نسخه شماره 2738 - 1390/07/03 -

به مناسبت يکصدوچهاردهمين سال تولد استاد دکتر بديع الزمان فروزانفر
فروزانفر، استاد بي بديل روزگار ما


 به مناسبت يکصدوچهاردهمين سال تولد استاد دکتر بديع الزمان فروزانفر
 فروزانفر، استاد بي بديل روزگار ما 
نويسنده : دکتر سجاد آيدونلو

استاد فروزانفر در ناحيه بشرويه از اطراف طبس در خانداني که "همه عالمان دين بودند" ديده بر جهان گشود، چنان که پدرشان آقا شيخ علي احمدي بشرويه از واعظان منطقه به شمار مي رفت.  سال تولد استاد همان گونه که دکتر شفيعي کدکني نيز اشاره کرده اند: "ضبط هاي مختلف دارد، بنابراين تعيين سال شمار عمر او هميشه با چند سال اختلاف در محاسبه روبه رو است." نگارنده از بررسي منابع گوناگون، سالهاي: 1276، 1280، 1282 و 1283 شمسي و 1318، 1322 و 1332 قمري را به دست آورده است،  اما در اين بين سال (1276ش) باتوجه به ثبت در شناسنامه استاد پذيرفته تر است و اساس بازنشستگي ايشان نيز همان تاريخ بوده است. نام استاد در آغاز محمدحسن و سپس جليل (عبد الجليل) بود و از سال (1299 ش) که احمد قوام السلطنه، حاکم خراسان، به نوشته خود استاد، از سر شگفتي ايشان را "بديع الزمان" خواند، اين لقب جاي اسم را گرفت و آقا محمدحسن خراساني و سپس تر شيخ عبدالجليل متخلص به ضيا»، به بديع الزمان بشرويه و خراساني و پس از ورود به تهران به "بديع الزمان فروزانفر" نامبردار شد. ايشان در سالهاي کودکي و نوجواني قرآن و عربي و به طور کلي مقدمات فراگيري علوم را در زادگاه خويش، بشرويه، آموختند و در 16 سالگي براي ادامه تحصيل به مشهد آمدند و چند سالي نزد روانشاد اديب نيشابوري و بعضي ديگر از دانشمندان مشهد به يادگيري ادبيات پارسي و عربي و علوم اسلامي پرداختند. در سالهاي 1300 و 1301 ش. به تهران آمده، در مدرسه سپهسالار حجره اي گرفتند و به تکميل دانسته هاي خويش در زمينه هاي گوناگون مشغول شدند. سوابق تدريس استاد فروزانفر به ترتيب زماني چنين است: آموزش در مدرسه سپهسالار در آغاز جواني، سمت معلمي دارالفنون (1305/12/16)، تدريس ادبيات مدرسه عالي حقوق از تاريخ (1314/3/19) به مناسبت تاليف رساله "تحقيق احوال و زندگاني مولانا جلال الدين محمد" گواهي اي برابر دکتري ادبيات به ايشان داده شد و پس از آن با درجه 9 استادي به مقام استادي دانشسراي عالي، دانشکده تهران در (1346/7/19) استاد را پس از سالها دانش آموزي و دانش پروري بازنشسته کرد، اما ايشان همچنان در دوره هاي فوق ليسانس و دکتري ادبيات به افاضه خويش ادامه دادند، دکتر رياحي در اين باره مي نويسند:  "در سال 46 دانشگاه تهران استاد را که در اوج فيض رساني بود به بهانه کهولت يا براي اينکه جا براي جوان ترها باز شود، بازنشسته کرد. برکناري استاد از درس و بحث و محرومي دانشجويان از محضر استاد موجب دلتنگي و دل شکستگي او شد." گروه زبان و ادبيات پارسي دانشکده ادبيات به تاريخ (1346/7/29) درخواست استادي ممتاز براي ايشان کردند که در يکصد و دوازدهمين جلسه هيات مميزه دانشگاه تهران مورخ (1346/8/2) با اين پيشنهاد موافقت و عنوان يادشده طي مراسم ويژه اي به استاد اعطا