نسخه شماره 2524 - 1389/09/27 -

به مناسبت نهصدوشصت ودومين سال درگذشت ابوريحان بيروني
بيروني پدر جغرافياي نوين و دانش تجربي


ابوريحان بيروني و کانال سوئز


 به مناسبت نهصدوشصت ودومين سال درگذشت ابوريحان بيروني
 بيروني پدر جغرافياي نوين و دانش تجربي  
نويسنده : فرشيد ابراهيمي

 از هم ميهنان بيروني چه کسي او را مي شناسد؟!

"ابوريحان محمد پوراحمد بيروني خوارزمي" (زاده 14 شهريور 352، کاث، خوارزم - درگذشته 22 آذر 427، غزنين) نابغه بزرگ "ايراني" و نه عرب! همان کسي است که سده ها پيش، پدران اروپاييان به هنگامه نوزايي(رنسانس)، او را به انگيزه بهره مندي از نگرش هاي دانشي اش "استاد بيروني(ALdiron Maitr)  " مي خواندند و ديدگاه هايش را راي پاياني هر گفت وگوي کارشناسي در اروپا به شمار مي آوردند و سال ها پيش از آنکه ما در اين جستار به شناسايي او براي فرزندان امروزينش بپردازيم، تمامي پژوهش هايش را با اشتهايي سرشار مي بلعيدند و پس از پشت سرگذاشتن دادگاه هاي کليسايي (انکيزيسيون)، انديشه هايش را دواي توشه بي خردي و يکسونگري (تعصب) مي ساختند!  او که در شهر "بيرون" (از بخش هاي خوارزم) ديده به ديدار گشوده بود، شاگردي و پژوهش را در خوارزم به انجام رساند و به گفته نامه دانشوران در تمام مدت تحصيل و تعليم، نه زبانش از بيان فراغت يافت و نه دستش از قلم. ابوريحان از آموزش ديدگان راستين آموزه هاي "ابونصر پور علي پور عراق" رياضي دان نامبردار زمان خود بود و پس از چندي به دربار "شمس المعالي قابوس پور وشمگير" رفت و نزد او جايگاه ويژه اي يافت و نگارش "آثارالباقيه" را که بسيار از آن خواهيم گفت به نام او (به سال 391) ساخت. گفته اند سالي نيز به همراه محمود غزنوي به ديار هندوستان شد. سرگذشت و پژوهش هاي شگفت ابوريحان در ميان هندوان و بررسي جهانبيني هاي ايشان و آموختن و بررسي سنسکريت، سبب نگارش شاهکاري شگفت آور به نام "تحقيق ماللهند" شد که از چگونگي آن نيز خواهيم گفت.  در سرتاسر سرگذشت زندگي ابوريحان بيروني سخن از پژوهش و سفر و آزمايش است و سخن از چگونگي پژوهش و آزمايش هاي او و رخنه شگفت انگيزش بر دانش امروز بيشتر از روايت هميشگي فراز و نشيب زندگاني او، شايسته ارزشي امروزي است.  ترديد نکنيد! بيروني مرد امروز است، نه مرد دوران محمودي.

ديدگاه هاي ابوريحان بيروني

اين شگفت مرد روزگاران، به گونه چشمگيري بر تمامي دانش هاي دانشگاهي روزگار ما همچون تاريخ، ادبيات، فلسفه، طبيعيات، رياضيات، هندسه و ستاره شناسي چيرگي داشته است. "وي معتقد بوده است که همراه با هرگونه استدلال علمي، آزموني نيز بايستي انجام شود تا درستي يا نادرستي نقل قول ها و برداشت ها و استدلال ها معلوم گردد. به کار گرفتن روش هاي تجربي در علوم که از نوآوري هاي ابوريحان بيروني است، چندين سده بعد در اروپا توسط دانشمندان ديگري چون بيکن و دکارت پيشنهاد شد و شالوده روش علمي امروزي را تشکيل داد. ابوريحان بيروني صاحب متجاوز از 113 کتاب و مقاله است که در زمينه هاي علم هيئت، نجوم، فيزيک، دستگاه هاي علمي، گاهشماري، ادبيات و مذهب و غيره نوشته است."(1)
بيروني در پژوهشي بسيار ارزشمند با نام "لمعات" (در علم مناظر) در زمينه دانش نورشناسي(optic) ، به ويژه ساختار نور، بررسي هاي بسيار گرانسنگي را بر دوش دارد.  ديدگاه ابوريحان در چگونگي ديدن اجسام به وسيله چشم، برابر با نگره ابن هيثم است که پرتو نور از جسم ديده شده (مرئي) به چشم باز مي گردد و نکته شگفت انگيز اين که در اين بررسي بيروني سرعت نور را پيش از شتاب آوا (صدا) دانسته است که دانش غربي چند سده پس از ابوريحان بدان دست يافت.
