نسخه شماره 2685 - 1390/04/29 -

دو دهه با پديده هامون
بررسي هامونيسم شکيبايي

نگاهي به شاخصه هاي ساختاري بازي خسرو شکيبايي
بازيگري که از پلک چشمانش نيز بازي مي گرفت

نگاهي به بازي خسرو شکيبايي در فيلم حکم
درس بازيگري در کمترين فراز حسي


 دو دهه با پديده هامون
 بررسي هامونيسم شکيبايي 
نويسنده : نيما بهدادي مهر

شکيبايي بدون شک استانداردترين بازيگر سينما و تلويزيون بود; همه فنوني که در دو فرآيند حسي و تکنيکي نقش به کار مي برد به جا و به دور از حشو و زوايد بود. با هر نقش منطبق بر ذات دروني آن روبرو مي شد و برمبناي شناسه طبقاتي به تحليل جزئي نگرانه کاراکتر ايفايي مي پرداخت. او در نقش حل مي شد و ما ديگر خسرو شکيبايي آشنا را ملاحظه نمي کرديم بلکه با شخصيتي روبرو مي شديم که نويسنده آن را پروريده بود و در پرتو هدايت کارگردان به مرحله آفرينش و خلق توسط  بازيگر رسيده بود. به واقع  بازيگري براي شکيبايي يک بازآفريني تيپيک يا مو به مو از شمايل اجتماعي نقش نبود بلکه هنري حسي و ملازم با عواطف انساني دانسته مي شد که بايد در خلال آن آفريد و به خلق رسيد. خلاقيت و ممارست شکيبايي در فرآيند آفرينش نقش و اجراي بديعانه آن حاصل چنين نگاهي به مقوله بازيگري است. به واقع او يک الگوي مثالي از بازيگر مولف در سينماي ايران به شمار مي آيد; بازيگري که نعمات خداداديش چون صداي جاذبه برانگيز يا نوع نگاه خاصي که در تابش هاي حسي صحنه ها- چه در آثار کميک و چه در فيلم هاي درام- با آن رويارو مي شديم اگرچه شباهت هايي ميان نقش آفريني هايش پديد آورد اما ريزه کاري هاي او بي شک نه تنها اتهام کليشه آفريني و تکرار خود را به وي وارد نمي آورد بلکه مخاطب را  همگام با اثري که شکيبايي در آن بازي داشت به حرکت در مي آورد. براي بسياري شکيبايي يک سوپر استار و الگوي مثالي از بازيگر ايراني بود و جامعه به شکيبايي از اين دريچه مي نگريست و از اينرو بود که صرف حضورش در يک اثر جداي از قوت و ضعف هاي ساختاري يا محتوايي، مخاطبان سينما را به تماشاي آن اثر مي کشاند. و امروز در هجرانش باز هم  به اين نکته پي مي بريم که او برترين بازيگر تاريخ سينماي ايران بود که در زمان حياتش آنگونه که شايسته روح بزرگش بود قدر نديد. از اينرو صحبت از شکيبايي و خاطراتي که نسل ما از بازي هاي به يادماندنيش در حافظه ذخيره کردند هنوز هم برايم بسيار دشوار است; هنوز رفتنش را باور نکرده ام و هرگاه که نگاهي دوباره به مجموعه آرشيوي فيلم هاي شکيبايي ام مي اندازم اين حسرت و اندوه بيشتر مي شود. شکيبايي اگرچه با حميد هامون قامتي ستاره وار يافت اما هيچ گاه لذت نابي که بازي درخشانش در روزي روزگاري و خانه سبز برايم ايجاد کرد از ياد نخواهم برد. روز رفتنش غم سنگيني بر قلبم نشست و از 1387 به اين سو اواخر تير حس غم و اندوهي مضاعف را تجربه مي کنم. آقاي خاطرات سينمايي نسل جوان امروز، تو همچنان زنده اي که بي شک استمرار و تداوم ذهنيت در جامعه ايراني مديون سبک منحصر به فردت در بازيگري است. به مناسبت سالروز درگذشت شکيبايي با هم نگاهي به بيست سال احاطه هامونيسم بر ساحت بازيگري شکيبايي و تحولات نگاه عمومي به هامون مي اندازيم.  
1- "هامون" به عنوان دهمين فيلم بلند سينمايي کارنامه داريوش مهرجويي که بيست سال پس از اولين فيلمش در سال 1367 توليد و در سال 1368 به نمايش عمومي درآمد، آغازگر دوره اي درخشان در کارنامه مهرجويي است که پس از دوره موفق فيلمسازي در سال هاي پيش از انقلاب، دچار دست اندازهاي مختلفي شده بود و با نمايش موفق "هامون" بود که مهرجويي بار ديگر به عنوان فيلمساز مهم و شاخص اين سينما مطرح شد.
