نسخه شماره 2738 - 1390/07/03 -


يار دبستاني رد پايت روي شنزار دلم جامانده است


 يار دبستاني رد پايت روي شنزار دلم جامانده است 
نويسنده : مرجان حاجي حسني

واژه هاي ريز و درشت يکي يکي از تاريکخانه ذهنم مي گذرد. وقتي به نام تو مي رسم قداست قلم در مقابل نامت سر تعظيم فرود ميآورد و ياد گل هاي باران خورده ماه مهر فضاي خاطرم را معطر مي کند. نمي دانم امروز که لغزيدن قلم را مديون تو هستم،  تو کجايي؟ نمي دانم اگر مرا ببيني مي شناسي يا نه؟ ولي مي دانم که تو به خاطر من رنجيدي، لرزيدي، عذاب کشيدي و غريب ماندي. تو به خاطر من و براي من تمام شدي و من براي خودم و به خاطر خودم از تو گذشتم. بعد از لحظه هاي با تو بودن نه سراغت را گرفتم و نه براي ديدن تو وقتي گذاشتم و تو به خاطر من و براي من پير شدي و شکستي. هيچ وقت اما... اين را نگفتي. من هم نفهميدم و ندانستم. تو به خاطر من و براي من گرماي داغ تابستان را بر تن رنجورت هموار کردي و شلا ق بي رحم سرما را در اوج زمستان به جان خريدي ،  که من بمانم و بي خبر از آب و نان نباشم.  امروز که با آمدن بوي مهر باز هم صداي پايت در گوشم طنين انداز مي شود، به ياد مي آورم که يک عمر دويدي تا مرا به اوج برساني و من رسيدم و تو غريبانه فراموش شدي. سال هاي سبز جواني ات در زردي رنج هاي روزانه حل شد تا من در رويش فرداها از قافله عقب نمانم و نماندم. اما بعد از سوار شدن بر اسب قدرت ديگر نديدمت و هرگز براي ديدن دوباره ات هم قدمي برنداشتم. هيچ وقت دردهايت را نشناختم. همان دردهايي که به خاطر من به آن رسيدي و با آن آشنا شدي. من صفر مي گرفتم، تو رنج مي بردي، من درس نمي خواندم، تو سختي مي کشيدي، من نميآمدم تو ميآمدي. من نمي خواستم، تو مي خواستي و من اين را هرگز نفهميدم. حال سالهاي درد تو تمام شده و من به دور از اين همه هياهو و التهاب ديگر تو را نمي بينم يا اگر هم ببينم نمي شناسم. با اين همه مي دانم که بي تعارف تا وقتي آب و نانت در سفره نباشد يا اگر  جيب هايت سنگيني پول هاي کاغذي را احساس نکند و تا زماني که اوضاع به راه نباشد حال و هوايت براي من آفتابي نخواهد بود. از يک سو آوارهاي پريشاني، سوي ديگر معضلا ت اجتماعي، آن طرف هياهو، اين طرف آشوب! آن وقت با کدام حس و حال مرا از گنگي نجات خواهي داد؟ نمي دانم اگر ببينمت چه احوالي خواهي داشت؟ نمي دانم هنوز هم آن سوي نگاه نگرانت غمي پنهان، نهفته است يا لبخند رضايت بر گوشه لبانت نقش بسته است؟ هيچ نمي دانم اما سوگند مي خورم، سوگند به قداست قلم که يادگار قداست نام توست و سوگند به صلابت کلامت که افکار پوسيده و جاهلانه را از ذهنم دور مي کند و سوگند به پاکي نگاهت که ترس را از چشمان بهت زده ام مي زدايد و سوگند به پينه دستانت که در هر چين و چروکش هزار تجربه نهفته و سوگند به صداي پاي مهر و سوگند به نام مقدس معلم، دوستت دارم. ماه مهر بر تو که مهربان تريني مبارک. با اينکه ديگر يک بچه مدرسه