس که اخيراً در تصادف اتومبيل فوت کرده‌اند،... يک جا فاتحه‌اي اعلام کرد». فائزه هاشمي درباره فضايي که آن روز‌ها بر خانواده‌اش حاکم بوده، مي‌گويد: «در روز تشييع جنازه مشکلاتي بود و نمي‌خواستند جنازه را تحويل بدهند و يا جنازه تشييع شود که با پيگيري بابا مشکل تا حدودي حل شد. غير از مراسم کفن‌ و دفن و رفت‌وآمد دوستان و آشنايان و اقوام در‌‌ همان ايام پس از فوت، مراسم ديگري را به ياد نمي‌آورم. البته حميد روحيات خاصي داشته و دارد. او حتي در تشييع جنازه و دفن آقاي لاهوتي هم شرکت نکرد و بعد از آن نيز تا جايي که به خاطر مي‌آورم اين دو برادر مراسمي نگرفتند تا مشکلي ايجاد نشود». بعد‌ها فاطمه هاشمي رفسنجاني، دختر اکبر هاشمي رفسنجاني و عروس آيت‌الله لاهوتي، اعلام کرد که هاشمي رفسنجاني به دختران و دامادهاي خود يعني سعيد و حميد لاهوتي توصيه کرده است که براي حفظ مصالح نظام درباره نحوه مرگ پدرشان سکوت کنند. آنطور که هاشمي رفسنجاني در خاطراتش نوشته بعد از انتشار خبر درگذشت آيت‌الله لاهوتي هرچند علت مرگ سکته قلبي اعلام شده بود، قرار شد پزشکي قانوني درباره علت مرگ وي نظر دهد. نظري که فرزند آيت‌الله 27 سال بعد در گفت‌وگو با هفته‌نامه شهروند امروز از آن سخن گفت: «گزارش پزشکي قانوني که بعدا به دست من رسيد علت فوت را سکته تشخيص نداده بود. من گزارش پزشکي قانوني را دارم. مطابق اين گزارش آقاي لاهوتي به علت مسموميت با سم استرکنين فوت کرده بودند».

منبع‌: تاريخ ايراني


 خروس لاري، طنز نويسي که سرود ملي کشور را سرود 

 استاد ابوالقاسم‌ حالت‌ شاعر، مترجم‌ و محقق‌ تواناي‌ معاصر در سال‌ 1298 هجري‌شمسي‌ در تهران‌ به‌ دنيا آمد. وي‌ پس‌ از تحصيلات‌ مقدماتي‌ و متوسطه‌ به‌ استخدام‌ شركت‌ نفت‌ ايران‌ درآمد و تا زمان‌ بازنشستگي‌ در خدمت‌ اين‌ سازمان‌ بود. ابوالقاسم‌ حالت‌ در جواني‌ به‌ فراگيري‌ زبان‌هاي‌ عربي‌ و انگليسي‌ و فرانسه‌ پرداخت‌ و از سال‌ 1314 ه.ق‌ به‌ شعر و شاعري‌ روي‌ آورد و به‌ سرايش‌ شعر در قالب‌ كهن‌ و تذكره‌ نويسي‌ همت‌ گماشت‌.ديوان‌ حالت‌ كه‌ مشتمل‌ بر قطعات‌ ادبي‌، مثنوي‌‌ها، قصايد، غزليات‌ و رباعيات‌ است‌ خودنمايانگر عمق‌ دانش‌ ادبي‌ اين‌ محقق‌ است‌ .

وي‌ از سال‌ 1317 همكاري‌ خود را با مجله‌ معروف‌ فكاهي‌ توفيق‌ آغاز كرد و بحر طويل‌هاي‌ خود را با امضاي‌ هدهد ميرزا و اشعارش‌ را با اسامي‌ مستعار خروس‌ لاري‌، شوخ‌، فاضل‌ ماب‌ و ابوالعينك‌ به‌ چاپ‌ مي‌رساند.حالت‌ در آن‌ سال‌ها با نشريات‌ اميد، تهران‌ مصور و پيام‌ ايراني‌ نيز همكاري‌ داشت‌ و ملك‌الشعرا بهار او را به‌ كنگره‌ نويسندگان‌ ايران‌ دعوت‌ نمود.

