نسخه شماره 3018 - 1391/07/03 -


مرغ کيلويي 9 تومان شد

سوم مهرماه 1358
مجلس خبرگان هرگونه شکنجه را ممنوع کرد

سالروز تولد ويليام فاکنر ، برنده نوبل ادبيات
تولد «خشم و هياهو»


روزنوشت - نوشيروان کيهاني زاده


 مرغ کيلويي 9 تومان شد 

 مصرف انواع طيور در تهران روزانه به حدود 10000قطعه افزايش يافته است. به طوري که افراد مطلع در امور مرغ و خروس اظهار مي‌دارند طبق برآوردي که شده مصرف گوشت مرغ و خروس در تهران مرتبا رو به افزايش است و با آنکه توليد داخلي کم است ولي واردات جوجه و تخم‌مرغ خارجي کمبود مصرف را جبران مي‌کند. در حال حاضر اکثر مصرف مرغ و خروس و ساير طيور تهران از شهرهاي ديگر تامين مي‌شود. شرکت تعاوني مرغداران از وزارت کشاورزي خواسته است تا با واردات جوجه اصيل از خارج، توليد داخلي را تقويت کند.

شرکت تعاوني مرغداران طرحي براي تمرکز امور مربوط به توليد و مصرف مرغ و ساير طيور در تهران تنظيم کرده است که با اجراي اين طرح امور مربوط به توزيع و کنترل مرغ‌ها و واسطه‌هاي موجود به صورت منظمي در خواهد آمد.اکنون بهاي انواع مرغ زنده خارجي در تهران کيلويي 70 ريال و در شهرستان‌ها 65 تا 70 ريال و پرکنده 90 تا 95 ريال است. قيمت خروس زنده کيلويي 55 تا 63 ريال و خروس پرکنده 75 تا 83 ريال است.

روزنامه اطلاعات

2 مرداد 1341


 سوم مهرماه 1358
 مجلس خبرگان هرگونه شکنجه را ممنوع کرد 

 روز 3 مهر 1358 بر اساس مصوبه مجلس خبرگان قانون اساسي هرگونه شکنجه به هر نحو ممنوع اعلام شد.

در سي‌امين جلسه بررسي نهايي قانون اساسي که بعدازظهر اين روز به رياست آيت‌الله منتظري تشکيل شد 8 اصل قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران از جمله اصول 36، 41، 44 و 47 به تصويب رسيد. از آن جمله اصل 43 بود. در اين اصل آمده بود: «هرگونه شکنجه به هر نحو براي گرفتن اقرار و يا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و همچنين شهادت، اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي‌شود.»

پس از قرائت اين اصل، کياوش پيشنهاد کرد «بنويسيد مطلقا ممنوع است.» علي مشکيني پرسيد: «من مخالفم گرچه ما معتقديم که شکنجه يک امر غيراسلامي و غيرانساني است ولي مثلا اگر چند شخصيت برجسته مملکتي را ربودند و يک نفر را گرفتند آيا چند سيلي که احتمال دارد بر اثر آن خيلي چيز‌ها را بگويد ممنوع است و مثلا قاتل آيت‌الله مطهري.»

سيدمحمد بهشتي گفت: «مسئله اين است که راه چيزي را باز نکنيم. کسي را يک سيلي با استناد به اين اصل بزنند فردا به داغ کردن مردم مي‌انجامد.» آيت‌الله منتظري گفت: «گناهکار آزاد شود بهتر از آن است که بيگناهي آزار شود.» شيخ محمد يزدي گفت: «تاکيد کنيد که شکنجه روحي هم قدغن است.» رباني هم گفت: «بنويسيد هرگونه شکنجه.» طاهري پيشنهاد داد: «اصلا اين اصل را برداريد. فردا يک باندي درست مي‌شود و پيش خود مي‌گويد خوب شکنجه هم که نيست و هر کاري که خواستند مي‌کنند.» اين اصل در ‌‌نهايت با 50 راي موافق، 12 راي ممتنع و بدون راي مخالف به تصويب رسيد.