اي نيستم اما هنوز هم با شنيدن نام مدرسه حال و هوايم تغيير مي کند. هنوز هم اول مهر برايم معناي ديگري دارد. چيزي شبيه تولد يک نوزاد، شبيه لحظه سال تحويل يا بله گفتن يک نوعروس سر سفره عقد! واضح تر بگويم اول مهر هنوز هم برايم يک شروع تازه است. يک زندگي دوباره. آن روزها ديدگاهم به مدرسه به گونه اي ديگر بود و حال که دلم براي شيطنت هاي پشت ميز و نيمکت لک مي زند، مدرسه را با نگاهي ديگر مي بينم.  با اينکه خيلي از روزهاي طلايي مدرسه رفتنم نگذشته، اما همه چيز عوض شده. روش تدريس، کتاب ها، رفتار معلم ها، دفتر و مدادها، بازي بچه ها و حتي رفتار دانش آموزان.  آن روزها که ما به مدرسه مي رفتيم معلم براي خودش ابهتي داشت که بيا و ببين. از روز اول در گوشمان مي خواندند که معلم مادر دوم شماست; هر کس به ما کلمه اي بياموزد ما را بنده خود کرده است; احترام به معلم در زمره مهمترين کارهاي زندگيست و...  و اين بود که با شنيدن صداي قدم هاي خانم معلم در راهروي مدرسه همه خود را جمع و جور مي کردند و قلب ها شروع به تپيدن مي کرد.  اين روزها اما با ورود مدارس غيرانتفاعي به سيستم آموزش و پرورش يا بهتر بگويم ورود پول به مکان مقدس مدرسه همه چيز رنگ ديگري به خود گرفته است. رونق مدارس غيرانتفاعي به دليل عدم نظارت مستمر بر فعاليت  آنان باعث شده برخي از معلمان به صرف اينکه درمدارس غيرانتفاعي مشغول به کار هستند و به اين بهانه که چون دانشآموز پول کلاني را جهت ثبت نام پرداخت کرده، ناچارند بسياري از رفتارهاي ناشايست دانشآموزان را تحمل کنند و دم نزنند چرا که اگر چنين نکنند روز بعد با خيل کثير اولياي دانش آموزان مواجه خواهند شد که جهت دادخواهي از دل شکسته فرزند دلبندشان در حياط مدرسه رديف خواهند شد. نمي دانم شايد بهتر بود مثل گذشته همه دانش آموزان پشت ميز و نيمکت هاي مدارس دولتي درس مي خواندند تا با پايين آمدن کيفيت مدارس دولتي فاصله آموزشي و تربيتي بين فقرا و اغنيا ايجاد نمي شد. چرا که آنان که دستشان به دهنشان مي رسد با صرف هزينه هاي شخصي و معلم خصوصي براي فرزندان خود افت تحصيلي ناشي از کم کاري برخي مدارس دولتي را جبران مي کنند و اين فقراي جامعه هستند که باز هم حقشان برخلاف صراحت قانون اساسي پايمال مي شود.  جميله فلاح مادر دو دانش آموز است، او مي گويد: با وجود اينکه شوهر من شغل آزاد دارد و درآمد نسبتا مناسبي دارد اما خيلي وقت ها از پرداخت هزينه هاي سنگين مدارس غيرانتفاعي و کلاس هاي جور و واجور خصوصي و نيمه خصوصي عاجز مي مانيم و نمي دانيم چه بايد بکنيم. خدا به داد کساني برسد که در اين وانفسا دخلشان با خرجشان جور در نميآيد. او ادامه مي دهد: بعضي وقت ها فکر مي کنم اگر مثل  گذشته همه مدارس در يک سطح قرار داشتند و چيزي به نام مدرسه غيرانتفاعي وارد دنياي آموزش و پرورش نمي شد شايد کيفيت برخي مدارس دولتي تا اين حد پايين نميآمد و مشکلات مالي تحصيلي براي خانواده ها ايجاد نمي شد.
