نسخه شماره 2544 - 1389/10/20 -

به مناسبت يکصدوپنجاه ونهمين سال شهادت اميرکبير
اميرکبير، نخستين قرباني اصلاحات

داستان هايي از زندگي اميرکبير
روزي که اميرکبير به شدت گريست


اسناد و نامه هاي اميرکبير و داستان هاي تاريخي درباره او


 به مناسبت يکصدوپنجاه ونهمين سال شهادت اميرکبير
 اميرکبير، نخستين قرباني اصلاحات  

ميرزا تقي خان فراهاني، مشهور به اميرکبير،  صدراعظم مقتدر ناصرالدين شاه قاجار، آغازگر اصلاحات حکومتي در ايران است.
وي که در به قدرت رسيدن ناصرالدين شاه سهم عمده اي داشت، سومين صدراعظم قاجاريه است که قرباني از بين بردن فساد دستگاه سلطنتي و برپاکردن نظم موسوم به امير تقي خان است. انديشه امير در برپا کردن يک دولت متمرکز ناشي از هرج و مرج آن دوره بود که جز اقتدار نمي طلبيد. به حق بايد گفت که وي قرباني سيستم استبدادي و مجموعه عوامل قدرت شده است.  اگر اميرکبير قرباني يک چيز شده باشد آن اصلاحاتي است که خود رقم زد و جان بر سر آن گذاشت. به هر حال آنچه امير، انجام مي داد به نفع ملت و در راه استقلال ايران و دفاع از منافع ملي کشور بود. چهار سال دوره صدارت وي از درخشان ترين دوران حکومت قاجاريه بود که فقط نتيجه کوشش هاي اميرکبير بود و نه کس ديگر. حتي ناصرالدين شاه در مورد وي مي گويد: "به اين قدرت، پيشکار و وزير به ايران نيامده بود."(اعتماد، 1384/9/5)

سوال و راه حل اصلي امير

سوال اساسي امير آن بود که "چه بايد کرد؟" تا از اين عقب ماندگي موجود در عصر قاجار رهايي يابيم. گذشته هر چه بوده، گذشته است; حال چه بايد کرد؟ و راه حل اصلي وي همواره راه حل هايي در قالب فکر اصلاحات، تغيير، ترقي، پيشرفت، توسعه و مدرنيزاسيون بود که بسياري از آن ها نيز به اجرا درآمدند و امير تا حدودي توانست عقب ماندگي را از بين ببرد.(زيباکلام: 6)
و به گماي وي (زيباکلام) علت اصلي ناکامي گام هايي که در گذشته جهت از ميان برداشتن توسعه نيافتگي، برداشته شد آن بود که اين تلاش ها بدون آنکه شناخت چنداني از اسباب و علل عقب افتادگي يا توسعه يافتگي داشته باشند، صورت مي گرفتند. همچنين، امير به علت توطئه قتل مجال نيافت تا اصلاحات واقعي را اجرا کند.

