نسخه شماره 2399 - 1389/04/21 -


لغو کنسرت حسام الدين سراج در کرمانشاه


محمود بهرامي در آغوش خاک آرام گرفت

نقدي بر اولين رمان داريوش مهرجويي
تريبوني براي نقد اجتماعي

يک بام و دو هوا
کنسرت کلهر و نوربخش; در تهران آري، در تبريز نه

نخستين سالگرد درگذشت راوي قصه هاي خوب
روايت مهدي آذريزدي از نويسنده کودکان شدن


اخبار کوتاه


 لغو کنسرت حسام الدين سراج در کرمانشاه  

کنسرت حسام الدين سراج که قرار بود طي سه شب در روزهاي 18، 19 و 20 تير ماه در کرمانشاه برگزار شود، لغو شد.  به گزارش ايسنا، اين کنسرت که قرار بود به همت جمعيت دانشجويي خيريه امام علي (ع) در کرمانشاه برگزار شود، در اولين شب اجرايش لغو شد.  طبق مشاهده خبرنگار ايسنا، جمعه شب گذشته که اولين شب اجراي اين کنسرت بود، افرادي که بليت اين کنسرت را در دست داشتند به تالار «انتظار» محل برگزاري اين کنسرت مراجعه کردند اما عده اي با تجمع مقابل اين تالار مانع از حضور مردم شدند و بالاخره پس از گذشت مدتي از سوي مسئولين اعلام شد، برگزاري اين کنسرت لغو شده و افرادي که بليت تهيه کرده اند از روز يک شنبه  20 تير ماه  با مراجعه به مکان هايي که بليت کنسرت را تهيه کرده اند، مي توانند مبالغ پرداختي را پس  بگيرند.  حسام الدين سراج نيز پس لغو کنسرتش در گفت وگويي با ايسنا، با تاييد اين مطلب گفت: جمعه شب عده اي جلوي در سالن «انتظار» را زنجير بستند و به مردمي که براي ديدن کنسرت آمده بودند، اجازه ورود به سالن ندادند و ما هم نتوانستيم براي اجرا وارد سالن شويم.  وي با ابراز تاسف از اين اتفاق توضيح داد: به دعوت يک جمعيت خيريه و جهت کمک به ايتام قصد برگزاري اين کنسرت را داشتيم و در واقع يک وجه اين برنامه کار انساني بود و يک وجه ديگر آن کار فرهنگي و برگزاري موسيقي سنتي ايراني بود که متاسفانه با اين عمل انساني و فرهنگي، مخالفت شد.  سراج معتقد است:عده اي با اين کار خود به اسم مذهب به مردم و ما توهين کردند.  وي در ادامه با بيان اينکه برگزاري کنسرت در کشور ما از گرفتن مجوز تا کرايه سالن و... خيلي سخت است، تصريح کرد: حال اينکه کنسرت ها اينگونه لغو شود، خيلي تاسف  برانگيز است.  سراج در بخش پاياني سخنانش گفت: امروزه در کشور فضا براي برگزاري کنسرت پاپ بازتر از کنسرت موسيقي سنتي است، در حاليکه بايد موسيقي سنتي را که جزيي از فرهنگ ماست اشاعه دهيم که با اين روند فکر مي کنم موسيقي سنتي به تعطيلي بينجامد.  اين هنرمند، اين روند را در بي انگيزگي دانشجويان رشته هاي موسيقي نيز بي تاثير ندانست.  در ادامه محمدحامد پورجعفري، مسوول برگزاري کنسرت در کرمانشاه نيز درگفت وگويي با ايسنا با بيان اينکه با سختي فراوان مجوز برگزاري اين کنسرت را از وزارت ارشاد گرفته اند، اظهار داشت: براي هماهنگي با گروه «بيدل» و آقاي سراج زحمات زيادي متحمل شديم، اما به راحتي يک عده قانون شکن مانع برگزاري اين کنسرت شدند و دو ماه دوندگي ما از بين رفت.  پورجعفري افزود: کار ما کاملا قانوني بود و مجوز داشتيم و سئوال ما اين است مسئولين به جاي برخورد با اين افراد، چرا با مسامحه با آنان برخورد مي کنند، چرا بايد حق ما به اين راحتي از بين برود.  وي عنوان کرد: مطمئنا اين حرکات بازخورد منفي نسبت به کرمانشاه ايجاد مي کند و باعث خواهد شد ديگر گروه هاي هنري نيز نسبت به کرمانشاه ذهنيت خوبي نداشته باشند.  وي گفت: قرار بود تمام عوايد حاصل از اين کنسرت صرف امور خيريه شود و با درآمد آن بچه هاي خانواده هاي تحت پوشش جمعيت خيريه امام علي(ع) که تاکنون به مشهد مقدس سفر نکرده اند را به اين سفر اعزام کنيم که با اين کار همه برنامه ها از بين رفت.   پورجعفري ادامه داد: با وجود اينکه آقاي سراج قبول کرد براي برپايي اين کنسرت هيچ مبلغي دريافت نکند، باز هم حدود 21 ميليون تومان هزينه کرده ايم و نمي دانيم چه کسي بايد پاسخگو باشد.  وي در خصوص بليت هاي فروخته شده نيز گفت: مسئولين ارشاد خودشان اعلام کردند، اين افراد از روز يکشنبه براي بازپس گيري بها» پرداختي مراجعه کنند و هيچ هماهنگي با ما در اين رابطه نشده، ضمن اينکه تمام اين پول ها هزينه شده است.  پورجعفري گفت: چند روز پيش کنسرت پاپ در کرمانشاه برگزار شد و هيچ ممانعتي از اجراي آن به عمل نيامد، اما با برگزاري اين کنسرت سنتي مخالفت شد و اين موضوع جاي سئوال دارد.!