2- مهرجويي پس از انقلاب و پيش از "هامون" کمدي پرفروش و جذاب "اجاره نشين ها" (اولين کارش بعد از بازگشت از فرانسه) را ساخت که جايگاه جدي اش را نزد منتقدان و روشنفکران پس از سال ها پيدا کرد و "شيرک" هم فيلم ناموفق ديگري بود که يک سال پيش از شروع ساخت "هامون" به نمايش درآمد و اقبالي به دست نياورد. در چنين شرايطي بود که مهرجويي سراغ "هامون" رفت و ساخت فيلمي پيچيده و پر از فلاش بک و با ساختاري نزديک به جريان سيال ذهن در آن موقعيت ريسک بالايي داشت.
3- فيلمنامه "هامون" براساس عنوان بندي فيلم "با نگاهي به زندگي نامه سورن کي ير که گور و کتاب "هرتسوک" اثر سال بلو و "بوف کور" صادق هدايت" نوشته شده است. قصه فيلم "هامون" در اصل يک قصه خيلي قديمي است. يک بخش از طرحي گسترده که مي توانست يک رمان بلند باشد. اين طرح قبل از انقلاب به ذهن مهرجويي رسيد و نوشته شد ولي به سرانجامي نرسيد.
4- طرح کلي داستان اوليه، سرگذشت يک خانواده بود که شخصيت و ماجراهاي حميد هامون از موضوع هاي فرعي آن داستان مفصل و پر شخصيت بود. بقيه داستان ها مربوط به ساير اعضاي خانواده مي شد که سه برادر بودند; اين طرح رمان با نام ابتدايي "ديدار" نوشته شد. برادر کوچک تر خانواده به نام احمد در پاريس زندگي مي کرد و گويا سرگذشت او که فيلمساز است و شباهت هايي به زندگي مهرجويي هم دارد، به صورت يک رمان مستقل نوشته شده و قرار است به زودي منتشر شود. حميد هامون در اين طرح برادر وسطي بود. اين بخش به صورت رمان نوشته شده بود که قبل از انقلاب به شکل فيلمنامه درآمد و قرار بود همان موقع ساخته شود. فيلمنامه آن هم پيش از انقلاب تصويب شده بود و ساختار قصه هم شباهت هايي با فيلم فعلي داشت; شخصيت هايي مثل علي عابديني و توجه هامون به کي ير که گور و رساله "ترس و لرز" در آن داستان هم بود.
5- طرح اوليه با قصه فيلم "هامون" متفاوت است. در واقع برداشت ديگري از اين ماجرا و شخصيت هاست که مهرجويي قصد داشت همه آن ها را در قالب يک چندگانه سينمايي درآورد و "هامون" يکي از بخش هاي آن باشد. آن طرح بلندپروازانه به سرانجام نرسيد و مهرجويي بخش هاي مربوط به حميد هامون را دستمايه نوشتن فيلمنامه فيلم بعدي اش قرار داد و فيلم مستقلي ساخته شد که ديگر هيچ دنباله يا اشاره اي در ديگر آثارش ندارد، گرچه به تعبير خودش مي شود شخصيت اسد و صفا (دو برادر فيلم "پري") را به نوعي ادامه شخصيت حميد هامون در نظر گرفت. مهرجويي در نوشتن اين فيلمنامه از تجربه هايش در فيلم "الموت" و تفرج در فلسفه و حکمت شرق از طريق کربن و يونگ و خواندن متون اصلي تشيع و اسماعيليان استفاده زيادي کرد و سمت و سوي ماجرا پيدا شد.
6- مهرجويي براي نقش اول فيلمش سراغ خسرو شکيبايي رفت که تا پيش از "هامون" فيلم مهمي بازي نکرده بود و مهرجويي کارش را در يک نمايش خياباني به کارگرداني هايده حائري در طبقه بالاي تالار شهر ديد و براي بازي در اين نقش دعوتش کرد.
7- خسرو شکيبايي به دعوت مهرجويي به خانه او مي رود و مهرجويي به روال هميشه از شکيبايي عکس هاي مختلفي مي گيرد و بعد نسخه اي از فيلمنامه "هامون" را در اختيارش مي گذارد که بيشتر يک سيناپس مفصل است تا فيلمنامه کامل. بخش هايي از فيلمنامه بعدها به مرور کامل مي شود و بخش هايي هم به صورت بداهه سرصحنه اجرا مي شود.
8- بازيگر زن مقابل شکيبايي هم  چهره شناخته شده اي نبود. نقش مهشيد را بيتا فرهي بازي کرد که پيش از "هامون" تجربه بازيگري و حضور جلوي دوربين نداشت. فرهي از آمريکا برگشته بود و مهرجويي که در سال هاي اقامت و دانشجويي در آمريکا با او آشنا شده بود، براي بازي در نقش مهشيد دعوتش کرد.