شد. مرحوم فروزانفر جز از تدريس، سمتهاي ديگري را نيز عهده دار بوده اند که مهم ترين آنها بدين قرار است: معاون دانشکده معقول و منقول (الهيات و معارف اسلامي) در سال 1313، رياست همان دانشکده به سال 1323، رئيس موسسه وعظ و خطابه، نماينده مجلس موسسان و سپس نماينده مجلس سنا از سال 1328 تا 1331، از اعضاي پيوسته فرهنگستان ايران، عضو شوراي سلطنتي فرهنگي، شوراي دانشگاه، شوراي مرکزي دانشگاه ها و شوراي عالي وزارت فرهنگ سابق و رياست کتابخانه سلطنتي که پس از بازنشستگي تا پايان عمر در اين منصب باقي ماندند. استاد در طول زندگاني بر بهره خويش براي سخنراني، حضور در کنگره ها و يا ديدار از موسسات علمي-فرهنگي در داخل کشور به تبريز و مشهد و از خارج به لبنان، پاکستان، سوريه، اردن، ترکيه، هند، افغانستان، عربستان، انگلستان و آمريکا مسافرت کردند. سرانجام پس از نزديک 70 سال آموزش و پژوهش و پرورش شاگردان بسيار برجسته، استاد بديع الزمان فروزانفر ساعت 10 صبح روز چهارشنبه 16 ارديبهشت 1349 دچار حمله قلبي شدند و ساعت يک بعد از ظهر همان روز، روان فروزان ايشان به جايگاه جاويدان برکشيد.  مرحوم استاد را در شاه عبدالعظيم ري به خاک سپردند.

ويژگي هاي نظرگير و درس آموز استاد

1- براي شناخت جايگاه علمي استاد فروزانفر و استواري اين سخن که ايشان در ميان استادان ادب پارسي بي نظير هستند و خواهند بود، هيچ دليلي آشکارتر از نظر دانشجويان و همکاران مستقيم استاد نمي تواند باشد. بر همين بنياد ديدگاهها و گفته هاي چند تن از آن بزرگان که قول برخي از آنها در حوزه زبان و ادب پارسي، حجت مسلم و برهان قاطع شمرده مي شود و به اصطلاح "مجتهد ادبيات" هستند، بازآورده مي شود تا دانشجويان و نسل جوان تر که بخت ياري ديدار علامه را نداشته اند، بدانند که: فروزانفر که بوده است و سزاوار چه احترامي است. استاد دکتر منوچهر مرتضوي در مجلس سوگ مرحوم فروزانفر در دانشکده ادبيات تبريز (26 خرداد 1349) فرموده اند: "بديع الزمان فروزانفر را در نيم قرن اخير بي ترديد بايد يکي از پنج شش تن دانشمندان بسيار برجسته اي بدانيم که ارکان ادب و فرهنگ ايران به شمار بودند و مسلما بين آنان در زمينه اي چند، برجسته ترين پايگاه را استاد بديع الزمان داشت."
استاد دکتر شفيعي کدکني درباره ايشان چنين اظهار نظرهايي کرده اند: "فروزانفر در معني دقيق کلمه يکي از راهيان و نوابغ روزگار بود." "بردن نام او در کنار نام بعضي از استادان و اديبان ديگر که فقط جبر همکاري و هم شغل بودن، آنها را در کنار او قرار مي داد واقعا ظلمي است که تاريخ در حق او و حق نبوغ او کرده است." "فروزانفر در پايگاهي قرار داشت که در عرض او نام بردن از هر کس ديگري ظلم به حقيقت است، يک جلسه درس او به يک سال درس ديگران مي ارزيد. بي هيچ اغراقي او تجسم ادبيات فارسي و فرهنگ ايراني دوره اسلامي بود، در قلمرو مطالعات عرفاني نظير نداشت."  و در جايي ديگر استاد را: "نکته سنج ترين ادبيات شناس تاريخ سرزمين ما" خوانده اند. دکتر اسلامي ندوشن نوشته اند: "بي ترديد فروزانفر نافذترين استاد ادبيات در تاريخ دانشگاه ايران بوده است."