  محمود بهرامي در آغوش خاک آرام گرفت  

پيکر زنده ياد محمود بهرامي  بازيگر سينما،تئاتر و تلويزيون ايران   صبح روز پنج شنبه  17 تيرماه  از خانه سينما 2 تشييع و به قطعه هنرمندان بدرقه شد.  به گزارش ايسنا، در مراسم تشييع اين هنرمند که با حضور کمرنگ هنرمندان همراه بود، خشايار راد  بازيگر   در ابتداي برنامه با اشاره به حضور مردم گفت:اميدوارم همه هنرمنداني که براي شما مردم زحمت مي کشند، در زمان هاي اينچنيني از همراهي شما برخوردار شوند.  وي با اشاره به آشنايي چند ساله اش با زنده ياد بهرامي يادآور شد: ما در چندين مورد با يکديگر همکاري داشتيم و در تمام اين موارد او بسيار صادقانه کار مي کرد. من گاه به او مي گفتم که چرا کمي هنري تر کار نمي کند و او مي گفت، مردم همين را دوست دارند، پس بگذاريم مردم لذت ببرند.  راد در پايان اظهار اميدواري کرد که همواره بهرامي ها در عرصه هنر جاودان بمانند.  خسرو اميرصادقي بازيگر و تهيه کننده سينما و از دوستان زنده ياد بهرامي هم در سخناني کوتاه مطرح کرد:بهترين کلمه اي که مي توان درباره زنده ياد بهرامي به کار برد، بي آزار بودن است. فکر مي کنم که بهرامي بي آزارترين هنرمند مملکت بود.  وي با اشاره به آشنايي چندين ساله اش با بهرامي در عرصه تئاتر و سينما اظهار کرد: ما ملت مرده پرستي هستيم اما وجدانا و شرافتا بهرامي آدمي بود که کوچکترين رنجشي براي ديگران نداشت. من به عنوان کسي که سال ها در تئاتر و چندين سريال با او همراهي داشته ام به خوبي شاهد اين مساله بوده ام.  اين تهيه کننده سينما در ادامه عنوان کرد: نمي دانم مصلحت در چيست، اما مثل اين که خدا قسمت کرده که از عيد امسال هنرمندان را يک به يک ببرد. وي در پايان گفت: شما را به خدا، هنرمندان را تا زنده هستند، درنظر داشته باشيد.   به گزارش ايسنا، مراسم تشييع جنازه بهرامي در حالي برگزار شد که هنرمنداني کمي در اين مراسم حاضر بودند که مي توان از حبيب اسماعيلي، گيتي معيني، مهدي ميامي، رحمان مقدم، اصغر بيچاره و ... اشاره کرد. 


