نسخه شماره 2503 - 1389/08/25 -

بررسي شرايط فعلي فوتبال ايران از نگاه دو کارشناس
مي توانيم در جام ملت ها موفق شويم

جلا ل چراغپور:
فوتبال ايران در جاده پيشرفت نيست


 بررسي شرايط فعلي فوتبال ايران از نگاه دو کارشناس
 مي توانيم در جام ملت ها موفق شويم 
نويسنده : سعيد آقايي

مرتضي محصص يکي از کارشناساني است که هميشه با خوشبيني به مسائل مي نگرد و تحليل و نظرياتش برپايه مثبت انديشي نهاده شده است. محصص يکي از معدود طرفداران قطبي است که با آگرانديسمان کردن نقاط مثبت کارنامه قطبي مي کوشد تا عملکرد او را موفق جلوه دهد و براي اين ديدگاه خود نيز چند فرضيه دارد. رئيس کميته آموزش فدراسيون فوتبال معتقد است بايد از تلخ انديشي و بدبيني پرهيز کرد چرا که با اين رويکرد هرگز به جايي نمي رسيم. محصص در اين گفتگو، شرايط فعلي فوتبال ايران و تيم ملي را تحليل مي کند...
بسياري از کارشناسان و منتقدين شرايط حاکم بر تيم ملي روند موجود را نگران کننده مي دانند و اعتقاد دارند که با اين شرايط هرگز به جايي نمي رسيم؟
آينده تيم ملي را نبايد با نگاه به نتايج آن در بازي هاي تدارکاتي و دوستانه بررسي کرد و نبايد به خاطر يک نتيجه ضعيف زود ناراحت و نااميد شد و به دليل يک نتيجه خوب، خيلي زود مغرور شويم.
اما کارشناسان براي اين اثبات نظريه خود به حذف از جام جهاني و ناکامي هاي اخير در رده هاي جوانان و نوجوانان استناد مي کنند؟
تيم ملي ايران هنوز وزنه اي قدرتمند در آسياست اما هميشه در فوتبال فراز و نشيب هاي بسياري وجود دارد. در جام جهاني جوانان آرژانتين و در جام جهاني نوجوانان غنا حضور نداشتند، آيا اين مساله باعث شد عزاي عمومي در اين کشورها اعلام شود؟ امروز هم فقط با محکوم کردن قطبي و کادرش به نتيجه مطلوبي نخواهيم رسيد زيرا فوتبال ايران در روزهاي سختي قرار دارد که با حمايت کامل مي تواند مشکلات موجود را هم پشت سر بگذارد.
مساله اصلي اين است که شکست هاي ايران غالبا برابر تيم هاي حاصل شده که چندان تيم هاي بزرگي نبوده اند و يا با نفرات اصلي خود در برابر ايران حاضر نشده اند؟
ضعيف جلوه دادن تيم هاي مقابل ايران براي بزرگ قلمداد کردن شکست تيم ملي، کار درست و منطقي نيست. اگر همه تيم ها ضعيف هستند، پس ما بايد بهترين تيم باشيم که اين مساله اصلا منطقي نيست.
به عنوان مثال بسياري اعتقاد دارند با توجه به شرايط موجود تيم ملي در برابر برزيل مي توانست نتيجه بهتري بگيرد؟
نبايد از شکست در بازي هاي تدارکاتي با تيم هاي معتبر جهاني نگران بود و از آن وحشت داشت. بازي با برزيل شرايط خاص خود را داشت و بايد بپذيريم که فاصله فوتبال ما با برزيل بيشتر از اين هاست. نبايد به بهانه شکست هاي پرگل در برابر تيم هاي بزرگ دنيا از بازي با آنها هراسيد. بايد با يک برنامه ريزي مدون، شرايط بازي تيم ملي با تيم هاي معتبر جهان را فراهم کرد و به نتايج اين ديدارها هم اهميت نداد تا بازيکنان ايران با حضور در اين ديدار تجربيات خود را بيشتر کنند.
بيش از اندازه اميدوار به نظر مي رسيد؟!
فوتبال ايران از نظر برتري تکنيکي، هوش فردي و تعداد فوتباليست ها، تفاوت هاي بسياري با بازيکنان آسيايي خصوصا حوزه خليج فارس دارد و ما تنها بايد نگران برنامه ريزي بهتر براي حضور در مسابقات معتبري چون جام ملتها و حضور در مسابقات جام جهاني آينده باشيم. صددرصد اميدوارم تيم ملي مي تواند با قطبي در آينده به موفقيت هاي بسيار خوبي دست يابد.
اما نتايج اخير و ناکامي نسبي تيم ملي ايران در بازي هاي دوستانه، سبب شده تا جايگاه ايران در رنکينگ فيفا سقوط کند؟
شخصا به رنکينگ فيفا اعتقادي ندارم زيرا تيم هاي قدرتمند دنيا در اين رده بندي در جايگاه واقعي خود قرار نمي گيرند.
برخي از منتقدين اعتقاد دارند که بايد هرچه زودتر در نيمکت تيم ملي تغييرات صورت داد؟
مخالف تغيير در کادر فني تيم ملي هستم زيرا بايد به قطبي فرصت بيشتري دارد، ضمن اينکه من اين شکست ها را با توجه به شرايط حاکم در تيم ملي از نظر جوانگرايي و... به فال نيک مي گيرم.
از تغيير نسل صحبت کرديد، به اعتقاد شما تغيير نسل بوجود آمده در تيم ملي مي تواند روند مثبتي را در پي داشته باشد؟
