نسخه شماره 2837 - 1390/11/08 -

حجت الا سلا م والمسلمين رسول منتجب نيادر گفت وگو با «مردم سالاري»:
راديکاليسم در ايران نهادينه شده است


 حجت الا سلا م والمسلمين رسول منتجب نيادر گفت وگو با «مردم سالاري»:
  راديکاليسم در ايران نهادينه شده است 
نويسنده : اميرکريمي

حجت الاسلام والمسلمين رسول منتجب نيا نه تنها از سياسيون برجسته چهار دهه اخير که از استادان اخلاق و فقه در ميان روحانيون نيز هست. آنچه ما را به اين مصاحبه مشتاق کرد، گفت وگو درباره ريشه هاي راديکاليسم در ايران قبل و بعد از انقلاب بود. منشي که نه تنها هر روز به موارد آن در جامعه افزوده مي شود بلکه به گفته رسول منتجب نيا; راديکاليسم پس از انقلاب در ايران نهادينه شده است.
او که يکي از فعال ترين شخصيت هاي سياسي در انقلاب اسلامي به شمار مي رود، خاطرات ناب و منحصر به فرد و البته آميخته با لحظات سخت تصميم گيري از روزهاي ابتداي پيروزي انقلاب را در حافظه خود دارد. اين لحظات تاريخي، شناخت خاصي از رفتارهاي راديکال به او داده; شناختي که به واسطه هزينه هاي فراوان بدست آمده است. اين گفت وگو را با هم مي خوانيم:
سابقه راديکاليسم را در ايران چگونه ارزيابي  مي کنيد؟
تاريخچه راديکاليسم در قبل از انقلاب داراي نکات حايز اهميتي است.  تجربيات شخصي در فهم مناسب تر از ريشه هاي راديکاليسم قبل از پيروزي انقلاب در ايران به ما کمک خواهد کرد. براي مثال; امام اکيدا مردم را از نابودي اموال عمومي برحذر داشته بودند و فتوا دادندکه هيچکس حق ندارد به اموال و بيت المال صدمه برساند. با اين حال گه گاه حرکت هاي نامعقول و تندي در جهت انقلاب اما خارج از اصولي که امام بيان داشتند، رخ مي داد.
در سال 55 به خواست آيت الله پسنديده، مامور شدم به خمين بروم و مسير انقلاب را در آنجا و ديگر شهرهاي مجاور هدايت کنم. حتي در شهري مانند خمين نيز خارج از دستور صريح امام حرکت هاي تندي شکل مي گرفت. در آن زمان، تشکلي در شهر خمين شکل گرفته بود. اين جمعيت از دو تا سه هزار نفر تشکيل شده بود که به ضرورت در هر مکان و زمان، در يکي از نقاط حساس کشور دور هم جمع مي شدند. اين تشکل با شعار و راهپيمايي به رهبري خود بنده به نقاط مختلف مي رفت و برابر نيروهاي حکومتي عکس العمل نشان مي داد. براي مثال براي استقبال از آيت  الله طاهري يا آيت الله منتظري که از زندان آزاد شده بودند، به اصفهان   يا قم مي رفتيم و از آنها استقبال مي کرديم. به شهرهاي غيرفعال مي رفتيم و در آنجا مراسمي برگزار مي کرديم تا جنب و جوشي در مردم بوجود آيد.
با اين کار هزينه ها را براي رژيم افزايش مي داديد و قدرت مانور خود را بالا مي برديد؟
بله. در اين شرايط بنده به عنوان رهبر اين گروه تاکيد داشتم که يک شيشه نبايد شکسته شود و بنا بر وعده امام تمام اين اموال از آن مردم است و در آينده به آنان باز مي گردد. با تمام اين احتياط ها در اواخر سال 57، خود شهر خمين به آتش کشيده شد. بنده از سال 55 تا 57 با شمشير در خمين نماز جمعه مي خواندم اما در يک چشم برهم زدن شهر به گلوله آتش تبديل شد. گروه هاي راديکال و تندرويي چون چريک هاي فدايي، مارکسيست ها و منافقين در اين قضيه نقش داشتند. بسياري از اسناد مردم را که در سازمان هاي دولتي مثل ثبت احوال و فرمانداري بود، سوزاندند.