استاد حالت‌ در زمينه‌ موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ نيز فعاليت‌ داشت‌ و سراينده‌ نخستين‌ سرود جمهوري‌ اسلامي‌ بود. وي‌ پس‌ ازانقلاب‌ اسلامي نيز علي‌رغم‌ كهولت‌ سن‌ مدت‌ زماني‌ نسبتا طولاني‌ با مجله‌ گل‌ آقا همكاري‌ نمود. از استاد ابوالقاسم‌ حالت‌ آثار ادبي‌ و فرهنگي‌ فراواني‌ در زمينه‌هاي‌ طنز، شعر وادبيات‌ و ترجمه‌ باقي‌ مانده‌ است‌. استاد حالت‌ در آبان سال‌ 1371 براثر سكته‌ قلبي‌ درگذشت‌.

مهم‌ترين‌ آثار او عبارت اند از: ديوان‌ اشعار ( اشعار ، رباعيات) - پروانه‌ و شبنم‌ ( قصايد اخلاقي‌ و عرفاني‌ ‌سعدي و تذكره‌ شاهان‌ شاعر) -گلزار خنده‌ - فكاهيات‌ حالت‌ - ديوان‌ ابوالعينك‌ - ديوان‌ شوخ‌ - ترجمه‌ فروغ‌ بينش‌ - ترجمه‌ شكوفه‌‌هاي‌ خرد - ترجمه‌ راه‌ رستگاري‌ - كلمات‌ قصار علي‌ بن‌ ابيطالب‌(ع) - ترجمه‌ مجموعه‌ تاريخ‌ كامل‌ ابن‌ اثير (23جلد) - ترجمه‌ جادوگر شهر زمرد - ترجمه‌ تاريخ‌ فتوحات‌ مغول‌ اثر ج‌ . ج‌ . ساندرز - ترجمه‌ تاريخ‌ تجارت‌ اثر اريك‌ ن‌. سيمونز - ترجمه‌ ناپلئون در تبعيد - ترجمه‌ زندگي‌ بر روي‌ مي‌ سي‌ سي‌ پي‌ اثر مارك‌ تواين‌ - ترجمه‌ بهار زندگي‌ اثر كلارميس‌‌هاستي‌ كارول‌ - ترجمه‌ بازگشت‌ به‌ شهر زمرد.

در قسمتي از وصيت‌نامه? استاد ابوالقاسم حالت، طنزنويس معروف مجله‌هاي توفيق و گل‌آقا، مي‌خوانيم:

بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد

نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

نه پي گورکن و قاري و غسال رويد

نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي

که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

وين زبان را که خداوند زبان بازي بود

به فلان هوچي رند از پي گفتار دهيد

کله‌ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه

به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

يکي از معروفترين شعرهاي حالت که در کتابهاي درسي قديم درج شده بود و خاطره انگيز است را بخوانيد :

اي مادر عزيز که جانم فداي تو

قربان مهرباني و لطف و صفاي تو

هرگز نشد محبت ياران و دوستان

همپايه محبت و مهر و وفاي تو

مهرت برون نمي رود ز سينه ام که هست

اين سينه خانه تو و اين دل سراي تو

آن گوهر يگانه درياي خلقتي

کاندر جهان کسي نشناسد بهاي تو

مدح تو واجب است ولي کيست آن کسي

کايد برون ز عهد مدح و ثناي تو

هر بهره‌اي که برده ام از حسن تربيت

باشد ز فيض کوشش بي منتهاي تو

اي مادر عزيز که جان داده اي مرا

سهل است اگر که جان دهم اکنون براي تو

گر جان خويش هم زبرايت فدا کنم

کاري بزرگ نيست سزاي تو

تنها همان توئي که چو برخيزي از ميان

هرگز کسي دگر ننشيند به جاي تو

گر بود اختيار جهاني به دست من

مي‌ريختم تمام جهان را به پاي تو


 شرکت افراد نظامي در احزاب و گروه‌هاي سياسي ممنوع شد 

 وزارت دفاع ملي ديروز اعلام کرد که شرکت پرسنل نظامي در احزاب و گروه‌هاي سياسي اکيداً ممنوع است. اعلاميه وزارت دفاع حاکيست که شرکت افراد نيروهاي مسلح در دسته‌بندي‌هاي سياسي عامل تضعيف‌کننده «وحدت و يکپارچگي جامعه ارتشي» تشخيص داده شد که در عين حال «موجبات از هم پاشيدگي و ناامني و بي‌ثباتي کشور را فراهم مي‌کند». در عين حال به موجب اعلاميه مزبور شرکت افراد نظامي در رفراندوم‌ها و انتخابات مختلف اعم از مجالس قانونگذاري، ايالتي و ولايتي و غيره طبق قانون اساسي جديد آزاد خواهد بود. به قرار اطلاع با نظامياني که مخالف بخشنامه وزارت دفاع رفتار کنند طبق مقررات نظامي حاکم بر کشور عمل خواهد شد. متن اعلاميه وزارت دفاع ملي به اين شرح است:

بسمه تعالي

1 – پس از به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي ايران که در سرلوحه آن اعاده تمام آزادي‌هاي فردي و اجتماعي، استقرار دموکراسي، احقاق حقوق مستضعفين و کوتاه کردن دست غارتگران و چپاولگران داخلي و امپرياليسم خارجي قرار داشت، تامين آزادي‌هاي فردي پرسنل ارتش مد نظر قرار گرفته و در مورد شرکت پرسنل نظامي در احزاب و دستجات سياسي نظراتي ابراز گرديد.