او گونه بالارفتن آب ها را از فواره ها و چشمه ها بيان و روشن کرده است که چگونه چشمه ها جوشان مي شوند و چگونه مي توان آب ها را از ژرفاي چاه ها و چشمه ها به قلاع و منارها جريان داد. او برابري و ترازمندي سطح آب درياها و آب هاي زيرزميني را با ارتفاع زمين در نقاط گوناگون بررسي کرده است.  او اندازه روي زمين را به دست آورده و در بخش پاياني کتاب "اسطرلابات" معادله هايي براي اندازه گيري نيمکره زمين آورده است که دانشمندان غربي اين معادله ها را به نام او نوشته اند. او ماه و سال و روزهاي هفتگانه را در ميان اقوام و تمدن هاي گوناگون بيان کرده و تاريخ بسياري از کشورها را گزارش داده و بلنداي سرزمين هاي گوناگون را از هنگام خسوف ماه و ديدن آن در سرزمين هاي ديگر به دست آورده است.  او نخستين کسي است که همانند دانش امروزي، جغرافيا را بررسي کرده و تجربه و بررسي را در اين رشته پذيرفته و اساس علم طبيعي را بر پايه رياضي استوار ساخته است.   "بيروني در زمينه نقشه برداري نيز روش هاي ابداعي خاصي داشته که بر اساس تلفيق دانش هاي رياضي و هندسه استوار بوده است. عرض جغرافيايي شهر بلخ که توسط بيروني اندازه گيري شده برابر 36/41 درجه است که با سنجش امروزي (36/45 درجه) نزديکي شگفتي دارد. پيش از وي، خوارزمي اين عرض جغرافيايي را برابر 38/40 درجه تعيين نموده بوده است. بيروني اندازه درازاي نصف النهار زمين را برابر 11062/4 کيلومتر تعيين کرد که آن نيز با توجه به مقدار دقيق امروزي (11110/0 کيلومتر) داراي دقت فوق العاده اي است. روش ابداعي بيروني در مساحي مبتني بر تعيين و اندازه گيري زاويه انحطاط افق است. غربيان پيش از آنکه به اين شيوه برخورد کنند، ابداع اين روش را به شخصي به نام رايت در قرن هفدهم ميلادي نسبت مي داده اند."(2)  هزار سال پس از بيروني "انيشتين معتقد است که نور از ذرات بسيار ريزي تشکيل شده است و نام آن ذرات را "فوتون" نهاد و ابوريحان عينا همين نظر را داده است و نام آن ذرات را "اجزا» لطيفه" نهاده است."(3) در همين روند استاد عبدالحميد نيرنوري مي نويسد: "ابوريحان به آزادي هر چه تمامتر درباره امکان گردش زمين به دور خورشيد صحبت مي کرد و در پاسخ آن هايي که زمين را ساکن مي دانستند... مي گفت: کساني که زمين را متحرک و خورشيد را ساکن فرض مي کنند، گويند علت اين که اشيايي که در سطح زمين است به فضا پرتاب نمي شود اين است که قوه اي در مرکز زمين است که اشيا را به سوي خود جذب و در حين حرکت زمين مانع پرتاب اشيا به فضا مي شود... و اين گفته مربوط به صدها سال پيش از نيوتون و داستان ساختگي افتادن سيب از درخت و کشف قوه جاذبه توسط او با همين افتادن سيب از درخت است و چنان که ديده مي شود قرن ها پيش از کوپرنيک و گاليله موضوع گردش زمين به دور خورشيد به آزادي و بدون هيچگونه مخالفتي از طرف روحانيون اسلامي مورد فحص و بحث قرار مي گرفت."(4)
ابوريحان ويرايش هايي در گاهشماري انجام داد که از ويرايش هاي پاپ گريگوري که شش سده پس از او انجام گرفت، درست تر و برتر است. او به گردش، نيروي گرايش و گرد بودن زمين و گردندگي آن به دور کانون خود و گردش سالانه دور خورشيد که شش سده پس از آن کوپرنيک، کپلر و نيوتون به آن پي بردند، پرداخته است. قانون وزن مخصوص و وزن ويژه 18 گونه از سنگ هاي گرانبها را در فيزيک نمايان و جدولي در اين باره ساخته است. همچنان که او فرهنگ نامه اي بزرگ نيز در هيئت و ستاره شناسي و رياضي دارد که همواره دانش اروپايي از آن بهره مند بوده است. اين شگفت ترين نابغه روزگاران روش سنجش و شمارش نتيجه جمع تصاعد هندسي را پيدا کرد، روش کار چاه آرتزين (چاه هاي آبفشان- فواره) را به نيکي بررسي کرد. شعاع دايره زمين را اندازه گرفت و شيب مدار خورشيد را در برابر سطح استوا با نبود ابزارهاي امروزي، 23 درجه و 35 دقيقه اندازه گيري کرد که امروزه 23 درجه و 27 دقيقه اندازه گيري مي شود!
