نسخه شماره 3014 - 1391/06/29 -

تحليل شرايط سوريه در گفت و گو با محمد علي مهتدي
اخضر ابراهيمي به زمان نياز دارد
دولت اسد درحال سقوط نيست

خطوط قرمز و آزادي بيان


 تحليل شرايط سوريه در گفت و گو با محمد علي مهتدي
 اخضر ابراهيمي به زمان نياز دارد 
 دولت اسد درحال سقوط نيست

سوريه، نامي که 18 ماه است در راس هرم تحولات منطقه اي ايستاده است. عضو محور مقاومت، دوست حزب الله لبنان، همراه جنبش مقاومت ملي فلسطين، متحد ايران و همسايه اي آرام و کم دردسر براي ترکيه. بشار اسد، پزشکي جوان، سياستمداري که قدرت را با مرگ پدر در دست گرفت. مردي که تا دو سال پيش جذاب ترين رهبر جوان جهان عرب بود. تحولات جهان عرب، عنواني که با خودسوزي جواني تونسي جان گرفت و با نخستين انقلاب در تونس و پس از آن مصر و ليبي؛ جايي براي خود در دفتر معادلات خاورميانه و شمال آفريقا باز کرد. از تونس تا مصر، از ليبي تا يمن، از معترضان بحريني تا شيعيان در حاشيه مانده عربستان سعودي، از اردني‌هاي اصلاح طلب تا مراکشي‌هاي آرام همه و همه اين تحولات را يا تجربه کرده يا از دور سوداي آن را در سر پروراندند. سوريه اما آخرين حلقه اي بود که کسي مي‌توانست در جريان اين زنجيره متصور شود. ناگهان اعتراض‌ها از مناطقي آغاز شد که پيش از اين نيز به شکل سنتي با خاندان اسد در تقابل بودند. دامنه اين ناآرامي‌ها پيش از آنکه آقاي رئيس جمهور راهي براي مصالحه و مذاکره بيابد، گسترده شده و به شهرهايي چون حلب رسيد. بشار اسد نه حسني مبارک است که مشروعيتش در ميان ارتش و دولتي‌ها به خم ابروي آمريکايي‌ها بسته باشد و نه معمر قذافي که غرب بتواند ماشه اسلحه بر وي بکشد. محمد علي مهتدي کارشناس و تحليل گر مسائل منطقه با حضور در کافه خبر بخش بين‌الملل خبرآنلاين از پايگاه‌هاي مردمي بشار گفت و بازي غرب و اعراب دست در دست هم براي پايان دادن به کشوري که مقابل آمريکايي ايستاد. اين پژوهشگر ارشد مسائل منطقه و جهان اسلام معتقد است که برخلاف جنگ رواني که اعراب و در راس آنها الجزيره و العربيه به راه انداخته اند، دولت بشار اسد در حال سقوط نيست. متن گفتگوي خبرآنلاين با وي به شرح زير است:

 بحران در سوريه چگونه و چرا آغاز شد؟

سرايت جريان‌هاي مردمي که از يک سال گذشته در جهان عرب آغاز شده بود به سوريه، خارج از انتظار همگان بود و همانگونه که بشار اسد رئيس جمهوري سوريه در گفتگو با وال استريت ژورنال تاکيد کرده بود باور عمومي اين بود که سوريه مبتلا به خيزش‌هاي مردمي نخواهد شد چرا که اين کشور ضلعي از محورمقاومت است و همين مساله مصونيتي به دولت مرکزي در سوريه بخشيده است. تمامي رژيم‌هايي که از ابتداي سال 2011 تاکنون اين خيزش‌هاي مردمي را تجربه کرده بودند در بطن سياست خارجي خود، همسويي با تمايل‌هاي آمريکايي در منطقه را محور قرار داده بودند. از بن علي تا حسني مبارک، از علي عبدالله صالح تا آل خليفه در بحرين همگان تابع سياست‌هاي واشنگتن در منطقه بودند که به نوعي همخواني با تل آويو بود. هسته اصلي اين مخالفت‌ها اعتراض در درعا بود که دولت مرکزي دچار اشتباهي استراتژيک در اين خصوص شد و غروري که نيروهاي امنيتي در مواجهه با اين اعتراض‌ها به خرج دادند، دامنه آن را گسترده تر و البته از شکل واقعا مردمي خارج کرد. حرکت در آغاز آن مردمي بود و اين مساله که در سوريه فشارهايي بر روي مردم در حوزه‌هاي متفاوت سياسي تا اجتماعي وجود دارد قابل انکار نيست. بشار اسد نيز که پس از پدر بر مسند قدرت نشست تلاش گسترده اي براي اصلاحات کرد و البته در اين ميان کارهايي هم انجام شد اما دستگاه‌هاي قدرت در سوريه به گونه اي مانع از پيشبرد اهداف بشار شدند. در درعا نوعي حاکميت عشيره اي وجود دارد و رفتار خشني که نيروهاي امنيتي خودسرانه با معترضان داشتند به نوعي غيرت و شان مردم را زير سوال برد. خيزشي که در درعا آغاز شد در ابتدا مطالبه‌اي براي دموکراسي يا حقوق بشر نبود چرا که اين مفاهيم در اين گونه جوامع عشيره اي مصداق جدي ندارد بلکه آنچه جرقه اين ناآرامي شد در حقيقت زير سوال رفتن شان سران عشاير به دليل رفتار غلط استاندار بود و همين احساس ذلت مردم را به سمت اعتراض‌هاي جدي و نوعي اعاده حيثيت پيش برد. حقيقت آن است که آنچه که در درعا رخ داد مورد سوء استفاده قرار گرفت وکشورهايي چون قطر و عربستان و شبکه‌هايي مانند الجزيره و العربيه وارد عمل شده و با اعزام نيرو، پخش دستگاه‌هاي ارتباطي و سازمان دهي مخالفان بر آتش معرکه افزودند. شبکه‌هاي عربي چون الجزيره را صرفا نمي‌توان يک رسانه خواند بلکه بايد آن را امپراطوري عنکبوتي خواند که سمت و سوي خاصي را دنبال مي‌کند. آنچه امروز در سوريه پس از گذشت 18 ماه از آغاز بحران مي‌گذرد ديگر بحث خيزش مردمي و آزادي خواهي نيست بلکه يک حرکت هدايت شده از خارج است. در جبهه به ظاهر مخالفان امروز در سوريه ما شاهد حضور چهره‌هايي از القاعده، سلفي‌ها و تکفيري‌ها هستيم. شبه نظاميان هم از سرتاسر جهان، از افغانستان تا پاکستان، از سودان تا حتي چچن و ليبي به سمت سوريه گسيل مي‌شوند. دستگاه‌هاي اطلاعاتي غرب و در راس آنها سي.آي. اي، دستگاه‌هاي اطلاعاتي ترکيه و ام آي سيکس انگلستان و موساد رژيم صهيونيستي ناآرامي‌ها در سوريه را به سمت آشوب‌هاي فرقه اي شيعه و سني پيش مي‌برند. البته نکته قابل توجه اين است که در بسياري از مناطق اهل تسنن هم با ناآرامي‌هايي که در سوريه رخ داده مخالف هستند. بسياري از اهل تسنن هم به دليل ترس از هرج و مرج و ناآرامي علاقه اي به دخالت در اين ناآرامي‌ها ندارند لذا شايد قريب به 15 تا 20 درصد مردم سوريه هستند که امروز در اين ناآرامي‌ها دست دارند. بنابراين اين جريان مخالف به توطئه اي خارجي تبديل شده که از خارج از کشور هم هدايت مي‌شود. انتظار مخالفان بشار پايان داستان دولت مرکزي ظرف چندماه و سرنگوني نظام اسد بود. پيش بيني مخالفان اين بود که دامن زدن به اختلافات مذهبي و قومي مي‌تواند به تجزيه ارتش و فروپاشي رژيم بينجامد.در هر کشور ارتش تشکيل شده از شهروندان همان کشور است و تلفيقي از مذاهب و طايفه‌هاي متفاوت. بنابراين زماني که جنگ مذهبي ميان طرفداران يک مذهب و دين با پيروان دين و مذهب ديگر صورت مي‌گيرد،هيچ ارتشي حاضر نيست بر روي هم کيش و هم آيين خود اسلحه بگشايد. اما 18 ماه بقاي ارتش و ايستادن نيروهاي امنيتي کنار بشار اسد و جنگيدن با مخالفان، پديده شگفت انگيزي در معادلات داخلي سوريه اين روزها است و البته دور از انتظار مخالفان داخلي و غربي. آنچه امروز در سوريه مي‌گذرد جنگ خياباني مسلحانه ميان مخالفان اکثرا غير سوري و نيروهاي امنيتي بخصوص ارتش است.

آيا مي‌توان عنوان «جنگ داخلي تمام عيار» را به اين درگيري‌ها در سوريه داد يا هنوز اين کشور به اين مرحله از ناآرامي نرسيده است؟

خير. جنگ داخلي زماني مصداق پيدا مي‌کند که طرفداران مذاهب مختلف يا به زباني ملت به جان هم بيفتند اما در سوريه ما در يک سوي جبهه دخالت خارجي را داريم که در دايره اين دخالت کشورهاي منطقه اي عربستان، قطر وبخصوص ترکيه حضور دارند و پشت سر آنها هم ايالات متحده، انگلستان و فرانسه از دايره غربي‌ها هستند. اعزام نيروهاي تکفيري، سلاح و وسايل ارتباطي از سوي کشورهاي خارجي هر روز بيش از ديروز اتفاق مي‌افتد. ارتش تاکنون مناطق بسياري از جمله حمص، دمشق، درعا وديرالزور را پاکسازي کرده است و اکنون بيشتر ناآرامي‌ها در حلب است که آنهم در سرتاسر شهر حلب نيست و بخش‌هايي از حاشيه حلب هنوز درگير است. در حومه دمشق نيز که به منطقه ريف معروف است پاکسازي صورت گرفته هرچند گاهي شب‌ها درگيري‌هايي رخ مي‌دهد.