  نقدي بر اولين رمان داريوش مهرجويي
 تريبوني براي نقد اجتماعي 
نويسنده : احمدرضا حجارزاده

مدت ها پيش ،  به  اجبار  کتاب کوچک، سخيف و بي ارزشي خواندم با عنوان"خيلي خوشبختم خانوم صادقي"، از نويسنده اي گمنام و ظاهرا ناشي و کم کار به نام"عليرضا.م"که در سطرسطر آن حس مي کردم نويسنده آن را با شتابزدگي تمام و گويي يک شبه نوشته است.انگار خالق رمان،که در نهايت خودشيفتگي،کتابش را با اثر جاودانه"سلينجر"فقيد( ناتور دشت) مقايسه کرده بود،اسير يک جرقه اوليه بوده و بعد نتوانسته آن را خوب پرورش و بسط و پرداخت دهد و آن ايده را به اثري بسيار ضعيف و ناخواندني تبديل کرده است.همين اتفاق، حالا براي يک کارگردان سرشناس و موفق و تحصيلکرده سينمايمان افتاده; فيلمسازي که با بسياري از فيلم هايش زندگي و همذات پنداري کرده ايم و به سختي مي توان باور کرد او نويسنده رماني در حد و اندازه "به خاطر يک فيلم بلند لعنتي"باشد.حال آنکه بسياري از همکاران مهرجويي در اين عرصه و مقام نيز دست به قلم اند و گاهي داستان هايي نوشته  و اينجا و آنجا چاپ کرده اند."ناصر تقوايي"يکي  از بهترين قصه نويساني است که حتي کوتاه ترين داستان هايش با بهترين فيلم هاي ديگرفيلمسازان وطني برابري مي کند يا "مسعودکيميايي" که رمان مشهورش ،"جسدهاي شيشه اي"، به حال وهواي فيلم هايش بسيار نزديک است و به لحاظ فرم و اجرا نيز اثر نسبتا موفقيست.در دنياي بازيگران نيز،نمونه ها فراوانند. مثلا داستانک هاي "رضا کيانيان" از برخوردش با مردم کوچه و بازار،تحت عنوان"اين مردم نازنين"، يک شاهکار کوچک است; قصه هايي فوق العاده کوتاه و واقعي،که گاهي از فرط زيبايي قلم و پرداخت حرفه اي کيانيان، خواننده به واقعي بودن آنها شک مي کند.مرجان شيرمحمدي، بهاره رهنما، ترانه عليدوستي، نيکي کريمي و چند تن ديگر نيز،از جمله اهالي سينمايند که دستي بر نوشتن يا ترجمه دارند.اما اينکه چرا مهرجويي - که پيشتر چند کتاب فلسفي، سينمايي و نمايشنامه با تاليف و ترجمه خوب او روانه بازار نشر شده - ناگهان تصميم به نوشتن رمان مي گيرد، مبناي نقد و نظر ما نيست. چه ايرادي دارد؟ او هم هوس کرده قصه اي بنويسد و برخي گلايه ها، انديشه ها و حرف هايش را از اين طريق بازتاب دهد. ولي اينکه قصه در چه بستري روايت مي شود،چگونه پيش مي رود، به چه سرانجامي مي رسد و از چه تکنيک و امتياز ويژه اي برخوردار است،همه وهمه مبناي قضاوت منتقدين و خوانندگان قرار مي گيرد و در فروش نهايي و استقبال از محصول موثر خواهند بود. با بررسي و کالبدشکافي کتاب از چنين ديدگاهي،  به نظر  مي رسد"به خاطر يک..."حتي از رمان آن نويسنده گمنام  -که در آغاز بدان اشاره شد-  در پله اي پايين تر قرار مي گيرد.چراکه مهرجويي دست کم بارها و بارها در داستان پردازي فيلم هاي سينمايي اش،ثابت کرده زبان روايت و قصه گويي را به نحو صحيح مي شناسد و از پس خوب  تعريف کردن يک داستان ايراني بر مي آيد. ولي اينجا همه چيز،عکس آنچه پيشتر در عمل ديده ايم،اتفاق مي افتد و تمام اعتماد و اعتقاد ما را زير سئوال مي برد.