با جدايي کريمي، مهدوي کيا و هاشميان، نفراتي چون انصاري فرد، زنيدپور و... در تيم ملي به ميدان مي روند که اين نفرات براي کسب تجربه بيشتر نياز به حضور در چنين تورنمنت هايي دارند. البته اين تغيير نسل ها بايد چندين سال زودتر صورت مي گرفت اما امروز با توجه به تغييرات صورت گرفته در تيم ملي نبايد به خاطر چند نتيجه بد در بازي هاي تدارکاتي و دوستانه ماتم گرفت زيرا جوانتر شدن بازيکنان قطعا نتايج مثبتي براي تيم ملي به همراه خواهد داشت.
آيا قطبي مي تواند همانند مايلي کهن که در سال 1996 با تغيير نسل در فوتبال ايران، به موفقيت آينده تيم ملي کشورمان کمک کرد، در اين زمينه موفق باشد؟
بله، حتما. اما اگر امروز از مايلي کهن تشکر مي شود، نبايد فراموش کنيم تيم ملي در زمان وي هم فراز و نشيب هاي بسياري داشت که فاجعه هم نبود، ولي در نهايت ثمره آن معرفي بازيکنان بزرگي نظير مهدوي کيا، عزيزي، باقري و ... به فوتبال آسيا و جهان شد.
فوتبال بين المللي واژه ايست که قطبي به آن تاکيد فراواني دارد. به نظر شما آيا تيم ملي فعلي همانطور که ادعا مي کند، بين المللي بازي مي کند؟
قطبي مي گويد فوتبال بين المللي اما متاسفانه خيلي ها اين جمله اش را به مسخره مي گيرند. قطبي اعتقاد دارد بايد فوتبال ايران و بازيکنانش را بين المللي کرد تا نفرات ما همانند گذشته بتوانند در تيم  هاي قدرتمند و معتبر اروپايي به ميدان بروند. من معتقدم وي تا اندازه اي توانسته به ديدگاه هاي خود نزديک شود.
اما از هنگامي که قطبي هدايت تيم ملي را بر عهده گرفته، کمتر شاهد يک بازي تماشايي و قابل قبول از تيم ملي بوده ايم؟
نبايد با توجه به شرايط تيم ملي و زماني که در اختيار قطبي و کادر فني اش بوده، انتظار رشد و پيشرفت بسيار بالا را از اين تيم داشت، زيرا بزرگترين مربيان دنيا هم براي موفقيت نياز به زمان، تجربه و آزمودن نفرات در تورنمنت هاي مختلف بدون در نظر گرفتن نتايج دارند.
از منظر فني، چيدمان بازيکنان در زمين، سيستم انتخابي و... کارشناسان انتقادات فراواني به قطبي وارد مي کنند. شما چطور فکر مي کنيد؟
البته هر مربي نظر خاص خود را در استفاده از بازيکنان دارد اما به عقيده من بازيکناني نظير حاج صفي و حيدري بيشتر بازيکناني هجومي هستند که نبايد از آنها در پست هاي دفاعي استفاده کرد. اين مسائل هم قطعا در کميته تيم هاي ملي و همچنين بين مربيان تيم ملي مورد بررسي قرار مي گيرد و نقاط ضعف موجود براي رسيدن به موفقيت هاي آينده برطرف مي شود.
با اين شرايط  تصور مي کنيد که در جام ملت ها چه نتيجه اي کسب کنيم؟
آينده فوتبال ايران با کادر فني فعلي فوق العاده مثبت است و اين تيم توانايي موفقيت در جام ملت ها را دارد. بايد با درايت بيشتري در خصوص ايجاد تغييرات در کادرفني تيم ملي عمل کرد زيرا برخورد احساسي با اين مساله عواقب خوبي به دنبال ندارد. ضمن اينکه بايد عينک بدبيني را کنار گذاشت زيرا اگر بخواهيم با اين شکست به فکر تغييرات بيفتيم، بايد بازي هاي ملي را فراموش کرده و تنها به برگزاري رقابت هاي ليگ فکر کنيم. کادر فني تيم ملي مي تواند با تجزيه و تحليل کامل بازي هاي اخير، نقاط ضعف تيم ملي را برطرف و با تقويت نقاط قوت، تيم آماده اي را در مسابقات جام ملت هاي آسيا به ميدان بفرستد.
درباره ناکامي نگران کننده و تلخ تيم هاي ملي پايه چه نظري داريد؟
فوتبال درست مثل زندگي است و براي بايد دوباره همه چيز از نو آغاز شود. بايد از اين شکست ها درس بگيريم و اين شکست ها را پايه پل پيروزي کنيم. بايد دقت کرد که تيم جوانان ژاپن در رقابت هاي جوانان آسيا حذف شد اما آنها دوباره از نو شروع کرده اند. همانطور که تيم نوجوانان کره جنوبي حتي نتوانست مجوز حضور در رقابت هاي ازبکستان را پيدا کند اما آنها هنوز هم در کمپ تيم هاي ملي شان مشغول کار و براي رقابت هاي آينده در حال آماده سازي هستند. نگاه آنها دراز مدت است و ما هم نبايد با يک شکست همه چيز را تمام شده بدانيم، چه بسا که با پيروزي هم نبايد مغرور شد.
اما ناکامي تيم نوجوانان با توجه به پتانسيل اين تيم و شرايط موجود بسيار دور از انتظار بود؟
ناکامي تيم نوجوانان مي تواند دلايلي داشته باشد اما به نظر من تيم نوجوانان ايران از لحظ فيزيکي، جثه، قد و وزن، نسبت به سوريه و کره شمالي ضعيف تر بود و به همين دليل نتوانست نتيجه بگيرد. به نظر من تيم ملي نوجوانان و جوانان ما به جاي تدارک ديدن شرکت در اردوهاي اروپايي بايد با تيم هاي ملي آمريکاي جنوبي مثل اروگوئه، شيلي، آرژانتين، اکوادور، ونزوئلا و پرو بازي مي کرد.