در اين درگيري‌ها دست کدام طرف بالاتر است؟

به نظر مي‌رسد که به نوعي هر دو طرف زمين گير شده‌اند. در شرايطي که دولت سوريه به دنبال پايان دادن به عمليات پاکسازي و يکسره کردن کار در حلب وادلب است به کمک‌هايي که از خارج از کشور به مخالفان مسلح مي‌شود، عمليات پاکسازي کند شده و يا به کندي پيش مي‌رود. در بيروت که بودم يکي از دوستان مرتبط با محافل تصميم‌گيري در دمشق به من گفت که ارتش ونيروهاي امنيتي خود را براي يک سال جنگ خياباني مهيا کرده‌اند. طرف مخالف هم قادر به يکسره کردن ودر دست گرفتن کنترل اوضاع نيست. پيش از مهم‌ترين بمب گذاري که منجر به کشته شدن 4 مقام امنيتي و دولتي در دمشق شد، مخالفان ده‌ها هزار نيروي مسلح را به پايتخت فرستاده بودند و برنامه مفصلي ريخته شده بود تا با وقوع انفجار و کشته شدن فرماندهان امنيتي، نظام بشار اسد دچار دست پاچگي شده و ابتکار عمل را از دست بدهد و مغلوب شبه نظامياني شود که از سه جهت به داخل دمشق و ميدان‌هاي مرجه و امويين وارد شده و پس از تصرف شهر دمشق به راديو و تلويزيون رفته و اعلاميه پيروزي خود را قرائت کنند. دولت‌هاي خارجي نيز خود را مهيا کرده بودند که با تصرف دمشق رئيس جمهور يا کشته شده يا بازداشت مي‌شود و شايد هم فرار کند. البته دولت بشار اسد به سرعت متوجه اين برنامه شده و با انتصاب فرماندهان جديد براي دستگاه‌هاي امنيتي، کنترل اوضاع را در دست گرفت. در نهايت هم اين حرکت که بيش از آنکه انقلابي باشد به کودتا مي‌ماند در نطفه خفه شده و دمشق پاکسازي شد.

وضعيت تعقيب مخالفان مسلح از سوي نيروهاي امنيتي و تهاجم شبه نظاميان در حال حاضر چگونه است؟

آنچه امروز در سوريه از بعد نظامي شاهد آن هستيم نوعي تعقيب و گريز است . هرتعداد از افراد مسلح تکفيري که بازداشت شده و يا کشته مي‌شوند باز جايگزين‌هايي براي آنها اعزام مي‌شود. در داستان‌هاي قديمي ايراني داريم امير ارسلان ديوي را مي‌کشد و باز ديو ديگري جايگزين آن مي‌شود. امروز در سوريه نيز شاهد همين داستان هستيم: هرچه از سلفي‌ها و تکفيري‌ها بازداشت شده و يا از بين مي‌روند باز به دليل سختي در کنترل مرزها از طريق راه‌هاي زميني لبنان، اردن و بخصوص ترکيه افراد جديد وارد شده و به داخل سوريه تزريق مي‌شوند.

تبارشناسي مخالفان و معارضين در سوريه به شکل خلاصه شده آن چگونه است؟

واشکافي طيف معارضه در سوريه به شرح زير است:

نخستين گروه اخوان المسلمين است که در اواخر دهه 40 ميلادي توسط مصطفي السباعي در سوريه پايه‌گذاري شد. السباعي دانش آموخته الازهر بود و اين انديشه اخواني را سوغات از مصر به سوريه آورد.زماني که در دهه 70 حزب بعث روي کار مي‌آيد اخوان با اين حزب به دليل ديدگاه‌هاي لائيک آن برخورد داشت. بخصوص که فعاليت‌هاي اخوان تنها به مسائل فرهنگي محدود نشده و گسترش يافت . درگيري ميان اين دو در دهه 80 به اوج خود رسيد . در سال 1982 ميلادي، گروهي به نام الطليعه الاسلاميه المقاتله ( رزمندگان پيشگام اسلام ) تشکيل شد و به جنگ مسلحانه با رژيم پرداخت. آنها در دمشق دست به ترور و انفجارهاي بسيار زدند. شهر حما نيز به کنترل آنها درآمد که واکنش شديد حافظ اسد رئيس جمهوري وقت سوريه را به دنبال داشت. جرقه کينه ميان اخوان المسلمين و حافظ اسد از همان زمان زده شد. دولت سوريه اخوان را متهم به همدستي با آمريکا کرد. توجه کنيم که سال 1982 سال حمله گسترده اسرائيلي به لبنان واشغال بيروت واخراج سازمان‌هاي مقاومت فلسطين از لبنان است واز آنجا که بخشي از ارتش سوريه در لبنان مستقر بود اين تحليل به اذهان متبادر شد که ناآرامي‌ها در سوريه با طرح آمريکايي واسرائيلي براي حمله به لبنان مرتبط است. بر همين اساس فعاليت جمعيت اخوان در سوريه ممنوع اعلام شده و به تبع آن مبلغان و مرشدهاي اين جريان نيز از سوريه خارج شدند. جريان اخوان تا پيش از آغاز بحران در سوريه که 18 ماه پيش بود نه فعاليتي و نه حضوري در سوريه داشتند اما با آغاز بحران وارد معرکه شده و تبديل به عضو مهمي از جريان معارضه مي‌شوند.

گروه ديگر کمونيست‌هايي هستند که به دايناسورهاي معارضه در سوريه شهرت دارند و دليل اطلاق اين نام به آنها نيز اين است که کمونيست‌ها بازماندگان اتحاد جماهير شوروي سابق بوده و کهنسال هستند. تعداد کمونيست‌ها در جريان معارضه بسيار اندک است.