انگار مهرجويي نيز قصه اش را يک شبه يا با ارفاق، در مدت زماني کوتاه نوشته و تنها سعي کرده يک ايده خام اوليه را چنان بکشد و بلندش کند تا بشود يک رمان 250 صفحه اي البته از همان طرح روي جلد که به شدت توي ذوق مي زند  مي توان به محتواي اثر نيز پي برد و نبايد واقعا به نام"داريوش  مهرجويي"دل خوش کرد و منتظر معجزه بود.طرح جلد کتاب، بيش از هر چيز، خواننده را به ياد رمان هاي سطحي و عوام پسند دهه60 مي اندازد که کار نويسندگاني چون فهيمه رحيمي، نسرين ثامني و از اين قبيل گل کرده بود و دختران دبيرستاني تازه عاشق و پسران در آستانه بلوغ، مشتري پر و پاقرص انواع اين رمان ها بودند; کتاب هايي که روي جلدشان پر بود از عکس چشم و ابروي پسرها و دخترهاي جذاب و جوان با نگاهي غمگين،منتظر و عاشق در غروبي دل انگيز يا پشت پنجره و کنار ساحل و زير درخت بيد! و البته هنوز هم چاپ و فروش چنين کتاب هايي رواج دارند اما به تقاضاي بازار،طرح جلدشان کمي وزين و  سنگين تر شده و نويسندگانشان هم محض حفظ شان و کلاس ادبي و حرفه اي خود (لابد)،  با نام هاي مستعار يا به اختصار آثارشان را روانه بازار مي کنند. به هرحال مهرجويي در رمان خود داستاني آشنا را روايت مي کند که پيشتر يا دستمايه نويسندگاني ديگر بوده يا بر مبناي آن فيلم هاي کوتاه و بلندي در سينماي ايران و حتي جهان توليد شده اند.اينکه يک کارگردان سينما در مقام نويسنده، اولين اثر داستاني مکتوبش را به چنين سوژه اي اختصاص دهد، کاملا طبيعي و قابل  پيش بيني است. اما اينکه بستر چنين طرحي را عرصه اي براي بروز فريادهاي در گلومانده بيابد و در آن به صدور بيانيه و شکوه و گلايه،آن هم به شعاري ترين شکل ممکن بپردازد، ديگر توجيهي نخواهد داشت و بايد اين اتفاق را ناشي از ضعف نويسنده در پرداخت ادبي اثر و بيان قصه اش به نحو صحيح دانست. به اين طرح داستاني دقت کنيد:"سليم مستوفي،کارگردان جواني است که با وجود داشتن پدري متمول (و البته مخالف هنر)، براي ساخت نخستين فيلم بلندش به دنبال تهيه کننده مي گردد و حاضر هم نيست تن به  خواسته هاي تجاري آنها بدهد، بلکه مي خواهد فيلم هنري يا به اصطلاح روشنفکري بسازد! در اين ميان دختري هم به نام"سلما"،نقش معشوقه او را بازي مي کند که البته به خاطر يکدندگي سليم در عدم همکاري با تهيه کننده ها و آس وپاس شدن تدريجي اش، به مرور دست از عشق سليم مي کشد و به سمت رقيبش"حميد ميرميراني"مي رود تا بي کفايتي سليم را  نشانش دهد. "متاسفانه اين خط داستاني جذاب در مسير روايي خود هرز مي رود و به يک اثر بسيار سطحي و سخيف تبديل مي شود و معلوم نيست خوانندگان اصلي آن، چه کساني هستند که باعث مي شوند کتابي تا اين حد ابتدايي،در کمترين زمان به چاپ چهارم برسد.