اين روزها با شروع فصل مدرسه و شنيده شدن صداي پاي مهر، بازار خريد لوازم التحرير و کيف و کفش و لباس مدرسه داغ است. احمد اميني که همراه پسر نوجوانش براي خريد وسايل مدرسه به شهروند آمده است در اين باره مي گويد: زمان ما اينجور زرق و برق ها وجود نداشت، آن موقع همه دانش آموزان تقريبا از يک نوع دفتر و مداد استفاده مي کردند چون تا اين حد تنوع جنس به چشم نمي خورد اما اين روزها با ورود انواع و اقسام لوازم التحرير به بازار هر آدمي هوس مي کند  دوباره سرکلاس درس بنشيند چه برسد به بچه ها که دنيايشان کوچک است و زندگي را از نگاه دوستانشان مي بينند. آن وقت خدا نکند دانشآموزي حس کند وسايلش در حد ساير دانشآموزان نيست. اينجاست که چشم و هم چشمي ها و من دارم، تونداري ها، بلايي مي شود براي جان خانواده ها. آن هم با وضعيت تورم و گراني که اين روزها کمرشکن شده.  او ادامه مي دهد: انواع و اقسام دفترها و مدادها، جامدادي ها، کيف و کفش و پاک کن هاي فانتزي در بازار به چشم مي خورد اما وقتي براي خريد آنها اقدام مي کنيم قيمت ها کلافه مان مي کند. ولي چاره اي نيست بچه هاي اين دوره و زمانه کلمه "ندارم" را نمي فهمند و بر خواسته هاي خود پافشاري مي کنند.
اميني که يک دفتر زيبا با جلد سه بعدي را در دست گرفته، به قيمت روي اتيکت دفتر اشاره مي کند و مي گويد: قيمت دو تا از اين دفترها با قيمت يک کيلو گوشت برابر است حالا حسابش را بکنيد والدين براي دانش آموزان ابتدايي که هر دو هفته يک بار، يک دفتر نو لازم دارند چقدر بايد هزينه لوازم التحرير بدهند؟! حالا چه برسد به دانشآموزان مقاطع بالاتر که مخارج سنگين تري هم دارند.

 و اما بعد

اينها فقط يک روي سکه است، سکه درس و مدرسه روي ديگري هم دارد که بايد ديده شود. دانشآموزان فقط يک طرف ماجرا هستند و آن طرف قضيه را معلم ها تشکيل مي دهند که نقششان در تربيت نونهالان غيرقابل انکار است. مشکل حقوق اندک معلمان و مشکلات مالي آنها، مشکل تازه اي نيست اما مي تواند راه حل هاي تازه اي داشته باشد.  مريم محمدي يک معلم مقطع ابتدايي است. او مي گويد: من دلم نمي خواهد در پرداختن به مشکلات معلمان به مسائل مالي آنها اشاره کنم، هر چند که اين مشکل قابل چشم پوشي نيست. اما تصور مي کنم معلمان مشکلات ديگري هم دارند که لازم به يادآوري است. او مي گويد: سال گذشته تعداد زيادي از معلمان در مقطع ابتدايي و راهنمايي در بعضي مناطق آموزش و پرورش به صورت نيروهاي مازاد بر نياز درآمدند که اکثرا به صورت دفتردار يا اعزام به مدارس غيرانتفاعي به زحمت جايگزين شدند و جالب است که مسوولان دايم دم از استخدام نيروهاي جديد مي زنند و سوال اين است که اين نيروهاي جديد در کجا مشغول به کار خواهند شد. با توجه به اينکه مشکل معلمان حق التدريس هم همچنان به قوت خود باقيست. اين معلم ادامه مي دهد: از طرفي به دليل بالا رفتن  تراکم کلا س ها و افزايش جمعيت دانشآموزان، استرس و فشار کاري بر معلمان زحمتکش چندين برابر شده و اين امر به مرور زمان باعث کاهش توان فيزيکي و روحي معلمان شده و سرعت افت آموزشي را تشديد خواهد کرد و به مرور زمان اين فشارها ممکن است باعث بروز  عدم رضايت شغلي در معلمان شود و تبعات نامناسبي را در پي داشته باشد. وي ادامه مي دهد: در همه جاي دنيا سه موضوع آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و