9- "هامون" هشتمين همکاري مهرجويي با عزت الله انتظامي است که از زمان ساخت "گاو"(1348) آغاز شده بود. انتظامي در دوران توليد فيلم بيمار بود و به سختي کار مي کرد. او که قرار بود اواسط فيلمبرداري جراحي شود، از ابتداي کار لنگيدن شخصيت دبيري را جلوي دوربين اجرا کرد تا کار دوپاره نشود. بخش هايي از بازي و شخصيت دبيري در دفتر وکالت او از فيلم نهايي کوتاه شد و همين موضوع باعث دلخوري و کدورت انتظامي از مهرجويي شد. آن ها پس از "هامون"، در فيلم "بانو" هم همکاري کردند و بعد از آن ديگر انتظامي نقشي در فيلم هاي مهرجويي بازي نکرد و فقط در يک سکانس "ميکس" جلوي دوربين او رفت.
10- شيوه روايت غير خطي و تودرتو و فلاش بک هاي متعدد فيلم باعث شد تا کسي جرات سرمايه گذاري روي فيلم را نداشته باشد. در نهايت مهرجويي با سرمايه شخصي و وام فارابي سراغ توليد فيلم مي رود و در عنوان بندي فيلم هم نام شرکت پخشيران به مديريت هارون يشايايي در اين کار کنار نام مهرجويي ديده مي شود.
11- نسخه اوليه "هامون" از زمان متعارف اکران عمومي در ايران بيش تر شد و مهرجويي ناچار شد 15 دقيقه از صحنه هاي فيلم را کوتاه کند و در نهايت با زمان 120 دقيقه اي به نمايش درآمد.
12- اولين نمايش عمومي فيلم در هشتمين جشنواره فيلم فجر با واکنش هاي متفاوتي مواجه شد. منتقدان برخلاف انتظار استقبال چنداني از فيلم نکردند و مدت ها طول کشيد تا "هامون" جايگاه واقعي و اهميت و ارزش والايش را به آن ها نشان دهد. خيلي از نوشته هاي آن روزهاي منتقدان، امروز به شوخي شبيه است و تعداد زيادي از آن ها بعدها شفاهي يا مکتوب از نظر شتاب زده شان نسبت به فيلم و کيفيتش برگشتند. عمده ايرادهاي آن روزها به ساختار نامتعارف و روايت غيرخطي فيلم برمي گشت که از نظر بعضي منتقدان سينمايي آشفتگي و ضعف در روايت تلقي شد. فيلم البته مدافعان پروپا قرصي هم داشت و اين جهت گيري و صف بندي ميان موافق و مخالف در زمان اکران عمومي فيلم هم ادامه داشت.
13- برخلاف منتقدان، داوران جشنواره فجر از "هامون" استقبال چشم گيري کردند. فيلم توانست در هشتمين جشنواره فجر شش سيمرغ بلورين براي رشته هاي مختلف دريافت کند: جايزه سيمرغ بلورين بهترين کارگرداني به خاطر ايجاد هماهنگي کامل در فيلم و دست يافتن به معيارهاي بالاي سينمايي و زيباشناسي; جايزه سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه به خاطر ارائه موفق مفهوم "علي خواهي" در فرهنگ ايراني; جايزه ويژه به کارگردان، به خاطر تلاش موفق در ساخت و پرداخت فيلمي تامل برانگيز که حديث صادقانه، موثر و سينمايي تحول و بازگشت انسان به سوي اصل خود است; جايزه سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد براي خسرو شکيبايي; جايزه سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري براي تورج منصوري; جايزه سيمرغ بلورين بهترين تدوين براي حسن حسندوست.
14- "هامون" در طول اين سال ها در جشنواره هاي جهاني فراواني شرکت کرده و دو جايزه بين المللي گرفته است: جايزه برنز بهترين فيلم در بيست و چهارمين جشنواره جهاني هيوستون در 1991; جايزه سوم جشنواره توکيو در 1991.
15- "هامون" برخلاف تصور و انتظار خيلي ها از پرفروش ترين فيلم هاي سال شد و مردم و تماشاگران عام - بر خلاف منتقدان آن سال ها - فيلم را دوست داشتند و به تماشايش رفتند. از زمان نمايش عمومي فيلم بود که "هامون" در ذهن تماشاگران جا باز کرد و رفته رفته به عنوان يک "فيلم کالت" اساسي در تاريخ سينماي ايران ماندگار شد. نسخه ويدئويي فيلم بارها و بارها ديده شد و خيلي ها ديالوگ ها و تکيه کلام هاي "هامون" را از برداشتند.