گرچه نکته هاي مذکور،تنها نقاط ضعف کتاب مهرجويي نيستند."به خاطر يک..."پر است از اسامي کارگردانان جهان و فيلم هايشان، بي آنکه در پاورقي کتاب توضيحي براي خوانندگان ناآشنا با آنها آمده باشد.قهرمان، يا بهتر که بگوييم ضدقهرمان داستان نيز،مدام حال و روز خود و اطرافيانش را با شخصيت هاي فيلم هاي سينمايي جهان و موقعيت آنها مي سنجد و سعي مي کند بدبختي اش را با يادآوري سکانس هايي از آن قصه هاي فرنگي و آدم هايش توصيف و تصوير کند.علاوه بر اين،نويسنده تا توانسته از اصطلاحات تخصصي سينمايي بهره برده که عملا نه جذابيتي براي خواننده قصه دارد،نه کمکي به پيشبرد دراماتيک داستان مي کند.فقط سواد سينمايي نويسنده را، که نبايد از ياد ببريم او کارگردان سينماست، به رخ مي کشد. بدتر از همه اينها آنکه،خالق اثر در نوشته خود به طي طريق يک مسير سرراست اکتفا نکرده و مدام از شاخه اي به شاخه ديگر پريده و به هرچه که در اين آب و خاک باعث رنجش خاطر اوست،ناخنکي زده و از هرچه موجب حسرت و لذت خاطر، به نيکي ياد کرده است.انگار مهرجويي در کتاب خود فرصتي يافته تا با همه چيزهايي که دوست  مي داشته،در حسي نوستالژيک به خاطره بازي بپردازد و در اين ميان هيچ چيز و هيچ کس را هم از قلم ننداخته;از سياسيون دولت هاي پيشين گرفته تا شهردار اسبق و بازيگران و کارگردانان سينما و روشنفکران و موسيقيدانان و بازاريان و کاسبان و ادبا و عقلا! و همچنين کتاب ها،فيلم ها،موسيقي ها و مکان هاي محبوبش،و همه را هم با اسامي حقيقي خود به خدمت گرفته،نه با اسم مستعار. تنها در مواردي مثلا"هديه تهراني"،شده"هديه شيرواني"! و به همين بهانه،تا خواسته در عرصه روشنفکري،قلمفرسايي و بيانيه هايي صادر کرده که ضرورت طرح آنها در اين داستان از جانب مخاطب درک نمي شود.حتي توصيف روابط عاشقانه دو شخصيت اصلي داستان، تا حدودي به ورطه مطالب بيجا و بي اهميتي افتاده که به انتقادات اجتماعي سليم مستوفي نيز تسري يافته و اغلب مشکلات و مسئله هايش را از دريچه يک ذهن بيمار و مبتذل انديش مطرح مي کند.از طرفي نثر کتاب، به مقاله اي بلند شبيه تر است تا رماني کوتاه! بس که مهرجويي از ديالوگ نويسي هاي مستقيم پرهيز کرده و به شرح حال و گذشته و توصيف همه آدم ها،ديدگاه شان و طرز فکر و زندگي آنها پرداخته و همه چيز را مستقيم توضيح داده.اگر ديالوگي هم هست، يا کم است يا غيرمستقيم و به شکل گزارش و نقل قول در دل متن و از زبان راوي آمده و خواننده اي که طي سال هاي اخير به دليل مشغله هاي بي شمار اجتماعي،اقتصادي و رفاهي به خواندن آثار ميني مال و موجز و فشرده اما صريح و رک و پوست کنده عادت کرده،اين همه توضيح و تفسير را برنمي تابد و با بي حوصلگي و محض رفع تکليف،کتاب را تا انتها ادامه مي دهد،و نکته ناگفته اينکه،شتابزدگي در چاپ اين اثر،گويا در آماده سازي آن نيز موثر بوده و در کتاب حاضر،انبوهي از غلط هاي فاحش املايي و دستوري به چشم مي خورد.شايد"به خاطر يک فيلم بلند لعنتي"فقط براي اهالي سينما جذاب باشد که خود با شرايط دشوار فيلمسازي و ماندگاري در اين حوزه، آشنايي تمام دارند.


