نسخه شماره 2572 - 1389/11/25 -

رضا طلا يي نيک کارشناس مسائل بين الملل در گفت وگو با مردم سالا ري:
مشخص نشدن تاريخ جديد مذاکرات هسته اي نشانه اختلا فات دروني غرب است

دکتر علي مهتدي :
پنتاگون با ارتش مصر هماهنگ است ولي سناريويي در کار نيست


 رضا طلا يي نيک کارشناس مسائل بين الملل در گفت وگو با مردم سالا ري:
 مشخص نشدن تاريخ جديد مذاکرات هسته اي نشانه اختلا فات دروني غرب است 
نويسنده : مهتاب يوسفي مقدم

 رضا طلايي نيک، معتقد است که انجام مذاکرات ايران و 1+5 در استانبول از نشانه هاي پيشروي و تحقق خواسته هاي ما در بحث هسته اي است. اين نماينده سابق مجلس مي گويد که تيم مذاکره کننده ايران در اين سالها از اهداف خود منحرف نشده است و يکي از علل موفقيت هيات ايراني در گفتگوهاي 1+5 صيانت از حقوق  هسته اي و منافع جمهوري اسلامي ايران است.
اين کارشناس مسائل بين الملل براين نکته تاکيد دارد که برخي از اعضاي گروه 1+5 فراتر از منافع ملي ايران حتي امنيت ملي کشورمان را با بهانه جويي و بزرگ نمايي موضوع هسته اي در سال هاي اخير هدف گذاري کرده بودند اما سياست ها و اقدامات ايران اهداف آنان را ناکام کرد.
تيم مذاکره کننده ايراني با چه رويکردي با گروه 1+5 رايزني مي کند؟
دکتر جليلي در راستاي سياست هاي اصولي نظام عملکرد موفق در ديپلماسي هسته اي داشت. اتکاي دکتر جليلي و تيم مذاکره کننده ايراني به منطق و اصول ديپلماسي و منافع ملي و قواعد شفاف بين المللي توام با ابتکارات و انعطاف پذيري در چارچوب خطوط قرمز نظام عملکرد دکتر جليلي و همکارانش را نشان مي دهد که صيانت از منافع ملي و اتخاذ ابتکارات ديپلماسي از موفقيت هاي دکتر جليلي و تيم مذاکره کننده ايراني در نشست ها با گروه 1+5  بوده است. البته عدم صداقت و شفافيت لا زم برخي از اعضاي گروه 1+5 و سردرگمي اين گروه در نتيجه گيري حداکثري در مذاکرات با جمهوري اسلا مي ايران تاثيرگذاربود. تحت شرايط خاص و رفتارهاي انحرافي و نوسانات رفتاري اعضاي گروه 1+5 هيات مذاکره کننده ايراني و عملکرد دکتر جليلي موفقيتآميز ارزيابي مي شود.
روند مذاکرات هسته اي جمهوري اسلا مي ايران را در دوره هاي قبل چگونه ارزيابي مي کنيد؟
به طور کلي سياست و عملکرد هيات ايراني در گفت وگوها با 1+5 بر مبناي سياست هاي اصولي تعيين شده در درون نظام بوده است و هيات ايراني در دوره جليلي و حتي دوره لا ريجاني از سياستهاي اصولي نظام در گفت وگوها با 1+5 منحرف نشدند و حمايت منسجم مردم و دولت و ساير ارکان نظام يکي از علل موفقيت هاي هيات ايراني در گفت وگو با 1+5 براي صيانت از حقوق هسته اي و منافع ملي جمهوري اسلا مي ايران بوده است.