 جلا ل چراغپور:
 فوتبال ايران در جاده پيشرفت نيست 

نتايج نگران کننده اخير تيم هاي ملي، ناکامي تيم هاي ملي جوانان و نوجوانان و نگاه افشين قطبي به منتقدانش، وعده و وعيدهاي بسيار او و شرايط موجود سبب شده تا يک نوع نوميدي و تلخ انديشي اتمسفر فوتبال ايران را فرا بگيرد. اکثريت کارشناسان فوتبال ايران متفق القولند که با روند موجود تيم ملي ايران در جام ملت ها يک ناکامي بزرگ را تجربه خواهد کرد و به نوعي پازل ناکامي هاي فوتبال ايران در سال اخير تکميل خواهد شد تا در همه رده ها ناکامي را تجربه کرده باشيم. با اين وجود قطبي و طرفداران معدودش دقيقا عکس اين نظريه دارند و با خوش بيني مفرط و اغراقآميزي درباره موفقيت در جام ملت ها صحبت مي کنند. در چنين اتمسفر وهم آلودي بيانيه افشين قطبي مبني براينکه در پايان رقابت هاي جام ملت ها تحت هر شرايطي و با هر نتيجه اي نيمکت تيم ملي را ترک خواهد کرد، حکايت از جريان نوميدکننده اي است که  در اطراف تيم ملي جريان دارد و در دل خود به اين نکته اشاره مي کند که احتمالا قطبي خود نيز به ناکامي تيم ملي در جام ملت هاي قطر معترف است که پيشاپيش با اين بيانيه به استقبال آن رفته. براي ارزيابي بهتر از شرايط فعلي تيم ملي و فوتبال ايران به سراغ دو کارشناس از دو جبهه مخالف رفتيم که از ديدگاه هاي خود شرايط فعلي را تحليل کرده و استدلال هاي خود را بيان کند. جلال چراغپور و مرتضي محصص دو کارشناس برجسته فوتبال ايران شرايط فعلي تيم ملي و فوتبال ايران را بررسي کرده و آناليز مي کنند و براي اثبات نظريه خود، ادله و برهان ارائه مي دهند. ماحصل اين بحث سه ساعته پيش روي شماست  و البته قضاوت پس از خواندن نظريات دو طرف با مخاطبين.
اين گفت وگو را با هم مي خوانيم:

 جلال چراغپور اعتقاد دارد که با افشين قطبي تيم ملي ايران سقوط آزاد را کرده و در جام ملت ها يک ناکامي محض را تجربه کرد. چراغپور البته اعتقاد دارد که بخشي از ناکامي را مي توان به قطبي نسبت داد و در نزول کلي فوتبال ايران عوامل ديگري هم نيز دخيل هستند و تنها راه برون رفت از شرايط فعلي استخدام يک معمار براي فوتبال ايران است. ديدگاه هاي چراغپور درباره فوتبال ايران و تيم ملي   را در چند اپيزود جداگانه و سرفصل هاي متفاوت پيش روي شماست...
در تمام يک ساله اخير درباره فوتبال ايران ديدگاه هايم را بيان کرده ام و تاکيد کرده ام که در حال پسرفت و در خوشبينانه ترين حالت در حال درجا زدن هستيم. ديدگاه من نسبت به تيم ملي و اتفاقاتش ثابت است زيرا ورودي سيستم تغييري نکرده، بنابراين ديدگاه من نيز تغييري نمي کند. معتقدم نوع نگاه به تيم ملي بايد به گونه اي باشد که معمار جديدي را براي تيم ملي تدارک ببينند. نمي گويم معماري مدرن بلکه معماري تازه که با توجه به تغيير مولفه هاي تيم ملي بايد در نظر گرفته شود.
فوتبال ايران در لبه پرتگاه قرار دارد و اگر مي خواهيم در دامي گرفتار آمده که بايد از آن رهايي پيدا کند، بايد ساختار فوتبال ايران را تغيير دهيم. واضح و مشخص است که فوتبال ايران در مقطع زماني فعلي دچار مشکل شده. متاسفانه تيم ملي نتايج مناسبي کسب نکرده و سطح کيفي ليگ هم چندان بالا نيست. فوتبال ما لبه پرتگاه و گرداب است. بايد از همين ته مانده خلاقيت استفاده کنيم. امروز ما هنوز هم نکونام و شجاعي را داريم، اما روزي که آنها هم بروند بايد چه کنيم؟ به عقيده من تيم ملي بدون نکونام يک تيم درجه 2 آسيايي است. نکونام با اين شرايط سني اگر در مرحله مقدماتي جام جهاني 2014 نباشد بايد چه کنيم؟
فوتبال ايران مسيري طي مي کند که رو به بالا و پيشرفت نيست. اين فوتبال، در حال رشد و توسعه و بالندگي به سر نمي برد. شايد برخي انتقاد کنند و بگويند تيم هاي باشگاهي ايران در ليگ قهرمانان آسيا نتايج خوبي گرفتند و به عنوان مثال ما فيل بزرگ; اسکولاري را شکست داديم اما من مي گويم اين مسائل مانند پرده و مانع عمل مي کند تا نتوانيم پس اين پرده را ببينيم. براي اينکه ثابت کنم فوتبال ما رشد يابنده نيست، دليل دارم.

فوتبال ملي از باشگاهها عقب تر است

اگر بازيکنان خارجي شاغل در باشگاه ها را کنار بگذاريم، آن حالت گول زننده برطرف مي شود. علي دايي در زمان سرمربيگري اش تيم ملي 13 بازيکن را دعوت کرد تا مهاجم نوک تيم ملي را پيدا کند. از فراز فاطمي گرفته تا رضا عنايتي و آرش برهاني و ... سئوال من اين است که آيا در فوتبال آلمان هم براي انتخاب يک مهاجم نوک اين همه به دنبال يک بازيکن مي گردند؟ زماني که شما دو روز در منزل خود به دنبال قلم مي گرديد معنايش اين است که آن مداد را گم کرده ايد. در مورد دفاع چپ نيز 8 بازيکن به تيم ملي دعوت شدند تا يک مدافع چپ خوب پيدا کنيم. در تيمي مانند سپاهان ابراهيم توره و عماد رضا به عنوان مهاجم بازي مي کنند اما همين مربي که سپاهان را درست کرده اگر در تيم ملي بود براي خط حمله دو نفره چه کار بايد مي کرد و چه انتخابي مي توانست داشته باشد؟ شايد اگر در تيم ملي هم بازيکناني مانند عماد رضا و توره داشتيم تيم ملي اکنون به جام جهاني صعود کرده بود. با همين استدلال است که مي گويم فوتبال ملي ما از فوتبال باشگاهي مان عقب تر است. در فوتبال باشگاهي با بازيکنان وارداتي کمبودها را برطرف کرده ايم اما در تيم ملي چنين کاري نمي توانيم بکنيم. فوتبال ما مانند فوتبال ايتاليا است. در آنجا هم فوتبال باشگاهي بسيار رشد دارد اما تيم ملي فوتبال ايتاليا يک تيم معمولي است.

