نسخه شماره 2704 - 1390/05/20 -

نسخه اي براي فرار از روزمرگي زناشويي
مثل روز اول آشنايي


مردان و افسردگي؟هرگز!


دزد و رهگذر


در پي راه دوست


 نسخه اي براي فرار از روزمرگي زناشويي
 مثل روز اول آشنايي 

يکي از اشتباهات جبران ناپذير زوج ها بعد از آغاز زندگي مشترک، فراموش کردن ابراز علاقه و گذاشتن وقت براي يکديگر است. گويا همه چيز فداي روزمرگي ها مي شود. غافل از اينکه اين مساله باعث دور شدن و دلخوري زن و شوهر از يکديگر و ايجاد فاصله بين آن دو مي گردد.
در حالي که با يک شاخه گل، يک کلمه محبتآميز و چند دقيقه صحبت صميمانه مي توان مشکلات و دلخوري ها را از سر راه برداشت و زندگي شيريني را در کنار همسر خود در پيش گرفت. شايد باور نکنيد ولي راه هاي ساده اي براي ابراز علاقه به همسرتان وجود دارد:
- براي او پيام هاي محبتآميز بفرستيد. به تلفن همراه او پيامي صميمانه بفرستيد. مطمئن باشيد که اين کار هم شيرين و هم جالب است.
- يکي از کارهاي مشکل او را انجام دهيد. يکي از کارهاي روزمره که او رغبتي به انجام آن ندارد، را انتخاب و براي او انجام دهيد و لحظه اي را که او از انجام گرفتن آن توسط شما احساس راحتي مي کند، نظاره گر باشيد.
با هم بخنديد. دوران بزرگسالي خود را براي لحظاتي فراموش کنيد و با هم کارهاي بچگانه و شاديآور انجام دهيد. همچنين، اگر کار اشتباهي انجام شد، سعي کنيد با شوخي و خنده از آن بگذريد.
-حس قدرداني خود را ابراز کنيد. وقتي همسرتان سخت کار مي کند يا برايتان کاري انجام مي دهد، بگذاريد بداند که شما قدردان زحمات او هستيد.
-خانه را تبديل به پناهگاهي براي او کنيد. خانه را محل امني براي همسرتان کنيد تا بتواند از استرس هاي زندگي رهايي يابد. تمام تلاش خود را براي ساختن محيطي مطلوب در خانه، بنماييد.
-به کارهاي عجيب و غريب او بخنديد. اجازه ندهيد کارهاي کوچکي که همسرتان انجام مي دهد، اعصاب شما را درهم بريزد. اگر درباره آن بينديشيد، ممکن است برخي از آنها شما را بيشتر به همسرتان جذب کند. اگر او اين کارها را انجام داده فقط مي خواسته که تکراري عمل نکند.
- با هم عبادت کنيد. زوجي که با هم نماز مي خوانند، با يکديگر مي مانند. اينها لحظاتي لطيف و خاص هستند که بين هر دو شما به يک ميزان تقسيم شده و به يک اندازه اهميت دارد.
- براي او دعا کنيد. از خداوند بخواهيد که در درست انجام دادن همه کارها، او را ياري کند. همچنين گاهي اجازه دهيد همسرتان اين دعا را بشنود. اين کار سبب مي شود تا او دريابد که وقتي او قادر به انجام کاري نيست، شما از شخصي توانا برايش درخواست کمک مي کنيد.
- قبل از دور انداختن چيزي هماهنگ کنيد. اگر همسرتان وسايلي دارد که به نظر شما غيرقابل استفاده است، پيش از آن که مطمئن نشده ايد که به آن احتياجي ندارد، آن را دور نيندازيد.
- قبل از نظافت هماهنگ کنيد. پيش از جابه جايي يا مرتب کردن وسايل روي ميز کار همسرتان، از او اجازه بگيريد. شايد او وسايلي را طوري قرار داده که دسترسي به آنها برايش راحت تر است و ممکن است در صورت جابه جا کردن آنها، براي او بي نظمي به وجود آيد.
- با هم به پياده روي يا گردش برويد. بگذاريد طبيعت خلق و خوي شما را براي دوست داشتن تنظيم کند. صحبت کنيد، گوش دهيد.
شک و ترديدها را روشن کنيد. اگر همسرتان گفتار يا رفتاري مشکوک داشت، زود نتيجه گيري نکنيد. به او فرصت دهيد تا پيش از آن که شما قضاوت کنيد، آن را توضيح دهد.
- انتظار نداشته باشيد آنچه را در ذهنتان مي گذرد بخواند. اگر موضوعي هست که مي خواهيد همسرتان بداند، به او بگوييد، از او انتظار نداشته باشيد که از افکار و احتياجاتتان باخبر باشد.
- با هم بخنديد. دوران بزرگسالي خود را براي لحظاتي فراموش کنيد و با هم کارهاي بچه گانه و شاديآور انجام دهيد. همچنين، اگر کار اشتباهي انجام شد، سعي کنيد با شوخي و خنده از آن بگذريد. اين کار سبب کاهش استرس در آن شرايط خواهد شد.
- از جاسوسي کردن بپرهيزيد. از مخفيانه زير نظر گرفتن و بررسي همسرتان دوري کنيد. اگر مي خواهيد چيزي را بدانيد، بدون رودربايستي از او سوال کنيد.
- درباره آينده گفت وگو کنيد. آينده خيلي هم  آن طور که به نظر مي رسد دور نيست. درباره جاهايي که دوست داريد وقتي 50 سال از ازدواجتان گذشت برويد، با هم حرف بزنيد و سعي کنيد تا آن روياها به واقعيت تبديل شوند.
- شک و ترديدها را روشن کنيد. اگر همسرتان گفتار يا رفتاري مشکوک داشت، زود نتيجه گيري نکنيد. به او فرصت دهيد تا پيش از آن که شما قضاوت کنيد، آن را توضيح دهد.
- بگوييد "معذرت مي خواهم". اگر چه شرايطي وجود دارد که ممکن است شما نخواهيد بپذيريد که اشتباه مي کنيد. شايد حرف آزاردهنده اي گفته باشيد يا کار بي اهميتي انجام داده باشيد. هيچ گاه براي اظهار تاسف و عذرخواهي از همسرتان غرور نداشته باشيد. 
- گذشته ها، گذشته! چنانچه همسرتان با رفتار يا گفتارش باعث آزردگي شما شده است، او را ببخشيد. هرگاه اختلافي به وجود آمد، گذشته ها را به رخ او نکشيد، به خصوص اگر اظهار پشيماني کرده بود.