يکي ديگر از اصولي که در اين جلسه مورد بررسي قرار گرفت اصل 41 بود که پس از قرائت پيرامون آن بحث شد. در اين اصل آمده بود: «هيچ‌کس را نمي‌توان دستگير کرد مگر به حکم و ترتيبي که قانون معين مي‌کند، در صورت بازداشت موضوع اتهام با ذکر دلائل حداکثر در مدت بيست و چهار ساعت به متهم ابلاغ شود و مقدمات محاکمه او در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي‌شود.» در مورد اين اصل قبلا در چند جلسه ديگر هم بحث شده بود. آيت‌الله منتظري بعد از قرائت اصل گفت: «اين اصل سه مرتبه مورد بررسي قرار گرفته و ظاهرا ديگر نبايد حرفي باشد.» حجت‌الاسلام خامنه‌اي گفت: «من مخالف هستم.» وي آنگاه پشت تريبون قرار گرفت و گفت: «خود آقايان حتما در کشاکش مبارزه بودند و ديده‌اند، بنابراين هر شخصي که به هر علتي دستگير مي‌شود اولين حقي که دارد اين است که بفهمد چرا او را گرفته‌اند، يعني بايد تفهيم اتهام گردد. اين بيست و چهار ساعتي که در اصل آمده حتي در رژيم قبلي نيز براي اين بود که متهم هرچه زود‌تر از زيرزمين کلانتري به مراجع صالح تحويل داده شود. زيرا بازپرس صلاحيت بيشتري براي رسيدگي به امر دارد و اينکه نوشته شده در اسرع وقت معلوم نيست با توجه به وضعيت ضابطين دادگستري، اسرع وقت چقدر است و با استناد به همين اصل يک فرد را مي‌توانند حتي چندين روز در زيرزمين کلانتري نگه دارند و اين نه تنها حقي ايجاد نمي‌کند بلکه حقوق قبلي‌شان را نيز در خطر مي‌اندازد.»

سپس موافق اين اصل گفت: «من فکر مي‌کنم که اين اصل نه اشکال فني و اين اشکالاتي که آقاي خامنه‌اي فرمودند به اين صورت نيست. پاسبان خودسرانه که اقدام به دستگيري نمي‌کند بلکه بايد حکم بازداشت قانوني بوده و از طرف مراجع صالح صادر گردد.»

کياوش گفت: «گويا اشکال به 24 ساعت است که از نظر من اشکالي ندارد و اگر فردي در بازداشتگاه بود هيچ لطمه‌اي به آبرويش نمي‌خورد. بلکه بايد تاکيد گردد که اگر مجرم نبود از او اعاده حيثيت گردد.» در اين لحظه مقدم مراغه‌اي گفت: «من هم پيشنهادي داده‌ام.» منتظري جواب داد: «کساني که در کميسيون نبودند حق اظهار نظر ندارند.» مراغه‌اي گفت: «اگر راجع به بنده فرموديد، بنده بودم.» پس از قرائت پيشنهاد مراغه‌اي، توسط آيت‌الله منتظري، مراغه‌اي توضيح داد که منظور من اين است که متهم و پرونده بيش از 24 ساعت نبايد در اختيار ضابط دادگستري بماند و به دست مراجع صالحه برسد.

يکي از نمايندگان پرسيد: «اگر در 24 ساعت نتوانست چيزي تهيه کند و يا ناقص تهيه کرد بازپرس دوباره به کلانتري ارجاع مي‌دهند و دوباره‌کاري صورت مي‌گيرد؟» مقدم مراغه‌اي جواب داد: «به پرونده کاري ندارد، قرار قضايي صادر مي‌شود.»

بعد از اين بحث‌ها بود که اين اصل با اصلاحات صورت گرفته به راي گذاشته شد و تصويب شد. اين اصل اينگونه به تصويب رسيد: «هيچ‌کس را نمي‌توان دستگير کرد مگر به حکم و ترتيبي که قانون معين مي‌کند. در صورت بازداشت موضوع اتهام بايد با ذکر دلايل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود. در مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع ارسال و مقدمات محاکمه او در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي‌شود.»سپس اصل 36 و 44 به تصويب رسيد که به علت روشني اين اصول مورد بحث چنداني صورت نگرفت. اصل 36 تنها اصلي بود که با اتفاق آرا به تصويب رسيد. يعني با 61 راي موافق، بدون راي مخالف و بدون راي ممتنع و اصل 44 با 56 راي موافق، بدون راي مخالف و 5 راي ممتنع به تصويب رسيد.