 و به همين انگيزه ها او را مرد امروز مي ناميم.

نگاهي به برخي از نوشتارهاي ابوريحان

آثار الباقيه عن القرون الخاليه: که با ترجمه انگليسيNations Ancient of Chronology  در اروپا منتشر شده، از بزرگترين شاهکارهاي تاريخ نويسي جهاني است که همچنين در بخشي از آن به بررسي ريشه هاي اعداد و روش "تسطيح کره(projection stereographic) " نيز پرداخته است و در آن راه پاسخ مبتکرانه و تازه اي را براي نگاشتن نقشه هاي جغرافيايي به دست مي دهد. برابر با نگارش او آشکار مي شود که بي گمان اين ابوريحان بوده که نقشه "مرکاتور
(mercator  kremer Gerarb) " را که پايه آن تسطيح استواني است، نخستين بار ساخته است. به نظر من اگر همه کوشش هاي بيروني را در اين دفتر همچون کاوش در تاريخ و سرگذشت و گاهشماري هاي سرزمين هاي باستاني و... را کنار گذاريم، تنها همين کار بزرگ، برجستگي  انديشه و دانش او را در بستره دانش امروز نشان مي دهد. آثارالباقيه در 1887 ميلادي به وسيله ادوارد زاخائو در لندن منتشر شد.
تحقيق ماللهند من مقبوله مقوله في العقل اومرذوله:  که به راستي نماد پيشرفت شگفت انگيز دانش زمين شناسي در ميان دانشمندان مسلمان در روند سفرهاي گوناگون آنان به گوشه گوشه جهان و شناسايي سرزمين هاي گوناگون به شمار مي رود  و نتيجه کوشش ابوريحان پيرامون نگرش هاي رياضي و ستاره شناسي هندي و انديشه ها و جهان بيني هاي هندوان و ويژگي هاي جغرافيايي و زمين شناختي اين سرزمين است. نگرش ميسيو رينو در 1839 ميلادي به اين کتاب بر اساس نسخه خطي بود که به سال 1816 در آرشيو ملي پاريس شماره خورده بود. او در 6-1844 در "روزنامه آسيايي"، جستارهايي را با نام "نامه هاي منتشر نشده جغرافيايي و تاريخي و علمي" به عربي و فارسي درباره هند، منتشر کرد و سپس در 1849 آن ها را به گونه يک گفتار جداگانه چاپ کرد. اين گفتار دارنده بخش هاي 18، 40 و 41 از "تحقيق ماللهند" است. ژول مول در 1860 به انجمن آسيايي پاريس پيشنهاد کرد که نشر و ويرايش "ماللهند" را به چندين تن واگذار کنند. الکساندر فون  هامبلت در آلمان نخستين کسي است که فهرستي از دانش هاي تجربي و زيست شناختي و گفتارهاي وابسته به آن را با نام  هماهنگي يا نظم در 1847 به نگارش درآورد و در آن ديدگاه همه کارشناسان و دانشمندان را به تحقيق ماللهند گزارش داد. بي گمان به وسيله اين کوشش ابوريحان بود که مغرب زمين به شناخت بيشتر هندوستان رسيد. چنان که به گفته ويليام دورانت: "کتاب تاريخ الهند بيروني يکي از بزرگترين پژوهش هاي علمي ادبيات قرون وسطي مي باشد."(5)