 يک بام و دو هوا
 کنسرت کلهر و نوربخش; در تهران آري، در تبريز نه  

حميدرضا نوربخش از مخالفت مسوولان ارشاد تبريز با برگزاري هر گونه کنسرت از جمله کنسرت گروه "همنوازان کلهر" در اين شهر خبر داد.
خواننده گروه موسيقي "همنوازان کلهر" با اعلام اين خبر در خصوص جزئيات ممانعت از برگزاري کنسرت اين گروه در تبريز به خبرنگار مهر گفت: حدود 15 روز پيش درخواست صدور مجوز براي برگزاري کنسرت در تاريخ اول مردادماه را به اداره کل ارشاد تبريز ارائه کرديم و پيش پرداخت رزرو سالن هم پرداخت شد. مسوولان هم قول مساعد براي همکاري با گروه دادند ولي متاسفانه مطلع شديم که با درخواست مجوز براي برگزاري کنسرت موافقت نشده است و زماني که دليل را جويا شديم گفتند که به هيچ گروه موسيقي براي برگزاري کنسرت مجوز داده نمي شود.
حميدرضا نوربخش در ادامه صحبت هاي خود به آمادگي گروه براي برگزاري کنسرت در تهران اشاره کرد و گفت: گروه مشغول تمرين قطعات هستند و قرار است قطعاتي بر اساس اشعاري از مولانا اجرا شود.
وي در ادامه با اشاره به اينکه بليت هاي کنسرت رو به اتمام است گفت: مناسب بودن قيمت بليت ها يکي از دلايل اتمام بليت هاي اين کنسرت است چرا که من خودم به عنوان يکي از اهالي موسيقي هميشه نسبت به بالا بودن هزينه ها معترض بودم . البته بالا بودن قيمت بليتهاي کنسرت به دليل هزينه هاي جانبي کنسرت است چرا که علاوه بر اجاره بهاي سالن سيستم صوت و نور هزينه جداگانه اي دارد و همين مساله هزينه هاي برگزاري کنسرت را بالا مي برد و برگزارکننده کنسرت هم ناچار است که بخشي از اين هزينه ها را روي قيمت بليت بکشد.
نوربخش در پايان افزود: به همين دلايلي که اشاره کردم به اتفاق کيهان کلهر تصميم گرفتيم به منظور کاهش هزينه ها کنسرت را در تالار وحدت برگزار کنيم زيرا اين تالار از جمله مکانهاي فرهنگي و هنري وزارت ارشاد است که تخفيف هايي را براي برگزاري کنسرت قائل است ضمن اينکه فضاي مناسبي نيز براي برگزاري کنسرت دارد از همين رو با همکاري بنياد رودکي به قيمت مناسبي براي برگزاري اين کنسرت توافق کرديم.
 بليت هاي اين کنسرت که از 23 تا 29 تيرماه (به غير از 27 تير) در تالار وحدت برگزار مي شود از طريق اينترنت و مراکز فروش با قيمتهاي 20، 25 و30 هزارتومان عرضه شده است.


 نخستين سالگرد درگذشت راوي قصه هاي خوب
 روايت مهدي آذريزدي از نويسنده کودکان شدن 

سال گذشته در چنين روزهايي بود که مهدي آذريزدي، پير قصه گوي بچه ها، از دنيا رفت.
به گزارش ايسنا، راوي «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» 18 تيرماه سال 88 چشم از جهان فروبست و حالا در نخستين سالگرد درگذشتش نگاهي داريم به روايت او از اين که چگونه نويسنده کتاب هاي کودکان شد.
مهدي آذريزدي مي نويسد: «اولين بار که به فکر تدارک کتاب براي کودکان افتادم، سال 1335 يعني در سن 35سالگي ام بود. بعضي ها از کودکي شروع به نوشتن مي کنند; ولي من تا 18سالگي خواندن درست و حسابي را هم بلد نبودم.
در سال 1335 در عکاسي «يادگار» يا بنگاه ترجمه و نشر کتاب کار مي کردم و ضمنا کار غلط گيري نمونه هاي چاپي را هم از انتشارات اميرکبير گرفته بودم و شب ها آن را انجام مي دادم. قصه اي از «انوار سهيلي» را در چاپخانه مي خواندم که خيلي جالب بود. فکر کردم اگر ساده تر نوشته شود، براي بچه ها خيلي مناسب است. جلد اول «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» خود به خود از اين جا پيدا شد. آن را شب ها در حالي مي نوشتم که توي يک اتاق2x3  متري زير شيرواني، با يک لامپ نمره  10 ديوارکوب زندگي مي کردم.
نگران بودم کتاب خوبي نشود و مرا مسخره کنند. آن را اول بار به کتابخانه ابن  سينا (سر چهارراه «مخبرالدوله») دادم. آن را بعد از مدتي پس دادند و رد کردند. گريه کنان آن را پيش آقاي جعفري، مدير انتشارات اميرکبير، در خيابان «ناصرخسرو» بردم. ايشان حاضر شد آن را چاپ کند. وقتي يک سال بعد کتاب از چاپ درآمد، ديگران که اهل مطبوعات و کار کتاب بودند، گفته بودند که خوب است. به همين خاطر، آقاي جعفري، پيوسته جلد دوم آن را مطالبه کردند.
کم کم اين کتاب ها به هشت جلد رسيد. البته قرار بود ده جلد بشود; ولي من مجال نوشتن آن را پيدا نکردم. بيش تر اوقاتم صرف اسباب کشي و تغيير منزل و تغيير شغل و کار شده است. تنهايي هم براي خودش مشکلاتي دارد. بايد سبزي بخري، بنشيني پاک کني. بعد يک جوري آن را بپزي و بخوري و ظرف آن را بشويي. پيراهنت را وصله کني و اتاقت را جارو کني و رخت بشويي. و از اين قبيل کارها... روزها هم اگر براي مردم کار نکني، خرجي نداري. اگر اختيار دست من بود، براي خودم يک پدر ميليونر که مدير يک کتابخانه هم باشد، انتخاب مي کردم; ولي اختيار در دست من نبود. پدر و مادرم، هر دو در سن 80سالگي مردند; در حالي که کار و کتاب مرا مسخره مي کردند.
براي کارهايي که در زمينه کتاب کرده ام، «جايزه يونسکو» گرفتم و همين طور «جايزه سلطنتي کتاب سال». سه تا از کتاب هايم را هم «شوراي کتاب کودک» کتاب برگزيده سال انتخاب کرد.
دو سال پيش، مادرم با سرزنش به من مي گفت: اين همه که شب و روز مي خواني و مي نويسي، پول هايش کو؟ اين هم شد کار که تو پيش گرفته اي؟!
مادرم تقريبا درست مي گفت. اگر از همان اول به همان کار رعيتي چسبيده بودم يا به سبزي فروشي يا بقالي و چقالي، خيلي بهتر زندگي مي کردم; ولي نمي خواستم. خودکرده را تدبير نيست، و پشيمان هم نيستم.»
پي نوشت: اين مطلب از کتاب «زندگي و آثار مهدي آذريزدي» برگرفته شده است و تاريخ سال 1370 را در انتهاي خود دارد.