مدير توليد مي خواهيم

کارخانه توليد بازيکن که همان ليگ است مشکل دارد. 60 درصد مهاجمان ليگ برتر ايران و حتي ليگ دسته پايين تر از بازيکنان خارجي هستند. حالا سئوال اين است که چرا توليد نمي کنيم؟ در پاسخ بايد گفت فوتبال ما به يک مدير توليد نياز دارد. مدير توليدي که تفکرش دووميداني نباشد. مدير توليدي که فوتبال را علمي تر، کلاسيک تر و عميق تر دنبال کند. فوتبال مانند يک آکواريوم است. کوچکترين تصميمي در آن بايد برنامه ريزي و حساب شده باشد. همانطور که در يک آکواريوم اگر يک درجه آب گرم تر شود آکواريوم جلبک مي زند. بنابراين در فوتبال هم تصميمات بايد علمي  و کارشناسانه گرفته شود. در تمام دنيا مديران فدراسيون براي تزريق مزرعه بزرگتر خود يک زير مزرعه درست کرده اند که يک آکادمي است به نام مرکز بهترين ها. در اين آکادمي نوع تمرينات متفاوت است و مربياني در کلاس جهاني در آن حضور دارند. در فوتبال ايران نيز که بودجه صد ميليارد توماني دارد بايد با يک ميليارد تومان آن يک آکادمي استعداديابي ايجاد کرد. ما در ايران همه جور نژادي داريم و مي توانيم بازيکنان سرعتي قدرتي کشف و پرورش دهيم. در فوتبال ايران مديريت توليد نداريم ولي مديريت مصرف و مديريت بحران داريم.

تغيير ساختار در تيم ملي

در تيم ملي در درجه اول نحوه گلزني ما تغيير کرده است. در گذشته به دليل برتري قد و فيزيک بدني با ارسال توپ هاي هوايي گل مي زديم اما اکنون با حضور بازيکناني نظير آرش برهاني، محمد رضا خلعتبري، مهرزاد معدنچي و... نحوه گلزني تيم ملي تغيير کرده است. همانطور که معماري ميانه زمين فوتبال ايران تغيير کرده است. در گذشته يک نسل کاملا فني در خط مياني تيم ملي حضور داشتند که حتي مشتري اروپايي هم داشتند، اما اکنون فقط نکونام و شجاعي بازيکنان اروپايي ما هستند که شجاعي نيز کمتر بازي مي کند. در خط دفاع نيز مکانيزم دفاعي تغيير کرد. در گذشته رحمان رضايي را داشتيم که در فوتبال ايتاليا حضور داشت و يا يحيي گل محمدي که يکي از خوش فکرترين مدافعان ايران بود. اين نسل همزمان به وجود آمدند و همزمان محو شدند. بنابراين بايد کميته تيم هاي ملي ساختار نگر باشند نه آنکه بازيکن محور يا مقطعي نگر باشيم.

توليد نداريم

ناکامي و افت کيفي تيم ملي را از چند جهت مي توان مورد ارزيابي قرار داد که مهمترين آن عدم توليد بازيکن تراز اول در سطح آسيا و جهان است. ما در سال هاي گذشته حتي نتوانسته ايم بازيکني در حد کشورهاي همسايه خود نيز توليد کنيم. در فوتبال روز جهان حضور بازيکنان خارجي در تيم ها مديريت شده و بازيکن سازي نيز از دستور کار باشگاه ها خارج نمي شود.