16- خسرو شکيبايي با بازي درخشان و ماندگارش در نقش حميد هامون جايگاهي بلند در بازيگري سينماي ايران پيدا کرد و از آن پس به عنوان يک بازيگر محبوب و معتبر به کارش در سينما و تلويزيون ادامه داد. نقش حميد هامون آن قدر موثر و به يادماندني بود که خيلي ها فيلم هاي بعدي خسرو شکيبايي را هم از دريچه هامون ديدند و نوع خاص حرف زدن و حرکات منحصربه فرد شکيبايي باعث شد تا به اشتباه فکر کنند او هنوز از سايه نقش مهم کارنامه اش درنيامده است. شکيبايي بعدها با چند فيلم و نقش ماندگار ديگر بر اين تصور آن دوران خط بطلان کشيد و نامش تا هميشه به عنوان بازيگري بزرگ و محبوب در تاريخ سينماي ايران ماندگار شد.
17- مثل خيلي از پديده هاي مهم ديگر، اين بار هم مردم جلوتر از منتقدان و نخبگان جامعه به يک پديده مهم و موثر واکنش مثبت جمعي نشان دادند. علاوه بر فروش فيلم و محبوبيتش به عنوان يک "فيلم کالت"، "هامون" در نظرخواهي از مردم و خوانندگان ماهنامه فيلم در شماره 100 اين مجله به عنوان "بهترين فيلم تاريخ سينماي ايران" انتخاب شد. اين اتفاق در شماره 200 مجله هم تکرار شد. پس از اين بود که "هامون" در نظرخواهي از منتقدان و نويسندگان سينمايي در ماهنامه فيلم عنوان "بهترين فيلم سينماي پس از انقلاب" را به خودش اختصاص داد.
18- در شماره 321 ماهنامه فيلم نظرخواهي ديگري درباره بهترين شخصيت هاي تاريخ سينماي ايران انجام شد و حميد هامون در اين نظرخواهي هم رتبه اول "بهترين شخصيت تاريخ سينماي ايران" را به دست آورد. خسرو شکيبايي در نظرخواهي بهترين بازيگران تاريخ سينماي ايران در کتاب سال ماهنامه فيلم به عنوان يکي از 5 بازيگر برگزيده تاريخ سينماي ايران انتخاب شد. فيلم "هامون" در نظرخواهي انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران جزو 5 فيلم برگزيده تاريخ سينماي ايران شد و خسرو شکيبايي هم يکي از 5 بازيگر برگزيده اعضاي اين انجمن شد. اين آخرين افتخار خسرو شکيبايي فقيد در زمان حيات بود که چند هفته اي پيش از درگذشت غم انگيزش براي دريافت جايزه روي صحنه تالار وحدت رفت و بدون گفتن جمله اي پايين آمد. خسرو شکيبايي، بازيگر نقش حميد هامون، سرانجام در صبح روز 28 تيرماه 1387 در 63 سالگي براثر ايست قلبي ناشي از سرطان کبد در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت و به خاطره ها پيوست.


 نگاهي به شاخصه هاي ساختاري بازي خسرو شکيبايي
 بازيگري که از پلک چشمانش نيز بازي مي گرفت  
نويسنده : مجتبي اردشيري

سينماي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا سال 68 هيچ ستاره اي در عرصه بازيگري نداشت.اما همانگونه که سال 48 سال جرقه سينماي روشنفکري و تجلي سوپراستارهاي زيادي در سينماي ايران شمرده مي شود، سال 68 نيز ورژن دوم اين اتفاق بزرگ با فيلم "هامون"رخ داد. هامون نه تنها نگاهي جديد به دنياي پيش رو را به منصه ظهور مي گذاشت بلکه سبک جديدي از کارگرداني و بازيگري را نيز به رخ مي کشيد.فيلمي بدون نقص که هنوز هم جزو سه اثر برتر سينماي ايران مانده و خواهد ماند.
به زعم بسياري از کارشناسان و منتقدان،بار سنگين اين موفقيت در پرتو بازي به شدت زير پوستي و استادانه "خسرو شکيبايي"بود. بازي روان و سيالي که مخاطب را مسحور خود مي کرد. شکيبايي که تا پيش از "هامون" با چندين تئاتر و فيلم،چهره اي نسبتا گمنام بود، با اين فيلم نه تنها به سوپراستاري بي بديل تبديل شد بلکه سبکي جاودانه در بازي از خود به يادگار گذاشت که نه تقليد بود و نه مي شد آنرا تقليد کرد.