2- حافظه علامه بديع الزمان به تعبير استاد ايرج افشار: "تالي نداشت و شنونده اش را بهت زده مي کرد."  و نيازي به گفتن ندارد که داشتن حافظه تيز و توانا با ماهيت ادبيات و علوم انساني سرشته است و استادان و دانشجويان اين حوزه خواه ناخواه بايد قدرت حافظه خويش را بپرورند. از اين نظريه نقل خاطرات و مطالبي از بزرگان درباره اين ويژگي استاد مي پردازيم تا يکي ديگر از خصوصيات به راستي معجزه آسا و عواملي که سبب برتري بلامنازع فروزانفر شده است، آشکار شود. دکتر رشيد عيوضي نقل کرده اند که: "مي گويند سي هزار بيت از ابيات برگزيده فارسي و عربي حفظ داشته است." دکتر رياحي از خاطرات کلاس تاريخ ادبيات فارسي استاد در سال دوم تحصيل خود آورده اند که، يکي از دانشجويان به اشاره مرحوم فروزانفر نامها را برخواند و استاد چند لحظه به چهره هر کس نگريست، پس از آن تا پايان سال بدون دفتر حضور و غياب، استاد تنها با نگاه به حاضران، غايبان را نام مي برد و در جلسه بعد پيش از شروع درس، مهربانانه از آنها علت نبودشان را جويا مي شد و: "اگر حضور و غيابي در کار نبود ولي حافظه نيرومند استاد کار خودش را مي کرد." اين چند خاطره نيز از استاد شفيعي کدکني است: "گاه به اندک مناسبتي قصيده اي طولاني از شعر جاهلي را -که يادگار شعرآموزي روزگار جواني او بود- بي هيچ کم و کاستي از حفظ مي خواند و در کنارش شعر گويندگان پارسي زبان را و اقوال مشايخ و روايات نبوي را با ذکر سند و محل روايت مي خواند و به تحليل آنها مي پرداخت." "هر سوالي که از او مي پرسيدي في المجلس بهترين پاسخي را که در تمام دنيا ممکن بود به آن سوال داده شود به پرسنده عرضه مي کرد."
و "در زماني که استاد فروزانفر به تاليف شرح مثنوي اشتغال داشتند، روزي براي ديدنشان به منزلش رفتم، فروزانفر مشغول نوشتن بود، مي ديدم که استاد عبارات طولاني کتابهايي مانند: احيا در تفسير امام فخر و... را عينا از حافظه نقل مي کنند. مثلا بدون رجوع به اصل کتاب مي نوشت که در جلد فلا ن احيا، صفحه فلان، چاپ فلان چنين آمده است و بعد تمام آن مطلب را از روي حافظه خويش نقل مي کرد."
مرحوم دکتر خطيبي نيز نوشته اند: هنگام تدريس هيچ گاه نيازي به مراجعه به يادداشت نداشت، نه تنها شواهد مکرر و مفصل شعري فارسي و عربي، بلکه پاره اي از متون نثري را نيز از لوح حافظه برمي خواند. همواره مي گفت که يک استاد ادبيات بايد آن اندازه شعر و حتي پاره اي از متون برگزيده نثر را به خاطر داشته باشد که در جلسات درس ناگزير به از روخواني نشود."
3- درباره مهم ترين دليل فروزانفري فروزانفر، يعني گسترده معلومات ايشان به دو نقل قول سخت معتبر بسنده مي شود، نخست از خود استاد که گويا فرموده اند: "از ادب بعد از اسلام ايران چيزي نيست که ندانم و از پيش از اسلام چيزي نيست که بدانم."