درايت هاي سياسي امير

سياست داخلي امير در آغاز سلطنت ناصرالدين شاه عبارت بود از برانداختن نفوذ درباريان و قطع مستمري هاي فوق العاده که بدون سبب به اشخاص داده مي شد، تمرکز امور اداري و ماليات ها و درآمدهاي دولت و تنظيم بودجه که تا آن زمان در ايران سابقه نداشت، ايجاد تعادل بين درآمد و هزينه دولت، تشکيل سپاه منظم تحت السلاح، از ميان بردن ملوک الطوايفي و روساي ايالات و بسط معارف به طريق اقتباس از اصول معارف اروپايي.  سياست خارجي امير عبارت بود از: برقرار کردن روابط دوستي و احترام متقابل با کليه دول، درهم شکستن قيودي که بر اثر عقد معاهدات سابق به دولت و ملت ايران تحميل شده بود، اصلاح وضع سفارتخانه هاي ايران در کشورهاي ديگر، جلوگيري از هر گونه نفوذ خارجي در ايران و برانداختن اصول جاسوسي و خدمتگزاري به بيگانه و ريشه کن کردن بيگانه پرستي از دستگاه حاکمه ايران.(شميم: 237) امير قبل از احراز کرسي صدارت عظمي، با نفوذ اجانب در داخل کشور مخالف بود، ولي پس از رسيدن به مقام نخست وزيري و برخورد بيشتر با نفوذ فوق العاده آنان در اين مخالفت، جدي تر و مصمم تر گشت و اصولا مبارزه با قدرت خارجي را در کار مملکت هدفي مستقل قرار داد و در راه اهداف مقدس خويش، قدرت خارجي ها را به چيزي نگرفت و همه جا پيروز از آب درآمد.(هاشمي رفسنجاني: 147) اميرکبير با آگاهي از اينکه سياست خارجي تابعي از سياست داخلي و به ويژه تابعي از نظام اقتصادي و اجتماعي و نظامي و فرهنگي هر کشور است، دست به اصلاحات داخلي زد تا از اين طريق زمينه اجراي سياست خارجي خود را فراهم کند. او يگانه  مردي بود که توانست بدون دخالت اجانب، مسائل غامض ايران را حل و فصل کند.  وي در به دست آوردن يکي از لوازم اجراي سياست موازنه هاي منفي که همان پشتوانه مردمي بود، متبحرانه عمل کرد و با برقراري ثبات و امنيت داخلي سعي در جلب رضايت عمومي داشت. به هر حال چنين گشتي در تاريخ مي تواند چراغ راه ملت ها باشد; چراکه کساني که تاريخ ندانند، محکوم به تکرار اشتباه و شکست خواهند بود. (محمود: 459)