طيف ديگر هم روشنفکراني هستند که خواستار آزادي ودموکراسي و رعايت حقوق بشر در سوريه هستند. اين طيف در سال 2005 توماري را امضا کرده و نام آن را بيانيه دمشق گذاشتند. 90 نفر از اين روشنفکران و نويسندگان اين تومار را امضا و به دست بشار رساندند. در آن تاريخ دولت مي‌توانست با اين طيف وارد مذاکره شده و اصلاحاتي را ترتيب دهد. اين طيف خواستار سرنگوني نظام نبود و تنها مطالبه آنها آزادي‌هاي بيشتر سياسي، امنيتي و مدني و پايان دادن به فسادهاي اقتصادي جاري در دولت بود. متاسفانه در آن زمان با اين طيف برخورد درستي نشد و با شدت عملي که دولت به خرج داد برخي بازداشت و برخي به تبعيد رفتند. اين طيف در حال حاضر در خارج از سوريه بخشي از معارضين فعال هستند اما از آنجا که هرگز يارگيري در داخل سوريه نداشته اند ريشه اي در ميان مردم عادي و اکثريت ندارند. در اين مدت سعي شد نوعي اتحاد ميان اعضاي اين طيف نظير برهان غليون يا دکتر عبدالباسط سيدا که کرد است شکل گيرد اما موفقيتي در اين خصوص حاصل نشده است.

گروه مشخص ديگر هيات هماهنگي ملي نام دارد که در راس آن دکتر هيثم مناع است. هيثم مناع در مصاحبه اي که با او داشتم تاکيد کرد که حداقل 300 کادر در داخل سوريه دارد. شخص مناع به دليل تعلق به درعا و هويت خانوادگي مادرش که به خانواده الشرع باز مي‌گردد، سابقه اي در درعا و حوراني‌ها دارند. حوراني‌ها عشاير ساکن در درعا در جنوب سوريه هستند.آنچه اين گروه را از سايرين متمايز مي‌کند سه اصلي است که در اين روزهاي سوريه بايد اولويت بندي‌هاي مثبت اين گروه خواند:

1.مخالفت با هرگونه دخالت خارجي اعم از سياسي و نظامي

2. مخالفت با جنگ داخلي و عمليات مسلحانه

3. مخالفت با جنگ مذهبي و فرقه اي

راهکار اين گروه‌ها براي برون رفت از بحران در سوريه چيست؟ آيا مخالفت با حضور اسد در قدرت، اصلي ترين مطالبه است؟

اين گروه خواستار اصلاحات و برقراري عدالت اجتماعي و قانونمداري در سوريه است. آنها تا به امروز اعلام کرده‌اند که با بودن اين رژيم در قدرت نمي‌توان به اصلاحات دست يافت.اما به دنبال رسيدن به اين هدف با توسل به سلاح و کمک بيگانگان نيستند. ابزار آنها براي نيل به هدف روش‌هاي مسالمت آميز است.با توجه به اين موضع گيري‌ها بايد تاکيد کنم که اگر مبنا بر مذاکره براي برقراري آرامش در سوريه باشد ظاهرا اين گروه بهترين و با ريشه‌ترين گروه معارض است.وي در مصاحبه اي که با او داشتم تاکيد کرد که از سوي عربستان و قطر مبالغ هنگفتي به او پيشنهاد شده اما وي پاسخ داده که قابل خريد و فروش نيست. اخيرا هم آقاي الاخضر الابراهيمي قبل از عزيمت به سوريه، با نمايندگان اين طيف در پاريس ديداري داشته و آنها با استقبال از حضور وي در اين مناقشه وعده همکاري همه جانبه داده‌اند. در ميان طيف روشنفکران هم هستند اکثريتي که وابسته به خارج از کشور نبوده و به کمک‌هاي هنگفت مالي آنها دلخوش نکرده‌اند و خواهان مذاکره براي حل مساله هستند.

رابرت فيسک روزنامه نگار معروف انگليسي که مقالات خود را در روزنامه اينديپندنت منتشر مي‌کند به شهر حلب سوريه رفته و اکنون شروع به انتشار مشاهدات خود کرده است. وي در نوشته‌هاي خود تاکيد دارد که ارتش در شهر حلب مسلط است و البته زد و خوردهايي در بعضي محله‌ها وجود دارد. روايت رابرت فيسک به عنوان يک شاهد عيني موثق با آنچه شبکه‌هاي الجزيره والعربيه القا مي‌کنند از زمين تا آسمان فرق دارد.