برليان سازي تعطيل شده

اگر بازيکنان شاخص فوتبال ايران را در يک فهرست قرار دهيم، در راس آنها دو بازيکن هستند که در ليگ هاي اروپايي بازي مي کنند، آنهم در يک تيم متوسط اسپانيايي. اما در يک برهه زماني بيشتر بازيکنان حاضر در اردوي تيم ملي در باشگاه هاي معتبر اروپايي بازي مي کردند. در آن مقطع هر بازيکني تفکرات تيم اروپايي خود را به تيم ملي مي آورد و در هر پستي که بازي مي کرد آن پست را در حد اروپا ارتقا مي داد. در آن سالها علي دايي با تفکرات اوتمار هيتسفلد در تيم بايرن مونيخ، مهدي مهدوي کيا با تفکرات توماس دال در تيم هامبورگ و ... به تيم ملي مي آمدند، با تفکرات روز فوتبال اروپا. اين بازيکنان شايد در اردوي تيم ملي آنهم به خاطر تغيير بافت 10 تا 15 درصد افت مي کردند اما بازهم در پست خود در حدواندازه هاي سطح اول اروپا و جهان بازي مي کردند. يک زمان فوتبال ايران رحمان رضايي را به اروپا و ليگ ايتاليا تحويل مي داد. با تکنولوژي فوتبال اروپا رضايي رشد مي کرد و به تيم ملي مي آمد. او در تيم ملي با کلاس يک مدافع ايتاليايي بازي مي کرد. آيا مي شود عملکرد رضايي در آن مقطع را با مدافعان امروز تيم ملي مقايسه کرد؟! فوتبال ايران در سالهاي گذشته اساسا در تعريف پستهاي درون فوتبال فراتر از آسيا بود. رسيدن به اين جايگاه حاصل کار مربيان داخلي نبود. ما بازيکن را توليد مي کرديم و آن را به جايگاهي مي رسانديم که فوتبال اروپا براي جذب آن بازيکن راغب مي شد. در ادامه آن بازيکن به اروپا مي رفت، رشد مي کرد و به روز مي شد و به تيم ملي مي آمد. متاسفانه ما آن برهه را از دست داده ايم، فاز برليان شدن و درخشنده شدن سنگهاي معدن فوتبال ايران را. ما آن فاز را ديگر نداريم و توليد هم نمي کنيم. روزگاري علي دايي را در نوک حمله تيم ملي داشتيم و امروز انصاري فرد مهاجم اين تيم است. تفاوت دايي و انصاري فرد تفاوت فوتبال اروپا و آسياست. ما روزي هافبک در حد اروپا توليد مي کرديم اما امروز هافبک هاي ما در حد ايران هم نيستند.

مکانيزم ترانسفر بايد اصلاح شود

امروز برخلاف گذشته جريان آب در فوتبال ايران برعکس شده است. به جاي آنکه بازيکنان ايراني به اروپا بروند، ليگ ما محلي شده براي عرض اندام بازيکنان متوسط و روبه پايين خارجي! با اين شرايط ديگر توليد بازيکن آنطور که بايد و شايد صورت نمي پذيرد. اصلاح مکانيزم جريان ترانسفر بازيکنان ايراني به فوتبال اروپا را نياز امروز فوتبال ايران است. امروز به جاي اينکه بازيکنان ايراني به اروپا بروند و رشد کنند، بازيکنان درجه 2 خارجي به ايران مي آيند. امروز در ليگ هاي برتر و دسته اول بيش از 60 پست در اختيار بازيکنان خارجي است، بيش از 60 فرصت شغلي، بيش از 60 فرصت بازيکن سازي. ما به جاي اينکه به بازيکن خود فرصت بازي بدهيم، به بازيکن خارجي شانس بازي مي دهيم تا در ليگ ايران بازي کند، رشد کند و به تيمهاي بزرگ خارجي برود. آنها روزي که به فوتبال ايران مي آيند يک بازيکن عادي هستند اما بعد از يک فصل بازي باشگاه هاي اروپايي را خواهان خود مي بينند. همين مي شود که در ليگ ما تيمها ضعف گلزني دارند. مثلا آرش برهاني با 17 گل زده آقاي گل مي شود بعد از او يک بازيکن خارجي و يک مهاجم خارجي ديگر 13 و 12 گل زده اند. بعد مي گوييم چرا مهاجم گلزن نداريم و...