انتقادهاي وارده
به اميرکبير

با توجه به اقدامات و اصلاحات اميرکبير و خط مشي او، مي توان اميرکبير را يکي از بزرگ ترين رجال روشنفکر و مصلح تاريخ ايران دانست. البته منظور از اين گفته اين نيست که امير در دوران قدرت و صدارت خود مرتکب هيچگونه اشتباه و خطايي نشده است. اميرکبير هم مانند هر مرد سياسي و وزيري داراي اشتباهات و خطاهايي است، اما آنچه بايد در نظر گرفت شرايط عيني جامعه زمان امير و عقب ماندگي فکري مردم ايران در اين دوره است. مردمي که همه اتفاقات و رويدادهاي اجتماعي را خواست خداوند مي دانستند و بر اين سياق، خداوند هر کس را که مايل باشد، شاه مي کند و هر کس را که بخواهد فقير و گدا مي آفريند. از طرف ديگر بايد در نظر داشت که امير مبارزه دامنه دار و سختي را در دو جناح داخلي و خارجي با شدت بسيار آغاز کرد و در اين راه تقريبا تنها بود و افراد لايق و قابل توجه و همفکر در اختيار نداشت. با اين وجود انتقاداتي به اميرکبير شده که برخي از آن ها با توجه به زمان امير و موقعيت او قابل توجيه است و برخي ديگر قابل اغماض نيست. از جمله اين ايرادات که البته از بزرگ ترين اشتباه هاي وي مي باشد اين است که او تمام کارهاي خود و ديگران را به شاه نسبت مي داده و شاه را مصدر تمام امور و خلاصه مالک جان و مال ملت معرفي مي کرده است که اين برخلاف روح آزادي خواهي و دمکراسي مي باشد و سبب پرورش روحيه استبدادي و درنده خويي مي شود.  چنانکه اين کار عواقب وخيمي هم براي کشور ايران و هم براي شخص امير داشت.  در چند سال اخير برخي از نويسندگان و به اصطلاح روشنفکران به دليلي از جمله اينکه امير، خود از دستگاه حاکم بوده است، وي را در رديف بقيه رجال دوره قاجاريه قرار داده و اقدامات وي را بي ارج و بي ارزش پنداشته اند. از جمله مولف کتاب ادبيات مشروطه در مورد اميرکبير چنين قضاوت مي کند: "شما اگر اطلاع درستي از تاريخ زمان ناصرالدين داشتيد، متوجه مي شديد اقداماتي که اميرکبير، نه با او شروع شده و نه با او خاتمه يافته است، منشا بسياريشان حتي خود ناصرالدين و بسياري از صدراعظم هايي بوده اند که شهرت اميرکبير را ندارند.
اگر اميرکبير تنها صدراعظم اصلاح طلب اين زمان بود و اگر بر حسب تصادف و به صورت معجزه يا بر اثر فرس ماژور روي کاري آمده بود و بدون مقدمه دست به کارهايي زده بود که با عزلش خاتمه يافته بود، آن وقت ممکن بود حکم ديگري صادر کرد. شما حتي اگر به معجزه هم اعتقاد داشته باشيد، نمي توانيد منکر شويد که اميرکبير هميشه در خدمت حکومت بوده و در عين حال تمام کارهايش را با موافقت ناصرالدين شاه انجام مي داده است..." بهترين پاسخ به اين گونه قضاوت هاي غيرمنطقي سکوت است; چون اقدامات و اصلاحات اميرکبير و خط مشي سياسي او بهترين دليل بر رد اينگونه ادعاهاست. درباره اين مسئله که اقدامات اميرکبير نه با او شروع شده و نه با او خاتمه يافته است بايد گفت که درست است که برخي از اصلاحات امير قبل از او شروع شده است و تمام کارهاي او (غير از خط مشي سياسي امير) به شکل ناقص تري بعد از وي ادامه پيدا کرد، اما آيا اين، دليل بر بي ارزش بودن کارهاي امير است؟ چه کسي مي تواند ادعا کند که حتي يک مصلح يا متفکر و يا روشنفکر به طور ناگهاني و بدون مقدمه کاري انجام داده يا انديشه اي بکر بيان داشته است؟ آيا تمام متفکراني که امروزه مشهورند و يا انقلابيوني که سبب تحولاتي در جامعه شده اند، افکار و اعمال آنان از گذشته ناشي نشده و بعد از آنان به وسيله ديگران دنبال نشده است؟

نتيجه گيري

اميرکبير که مظهر يک سياست واقعا ملي بود، يگانه کسي است که با اقدامات و اصلاحات سنجيده خود، دست اجانب را از دخالت در امور داخلي و خارجي ايران در مدت کوتاه صدارت خود قطع کرد و يگانه مردي است که توانست بدون دخالت اجانب، مسائل غامض ايران را حل کند و هر چند در تمام موارد اقدامات خود با مقاومت خارجي روبرو مي شد ولي او مبارزه با قدرت خارجي را در کار مملکت هدف مستقلي قرار داده بود و در راه اهداف مقدس خويش قدرت خارجي ها را به چيزي نگرفت و همه جا پيروز از آب درآمد. اگر دوران زمامداري اميرکبير لااقل 20 سال دوام يافته بود، بي ترديد استعمار از آسياي مرکزي رخت بر مي بست و به گمان قوي سراسر آسيا و خاورميانه از شر استعمار غرب نجات مي يافت و بنيان استعمار در نقاط ديگر لااقل متزلزل مي شد. امير که در دوران زمامداري خود چون سدي خلل ناپذير جلوي سيل بنيان کن و مخرب استعمار و فسادهاي ناشي از استعمار و استبداد را گرفته بود با سقوطش اين سد شکست و نيروي جهنمي استعمار و استبداد از داخل و خارج آزاد شد و همه جا را به خرابي کشيد. غارت، دزدي، رشوه، فساد، جاسوسي و وطن فروشي بار ديگر به صورتي زننده تر و نفرت بارتر شروع شد و سياست داخلي و خارجي همان طور که خواسته استعمار بود، تنظيم گرديد. به زودي نظام استبداد استعماري که متوقف شده بود مجددا بر قرار گرديد و افراد نالايقي که برکنار شده بودند، دوباره گرد شاه جمع آمدند. با از بين رفتن امير، وضع نکبت بار استعمار در داخل کشور تکرار شد. چنانکه کنت دوگوبينو فرانسوي در سال 1856 ميلادي در گزارش خود مي نويسد: "دولت بريتانيا قادر است با اندک کوششي تمام ايران را دچار شورش سازد. سلسله قاجاريه در جميع نقاط مملکت آنچنان فاقد وجاهت ملي است که انگلستان مي تواند به سهولت آتشي در تمام ايران برافروخته کند."
منابع
اعتماد (5 آذر 1384); پرونده روز; سال چهارم; شماره 988.
زيباکلام، صادق (1374); ما چگونه ما شديم؟ ريشه يابي علل عقب ماندگي در ايران; تهران: روزنه.
شميم، علي اصغر (1329); ايران در دوره سلطنت قاجار; تهران: مدبر.
عقلاني، حسين (54 1353); روشنفکران و مصلحين دوره قاجاريه تا نهضت  مشروطيت و خلاصه اي از اوضاع عمومي اين دوره; پايان نامه.
محمود، محمود (1329); تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس; ج 2; تهران: شرکت نسبي حاج محمد حسين اقبال و شرکا».
هاشمي رفسنجاني، اکبر (1346); اميرکبير يا قهرمان مبارزه با استعمار; تهران: آگاه.