وضعيت اتحاد ميان مخالفان بشار اسد چگونه است؟ آيا نهادي که تامين کننده اهداف تمامي معارضين باشد، وجود دارد؟

غرب از ابتداي آغاز بحران در سوريه تلاش چشمگيري براي ايجاد اتحاد ميان مخالفان کرد. تشکيلاتي به نام شوراي ملي سوريه در استانبول ترکيه راه انداخته شد اما اين شورا دربرگيرنده تمامي شاخه‌هاي معارضين نيست. در داخل همين شورا اختلاف نظرهاي بسياري وجود دارد. بخصوص چهره‌هاي سکولار و روشنفکر نمي‌توانند با تفکر اخواني وسلفي کنار بيايند. در داخل خود اخواني‌ها، نقطه نظرهاي متناقض بسياري وجود دارد. هيات هماهنگي ملي به هيچ وجه اين شورا را به رسميت نمي‌شناسد و آن را عروسکي در اختيار غرب مي‌داند.افرادي هم که در داخل دست به عمليات مسلحانه مي‌زنند از اين شورا دستور نمي‌گيرند. اين توضيحات بدان معناست که اين شورا هيچ گونه نفوذي بر عملکرد نظامي مخالفان مسلح در داخل سوريه ندارد پس تصميم گيري احتمالي آن در خصوص توقف نبرد مسلحانه هم از ضمانت اجرايي در داخل سوريه برخوردار نيست. اين مشکلي است که کوفي عنان با آن مواجه شد و امروزه روز الاخضر الابراهيمي نيز با آن دست و پنجه نرم مي‌کند. اگر کسي خواهان پايان يافتن مبارزه مسلحانه مخالفان در سوريه است بايد با حمايت کننده‌هاي منطقه اي آنها نظير ترکيه، عربستان و قطر وارد مذاکره شود. با اين وجود غرب تلاش مي‌کند معارضين را در چارچوبي مشترک قرار داده و از دل آن دولتي در تبعيد درآورد. دولتي که به نام مردم سوريه از نهادهاي بين المللي مانند سازمان ملل و شوراي امنيت، مشروعيت دولت مرکزي بشار اسد را سلب کند.آخرين بار که معارضان در قاهره دور هم جمع شدند نتيجه تلاش براي اجماع، درگيري فيزيکي بين آنها بود.

يک مسؤول بلندپايه قطري که کشورش گرداننده شبکه الجزيره است سال گذشته در گفتگويي خصوصي به يک مقام عراقي تاکيد کرده بود که قطر اگر اراده کند مي‌تواند ظرف مدت چهار ساعت بحران در سوريه را با قطع پوشش اخبار اين کشور پايان دهد.

چه آلترناتيوهايي براي دولت بشار اسد در سوريه امروز وجود دارد؟

نکته اينجاست که آلترناتيو وضعيت کنوني در سوريه به هيچ وجه حکومتي مردمي و دموکراتيک نيست. سناريوهاي مختلفي را در حال حاضر فرض کرد که مهمترين آنها يکي جنگ داخلي و کشتار است و ديگري تجزيه سوريه.حتي آلترناتيو سومي به نام روي کار آمدن دولتي وابسته به غرب هم وجود ندارد. قدرت‌هاي خارجي که در حال حاضر در سوريه مداخله مي‌کنند در حقيقت دلسوز مردم سوريه نيستند و بديهي است که در روابط بين المللي هيچ کس به ديگري صدقه نمي‌دهد. چه کسي مي‌تواند باور کند که عربستان سعودي وقطر دنبال دموکراسي در سوريه هستند؟!.براي آمريکا و غرب نيز در سوريه به روي کارآمدن دولتي دموکرات و مردم دوست مساله نيست بلکه واشنگتن و متحدان غربي اش به دنبال تامين امنيت رژيم صهيونيستي و نفت هستند.نفت را که در ليبي و خليج فارس در اختيار دارند اما در سوريه نفت قابل توجهي وجود ندارد . سوريه به دليل اينکه عضوي از محور مقاومت وهمپيمان با ايران وحزب الله است مورد حمله قرار گرفته وهدف آنها تامين امنيت رژيم صهيونيستي و مقابله با ايران است. تجزيه سوريه همان مصداق خاورميانه جديد وبحث ايجاد کشورهاي کوچک بر اساس تقسيم بندي‌هاي فرقه اي است.

احتمال فروپاشي دولت بشار اسد را در شرايط فعلي چه اندازه مي‌دانيد؟

مساله فروپاشي و تجزيه سوريه عاري ازهرگونه واقعيت بيروني است. ارتش و دستگاه‌هاي امنيتي تا اين لحظه پابرجا و در کنار بشار اسد هستند. بحران اقتصادي به دليل تحريم‌هاي کمرشکن غرب و اعراب بي شک بر اوضاع داخلي سوريه تاثير گذاشته اما دولت تمام تلاش خود را براي مديريت اين بحران به کارگرفته است. در مقام پيش بيني آينده سوريه، سناريوهاي مختلفي مطرح مي‌شود اما تصور شخصي من اين است که حداقل در آينده اي نزديک شاهد فروپاشي سوريه نخواهيم بود. هرچند بسياري از تحليل گران آمريکايي اعتقاد دارند که ادامه همين وضعيت که 18 ماه تا به امروز به درازا کشيده شده است، در نهايت به تحليل قواي ارتش منجر خواهد شد.البته ادامه اين وضعيت براي کشورهايي که به سوريه اسلحه و رزمنده مي‌فرستند دردسر آفرين است. به خصوص براي ترکيه. اما در حال حاضر با توجه به تسلط نيروهاي امنيتي بر صحنه بسيار دور از ذهن است که تصور کنيم بشاراسد به دنبال حاشيه امن براي خود است.

