نسخه شماره 3032 - 1391/07/19 -

نيروي انتظامي هم فيلم مساله‌دار مي‌خرد
هدر دادن هزينه‌ها با جراحي‌فيلم‌هاي توقيفي

پايان فرصت براي پرداخت بدهي مالي
عکس‌‌هاي هديه تهراني حراج مي‌شود


ملک‌محمدي دختر عطاران در «آينه شمعدون» شد


حوزه هنري و شهرداري طلب تهيه‌كنندگان سينما را بدهند


داريوش فرهنگ براي شبكه سه سريال مي‌سازد


غرفه ايران در نمايشگاه کتاب فرانکفورت آماده مي‌شود


بيست و ششمين جشنواره فيلم کودک آغاز شد


«آلفرد نوبل»، از اختراع ديناميت تا راه‌اندازي جايزه‌اي جهاني


احتمال برکناري وزير ارشاد توسط رئيس‌جمهور


سينماي جهان

چند کلام با ابوالفضل پور عرب
حکايت مرد ناتمام

گفت و گو با محمود معظمي کارگردان سريال تکيه بر باد
تکيه برباد نمي‌دهيم

نگاهي به فيلم «من همسرش هستم» ساخته مصطفي شايسته
عبوراز «خط قرمز»...با احتياط

به بهانه بيست و ششمين جشنواره بين المللي کودک و نوجوان
عروسک من چشمهاتو وا کن ...


 نيروي انتظامي هم فيلم مساله‌دار مي‌خرد
 هدر دادن هزينه‌ها با جراحي‌فيلم‌هاي توقيفي 

 گروه فرهنگي: وقتي يک فيلم توقيف مي‌شود در واقع يک هزينه دور ريخته مي‌شود، هزينه‌اي که صرف توليد آن فيلم شده است. صرف نظر از هزينه مادي؛ توليد يک فيلم هزينه‌هاي معنوي فراواني هم در بر دارد که شايد در دنياي مادي که با دو دوتا، چهارتا؛ محاسبه مي‌شود به چشم نيايد. اما آنچه مسلم است، وقت و نيروي انساني که در ساخت يک فيلم مورد استفاده قرار مي گيرد، پس از توقيف آن فيلم در واقع به هيچ انگاشته مي‌شود.

با اين حال وقت محاسبه که مي‌شود فقط مي‌توان هزينه مادي توليد يک فيلم را داخل چرتکه انداخت و حساب و کتاب کرد.

با اين وجود يک فيلم توقيفي در واقع پولي است که در انبار مانده تا تاريخ انقضايش از راه برسد و تا آن موقع هم کسي حق استفاده از آن را ندارد.

با اين حال جديدا رسم بر اين شده که فيلم‌هاي توقيفي هم خريد و فروش مي‌‌شوند. البته نه به عنوان اجناسي عتيقه و قيمتي! بلکه به عنوان اجناسي که صاحبش حق تغيير در آن را ندارد و کسي که آن را خريده با سليقه و صلاحديد خودش بخش‌هايي از فيلم را تغيير مي‌دهد تا کاري را که تهيه‌کننده و کارگردان فيلم دلش را ندارند با خيال راحت انجام دهد و در اين بين دو چيز مهم نيست.

اول اينکه پس از آن تغييرات چه بلايي بر سر فيلم مي‌آيد و دوم اينکه هزينه‌اي که بابت خريد فيلم پرداخت مي‌شود مازاد بر هزينه‌اي خواهد بود که براي ساخت فيلم صرف شد. اين روزها هم خبر خريد فيلم خانه پدري توسط نيروي انتظامي به گوش مي‌رسد. بودجه‌اي که بايد صرف فرهنگسازي در حوزه نيروي انتظامي شود، هزينه فيلمي مي‌شود که ممکن است با خريد آن توسط موسسه ناجي هنر، در انبار اين موسسه خاک بخورد!

هنر سينما، هنر _ صنعت گراني است و در حال حاضر که هزينه توليد افزايش يافته است، سينما با کم‌توجهي از سوي مخاطبين مواجه شده است. در اين ميان برنامه مناسب و راهبردي از سوي مسئولين سينمايي کشور مي‌تواند کارگشا باشد اما متاسفانه برنامه‌اي ديده نمي‌شود.

نظارت ناکارآمد و عدم برنامه‌ريزي درست در حوزه پروانه ساخت سينمايي بسياري از فيلم‌ها را در محاق توقيف و يا حک و اصلاح مي‌کشاند. تعدادي از فيلم‌ها در محاق توقيف قرار گرفته است و تعدادي از فيلم‌ها بلاتکليف باقي مانده است و هر روز بر تعداد فيلمسازان معترض به توقيف يا اصلاحات فيلم‌ها افزوده مي‌شود.

سازمان سينمايي در اقدامي دور از انتظار از ميان فيلم‌هايي که بلاتکليف هستند (و البته دوستان سازمان سينمايي از استفاده نام توقيفي براي فيلم‌ها تبري مي‌جويند)، هزينه توليد «گزارش يک جشن» را به تهيه‌کننده ارائه داد تا سازمان سينمايي صاحب فيلم باشد و با در اختيار گرفتن فيلم هرگونه و در هر زمان که صلاح مي‌داند درباره آن تصميم‌ بگيرد که آن را با جرح و تعديل به چرخه اکران بسپارد يا هيچ‌گاه روي پرده نبيند.

خريد فيلم‌هاي توقيفي از سازمان سينمايي به نيروي انتظامي هم رسيد

خريد مالکيت حقوقي اثر توسط سازمان سينمايي و در اختيار گرفتن سرنوشت اثري که فيلمساز براي ديده شدن و قضاوت توليد کرده است، تنها سرپوشي براي عدم نظارت دقيق و بي‌توجهي به توليدات سينمايي است، اما گويا ديگر نهادها و ارگان‌ها نيز در شرايط فعلي بهترين گزينه براي در اختيار گرفتن سرنوشت فيلم و تصميم‌گيري براي آن را خريد مالکيت حقوقي فيلم مي‌دانند و اين تصميم با توجه به داشتن بودجه لازم براي فعاليت‌هاي فرهنگي به مذاق ناجي هنر نيز خوش آمده و مديرعامل موسسه ناجي هنر در گفت‌و‌گويي مشروح با خبرگزاري فارس درباره فيلم «خانه پدري» گفت: «ما حاضريم اگر ايشان با وزارت ارشاد به نتيجه نرسيد سهم ايشان را بخريم و حق و حقوق ايشان را بپردازيم تا فيلم متعلق به موسسه ناجي هنر شود و بعد درباره خانه پدري تصميم مي‌گيريم که اين فيلم را اصلاح کنيم يا بخشي را فيلمبرداري کنيم يا اصلا اکران نکنيم.»

در اينجا اين سوال مطرح مي‌شود که چرا ارگان‌ها و نهادهاي دولتي به درستي در خصوص آثاري که روي آن سرمايه‌گذاري کرده و پول بيت‌المال را هزينه مي‌کنند، نظارت کافي ندارند. اگر اين نهادها نمي‌توانند روي فيلمنامه و تهيه‌ آثار دقت نظر کافي داشته باشند يا بر هنر هفتم تسلط کافي ندارند، چرا بخشي از بودجه ارگان خود را صرف سينما مي‌کنند که در نهايت زماني که فيلم آماده نمايش مي‌شود، با آن موافق نيستند و آن را نياز جامعه نمي‌دانند. در بخش ديگري از صحبت‌هاي مديرعامل ناجي هنر آمده است: «کليات اصلاحات از وزارت ارشاد ارائه شده و بيشتر اصلاحات در سکانس‌هاي ابتدايي فيلم است که بسيار سکانس‌هاي بدي است».

ممکن است سکانس‌هاي ابتدايي در فيلمنامه نباشد، در حالي که اين سکانس‌ها در روند روايت داستان مؤثر است، چگونه شوراي پروانه ساخت در ارائه مجوز ساخت به اين فيلم دقت نظر درستي اعمال نکرده که حال با سکانس‌هاي ابتدايي فيلم مخالف است؟!

در اين روزها که فشار اقتصادي بر مردم روز به روز بيشتر مي‌شود و مردم بيش از اينکه نيازمند فيلم‌هايي با تم نا اميدي و خيانت و ... باشند، چه کسي پاسخگوي هزينه‌هاي ميليوني و ميلياردي توليد فيلم‌هاي توقيفي است؟ چه کسي پاسخگوي عدم نظارت و بي‌توجهي شوراي پروانه ساخت و موسسه ناجي هنر خواهد بود؟

بودجه‌اي که بايد صرف فرهنگسازي در حوزه نيروي انتظامي شود

هزينه‌اي صرف ساخت فيلم «خانه پدري» شده است و دوستان در موسسه ناجي هنر اعلام کردند که سهم سازنده فيلم را هم حاضر به خريداري هستند تا مالکيت فيلم را برعهده بگيرند؛ اين درحالي است که اگر اين اتفاق رخ دهد و کيانوش عياري راضي به فروش سهم خود به عنوان تهيه‌کننده باشد، ممکن است فيلم اکران نشود و بودجه‌اي گزاف براي توليد فيلمي هزينه شود که شايد هيچ‌گاه رنگ پرده به خود نبيند. بودجه‌اي که بايد صرف فرهنگسازي در حوزه نيروي انتظامي شود، هزينه فيلمي مي‌شود که ممکن است در انبار خاک بخورد.