 اخبار کوتاه 

حکايت طوطي و بازرگان با سه روايت منتشر شد

داستان مشهور "طوطي و بازرگان" بر اساس سه روايت از مثنوي معنوي، اسرارنامه عطار و تحفه العراقين خاقاني براي کودکان و نوجوانان روايت شد.  به گزارش مهر، حکايت "طوطي و بازرگان" يکي از زيباترين داستان هاي کهن ايراني و شرح ماجراي بازرگاني است که عازم سفر هندوستان است و از طوطي خوش سخنش مي پرسد که چه تحفه اي براي او از سفر به ارمغان بياورد و طوطي فقط مي خواهد که بازرگان شرح وضعيت و احوالات او را به طوطي هاي ديگر برساند. اين حکايت به تازگي در کتابي با تصويرگري فيروزه گل محمدي از سوي نشر افق منتشر شده است. در "طوطي و بازرگان" سه روايت مختلف از اين حکايت قديمي وجود دارد; روايت اول برگرفته از مثنوي معنوي، روايت دوم از اسرارنامه عطار و روايت سوم از تحفه العراقين خاقاني ا ست.

افتتاح اولين سينماي روباز در استان قزوين

اولين سينماي روباز استان قزوين توسط سازمان فرهنگي ورزشي شهرداري قزوين در بوستان فدک با حضور اعضاي شوراي اسلامي شهر و مديران ارشد شهرداري بهره برداري شد. 
به گزارش مهر، به منسبت مبعث حضرت رسول اکرم (ص) سينما روباز پارک فدک پيش از ظهر شبنبه افتتاح شد. سعيد وزيري نژاد مديرعامل سازمان فرهنگي ورزشي شهرداري در مراسم افتتاح با تشريح فعاليتهاي انجام شده براي افتتاح اين سينما گفت: با بهره گيري از بهترين تجهيزات و متخصصان براي راه اندازي اين سينما توانستيم اولين سينماي روباز را در استان افتتاح  کنيم.

وضعيت سفيد سال 90 از شبکه سه پخش مي شود

مجموعه تلويزيوني "وضعيت سفيد" به کارگرداني حميد نعمت الله و تهيه کنندگي محمدرضا شفيعي سال 90 روي آنتن شبکه سه مي رود.  به گزارش مهر،  مجموعه تلويزيوني "وضعيت سفيد" به تهيه کنندگي محمدرضا شفيعي به سفارش گروه فيلم و سريال شبکه سه تهيه مي شود. خشايار موحديان و سودابه سعيد نيا همزمان با تصويربرداري مشغول تدوين آن هستند. موضوع اين مجموعه تلويزيوني درباره موشکباران است و روايتگرخانواده اي متشکل از چند خواهر و برادر  که به اتفاق مادر پيرشان به حاشيه تهران مي روند و درگير ماجراهايي مي شوند... افسانه بايگان، ابوالفضل پورعرب، حميرا رياضي، ناصر شهرياري، شهين تسليمي، و... بازيگران اين مجموعه هستند.

