نسخه شماره 2433 - 1389/05/31 -

عليرضا اسيوند در گفت وگو با «مردم سالا ري»:
هيچ کس در اين سينما جاي خودش نيست
هنوز سينماي ما در جايگاه خودش قرار نگرفته است

 عليرضا اسيوند در گفت وگو با «مردم سالا ري»:
 هيچ کس در اين سينما جاي خودش نيست 
 هنوز سينماي ما در جايگاه خودش قرار نگرفته است
نويسنده : سعيده ميرزايي

عليرضا اسيوند، بازيگر شناخته شده اي است.چهره اش را هم در سينما و هم در تلويزيون بارها ديده ايم. در آثاري که در بعضي از آنها نقش او ماندگار شده است; در زير پوست شهر و ديوانه از قفس پريد به عنوان دو اثر ماندگار، قدرت بازيگري خود را به روشني در معرض ديد مخاطبان و منتقدان گذاشت و نمره قبولي گرفت. هرچند که در سايه نقش هايي که ايفا کرده، اغلب رضايت مخاطب را جلب کرده است که نمونه اش بازي در فلم اخراجي ها (1) است. عليرضا اسيوند را به عنوان يک هنرمند مردمي مي شناسند. در شهرک اکباتان ساکن است; در ساختماني که بيش از 450 خانوار در آن سا کن هستند و همين 450 خانوار مي تواند گواهي دهند که او يک هنرمند مردمي و خوش برخورد است. منتظر نمي ماند تا ديگران با انگشت او را به هم نشان دهند و پچ پچ کنند که او بازيگر فلا ن نقش است و بعد به او سلا م کنند و او هم مثل بعضي از بازيگراني که از راه نرسيده، خودشان را گم کرده اند، بادي به غبغب بيندازد و با غرور، جواب سلا مشان را بدهد، يا ندهد. در سلا م کردن پيشقدم مي شود و با بچه ها خوش و بش مي کند. همسرش حميرا رياضي هم بازيگر مطرح سينما و تلويزيون است. فرصتي دست داد تا با عليرضا اسيوند گفت وگو کنيم; هر چند که به دليل مشغله زياد او به خاطر حضور در آثار مختلف تلويزيوني و سينمايي هماهنگي اين گفت وگو به سادگي امکانپذير نشد.

آقاي اسيوند، کمي از گذشته بگوييد و اينکه کار هنري را چگونه آغاز کرده ايد؟
من در سال 1336 در شهر مسجد سليمان، شهر نفت، شهر طلاي سياه در محله اي کارگرنشين به دنيا آمدم. به دليل علاقه به بازيگري در چند نمايش در همان شهر بازيگري را تجربه کردم، از جمله نمايش «آنجا که ماهي ها سنگ مي شوند» نوشته استاد خسرو حکيم رابط و به کارگرداني حشمت الله قاسمي. در سال 58 به تهران آمدم، توسط يکي از دوستانم که در تهران با ايشان آشنا شدم (عليرضا ظريف) به تلويزيون راه يافتم. در شبکه اول سيما با کارهايي نظير دستيار کارگرداني، دستيار تهيه و... شروع به کار کردم. در همين سال ها در چند نمايش نيز بازي کردم از جمله توطئه و روباه قرمز به کارگرداني و نويسندگي حسن انصاريان. چند سالي پرسه زدم در پشت صحنه. گهگاهي نيز در تلويزيون بازيگري کردم تا اينکه در سال 67 به دانشکده هنرهاي زيبا در رشته نمايش وارد شدم که در حين تحصيل تجربه هاي بسياري در بازيگري و کارگرداني تئاتر به دست آوردم ضمن آنکه در سريال ها و فيلم هاي سينمايي بازي مي کردم. سال 73 براي ادامه تحصيل در مقطع فوق ليسانس وارد دانشگاه تربيت مدرس شدم. در آنجا در رشته کارگرداني نمايش فارغ التحصيل شدم. به طور کلي مي توانم بگويم از سال 58 تاکنون به حرفه بازيگري مشغولم.

هم اکنون مشغول انجام چه کارهاي هنري هستيد؟ (اعم از فيلم سينمايي، تله فيلم، سريال و...)
امسال فيلم سينمايي سيزده 59 (59-13) را به کارگرداني آقاي سامان سالور تمام کردم که در اين کار توسط استادم آقاي پرويز پرستويي براي شخصيت مورد نظر انتخاب شدم که حتما کاري وزين با ساختاري محکم را از آقاي سالور خواهيم ديد. بعد از آن فيلم سينمايي «کنسرت روي آب» را با آقاي جهانگير جهانگيري کارگردان با سابقه سينما تمام کردم که آن هم فيلم خوبي خواهد شد.