از سوي ديگر اگر فيلم توسط ناجي هنر خريداري شود، انگيزه‌اي براي فيلمساز جهت اصلاح فيلم و اکران آن باقي نمي‌ماند و در نهايت «کيانوش عياري» در رسانه‌هاي غربي و دنيا به عنوان فردي معرفي مي‌شود که فيلمي توقيفي در کارنامه خود دارد. او فيلمسازي است که بارها آثارش مورد توجه جشنواره‌ها قرار گرفته است و توقيف اثر اخيرش براي نظام علاوه بر هزينه‌هاي مادي که در بالا به آن اشاره شد، بار معنوي نيز خواهد داشت.


 پايان فرصت براي پرداخت بدهي مالي
 عکس‌‌هاي هديه تهراني حراج مي‌شود 

با پايان يافتن فرصت يک ماهه هديه تهراني براي پرداخت ديون مالي، مزايده قاب عکس‌هاي وي در تاريخ 23 مهرماه برگزار مي‌شود.به گزارش فارس، فرصت يک ماهه داده شده به «هديه تهراني» براي پرداخت ديون مالي خود به پايان رسيد و با اعلام شعبه 3 اجراي احکام دادسراي ونک 23 مهرماه مزايده حراج قاب عکس‌هاي او در خيابان ميرزاي شيرازي برگزار مي‌شود.مزايده عکس‌هاي هديه تهراني از ساعت 10 تا 12 برگزار مي‌شود و علاقمندان مي‌توانند قاب عکس‌هاي وي را خريداري کنند.بنا‌براين گزارش، با توجه به درخواست محکوم له تعداد 132 عدد قاب سالم حاوي عکس‌هاي ارژينال هديه تهراني توقيف شده که در اين خصوص مراتب جهت ارزيابي به کارشناسي رسمي دادگستري ارجاع و ارزيابي شد. اين اموال منقول حاوي عکس‌هاي ارژينال با نام هاي اثر خليج فارس، برگ و يخ، صدف، ماسه، ماهي و آب است که قيمت ارزيابي شده اموال جهت پايه مزايده براساس نظر کارشناس دادگستري به ميزان چهار صد و دوازده ميليون و پانصد و بيست هزار ريال ارزيابي شده است.


 ملک‌محمدي دختر عطاران در «آينه شمعدون» شد 

 فيلمبرداري فيلم سينمايي «آينه شمعدون» تازه‌ترين اثر بهرام بهراميان که اوايل مهرماه ‌جلوي دوربين رفته است، حوالي فرحزاد ادامه دارد. فيلمبرداري جديدترين فيلم بهرام بهراميان از هفته گذشته چهارم مهرماه با فيلمبرداري نماهاي عمومي فيلم در اطراف تهران آغاز شده و از پنج‌شنبه سيزدهم مهرماه بازيگران اين فيلم مقابل دوربين رفته‌‌اند.

در حال حاضر نيز گروه سازنده اين فيلم در لوکشيني حوالي فرحزاد - خانه «‌ضياء و سوري» - در حال فيلمبرداري هستند.

بنابراين گزارش، محسن تنابنده، احمد مهرانفر و ليلا بلوکات تاکنون جلوي دوربين رفته‌اند. «تانه ملک محمدي» بازيگر جوان سينماي ايران در اين فيلم نقش دختر «رضا عطاران» و «پانته‌آ بهرام» را ايفا مي‌کند که کل داستان فيلم حول و حوش ازدواج وي شکل مي‌گيرد.


 حوزه هنري و شهرداري طلب تهيه‌كنندگان سينما را بدهند 

منيژه حكمت به دنبال وصول نشدن طلب برخي تهيه‌كنندگان سينما از سوي حوزه هنري و شهرداري گفت: از مسئولان محترم شهرداري و حوزه هنري كه در سخنانشان دائم بر شرعيات تاكيد مي‌كنند، مي‌خواهم ابتدا پول فروش گيشه فيلم‌هاي تهيه‌كنندگاني مانند امثال من را پرداخت كرده و سپس فيلم‌هاي جديدشان را توليد كنند. اين تهيه‌كننده سينما اظهار كرد: اميدوارم حوزه هنري كه در تمام اين سال‌ها نتوانست سينماي ايران را نجات دهد، بتواند اين بار با اين فيلم‌هايي كه مي‌خواهد بسازد چنين كاري را انجام دهد. وي در عين حال ادامه داد: مسئولان حوزه هنري و شهرداري و بالاخص حوزه هنري با توجه به مصاحبه‌هايي كه در اين چند وقته انجام داده‌اند به نظر مي‌رسد افراد متشرعي بوده و به اصول اسلامي اعتقاد داشته باشند.


 داريوش فرهنگ براي شبكه سه سريال مي‌سازد 

شبكه سه سيما سريال «روزي روزگاري ايران» را به كارگرداني داريوش فرهنگ و فيلمنامه‌اي از جابر قاسمعلي مي‌سازد. قاسمعلي در گفت‌وگويي با ايسنا، با اشاره به بازنويسي چند باره‌ي متن اين سريال گفت: اين سريال در مقطعي «مهاجران»، در زمان ديگري «بهترين سال‌هاي زندگي ما» نام داشت و اين اواخر «روزي روزگاري ايران» نام گرفته است. من تا به حال اين متن را طي دوره‌هاي مختلف بازنويسي كرده‌ام كه اميدوارم اين بار دفعه آخر باشد. اين نويسنده ادامه داد: كار‌، كار سنگيني است كه جزو توليدات بزرگ محسوب مي‌شود، اما نمي‌دانم به چه دليلي بودجه آن بودجه الف ويژه برآورد نشده است. او درباره‌ داستان سريال «روزي روزگاري ايران» نيز توضيح داد: اين كار، داستان زندگي يك آدم از كودكي تا ميانسالي را مطرح مي‌كند.


 غرفه ايران در نمايشگاه کتاب فرانکفورت آماده مي‌شود 

 در حالي که تا ساعاتي ديگر شصت و چهارمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب فرانکفورت رسماً گشايش مي‌يابد، غرفه‌هاي ايران در دو بخش کودک و نوجوان و بزرگسال اين نمايشگاه برپا شد.

به گزارش مهر، غرفه‌هاي ايران در دو بخش کودک و نوجوان و نيز بزرگسال شصت و چهارمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب فرانکفورت برپا شد. اين غرفه‌ها در حالي آماده ارائه سرويس به بازديدکنندگان شده که تا ساعاتي ديگر نمايشگاه کتاب فرانکفورت با برپايي مراسم افتتاحيه، رسماً کار خود را آغاز مي‌کند. اين مراسم عصر امروز (سه‌شنبه 17 مهر) به وقت تهران در محل دائمي نمايشگاه‌هاي بين‌المللي فرانکفورت برپا خواهد شد. محمد عظيمي، مديرعامل موسسه نمايشگاه‌هاي فرهنگي ايران که بامداد دوشنبه در راس يک تيم 6 نفره و به نمايندگي از ايران عازم نمايشگاه کتاب فرانکفورت شده، عصر ديروز از مراحل ساخت غرفه‌هاي ايران در اين نمايشگاه بازديد و از نزديک در جريان پيشرفت کار آنها قرار گرفت.

عظيمي با حضور در محل دائمي نمايشگاه‌هاي بين المللي فرانکفورت از مراحل ساخت غرفه بزرگسال ايران در سالن پنج بخش بين‌الملل و غرفه کودک در سالن سه، بازديد و ضمن اطلاع از مراحل پيشرفت کار غرفه‌ها، توصيه‌هاي لازم را به مسئولان مربوطه ارائه کرد.

در شصت و چهارمين نمايشگاه بين المللي کتاب فرانکفورت، غرفه ايران در بخش بزرگسال با نمايش بيش از 1000 عنوان کتاب در فضايي بالغ بر 96 متر و در بخش کودک با نمايش بيش از 350 عنوان کتاب در فضاي 64 متر فعال است. براساس اين گزارش، غرفه‌هاي ايران در اين نمايشگاه در داخل کشور ساخته و به اين شهر آلمان منتقل شده است. مسئولان دليل اين اقدام را «جلوگيري از خروج ارز» عنوان کرده‌اند.

عموم آثاري که در دو بخش کودک و بزرگسال به نمايش درخواهند آمد، در سه سال اخير چاپ شده‌اند و غالباً هم در جوايز ملي مانند کتاب سال، جلال آل‌احمد، پروين اعتصامي، فصل و گام اول برگزيده بوده‌اند.