بر اساس اصل 36 «هيچ‌کس را نمي‌توان از محل اقامت خود تبعيد کرد يا از اقامت در محل دلخواهش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت مگر در مواردي که قانون مقرر مي‌دارد.» بر اساس اصل 44 هم «هيچ‌کس نمي‌تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد.»

منبع : تاريخ ايراني


 سالروز تولد ويليام فاکنر ، برنده نوبل ادبيات
 تولد «خشم و هياهو» 

 امروز زادروز ويليام فاكنر نويسنده معروف و برنده جايزه نوبل ادبيات است كه 25 سپتامبر سال 1897 به دنيا آمد و 65 سال زندگي كرد. فاکنر در جنوب آمريکا به دنيا آمد، و همة عمرش را به تقريب در همان‌جا گذراند. درباره سال‌هاي اوليه زندگاني فاکنر اطلاعات زيادي در دست نيست. همين‌قدر مي‌دانيم که در دوران کودکي‌اش داستان‌هاي زيادي از رشادت و دلاوري و افتخار درباره اجداد خود و ديگر قهرمانان جنوب آمريکا مي‌شنيد. به‌اين ترتيب نيازي به مطالعة تاريخ جنوب پيدا نکرد، چون در سايه جنوب بار مي‌آمد و سقوط آن را تجربه مي‌کرد. تحصيلاتش نامرتب بود و مانند ديگر بزرگان قلم با درس و مشق ميانه خوبي نداشت. به‌جاي آن هرچه را که جالب مي‌يافت مطالعه مي‌کرد. با رسيدن به سن بلوغ به سرودن شعر پرداخت. در هفده‌سالگي با فيل استون آشنا شد. اين آشنايي به دوستي عميقي منجر شد، آن‌چنان که همة نوشته‌هاي فاکنر پيش از چاپ از زير نظر انتقادي‌ فيل استون مي‌گذشت. با آن‌که فيل استون در رشته حقوق درس مي‌خواند، شور عجيبي به ادبيات داشت و با قرض دادن کتاب به فاکنر، او را وارد دنياي پر اسرار شعر و ادب کرد. در سال 1918، که صلح مسلح اعلام شد، فاکنر دست به نوشتن شعر براي روزنامه‌ها و مجلات مدارس زد. در سال 1924 نخستين مجموعه شعرش به‌نام «الهه مرمرين» انتشار يافت. يک سال بعد با شروود اندرسن نويسنده بزرگ آمريکايي آشنا شد. اين آشنايي نقطه عطفي است در زندگي فاکنر و، به قول خودش، الهام‌بخش او براي رمان‌نويس‌ شدن. دو رمان «پشه‌ها» و «پول سياه» محصول اين دوره است که بين سال‌هاي 1926 تا 1917 به کمک شروود اندرسن انتشار يافت. سال‌هاي پربار زندگي فاکنر از1927 آغاز مي‌شود. شاهکار او «خشم و هياهو»، هم‌زمان با رمان ديگرش، «سارتوريس»، در 1929 منتشر مي‌شود. و پس از آن تا سال1962- سال مرگش- علاوه بر مجموعه بزرگي از داستان‌هاي کوتاه، نزديک به سيزده رمان ديگر مي‌نويسد- که از آن ميان As I Lay Dying, Light in August, Sanctuary, Go Down,Moses,«ابشالوم، ابشالوم» در رديف بهترين کارهاي او شمرده شده‌اند.