تله فيلم «اوباش» به کارگرداني آقاي محمد خراط زاده را تمام کردم. در ضمن تله فيلم «ناشناس» را به کارگرداني آقاي علي طالب لو و تهيه کنندگي سعيد مظاهري در حال ضبط دارم که دو جلسه از کارم باقي مانده است. همين ماه (مرداد ماه) با تله فيلم «روياي شيرين» به کارگرداني آقاي محمدرضا رحماني و تهيه کنندگي آقاي سعيد سعدي قرارداد بستم.
بهترين کارهاي کارنامه هنري خود را چه مي دانيد؟
شايد هنوز نتوانسته  باشم بهترين کار خود را ارائه دهم يا شايد هم چنين موقعيتي را در کارهاي سينمايي به من نداده اند. اما با اينحال بهترين کارهاي سينمايي خود را فيلم سينمايي زيرپوست شهر به کارگرداني خانم رخشان بني اعتماد، ديوانه از قفس پريد (آقاي احمدرضا معتمدي)، اخراجي ها را (آقاي مسعود ده نمکي) مي دانم. البته فيلم سينمايي پناهنده (به کارگرداني مرحوم رسول ملاقلي پور) را نيز دوست دارم. در کارهاي تلويزيوني مي توانم به سريال هاي ميهماني از بهشت (کارگردان آقاي عبد الله باکيده) ويژه ماه مبارک رمضان در سال ها قبل، پهلوانان نمي ميرند (به کارگرداني آقاي حسن فتحي)، دايره ترديد (به کارگرداني مرحوم آقاي اميرقويدل و اسماعيل فلاح پور) اشاره کنم.
تله فيلم هم صداي پاي خدا به کارگرداني (آقاي کامبيز کاشفي)، «مي تونه آخريش باشه» به کارگرداني (آقاي جمشيد محمودي).
يکي از کارهاي خاطره انگيز  شما را فيلم اخراجي ها 1 مي دانند. کمي از حال و هواي اين فيلم صحبت کنيد.
فضاي پشت صحنه فيلم اخراجي ها را همانند خود فضاي فيلم، هم سخت و هم شيرين بود. گروه بسيار همدل و صميمي بودند. خود آقاي ده نمکي هم با همين روحيه با گروه همگام بودند. به همين دليل نتيجه کار را نيز شاد مي ديديم.
اصولا ايفاي چه نقش هايي را مي پسنديد: طنز، جدي، مثبت يا منفي و چرا؟
اصولا همه سبک ها را دوست دارم. اگر جاي خودم قرار بگيرم و نقش را دوست داشته باشم مطمئنا نقش، مرا دوست خواهد  داشت و نتيجه کار برايم دلپذير خواهد بود و تماشاگر نيز مرا و نقش مرا خواهد پذيرفت.
شخصيت نمايشي بايد جاذبه داشته و تقريبا کامل باشد و در خط قصه تاثير بگذارد. قصه داشته باشد، تا تماشاگر را با خود همراه کند و بتواند  تاثير بگذارد. مثبت، منفي، خنثي و سياه و سفيد فرقي نمي کند.
وضعيت سينما را در کشور چگونه ارزيابي مي کنيد؟ فکر مي کنيد سطح فيلم هاي در حال اکران در کشور ما طي سال هاي اخير رشد داشته يا دچار پسرفت شده است؟
در طول سال ها سعي شده که سينما را در جهت خودش هدايت کنند، آدم هاي زيادي آمدند و رفتند متخصص و غيرمتخصص، اما هنوز سينماي ما در جايگاه خود قرار نگرفته است. در موضوع ها و قصه ها و انديشه ها هنوز دچار تنگي نفس هستيم. سينمايي را که آدمهاي غيرمتخصص و غيرکارشناس عواملش را چيدمان مي کنند سرنوشت اش همين است. فيلم هاي سطح پائيني که از سينماي ديروز و... دزديده مي شوند و به امروز تبديل مي شوند سينماي پسرفته ايست. ما به جز درامهاي سطحي در کدام سبک نمايشي تجربه هاي به ياد ماندني را تجربه کرده ايم؟ اگر هم تجربه کرده ايم با بي مهري کامل از بالا  تا پايين قرار گرفته اند. در طول سال چند بار «رومئووژوليت» بايد ساخت آن  هم با بازيگرهاي ثابت؟ پس ژانرهاي ديگر نمايشي (فيلم سازي) چه مي شود؟
در بازيگري متحول مي شويم. چند بازيگر داراي تجربه و دانش بيشتر نداريم که اندوخته هاي ملي ما هستند بقيه ديگر رومئووژوليت بازي است، از پيش توليد تا پايان توليد همين است.
به خصوص در چيدمان کادر بازيگري کساني نظر مي دهند که نه تنها تخصص ندارند بلکه سلا مت نفس هم ندارند و مملو از عقده هستند. دانش بازيگري ندارند. جامعه شناسي نمي دانند و...!