2 – پس از انجام يک سري بررسي‌هاي سيستماتيک و در نظر گرفتن جوانب مختلف، شرکت پرسنل در هر نوع رفراندوم و راي‌گيري که به نحوي در تعيين سرنوشت ملت موثر باشد ضروري تشخيص داده شد لکن با توجه به اينکه ارتش ارگان اجرايي سياست دولت بوده و رسالت و ماموريت آن عبارت از حفظ حدود و ثغور مملکت مي‌باشد، شرکت پرسنل نظامي در احزاب و گروه‌هاي سياسي به عنوان يک عامل تضعيف وحدت و يکپارچگي جامعه ارتش تشخيص داده شد. به علاوه ممکن است وجود ايدئولوژي و عقايد سياسي متفاوت در ارتش موجب گردد که عناصر وابسته و متمايل به هر مکتب سياسي، قدرت نظامي خود را در راه دامن زدن به اختلافات ايدئولوژيکي و مسلکي به کار گرفته و در نتيجه موجبات ازهم پاشيدگي ارتش، ناامني و بي‌ثباتي کشور را فراهم آورند.

3 – عليهذا با در نظر گرفتن حقوق فردي پرسنل ارتش و با توجه به خطراتي که شرکت آنان در احزاب سياسي براي کشور در بر خواهد داشت، تصميم گرفته شد شرکت پرسنل نظامي در احزاب و دستجات مختلف سياسي اکيداً ممنوع گرديده لکن حق مربوط به شرکت در رفراندوم‌ها و انتخابات مختلف (مجالس قانونگذاري، ايالتي، ولايتي و غيره) در قانون اساسي جديد که قريباً تدوين خواهد شد براي آنان منظور گردد.

خواهشمند است دستور فرماييد مراتب فوق را جهت اطلاع و در نظر گرفتن مفاد آن به کليه پرسنل کادر و وظيفه ابلاغ فرمايند.

روزنامه کيهان - 3 خرداد 1358


 روزنوشت 
نويسنده : نوشيروان کيهاني زاده

 قحط الرجال در ايران سال 1918 ، جل الخالق!

«قحط الرجال» واژه اي بود كه به نوشته مطبوعات تهران، در چنين روزهايي در سال 1297 خورشيدي (اواخر اكتبر 1918 ميلادي) ورد زبان تهراني‌ها شده بود. اين واژه از اواخر مهرماه پس از آن كه وثوق‌الدوله رئيس الوزراء وقت يك بلژيكي را براي حل مسئله نان پايتخت ايران! به رياست اداره نان منصوب كرده بود رايج شده بود. يكي از روزنامه‌ها پس از اين انتصاب نوشته بود: قحط الرجال در ايران، جل الخالق!. اين روزنامه به اين وسيله خواسته بود غيرمستقيم بپرسدكه مگر در ايران كمبود مدير است كه يك بلژيكي را مدير اداره نان كه يك موضوع بسيار محلي است كرده اند. اتفاقا اين بلژيكي بدون داشتن آگاهي از سابقه مسئله نان توانست آن را حل كند كه رئيس الوزراء قبلي موفق نشده بود و بر سر«نان» پست خود را از دست داده بود.

قلع و قمع هواداران كلنل پسيان در خراسان

در دومين هفته ماه آبان سال 1300 خورشيدي (اكتبر 1921) حسين آقا ميرپنج)سرلشكر حسين خزاعي فرمانده نيروهاي قزاق اعزامي از تهران به مشهد، يك ماه پس از مرگ كلنل محمد‌تقي‌خان پسيان هواداران قيام او را در خراسان شديدا سركوب كرد. گروهي اعدام و دهها تن ديگر از آنان نيز زنداني شدند. حسين آقا ميرپنج بقيه هواداران قيام كلنل را تهديد كرده بود كه اگر از ادامه انقلاب دست بر ندارند و سلاح‌هاي خود را تحويل ندهند بي‌رحمانه قلع و قمع خواهند شد.