فاکنر مانند ديگر بزرگان قلم شخصيت پيچيده و چند جانبه‌اي دارد. او آدم عجيب و غريبي است. هيچ‌گاه تن به مصاحبه نمي‌داد. اگر هم گاهي مجبور به مصاحبه مي‌شد، دربارة کارهايش به گفتارهاي ضد و نقيض دست مي‌زد. از دنياي ادب روز خودش را دور نگه مي‌داشت و در زادگاهش، شهر کوچک آکسفورد در ايالت مي‌سي‌سي‌پي، در انزواي نسبي به‌سر مي‌برد. فاکنر هم به‌عنوان نسخة بدل انسان شريف و نيک نفس جنوب، مهربان و صميمي و خون‌گرم، معروف شده و هم به‌عنوان آدمي خون‌سرد و پرافاده و گنده‌گو. وقتي يکي از داستان‌هايش به‌صورت فيلم درآمد، تهيه‌کنندگان و کارگردان فيلم را با تصميم خود مبني بر حاضر نشدن در جلسة افتتاحيه به هراس انداخت. اما شب افتتاح در سالن سينما بود. نظير چنين هراسي را هنگامي که تصميم گرفت براي دريافت جايزة نوبل در سال 1950 به سوئد نرود، در دل دوستان و خويشانش انداخت. ولي چون مي‌خواست دخترش پاريس را ببيند، از تصميم خود عدول کرد. در اواخر عمر نيز دعوت کندي را براي شام که به‌مناسبت برندگان جايزة نوبل در کاخ سفيد تشکيل مي‌شد رد کرد. در سال 1927، هنگام شروع همکاري با مجله«ساتردي ايوينينگ پست» و پس فرستاده شدن دو تا از داستان‌هاي کوتاهش، در نامه‌اي که به مدير مجله نوشت با لحني خودستا طليعة درخشش خود را به‌عنوان داستان نويسي بزرگ گوشزد کرد. جاي تعجب است که اين مرد خودستا چند سال بعد در جواب مدير مجلة «امريکن مرکوري» که عکس و شرح حالش را خواسته بود نوشت:« از فرستادن عکس معذورم. فکر هم نمي‌کنم عکسي از خودم بگيرم. و اما از شرح حالم. به ... چيزي نگو که ککشان هم نمي‌گزد. اگرهم خواستي، بهشان بگو دو سال قبل در کنفرانس ژنو سوسمار و کاکاسياه برده‌اي پسم انداختند يا چيزي از اين قبيل.‌«

زمينه داستان‌هاي فاکنر جنوب آمريکاست: آکسفورد، آلاباما، جفرسن، ممفيس. فاکنر براي شخصيت‌هاي آثارش تاريخ خاص خودشان را مي‌آفريند، با محيطي افسانه‌اي. اين محيط افسانه‌اي چيزي جز همان قطعه زمين لافايت نيست که در آکسفورد قرار گرفته و ملک شخصي اوست. در نهايت خاطرة اين محيط به افسانه‌اي نيمه فراموش شده پيوسته است و فاکنر آخرين مرثيه‌گوي آن است. از آن‌جا که فاکنر در کارهايش به‌دنبال علت و چرا مي‌گردد، در بند پيگيري تاريخ و ترتيب زماني نيست. گويي با شکستن سد زمان مي‌خواهد گذشته و حال را به‌هم پيوند دهد، آن هم نه در زمان ساعتي بلکه در زمان خورشيدي، آن‌چه که انسان‌هاي بدوي از آن آگاهي داشتند. به‌اين ترتيب، ما با دنيايي روبرو مي‌شويم که تمام جنبه‌هاي آن به دقت طرح‌ريزي شده است، با داستاني پيچيده که اجزاي آن براي راوي آشکار است، ولي هنوز در ذهنش شکل نگرفته است. در وراي اين روايت همواره جست‌وجو و تلاش جانکاهي هست براي نظم دادن. روي‌دادها و طرح‌ها دوباره و دوباره در هر رمان جديد رخ مي‌نمايند، جرح و تعديل مي‌شوند و مفاهيم تازه‌اي مي‌يابند. شخصيت‌هايي که در يک رمان بي‌اهميت بودند، در رمان‌هاي ديگر ابعاد مهمي مي‌يابند و ميان رمانتيک بودن تا مسئوليت اخلاقي داشتن در نوسان‌اند.