آن وقت مي شود  سينماي بي تماشاگر و من هم مجبورم فيلم هاي بي سطح را بازي کنم و کساني که حق شان نيست سعي مي کنند خودشان را در  سينماي با سطح مهم جلوه دهند. در اين سينما هيچکس جاي خودش نيست. چند نفر از آدم هاي اينکار تجزيه و تحليل، شخصيت پردازي، درام شناسي، سبک شناسي و چيزهاي کليدي و مهم اينکار را مي دانند؟
البته گاهي جرقه هايي نيز در اين سينما زده مي شود اما در همان حد مي ماند. همين جرقه ها بهتر است در دانشکده هاي سينمايي ما تدريس شود.
بگذريم، سينمايي که مادر آن نباشيم، 30 نما نيست 28 نماست!
براي افزايش تمايل مردم براي حضور در سينما و ارتقاي سطح کيفي فيلم ها چه راهکارهايي از سوي دولت و همچنين دست اندرکاران صنعت فيلم سازي بايد در نظر گرفته شود؟
اين موضوع درتخصص من نيست. نمي دانم، شايد آسيب شناسي لا زم است، جامعه شناسي و روان شناسي اجتماعي، بالا خره بايد فيلم خوب ساخت البته فيلم بد هم، بد نيست. آن وقت قدرت تشخيص و تمييز تماشاگر بالا  مي رود.
براي فيلم خوب بايد فيلمنامه خوب داشت، توليد خوب و سرمايه خوب، انديشه خوب و...
وقتي در توليد يک فيلم از سرويس دادن ابتدايي به عوامل عاجزيم، وقتي از شکستن مثلا  يک بشقاب در صحنه دلمان مي لرزد و از آن صحنه مي گذريم، تکليف روشن است. براي اين که تخصص هاي ديگر را به کار نمي گيريم تا بتوانيم در اين هنر حرف هايي داشته باشيم، هر چند گهگاه حرف هايي داريم. البته به مرور اين اتفاق مي افتد. کم کم ناچاريم از دانش روز اين صنعت  استفاده کنيم و اين خودش جاي اميدواري دارد.
تماشاگر، فيلم خوب مي خواهد، حالا  بايد ديد فيلم چه پارامترهايي دارد. بايد ديد روحيات مردم چه مي خواهد. نمي دانم، قضيه خيلي پيچيده است.
بعضا شاهد طرح انتقاداتي در مورد پخش تله فيلم در شبکه هاي سراسري سيما هستيم و برخي معتقدند علي رغم کيفيت بالا ي برخي فيلم هاي تلويزيوني، اغلب آنها چندان سطح قابل قبولي ندارند. اصولا  شما وضعيت تله فيلم ها را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
همين تله فيلم ها اگر نظارت درستي داشته باشند سطح کيفي خوبي خواهند داشت. ساخت چنين تله فيلم هايي در اکثر کشورهاي دنيا رواج دارد. همه کساني که چنين انتقادهايي دارند چرا خودشان بهترش را نمي سازند؟
در عصر رسانه ها و با داشتن تنها چند شبکه محدود در کشورمان که در مقايسه با ديگر کشورها بسيار اندک هستند بايد شبکه ها از نظر کارهاي نمايشي و سريال تامين باشند که بتوانند از ريزش تماشاگر و سوق آنها به سمت شبکه هاي  بيگانه جلوگيري کنند که البته نياز به برنامه ريزي هاي دقيق و حساب شده دارد. چطور در فلا ن کشور که سريال هاي نمايشي ساخته مي شود در طول چند سال پخش مي شود، چندين جايزه هم مي گيرد و حتي D.V.D هاي آنها در کشور ما نيز موجود است؟ شايد برنامه ريزي دقيق تري دارند، پول را به جا خرج مي کنند و پول را به کسي مي دهند که آدم اين کار است نه مثل بعضي ها! بله  بعضي از تهيه کننده هاي ما که اول سهم خود را برمي دارند و از همه جاي برآورد مالي، مي زنند تا کار را فقيرانه بسازند. خوب نتيجه معلوم است. الا ن هر کسي را مي بيني درحال ساختن تله فيلم است.
گروه را رفاقتي جمع مي کنند فيلم را مي سازند و بعد کارهاي نون و آب دار را که گرفتند، آن وقت بالا  بالا مي پرند، مي خواهند مثلا  با «تام کروز و...» کار کنند.
ديگر تو را که زماني رفاقتي کار کردي نمي شناسند. همه اينها برمي گردد به مديريت  از جانب صدا و سيما بر چنين کارهايي. شبکه سراسري ما ناچار است برنامه داشته باشد. حالا در طول سال اگر 5 تله فيلم هم سطح  اش زياد بالا نبود فکر مي کنم مهم نباشد. در حال حاضر سيماي سراسري از کارگردان ها و دست اندرکاران سينمايي هم استفاده مي کند. کارشناسان اين کار بايد بيشتر به کار گرفته شوند، بايد حفظ شان کرد.