به گفته مديرعامل موسسه نمايشگاه‌هاي فرهنگي ايران، مسئول کميته انتخاب آثار کودک و نوجوان براي عرضه در نمايشگاه بيم‌المللي کتاب فرانکفورت با مهدي کاموس و مسئوليت کميته انتخاب آثار بزرگسال هم با علي شجاعي صائين بوده است.

براساس اعلام مسئولان ايران در نمايشگاه کتاب فرانکفورت، در غرفه ايران علاوه بر نمايش کتاب‌هاي مذکور، کاتالوگ‌هايي در معرفي کتاب‌هاي برگزيده ايراني در جواي زملي به زبان‌هاي انگليسي و عربي، بروشورهايي در معرفي 130 تصويرگر ايراني کتاب، کاتالوگ‌هايي در معرفي 20 عنوان کتاب برتر حوزه کودک و نوجوان در 2 سال اخير و بروشورهايي در معرفي آثار برگزيده سال 1390، کاتالوگ‌هايي در معرفي پيامبر اسلام (ص) و نيز ويژه‌نامه‌اي در معرفي نشر ايران و لوح‌هاي فشرده‌اي با همين مضمون به بازديدکنندگان ارائه خواهد شد.


 بيست و ششمين جشنواره فيلم کودک آغاز شد 

 مراسم افتتاحيه بيست و ششمين جشنواره بين المللي فيلم کودکان و نوجوانان اصفهان (17مهرماه) با حضور سيدمحمد حسيني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، جواد شمقدري معاون امور سينمايي، شهردار اصفهان و تعدادي از نمايندگان مجلس برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ايلنا، ميرعلايي دبير اين جشنواره با اشاره به اينکه جشنواره بيست‌و‌ششم نام حضرت‌زهرا(ع) را بر خود دارد، گفت: مراسم افتتاحيه پيشتر با حضور دانش‌آموزان بر سر مزار شهداي هشت سال دفاع مقدس شروع شده بود، پس از آن هرچه فکر کردم ديدم تمام زحمت‌هايي که براي اجراي مناسب اين دوره کشيده‌ايم در برابر يک قطره خون شهدا هيچ است.

مدير بنيادسينمايي فارابي ضمن عرض خسته نباشيد به همه افرادي که دلشان براي جشنواره کودک و نوجوان مي‌تپد به افرادي که مي‌توانستند در اجراي هرچه بهتر جشنواره کمک کنند اشاره و تصريح کرد: من از افرادي که مي‌توانستند با حضور خود به ما در برگزاري هرچه بهتر اين جشنواره کمک کنند اما نکردند گله اي ندارم و معتقد هستم کار کردن براي کودکان، نوجوانان و آينده سازان کشور ارزش کمي‌ندارد.

پس از صحبت‌هاي دبيرجشنواره اميرحسين مدرس که اجراي برنامه را برعهده داشت از سيدمحمدحسيني، ميرعلايي و صفائيان‌نژاد شهردار اصفهان دعوت کرد تا روي صحنه بيايند و هدايايي به رسم يادبود به فرزندان شهداي انرژي هسته‌اي کشور فرزند شهيد احمدي روشن، آرميتا رضايي نژاد فرزند شهيد رضايي نژاد و محمدحسين قشقايي فرزند شهيد قشقايي اهدا شد.

در ادامه اين مراسم جوادشمقدري با اهداي لوح جشنواره به گرگين گريگوريان از يک عمر فعاليت او در سينما تقدير کرد و پس از آن نوبت به تقدير يکي ديگر از پيشکسوتان عرصه سينما يعني زاون قوکاسيان رسيد. اين هنرمند پس از دريافت لوح تقدير خود، گفت: امشب اين مراسم بزرگداشت من نيست بلکه بزرگداشت جواناني است که در شهر اصفهان کار مي‌کنند. اميدوارم برگزاري اين جشنواره در اين شهر ادامه داشته باشد و با توجه به نهادها و دانشکده‌هاي سينمايي که داريم از اين بچه‌ها بيشتر حمايت شود.


 «آلفرد نوبل»، از اختراع ديناميت تا راه‌اندازي جايزه‌اي جهاني 

 جايزه نوبل كه هر ساله در شش بخش ادبيات اقتصاد‌، پزشكي‌، فيزيك، شيمي و صلح برگزار مي‌شود‌، در اصل توسط مخترع دنياميت راه‌اندازي شده است. به گزارش ايسنا، «آلفرد برنارد نوبل»، شيميدان،‌ مهندس‌، مخترع‌ و كارخانه‌دار سوئدي بود كه سرمايه‌اي را كه از راه ساخت تسليحات كسب كرده بود صرف بنيانگذاري مهم‌ترين جايزه جهاني در حوزه‌هاي ادبيات‌، صلح،‌ فيزيك‌، شيمي‌، پزشكي و اقتصاد كرد.

زندگي،‌ تحصيلات و كار

آلفرد نوبل متولد سال 1833 استكهلم بود. وي در سال 1842 به همراه خانواده‌اش راهي سن‌پترزبورگ شد. پدر او كه مهندس و مخترع بود‌، در آن زمان فردي متمول محسوب مي‌شد و به همين دليل معلم‌هاي خصوصي بودند كه آلفرد را در خانه آموزش مي‌دادند.

وي بدون حضور در مدرسه در درس شيمي و زبان‌هاي انگليسي‌، فرانسوي،‌ آلماني و روسي مهارت يافت. نوبل تنها به مدت 18 ماه در مدرسه شركت كرد. وي در سال 1850 راهي پاريس شد و پس از آن در سن 18 سالگي براي تحصيل در رشته شيمي به آمريكا سفر كرد. او سپس به روسيه رفت و پس از ورشكسته شدن پدرش به وطن بازگشت و خود را وقف تحقيق درباره مواد منفجره كرد. او در سال 1867 دنياميت را اختراع كرد. نوبل در طول عمر خود 350 اختراع به ثبت رساند و در زمان مرگ مالك 90 كارخانه توليد سلاح بود. وي بيشتر عمر خود را صرف سفر به كشورهاي مختلف به منظور احداث كارخانه كرد‌، اما بين سال‌هاي 1873 تا 1891 در پاريس اقامت داشت. او هرگز ازدواج نكرد و دوره‌هاي متعدد افسردگي را تجربه كرد.

استعداد ادبي

با وجود نداشتن تحصيلات آكادميك، آلفرد نوبل زبان‌هاي سوئدي‌، فرانسوي‌،روسي‌، انگليسي،‌ آلماني و ايتاليايي را به رواني صحبت مي‌كرد. وي همچنين مجموعه اشعاري را به زبان انگليسي سرود. وي در روزهاي پاياني عمرش نمايشنامه‌اي چهار صفحه‌اي را با نام «مكافات» برگرفته از اثر «پرسي شلي» به نگارش درآورد. تنها چهار نسخه كپي از اين نمايشنامه باقي ماندند. زيرا اندكي پس از مرگ، تمام نسخه‌هاي آن به اتهام مطالب كفرآميز و غيراخلاقي سوزانده شدند. اما در سال 2003 نسخه‌ دو زبانه‌ «مكافات» براي نخستين‌بار به چاپ رسيد.

جرقه‌اي كه مخترع ديناميت را متنبه كرد

زمانيكه «لودويگ نوبل» ـ برادر آلفرد ـ در سال 1888 درگذشت، آلفرد نوبل براي ديدن كن به فرانسه رفته بود كه آگهي ترحيم برادرش را در يك روزنامه ديد. اين نشريه فرانسوي لودويگ را به دليل فعاليت‌هايش در زمينه مواد منفجره متهم كرده و تيتر زده بود: «سوداگر مرگ مُرد». آلفرد نوبل به فكر فرو رفت و حس كرد كه دوست ندارد پس از مرگش روزنامه‌ها بنويسند: دكتر آلفرد نوبل كه با يافتن راه‌هايي براي كشتن سريع‌تر انسان‌هاي بيشتر ثروتمند شد روز گذشته بدرود حيات گفت. بنابراين او در 27 نوامبر 1895 در باشگاهي سوئدي - نروژي آخرين وصيت نامه‌اش را امضا كرد و قسمت اعظم دارايي‌اش را براي بنيانگذاري جايزه نوبل اختصاص داد. وي با تخصيص 94 درصد ميراثش مبلغ 31 ميليون و 225 هزار كروني را صرف راه‌اندازي پنج جايزه نوبل پزشكي‌، شيمي‌، ادبيات‌، فيزيك و صلح كرد. اين جايزه قرار شد هر ساله با در نظر گرفتن ملاك‌هاي آلفرد نوبل كه در وصيت‌نامه‌اش قيد شده به برترين شخصيت‌هاي جهان بدون در نظر گرفتن مليت آنها اعطا شود. امسال سرمايه بنياد نوبل 472 ميليون دلار اعلام شد كه اين دو برابر مبلغي است كه آلفرد نوبل از خود به جاي گذاشت.