4- سختي کشي در راه دانش اندوزي يا تحقق مفهوم "به رنج اندر است اي خردمند گنج"; استاد در مقدمه کليات شمس مصحح خويش آورده اند که در جواني براي آنکه بتوانند نسخه کليات شمس را بخرند لباس بافته مادرشان (آغازي) را که براي زمستان نزد فرزند فرستاده بودند، مي فروشند. باز در همانجا نوشته اند که: "در سال 1336 با وجود سالم بودن اعضا بر اثر افراط و مداومت در تفکر و مطالعه و تجنب از راحت گذاشتن تن و اعصاب سکته کردند." دکتر خطيبي نيز مي نويسند: "بعدها مکرر از وي شنيدم که مي گفت در ايام جواني با همه تنگدستي در امرار معاش اگر کتابي را از آثار گذشتگان مي يافتم به هر بهايي که بود مي خريدم و از اندک مايه اي که براي گذران زندگي داشتم مي کاستم و به بهاي کتاب مي دادم."
5- نبود عصمت و تقدس در دانش يا به تعبيري ديگر "تابو و بت علمي"  شاهد گويايي است بر آنچه گفته شد. نگارنده اين خاطره را نيز به صورت زباني از دکت ر تجليل شنيده است که: ايشان زماني که  دانشجوي دکتر بودند، 15 نکته از شرح مثنوي شريف استاد را که به نظرشان رسيده بود، تقديم حضور استاد مي کنند  و مرحوم فروزانفر پس از تامل در آن يادداشت ها، نزديک به اين مضمون مي فرمايند: "40 سال است مثنوي تدريس مي کنم هنوز چيزي نفهميده ام." اما امروز هنوز فرهنگ تابوش کني در نقد و پيشنهادنويسي به دور از افراط و تفريط در جامعه ادبي و دانشگاهي ايران، جاي خود را نيافته است.
6- اگر در تاريخ "مولوي شناسي" جهان در پي يافتن دو نام درخشان و هميشه ماندگار باشيم، بي ترديد يکي از آنها استاد فروزانفر خواهد بود، متخصصي که هلموت ريتر درباره اش گفت: "پژوهشگر نستوه آثار مولانا"  خود استاد درباره پيشينه پژوهشهاي خويش در اين زمينه نوشته اند: "نزديک به 40 سال است که به توفيق خداي بزرگ و کشش باطن پرفروغ حضرت مولانا - عظم الله اسراره- که معدن حقايق و سرچشمه فياض معرفت است، به مطالعه و تامل در مثنوي شريف اشتغال دارم."  و در مقدمه ديوان شمس آورده اند که: "در جواني گاه از ساعت 7 بامداد تا 5 ساعت بعد از ظهر، همراه شيخ عبدالله حائري مازندراني خلوت مي ساختيم و بر سماع شعر مولانا وجد و حال مي کرديم." کلاس مثنوي استاد در دوره دکتري "دايره المعارفي بود از فرهنگ ايراني و اسلامي در همه شعبه هاي آن با تمام گسترشي که دارد." "من پنج سال درس مثنوي او را حاضر شدم و يک نکته مکرر نشنيدم."  و "... بودند کساني که بيش از 15 سال در کلاس درس مثنوي او حضور به هم رسانيده بودند."
7- استاد فروزانفر در تدريس و امتحان، شيوه ويژه اي داشتند. دکتر رياحي مي نويسند: "با جزوه گفتن و امتحان کردن طبق برنامه کاري نداشت."  "در دانشگاه معني کردن لغات يک متن يا شرح زندگي فلان شاعر و سال تولد و وفات او از روي کتابي معين به طرزي که در دبيرستان معمول است، فايده اي ندارد. اينها را دانشجو در لغت نامه ها و دايره المعارف ها مي يابد. کاري که استاد بايد انجام دهد ايجاد و تقويت روح علمي و برانگيختن ذوق تحقيق در دانشجويان و تعليم روشهاي صحيح علمي و تشخيص منابع معتبر از نامعتبر است و اين همه از درس فروزانفر حاصل مي شد."
دکتر شفيعي کدکني هم نوشته اند: "هيچ جاي اغراق نيست اگر بگويم دکتري ادبيات فارسي يعني درس فروزانفر."