نقش کردها در اين داستان چيست؟ برخي از معامله اسد با کردها براي راضي نگاه داشتن اين طيف و دور نگاه داشتن آنها از مهلکه سخن مي‌گويند. اين مساله ترکيه را که سالهاست با پ ک ک درگير است به شدت نگران کرده است. ارزيابي شما از اين تحليل‌ها چيست؟

در خصوص معامله مشخص بشار با کردها ما هيچ گونه سند مکتوب يا شاهدي نداريم و اين تحليل‌ها مستند بر داده‌هاي غربي است. در آغاز بحران در سوريه در منطقه کردنشين قامشلي تظاهراتي صورت گرفت و دولت به سرعت رضايت آنها را جلب کرد. کردهاي بسياري در اين مناطق بودند که خواهان شناسنامه سوري بودند اما دولت با اعطاي اين شناسنامه به آنها مخالف بود. پس از اين ناآرامي‌ها دولت 100 هزار شناسنامه براي کردها صادر کرد.واگذاري بخشي از مسئوليت‌هاي امنيتي و سياسي مناطق کردنشين و برطرف کردن برخي مشکلات مالي از جمله امتيازهايي بود که بشار اسد در همان ابتداي بحران به کردها داد. در نتيجه کردها از ادامه مشارکت در اعتراض‌ها خودداري کردند. اما دلايل ديگري از جمله فشارهاي جلال طالباني رئيس جمهوري عراق که کرد است و سالها مهمان سوري‌ها بوده نيز بي تاثير نبود و علت ديگر هم مخالفت سنتي کردها با ترکيه است و در مثلثي که يک ضلع آن ترکيه و ضلع ديگر سوريه باشد ترجيح مي‌دهند با دمشق نقطه اتصال برقرار کنند. اما در ميانه جدال‌هاي داخلي در سوريه کردها سه روستا نزديک مرز را زير بال و پر مستقيم خود گرفتند و عملا هم دولت مرکزي با اين حرکت برخورد خاصي نکرد. حزب دموکراتيک کردستان هم که گفته مي‌شود خواهرخوانده پ ک ک است چند پست بازرسي در اين مناطق مستقر کردد. همين مساله اين امکان را به کردها مي‌دهد که عليه ترکيه دست به عمليات‌هايي بزنند. در اين بازي ترک‌ها نمي‌توانند به سوريه براي عدم کنترل مناطق کردنشين معترض باشند چرا که دمشق نيز مي‌تواند ترک‌ها را به حمايت مالي و معنوي از جريان شبه نظامي متهم کند. با اين وجود هيچ کدام از اين تحولات بدان معنا نيست که در آينده اين سه روستا و توابع آنها به منطقه اي خودمختار تبديل خواهند شد.

آيا اخضر ابراهيمي کار نيمه تمام کوفي عنان را پايان خواهد داد؟

تا اين لحظه آقاي ابراهيمي اميد چنداني براي موفقيت ندارد. حتي زماني که به وي گفته شد که چرا خود را وارد اين بن بست مي کنيد؟ در پاسخ گفت: در سوريه بيگناهان در حال کشته شدن هستند و در شرايطي که خون مردم ريخته مي‌شود حتي به روزنه اي از اميد هم بايد اميدوار بود. اين گونه سخن گفتن هم ديپلماتيک است و عاري از هرگونه وعده موفقيت دادن و هم به نوعي ريختن لعاب بشردوستي بر روي اين ماموريت. وي در حال حاضر به اين رنگ و لعاب اخلاقي نياز دارد.

ميزان موفقيت ابراهيمي و راهکارهاي وي به تحولات روزبه روز بستگي دارد. در حال حاضر با توجه به موازنه قدرتي که در سوريه جاري است و دست قدرت‌هاي منطقه اي و جهاني در بحران سوريه نمي‌توان شانس بسياري براي آقاي ابراهيمي متصور شد. قاعده بازي بر اين است که ديپلمات‌هايي چون ابراهيمي و کوفي عنان زماني که اميدي ندارند نبايد خود را وارد بازي دو سر باخت کنند.