البته برخي از اعضاي گروه 1+5 فراتر از منافع ملي ايران حتي امنيت ملي کشورمان را با بهانه جويي و بزرگ نمايي موضوع هسته اي در سالهاي اخير هدف گذاري کرده بودند اما سياست ها و اقدامات هوشمندانه دولت و ملت ايران با درايت مقام معظم رهبري وبرخي تحولا ت موثر منطقه اي در ناکامي آمريکا و صهيونيست ها در سو»استفاده از موضوع هسته اي براي آسيب رساندن به امنيت ملي علا وه بر منافع ملي و حقوق هسته اي جمهوري اسلا مي ايران بسيار موثر بوده است که موجب تزلزل و تفرقه جدي بين استراتژيست ها و سياستمداران آمريکايي و صهيونيستي در چگونگي مواجهه با ايران و سردرگمي غرب در سالهاي اخير شده است.
انحراف غرب از واقع بيني علت عدم توافق در مذاکرات استانبول بود. جمهوري اسلا مي ايران بر مبناي قانون منطق در گفت وگوهاي استانبول عمل کرد، اما چرا به رايزني ها نياز است؟
تيم مذاکره کننده ايران به سرپرستي دکتر جليلي علا وه بر اتکا به منطق و قواعد بين المللي با ابتکارات و پيشنهادات سازنده در نشست استانبول شرکت کرد، اما گروه 1+5 به علت اختلا فات دروني و تاثيرپذيري از فشارهاي صهيونيستي و آمريکايي و همچنين رفتارهاي انحرافي برخي از اعضا در نتيجه گيري از نشست استانبول ناکام ماندند. گروه 1+5 داراي سه ضلع است که مثلث اضلا ع اين گروه به رغم برخي رويکردهاي مشترک در برخي از مواضع و اهداف داراي تعارض دروني هستند.
ضلع روسيه و چين در رقابت با قدرتهاي جديد هسته اي مانند ايران در گروه 1+5 عمل مي کند و ضلع آمريکا  دراين گروه به دنبال سو»استفاده از موضوع هسته اي و گروه 1+5 در دستيابي به اهداف سلطه جويانه در منطقه است و ضلع اروپايي اين گروه رويکرد منفعل در برابر فشارهاي آمريکا و صهيونيست ها را اتخاذ کرده است. علا وه بر تضاد منافع و اهداف بين اعضاي گروه 1+5 دراتخاذ راهکارهاي توافق با جمهوري اسلا مي انسجام کافي در گروه وجود ندارد. بنابراين به رغم مثبت بودن مذاکرات روز اول در استانبول به علت تقاضاهاي انحرافي و خارج از دستور کار نشست از سوي آمريکا ساير اعضاي گروه 1+5 در تصميم گيري و تفاهم با ايران موفق نبودند، به گونه اي که تقاضاهاي جداگانه اعضاي گروه 1+5 براي مذاکره با جليلي در حاشيه نشست استانبول از نشانه هاي بارز فقدان انسجام بين اعضاي اين گروه بوده و در روز دوم نشست خانم اشتون تحت فشار آمريکا و به علت ناکامي هيات آمريکايي در امکان مذاکره مستقيم و جداگانه با جمهوري اسلا مي ايران با هدف سو»استفاده از نشست استانبول رفتار خود را تغيير داد و تغيير رفتار خانم اشتون در روز دوم نسبت به روز اول براي ديپلمات ها و حتي ارزيابي مواضع و رفتارهاي ايشان در بين کارشناسان بي طرف رسانه اي و سياسي مشهود بود. کاترين اشتون با تاثيرپذيري از فشار هيات آمريکايي و لا بي صهيونيست ها در بين کشورهاي اروپايي نتوانست ديپلماسي کارآمد در نشست استانبول را داشته باشد. ناکامي گروه1+5 پس از سالها تلا ش و اتکا به دو استراتژي فشار و مذاکره براي توافق با ايران يکي از مصاديق تاريخ ناکارآمدي ديپلماسي غرب تلقي مي شود. جمهوري اسلا مي با اتکا» به پشتوانه مردمي و ظرفيت هاي بومي در فناوري هسته اي صلحآميز