نيروهاي مذهبي چطور رفتار مي کردند؟
کاملا گوش به فرمان بودند و ولايت امام را پذيرفته بودند; بنده را نماينده امام مي دانستند و سخنان مرا قبول داشتند. مانند اين موضوع در شب 21 بهمن نيز تکرار شد. در مسير عزيمت به شهر، فرماندار خمين را ديدم و به او گفتم; کار تمام شده، دستور دهيد نيروهاي شهرباني خود تسليم شوند و اسلحه هاي خود را به ما تحويل دهند. او پذيرفت و کار تمام شده بود که مطلع شدم يک مامور شهرباني را برابر چشمان مردم کشته اند و قصد دارند جسد او را بسوزانند. تنها با حضور خود در محل توانستم مردم را متفرق کنم و جسد را دفن کنم.
فکر مي کرديد بر اوضاع کنترل داريد، انتظار چنين وضعيتي را نداشتيد؟
خير. يک نيروي معدودي در انقلاب بود که تابع چارچوب هاي انقلاب نبودند و قصد داشتند به هر قيمتي به رژيم شاه ضربه بزنند. اين افراد مي گفتند; بايد با اسلحه کار انجام شود. بعد از انقلاب نيز اين روش در برخورد با بي حجابي و افراد وابسته به رژيم شاه از سوي اين گروه ها ادامه پيدا کرد. در سوي ديگر امام با انحلال هسته هاي گزينش سعي کردند جلوي اين تندروي ها را بگيرند. دستور 8 ماده اي پيرو همين اتفاقات بود.  آن سال ها، زماني بود که امام سعي مي کردند با قدرت در جلوي اين تندروي ها بايستند.
چه سال هايي اوج رفتارهاي  راديکال بود؟
سال 61 بود که علي اکبر  ناطق نوري وزير وقت کشور بود و به امام خبر داد که برخي به نام حزب الله با بدحجابي برخورد مي کنند و افراد را يا کتک مي زنند يا به آنان اسيد مي پاشند. امام به ناطق نوري دستور دادند که هرکس اينچنين اعمالي انجام داد، به سرعت دستگير و مجازات شود.
امروز وضعيت راديکاليسم و نشر افکار راديکال را در جامعه چگونه مي بينيد؟
امروز اين رفتارها در جامعه ما نهادينه شده است.
سخن شما به اين معني است که نتوانسته ايم جلوي اين رفتارها را بگيريم؟
نه تنها نتوانسته ايم جلوي آن را بگيريم، بلکه به نحوي براي نهادينه شدن راديکاليسم کمک کرده ايم. متاسفانه از زماني که پديده اي به نام گروه فشار در ايران بوجود آمد، مشکلات آغاز شد. افرادي که بدون التزام به قانون و شرع هر کجا که صلاح مي ديدند، عمل مي کردند. از گذشته درباره شکل گيري گروه فشار هشدار داده و درباره تبعات آن براي آينده ايران نگراني کرده بوديم. برخي از اين افراد مخلص و ديندارند; ولي برخي ديگر افراد انتقام جو و عقده اي هستند.
با اين حال تعدادي از آنها نيروهاي دينداري بودند که متاسفانه به دام چنين رفتارهايي افتادند. به آنان دستور داده مي شد که فلاني مخالف ماست و با نظام ضديت دارد، نه سوالي که چرا اينطور و نه چون و چرايي. مثلا  ناگهان به جلسه آقاي خاتمي حمله مي کردند و مي گفتند; نبايد رييس جمهور شود يا جلسه آقاي هاشمي را در قم به هم مي زدند. اگر قانون شکني در کشور بوجود آيد، حرمت همه پايمال مي شود. اگر بسياري از اين حرمت شکني هايي که در جامعه شکل گرفته ( از چپ تا راست فرقي نمي کند) از همان روز اول کنترل مي شد، امروز با چنين وضعي مواجه نبوديم. نه تنها مقابله نشد که اين گروه ها تقويت شدند و اين براندازي انقلاب منسجم تر از گذشته شکل گرفت. در برخي موارد تندروها و لباس شخصي ها، ادوات نظامي همراه خود دارند و اين قابل درک نيست. در مورد حمله به کوي دانشگاه اين مورد به وضوح ديده شد. شب بعد از حمله به کوي دانشگاه به آنجا مراجعه کردم، اگر لشگر مغول حمله مي کردند چنين وضعيتي بوجود نمي آمد. به صورتي به ساختمان صدمه زده بودند که ديگر قابل استفاده نباشد. اين نتيجه برآيند تقويت گروه هاي فشار است.