چرا تولستوي، ايبسن و ... نوبل نبردند؟

آلفرد نوبل در وصيت نامه خود شرط اعطاي جايزه نوبل ادبيات را نگارش اثري در راستاي ايده‌آل‌ها دانست. آكادمي سوئدي نوبل سال‌هاي بسيار تصور مي‌كرد منظور از اين جمله نگارش آثار ايده‌آليستي است. به همين دليل نويسندگاني چون «لئو تولستوي» و «هنريك ايبسن» كه در آثار خود كمتر به فاكتورهاي رمانتيك توجه داشتند، شايسته دريافت نوبل ادبيات شناخته نشدند. گفته مي‌شود خصومتي كه نوبل با يك رياضي‌دان داشت، دليل عدم تخصيص جايزه‌ در رشته رياضي شد. به دليل كامل نبودن طراحي كه آلفرد نوبل در وصيت‌نامه‌ خود ارائه داده بود، تاسيس بنياد نوبل پنج سال طول كشيد و اولين جايزه‌ نوبل در 10 دسامبر 1901 اعطا شد.


 احتمال برکناري وزير ارشاد توسط رئيس‌جمهور 

سخنگوي کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي از برخي زمزمه‌ها در خصوص برکناري وزير ارشاد توسط رئيس جمهور خبر داد. سيد علي طاهري در گفت‌وگو با خبرنگار مهر ، با بيان اينکه زمزمه‌هايي توسط برخي نمايندگان مجلس و افراد بيرون مجلس در زمينه تصميم رئيس‌جمهور براي برکناري وزير ارشاد شنيده مي‌شود، گفت: دليل قوي راي افتادن اين اتفاق تا کنون محرز نشده است. وي ادامه داد: ‌تغيير وزير از اختيارات رئيس‌جمهور است اما در حال حاضر دليل قوي براي برکناري سيد محمد حسيني وجود ندارد. به گزارش مهر، پيش‌از اين رئيس‌جمهور در نشست خبري با خبرنگاران رسانه‌ها تصميم وزير ارشاد در توقيف يکي از روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب را اشتباه توصيف کرده بود. حسيني در واکنش به اين اظهارات، صرفا خنديد و ترجيح داد سکوت کند. همچنين اختلاف نظرهايي در خصوص تعطيلي خانه سينما ميان رئيس‌جمهور و وزير ارشاد چندي پيش به رسانه‌ها کشيده شده بود.


 سينماي جهان 

 آل‌پاچينو به دنياي گنگستري دهه50 برمي‌گردد

آل ‌پاچينو خودش را آماده بازي در «گوتي: در سايه پدرم» مي‌کند. پيش توليد اين درام جنايتکارانه شرح حال‌گونه آغاز شده است. اين فيلم که براي نمايش عمومي در پاييز سال آينده ميلادي آماده مي‌شود، اوايل فصل زمستان جلوي دوربين مي‌رود. بري لوينسون (سازنده مجموعه اکشن علمي - تخيلي «مردان سياه پوش») کارگردان اين فيلم است، که آن را بر اساس فيلم‌نامه‌اي از ليد روسي مي‌سازد. آل پاچينو در قصه فيلم در نقش آنيلو دلاکروسه بازي مي‌کند. جان ترلولتا، بن فاستر، کلي پترسون و چاز پالمنتيري ديگر بازيگران آن هستند. خط اصلي قصه فيلم درباره جان‌گوتي جنايتکار سرشناس و کلاسيک و رابطه او با پسرش است. نقش جان گوتي را در فيلم تراولتا بازي مي‌کند. اين قصه، تلاش‌هاي پسر جان گوتي براي رهايي يافتن از شهرت بد پدرش و تبديل شدن به يک شخصيت مستقل را به تصوير مي‌کشد. جان گوتي لقب يکي از شرورترين گنگسترهاي قرن بيستم را گرفت و در سال 2002 در حالي که دوران محکومت خود را مي‌گذارند، به دليل بيماري سرطان درگذشت. آنيلو دلاکروسه يکي از وکلاي دعاوي سرسخت بود که سال‌ها عليه جان گوتي و سازمان جنايتکارانه وي مبارزه کرد. شرکت مستقل فيلم‌سازي نيوره فيلمز «گوتي: در سايه پدرم» را تهيه مي‌کند. اين فيلم با هزينه‌اي 45 ميليون دلاري تهيه مي‌شود. گفته مي‌شود قصه فيلم از سوي کاراکتر آل‌پاچينو تعريف مي‌شود و اين شخصيت حضور مؤثري در قصه و ماجراهاي آن دارد.

«آهن واقعي 2» جلو دوربين مي‌رود

قسمت دوم اکشن علمي تخيلي و ماجراجويانه «آهن واقعي» ساخته مي‌شود. استيون اسپيلبرگ يکي از تهيه کنندگان اصلي اين فيلم است. بحث توليد «آهن واقعي2» در شرايطي مطرح شده است که قسمت اول آن در آمريکاي شمالي، فروش پايين 85 ميليون دلاري را تجربه کرد. جان گاتينز در حال حاضر مشول نوشتن فيلم‌نامه دومين قسمت «آهن واقعي» است. قرار است اين فيلم‌نامه تا يک ماه ديگر آماده شود. کمپاني دريم ورکز که اين فيلم را به همکاري شرکت فيلم‌سازي تاچستون تهيه مي‌کمند، هنوز زمان شروع فيلم‌برداري آن را اعلام نکرده است. در عين حال، هنوز مشخص نيست کارگردان و بازيگران اصلي قسمت اول فيلم، با دومين قسمت آن هم همکاري خواهند داشت يا خير.

قسمت اول فيلم با هزينه‌اي 110 ميليون دلاري تهيه شد و در کشورهاي مختلف جهان (بجز آمريکاي شمالي)، حدود 200 ميليون دلار فروش کرد. از قرار معلوم، موفقيت مالي بين‌المللي فيلم ،عامل اصلي توليد دومين قسمت «آهن واقعي» است. به گفته اسپليبرگ: «زماني که در حال توليد قسمت اول فيلم‌ بوديم، طرح توليد قسمت‌‌هاي بعدي آن را نيز داشتيم. اما فروش پائين فيلم در سينماي آمريکا، اين طرح را به تعويق انداخت.»

نقش‌هاي جديد براي ناتالي پورتمن

ناتالي پورتمن که اين روزها خود را آماده بازي در نقش ژاکلين کندي (همسر جي‌اف کندي) مي‌کند، قرارداد بازي در دو فيلم تازه ديگر را امضا کرد. شرکت مستقل فيلم‌سازي فوکس سرچلايت، براي نقش اصلي اکشن دلهره‌آور «اسم رمز ساشا» اين بازيگر را انتخاب کرده است. اين فيلم با همکاري کمپاني پارامونت تهيه مي‌شود و پورتمن در آن نقش مادر جوان تنهايي را بازي مي‌کند که از دوران نوجواني، درگير فعاليت‌هاي جنايتکارانه بوده است. به اين زن جوان فرصت آن داده مي‌شود که از زندگي گذشته‌اش فاصله بگيرد و زندگي تازه‌اي را آغاز کند. اين اتفاق زماني مي‌افتد که اداره اف جي آي از او مي‌خواهد به عنوان يک مامور مخفي (و با لباس مبدل) اطلاعاتي درباره يک سازمان جنايتکار جمع‌آوري کند. دومين پروژه جديد ناتالي پورتمن «آخرين شاهد» نام دارد که از آن به عنوانف فيلمي در مايه‌هاي «روز تعليم» و «نيکيتاي مونث» اسم برده مي‌شود. اين فيلم را کمپاني فوکس قرن بيستم تهيه مي‌کند و خط اصلي قصه آن درباره تنها بازمانده يک فاجعه بمب‌گذاري در يک رستوران است.

داستين هافمن «بهترين من» را انتخاب کرد

داستين هافمن بازيگر قديمي سينما يکي از تهيه‌کنندگان «بهترين من» است، که توسط کمپاني برادران وارنر تهيه و توليد مي‌شود. اين فيلم براساس قصه رمان پرخواننده و موفق نيکلاس اسپارکز به همين نام (که سال 2011 منتشر شد) ساخته مي‌شود. براي کارگرداني «بهترين من» مايکل هافمن انتخاب شده که در کارنامه سينمايي‌اش فيلم‌هايي مثل «يک روز خوب» و «آخرين ايستگاه» را دارد. ويل فترز کار نگارش فيلم‌نامه اقتباسي اين فيلم را انجام مي‌دهد. فترز قبل از اين کتاب «خوش‌شانس‌ها»ي اسپارکز را براي کمپاني برادران وارنر، تبديل به فيلم‌نامه کرده است. پيشنهاد توليد نسخه سينمايي کتاب «بهترين من» را داستين هافمن به کمپاني برادران وارنر داد، که مورد موافقت مسئولان آن قرار گرفت. قصه فيلم در سال 1984 اتفاق مي‌افتد و داستان دو دانش‌آموز دبيرستاني را تعريف مي‌کند که براي آينده مشترک خود برنامه‌ريزي مي‌کنند.


 چند کلام با ابوالفضل پور عرب
 حکايت مرد ناتمام 
نويسنده : هماگويا

 سه‌شنبه 11 مهرماه 1391:

اين روزها نشريات، سايت‌ها و فيسبوک پر شده از عکس متاثر کننده اي از «ابوالفضل پورعرب» در مراسم اعتراض به ساخت فيلم اهانت کننده به ساحت حضرت محمد(ص).