و ديپلماسي منطقي و مبتني بر معاهده ان پي تي از حقوق و منافع ملي خود مقتدرانه صيانت مي کند که پيش برد سياست هسته اي ايران توام با پيشرفت هاي فني و اجرايي و مقاومت پيروزمندانه در برابر تحريم ها و فشارها و تهديدات خارجي در الگوسازي براي کنار زدن رويکردهاي سلطه جويانه و انحرافي موثر بوده است. البته براي عبور کم هزينه و کارآمد از مراحل بعدي فعاليتهاي هسته اي صلحآميز و ناکامي  نهايي فشارها و توطئه هاي خارجي بايد روحيه و ايستادگي ملي با محوريت مقام معظم رهبري و اتکا» به دانش و ظرفيت هاي بومي استمرار يابد. غرب به رغم ناکامي در نشست استانبول به دليل نااميدي از نتيجه گيري ناشي از اعمال تحريم ها و فشارها بار ديگر به ميز مذاکره باز خواهد گشت و جمهوري اسلا مي ايران با شفافيت و ايستادگي منطقي در برابر فشارها و رفتارهاي انحرافي غرب در نشست استانبول راه تفاهم و بدون فشار و رفتارهاي انحرافي را نشان داد که در صورت کنترل رفتارهاي انحرافي آمريکا و لا بي صهيونيستي گروه 1+5 امکان گفت وگو و تفاهم با جمهوري اسلا مي ايران را در آينده خواهد داشت.
روند تحولا ت منطقه و آسيب هاي دروني و بروني غرب فرصت هاي جديدي براي ديپلماسي ايران در ابعاد گوناگون و محدوديت هاي بيشتر براي نظام سلطه را ايجاد کرده است که علا وه بر ظرفيت ها و پشتوانه هاي ملي، جمهوري اسلا مي ايران با سياست خارجي هوشمندانه مي تواند از فرصت هاي جديد منطقه اي و فرامنطقه اي براي کنترل فشارها و توطئه هاي غرب بهره برداري حداکثري داشته باشد.
با توجه به اينکه تاريخي در نشست استانبول براي مذاکرات بعدي ايران و 1+5 تعيين نشده به نظر شما آيا اين مذاکرات ادامه پيدا خواهد کرد و اگر قرار باشد ادامه پيدا کند، حضور جمهوري اسلا مي ايران را در مذاکرات آينده چطور مي بينيد؟
مشخص نشدن تاريخ و اصل گفت وگوهاي بعدي گروه 1+5 با ايران ناشي از سر درگمي در درون اين گروه است چرا که اختلا ف نظرهاي جديد ميان اعضاي گروه 1+5 و ساير کشورها در چگونگي مواجهه با ايران هسته اي موجب عدم شفافيت و ضعف در تدارک تصميم گيري اين گروه شده است.
گروه 1+5 براي گفت وگوهاي بعدي با جمهوري اسلا مي ايران به دنبال رفع اختلا فات دروني در اتخاذ راهکارها و همچنين ارزيابي نتايج فشارهاي غيرمنطقي غرب خواهد بود. برخي از اعضاي گروه 1+5 و کشورهاي هم گرا با آنان استراتژي فشار را بر مذاکره ترجيح داده اند، اما در عمل با ناکامي بيشتر در سو»استفاده از نهادهاي بين المللي براي اعمال تحريم ها و فشارها عليه کشورمان مواجه شده اند که ساير اعضاي گروه 1+5 به دنبال راهکارهاي مسالمت آميز و سياسي براي تعامل با ايران در گروه 1+5 هستند و از سوي ديگر روند برخي تحولا ت در کشورهاي منطقه بر سردرگمي و ضعف تصميم گيري گروه 1+5 سايه افکنده است. بنابراين گروه 1+5 قدرت تصميم گيري و تفاهم با جمهوري اسلا مي ايران در کوتاه مدت را ندارد و پس از ارزيابي هاي بيشتر از ناکامي هاي غرب در تحريم ها و فشارها عليه جمهوري اسلا مي ايران و ساير تحولا ت منطقه اي مانند خيزش هاي مردمي و بيداري اسلا مي با تاخير و ناچار به مذاکره با جمهوري اسلا مي ايران برخواهد گشت.