 مردان و افسردگي؟هرگز! 

افسردگي در زنان دو برابر مردان است اما نکته اي که وجود دارد اين است که وقتي افسردگي مردانه مي شود و پدر خانواده در غم فرو مي رود، زندگي از نظر اعضاي خانواده بي رنگ مي شود و مي توان گفت افسردگي پدر بر زندگي کل خانواده سايه مي افکند و به نوعي شادي از زندگي رخت برمي بندد.
افسردگي علائم بسيار متفاوت و پراکنده اي دارد و معمولا تشخيص آن در عين اين که خيلي شايع است، ممکن است کمي سخت باشد و افراد نسبت به اين بيماري بي توجهي کنند.
نکته اي که در مورد افسردگي در مردان وجود دارد اين است که طول مدت اين بيماري در آقايان سخت تر و طولاني تر است، حال آن که اين بيماري در خانم ها خيلي بهتر و زودتر فروکش مي کند و کنترل مي شود. تفاوت ديگري که در اين بيماري بين مردان و زنان وجود دارد اين است که مردان بسختي به دکتر مراجعه مي کنند.
دکتر عليرضا ظهيرالدين، روانپزشک عضو هيات علمي دانشگاه و دانشيار دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي دراين باره مي گويد: اگر بخواهيم تفاوتي ميان افسردگي زنان و مردان بگذاريم، در رابطه با بيماري تفاوت وجود ندارد اما در درمان بيماري نکاتي متفاوت وجود دارد. آقاياني که افسرده مي شوند درمانشان خيلي سخت تر و طولاني تر است، حال آن که خانم ها خيلي سريع تر و راحت تر به درمان جواب مي دهند. آقايان معمولا به علت خود درماني هايي که مي کنند، بيماري شان مزمن مي شود; در واقع پروسه درمان طولاني تر خواهد شد.
اگر فرد در محل کارش نيز تحت فشار باشد مطمئنا دچار افسردگي مي شود. به طور کلي هر فردي اگر در شرايطي قرار بگيرد که احساس تحقير و سرزنش نمايد مستعد به افسردگي است.