زماني که آقاي عنان براي اين ماجرا انتخاب شد تصور عمومي اين بود که پرستيژ وي طرفين دعوا را به همکاري واخواهد داشت اما عملا شاهد بوديم که عنان به اين نتيجه رسيد که فريب خورده وهمان افرادي که او را براي اين ماموريت انتخاب کرده اند هر روز وي را با چالش‌هاي جديد و جدي روبه رو مي‌کنند. اکنون پرسش اينجاست که آيا ابراهيمي در اين خصوص از عنان توانمندتر است؟ ابراهيمي ديپلماتي کارکشته و وابسته به جهان عرب و اسلام است. خانواده ابراهيمي در الجرايز خانواده خوش نامي هستند و سابقه اسلام گرايي دارند. شخص ابراهيمي کارنامه مفصلي از ميانجيگري در پرونده‌هاي منطقه اي مانند افغانستان و لبنان و عراق دارد. با اين وجود فراموش نکنيم که وي نماينده سازمان ملل متحد است. به نظر مي‌رسد که ابراهيمي ماهرانه و با صبر و تامل کار خود را آغاز کرده است. ابتدا بايد به اين پرسش پاسخ دهيم که از يک ميانجي چه انتظاري داريم؟ يا بايد اهرم‌هاي فشاري در اختيار داشته باشد که دو طرف نزاع را تحت فشار قرار داده و به مصالحه وادار کند. به عنوان نمونه در ميانجي گري‌هايي که قطر در آفريقا و سودان انجام داده شاهد تزريق پول به طرف‌هاي درگير و راضي کردن آنها بوده ايم.عربستان نيز براي آشتي دادن دو گروه، پول خرج مي‌کند. سوري‌ها هم در دهه 70 و 80 ميلادي در لبنان از اهرم‌هاي امنيتي و نظامي براي حل اختلافات داخلي استفاده مي‌کردند. بنابراين فردي مانند ابراهيمي که به داخل صحنه مي‌آيد يک شخص است و نه يک دولت داراي اهرم فشار. وي بي شک نمي‌تواند معجزه بکند.در چنين شرايطي فرد بايد راهکارهاي مبتکرانه پيدا کند، سقف و کف درخواست‌هاي طرف‌هاي نزاع را يافته و سعي در نزديک کردن آنها به هم کند. اما دو طرف زماني از سقف درخواست‌ها کوتاه مي‌آيند که از يکسره کردن ماجرا به نفع خود نااميد شوند. تا زماني که دو طرف دعوا بر سقف مطالبه‌ها تاکيد دارند، کوتاه نخواهند آمد. يکي از کارهاي مثبت ابراهيمي ايجاد مقرثابت در دمشق است و هياتي 40 نفره را با خود همراه کرده است. اين کار دو پيام تلويحي دارد: نخست آنکه فرآيندي طولاني را پيش روي خود مي‌بيند و به حل مساله در بازه زماني کوتاه اعتقاد ندارد. دوم آنکه استقرار اين دفتر در دمشق به معني تبرئه جستن از فشارهاي اتحاديه عرب است که از عربستان و قطر دستور مي‌گيرند. ظواهر امر حاکي از اين است که مهره‌هاي منطقه اي دخيل در سوريه مانند عربستان، ترکيه و قطر هنوز به اين نتيجه نرسيده اند که قادر به حل مساله سوريه با اهرم‌هاي در اختيار فعلي نيستندو بايد از سقف مطالبه‌هاي خود بکاهند. در سطح دوستان سوريه هم وضع بر همين منوال است و ما در يک سو روسيه و چين را داريم که محکم ايستاده اند و از طرف ديگر هم آمريکا، انگليس و فرانسه هستند که آنها هم ايستاده اند و از سقف درخواست‌هاي خود پايين نمي‌آيند. در اين فضا ابراهيمي نماينده شوراي امنيت است در حالي که اعضاي اين شورا با هم متحد نيستند.بنابراين ابراهيمي به زمان نياز دارد تا دو طرف دعوا يا يکي از دو طرف سقف مطالبه‌هاي خود را کاهش دهند. در حال حاضر مي‌بينيم که نوعي مذاکره ميان آمريکا و روسيه جاري است و واشنگتن تلاش مي‌کند مسکو را وادار به خالي کردن پشت اسد کند. مذاکرات محرمانه اي هم ميان روس‌ها و آمريکايي‌ها با واسطه گري اروپايي‌ها در جريان است.با اينهمه اظهارنظر ولاديمير پوتين که تاکيد کرده بود در سوريه کوتاه نمي‌آييم، احتمال هرگونه مصالحه را صفر کرده است. سوال اينجاست که آيا در آينده احتمال توافق ميان روسيه و آمريکا بر سر مسائل خاورميانه وجود دارد؟سرگئي لاوروف وزير امور خارجه روسيه اخيرا اعلام کرده که بحران سوريه مشخص کننده نظم آينده جهاني است. اين جمله بدان معنا است که روسيه و چين در مقابل نظام تک قطبي که آمريکا به دنبال آن است، ايستاده اند. آمريکايي‌ها نيز مي‌دانند که باخت در سوريه به معناي باخت در خاورميانه است. نتيجه مذاکرات ابرقدرت‌ها سرنوشت مأموريت ابراهيمي‌را مشخص مي‌کند.


 خطوط قرمز و آزادي بيان 
نويسنده : کرم محمدي

 آزادي بيان يکي از وجوه حقوق اساسي هر فرد است. اين موضوع در اعلاميه جهاني حقوق بشر و قوانين اساسي بسياري از کشورها به صراحت ذکر شده و به رسميت شناخته شده است. آزادي بيان به عنوان راهکار اصلي تحقق دموکراسي شناخته شده و رابطه‌اي تنگاتنگ با کرامت و شخصيت انساني انسان‌ها دارد. اين مهم عليرغم جايگاهي که در جهان دارد نامحدود نيست و در اديان و فرهنگهاي مختلف داراي مرزها وحدود متنوعي است. يکي از قيدهاي آزادي بيان آن است که نبايد به وسيله‌اي براي اهانت به شخصيت؛ اعتقادات و ارزشهاي ديگران مبدل گردد.

غربيها مانند ساير مسايل در رابطه با اين مقوله نيز سياست يک بام و چند هوا را در پيش گرفته‌اند. سالهاست هولوکاست يا همان کوره‌هاي آدم‌سوزي يهوديان را در هاله‌اي از تقدس قرار داده و به هيچ کسي اجازه نمي دهند کمترين ايراد و انتقادي از آن واقعه داشته باشند. چه بسيار انديشمنداني که در سراسر اروپا و آمريکا فقط به جرم اينکه مي‌خواسته‌اند پيرامون صحت و سقم تعداد قربانيان هولوکاست بررسي نموده و يا سخن گفته و مطلب نوشته‌اند؛ محاکمه و محکوم به زندان شده‌اند. اما همين هايي که اينگونه صريح و روشن مانع آزادي يک تحقيق و يا ابراز نظر در رابطه با موضوعي تاريخي مي‌شوند در کمال شگفتي حامي؛ پشتيبان و طراح وقيح‌ترين اهانتها به اعتقادات ديني و يا غرور ملي ساير ملل مي‌شوند.