آيا ميزباني کشور ترکيه در مذاکرات اخير توانست تاثيري برگفت وگوها داشته باشد؟
انتقال محل مذاکرات به استانبول يکي از شاخص هاي ناکارآمدي غرب در ديپلماسي تلقي مي شود. زيرا انتقال نشست گروه 1+5 و ايران به استانبول ناشي از انفعال و ضعف غرب در تعامل با جمهوري اسلا مي ايران بوده و هرچند انگيزه آنکارا براي تقويت جايگاه ترکيه در تحولا ت و معادلا ت منطقه اي و جهاني غيرقابل انکار است اما انتقال محل گفت وگوهاي گروه 1+5 با جمهوري اسلا مي ايران به استانبول شکست نسبي ديپلماسي براي غرب تلقي مي شود که ناظران بين المللي ضعف ها و ناکارآمدي هاي ديپلماسي غرب را از يک سو و ابتکار عمل جمهوري اسلا مي ايران در ارايه بسته پيشنهادي به غرب و بيانيه تهران با مشارکت ترکيه و برزيل را از سوي ديگر در انتقال محل نشست استانبول تعيين کننده مي دانند و فرايند ابتکار عمل و تحرک ديپلماسي در دست ايران است که مي تواند از اين شرايط بهره برداري مناسبي داشته باشد.
جايگاه مذاکره را  در ديپلماسي چطور مي بينيد و آيا فکر مي کنيد به طور کلي مذاکره مي تواند اهداف طرف هاي مختلف را تامين کند؟
دو راهبرد مذاکره در عرصه ديپلماسي و ايستادگي منطقي در برابر استراتژي فشارهاي غرب را ادامه مي دهد. اتکاي جمهوري اسلا مي ايران به دو استراتژي ديپلماسي و ايستادگي منطقي کارآمدي خود را در عمل نشان داده است. زيرا از يک سو باز بودن درهاي مذاکره از سوي ايران موجب خنثي سازي عمليات رواني وجنگ نرم و مانع از يارگيري آمريکا و صهيونيست ها در ايجاد اجماع جهاني عليه جمهوري اسلا مي ايران شده است و از  سوي ديگر استراتژي ايستادگي منطقي با  اتکا به پشتوانه مردمي و انسجام ملي در برابر تحريم ها و فشارهاي گوناگون موجب خنثي سازي و ناکامي غرب در سال هاي اخير ارزيابي مي شود. بنابراين جمهوري اسلامي ايران با دو استراتژي مکمل يعني ديپلماسي منطقي و ايستادگي  ملي، ظرفيت هاي خود را در صيانت از حقوق هسته اي و امنيت و منافع ملي ارتقا داده است.