پور عربي که بعد از مدتها خانه نشيني به دليل ابتلا به بيماري سرطان،حالا خواسته بود تا از انزوا بيرون بيايد وبه بهانه‌اي بسيار موجه،حضور دوباره اي در جمع داشته باشد و انرژي تازه‌اي بگيرد.

اما...اين عکس‌ها، کاري کرد تا از کرده خود پشيمان شود و آن روحيه اي را که هر فرد مبتلا به يک بيماري صعب الاعلاج به آن نياز دارد هم از دست بدهد.

متاسفانه اين هم خصيصه بدي از حرفه ما خبرنگارهاست که فکر مي‌کنيم هميشه هدف، وسيله را توجيه مي‌کند.

اي کاش،گاهي خودمان را هم جاي سوژه‌هايمان بگذاريم و ببينيم،گاهي با آنها چه مي‌کنيم.

امروز به گوشي همراهش زنگ مي‌زنم. براي احوال پرسي و در حقيقت قراري براي يک گپ خودماني يا شايد دلجوئي يا خود را به آن راه زدن که تماس من هيچ ربطي به آن عکس‌ها ندارد.

بي‌بهانه از بيماري و بي بهانه از گله گزاري‌ها.

زنگ مي‌خورد و زنگ مي‌خورد اما جواب نمي‌دهد.نگران مي‌شوم. مبادا اتفاقي افتاده باشد

دوباره مي‌گيرم. بعد از کلي زنگ خوردن،جواب مي‌دهد.

صدايش بهتر از عکسي است که از او ديدم. خودم را معرفي مي‌کنم...

اصولا ابوالفضل پور عرب آنقدر تند حرف مي‌زند و کلمات را مي‌خورد که بايد دنبال کلامش بدويم و حالا اين تند گفتن به اوج رسيده و من در درک کلامش دست و پا مي‌زنم.

مي‌گويم:گر چه مشتاقم تا حال و احوالتان را بپرسم، اما بيشتر مي‌خواهم تا با هم گفت‌وگوئي داشته باشيم،از هر دري و بي بهانه...اگر حالتان مساعد است.

مي‌گويد: شرق را که بستند،براي کجا مي‌خواهي گفت‌وگو کني؟

مي‌گويم: من سالهاست که با شرق همکاري ندارم.اعتماد بودم و حالا هم اين گفتگو را براي “مردم‌سالاري” مي‌خواهم.مردم سالاري روزنامه صادقي است.

مي‌گويد: به به. مردم سالاري. چه اسم قشنگي.روزنامه خوبي است اما من گفتگو نمي‌کنم. با هيچ کس و با هيچ نشريه اي. اگر يک روز هم بخواهم حرفي بزنم، شايد رو به روي خود مردم باشد. شايد در تلويزيون.اما با مطبوعات،فعلا نه.راستي...اين چند سال کجا بودي که حالا ياد من افتادي؟ اين عکس‌هائي که اين روزها از من انداختند مشتاقت کرده است؟ اون زمان که سر فيلمبرداري «وضعيت سفيد» حالم بد شد و به کما رفتم، کجا بودي!؟

مي‌گويم: (حدسش درست بود و من هر جوابي مي‌دادم،صادقانه نيست)اين سالها در به در بودم،باور کنيد.خوش قدم هستم براي توقيف روزنامه‌ها و سيبلي مناسب براي تير زيرآب زني‌ها.فکر کرديد که مشکل فقط مال صنف شماست (و مي‌خندم). اما چرا مي‌گوئيد مصاحبه نمي‌کنيد؟حال نداريد؟

مي‌گويد:به هر حال، مصاحبه نمي‌کنم. حرفهاي زيادي براي گفتن دارم اما حالا نه.باشد براي بعد.

مي‌گويم: اين بعد،کي هست؟

مي‌گويد: بعد يعني «بعد».

اما انگار بعد همان لحظه بود. به يکباره شروع کرد به حرف زدن. آنقدر تند،تند حرف مي‌زند که من به جاي او نفسم گرفته است و نيمي‌از حرفهايش را هم نمي‌فهمم.

در ميان کلام او حرفهائي است که خيلي دوست دارم و وسط آنها مي‌آيم و...

مي‌گويم:اين خيلي جالبه. بگذاريد از شما نقل قول کنم.

مي‌گويد:گفتم که،همه حرفهايم را خواهم زد اما «بعد».

خدا را شکر برخلاف انتظارم،مغزش مثل ساعت کار مي‌کند. حرف‌هايش تمام مي‌شود و در آخر مي‌گويد: ببين خانم گويا، اگه حرفهامو چاپ کني، همه را تکذيب مي‌کنم.

مي‌خندم و مي‌گويم:شما هم فهميديد که اين روزها، روزهاي تکذيب است. نه مطمئن باشيد که حرفهايتان را نگه مي‌دارم براي «بعد».همان بعدي که شما مي‌خواهيدو اميدوارم زمان رفع کسالتتان باشد.

و...خدا حافظي مي‌کنم از او و با حسرت از اين حرفهائي که بايد در دل نگه دارم تا «بعد».

ابوالفضل پور عرب يقينا يکي از مهمترين سوپر استارهاي دهه هفتاد ايران است. او با فيلم «عروس» بهروز افخمي‌ستاره شد اما من عادل فيلم «نرگس» رخشان بني اعتمادش را بيشتر دوست داشتم.در سريال «مسافر» سيروس مقدم هم به خانه‌ها آمد و از او بسيار استقبال شد. (مسافر، همان سريالي است که توانائي‌هاي «پانته آبهرام» را به مخاطب شناساند). مخاطب عام، فيلمهاي «دست‌هاي آلوده»ساخته سامان مقدم و «غريبانه» احمد اميني را هم خيلي دوست داشتند. فيلمهائي که در هر دو، نقش مقابل پور عرب را «هديه تهراني» بازي مي‌کرد.

در سال 1375 «مردي شبيه باران» شد و براي اين فيلم بالاخره سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را گرفت.در اين فيلم او نقش منصور، فرمانده‌اي را در دفاع مقدس بازي مي‌کند که موجي شده و حالا هم به اسارت نيروهاي عراقي در آمده است.(وي قبل از آن هم دو بار براي فيلم‌هاي عروس و نرگس کانديدا شده بود ). دهه 80 گرچه با درخشش در نقشي متفاوت در فيلم «تيک» ساخته اسماعيل فلاحي‌پور، دو‌باره نگاه‌ها را به خود جلب کرد اما به جز «چند ميگيري،گريه کني» حضور ديگري نداشت.

سال گذشته،حضور وي در برنامه «هفت» و حرف‌هاي جنجاليش، او را سر زبان‌ها انداخت و چند روز بعد از آن، در بيمارستان بستري شد و رسانه‌ها، همکاران و مسوولان و به خصوص مردم،دوباره او را به ياد آوردند. اما چرا ستاره پور عرب محبوب و پر کار دهه هفتاد، در دهه بعدي افول کرد!؟ مسلما بحران‌هائي در زندگي خصوصي‌اش به اين اتفاق دامن زده بود که به نظرم، مربوط به خود او است که من پرداختن به آن را نه ضروري مي‌دانم ونه هرگز به خودم اجازه دخالت و واکاوي مي‌دهم،اما موردي که به نظرم مي‌رسد تخصصي باشد و از بعضي فيلمسازان در رابطه با ابوالفضل پور عرب و دليل کم کاري وي هم شنيده شده بود، اين است که وي دوست نداشت، نقش‌هاي مناسب با سنش را که مرز چهل سالگي بود، بپذيرد و همچنان مي‌خواست، جوان بيست و چند ساله قصه‌ها باشد.شايد اين مشکل به قصه‌هاي ما برگردد که معمولا حرف زيادي براي دوران ميانسالي ندارند و قصه‌هاي ما «جرج کلوني»،«شون پن» و «تيم رابينز» نمي‌خواهد.مردان ميانسال ما در فيلم‌ها،نان آور خسته خانه هستند وزن‌هاي ميانسال، مادران نگراني که خوب آشپزي مي‌کنند.اين مورد هم موضوع قابل پرداختي است که مهم تر از آن است که حاشيه اي براي مطلبي باشد که اختصاص به يک بازيگر دارد. به هر حال...ابوالفضل پورعرب هم مثل خيلي از ستاره‌ها بخشي از تاريخ سينماي ما در دوران خوب و پر رونق سينماي ايران يعني دهه هفتاد است، که کارهاي خوب او را به خاطر مي‌سپاريم وبرايش آرزوي سلامت و حضورمجدد و تاثير‌گذار در سينما را داريم.