در سريال سازي 5 سال کار مي کنيم تا حداکثر يکسال آن را نمايش دهيم، اما در آن طرف تر سريال ها را تا 5 سال نمايش مي دهند، آن هم در حد بسيار بالا. خب معادله چگونه است؟ بايد از اين تجربه استفاده خوب شود.
اگر از مسوولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا مي يا متوليان بخش هنر بوديد چه کارهايي را انجام مي داديد که تاکنون کمتر به آن توجه شده است؟
فعلا که نيستم اگر هم بودم همين کارهايي را مي کردم که متوليان فعلي انجام مي دهند. يک معادله دوطرفه وشايد چند طرفه است. به هر حال مشورت با کارشناسان هنري، جامعه شناسان و... از اهميت ويژه اي برخوردار است.
براي افزايش حضور بين المللي سينماي ايران و اکران جهاني فيلم ها، فکر مي کنيد چه راهکارهايي بايد اتخاذ شود؟
بايد کارهاي خوب ساخت، کاري که حرفش جهاني باشد، جهان شمول باشد. منطقه اي نباشد، بشر و صفات بشري را خوب به چالش بکشد; که همه اينها به يک فيلمنامه خوب، انديشه خوب، ساختار خوب و... بستگي دارد. ما کارگردان هاي جوان و انديشمند خوبي داريم که چنين موادي را در اختيار دارند، چنين انرژي هايي را دارند. اين نيروها بايد حمايت شوند. اگر مانع شويم آن وقت شکل کار عوض مي شود و به انزوا کشيده مي شويم. در کنار کارهاي تجاري خوب مي توانيم با سينماي روز دنيا دوست شويم و کنار بيائيم و همگام باشيم. آن وقت است که تماشاگر هم با ما همدل مي شود و به تماشاي فيلم مان مي نشيند. وقتي به روز فکر کنيم راهکارها خودش شکل مي گيرد، فقط بايد حمايتش کرد.
در مورد سطح درآمد هنرمندان و به ويژه بازيگران، همواره شاهد بزرگنمايي هايي از سوي برخي رسانه ها و مردم بوده ايم. وضعيت درآمد بازيگران سينما و تلويزيون چگونه است و شما با چه مشکلاتي مواجه هستيد؟
وضعيت درآمد اگر هميشه کار باشد، شکر خدا بد نيست، اما آنچنان ايده آل هم نيست که بعضي مي گويند. برخي از اين بزرگنمايي ها فکر مي کنم از جانب بعضي دوستان همکار باشد. در حالي که بسياري از بازيگران خوب تئاتري هستند که در کارهاي تصويري، (سينما و تلويزيون) به کار گرفته نمي شوند.
آنها وضعيت مناسبي ندارند. چرا به کار گرفته نمي شوند، جاي سوال است. شايد به همان دلايلي که قبلا عرض کردم. وقتي مي توان نقش مهم کار تصويري را در بازار يا ناصرخسرو يا شايد، برخي دفاتر سينمايي خريد معلوم است آنها بيکار مي مانند.
نه خير اين يک شايعه است، زيرا اگر پرکار هم باشي تازه مي تواني معمولي زندگي کني. مگر يک بازيگر در طول سال در چند  پروژه مي تواند بازي و نقش داشته باشد؟ خير اين يک شايعه است. راستي چرا از يک تهيه کننده! چنين سوالي پرسيده نمي شود؟
بعضي ها مي گويند سينما بي رحم است. آيا با اين حرف موافقيد؟
سينما شخصيت بي رحمي ندارد. سينما شخصيت والايي است که از زمان اختراعش دغدغه بشري داشته است. به کمک انسان آمده است تا شايد عبرت انسان آينده باشد.
مونسي است که با ما حرف مي زند، هشدار مي دهد، نصيحت مي کند، تزکيه مي نمايد و آموزش مي دهد ] حالا بعضي ها هدف ديگري دارند گناهش گردن خودشان.[ همه اينها بر مي گردد به شخصيت هاي نمايشي يک اثر، يک زندگي، به بازيگري برمي گردد، به تئاتر، به مادر پير و فرتوت خود، با قدمت چند هزار ساله که ريشه در آئين دارد. سينما محلي است که همگي در آن محل جمع  مي شوند تا عبرت بگيرند، شادي کنند، گريه کنند و در آخر تطهير شوند. سينما همچون تئاتر، مقدس است.
پس سينما بي رحم نيست بلکه انگيزه هاي عقده اي آدم هايي که در پشت پرده سينما پنهان اند، بي رحم  است.