اولين مولفه سبک بازيگري در خسرو شکيبايي استفاده بي حد و حصر از تمام اجزاي بدن است.حرکت دستها،تکان دادن موها،تغيير مداوم اجزاي صورت و... جزيي از اين استفاده است.فيلم "اثيري" را به ياد بياوريد.عمو(شکيبايي)در آن فيلم از تمام اجزاي بدنش براي پيشبرد داستان بهره مي جويد. شکيبايي در اين فيلم هم آرام است و هم شيطان.هم غصه مي خورد و هم مي رقصد و  هم ... وي در اين فيلم در کنار شاخصه هاي پرسوناژي خود،از اجزاي بدن براي بهبود بهتر نقشش در کليت داستان بهره مي جويد و فحواي داستان را به راحت ترين شکل ممکن به مخاطب منتقل مي کند. اين فيلم مي تواند کلاس درس بزرگي براي تمام بازيگران ما باشد.
دومين مولفه ساختاري بازي در خسرو شکيبايي به نوع نگاهش باز مي گردد. همان نگاه هايي که امروز وقتي به ياد مي آوريمشان آتش مي گيريم.سکانس اول فيلم "عاشقانه"را به خاطر بياوريد.تصوير، لانگ شاتي از چهره استاد است که به جايي خيره شده. نگارنده از جمعي 10 نفره که فيلم را نديده بودند،دليل اين نگاه را جويا شد و جالب اينکه تمام آن 10 نفر به درستي حدس زدند که اين نگاه، مفهوم حسادت را مي رساند. چقدر سخت است که با نگاهت بتواني حسادت را به بيننده منتقل کني. مثالي ديگر;فيلم "سالاد فصل" را که خاطرتان هست؟"عادل مشرقي" با آن نگاههايش بي نياز از هر ديالوگي بود.در اين زمينه فيلم "کيميا" نيز مي تواند مثال بسيار خوبي باشد."کيميا"بيشتر از آنکه بخواهد با زبان ديالوگ شرح حال شخصيتهايش را بازگو کند از زبان نگاه استفاده کرده است.
حالت ماليخوليايي بازي شکيبايي بر هيچکس پوشيده نيست.آن طنازي ها و ملودرام هايي که در گستره بازي هاي ماليخوليايي وي رنگي ديگر به خود مي گرفتند. از "هامون" و "پري"که بگذريم،اين بازي ماليخوليايي در فيلمهاي "اثيري" و "حکم"خود را بيش از هر زمان ديگري نشان مي دهد. سکانس پاياني فيلم "اثيري" و آن خنده گريه هاي مختلط;واگويه اي است بر تمام داستان فيلم در چند ثانيه.اما گونه اي ديگر از اين حالت را به گونه اي انعطاف پذير در سريال "آواز مه"و"بوي گلهاي وحشي" مي بينيم  که زلالي وحشتناکي را فرياد مي زند. در "دست هاي خالي" و "اتوبوس شب"اين حالت ماليخوليا به شکل مظلومانه اي جلوه گر مي شود و تاثير بسزاي خود را بر مخاطب نشان مي دهد.
تنظيم ضرباهنگ صدا را بايد يکي از جدي ترين خصوصيات سبک بازي در خسرو شکيبايي به حساب آورد.او با تنظيم زنگ صدايش هم مخاطبش را مي گرياند وهم مخاطبش را مي خنداند. بگذاريد براي روشن تر شدن اين مساله مثالهايي بزنم. سريال "کاکتوس" و نقش "دکتر کالي" را به ياد بياوريد.شکيبايي با بياني گيرا به صورتي منطقي، پارتنرهاي خود را خام و از آنان سو»استفاده مي کرد. همين زنگ صدا را ما در سريال "خانه سبز" به گونه اي حزين و غمبار مي بينيم که اشک مخاطبش را در مي آورد.سکانسهاي دراماتيک او با عاطفه به راحتي اشک را به چشمان مخاطب به ارمغان مي آورد.حال مقايسه کنيد لرزشهاي عامدانه صداي وي را در فيلمهاي "عبور از غبار"،"مزاحم"و"دختري به نام تندر".فيلمهايي که کاراکتر جدي دارند و تا حدودي به دور از فانتزي هميشگي بازي استاد هستند،اما نوع صدا در بيان ديالوگ و مونولوگ با يکديگر زمين تا آسمان فرق مي کند. "خلاقيت"ديگر ويژگي بازي شکيبايي است. همسر شکيبايي بارها عنوان کرده که وي وقتي بازي در نقشي را مي پذيرفت، شب تا صبح در اتاقش بيدار بود و بر روي نقش کار مي کرد.کارگردانان بسياري در اين زمينه به ذکر خاطراتي از استاد پرداختند که نشان از حساسيت وي در تمام و کمال درآمدن نقش دارد. احمد اميني تعريف مي کرد که يک روز صبح سر فيلم برداري اپيزودي از مجموعه نوروزي "باران عشق" خسرو شکيبايي دير آمد. وقتي هم که رسيد با هيچ کس حرف نزد و جواب سلام کسي را هم نداد. ديشب که مثل هميشه خيلي گرم تحويل مي گرفت و تا لحظه رفتن با همه خوش و بش مي کرد. همه تعجب کرده بودند که چطور ممکن است آدم با ادبي مثل او،اينگونه رفتار کند؟ بدون هيچ حرفي زير دست گريمور نشست و آماده شد.قرار بود در آن سکانس خسرو شکيبايي با صداي تلفن از خواب بيدار شود و در حالت خواب آلودگي تلفن را بردارد و صحبت کند.صحنه براي بار اول و دوم به دليل صداي نمکي که در کوچه داد مي زد، خراب شد.ضبط سوم بود.تلفن زنگ خورد،شکيبايي بيدار شد و گوشي را برداشت و گفت الو و باز دوباره صداي نمکي همه چيز را خراب کرد.در اين هنگام يک دفعه خسرو داد زد که: اه...! از صبح تا حالا حرف نزدم تا صداي گرفته اول صبحم رو براي اين صحنه داشته باشم. خراب شد!... و اينجا بود که همه دليل بد اخلاقي و گرفتگي شکيبايي را فهميدند.  