القانون المسعودي في الهيئته و النجوم: يک دانشنامه ستاره شناسي، جغرافيا، هيات، و رياضي در 11 بخش که بهترين گواه پيشرفت علمي دانشمندان اخترشناس ايراني به شمار مي رود و بيروني در آن کوشيده است تا جنبش پيچيده سياره ها را بررسي کند. "بيروني در کتاب القانون المسعودي به ابتکارهاي شگفتي در دانش مثلثات دست زده و معادله اي (فرمول) براي بسط سينوس يک زاويه به دست آورده که هرگاه به علائم جديد نمايش دهيم ملاحظه خواهيم کرد که فرمول بيروني نزديکي زيادي به معادله نيوتون دارد و جدايي آن دو بسيار کم است."(6) بيروني در "القانون المسعودي" در هماهنگي اندازه هاي جغرافيايي (coorbinates Geographilal)  هرگونه بي گماني و يقين و پيروي و تقليد را کنار زده و تنها بر پايه آزمايش و پژوهش و تجربه استوار گشته است. به همين انگيزه جدول هاي ساخته شده بسيار شايسته نگرشند و به همين سبب نيز زکي وليد طوفقان (پژوهشگر ترک) بخش جدول ها را جداگانه به پيوست بخش هايي از چند نامه ديگر بيروني منتشر ساخت و پس از آن دکتر جرج سارتون در نشريه3491-4) "Isis"  ، ش 34) آن را از نگاه علمي سنجيد. القانون المسعودي در 1929 م به وسيله دانشگاه اسلامي عليکره (هند) به انگليسي ترجمه شد که سبب پژوهش هايي در اين باره از سوي کارل شوي گشت. از اين کتاب دو نسخه خطي (در کتابخانه برلين و گنجينه بريتانيا) در دست است. ماکس کراوزه، خاورشناس آلماني با برابري هفت نسخه قديمي تر از نسخه آکسفورد آن را ويرايش و منتشر کرد و همان نسخه به کوشش شادروان مولانا ابولکلام آزاد (وزير فرهنگ هند) در 6- 1954 در سه دفتر در حيدرآباد (دکن) منتشر شد.
تحديد  نهايات الاماکن لتصحيح مسافات المساکن: درباره رياضي در رشته جغرافيا بررسي هايي شده و در آن به پژوهش هايي همچون اندازه گيري شعاع زمين و ويژگي هاي  اندازه هاي جغرافيايي سرزمين ها و... پرداخته است.  بنابراين برخي بر اين نگره اند که او را مي بايد بنيانگذار دانش "ژئودزي(Geobesie)  " بدانيم.  اين پژوهش به وسيله جميل علي به انگليسي ترجمه و از سوي دانشگاه امريکايي بيروت در 1968 منتشر شده است.
کتاب التفهيم لاوائل صناعه التنجيم: بيروني درباره ستاره شناسي و اخترماري به سال 420 هجري در غزنين اين پژوهش را به خواهش  دختر حسين خوارزمي انجام داد که به راستي درآمدي شگفت بر دانش ستاره شماري است و در آن چهار دانش کليدي در نجوم يعني هندسه، رياضي، هيات و احکام (و يک فن کوچک: استرلاب) را به گونه بسيار ستايش برانگيز بررسي کرده است و نگرش هايي همچون فراز و فرود خورشيد، چگونگي شب و روز، سپيده و شفق، ساعت ها، اندازه ميانه روز، منطقه البروج، چگالي زمين، استوا، درازا و پهناي جغرافيايي شهرها، انگيزه بلندي و کوتاهي شب و روز، سوي نماز (قبله)، خسوف و کسوف و گاهشماري را در آن گنجانده است.  ابوريحان اين دفتر را به هر دو زبان دانش آن روز يعني پارسي و تازي نگاشته است. اين پژوهش گرانسنگ در 1934 به وسيله رايت به انگليسي در لندن منتشر شد و اگر به لاتين نيز بر مي گشت بي گمان پايگاهي برابر با قانون بوعلي در اروپا مي يافت.
استيعاب الوجوه الممکنه في صنعه الاسطرلاب: در اين پژوهش با تيزنگري شگفتي به بررسي پرسش امکان حرکت زمين، حرکت وضعي اين کره و اندازه تقريبي محيط کره زمين به وسيله اتساع افق که امروزه به "قاعده بيروني" به نام مي باشد، پرداخته است.  اين پژوهش ابوريحان به وسيله ويدمان به آلماني ترجمه شده است.