معمار نداريم

برانکو 10/5مي گيرد اما ايويچ نمره اش 17 است. او فوتبال ايران را معماري کرد و ديگران سال ها در خانه معماري شده او زندگي کردند. اکنون اين بنا مخروبه شده و بايد آن را از نو ساخت اما اگر يک معمار بيايد، آيا ابزار لازم را براي اين کار دارد؟ اکنون تمامي ابزارها با کيفيت پايين هستند و به همين دليل حتي بازيکن 37 ساله به تيم ملي دعوت مي شود. اينگونه نمي توان معماري کرد زيرا سنگي که خود 20 سال زير فشار بوده را نمي توان دوباره در بنا به کار گرفت. چرا مربي مانند اتو ره هاگل آلماني 11 ساله در فوتبال يونان کار مي کند؟ او مشغول معماري اين فوتبال است. اگر بگوييم فرگوسن به دليل سهامي که در باشگاه منچستر دارد در اين تيم سال ها مربيگري مي کند، باز هم نمي توانيم نقش معماري او را انکار کنيم. ره هاگل هم که سهام يونان را در اختيار ندارد. بنابراين ما بايد به دنبال يک معلم و معمار باشيم. ما صرفا يک سرمربي نمي خواهيم. مدير- مربي هم نمي خواهيم. ما معمار- مربي مي خواهيم. مربي که فوتبال مان را بسازد. يکي مانند بلاژ و ايويچ. امروز کاپلو به انگليس رفته و اين تيم را معماري مي کند. هيدينگ روسيه را ساخت، کره را هم ساخت و امروز اين تيم از آسيايي فراتر رفته است. با اقدامي به موقع مي توان فوتبال ايران را از دامي که در آن گرفتار آمده، رهايي داد.

معمار براي همه رده ها

مربي معمار تيم ملي نبايد لزوما خارجي باشد. در فوتبال ايران دنيزلي ها، کراوس ها، آري هان  ها، کرانچارها و... آمدند، اما چندان موفق نبودند. بايد علت اين ناکامي مشخص شود. چرا اين مربيان بزرگ اينجا به مشکل خوردند؟ زماني که تاکيد مي کنيم فوتبال نياز به معماري دارد، منظور ما فقط تيم ملي نيست، باشگاه ها نيز نياز به بازسازي دارند. اين 230 بازيکني که در ليگ برتر ايران بازي مي کنند، نياز به معمار دارند. اينکه مديران کلافه شده اند، بيش از 6 مربي از کار برکنار شده اند و... را بايد در اينجا جستجو کرد.

 آکادمي فوتبال تاسيس کنيم

فوتبال ما دچار تکرار مکررات شده است. اگر امروز بهترين مربي خارجي به عنوان مثال فيليپ تروسيه را هم بياوريم، حداقل بايد 4 سال در ايران کار کند تا بتواند پيچيدگي بازيکنان ايراني را به طور کامل درک کند. حفظ سلامتي، حفظ وجهه اجتماعي، ارتباط با مطبوعات بسيار با هم رابطه تنگاتنگي دارند. اگر او دو باخت بياورد، فرصت را از او مي گيريم در حالي که تقويم فوتبالي هم همچنان در حرکت است و ما عقب مي مانيم. بنابراين بايد يک آکادمي فوتبال تاسيس کرد.

کار ترکيبي در تيم ملي

در تيم ملي فوتبال بزرگسالان مان دو معضل داريم. يکي اين که وقتي مربي داخلي انتخاب مي شود، بايد شناخت عميقي از ليگ،  بازيکنان، سبک بازي و... داشته باشد که الان اين طور نيست. مشکل بعدي اين است که نفري را روي نيمکت مي خواهيم، بتواند در جدال با يک نيمکت ديگر به موفقيت برسد. لذا معتقد به کار ترکيبي در تيم ملي هستم.

انتخاب قطبي اشتباه بود

سوال روز و اساسي اين است که آيا کساني که در اين فوتبال حضور نداشته اند و در يک تيم دسته اولي نيز مربيگري نکرده اند و در مقاطع کوتاه يک يا دو تيم در اختيارشان بوده و مدارج مربيگري را به طور اصولي طي نکرده اند، مي توانند در تيم ملي ما موفق باشند؟ افرادي که حتي در اين فوتبال بازي نکرده اند. بنابراين انتخاب خود افشين قطبي در تيم ملي زير سوال است و اينکه ستون اصلي را در جاي درست بنا نکرده ايم که حالا مي خواهيم برايش زيرمجموعه، دستيار، مديرفني و مشاور و... انتخاب کنيم. تاکنون يکبار هم افشين قطبي را از نزديک نديده ام بنابراين با او نه دشمني دارم و نه منافعي که در تضاد باشد. من بحثم خود قطبي نيست بلکه مي گويم فرايند انتخاب سرمربي تيم ملي غلط است. حالا نام او افشين قطبي است يا هر کس ديگر. من با اين فرآيند مخالفم.