كلنل محمد تقي‌خان كه از مداخلات بيگانگان در امور وطن و خيانت و يا سكوت رجال وقت به ستوه آمده بود در خراسان دست به يك قيام ملي زده بود و موفقيت‌هايي هم به دست آورده بود كه قرباني توطئه شد. وي قبل از اين قيام، با ژاندارمهاي خود نيروهاي به مراتب بيشتر و مجهزتر روس را از همدان مجبور به عقب‌نشيني كرده و شهر را آزاد ساخته بود. کلنل از مداخله قدرت‌هاي اروپايي در امور وطن، سخت خشمگين بود و بسياري از رجال وقت را خودخواه و خائن مي‌دانست - خيانت دانسته (عمدي) و يا ندانسته.

دو سوء‌قصد در تهران سال 1304

هفتم آبان 1304 خورشيدي واعظ قزويني ــ روحاني ضد سرمايه داري را كه ناشر روزنامه «نصيحت» بود در ساختمان مجلس در بهارستان كشتند و هنوز به درستي انگيزه قتل روشن نشده است وطراحان آن شناخته نشده اند، چرا؟. وي مقالات تندي بر ضد فساد مالي، اجحاف و احتكار و نبود مروت و انصاف در ثروتمندان و آزمندي آنان منتشر مي‌كرد. در همين روز در سال بعد (1305) سيد حسن مدرس نماينده مجلس در تهران مورد سوء قصد قرار گرفت، مجروح و در مريضخانه دولتي (بيمارستان سينا) تحت عمل جراحي قرار گرفت و نجات يافت.

بركنارشدن مقامات نظامي و غيرنظامي ايران به دستور متفقين

از هفتم آبان 1320 ، دوماه پس از اشغال نظامي ايران كار بركناري، بازنشستگي و انتقال مقامات نظامي و غيرنظامي ايران طبق فهرست متفقين آغاز شد. دراين تصفيه دامنه دار بسياري از افسران ارتش نيز به كارهاي غيرنظامي گمارده شدند. مروري بر فهرست مقامات تصفيه شده و سوابق آنان نشان مي‌دهد كه عمدتا از ميان ميهندوستان و مخالفان سلطه اجنبي انتخاب شده بودند. در ميان آنان گروهي هم كه قبل از اشغال نظامي ايران،تمايل به ناسيونال سوسياليسم آلمان از خود نشان داده بودند ديده مي‌شدند.

همزمان با آغاز كار تصفيه مقامات، كمبود مواد غذايي و كالاي مصرفي چهره خود را در ايران آشکار مي‌كرد. كار جيره بندي در شهرهاي بزرگ ايران و همزمان با آن سوءاستفاده از اين وضعيت، احتكار و توزيع مواد غدايي آلوده و كالاي نامرغوب آغاز شده بود. مقامات اشغالگر (متفقين) اين وضعيت را به حساب آزمندي و فرصت طلبي و طبيعت بد برخي از اتباع ايران مي‌گذاردند و با اين بهانه كه نمي‌توان با اعمال زور ماهيت افراد را تغيير داد از خود سلب مسئوليت مي‌كردند. برخي از اين مقامات خارجي بعدا در خاطرات مكتوب خود و يا در مصاحبه‌ها (تاريخ شفاهي كه در كتابخانه‌ها محفوظ است) از اين خصلت معدودي از ساكنان ايران ابراز تعجب كرده بودند كه در «روزهاي سخت» دست به سوء استفاده زده بودند!. اين باورها، توفير زياد با ابراز نظر «جان ملكم» انگليسي كه در دهه اول قرن 19 به ايران آمده بود و خاطرات مورگان شوستر آمريكايي ندارد. براي اصلاح اين خصلت ناروا، راه آموزش و تمرين اخلاقيات و معنويات توصيه شده است.

شاه قراردادنفت با كنسرسيوم را امضا كرد

هفتم آبان 1333، شاه قرارداد نفت با كنسرسيوم را امضا كرد. اين قرارداد روز پيش از آن در مجلس سنا تصويب شده بود!. سناي وقت با كمترين مخالفت آن را به تصويب رسانده بود. نفت ايران كه پيش از ملي شدن در انحصار انگلستان بود اين بار در اختيار كنسرسيومي از شركت‌هاي بزرگ نفتي غرب از جمله آمريكا و انگلستان قرار گرفت. اين شركتها با هم بستگي تنگاتنگ و مشاركت دارند.