آينده اي را که براي فعاليت هاي هسته اي ترسيم خواهد شد با توجه به شرايط فعلي، چگونه مي بينيد؟
جمهوري اسلا مي ايران دستيابي به فنآوري هسته اي صلحآميز در توليد سوخت و بهره وري بومي از اين انرژي را پشت سرگذاشته است و براي توسعه تاسيسات صنعتي و بهره برداري گسترده تر از انرژي هسته اي صلحآميز، راه ايران روشن وهموار است و تبادل سوخت هسته اي به اصل دستيابي بومي ايران به فنآوري توليد بهره برداري از غني سازي هسته اي صلحآميز آسيبي نمي زند که در صورت رفتار واقع بينانه و غير انحرافي غرب براي تبادل سوخت، ايران علاوه بر منافع ملي و صيانت از فنآوري هسته اي صلحآميز در داخل به استفاده صلحآميز منطقه اي و جهاني کمک عملي خواهد کرد و اصرار جمهوري اسلا مي ايران حمايت از فنآوري صلحآميز هسته اي  موازات خلع سلا ح منطقه اي وجهاني از تسليحات هسته اي،  حمايت ملت ها را در پي خواهد داشت که روند تزلزل برخي دولت هاي متکي به دولت هاي داراي سلا ح هسته اي و کشتار جمعي در محيط دروني و محيط بين الملل تشديد خواهد شد و علا وه بر واکنش دروني ملت ها در محيط بين المللي نيز انسجام بيشتر در همراهي با دعوت ايران براي عاري شدن جهان از سلا ح هسته اي تقويت خواهد شد. که فعاليت هاي ديپلماسي و افکار عمومي اين روند رانشان مي دهد;  البته ايران بايد همانند گذشته و هوشمندانه تر از قبل در صيانت و حمايت از دانشمندان و استعدادهاي بومي و انسجام ملي با اتکا به روحيه انقلابي و پشتوانه مردمي ادامه راه دهد.


 دکتر علي مهتدي :
 پنتاگون با ارتش مصر هماهنگ است ولي سناريويي در کار نيست 

ديپلماسي ايراني: سرانجام حسني مبارک، رئيس جمهوري 83 ساله مصر پس از سي سال حکومت سقوط کرد و به همراه او عمر سليمان، معاونش نيز از قدرت کنار رفت. در اين ميان آنچه باعث شگفتي بسياري از تحليلگران شده، تفويض ناگهاني اختيارات مبارک به ارتش مصر است. تا روز جمعه کسي گمان نمي کرد که ارتش خود يک سناريويي براي در اختيار گرفتن قدرت داشته باشد. اگر چه بسياري از تحليلگران طراحي سناريو توسط ارتش براي تصاحب قدرت را رد مي کنند و معتقدند که اين مردم بودند که وضعيت را به جايي رساندند که ارتش که احترام بسياري براي آن قائلند، قدرت را در دست بگيرد. نظري که عمرو موسي، دبير کل اتحاديه عرب نيز به آن اعتقاد دارد. نقش ارتش در انتقال قدرت در مصر را با محمد علي مهتدي کارشناس مسائل خاورميانه در گفت وگو با ديپلماسي ايراني که در زير مي خوانيد:
بر خلاف آنچه تصور مي شد قدرت به ارتش رسيد. تحليل شما از اين اتفاق ناگهاني چيست؟
البته نظامي ها در بيانيه شماره سه که آخرين بيانه شان بود، تاکيد کردند خودشان را در جاي يک دولت مدني نمي دانند و حضورشان در اين جايگاه موقت است و فقط مي خواهند زمينه هاي انجام اصلاحات را فراهم کنند. طبيعتا مردم هم چون اعتماد بالايي به ارتش مصر دارند و به آن احترام بسياري مي گذارند، اين حرکت ارتش را پذيرفتند. به خصوص اين که ارتش هرگز در طول اين سال ها رو در روي مردم نايستاده در ضمن اين که هيچ خبري يا گزارشي در مورد وجود فساد در ارتش نيز وجود نداشته تا باعث صلب اعتماد مردم شود. حضور ارتش در اين صحنه نيز موقت است. مردم هم اين را پذيرفته اند. با اين حال طبق آخرين خبرهايي که وجود دارد جواناني که در ميدان تحرير تحصن کرده اند تاکيد دارند که اين تحصن تا برآورده شدن همه خواست هاي ملت مصر ادامه خواهد داشت. آنها خواستار لغو حالت فوق العاده اند، تشکيل يک دولت موقت مدني را مي خواهند، تقاضاي تغيير قانون اساسي را دارند و مي خواهند که انتخابات آزاد مجلس و رياست جمهوري برگزار شود. از اين رو تصور نمي شود که حضور ارتش در اين فاصله به عنوان يک کاتاليزور اگر بتوانيم آن را بناميم، مشکلي ايجاد کند.