اما يکي از بارزترين خصوصيات بازي شکيبايي را بايد در تعلق خاطر به تيم بازيگري فيلم دانست.شکيبايي به شدت روي اين موضوع حساس بود و اينکه مي خواست همه بازي ها در حد بسيار خوبي باشد.بارها از زبان بازيگران شنيده ايم که شکيبايي کمک بسيار زيادي به آنها در ارائه بازيها کرده است.بد نيست در اين زمينه خاطره اي از "رضا کيانيان" را با هم مرور کنيم:" سر صحنه فيلم کيميا پلان هاي تو تمام شد و مقداري از پلان هاي من مانده بود، بروبچه هاي تدارکات آمدند و با احترام به تو گفتند ماشين حاضر است، ولي تو با اينکه خسته بودي نرفتي. گفتي صبر مي کنم تا پلان هاي رضا هم تمام شود. و آمدي با سخاوت يک حرفه اي پشت يا در کنار دوربين محمود کلاري ايستادي. براي من بازي کردي، جمله هايت را گفتي تا من بهتر بازي کنم. سوپراستار بودي ولي براي من که تازه وارد بودم، ماندي و بدون منت بازي کردي"
و در نهايت به تلاش و کوششي مي رسيم که شايد نمونه اش را در هيچ بازيگر ديگري نتوانيم مشاهده کنيم."فرهاد صبا"تعريف مي کرد: سرصحنه فيلم "يکبار براي هميشه" حدود 20 ساعت به صورت فشرده فيلمبرداري کرديم.همه خسته بودند.کارگردان براي چند ساعت کوتاه استراحت داد.همه بچه ها سريعا خوابيدند.من هم با خودم گفتم اول هوايي تازه کنم و بعد بخوابم.بيرون هوا سرد بود. در تاريکي شب لحظه اي ايستادم.خواستم به داخل خانه برگردم و بخوابم که صدايي توجهم را به خود جلب کرد. به طرف صدا رفتم و ديدم شکيبايي در تنهايي راه مي رود و مدام نقشي که قرار است فردا بازي کند را مرور مي کند. شديدا تعجب کردم. او که درتمام اين 20 ساعت جلوي دوربين بود با چه نيرويي داشت خودش را براي نقش فردا آماده مي کرد! آري اين همان تلاشي است که شکيبايي را بر آن داشت که آن مونولوگ طولاني سريال "مدرس"را تنها در يک برداشت بازي کند و بدين ترتيب همه را انگشت به دهان نگاه دارد.