جان لاك: دفاع از حقوق اتباع، درجه شايستگي دولت

بيست و هشتم اكتبر 1704 روزي است كه «جان لاك» فيلسوف تجربه گراي انگليسي درگذشت. وي در 29 اوت 1632 به دنيا آمده بود كه بر پايه افكار او اعلاميه استقلال ايالات متحده نوشته شده و علوم سياسي و فلسفه سياسي شكل گرفته است. به باور لاك، هر فكر ـ عقيده و دانش ناشي از تجربه است. او مي‌گويد كه بشر طبيعتا داراي حقوق و تكاليفي است و اين حقوق عبارتند از: حق حيات، حق آزادي، حق مالكيت، حق پرداختن به كاري كه در آن علاقه و استعداد دارد، حق انتخاب دولت و قانون‌سازان (نمايندگان پارلمان)، حق محاكمه شدن در دادگاهي كه داراي هيئت منصفه و قاضي عادل باشد، حق اعتراض به تبعيض و انحصار و ....

آزادي از نظر لاك همانا برابري سياسي افراد و برخورداري از حقوق مدني است. او مي‌گويد: وظيفه هر دولت محافظت از حقوق اتباع كشور است و توجيه وجود دولت در همين محافظت از حقوق مردم قراردارد كه بهتر از خود فرد مي‌تواند اين وظيفه را انجام دهد و توان محافظت از حقوق اتباع، درجه شايستگي يك دولت را نشان مي‌دهد و اگر يك دولت نخواهد و يا نتواند حقوق اتباع را محفوظ بدارد، منطق وجودي خود را از دست مي‌دهد و بر مردم آن كشور است كه حاكم ديگري را برگزينند. لاك با تاكيد مي‌گويد: اين فقط مردم هستند كه بايد تصميم بگيرند كه چه كسي بر آنان حكومت كند.

روزي که مولر(ميولر) شرق‌شناس بزرگ درگذشت

28 اکتبر 1900 روزي است که «ماكس ميولر (فردريخ ماكس مولر)» شرق شناس شهير آلماني درگذشت. وي كه بسال 1823 به دنيا آمده بود 77 سال عمر كرده بود. مولر درباره زبان سانسكريت، هندوئيسم و مهاجرت آريايي‌ها (آرين‌ها) تحقيق فراوان كرد و ريشه و خويشاوندي زبانهاي آريائي (از جمله آلماني، پارسي و انگليسي) را به دست داده است. وي كتاب‌هاي مذهبي هند باستان را به آلماني و انگليسي ترجمه كرده است. مولر عمدتا در آكسفورد انگلستان، نتيجه تحقيقات خود را مي‌نوشت زيرا كه در اين كشور دسترسي او به اسناد هند باستان كه توسط مقامات استعماري انگلستان (کمپاني هند شرقي) به لندن انتقال يافته بودند امکانپذير بود.

نتيجه تحقيقات مولر نشان مي‌دهد كه آريايي‌ها مردمي‌شكيل، نجيب، صحيح‌العمل، قدردان، خوشرفتار و با سلوك، آرام و موقر، منظم و مرتب، سختكوش و با استعداد، داراي طبيعتي خوب، علاقه‌مند به امور نظامي، متمدن و قانونمند، وفادار به فاميل و مردگان خود، عاشق اسب و شكار (ورزش) بوده‌اند.

اعتراض چينيان باستان به اسراف و ولخرجي

28 اكتبر سال 165 ميلادي چينيان مراسم ياد بود «وانگ فو» فيلسوف اين كشور را به تظاهراتي وسيع بر ضد اسراف و نيز زندگاني لوكس ثروتمندان تبدل كردند. اين تاريخ پس از تبديل سال قمري چين به ميلادي برپايه تقويم تازه به دست آمده است. امپراتور وقت چين براي متفرق كردن تظاهر‌كنندگان به نيروي نظامي متوسل شد و خروج افراد از منازل را به مدت سه روز ممنوع كرد. «وانگ فو» در طول عمر خود بر ضد ولخرجي اندرز مي‌داد. او مي‌گفت كه منابع موجود محدود است و امكان نمي‌دهد كه همه به زندگاني لوكس كه مردم به آن هوس دارند دست يابند؛ بنابراين چون نمي‌توان براي همه زندگاني لوكس تامين كرد پس بايد جلوي اسراف و زندگاني پر تجمل و لوكس را گرفت تا از دشمني مردم با هم و رقابت غيرمنصفانه و مجرمانه براي رسيدن به ثروت و تجمل جلوگيري شود و اين، وظيفه دولت است. طبق نظريه «وانگ فو» جامعه‌اي در آرامش خواهد بود كه مردم از لحاظ داشتن ثروت تفاوت زياد باهم نداشته باشند كه هرچه اين تفاوت زيادتر شود بي‌نظمي، فساد و احتمال طغيان بيشتر خواهد بود.

منبع: www.iranianshistoryonthisday.com