آيا گمان مي کنيد که در آينده وضعيت به سمتي رود که نظاميان قدرت را کاملا قبضه کنند و کار را خود به دست بگيرند؟
اين احتمال وجود دارد ولي اين احتمال را قبل از هر کس خود نظامي ها رد کرده اند. ثانيا ملت مصر هم اين مساله را نمي پذيرد. گرچه از 1952 که افسران آزاد رژيم سلطنتي را سرنگون کردند تاکنون عملا نظامي ها در راس قدرت بوده اند اما شرايط کنوني مصر به طور حتم پس از اين حرکت عظيم مردمي نمي پذيرد که نظامي ها قدرت را در دست بگيرند...
ولي در هيئتي که قرار است تشکيل شود، قرار است نظاميان حضوري پررنگ داشته باشند؟
بله، اين درست است. قبول دارم که قرار است در اين هيئت که گروه هايي که رهبري قيام را بر عهده دارند، آن را تشکيل خواهند داد، يک يا دو چهره نظامي نيز حضور داشته باشد. اما خود ارتشي ها هم مايلند که بيشتر چهره هاي مدني و اشخاص فرهيخته مصري امور را به طور موقت اداره کنند...
ولي ظاهرا آمريکايي ها هم بي ميل نيستند که لااقل به طور موقت کشور توسط نظامي ها اداره شود؟
بله، البته به نظر مي آيد که از طرف آمريکا و اسرائيل و بعضي از کشورهاي عربي اين فشار وجود دارد که نظامي ها فعلا هر چند به طور موقت در قدرت باشند و حتي شايد بخواهند از طريق نظامي ها و شوراي عالي ارتش و نيروهاي مسلح طوري عمل کنند که حداقل در مورد سياست خارجي مصر و نقش منطقه اي آن آسيبي به امنيت اسرائيل و منافع آمريکا نرسد. بله، يک چنين چيزي را مي توان تصور کرد. ولي در همه اين احوال آنچه باعث خوش بيني است، آگاهي و بيداري بسيار بالاي ملت مصر است که ظرف اين 18 روز اخير به خوبي آن را نشان دادند.
بر اساس پيامي که البرادعي پس از استعفاي مبارک داد به نظر مي رسد که يک هماهنگي اي از قبل ميان اپوزيسيون و ارتش وجود داشته است. آيا شما با اين نظر موافقيد؟
بله ارتباط که هست. به طور حتم اين ارتباط وجود دارد. همين کميته اي که تشکيل شده و ظاهرا شامل 10 نفر مي شود که آقاي البرادعي نيز يکي از آنان است، اگر چه همه اسامي آن اعلام نشده، ولي طبيعي است که اين گونه برداشت مي شود که يک تماس هايي ميان ارتش و اپوزيسيون وجود دارد. مساله اين است که همه در نهايت توافق کردند که اين مسئله به خوبي سپري شود و به نتايج خوبي برسد و به خشونت و خونريزي کشيده نشود. به خصوص آخرين روز يعني روز جمعه، بعد از اين که نماز جمعه برگزار شد و ده ها هزار نفر از مردم به سمت کاخ العروبه يا همان کاخ رياست جمهوري که مقر حسني مبارک است، به راه افتادند همگي اين شعار را سر دادند که "ما آمده ايم ميليون ها شهيد بدهيم." مشخص بود که مردم در هر شرايطي مصمم به ادامه اين حرکت هستند و اگر به خشونت مي کشيد احتمالا شرايطي پيش مي آمد که براي هيچ کدام از بازيگران چه در داخل و چه در خارج اوضاع قابل کنترل نبود و نمي دانستند چه وضعي ممکن است پيش بيايد. از اين رو به نظر مي رسد که چنين مشورت هايي که شما هم به آن اشاره کرديد وجود داشته است تا کار را به جايي برسانند که همه از اين بازي به خصوص ملت مصر برنده خارج شوند.