استخراج الاوتار في الدائره: بخواص خط المنحني الواقع فيها: درباره اندازه درازاي وترها و انگيزه هاي ابوريحان در اين باره و گردآوري بررسي هاي ابوسعيد سجزي، ابوعلي بطري، ابونصر عراق، ابوالحسن مصري، سليمان بن عصمه و ابوجعفر خازني مي باشد.  اين دفتر ابوريحان در 11- 1910 م به وسيله دکتر  هاينريش سوتر، با نام: sehnen Der Auffinbung Der Buch Das به آلماني ترجمه و کوشش هاي برجسته اي بر آن شده است. به تازگي نيز بخش هايي از آن به انگليسي روايت و تفسير شده است. 
همچنين مي توان از ديگر پژوهش هاي ارزشمند او در زمينه ستاره شناسي نيز "تمهيد المستقرلتحقيق معني الممر" را نام برد که به سال 1951 به وسيله دو پژوهشگر عرب به انگليسي ترجمه شده است. کلمنت موله نيز، وزن مخصوص بسياري از جسم ها را که بيروني نمايان ساخته بود به فرانسوي ترجمه کرد.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.


 ابوريحان بيروني و کانال سوئز 

در مهرماه سال 1352 خورشيدي در تهران هزاره ابوريحان بيروني برگزار شد. مجموعه مقاله هاي ارزشمند و پربار اين همايش مهم در کتابي به نام "يادنامه بيروني" در دو جلد و 1100 صفحه شامل مقاله ها و سخنراني هاي پارسي (28 مقاله) و انگليسي و فرانسه (30 مقاله) منتشر شده است.
در مقاله نخست اين مجموعه با عنوان "گزارش احوال ابوريحان بيروني" به قلم استاد ذبيح الله صفا نکته  درخوري هست. وي مي نويسد:
در اينجا بايد به ياد آورد که "خوارزم" نام ناحيه معروفي است در جنوب درياچه اي به همين نام (=آرال). مردم اين ناحيه شعبه اي از اقوام آريايي ايراني بودند و به قول ابوريحان بيروني "کانوا غصنا من دوحه الفرس و نبعه من سرحتهم" ]= شاخه اي از درخت بزرگ پارسيان= ايرانيان هستند[ و زبانشان هم شعبه اي از زبان هاي ايراني و رسوم و اعيادشان نزديک به رسوم و اعياد باقي شعب اقوام ايراني و دينشان زرتشتي بود و در زمان ابوريحان يعني در دوره تاليف الاثار الباقيه هنوز بقاياي زرتشتيان در آن ولايت به سر مي بردند و عده اي از اهالي اين ولايت نيز مسيحي بودند. دعوي کساني که اهل خوارزم را در روزگار قديم و از آن جمله در عهد بيروني ترک مي شمارند از جمله مدعيات مضحکي است که مبالغه در تعصبات نژادي و ناداني منشا» آن مي تواند بود و کليه دلايل تاريخي و زبان شناسي بطلان اين دعوي را ثابت مي کند و از کثرت وضوح در اينجا حاجتي به اعاده آن مطالب نمي بينم.همچنين در مقاله ديگري آمده است که ابوريحان همه روزهاي سال را کار مي کرد به جز دو روز و آن دو روز هم نوروز و مهرگان بوده است. (ص 160، مقاله دکتر محمود نجم آبادي)مقاله اي از زنده ياد استاد دکتر بهرام فره وشي را که در "يادنامه بيروني" (ص 539 تا 545) با عنوان روايت ابوريحان بيروني درباره کانال سوئز چاپ شده است، در اينجا مي آورم: بيروني در ميان نويسندگان ايراني و عرب تنها کسي است که از دوره هخامنشيان آگاهي هاي دقيق و ويژه اي دارد. نويسندگان ديگر از سلسله هخامنشي گاه فقط ذکري از کوروش و داريوش مادي مي کنند و آن ها را به سلسله هاي کياني يا بابلي مي پيوندند و بيروني تنها دانشمندي است که سلسله هخامنشي و اشکاني را مي شناسد و حتي درباره اخبار راجع به سال هاي سلطنت سلسله اشکاني ترديد مي کند و به تحقيق مقايسه اي مي پردازد. در تحقيق از روش دقيق علمي پيروي مي کند و به تاريخ نيز رياضي وار مي نگرد و علاوه بر اين تنها از منابع ايراني