به نظر شما اين حرکات حساب شده انجام مي گيرد؟
گاهي يک سري افراد جاهل اين اعمال را انجام مي دهند و البته تعدادشان محدود است; اما در مورد کوي دانشگاه حرکت ها کاملا نهادينه بود و آنها حرکت خود را ارزشي تلقي مي کردند. مبارزه با يک ارزش به مراتب سخت تر از جلوگيري از اعمال افراد منفرد است.
نقطه تفاوت حرکات قبل از انقلاب  يا در جريان جنگ با حرکات تندروانه که ذکرش رفت، چيست؟
چه قبل و بعد از انقلاب هر حرکتي بايد قانونمند و در کنترل و زعامت باشد. در اينگونه حرکات بايد امور و مسئوليت ها شفاف باشد و هر حرکتي که مخالف با اين شفافيت است مورد ملامت و برخورد قرار گيرد.
در پيش از انقلاب با توجه به نبود قانون مورد قبول مردم، قوانين متکي بر فرامين فقه اسلامي بوده است. به هر صورت حضرت امام به عنوان مرجع تقليد مسئوليت  اتفاقات را به عهده مي گرفتند؟
قبل از انقلاب قانون شرع بود و از فقه اسلامي برگرفته شده بود. بعد از انقلاب به علاوه قانون شرع، قوانين جاري و اساسي وجود داشت. مشکلات به افراد تندرو و راديکال باز نمي گردد بلکه افرادي که راديکاليسم را تقويت کردند، بايد پاسخگو باشند. افرادي که نتوانستند تندروي را کنترل و مهار کنند بايد مورد بازخواست قرار گيرند.
با وجود نيروهاي انتظامي فراواني از جمله; سپاه، نيروي انتظامي و نيروي اطلاعاتي، گروه فشار تقويت شد. از ابتدا گروه فشار بر قانون شکني  حرکت کرد  و مي توان  آن را  مولد راديکاليسم دانست. چون گاه  گروه فشار تصميم گيري مي کرد. لباس يونيفورم پوش بايد وارد ميدان شود زيرا که مردم بدانند جزو حکومت است. نيروهاي مسلح براي اين لباس برتن مي کنند که شناخته شوند و مورد احترام مردم قرار گيرند و فراتر از قانون حرکت نکنند. توهين به فرد يونيفورم پوش توهين به نظام است و مجازات دارد. معتقدم، اگر به جاي گروه فشار، نيروي انتظامي وارد ميدان مي شد، هيچ مشکلي پيش نمي آمد.
يعني يک ارگان مسئوليت به عهده مي گرفت؟
در حرکات لباس شخصي ها معلوم نيست چه کسي آمده و برخورد کرده است. همه خود را مبرا از اتفاقات و مسئوليت هاي آن مي دانند و مي گويند; ما نبوديم، پس چه کسي بوده است؟ سرمايه هاي انساني چون دانشجويان که زحمات زيادي براي پرورش آنان شده به همين راحتي مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند و اين حرکت به معناي از بين بردن سرمايه هاي ايران است.
ريشه هاي راديکاليسم از کجا نشات مي گيرد؟
حضرت علي(ع) مي فرمايند; لاتري الجاهل الامفرطا او مفرطا، يعني; انسان نادان در دوحال، افراط گر يا تفريط گر است. ريشه افراط و تفريط به زعم امام، جهل است. اگر جهل و ناداني در جامعه و فرد باشد، محال است فرد به طرف اعتدال حرکت کند. جهل با خود افراط گري يا بي تفاوتي را به همراه مي آورد.
چنانچه انسان دانا و آگاه باشد بر احساسات خود غلبه مي يابد. انسان زماني که بر احساسات غلبه يافت داراي عقلانيت و خردورزي مي شود. اگر دين نيز در کنار عقل باشد به هيچ وجه خارج از مسير راست حرکت نخواهد کرد.