 گفت و گو با محمود معظمي کارگردان سريال تکيه بر باد
 تکيه برباد نمي‌دهيم 
نويسنده : نازآفرين کاظمي

 معظمي را چند ساليست که مي‌شناسم. از اولين همکاريمان در اپيزود «حقيقت» از مجموعه «شايد براي شما هم اتفاق بيفتد» تا همين آخرين همکاري در تله فيلم «سيگنال». محمود معظمي کارگردان جوان و خوش فکريست. دانش آموخته رشته ادبيات نمايشي است. فعاليت هنريش را با دستياري براي کارگردان‌هايي همچون مهدي فخيم‌زاده، عليرضا افخمي، قاسم جعفري و ... آغاز کرده است . در کارنامه کاريش هم ساخت آثاري چون سريال مردان تاريخ ساز براي شبکه الکوثر، هفتاد قسمت از مجموعه «شايد براي شما هم اتفاق بيفتد» و سريال «تکيه بر باد» به چشم مي‌خورد که اين آخري هنوز روي آنتن شبکه پنج است.

به عنوان يک بازيگر معظمي را جزو آن دسته از کارگردان‌هايي مي‌دانم که از کار کردن با او خسته نمي‌شوي. بيش از هر کارگردان ديگري به اينکه بازيگر رکن اساسي ساخت يک اثر هنري است اعتقاد دارد. دست بازيگرانش را براي نقش آفريني بهتر باز مي‌گذارد. از ايده‌هاي نو استقبال مي‌کند اما وسواس‌ها و حساسيتهاي خاص خودش را هم دارد. خلاصه آنکه از ديدن بازي‌هاي درست و جاري شدن جريان زندگي در کارهايش بيشتر به وجد مي‌آيد تا گرفتن تصاوير و قابها و پلانهاي عجيب و غريب.

بازي در تله فيلم جديدش با نام «سيگنال» بهانه‌اي شد براي گفت‌وگوي من با محمود معظمي ...

من به عنوان کسي که بازيگر شما بودم در پروژه‌هاي مختلف، هميشه برايم سوال بود که چرامحمود معظمي بيشتر از ديده شدن و به رخ کشيدن توانايي‌هاي کارگرداني خودش و استفاده از قابهاي زيبا و آنچناني ، بازي بازيگران و درخشش آنها برايش حائز اهميت است؟!

حقيقت اينست که يک اثر خوب نمايشي در درجه اول کاريست که قصه خوب و قابل باور و منسجمي داشته باشد. در درجه دوم بازيگراني در آن اثر به نقش آفريني بپردازند که تماشاگر را جذب کنند و تماشاگر با آن‌ها همذات پنداري کند. ساخت قصه اي که بازي خوب بازيگران به آن صيقل و جلا داده باشد، دغدغه هميشگي من بوده و هست. گرفتن صحنه‌ها و قاب‌هاي زيبا قطعا نمي‌تواند تاثير‌گذاري بازي يک دست و روان بازيگر را بر روي تماشاگرداشته باشد. تماشاگر بايد خودش را جاي قهرمان‌هاي قصه بگذارد و از شادي آنها شاد شود و با گريه‌هاي آنها بگريد. مهمترين عنصر در ساختن يک اثر خلق لحظات ناب زندگيست. پس زماني که کل اين مجموعه يعني قصه، کارگرداني، بازي بازيگران خوب باشد نمره قبولي را از نگاه تماشاگر مي‌گيرد. اين ذات هنرهاي نمايشي است.

پس براي شما مخاطب عام اهميت بيشتري دارند؟

از نظر من هم مخاطب عام مهم است هم مخاطب خاص. خيل زيادي از تماشاگران مخاطبان عامي هستند که در بسياري از موارد نکته بين تر و دقيقتر از مخاطب خاص هستند. مخاطب خاص هم همانطور که از اسمش بر مي‌آيد سليقه و نگاه خاصي دارد. اما من هميشه معتقد بوده ام که کاري خوب است که فراگير باشد.

اين روزها کمتر مي‌شنويم يا مي‌بينم که براي ساخت يک پروژه بزرگ مثل سريال‌هاي هر شبي به کارگردانان جوان اعتماد شود . با توجه به اينکه شما جوانيد و در کارنامه کاريتان هم ساخت آثار چندان بزرگي به چشم نمي‌خورد. چگونه شد که به شما اعتماد کردند؟ براي گرفتن کارگرداني سريال تکيه بر باد از روابطتان استفاده کرديد؟ (مي‌خندم ... او هم خنده اش گرفته است ...)

من هميشه معتقدم که کارهاي کوچک پلي است براي رسيدن به کارهاي بزرگتر. فعاليتهاي هنري مثل المپيک است. هزاران هزار ورزشکار در جهان وجود دارند اما آنهايي به المپيک مي‌رسند که به تواناييهاي خود باور دارند. تلاش مضاعف کرده اند و در نهايت حاصل زحمات خود را با حضور در المپيک يا ديدن مدالهاي خوشرنگ بر گردنشان مي‌بينند. وقتي شما براي انجام کارهاي کوچکتر با تمام قوا تلاش مي‌کنيد و تمام فاکتورهاي ساخت يک اثر خوب را رعايت مي‌کنيد قطعا از انجام کارها يا ساختن آثار بزرگتر هم بر مي‌آييد.حتي ممکن است شما به عنوان يک کارگردان جوان فيلم کوتاه بسيار درخشاني بسازيد که باعث شود براي ساخت يک اثر بزرگ سينمايي به شما اعتماد شود. اين اتفاق از طرف مديران شبکه پنج براي من هم افتاد. آنها مرا از زمان ساخت هفتاد اپيزود سريال «شايد براي شما هم اتفاق بيفتد» مي‌شناختند و اين سر آغاز همان اعتمادي شد که حرفش را زديد. با نظر مدير فيلم و سريال شبکه پنج ، «عباس نعمتي» سرپرست نويسندگان و «حميد رضا مهدوي» تهيه کننده ساخت سريال «تکيه بر باد» بر عهده من گذاشته شد. من فکر مي‌کنم اين عزيزان در جوانتر‌ها انگيزه بيشتري مي‌بينند تا پيشکسوتهايي که شايد کم انگيزه‌تر شده‌اند يا حتي کمي خسته.

قصه «تکيه بر باد» چگونه شکل گرفت؟

تکيه بر باد از نوشته‌هاي عباس نعمتي و طلا معتضدي است. ما طرح کلي سريال و بخشهايي از آن را به طور آماده داشتيم. اما زماني که در حال ساخت و فيلمبرداري بوديم هم بخشي از قصه بر اساس مشاوره‌هاي خوب «مهدي فخيم زاده» و توانمنديهاي بازيگران پيشکسوتي مثل «فرامرز قريبيان» و «فخيم‌زاده» پرداخت و بازنويسي دوباره شد.

ساخت سريالي که فيلمنامه کاملي ندارد و معلوم نيست نويسنده چه سرنوشتي را براي شخصيتها در نظر خواهد گرفت کار سختي نيست؟

محاسني دارد و معايبي البته. مهمترين حسنش اين است که نويسندگان مي‌توانند بر اساس توانايي‌هاي بازيگران قصه را پيش ببرند. معايبش هم در مشکلاتي است که در پيش برد قصه و تداوم آن به وجود مي‌آورد که شکر خدا ما در طول ساخت تکيه بر باد در تمام مراحل نويسندگان را در کنار خود داشتيم و اين باعث شد قصه تداوم خود را از دست ندهد.

در اين سريال شما از بازي بازيگراني بهره برديد که تقريبا همگي در سن و سال و موقعيت خودشان ستاره هستند... فرامرز قريبيان، مهدي فخيم زاده و حتي بازيگران جوانتري مثل اشکان خطيبي يا شهرام عبدلي ... کار کردن با اين همه ستاره براي کارگردان جواني مثل شما دلهره آور نبود؟!

نه واقعا دلهره آور نيست. شايد روزهاي نخست کمي استرس داشتم اما کار کردن با بازيگران حرفه اي بسيار لذت بخش است. بازيگران حرفه اي راندمان کار را بالا مي‌برند. در مورد فخيم زاده هميشه گفته ام که رابطه ما فراتر از رابطه استاد و شاگردي است و کاملا رابطه‌اي پدر و پسري داريم. همگي بازيگران ما در طول کار بسيار پر انرژي بودند و اين انرژي مثبت را به من هم منتقل مي‌کردند. فخيم زاده در روزهاي ابتدايي و بعد از هر سکانس مرا تشويق مي‌کرد و اين محبت و انرژي آنها باعث شد که من هم در کارم دقيق تر شوم و سخت تر کار کنم. بازيگران جوانتر هم همينطور بودند و به طور کلي بازيگران حرفه اي منش و اخلاق حرفه ايشان باعث مي‌شود که در خدمت کار و همراه باشند و واقعا براي کار به اندازه باقي عوامل دل بسوزانند.