صحبت از همکاري ارتش با اپوزيسيون شد، آيا اين بدان معنا نيست که ارتش و اپوزيسيون بر سر برنامه اي به توافق رسيدند که بر اساس آن مبارک و عمر سليمان کنار زده شوند؟
اولا درباره اپوزيسيون اين را بگويم که احزاب اين جريان کساني نبودند که اين انقلاب را ايجاد کردند. انقلاب را جوانان مصر به پا کردند و بعد احزاب اپوزيسيون وقتي با اين موج روبه رو شدند با آن همراه شدند. ابتکار عمل دست اپوزيسيون به خصوص احزاب سنتي مثل حزب وفد يا اخوان المسلمين يا تجمع ناصري يا حتي حزب غد نبود. کساني که اين قيام را ايجاد و رهبري کردند بيشتر جوانان جنبش شش آوريل بودند و جوانان موسوم به "کلنا خالد سعيد". اينها صدها هزار نفر جواني هستند که در اينترنت با يکديگر تماس داشتند و با هم تظاهرات را هماهنگ مي کردند. ابتکار عمل دست اين افراد بود نه در دست اپوزيسيون. البته آقاي عمر سليمان سعي کرد با مذاکره با بعضي از جوانان يا بعضي از گروه هاي اپوزيسيون مثل اخوان المسلمين شکافي در اين حرکت ايجاد کند اما جوانان هوشيارتر از اين بودند که فريب بخورند، از اين رو بلافاصله اعلام کردند تا زماني که مبارک است، هيچ مذاکره اي صورت نمي گيرد. آن تعداد جواني که اقدام به مذاکره کردند نيز وابسته به خود رژيم بودند و هيچ ارتباطي با انقلاب نداشتند و اپوزيسيوني که اقدام به مذاکره کرد نيز خودشان اعلام کردند که مذاکرات ما به نمايندگي از طرف جوانان نبوده و به نتيجه اي هم نرسيده است. بيانيه اي را که عمر سليمان داده است را نيز گفتند امضا نکرده ايم. در نتيجه حرکت آنها حرکت ياس آميزي بود که به هيچ نتيجه اي هم نرسيد. اکنون هم ابتکار عمل دست اپوزيسيون و احزاب سنتي نيست بلکه دست جنبش هاي اجتماعي و جواناني است که همچنان در صحنه هستند و اين حرکت را رهبري مي کنند. البته جوانان در ميان خودشان و کميته هايي که تشکيل دادند، سعي کردند از افراد فرهيخته و با تجربه و خوش نام استفاده کنند اما هنوز زود است که ببينيم اسرار اين مذاکرات چه بوده و ببينيم چه کساني در کنار اين جوانان به آنها مشورت مي داده اند و آنها را در گرفتن تصميم ها ياري مي کرده اند.   