 روزنوشت - نوشيروان کيهاني زاده 

 آلان‌هاي ايراني

سناي روم پس از شش ماه مخالفت ژنرال‌هاي ارتش با هر پيشنهاد براي انتخاب امپراتور تازه، بالاخره 25 سپتامبر سال 275 ميلادي «ماركوس كلوديوس تاسيتوس» 76 ساله را به اين سمت برگزيد و ژنرال‌ها هم بر اين انتخاب صحه گذاردند. تاسيتوس قبلا به دليل كهولت از سمت‌هاي دولتي كنار گذارده شده بود. وي تنها هفت‌ماه حكومت كرد و در جريان لشكر‌كشي به شرق، با هدف گوشمالي دادن آلاني‌ها كه از شمال قفقاز (منطقه «اوستيا») به قلمرو روم در شمال درياي سياه تعرض مي‌كردند در كاپادوكيه‌(در كتيبه‌هاي ايران باستان: كاپاتوكا) ترور شد. تاريخ از وي به عنوان مردي كه براي كمك به نويسندگان بودجه ويژه مقرر داشت و بر تعداد كتابخانه‌هاي عمومي روم افزود ياد كرده است. لازم به يادآوري است كه آلان‌ها (الاني‌ها) ايرانياني بودند كه در قفقاز شمالي و آزوف و شمال‌گرجستان زندگي مي‌كرده اند، به پارسي سخن مي‌گفتند و فرهنگ و تمدن ايراني داشتند كه اين فرهنگشان و برخي از واژه‌هاي پارسي در ميان آنان تا به امروز باقي مانده است. قفقاز جنوبي كه تا سال 1828 گوشه اي از ايران بود «اران» خوانده مي‌شد كه بعدا دولت شوروي آن را جمهوري‌آذربايجان نام نهاد.

برکنارشدن دكتر صديق از مقام به بهانه فارسي کردن واژه‌هاي بيگانه! و اينک در افغانستان

متفقين كه ايران را در اشغال نظامي داشتند 25 سپتامبر 1941 (مهرماه 1320) دكترعيسي صديق استاد دانشگاه (معروف به پدر آموزش‌و‌پرورش نوين ايران) را به دليل تمايل زياد به وطندوستي (ناسيوناليسم ايراني) از رياست سازمان انتشارات و تبليغات كشور (وزارت ارشاد فعلي) بركنار كردند. وي درست يك سال پيش از آن به اين سمت منصوب شده بود. متفقين دكتر صديق را به دليل پارسي كردن هر چه بيشتر واژه‌هاي متداول از زبانهاي ديگر، توجه به آموزش عمومي تاريخ و فرهنگ ايران و نيز اصرار به گسترش مدارس از ابتدايي تا عالي؛ بيش از حد ميهن‌دوست تشخيص داده بودند و ادامه روش او را به حال خود (در طول جنگ) خطرناك خوانده بودند. وي بعدا (پس از جنگ جهاني دوم) چند بار وزير فرهنگ و آموزش و پرورش و بعدا سناتور شده بود. متفقين همزمان با بركناري دكتر صديق، تقريبا همه فارغ التحصيلان ايراني مدارس عالي آلمان را بركنار، بازداشت و يا تبعيد كردند.

25 سپتامبر سال 2008 گزارش رسيد كه پليس افغانستان دانشجويان دانشگاه بلخ را كه مانع از پايين كشيدن تابلوي فارسي اين دانشگاه از سر در آن شده بودند مورد ضرب و شتم قرارداده است. اين تابلو از زمان تاسيس دانشگاه در سال 1985 در آنجا بود كه دولت طالبان بعدا يك تابلوي پشتو نيز در آنجا قرارداد و پس از سركوب طالبان با كمك آمريكا، دانشگاه بلخ داراي يك تابلو انگليسي هم شد ولي اخيرا (معلوم نيست به چه دليل) تصميم گرفته شد كه تابلو زبان فارسي آن را بردارند كه اعتراض شروع شد. چنين كاري اخيرا در يك مورد ديگر مشاهده شده بود. رئيس‌جمهور افغانستان يك پشتون است ولي ادامه چنين ضديت‌هايي ممكن است خشم تاجيك‌هاي دو طرف آمودريا و پارسي‌زبانان را باعث شود. همين جنگ داخلي جاري افغانستان را كافيست.

امپراتوري روم در جنگ شکست خورد و به ايران غرامت داد

25 سپتامبر سال 552 ميلادي ميان هيات اعزامي ايران از تيسفون به قسطنتنيه و دولت روم بر سر ترك مخاصمه نيروهاي دو كشور در ساحل درياي سپاه (منطقه ساحلي گرجستان امروز، منطقه آبخيز = آبخازيه) كه ايران در آن نبرد پيروز شده بود توافق حاصل شد. دولت روم شرقي پيشنهاد متاركه جنگ را داده بود.