در حقيقت، پيامبر داخلي و پيامبر خارجي، عقل و دين اند و کسي که زمام  امور خود را به پيامبر خارجي و داخلي سپرد، رستگار خواهد شد. عقل و انديشه جايي براي خشونت نمي گذارد و هرکجا عقل باشد، خشونت نيست و به عکس. علماي اخلاق، مادر و کانون همه فضايل اخلاقي را عدالت مي دانند. زماني که عقل محور قرار گيرد، عدالت بدست مي آيد و تعادل شکل مي گيرد. زماني که عدالت پديدار شد صفاتي چون شجاعت را معنا مي کند. شجاعت مرز ميان تهور و  ترس است. 
عقل و دين که آمد، عدالت در کنار آنهاست و زماني که تعادل و عدالت بود جايي براي بي تفاوتي و خشونت نمي ماند. راديکاليسم ريشه در جهل، انتقام جويي، عقده حقارت دروني، نداشتن تحمل و عقده ماجراجويي دارد.
انتقام جويان با ستم و خشونت با ديگران، آتش درون خود را مهار مي کنند. اين افراد با ظلم به ديگران خود را آرام مي کنند. کساني که عقده حقارت دروني دارند، به خاطر ضعف و ناتواني خود به ديگران ضربه مي زنند و اين از جهت وجود عقده حقارت در آنهاست. با خشونت، نقص دروني خود را جبران مي کنند.
حضرت علي (ع) مي فرمايند; ما من رجل تکبرا و تجبر الا لذله« وجدها في نفسه، يعني; هيچکس متکبر نمي شود مگر به خاطر ذلت و خواري که در شخصيت خود مي يابد. ريشه تمام زورگويي ها حقارت باطني است. کسي که در خود حقارتي نبيند به خود اجازه زورگويي نمي دهد.افرادي گمان مي برند که خود بي نقص اند و خطا در کار آنان نيست و ديگران پر اشتباه اند. اين افراد گمان مي برند که ديگران بايد از آنان تبعيت کنند. اين حس ((استخدام طلبي)) است که در علومي چون; روانشناسي و جامعه شناسي نيز مطرح است. در حالت استخدام طلبي، تحمل ديگر بسيار سخت است. با اين افراد باب نقد و امربه معروف کاملا بسته مي شود. اين افراد خود را محور مي دانند و خشونت را رواج مي دهند.
موضوع ديگر عقده ماجراجويي است که با شعار ما اهل جنگيم و بچه جبهه ايم و بايد در شهر و کوچه هم با سلاح و قدرت عمل کنيم، بوجود مي آيد. اين روش به صورت يک ايده در آمده و مي گويند; در صورتي در امان هستيم که صلح وجود نداشته باشد. تعابيرشان نظامي است و ربطي به جهان صلح آميز ندارد، بقايشان را در جنگ مي بينند و هميشه بدنبال آن هستند. هميشه به دنبال حذف اند چه در داخل و ميان افراد و سازمان ها و چه در خارج ميان ايران و ديگر کشور ها. مي گويند; امام در برابر غرب اينگونه موضع مي گرفت و حرکت ما به مانند امام است. اين خطاي بزرگي که به امام روا مي دارند. منظور امام در صدور انقلاب، صدور فکر و فرهنگ بود. امام به شدت از صدور نظامي انقلاب حذر داشت. امام بر تصرف قلوب تاکيد داشت. اين افراد برخورد امام را با منافقين و... به برخورد خود با برخي از رقباي امروز خودشان مشابهت مي دهند که کار عبثي است.
ريشه هاي راديکاليسم به شخصيت، مسائل اجتماعي و فرهنگي و مديران نيز وابسته است. در جامعه اي که گفتمان و ادبيات مسئولين، ادبيات خشن  شود قطعا بر مردم نيز تاثير خواهد گذاشت. زماني که تهديد جاي عقلانيت را مي گيرد و مسئولي گروه کثيري را که آن فرد را قبول ندارند مورد توهين قرار مي دهد، فرهنگ خشونت طلبي به مردم نيز سرايت خواهد کرد. رسانه ها نيز بي توجه به ترويج فرهنگ اسلامي تنها به برخورد و خشونت مي پردازند، اينگونه راديکاليسم رشد پيدا مي کند. فيلم هاي خشونت آميز که صدا و سيما پخش مي کند، مروج تفکر تندروي و خشونت است. جامعه ما در سال هاي اخير راه فرهيختگي و عقلانيت را کنار گذاشته و اين روند به شکل فرهنگ غالب در آمده است.