مطمئن باشيد که به اين شاخصه هاي ساختاري بازي شکيبايي نمونه هاي ديگري را نيز مي توان افزود. بازيگري که از ابتدا تا هميشه سبکي منحصر به فرد داشت و در حيطه پر و بال دادن به همان سبک،به جايگاهي رسيد که کمال بازيگري را براي ما رقم زد.اين ضعف سينماي ماست که نتوانست از اين پتانسيل از جهات بين المللي بهره ببرد وگرنه اگر چنين بازيگري در هاليوود حضور داشت آيا سينماي جهان براي او ارزشي کمتر از "ال پاچينو" يا "رابرت دونيرو" قائل مي شد؟


 نگاهي به بازي خسرو شکيبايي در فيلم حکم
 درس بازيگري در کمترين فراز حسي  
نويسنده : اميد نقيبي نسب

در فيلم حکم ما شاهد بازي متفاوتي از زنده ياد خسرو شکيبايي هستيم. پلان هاي مربوط به بازي خسرو شکيبايي در اين فيلم به غير از چند لحظه کوتاه بيشتر پشت ميز و در حال خوردن مي گذرد. در اين فيلم شکيبايي با ابزار بسيار کمي براي مخاطب بازي مي سازد و ذره ذره درونيات شخصيت آقاي حدميثاق را براي ما روشن مي کند. بازي خسرو شکيبايي از رستوران آغاز مي شود در حالي که پشت ميز دايره شکل بزرگي نشسته و آماده خوردن است. از بالاي عينک درشت و فريم کائوچويي اش به خواننده رستوران اشاره مي کند که بخواند (دقيقه 60 فيلم). معلوم مي شود آدم کله گنده اي است از آن دست آدم ها که برو بيا زياد دارند. آدم دور و برشان زياد دارند. اسلحه برايشان مثل شکلات است و خلاصه دم کلفتند.من يه آهنگ با ناهار يه آهنگ با شامم مي خورم.  من آدما رو فقط تو ماشينا مي بينم. نه تو دفتر اونا، نه تو دفتر خودم. کاغذها را به روي ميز مي اندازد و مشغول بستن پيش بندش مي شود. به چهره بازيگر روبه رويش کمتر نگاه مي کند. شنيدم کم مي خندي! در لحظه گفتن اين ديالوگ به ميز زل مي زند. سرعت بيان کلماتش تندتر مي شود. پيش بند را زير گلويش مرتب مي کند. آرزوي امپراطوري داري. کمي تن صدايش را آرام تر  مي کند. مشخص است نگاه از خيلي بالاترها به پايين است. لحن صدايش حالي مي کند قصد نصيحت دارد. پير اين راه است. آرزوي کدخدايي داري؟ يکي از افرادش پاکت پول را سمت محسن (پولاد کيميايي) مي گيرد و متذکر مي شود، که اين ده تومن است بقيه اش هم وقتي... در اين پلان خسرو شکيبايي در وسط کادر جاي گرفته که فلو است. يک نماي سه نفره. ولي با گفتن ديالوگ تکميل کننده همان زير دست، " وقتي برگشتي" تصوير خسروشکيبايي فوکوس مي شود و در حالي که چاقو و چنگال را به جان هم درگير کرده است تمام وزن تصوير را به سمت خودش مي کشد.
حد ميثاق (خسرو شکيبايي) در حالي که مي خورد مي گويد: بريم سر اصل مطلب!
تسلط بر نقشي که ايفا مي کند را به راحتي در همين چند دقيقه مي توان حس کرد. آقاست; کسي که قرار است سفارشي بدهد. شخصيتي که در همين ابتدا مي فهميم منفي است. حکم صادر مي کند. هول نيست. اضطراب ندارد. تک تک آدم هايش را به خوبي مي شناسد. محال است عاملي باعث استرسش شود. از هيچي به همه چيز رسيده است. جنم دارد. به راحتي غذايش را مي جود و براي تک تک جملاتش حساب باز کرده است. فردي است که به اصطلاح کارش را خوب بلد است. اين بابايي که امروز داري مي ري پيشش دوتا کارخونه چسب و پلاستيک داره. زيادي مزاحمت داره ايجاد مي کنه. همه کارا زير سر وکيلشه. حکم تازه را ابلاغ مي کند و به گفتن ديالوگ هايش ادامه مي دهد. با تغيير ريتم بيان کلمات. با صدايش بازي مي کند. بالا و پايين مي کند. آهنگ صدايش براي بيان هر کلام حساب شده است. بعد از گفتن چند ديالوگ چنگالش را به روي ميز مي گذارد و انگشتانش را به هم قلاب مي کند و مي گويد:
کاش بعضي از آدما قد نصفه ماهي خاويار داشتن.
حرکت سر و بازي با انگشتان و چشماني که از پشت عينک درشت کائوچويي ريز و درشت مي شود براي بيان تک تک کلمات اين جمله به کار مي گيرد. تا بفهميم از ته دل مي خواهد بي عرضگي را براي محسن روشن کند. براي اجراي ديالوگ ها از تمام امکانات صورت استفاده مي کند.
وقتي ديالوگ " بين اين همه آدم نمي توني علمداري کني" را ادا مي کند با لرزش انگشتانش تاکيد را چند برابر مي کند. همه ما با اين حرکت دست او آشنا هستيم. حرکتي که وقتي درست استفاده مي شود در اين نقش بار منفي مي گيرد و همه مي دانيم امضاي خسرو شکيبايي پاي تمام بازي هايش وجود دارد ولي هيچکدام از اين حرکات با خود ملالت و يا تکرار نمي آورند. تا وقتي آقا در رستوران حرف مي زند و با تک تک اجزاي صورتش قصد حالي کردن مفاهيم بزرگي را در اين کار به "محسن" دارد چهار دانگ حواسمان پي اوست. چون فضايي که اطراف خود تشکيل مي دهد حامل  نوعي آشکارگي و گنگي است. حسي که محسن دارد و خسروشکيبايي به راحتي آن را به مخاطبي که اين سوي پرده نشسته است منتقل مي کند. ما درک مي کنيم جاي "آقا" امن است و پشت ميز غذا مي خورد ولي جاي "محسن" امن نيست.  وقتي در آخر سکانس محسن کتش را بر مي دارد و راهي مي شود نفسي مي کشيم تا آقا به خوردنش ادامه دهد. آيا واقعا مي توان جايي سراغ بازي به اين زيبايي آنهم در نمايي بسته از کسي که پشت ميزي نشسته است و فقط ابزاري همچون چاقو و چنگال را در اختيار دارد، گرفت. در يکي از لحظات همين سکانس گوشي همراهش روي ميز زنگ مي خورد که به احتمال زياد بايد يک اريکسون باشد. که ما مي دانيم از هيچ کدام از امکانات آن گوشي اطلاعي ندارد. با ريتم زنگ گوشي که يک موسيقي لايت خارجي است حرکت موزوني انجام مي دهد و در حالي که اشاره مي کند، موبايلمه ها! نهايتا گوشي را جواب مي دهد. بگو جلال، کار محسن تميز تموم شد.