امنيت اجتماعي مردم سه رکن اساسي توسعه و پيشرفت جامعه محسوب مي شود و همه دولتها سعي مي کنند در هر شرايط اقتصادي، منابع درآمدي خود را با اولويت اين مسائل تطبيق دهند حال آنکه در کشور ما  به بهانه اينکه بودجه که به صورت انقباضي بسته شده توجهي به اين امر مهم نمي شود و سوال اينجاست که آيا تبعات بودجه انقباضي را بايد آموزش و پرورش  جبران کند و چرا بخش هاي ديگر که کمتر زيربناي توسعه محسوب مي شوند نبايد چنين تبعاتي را بر آنان اعمال کرد؟ وي اضافه کرد: عدم رعايت حلقه هاي آموزش و پرورش صحيح افت شديد علمي و تربيتي دانشآموزان را در پي خواهد داشت و متاسفانه تصميمات جديد سرعت افت علمي و تربيتي در آموزش و پرورش را چندين برابر افزايش داده است. وي معتقد است: بيشتر مردم روي زمين کم و بيش از هوش و استعداد و توان کار و کوشش برخوردارند و مي توانند براي گذراندن زندگي خود، در زمينه اي مناسب مهارتي پيدا کنند و کار و مسووليتي را بر عهده بگيرند. اين معلم مي گويد: هوش و استعداد و علاقه جوانان يکي از سرمايه هاي پرارزش يک ملت است که بايد به موقع شناسايي شود و پرورش يابد. اين کار هم به نفع جامعه است و هم به نفع خود جوانان، زيرا جامعه سرمايه خود را صرف پرورش کساني مي کند که بيش از ديگران آمادگي و شايستگي آن را دارند و به زودي افرادي کارآمد خواهند شد و کارايي خود را براي اداره و آباداني  کشور به کار خواهند گرفت که به نفع جوانان نيز هست.  زيرا آنها هم بنا به استعداد  و علا قه اي که داشته اند  پرورش يافته و به کار پرداخته اند.از اين رو از کار و کوشش خود احساس رضايت و خوشبختي خواهند کردو با مزد و پاداشي که در برابر انجام کار پرارزش خود دريافت مي دارند، از زندگي آسوده اي برخوردار خواهند شد.
او مي گويد:  متاسفانه در کشور ما هنوز برنامه درست و روشني  براي آموزش و پرورش جوانان وجود ندارد. بسياري از استعدادها شناخته نمي شود و در بسياري از روستاها و شهرهاي کوچک کودکان و نوجوانان از امکانات آموزشي مناسب برخوردار نيستند. در نتيجه بيشتر جوانان کشور،  از آموزش درست در زمينه هايي که استعداد آن را دارند و مورد علاقه آنها و نيز نياز کشور است بي نصيب مي مانند. مريم محمدي ادامه مي دهد: در جهان امروز که عرصه رقابت کشورهاي کوچک و بزرگ است، فقط ملت هايي مي توانند به دوام و بقاي خود اميدوار باشند که با تمام توان خود به پرورش استعداد جوانان بپردازند و در اين راه هيچ گونه سستي و کوتاهي روا ندارند. بايد همه افراد از آموزش و پرورش مناسب برخوردار شوند و شرايطي فراهم شود که تنگدستي و ناآگاهي خانواده ها نتواند مانعي در راه باروري هوش و استعداد جوانان پديد آورد. او مي گويد: پرورش استعدادهاي مملکت از سخت ترين و پيچيده ترين کارهاست. و هر جامعه اي که بخواهد به درجه اعلاي پيشرفت و تربيت همگاني درست دست يابد، بايد از آموزش و پرورش کارايي برخوردار باشد و دولت و ملت آن جامعه تمام هم و غم و سرمايه خود را در اين زمينه صرف و هزينه کنند. بررسي کشورهاي پيشروي جهان در زمينه هاي  علمي و اقتصادي مبين اين مطلب است که دولتمردان اين جوامع علاوه بر صرف هزينه هاي مادي فراوان در اين زمينه، از قوي ترين مديران خود در اين بخش سود برده اند. وي معتقد است: دولتمردان بايد از هر آنچه که علم و دانش و سرمايه هست در اين راه استفاده نمايند.