8. استاد بديع الزمان به همراه تعليم فضل به جنبه فضيلتي دانشجويان نيز عنايت داشتند، دکتر زرين کوب نوشته اند: "درس او تنها تعليم نبود، هم تهذيب و هم در عين حال تفريح." دکتر مرتضوي هم فرموده اند: "وجود و شخصيت استاد بديع الزمان هميشه منشا الهام و منبع تربيت روحاني و معنوي براي شاگردانش بود." و دکتر شفيعي کدکني نيز: "تنها و تنها فروزانفر بود (و شايد پس از او چند تن از شاگردانش) که هم محقق بي همتايي بود و هم معلم بي مانندي." درسي که از اين ويژگي علامه فروزانفر مي گيريم اين است که استاد -به ويژه استاد ادبيات- بايد آموزگار فضل و فضيلت توامان باشد و دانشجو نيز در کنار استواري بنيان هاي دانش يا ادب درس به همان اندازه جانب معنويت يا ادب نفس خويش را هم بپرورد که اين هر دو در هم تنيده و مکمل يکديگرند.
9- اگر ايرانيان باستان به دو گونه "فر" باورمند بوده اند، نگارنده به نوعي ديگر از آن به نام "فر استادي" معتقد است و آن را شکوه و هيبت علمي ويژه استادان بزرگ و برجسته مي داند که هر کسي در برخورد حضوري با اين دانشمندان، آن را ناخواسته در اندرون خويش احساس مي کند. بر همين پايه ناديده مي توان وقار و فر استادي علامه فروزانفر را تصور کرد و لرزشي جاذب و شوق آميز در دل يافت، چنانکه دکتر مرتضوي گفته اند: "هر گاه در محضر استاد حاضر مي شديم هم مجذوب و هم مرعوب بوديم. به راستي محضر ايشان رعب انگيز بود... ولي اين رعب انگيزي چون ديگر ترس ها و رعب ها باعث بر هزيمت و ياس و رکود نبود، بلکه مايه حرکت و جرئت و عامل متحرک به شمار مي رفت و اين از شگفتي هاي وجود بديع الزمان بود."
10- مرحوم فروزانفر در ميان استادان ادبيات از نظر راهنمايي بيشترين پايان نامه دکتري، برتر از همگنان اند. از 40 پايان نامه دکتري زير نظر ايشان،  رساله بزرگاني همچون: دکتر صفا، دکتر زرين کوب، دکتر مرتضوي، دکتر يزدگردي، دکتر يوسفي و دکتر متيني به راهنمايي استاد بوده است. همچنين يک رساله دکتري ادبيات عرب نيز با نظارت ايشان به انجام رسيده که گواه استوار ديگري است بر ميزان تسلط استاد بر زبان و ادب عربي.
11- استاد در مقدمه شرح مثنوي شريف پس از برشمردن کوشش هاي 40ساله خويش براي شناخت مثنوي و سرچشمه هاي انديشه مولانا مي نويسد:"... با کمال صراحت و از روي صدق و صفا، منصفانه اعتراف مي کنم که هنوز در اول قدم فرو مانده و به سرسري از اسرار کلام مولانا نرسيده ام و در اين مکتب، آن نوآموز را مي مانم که در شناخت حروف الفبا بازمانده و گامي فراتر ننهاده است."
12- دکتر مهدوي دامغاني در خاطرات خود مي نويسند: "همه آنان که با فروزانفر حشر و نشري داشته اند و عده بي شمار دانشجوياني که در طول 50 سال معلمي او از محضر او کسب فيض کردند و معرفت آموختند و در دوران تحصيل خود در نزد او سرمايه ادبي براي خود اندوختند، به حسن اعتقاد و تمسک او به ذيل عنايت رسول اکرم صلي الله عليه  آله و سلم و اخلاص او به شاه مردان مرتضي علي و عترت طاهره سلام الله عليهم اجمعين يقين دارند... خدا شاهد است مکرر در مکرر اين بنده حقير در ايام عاشورا او را در مجلس عزاداري حضرت سيد الشهدا صلوات الله عليه... در حال گريه مي ديدم که قطرات اشک از زير عينکش بر رخسار و محاسن اش جاري بود."