تا جايي که من اطلاع دارم «تکيه بر باد» در زماني که بايد روي آنتن نرفت و حدود يکسال و نيم بعد از ساخته شدنش پخش شد. اين ماجرا لطمه اي به ميزان جذب مخاطب براي اين سريال نزد؟

اين سريال قرار بود در ماه رمضان سال قبل پخش بشود که اين اتفاق نيفتاد. اما چون سريال ما مناسبتي نبود در نوبت پخش پاييز قرار گرفت. به هر حال ماه رمضان در تمام کشورهاي اسلامي بهترين زمان براي پخش يک سريال و به دست آوردن مخاطبين بيشتر است. اما من از اينکه تکيه بر باد ديرتر به روي آنتن رفت ناراحت نيستم. چون با اينکه حتي ساعت و زمان پخش اين سريال دير وقت است اما مخاطبين خود را پيدا کرده است.

مردم ما هميشه از تماشاي سريال و دنبال کردن آن لذت مي‌برند اما تازگيها رسانه ملي با کاهش و ريزش و افت مخاطب رو به رو شده است...

بله. به دليل اينکه سطح سليقه مردم تغيير کرده است. هميشه قصه اي که از دل مردم جامعه بيرون مي‌آيد روي مخاطب به طور حتم اثر بيشتري مي‌گذارد. من فکر مي‌کنم تکيه بر باد فاکتورهاي لازم براي جذب مخاطب رادارد. طراحي و شخصيت پردازيها خوب و منسجم است. معضلاتي که جوانها با آن دست به گريبان هستند و در بسياري از مواقع آنها را به نا کجا آباد مي‌برد را بازگو مي‌کند. وقتي قصه اي که ساخته مي‌شود براي مردم و درباره مردم نباشد نه فقط براي تماشاگر که براي سازندگان آن اثر هم جذاب و تماشايي نخواهد بود.

پس به نظر شما تکيه بر باد سرياليست که از واقعيات جامعه حرف مي‌زند و چيزي غير واقعي در آن ديده نمي‌شود؟

من و باقي عوامل تلاشمان را کرده ايم که همه چيز واقعي باشد و تا جايي که بشود زندگي در سريالمان جريان داشته باشد...

من از آدم‌هاي مختلفي که اين سريال را دنبال مي‌کنند شنيده ام بعضي لحظه‌هاي فيلم و کاراکترها اغراق شده و غير واقعي هستند؟

نه به نظر من اين اصلا درست نيست. اتفاقا من فکر مي‌کنم تمام شخصيتها قهرمانها و ضد قهرمانها درست طراحي شده اند و هيچکس غير واقعي نيست. مردم با انگيزه سريال را دنبال مي‌کنند و دوستشان دارند.

الان که سريال پخش مي‌شود با توجه به زمان زيادي که از ساخته شدنش مي‌گذرد جايي هست که احساس کنيد اشتباه کرده‌ايد و دلتان بخواهد که درستش کنيد؟

مطمئنا همين حالا اگر قصه تکيه بر باد را به من بدهند با نگاهي کاملا جديد و نو و با حساسيتهاي بيشتري آن را کارگرداني خواهم کرد. البته فکر نمي‌کنم جايي اشتباه کرده باشم اما فکر مي‌کنم مي‌توانستم بهتر و با دقت بيشتري عمل کنم.

کلام ناگفته...

من تمام تلاشم را کرده ام که تکيه بر باد اثر آبرومندي شود. آرزو مي‌کنم که مخاطب هم در اين نگاه و نظر با من همسو باشد...


 نگاهي به فيلم «من همسرش هستم» ساخته مصطفي شايسته
 عبوراز «خط قرمز»...با احتياط 
نويسنده : هماگويا

 يکي از فيلم‌هاي اکران پائيزي امسال،فيلم «من همسرش هستم» اولين ساخته مصطفي شايسته،تهيه کننده کهنه کار سينماي ايران است که با مميزي‌هائي روي پرده سينماست. به نظر مي‌رسد اين فيلم با طرح اوليه‌اي متفاوت که درنگارش تبديل به قصه‌اي تکراري مي‌شود وبه دور از فضائي مناسب براي پرداختن قرار مي‌گيرد،ريسک بزرگي براي اولين تجربه کارگرداني مصطفي شايسته محسوب مي‌شود چرا که مسير داستان پردازي آن از هر سوئي قاعدتا به بن بست مي‌رسد و به همين دليل است که به رغم کارگرداني نسبتا خوب،از نظر ساختار فيلم کاملي نيست و قصه محتاطانه آن که ضرورت هم در اين احتياط بوده است، مخاطب را قانع نمي‌کندو اي کاش وقتي که فيلمسازي مي‌بيند،يک موضوع نمي‌تواند واقع بينانه به چالش کشيده شود،از خير آن بگذرد. دکتر جواني (مصطفي زماني) که از همسرش(نيکي کريمي) دو فرزند دارد، با منشي خود (ميترا حجار)رابطه عاشقانه برقرار کرده است.زن تصادفي با يکي از آشناهاي قديمي‌اش برخورد مي‌کند و براي تلافي خيانت مرد وهمچنين جلب توجه و برانگيختن حس حسادت او،اينطور وانمود مي‌کند که با آن مرد در ارتباط است.و در اين ميان، گاهي مخاطب را هم مشکوک مي‌سازد. بعيد مي‌دانم که مصطفي شايسته به عنوان يک تهيه کننده با تجربه، هرگز حاضر مي‌شد تا اين قصه را به کارگرداني فرد ديگري بپذيرد وروي آن سرمايه‌گذاري کند و هنوز هم براي من جاي تعجب دارد که چه چيز در اين فيلمنامه‌اي که گاهي به نعل مي‌زند و گاهي به ميخ،توجه او را جلب کرده است تا اولين تجربه تهيه کننده فيلم‌هاي خوب «کافه ستاره»،«بوتيک» و «مادر» در مقام کارگرداني باشد.

ما در جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم که به واسطه باورهاي مذهبي و فرهنگي مان،خيانت يک مرد؛بي معرفتي است و اما خيانت زن يک جرم نا بخشيدني و مستحق اشد مجازات محسوب مي‌شود و گر چه اين قصه يک سوال قديمي‌و بي جواب زنانه دارد اما هرگز جاي پاسخي براي آن نيست. سوالي با اين مضمون که : (اگر من اين خيانت را در حق تو مي‌کردم،چه حسي داشتي؟).

اشتباه ديگر کارگردان اين فيلم، انتخاب دو بازيگر اصلي( من همسرش هستم )است که هيچ منطق قابل قبولي ندارد و رو به رو قرار دادن مصطفي زماني و نيکي کريمي بسيار عجيب به نظر مي‌رسد.

البته اگر مخاطب،سابقه ذهني از اين دو بازيگر نداشت،شايد نقش اين دو باورپذيرتر مي‌شد اما با توجه به اينکه هم نيکي کريمي و هم مصطفي زماني هردو براي بيننده،چهره‌هاي آشنائي هستند، حس همذات پنداري و برقرار کردن ارتباط را از مخاطب سلب مي‌کنند.

مصطفي زماني جواني است که در اولين سال از دهه شصت به دنيا آمده و نيکي کريمي بازيگري که در آخرين سال از دهه شصت به يک ستاره در فيلم «عروس» به کارگرداني بهروز افخمي بدل شده است و گر چه مصطفي زماني در اين فيلم به خوبي از عهده نقشش بر مي‌آيد و گريم بسيار مناسبي هم دارد،اما همين فاصله سني در ذهن و نظر بيننده موجب مي‌شود تا بازي خوب او را هم نبيند.

در ادامه...(اين دو نفر)

«مصطفي زماني» را در موقع پخش سريال (يوسف پيامبر) ديدم و با او مصاحبه مفصلي داشتم. اوج مطرح شدنش بود و کاملا مشخص که از اين اتفاق بسيار خشنود است. نمي‌دانم در اين سال‌ها چقدر تغيير کرده که اين ستاره شدن‌ها بستر خوبي براي تغيير شخصيت است اما نکته‌اي که در مورد او برايم جالب است،صحبتي بود که مطرح کرد و من آن را شعار مي‌دانستم اما حالا مي‌بينم که واقعا به آن اعتقاد دارد و تا اين لحظه از آن فاصله نگرفته است. او مي‌گفت که دو باور براي بازيگري دارد. يکي اينکه در کارآکتر يوزارسيف غرق نشوم و ديگر اينکه بازيگر فيلم‌هاي رومانتيک و عاشقانه و تجاري نباشد.همکاري او با کارگرداناني چون بهرام بهراميان، حسن فتحي، فريدون جيراني، محمدعلي باشه آهنگر،مصطفي شايسته و... با قصه‌هائي متفاوت که محور اصلي آن عشق‌هاي دم دستي و باليوودي و چهره نبوده،بيانگر اين است که تا به حال سر باورهاي خود ايستاده،ضمن اينکه عقيده دارم وي در فيلم «کيفر» ساخته حسن فتحي بسيار خوب ظاهر شده و حتي مستحق بهتر ديده شدن توسط داوران و منتقدين نيز بوده و در فيلم «سلام بغداد» هم چيزي کم نداشته است. و اما بازيگر نقش اول زن در «من همسرش هستم»...«نيکي کريمي» به تازگي در فيلم‌ها، تعجب مرا جلب مي‌کند. هر بار که فيلمي از او مي‌بينيم، نا خواسته با خود مي‌گوئيم که اين کارآکتر را قبلا هم ديده ايم و اين قبلا‌ها باز هم نيکي کريمي است در فيلمي ديگر. گر چه او در «من همسرش هستم» بازي بدي ندارد اما باز هم خودش را تکرار مي‌کند و مدتهاست که از او بازي اي چون حضورش در کارهاي ابراهيم حاتمي‌کيا نظير «برج مينو» و يا «بوي پيراهن يوسف»، «سارا» يا «پري» درساخته داريوش مهرجوئي را نديده ايم و مدتهاست که به دنبال نيکي کريمي در فيلم‌هاي «دو زن» و «واکنش پنجم» تهمينه ميلاني مي‌گرديم.البته بد نيست به اين هم اشاره کنم که در جشنواره امسال يک بازي متفاوت از او ديدم که در ميزان ضعيف بودن با همه کارهايش در اين دو دهه و اندي فرق مي‌کرد و آن حضوربسيار ضعيفش در فيلم «تلفن همراه رئيس‌جمهور» است.نمي‌دانم اما شايد دغدغه فيلمسازي موجب شده است که اين بازيگر پر توان انگيزه اش را براي بازيگري از دست بدهد.