طبق قراردادي كه در همين روز امضاء شد و متن آن موجود است قرار شد كه دولت روم كه آغازگر اين جنگ بود بابت غرامت، سه هزار و چهارصد كيلوگرم طلا به ايران بدهد.

به نوشته مورخان، دولت ايران (دوران سلطنت انوشيروان دادگر) تنها نخستين قسط آن را كه 850 كيلوگرم بود دريافت كرد و رومي‌ها سپس چند بار تعلل و درخواست مهلت كردند كه خسرو انوشيروان در سال 579 فوت شد و موضوع عملا منتفي گرديد.

لغو برنامه آموزش نظامي در دوره‌هاي متوسطه و عالي ايران!

يک‌ماه پس از تعرض نيروهاي انگلستان و شوروي به ايران به بهانه خطر دوستي ايران و آلمان براي متفقين، به خواست دولت‌هايي كه ايران را اشغال نظامي كرده بودند و تحت فشار آنها که هدفشان تضعيف حس ميهندوستي در جوانان ايران و آمادگي دفاع از وطن بود، از سال تحصيلي 1320 - 1321 برنامه آموزش نظامي در دبيرستان‌ها و دانشكده‌هاي کشور لغو شد. تا آن زمان، با اين كه ايران به صورت جداگانه دبستان و دبيرستان نظام داشت، مقدمات آموزش فنون نظامي و آشنايي با روش‌هاي دفاعي، يکي از دروس اجباري دوره‌هاي متوسطه و عالي کشور بود. تاريخ نشان داده است كه از دوران اقتدار امپراتوري روم تا کنون، دولت‌هاي برتري جو کوشيده‌اند که احساسات ناسيوناليستي ايرانيان خفته بماند و ايران از بنيه نظامي چشمگير برخوردار نباشد که اين دو عامل رابطه مستقيم با يکديگر دارند؛ اگر احساسات ملي زنده شود تقويت نظامي متعاقب آن خواهد بود و بالعکس.

فريدون کشاورز: وجود حکومت نظامي نشانه ديکتاتوري است

دكتر فريدون كشاورز نماينده پارلماني حزب توده در جلسه مورخ سوم مهرماه 1324 مجلس شورا در نطقي گفت كه ماموران فرمانداري نظامي تهران در جريان حمله به باشگاه اين حزب و مقر آن واقع در خيابان فردوسي جنوبي اورا با اين که خود را معرفي کرده بود كتك زدند . وي در اين نطق وجود فرمانداري نظامي را در هر كشور نشانه حكومت ديكتاتوري در آن كشور خواند و خواست كه در ايران ديكتاتور‌زدايي شود. وي گفت که هيچ دليلي براي ادامه حکومت نظامي وجود ندارد.

در جريان حمله ماموران حکومت نظامي تهران به دفاتر و باشگاه حزب توده و خانه صلح، تني چند از مقامات اين حزب مضروب شده بودند.

طاعوني كه يك ميليون ايتاليايي را كشت

25 سپتامبر سال1630 اعلام شد كه طاعون در شمال ايتاليا همه گير شده است و متعاقب آن پولدارها شهرها را ترك گفتند و به روستاها فرار كردند. اين طاعون باعث مرگ يك ميليون ايتاليايي شد. از سال 1300 ميلادي هر چند‌سال يك‌بار طاعون سراسر اروپا را در بر مي‌گرفت و يك دهم مردم جان مي‌سپردند. فقرا بيش از داراها از طاعون كه در آن زمان راه درمان نداشت آسيب مي‌ديدند. سربازان آلماني ارتش اتريش كه به لمبارديا حمله برده بودند متهم به واردكردن اين طاعون به ايتاليا شدند، زيرا نخستين قرباني آن يك سرباز آلماني در شهر ميلان بود، ولي آلماني‌ها به نوبه خود سربازان فرانسوي را كه همزمان پيه مونته ايتاليا را مورد حمله قرار داده بودند مسئول انتقال طاعون به شمال ايتاليا معرفي مي‌كردند، زيرا قبل از ايتاليا، جنوب فرانسه آلوده طاعون شده بود.

منبع: www.iranianshistoryonthisday.com