و عربي استفاده نمي کند و مطالب خود را از متون سرياني و يوناني نيز مي گيرد. روايتي که وي در کتاب "تحديد نهايات الاماکن" درباره حفر کانال سوئز آورده است يکي از موضوعاتي است که هيچ يک از مورخان ايراني و عرب ذکري از آن نکرده اند و در اين مورد، در ميان نويسندگان يوناني و رومي نيز فقط هرودوت و ارستو و استرابو و ديودور سيسيلي و پلينيوس سخن از کانال نيل به ميان آورده اند و ابوريحان بر آنچه اينان نوشته اند مطالب جالبي هم افزوده است.بيروني چنانکه خود ذکر مي کند قسمتي از مطالب خود را از کتاب هاي سرياني گرفته است و دور نيست که مطلب مربوط به حفر کانال نيل را هم از کتاب هاي سرياني و يا از ترجمه هاي متون يوناني به سرياني گرفته باشد.خبري که ابوريحان درباره کانال سوئز آورده، در برگردان آن به فارسي توسط جناب احمد آرام چنين است: "آنگاه که سرزمين مصر دريا بود، پادشاهان ايراني هنگام چيره شدن بر مصر، انديشه آن کردند که از درياي قلزم به آن گذرگاهي بکنند و زبانه ميان دو دريا را از ميان بردارند تا چنان شود که کشتي بتواند از درياي محيط در باختر به آن بيايد و از آنجا به خاور رود و اين همه براي نيک خواهي و مصلحت عامه بود.نخست کسي که به اين کار برخاست ساسسطراطيس پادشاه مصر بود و سپس داريوش. مسافت درازي زمين را کندند که هنوز کنده آن برجاي است و آب قلزم به هنگام مد به آن درمي آيد و هنگام جزر از آن بيرون مي رود ولي چون بلندي آب قلزم را اندازه گرفتند از بيم اين که بلندتر از آن نسبت به نيل سبب ويراني رود مصر شود، از اين کار دست کشيدند. سپس اين کار را بطلميوس سوم به دست ارشميدس چنان به پايان رسانيد که زياني از آن برنخيزد، ولي پس از آن يکي از پادشاهان روم براي جلوگيري از درآمدن ايرانيان به مصر آن راه آب را پر کرد." من در اينجا به چند نکته از اين روايت پرداخته ام. نخستين خبري که در اين روايت جلب توجه مي کند اين است که بيروني از زماني سخن مي گويد که مصر دريا بوده. تبيين اين مطلب در نخستين نگاه دشوار است; زيرا بيروني از دوران هاي معرفه الارض ]=زمين شناسي[ سخن نمي گويد، سخن او مربوط به دوران پادشاهان مصر است. ولي پس از مروري در روايات هرودوت درباره مصر و بررسي تحقيقات باستان شناسي، صحت سخن بيروني تاييد مي گردد. بدين شرح که: در دوران پادشاهي ميانه مصر، آب درياچه هاي بازمانده در مصر، هنوز وسعت زيادي داشت و هنوز آبراهه هاي آبياري به دست پادشاهان مصر ساخته نشده بود و گاهي به هنگام طغيان نيل قسمت بزرگي از مصر سفلي به صورت دريايي درمي آمد که شهرها به شکل جزيره هايي در آن پديدار مي شدند. مثلا در زمان سلسله دوازدهم در همان دوران سزوستريس که بيروني از او به نام ساسسطراطيس ياد مي کند، مدينه الفيوم کنوني در کنار درياچه بزرگ موريس (درياچه قارون کنوني) واقع بود و امروز فيوم از اين درياچه حدود 20 کيلومتر فاصله دارد و نيز هرودوت در کتاب دوم بند 97 آورده است که هنگامي که نيل سرزمين مصر را فرامي گيرد فقط شهرها در بالاي آب پديدار مي شوند و مانند جزيره هاي درياي اژه مي مانند و بقيه خاک مصر به دريا تبديل مي شود و ديگر کشتي ها فقط از شاخه هاي نيل عبور نمي کنند، بلکه بر روي دشت راه خود را در پيش مي گيرند و براي رفتن ازNaucratis  به ممفيس از کنار اهرام مي گذرند. هم چنين در بند 99 همان کتاب از پادشاهي به نامMin  سخن مي گويد که سدي بالاي ممفيس ساخت تا آن