بد نيست،يادآوري مي‌کنم که اين بازيگر،مترجم و کارگردان سينما،اولين بازيگر زن تازه وارد بعد از انقلاب بود که مستقيما و بدون حضور جدي در عرصه‌هاي ديگر بازيگري،به يک سوپراستار سينما تبديل شد.


 به بهانه بيست و ششمين جشنواره بين المللي کودک و نوجوان
 عروسک من چشمهاتو وا کن ... 
نويسنده : نازآفرين کاظمي

 عروسک قشنگ من ... قرمز پوشيده .... تو رختخواب مخمل آبيش خوابيده ... عروسک من... چشماتو وا کن... وقتي که شب شد...

اونوقت لا لا کن ...

کودکيمان پر بود از شعر. شعرها، متل‌ها، مثل‌ها و افسانه‌هايمان پر بود از تصاوير زيبا و دلنشين. همه قابل تبديل شدن به تصويري زنده و واقعي. نمايش يا فيلم. کودکي ما بچه‌هاي دهه شصت عجين بود با کارتون‌ها و سريال‌ها و فيلم‌هايي که براي خود خود ما ساخته شده بودند. بچه‌هاي دهه شصت با سينما بزرگ شدند.«مدرسه موش‌ها»، «الو الو من جوجوام»، «دزد عروسکها»، «گلنار»، «بي بي چلچله»،«قصه‌هاي مجيد»، «پاتال و آرزوهاي کوچک»، «مدرسه پيرمردها»، «کلاه قرمزي و پسر خاله» و... خيلي زود شعرهاي بازيهاي کودکانه‌امان تبديل شد به ترانه‌هاي فيلم‌هاي موزيکال محبوبمان...

سالي چندبار از طرف مدرسه مي‌بردنمان اردوي سينمايي. آن وقتها کودک و کودکي واژه‌هايي بود ملموس. کودکي ارزش داشت. يا بهتر بگويم کودکان قشر مهمي از افراد جامعه بودند. هنرمنداني که کودک درونشان زنده بود و سر به هوا براي کودکان واقعي فيلمسازي مي‌کردند. سينماي کودک و نوجوان زنده بود. سالم بود و پويا. فيلمهاي کودک گيشه داشت و «بفروش» بود به اصطلاح بچه‌ها له له مي‌زدند براي تماشاي فيلمهاي جديد که مخصوص خودشان ساخته شده بود در سالن‌هاي تاريک سينمايي مال خود خودشان. براي گرفتن بليط و تماشاي فيلم ساعت‌ها توي صف مي‌ايستاديم. خستگي هم معنا نداشت. مي‌دانستيم چه لحظه‌هاي خوبي در انتظار ماست. بچه‌هاي نسل من کامپيوتر چه مي‌دانستند چيست؟ سي دي و دي وي دي کجا بود آن وقتها؟ سرگرمي روزهاي کوتاه پاييزيشان تلويزيون بود البته بعد از تند تند نوشتن مشق‌هايشان. هفته اي يکبار هم سينما. آنوقتها نيازي نبود خانواده‌ها بگردند دنبال فيلمي که ديدنش براي بچه‌ها هم مناسب باشد. آنوقتها حتمن تو يکي دو تا از سينماها فيلمي مخصوص بچه‌ها روي پرده بود. فيلمهايي خوش ساخت و ديدني که همتا‌هاي خارجيش مثل «سيندرلا» و «سفيد برفي» و «جادوگر شهر از» را مي‌گذاشت توي جيبش. خانواده‌ها لذت مي‌بردند. بچه‌ها دو چندان. هيچ بچه اي از دوران بي خبري کودکي مستقيم پرت نمي‌شد به دنياي پر دردسر بزرگسالي. حالا و در اين سالهاي اخير نهايتا سالي يکي دو فيلم ساخته مي‌شود براي بچه‌ها آن هم شايد. فيلمهايي که تماشاي بعضيهاشان به بزرگترها هم پيشنهاد نمي‌شود چه برسد به بچه‌ها. از سال هشتاد و هشت به اين طرف چهار يا پنج فيلم خوب و نسبتن قابل قبول در ژانر کودک و نوجوان اکران شده. فيلمهايي مثل «خاله سوسکه»، «نخودي»، «فيتيله و ماه پيشوني»، «کلاه قرمزي و بچه ننه» که اين آخري با وجود شکستن رکود سينما و به سينما کشاندن هزاران هزار کودک و بزرگسال که براي تماشا و تجديد خاطره با عروسک محبوبشان به سينما آمده بودند به طرز غم انگيزي اسطوره کودکي‌هايشان را شکست و اين خودش نياز به تحليل و بررسي تخصصي دارد که از حوصله اين مجال خارج است بي‌شک. تصور من بر اين است که فيلمسازان علاقه اشان را به ساخت فيلم براي بچه‌ها از دست داده اند. خوب ترجيح مي‌دهند فيلمي بسازند که بيايد توي شبکه خانگي. امکان ديده شدنش اينطوري خيلي بيشتر است. با اين همه هزينه خانواده‌ها از عهده خريد بليط و رفتن به سينما کمتر بر مي‌آيند. خريد سي دي راه بهتريست. بچه‌ها توي خانه مي‌نشينند جلوي تلويزيون و سي دي تماشا مي‌کنند. سينما آن مفهوم جادوييش را از دست داده. مهمترين رويدادي که هر سال شور و شوقي ميان فيلمسازان ژانر «کودک و نوجوان» مي‌اندازد برگزاري جشنواره بين المللي کودک و نوجوان است. آن زمان است که در طي چند روز ولوله اي بر پا مي‌شود. در شهرهاي مختلف فيلمها اکران مي‌شوند. بچه‌ها نقش اساسي در برگزاري جشنواره بر عهده دارند. برنامه‌هاي جالب فرهنگي مثل برگزاري کنسرت يا نمايشگاه عکس و نقاشي از حواشي جذاب اين جشنواره هر ساله است اما خيلي زود با اختتاميه جشنواره و بردن پروانه‌هاي زرين برندگان آن دوره از جشنواره به خانه‌هايشان دوباره همه چيز به حالت قبل بر مي‌گردد و اين مخاطب مظلوم واقع شده کودک و نوجوان هم بايد دلش را به همان سي دي‌ها و انيميشن‌هاي خارجي خوش کند که انصافن بعضي‌هاشان خيلي خوب هستند و همتاهاي وطني ديگر به گرد پايشان هم نمي‌رسند! امسال هم موتور بيست و ششمين جشنواره کودک و نوجوان به ميزباني و مرکزيت شهر زيباي اصفهان دو روز است که روشن شده. با فيلم‌هايي که جز دو سه تايشان نام فيلمساز بنامي را پشتوانه خود ندارند. فيلمسازان در بخشهاي بين‌الملل، سينماي ايران و آثار ويدئويي با هم رقابت مي‌کنند. من هم امسال سهم کوچکي دراين جشنواره دارم. با ايفاي نقش «فانوس» در فيلم يک «داستان عاشقانه» به کارگرداني «مصطفي کوشکي». اميدوارم که بچه‌ها از تماشاي اين فيلم و باقي آثار جشنواره لذت ببرند. برنامه‌هاي سرگرمي هم تا دلتان بخواهد زياد است. براي کساني که مي‌توانند به اصفهان بروند و با کودکانشان کودکي را دوباره تجربه کنند. ما هم دل خوش کرده ايم به جشنواره امسال و اينکه لااقل يک فيلم از اين ميان بتواند با قدرت هر چه تمامتر کودکان اين سرزمين را دوباره به سالنهاي سينما بکشاند. نمي‌دانم بچه‌هاي امروز هم مثل آن روز‌هاي ما مي‌دانند مزه چيپس و پاپ کرن تو سالن تاريک سينما وقتي به پرده بزرگ نقره اي خيره مي‌شوي صد چندان مي‌شود؟!!!