به گفته روزنامه الحيات، اوباما در جلساتش با مقامات آمريکايي گفته است که فکر مي کند الگوي اندونزي براي مصر مناسب است، آيا فکر مي کنيد امکان اعمال چنين ديکته اي براي مصر وجود دارد؟
ببينيد، ترديدي نيست که آمريکايي ها در مقابل اين تحولي که ناگهان پس از ماجراي تونس در مصر پديد آمد، شوکه شدند. اوباما با جلساتي که داشت و اتاق بحراني که تشکيل داد نشان داد که آمريکايي ها تا مدتي متحير مانده اند که بايد چه موضعي بگيرند. در ظاهر مواضعي مي گرفتند که طرفداري از دموکراسي و حقوق بشر و درخواست هاي ملت مصر بود اما در واقع به شدت نگران آينده مصر بودند.مصر يک کشور معمولي نيست، هر تحولي که در اين کشور رخ دهد تاثير ژرفي روي کل منطقه و کشورهاي ديگر مي گذارد. از آن جا که استراتژي آمريکا در منطقه فقط دو ستون دارد، يکي نفت و ديگري امنيت اسرائيل، اکنون به شدت نگران امنيت اسرائيل هستند و اين که آيا در اين شرايط توافق نامه کمپ ديويد به حيات خود ادامه خواهد داد يا نه. بنابراين من تصورم بر اين است که در عين حالي که آمريکا آن مواضع را مي گرفت، در عين حال اسرائيلي ها و برخي کشورهاي عربي فشار مي آوردند که بايد از حسني مبارک حمايت شود و وي مي تواند اين مسئله را حل کند. به همين دليل هم آنها مهلت دادند تا حسني مبارک هر تيري در ترکش دارد، رها کند. او هم با روش هاي مختلف سعي کرد اين قيام را خنثي کند اما نتوانست در نتيجه به جايي رسيدند که همه فهميدند که چاره اي جز رفتن مبارک نيست. طبيعتا چنين چيزي نيازمند يک سناريو است تا خيلي آرام و بدون خشونت و حالت انقلابي اين مسئله صورت بگيرد. اين مساله انجام شد. آمريکا در موقعيتي نيست که چيزي را ديکته کند. روان شناسي ملت مصر در ميدان تحرير نشان مي دهد که هر گونه دخالتي از سوي آمريکا يا هر کشور ديگري نتيجه معکوس مي دهد. آمريکا خيلي دير متوجه شد که در موضع گيري هاي خودش بايد به گونه اي صحبت کند که به مفهوم دخالت يا نسخه پيچي براي مصري ها تعبير نشود چرا که اين باعث برانگيخته شدن خشم ملت مصر مي شود. به اعتقاد من در تمامي اين احوال ابتکار عمل در دست مردم مصر و در دست جوانان ميدان تحرير بود نه در دست آمريکا و اسرائيل و مبارک.
اخبار نشان مي دهد که حسين الطنطاوي، رئيس شوراي عالي نظامي مصر تا قبل از آن که به جمع مردم بيايد دائما با رابرت گيتس وزير دفاع آمريکا تماس دائم داشته. آيا اين بدان معنا است که پنتاگون و ارتش مصر طرحي مغاير با طرح دولت و وزارت امور خارجه آمريکا با دولت مصر داشته اند؟
از زماني که سادات براي تامين سلاح ارتش مصر تغيير موضع داد و گرايش خود را از شرق به غرب برد، به تدريج ارتش مصر به يک ارتش غربي تبديل شد. اکثر فرماندهان ارتش آموزش ديده غرب هستند. سلاح هاي اين ارتش نيز همگي سلاح هاي ساخت غرب است. در همين شرايط آغاز قيام مردم مصر، رئيس ستاد ارتش مصر در آمريکا بود و با مسوولان پنتاگون مذاکره مي کرد. بنابر اين خيلي طبيعي است که چنين ارتباطي ميان پنتاگون و ارتش مصر وجود داشته باشد. اما فکر نمي کنم اين بدان معنا باشد که بر روي يک سناريويي بر خلاف اهدافي که مصر آن را دنبال مي کند، تفاهمي وجود داشته باشد يا توطئه اي در کار باشد. چون همان طور که گفتم ابتکار عمل در دست ارتش نبود بلکه ابتکار عمل در دست مردم بود و همچنان در دست مردم است. تنها استفاده اي که در اين زمينه براي تغيير نرم اوضاع شد، استفاده از همين اعتمادي بود که مردم نسبت به ارتش دارند. مردم هوشيار هستند و در صورتي که احساس کنند که ارتش بر اساس سناريويي با قدرت خارجي به تفاهم رسيده آن را درک مي کنند و شرايط را به سرعت تغيير مي دهند. در شرايط بيداري و هوشياري کنوني مردم مصر من تصور نمي کنم هيچ سناريويي از قبيل اين سناريوها قابل اجرا باشد.