را از طغيان آب نيل بر کنار دارد و يا خمي که از خاک برداري ايجاد کرد، بستر قديم را خشک کرده و آب را به ميان دشت روانه کرد و نيز از ايرانياني سخن مي گويد که در زمان او در روي همين خم که بستر قديمي را خشک و نيل را منحرف کرده است کار مي کنند و نظارت دقيق بر اين خم دارند و هر سال آن را تقويت مي کنند; زيرا اگر چنين نکنند و سد بشکند ممفيس به زير آب فرو مي رود. بنابر اين روايات، تصور مي شود که بيروني سخن از مصر سفلي مي گويد که در زمان سلسله دوازدهم گاه تبديل به دريا مي شده است. در قسمت ديگر اين روايت، بيروني اطلاعات تازه اي مي دهد و نخستين پادشاه مصر را که به انديشه حفر کانال افتاد ساسسطراطيس معرفي مي کند در حالي که هرودوت نخستين پادشاهي را که کانال را حفر کرد نخائو فرعون مصر مي داند (599-609). بنا بر روايت هرودوت، اوست که کوشش کرد تا کانال را از ميان درياچه هاي تلخ به خليج سوئز بکشاند. مي دانيم که در اين حفاري بنا به قول هرودوت 159-2 تعداد 120 هزار نفر مصري تلف شدند و پس از اين که غيب گويي به او گفت که اين کار به نفع بيگانگان است، کار معوق ماند. باز از منابع ديگر مي دانيم که حفر اين کانال پيش از نخائو يعني در دوران ستي اول (1298-1318) و رامسس دوم شروع شده است.(158her.N،5-II Herobotes)  اما بيروني تاريخ حفر کانال را در حدود 600 سال بالاتر مي برد و خبر از حفر کانال به فرمان ساسسطراطيس مي دهد.  بنابراين، آن قسمت از نيل که در بوباستيس به درياچه تمساح و درياچه هاي تلخ مي پيوسته است، نخستين بار توسط سزوستريس دوم کنده شده و در اين صورت تاريخ حفر کانال تا زمان داريوش چنين مي شود:
سزوستريس (1888-1906) ستي اول (1298-1318) رامسس دوم (1232-1298)
نخائو (594-609)
و سرانجام داريوش در حدود 518 پيش از ميلاد آن را به پايان برد.اما بيروني درباره اتمام کار به وسيله داريوش - با اين که به کنده شدن کانال به دست داريوش اشاره مي کند- گويا از روايت ديودوروس(.I 9Dioborus ،23)  متاثر است و آورده است که کار کانال به پايان نرسيد; زيرا به شاه گفتند که چون سطح درياي سرخ بالاتر از نيل است مصر در آب دريا غرق خواهد شد. اما سنگ نبشته مصري و نيز سنگ نوشته پارسي باستان کانال قسمت اول گفته بيروني را تاييد مي کنند. در سنگ نوشته فارسي باستان داريوش مي گويد که از "پيراو نام رودي" در مصر کشتي ها به سوي درياي پارس روان شدند و سنگ نوشته مصري نيز مي رساند که 44 کشتي از کانال روانه پارس شدند.گويا داريوش حدود 85 کيلومتر از کانال را که هنوز پايان نيافته بود کنده است و پس از اين تاريخ است که داريوش اسکيلاکس را براي اکتشاف راه دريايي هند فرستاد.ابوريحان خبر درست ديگري مي دهد و آن اين است که اين کار را بطلميوس سوم به دست ارشميدس به پايان رسانيد.مي دانيم که پس از داريوش از اين راه دريايي چنان که بايد استفاده نشد و کانال بار ديگر پر شد و بطلميوس دوم (246-283) دوباره کانال را پاک کرد و از آن بهره برداري نمود و نيز مي دانيم که ارشميدس همزمان او بوده و حتي براي تحصيل به اسکندريه هم رفته است. اما همکاري او با بطلميوس درباره کانال دانسته نيست و اگر سخن ابوريحان را در اين مورد درست بپنداريم، مي توان تصور کرد که شايعه ريزش آب درياي سرخ به نيل و ويراني مصر هنوز در اذهان مردم بوده است و ارشميدس بطلميوس را در کاري که در پيش داشته است اطمينان خاطر بخشيده است.
شهربراز