متاسفانه بارها اعتقادات؛ رسوم و ارزشهاي ملي و ديني و مذهبي جوامع مختلف تحت لواي نام زيباي آزادي بيان به تمسخر گرفته شده است. در اين ميان سهم اسلام و مسلمانان بسيار بيش از ديگر اديان و ملل بوده است. ساخت فيلم 300 و نشانه گرفتن شان و جايگاه تاريخي ملت متمدن ايران؛ حمايت همه جانبه از سلمان رشدي مرتد؛ تقويت کشيش متعصب و ديوانه‌اي به نام تري جونز در آمريکا براي قرآن سوزي و در تازه‌ترين اقدام موهن و زشت ساخت فيلمي‌ که سراسر به ساحت مقدس پيامبر اعظم اسلام(ص) اسائه ادب نموده است؛ نمونه‌هايي از سياست هاي يک بام و دوهواي غربي‌ها و در راس آنها آمريکا و انگليس در رابطه با مساله آزادي بيان است. زماني که موضوع بررسي واقعه اي تاريخي به ميان مي‌آيد به دليل ارتباط با کيان صهيونيسم بين‌الملل؛ بلافاصله با خط قرمزي که از حمايت مالي؛ تبليغاتي؛ قضايي و سياسي غرب برخوردار است مواجه مي‌شود. در اينجا ديگر آزادي بيان معنا و مفهومي ندارد. اما هرگاه در قبال اهانتهاي آشکار به مقدسات بيش از يک ميليارد و نيم مسلمان اعتراضي صورت مي‌گيرد؛ اعتراض‌ها را مخالف آزادي افکار؛ عقايد و بيان مي‌دانند!

گرايش روزافزون ملتهاي اروپايي به دين مبين اسلام موجب وحشت صهيونيسم جهاني شده است. از اين رو غربيها در مقالات؛ کتب و فيلم‌هاي سينمايي که با حمايت مالي و تبليغاتي صهيونيسم بين‌الملل منتشر و ساخته مي‌شوند سياست اسلام ستيزي خودرا دنبال مي‌نمايند. نبايد از خروش امت اسلام تعجب کرد. خشم مسلمانان سراسر جهان در اين روزها را بايد اعلام انزجار و نفرت نسبت به سياست‌هايي دانست که تحت لواي آزادي بيان سخيف‌ترين اهانتها را به اسلام و مسلمانان روا داشته است. حمله به سفارتخانه‌هاي آمريکا و سردادن شعارهاي مرگ بر اسرائيل و آمريکا و انگليس نشانه آن است که مسلمانان جهان دشمنان شماره يک خود را خوب شناخته‌اند. مسلمانان در عين اينکه از تهيه و نمايش فيلم اهانت‌آميز به پيامبر رحمت به سختي برآشفته شده‌اند نبايد از مکر و حيله سياست بازان غربي براي مظلوم نمايي غافل گردند. کشته شدن ديپلمات‌هاي آمريکايي مي‌تواند به عنوان محور اين مظلوم نمايي در راستاي کم رنگ نمودن اهانت به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص)از يک طرف و خشونت ورز جلوه دادن افکار و عقايد مسلمانان از طرف ديگر مورد سوءاستفاده قرار گيرد.

امروز ملل مسلمان جهان فارغ از نژاد و مذهب و پراکندگي جغرافيايي؛ کاخ سفيد نشينان را شيطان بزرگ دانسته و بدينسان منافع آمريکا در کشورهاي اسلامي با خطر جدي مواجه شده است. اين مساله تهديدي جدي براي سياست‌هاي فرامرزي آمريکا در جهان اسلام محسوب مي‌گردد. مقامات واشنگتن در صدد هستند تا تهديد به وجود آمده را به فرصت تبديل نمايند. در اين بين کشته شدن سفير و چند تن از کارکنان سفارت آمريکا در بنغازي ليبي امري مشکوک به نظر مي‌رسد. دستور اعزام کماندوهاي آمريکايي به ليبي و استقرار آنها در اين کشور و همچنين اعزام ناوهاي جنگي به سواحل ليبي؛ اين شک و ترديدها را پررنگ‌تر مي‌نمايد. مردم ليبي در زماني که زير شديدترين حملات ديکتاتوري به نام معمر قذافي بودند اجازه ورود و استقرار هيچ نيروي نظامي را به غربي ها ندادند اما امروز دولت آمريکا با سوءاستفاده از حمله به سفارتخانه‌اش در بنغازي زمينه لشگرکشي به اين کشور اسلامي را مهيا کرده است. اين موضعي نيست که شخصيتهاي انقلابي؛ احزاب و گروه‌هاي سياسي ليبي به راحتي از کنار آن عبور نمايند ودر روزهاي آينده بايد منتظر واکنش‌هاي آنها در مخالفت با حضور نظامي آمريکا بود.