نمايش چيزهايي هست که... در جشنواره کارلو ويواري

فيلم سينمايي «چيزهايي هست که نمي داني» به کار گرداني فردين صاحب زماني در چهل و پنجمين دوره جشنواره کارلو ويواري به نمايش در امد و مورد استقبال منتقدان و تماشاگران قرار گرفت  به گزارش ايلنا  فيلم سينمايي «چيزهايي هست که نمي داني»، در روزهاي ششم و هفتم ژوئيه (15 و 16 تيرماه )در بخش مسابقه جشنواره فيلم کارلووي واري با حضور عوامل فيلم به روي پرده رفت و با استقبال گسترده تماشاگران و منتقدان مواجه شد.  فردين صاحب زماني کالر گردان فيلم ، ليلا حاتمي و علي مصفا بازيگر و هومن بهمنش (فيلمبردار فيلم) در زمان نمايش فيلم در سالن حاضر بودند و پس از پايان نمايش فيلم در جلسه نقد و بررسي فيلم شرکت کردند .

اختلاف عليرضا افتخاري و عندليبي بر سر آلبوم گرفتار 

درپي انتشار آلبوم تصويري «گرفتار» به خوانندگي عليرضا افتخاري و آهنگسازي جليل عندليبي; صحبت مبني بر خيانت در امانت توسط آهنگساز مطرح شده است. اين درحالي است که عندليبي معتقد است عليرضا افتخاري هيچ حق قانوني نسبت به آلبوم تصويري گرفتار ندارد.  عليرضا افتخاري در اين باره به ايلنا، گفت: آلبوم جاده ابريشم براساس کنسرت ژاپن که 21 سال پيش اجرا شد; ساخته و ضبط شده است و آهنگساز آن(آقاي عندليبي) بدون اطلاع من(به عنوان خواننده) نسبت به انتشار اين آلبوم اقدام کرده است.  وي افزود: به يقين انتشار بدون اجازه آلبوم تصويري گرفتار غيرشرعي است و من از طريق قانوني اقدامات لازم را براي احياي حقوق خود انجام مي دهم.

چ مثل چمران، عنوان فيلمنامه جديد حاتمي کيا

فيلمنامه «ابراهيم حاتمي کيا» که در ژانر دفاع مقدس و با موضوع بخشي از زندگي شهيد چمران در رويداد قهرمانانه پاوه آماده شده، «چ مثل چمران» نام گرفت. به گزارش فارس، «ابراهيم حاتمي کيا» کارگردان سينماي ايران به تازگي فيلمنامه «چ مثل چمران» را در ژانر سينمايي دفاع مقدس آماده کرده است.  بر اساس اين گزارش، حاتمي کيا در اين فيلم قصد دارد بخشي از زندگي شهيد چمران در رويداد قهرمانانه پاوه را به تصوير بکشد.  هنوز اطلاعات ديگري در خصوص زمان توليد فيلم در دست نيست.  ابراهيم حاتمي کيا در حال حاضر توليد فيلم سينمايي «بانوي شهر ما» در برنامه کاري دارد. 

 فريده سپاه منصور به بيمارستان ديگري منتقل شد

فريده سپاه منصور که به دليل ناراحتي قلبي در بيمارستان چمران بستري بود، از اين بيمارستان به بيمارستان دي منتقل شد.  هوشنگ توکلي- همسر اين بازيگر- به  ايسنا، گفت: امکانات تخصصي بيمارستان دي بالاتر از بيمارستان چمران است و چون وضعيت تخصصي بيمارستان قبلي چندان رضايت بخش نبود، بهتر ديديم ايشان را به بيمارستان ديگري منتقل کنيم.  به گفته او، سپاه منصور از چهارشنبه (16 تيرماه) در بخش عمومي بيمارستان دي بستري است.  توکلي همچنين درباره وضعيت جسماني سپاه منصور توضيح داد: خوشبختانه حال عمومي ايشان بسيار بهتر است و خطر رفع شده است.