 


 داستان هايي از زندگي اميرکبير
 روزي که اميرکبير به شدت گريست 
نويسنده : محمود حکيمي

در ماه صفر سال 1267 هجري قمري به  اميرکبير  اطلاع دادند که در شهر تهران چند بيمار مبتلا به آبله پيدا شده است. فورا امر کرد که در تمام شهر تهران و ولايات نزديک برنامه آبله کوبي اجرا شود تا بيماري گسترش نيابد و مردم نجات پيدا کنند. در آن روزها تزريق واکسن آبله و بيماري هاي ديگر مرسوم نبود و مردم راضي نبودند که واکسن پيشگيري اين بيماري به آنان تزريق شود. از طرفي چند تن از فالگيران و دعانويس ها در شهر اين طور شايعه کردند که تزريق واکسن موجب نفوذ اجنه در خون مي شود و ممکن است که شخص به غش مبتلا شود.  چند روز پس از آغاز آبله کوبي به امير خبر دادند که مردم از شدت جهل و ناداني حاضر نيستند که واکسينه شوند و از بيماري مصون بمانند و در همان حال از يک مريض خانه ديگر خبر رسيد که پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله فوت کردند. امير فورا دستور داد که هر کس حاضر نشود، آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مي کوبند، اما شايعات دعانويس ها و جهالت مردم بيش از آن بود که تسليم شوند. عده اي ديگر در هنگام مراجعه ماموران در آب انبارها پنهان مي شدند و يا به خارج شهر مي گريختند.  در روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در تمام شهر تهران و ولايات فقط 330 نفر آبله کوبيدند. امير سخت نگران شد و در همين روز، پاره دوزي را که طفلش در اثر بيماري آبله مرده بود به نزد او آوردند. امير به جسد طفل نگريست و آنگاه گفت: ما که براي نجات بچه هايتان آبله کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير! به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مي شود. امير فرياد کشيد: واي از جهل و ناداني! حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمي گردد. اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.   چند دقيقه بعد بقالي را آوردند که او نيز بچه اش مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند; روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن کرد. در اين هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر وقتي اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد. ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقال از بيماري آبله مرده اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي کردم که ميرزا احمدخان پسر امير، مرده است که او اين چنين  هاي هاي مي گريد و بعد به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شان شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست; آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک هايش را پاک کرد و بعد گفت: خاموش باش! تا موقعي که ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده اند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خياباني مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس ها بساطشان را جمع مي کنند. تمام ايرانيان اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
اميرکبير و مبارزه با استعمار انگلستان
در عصر قاجار، انگلستان براي بسط نفوذ خود در خليج فارس به نقشه هاي فراواني متوسل مي شد. يکي از نقشه هاي اين دولت، نفوذ در خليج فارس به عنوان "مبارزه با بردگي" بود. مي دانيم که حکومت انگلستان در سال 1811 ميلادي تجارت برده را ممنوع کرد و براي متخلفان مجازات هاي سنگيني را قرار  داد و در سال 1834 (1250 هجري قمري)  قانون ديگري را به تصويب رسانيد و به موجب آن تمام برده هاي موجود در سرزمين هاي تحت تسلط بريتانيا را آزاد اعلام کرد.  چند سال بعد مطبوعات انگلستان سر و صداي فراواني به راه انداختند که آزادي بردگان تنها در جزيره انگلستان کافي نيست. انگليسي ها وظيفه دارند که در تمام دنيا بردگان را آزاد سازند و حالا دولت انگليس که سال هاي فراوان آرزوي تسلط بر خليج فارس را داشت دستاويز و بهانه دنياپسندي براي نفوذ در خليج فارس به دست آورد. شگفت انگيز اينکه انگلستان يعني دولتي که حدود يک سوم مردم روي زمين را به خود به بردگي کشانده و ده ها کشور و ملت را به فقر و جهل و فلاکت انداخته بود،  پرچم ضدبردگي را بر دوش گرفته بود! انگلستان براي آزادي بردگان خليج فارس شروع به بستن قراردادهايي با حکومت هاي کوچک خليج فارس کرد که بر طبق آن دولت انگلستان پايگاه هايي در خليج فارس بسازد و کشتي هاي حامل برده را متوقف کند.  