وقتي جلال از آنطرف خط مي گويد جلوي در است، خسرو شکيبايي از پشت ميز بلند مي شود و در حالي که يکي از افرادش پالتويي تنش مي کند او نگاهش را به سمت در مي دوزد و خميده و مطمئن به سمت در مي رود. در پلاني ديگر، در عروسي يکي از همان کله گنده ها باز خسرو شکيبايي پشت ميز نشسته است و درمورد الماسي که قرار است معامله شود با ديگران گفت وگو مي کند. با ديالوگ خسرو شکيبايي سکانس شروع مي شود.
اينجا را کامران انتخاب کرده.(مکث) و مي گه امن تره!
در اين پلان عينک فريم کائوچويي روي صورتش نيست و در حالي که يکي از دستانش را روي دسته صندلي ستون کرده است و از دست ديگرش براي بازي کمک مي گيرد. صندلي را آرام به چپ و راست مي چرخاند. قدرت و نوعي اخلاق خان بازي در وجودش موج مي زند. پس مشخص مي شود تفکر بنيادين اين مرد سنتي است. البته نه فردي که با مدرنيسم به تعارض رسيده باشد. مدرنيسم برايش فقط يک اسباب بازي است. وقتي صحبت از الماس مي شود خسرو شکيبايي چشمانش را ريز مي کند و به ميز زل مي زند و با جمله اي پرسشي و ريتمي کند مي پرسد: چه جوري اينجا پيدا شده؟
در حالي که پاسخ را مي شنود به روي ميز خم مي شود و دستانش را قلاب مي کند ولي هنوز نگاهش به روي ميز است. شکيبايي با وجود تمام ريزه کاري هاي بازي اش که مختص به خودش است با نقش زندگي مي کند. معامله، معامله است. کجا، با کي، موضوع چيه، با هرکدوم از اين معامله هاي زير خاکي که يه سرش زير اين خاک باشه سر ديگش با يهودي هاي قاچاقچي، نيستم. يه سرش تو جيب توئه، جلال؟ مربوط به سرقت شوشتره؟ با توام کامران! در اين پلان وجهي ديگر از شخصيت حدميثاق با بازي خسرو شکيبايي بروز مي کند. نوع قوانين کاري اش- که اين مرد براي خودش قانون دارد- خلاف کار است ولي کثيف نيست. هرکي تو اين معامله هاست اونم با اينا (مکث) آزارش مي دم. براي گفتن اين ديالوگ نوک انگشتش را تق به روي ميز مي کوبد. ضربه اي ظريف ولي کاري در تکميل بيان. در سکانسي ديگر ما باز جمع کله گنده ها را مي بينيم که به شکلي سنتي روي فرش نشسته اند و به موسيقي مطربي  گوش مي دهند که حدميثاق (خسرو شکيبايي) از او مي خواهد خراباتي بنوازد. پس اهل حال است.نوع نشستنش در حالي که دستش را به روي زانو اندخته است و لاتي نشسته، آدم را ياد نقش به ياد ماندني اش در سريال روزي روزگاري مي اندازد. ببين اينجوري مي خندي برات بد نشه ها! مي ترکي مي ريزه به در و ديوار! در آخرين نمايي که خسرو شکيبايي نقش آفريني مي کند در همان عروسي او را مي بينيم که پشت ميز غذايي نشسته است و قصد خوردن ژله اي را دارد. ابتدا چنگال را به جانش مي اندازد ولي وقتي ناکام مي ماند خيلي سريع با پنجه هايش ژله را لقمه مي کند و سريع داخل دهانش مي اندازد تا آخرين وجه از شخصيت را بازنمايي کند و بعد هم با نگاهي اخم آلود و جدي در حالي که چشمانش را ريز کرده و به خارج از کادر زل زده است، بازي اش در فيلم حکم تمام مي شود.