درباره مديريت به توافق برسيد

اين عضو هيات علمي دانشگاه در مورد اين که پايين آمدن جايگاه مديريتي در مردان سبب افسردگي شده است نظر مثبتي ندارد و مي گويد: درست است در خانواده هايي که مرد تصميم گيرنده و مدير منزل بوده و حال مديريت از او گرفته شده است، همراه با احساس ناتواني، همراه با احساس تحقير باشد، ممکن است که ايجاد ناراحتي و افسردگي نمايد ولي اگر افراد به توافق و تفکيک وظايف برسند معمولا افسردگي ايجاد نمي شود.
اگر فرد در محل کارش نيز تحت فشار باشد مطمئنا دچار افسردگي مي شود. به طور کلي هر فردي اگر در شرايطي قرار بگيرد که احساس تحقير و سرزنش نمايد مستعد به افسردگي است.

استرس شغلي

امروزه با توجه به نياز مادي خانواده ها اضافه کاري يکي از راه هايي است که مردان جهت افزايش توان مالي براي تامين زندگي آن را پذيرفته اند و در کنار اين امر از استرس هاي خاص رنج مي برند.
دکتر ظهيرالدين در اين خصوص مي گويد: استرس ها و فشارهاي شغلي که مي توانند به سيستم عصبي فشار بياورند و سيستم عصبي را از حالت تعادل خارج نمايند، در ابتدا ممکن است به صورت اضطراب يا افسردگي خود را نشان دهند. اين امر مختص به افزايش زمان کار نيست بلکه مربوط به وجود استرس هاي طولاني، يعني فشارهايي است که از محيط به فرد وارد مي شود. اگر اين فشارهاي عصبي طولاني باشد سيستم عصبي را تحت تاثير قرار مي دهد و باعث اختلال در عملکرد آن مي شود.
به گفته وي کار زياد، صداهاي بيش از حد، تصاوير و صحنه هاي ناراحت کننده طولاني و هر عاملي که مغز را تحت تاثير قرار دهد و موجب فعاليت بيش از حد مغز باشد ممکن است باعث اختلال در عملکرد شود که يکي از اين حالات ا ختلالات افسردگي است.


 دزد و رهگذر 
نويسنده : عبدالحميد حسين نيا

عتيق، خدمتکارم به من زنگ زد که: آقا شيشه ماشين پائين است.گفتم: عتيق جان تمام شيشه هاي ماشين را بکش پائين و چهاردرب و صندوق آن را باز بگذار.  همه رهگذراني که از کنار آن عبور مي کنند، حتي نيم نگاهي آزمندانه بدان نخواهند انداخت، رهگذر که دزد نيست.  رهگذر اگر پول يا جنسي قيمتي را هم پيدا کند آن را به صاحبش باز خواهد گرداند. دزد که به شيشه نيمه پائين اعتنا نمي کند. همه چهار شيشه اش را بده بالا  قفل فرمان بزن. دزدگير نصب بکن، همه اقدامات ايمني را انجام بده. او بي توجه به همه آنچه که در اطراف و اکناف زده مي شود کار خود را خواهد کرد.


 در پي راه دوست 
نويسنده : هديه عرفانيان«ساغر»

عارفان راه عشق، اي خرقه پوشان زمان
دست بي جانم بگيريد خانه را گم کرده ام
اي دريغ از من، وزين غره، وزين راه دراز
در ميان روشني کاشانه را گم کرده ام
پر ز غوغايم ولي آشوب بي لا ور چه سود
شور مخفي در ضمير و سينه را گم کرده ام
مي  بنوشانيد مرا تا از خودم بيرون شوم
شمع بي جانم ولي پروانه را گم کرده ام
هرچه آورد در کفم آسان برفت از خاطرم
اي دريغا همدم ديرينه را گم کرده ام
با چه ارزان قيمتي از کف برفت آن هم عنان
آن که فرزانه کند ديوانه را گم کرده ام
گشته آواره وجودم در ديار بي کسي
آشيانم، خانه ام، سامانه را گم کرده ام
مبتلا  گشتم به درد و دوزخ آوارگي
راه درمان در دل ويرانه را گم کرده ام
مست و سرگردان را هم خرقه پوشانيد مرا
برهمن ياري رسان بت خانه را گم کرده ام
من پي ربان خود تا آسمانها مي روم
گرچه گويم همت جانانه را گم کرده ام