جالب اينجاست که در همان زمان در نزديکي خليج فارس، در کشور هندوستان، انگليسي ها ميليون ها انسان را به بردگي گرفته بودند و از هيچ ظلم و ستمي  نسبت به آزادگان مسلمان و هندو خودداري نمي کردند. در زمان محمدشاه قاجار، انگلستان سعي فراوان مي کرد که با دولت ايران هم، قراردادي راجع به منع تجارت برده ببندد، اما محمدشاه زير بار نمي رفت بالاخره  کلنل فرانت با خوش خلقي و تظاهر به صفا توانست نظر او را جلب کند تا اينکه او چهار ماه قبل از مرگش راضي شد که فرمان جلوگيري از تجارت برده را از راه دريا صادر کند. کلنل فرانت در آن هنگام کارپرداز سفارت انگليس بود.
"محمود محمود"، نويسنده و متفکر مصري، در اين باره مي نويسد: "چنان که ملاحظه مي شود، ابتداي اين عمل، خيلي ساده و بدون نمايش ها و تهديدات سياسي بود، ولي به طوري که بعدها ملاحظه خواهيد کرد، به مرور يکي از وسايل مهم بسط نفوذ سياسي انگليس در خليج فارس شد.  تحت اين عنوان، کشتي هاي جنگي دولت انگليس به نام عدالت و انصاف و بشردوستي داخل آب هاي خليج فارس شدند و رفته رفته براي خودشان حق تقدم و تفوق قائل شدند. امروز هم زماني که صحبت از خليج فارس مي شود، انگليس ها جزو دلائل نفوذ سياسي خود، موضوع جلوگيري از برده فروشي را ذکر مي کنند و مي گويند: ما اين خدمت را به خاطر عالم انسانيت، بدون اجر و مزد انجام داديم."
اوائل صدارت اميرکبير "کلنل فرانت" نامه اي به او نوشت و مانند هميشه "روح آزادگي و انسان دوستي" امير را ستود و ضمن اينکه منع ورود برده را از دريا مسلم گرفت، مسائل ديگري را نيز پيش کشيد و در ضمن سوالاتي خواست که اميرکبير را وادار کند که در جواب خود يک بار ديگر به حقوق انگليس اعتراف نمايد. مثلا او سوال کرده بود: کشتي هايي که برخلاف قرارداد ايران و انگليس برده حمل کنند، در چه محلي مجازات شوند؟ اما اين بار فرانت نمي دانست که با اميرکبير طرف است. يعني کسي که فقط به خاطر مردم کار مي کرد...
اميرکبير فورا ناصرالدين شاه را وادار کرد که در پاسخ فرانت بنويسد: "... طبق قرارداد قبلي مقرر داشتيم که تبعه ما، سياه از راه دريا نياورند و ديگر قرارداد تازه نخواهيم داد; زيرا که محل تنبيه و تنبه آن ها به عهده خود ماست و به عهده دولت ديگري نخواهد بود." اين جواب صريح و قاطع، سفير انگليس را مايوس کرد.
 از طرفي اميرکبير در نامه اي که چندي بعد به او نوشت، حتي قرارداد قبلي را ناچيز شمرد و حق بازرسي کشتي ها را لغو کرد. "کلنل شيل" سفير بعدي انگليس از کارشکني هاي اميرکبير آنچنان به خشم آمد که ضمن نامه اي به امير نوشت: "آيا موافق با عدل است تا وزراي با درايت، دستورالعمل به سلاطين بدهند که از آنچه فرموده اند اختلاف راي بهم رسانند؟"
مکاتبات ميان سفارت انگليس و ايران خيلي طولاني شد. امير سعي فراوان داشت که براي سفير شرح دهد که اغراض استعماري انگلستان از نظر اوليا» دولت ايران پوشيده نيست و گول او را نخواهد خورد. سفير انگليس در يکي از نامه هاي خود سخن از وجدان و دين و خدا و رحم و عاطفه به ميان مي آورد! و نوشت: "... آن جناب، از اين فقره خاطر جمع باشند که هيچ معصيتي از مخلوق خدا به ظهور نرسيده است که مساوي با اين معصيت که در معامله با سياه هاي آفريقا واقع مي شود، باشد. به ذمه هر کسي که با ديانت باشد، لازم است که امداد در منسوخ کردن اين معامله نمايد."
اين رياکاري نمي توانست اميرکبير را فريب دهد. امير مي دانست که آنان با نفوذ در خليج فارس به تدريج در همه مملکت نفوذ خواهند کرد و با غارت همه چيز، مردم را به فقر و جهل و بيماري مي کشانند و مبارزه انگليس با بردگي، نمايشي بيش نيست. اين بود که يک روز قاطعانه و صريح و محکم به سفير انگليس گفت: "ما سرنوشت راه هاي دريايي خود را در اختيار کسي قرار نمي دهيم. شما اگر راست مي گوييد، دست از سر مردم هندوستان برداريد، آزادکردن برده هاي سرزمين هاي ديگر پيشکشتان..." و بالاخره چون انگليس ها دريافتند که با حيله و فريب، کاري از پيش نمي رود، منصرف شدند.