بايد زبده ترين انسان هاي جامعه از نظر هوش و توان علمي و مديريتي مسووليت اين بخش مهم از جامعه را به دست گيرند و از سياسي کردن  آموزش و پرورش  به شدت پرهيز کرد. البته اين بدان معنا نيست که جامعه آموزش و پرورش بينش و هدف سياسي نداشته باشند. بلکه اهداف و اغراض سياسي دولتمردان نبايد تاثيرگذار در انتخاب مديران و مديريت ها و خرج امکانات در اين بخش باشد  که  در غير اين صورت آموزش و پرورش  در نتيجه مملکت را به مسير قهقرايي رهنمون مي سازد. چرا که نوجوانان و جوانان ما ديوار گلي نيستند که اگر کج ساخته شدند ويران کردن آن  به آساني صورت گيرد. حلقه هاي زيادي بايد  به مثابه يک زنجير به هم پيوند خورده و پشت سرهم رديف گردند تا ما بتوانيم به سوي آموزش و پرورش  مناسب و اصولي حرکت کنيم تا ضامن تربيت صحيح انسانها و پيشرفت آنها به سوي کمال باشيم. او معتقد است: مکان آموزشي مناسب، وسايل کمک آموزشي مطابق با پيشرفت هاي صنعتي دنيا، تربيت معلمان نخبه، ارتقاي منزلت معلم در جامعه، ارتقاي وضع معيشتي و رفاهي معلمان، بهبود وضعيت اقتصادي کل جامعه، بهره گيري از روانشناس کودک و نوجوان در هر مدرسه،  يک نوبته کردن مدارس، تقويت روحيه کتاب خواني و مطالعه در کل جامعه، تجهيز مدارس به کتابخانه، کاهش تراکم دانشآموزان در کلاس درس، برگزاري انواع جشنواره هاي فرهنگي ورزشي- علمي و تفريحي بين آموزشگاه ها، جهت جلوگيري از سکون فيزيکي و روحي معلمان و دانشآموزان، نظارت مستمر برمدارس غيرانتفاعي جهت جلوگيري از مدرک و نمره فروشي، از جمله عواملي است که بايد در آموزش و پرورش مورد توجه قرار گيرد. عباس رحمتي نيز يک معلم است و اعتقاد دارد: يک معلم وقتي وارد کلاس مي شود بايد تمام غم ها، مشکلا ت و دغدغه هايش را پشت در کلا س بگذارد و وارد شود  چرا که کلاس درس مکان مقدسي است  و دانشآموزان معصوم ترين گل هاي باغ علم هستند. وي با بيان اين مطلب ادامه مي دهد: سر و کار داشتن با قشر نوجوان و جوان مسووليت بسيار خطيري است و يک معلم راه دشواري را در پيش دارد. او مي گويد: نمي خواهم بگويم يک معلم نبايد هيچ مشکلي داشته باشد، چرا که مشکلات زندگي اجتناب ناپذيرند. اما برخي مشکلات آنقدر  واضح و مبرهن است که نمي توان به سادگي از کنارشان گذشت.
وي معتقد است: با وجود تمام تعهدي که يک معلم به کارش دارد اما گاهي اوقات مسائل مالي آنقدر بر انسان فشار وارد مي کند که فکر و ذکر شخص را مشغول مي دارد و مانع انجام وظيفه درست و مناسب مي شود.  رحمتي مي گويد: اجاره سنگين خانه ، تورم، گراني خواروبار و مواد غذايي از يک سو دامنگير همه افراد جامعه و به خصوص معلم هاست و از سوي ديگر دغدغه هاي فردي هر شخص که بي ارتباط با مسائل مالي نيست افراد را تحت تاثير قرار مي دهد. وي معتقد است: برهيچ کس پوشيده نيست که مشکلات مالي تمام افراد جامعه را تحت تاثير قرار مي دهد با اين وجود اين مشکلا ت براي کساني که ارتباط مستقيم با نونهالان و آينده سازان جامعه دارند، به گونه اي ديگر بروز مي کند.
او در پايان گفت: توجه به مشکلا ت معلمان در واقع توجه به مشکلا ت جامعه است چرا که اگر معلمي با کوله باري از مشکلات وارد کلاس شود دانشآموزان آن بي مشکل از آن کلاس خارج نخواهند شد.