قطبي مربي تجديدي است

من به قطبي در بين مربيان دنيا از 100 نمره، 40 مي دهم يا از 20 به او 9 مي دهم. يعني مربي تجديدي است و بايد اين درس را پس از اينکه مطالعه کرد، در تابستان دوباره امتحان بدهد و حتي نمي تواند آن را تک ماده کند. قطبي، مورينيو نيست که تاثير حضورش در بازي تيم ملي و حرفش در عملکرد تيم 85 درصد باشد. اثر قطبي برروي تيم ملي 15 درصد است و 85 درصد باقي به خود بازيکنان بستگي دارد.

نگاه قطبي، شخصي است

قطبي برخوردي عميق و فيلسوفانه به فوتبال ايران ندارد. او نگاهش به اين فوتبال ايران حکيمانه نيست و توليد زمان مي کند. او اگر به فوتبال ايران با نگاهي استراتژيک مي نگريست، اين همه ادعا نمي کرد و وعده نمي داد. امروز براي فوتبال ايران طرح اين مسائل کارساز نيست و قضيه عميق تر از اين حرفهاست. امروز تيم ملي فوتبال ايران نياز به يک نفر دارد که خارج از منافع شخصي، پستي و مقطعي با نگاهي استراتژيک و نه شخصي فوتبال ايران را ببيند.  بعضي ها فکر مي کنند قسمتي از علاج هستند و نمي دانند که خود قسمتي از بيماري هستند. الان موقعيت فوتبال ايران به گونه اي است که مربي تيم ملي نبايد به منافع شخصي و پستي خود فکر کند. بايد اهميت شرايط فعلي را بداند و درک کرده باشد که فوتبال ايران نياز به بازسازي دارد. اين کار تنها از دست افرادي برمي آيد که علاوه بر سابقه مديريتي، بينشي عميق نسبت به فوتبال داشته باشند و معماري فوتبال را بداند.

گروه ايران در جام ملت هاي آسيا بومي است

در گروه خيلي سختي قرار نداريم و اگر با تيم هايي مانند استراليا يا ازبکستان که شناخت کمتري از آنها داريم همگروه مي شديم مي توانست کار براي ما سخت تر باشد. با کره شمالي در مقدماتي جام جهاني 2010 در تهران و کره بازي کرده ايم و شناخت خوبي از آنها داريم. تيم ملي امارات نيز برابر ما هم حرف زيادي براي گفتن ندارد.هر چند اگر به جام جهاني نرفتيم دليلش يک امتيازي بود که اماراتي ها در تهران از ايران گرفتند. با اين حال حريف شناخته شده اي است. عراق قهرمان دور قبل جام ملت هاي آسياست. فوتبال اين کشور هم به فوتبال ايران نزديک است. در کل در گروهي تقريبا بومي و آشنا قرار گرفته ايم و سورپرايزي در اين گروه منتظر تيم ملي نيست.  شايد تنها ايراد اين گروه آن باشد که در مرحله بعدي احتمال دارد با کره  جنوبي مواجه شويم اما تيمي که مي خواهد قهرمان شود، نبايد از رويارويي با حريفان واهمه اي داشته باشد.

مي توانيم در جام ملت ها قهرمان شويم

برخي از تيم ها مانند کره جنوبي در جام ملت ها با بازيکنان جوانتر خود به ميدان خواهند آمد و هدفشان پشتوانه سازي براي تيم ملي شان است.ايران هم مي تواند با دو هدف به اين رقابت ها پا بگذارد اول کسب نتيجه و دوم آينده سازي و ايجاد زير ساخت هاي قدرتمند براي تيم ملي که با توجه به عدم صعود ايران به جام جهاني فدراسيون و کادر فني فقط به نتيجه فکر مي کنند و هر فرد ديگري هم به جاي آنها بود در اين رقابت ها به دنبال کسب قهرماني و احياي نام ايران در فوتبال آسيا بود تا آينده سازي. با توجه به اين شرايط قهرماني در جام ملت ها يا صعود به فينال رقابت ها دور از دسترس نيست به شرط اينکه خيلي تيم ملي را دستکاري نکنند و بازيکنان خلاقي مانند علي کريمي به تيم ملي بازگردند.