 


  اسناد و نامه هاي اميرکبير و داستان هاي تاريخي درباره او 
نويسنده : کيسا مختارزاده

کتاب "اسناد و نامه هاي اميرکبير (و داستان هاي تاريخي درباره او)"، نگارش و تدوين "سيدعلي آل داوود" از سوي انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، پژوهشکده اسناد در سال 1379 در 360 صفحه منتشر شده است. "سيدحسن شهرستاني"، رئيس سازمان اسناد ملي ايران، در پيش گفتار اين کتاب مي نويسند: "کتاب حاضر اثري است متضمن اسناد و نامه هاي "ميرزا تقي خان اميرکبير"، رجل سياسي برجسته ايران در سده سيزدهم هجري ... درباره "اميرکبير"، کتاب ها و مقالات متعددي در دست است و در ميان آن ها همه گونه نوشته، از تحقيقي و مستند گرفته تا داستان گونه و افسانه مانند به چشم مي خورد. ليکن به جز چند نوشته و کتاب معدود، بقيه، مبتني بر اسناد معتبر و درجه اول نيست و براساس منابع و ماخذ رايج و به صورتي غيرمحققانه تاليف شده است. در اين ميان آن چه از اهميت بيشتري برخوردار است، اصل اسناد و مدارک برجاي مانده از آن دوره است و خوشبختانه تعداد کثيري از آن ها از دست برد حوادث مصون مانده است، هرچند بيشتر آن ها تاکنون انتشار پيدا نکرده اند.
از اسناد موجود در سازمان اسناد ملي ايران، آن چه به "امير کبير" تعلق دارد و در دو قسمت متفاوت جاي گرفته است; نخست اسناد و نامه هاي مضبوط در آلبوم هاي بيوتات سلطنتي است که در ضمن آن ها برخي اسناد مربوط به "امير کبير" وجود دارد. بخش دوم، اسناد و مدارک متفرقه که در مجموعه هاي ديگر موجود است. از همه اين مدارک براي تدوين اين اثر استفاده شده است..." "سيدعلي آل داوود"، نيز در مقدمه  (ص 5)، توضيح داده  است که اين کتاب، در حقيقت مجلد ديگري از اسناد و مدارک متنوع راجع به "امير" و دنباله کتاب پيشين ايشان، "نامه هاي امير کبير، به انضمام رساله نوادرالامير" است و مي نويسند: "... اين کتاب حاوي دو قسمت اصلي است: قسمت اول، مشتمل بر چند گفتار در خصوص شناسايي منابع اصلي اسناد و مدارک "اميرکبير" و توضيحي در باب محل نگه داري اسناد مذکور است. در قسمت دوم: اصل نامه ها و اسناد و نوشتجات مختلف درج شده و حاوي پنج بخش و يک ضميمه است. بخش اول: نامه هاي "اميرکبير" به "ناصرالدين  شاه". بخش دوم: چند نامه از "ناصرالدين  شاه" به "اميرکبير". بخش سوم: نامه هاي "اميرکبير" به ديگران در دوران صدارت. بخش چهارم: اسناد و نوشته هاي گوناگون درباره "اميرکبير". بخش پنجم: داستان هاي تاريخي درباره "اميرکبير". بخش ششم: ضميمه کتاب و مشتمل بر گزارش وزيرمختار ايران در فرانسه به امپراتور آن کشور در باب اوضاع داخلي ايران است ..." اين کتاب داراي داستان هاي پرشماري از اميرکبير است که مي توان براي نمونه به دو داستان زير اشاره کرد:

بيرق ايران

شنيدم در کتاب يکي از بزرگان انگليس است که سفيرش در ايران گفت: روزي در خيابان تهران مي گذشتم. ديدم امير با کوکبه جلالش مي گذرد. پياده شدم. امير ملتفت شد. ايستاد تا به او رسيدم. با يکديگر به بازديد ساختمان قراول خانه ها رفتيم. ديدم بالاي هر قراول خانه، بيرقي از شير و خورشيد است. پرسيدم: مگر اين جا تهران و مرکز ايران نيست؟ گفت: چرا. گفتم: براي نشان دولت، يک بيرق کافي است. اين همه بيرق از چيست؟ گفت: آن قدر بيرق از ايران بلند کنم که بيرق شما در آن ميان گم شود ... (حکايت 20، ص 262)

شاه سبک رفتار

... روزي شاه در بيرون راه مي رفت، باران گرفت. شاه تندتند حرکت نمود تا خود را به زير سقفي برساند. امير متغير شده گفت: سنگين و باوقار باش. مگر کلوخي که از باران وا بروي. (حکايت 29، ص 269)