نسخه شماره 2399 - 1389/04/21 -

دکتر راهب در گفت وگو با مردم سالاري:
قانون بايد از زنان حمايت کند


ناگفته هاي اين داستان تلخ

عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي در گفت وگو با مردم سالاري:
افزايش طلاق اولين بازتاب شيوع همسرآزاري است


زنان ايلامي زخم خورده خشونت


 دکتر راهب در گفت وگو با مردم سالاري:
 قانون بايد از زنان حمايت کند 
نويسنده : روشنک محمدي

بروز خشونت در ميان خانواده هاي ايراني پديده اي جديد نيست، اما پيچيده تر شدن روابط اجتماعي و خانوادگي، سبب شده است خشونت نيز چهره جديدي به خود گيرد. دکتر غنچه راهب جامعه شناس، مددکار اجتماعي و مدرس دانشگاه در زمينه خشونت عليه زنان گفته هايي دارد که مي خوانيد.
با توجه به تحقيقاتي که در زمينه خشونت داشتيد به خصوص خشونت خانگي، تا چه حد رد پاي قوانين را در بروز خشونت عليه زنان مي بينيد؟
به نظرمن کمتر مي توان رد پاي قوانين را در خشونت عليه زنان ديد، بلکه بيشتر بي قانوني را مي بينيم. به نظرم بعيد مي رسد که مرد عامي يا زن عامي ما خيلي به مواد قانوني اشراف داشته باشند. مرد ايراني يک اشراف کلي دارد که "من بر حقم و قدرت دست من است" اما به جزئيات قانون آگاه نيست. ولي زماني که خشونت اتفاق مي افتد، اگر زن بخواهد شکايت کند يا کاري انجام دهد، هيچ قانوني نيست که از او حمايت کند. به همين دليل مي گويم بيشتر شاهد بي قانوني هستيم. يکي از راهکارهايي که خشونت را، که به نظر من يکي از بدترين پديده هايي است که در زندگي زنان وجود دارد، کم کرده يا از بين مي برد تغييرات قانوني است به نحوي که به نفع قرباني ها، قوانيني تصويب شود که از آنها حمايت کند و تشديد مجازات عاملان خشونت را به دنبال داشته باشد.
رد پاي قانون را در زندگي مردم مي بينيم و مردم نسبت به آن آگاهانه عمل نمي کنند. اما يک تصور کلي در ذهن مردها وجود دارد که قانون پشت آنهاست و به آنها حق بالاتري مي دهد. ماده اي در قانون مجازات اسلامي داريم به نام "قاعده فراش" که "اگر مردي زن خود را در حال ارتباط با مرد ديگري ببيند مي تواند هر دو را بکشد". به نظر من مردها تصور مبهمي از اين ماده دارند، به همين دليل در بسياري از موارد زن خود را مي کشند و بعد مي گويند به او سو» ظن داشتيم. دريکي از همين موارد مردي که زنش را به قتل رسانده بود به بازپرس گفته بود، زنش خوابيده بود و او در حالي که با پسرعمويش صحبت مي کرده به نظرش رسيده زن با کس ديگري رابطه دارد و او را با روسري خفه کرده است.
برخي مي گويند تغيير قانون اهميت چنداني ندارد و ابتدا بايد فرهنگ جامعه را تغيير داد. شما چه رابطه اي بين فرهنگ و قانون مي بينيد و نظرتان در اين باره چيست؟
قانون به جاي خود، فرهنگ هم به جاي خود. درباره فرهنگ يا بهتر بگويم ضد فرهنگ زن کشي يا دخترکشي که در بسياري از اقوام ما هست، مقايسه اي مي کنم; زماني که زن يا دختر با کسي رابطه دارد يا گمان مي کنند که رابطه دارد، اين فرهنگ در حال از بين رفتن بود اما زماني که قانون مجازات اسلامي، مجازاتي براي قتل هاي ناموسي به اين شکلش ندارد، چنين ضد فرهنگي تشويق مي شود. يعني وقتي مي داني که اگر خواهر، زن و يا دخترت را بکشي، مجازاتي در انتظارت نيست، يک تصور کلي در ذهن پيش مي آيد که مي توان مرتکب چنين قتل هايي شد و دليل آورد که سو» ظن داشتم.
خواست تغيير قوانين چه پروسه اي را در ايران طي کرده تا به اينجا رسيده و چه دست آوردهايي تا کنون داشته است؟
با مشروطيت، قانون نوشته شد. ابتدا قانون اساسي، بعد حدود 1310 باز هم تغييراتي در قوانين بود. قبل از انقلاب، قانون حمايت از خانواده، حقوق نسبي به زنان مي داد. بعد از انقلاب اين قوانين تغيير پيدا کرد و باز هم بعد از آن شروط ضمن عقد اضافه شد.اگر بخواهم درباره مکانيسم تغيير قانون بگويم، در مورد تصويب قانون حمايت از خانواده، احتمالا در نتيجه فشارهايي بود که توسط گروهي از زنان نخبه جامعه وارد شد که توانستند اين تغييرات را به وجود آورند. زناني در سازمان زنان بودند که سعي مي کردند چه به عنوان حقوقدان و يا هر کس ديگري که فعاليت مي کردند، تغييراتي را در قوانين به وجود آورند. در کتاب هاي تاريخي که در مجموع خواندم به نظر مي رسيد که مثلا در مورد حق انتخاب براي زنان، فرمان ملوکانه از بالا آمده، در حالي که اين طور نبوده و زنان زيادي در اين حوزه کار کردند تا آنها را وادار به پذيرش آن کردند. به قم مي رفتند با علما صحبت مي کردند، دلايل مثبت براي اينکه زنها حق انتخاب داشته باشند ميآوردند به هر حال من فکر مي کنم بيشتر از طريق نخبگان و لابي ها، اين تغييرات قانوني به وجود آمد.
فکر مي کنيد اکنون ظرفيت تغيير قوانين در ايران وجود دارد؟ برخي بر اين اعتقادند که با اين همه انرژي که مي گذاريد باز هم اين قوانين تغيير نمي کند. نظر شما چيست؟
چطور ديه مسلمان با غير مسلمان برابر شد؟ در همين پرونده خون هاي آلوده ديه زنان و مردان شاکي پرونده برابر صادر شد. چطور مي شود بعضي چيزها را تغيير داد اما اين قوانين را نه؟ آنچه مهم است اين است که واکنش در برابر تغييرات قوانين مربوط به زنان، خيلي زياد است. چرا که رويارويي با قدرت مردانه است و اين قدرت مردانه نه تنها در ذات شوهر، برادر و پدر است بلکه در دولت نيز قدرت مردانه هست.
چرا خشونت در خانواده اعمال مي شود؟ براي آنکه شوهر مي گويد آن کار را که من دوست دارم بکن و آن کار را که دوست ندارم نکن. به عبارت ديگر او مي گويد در جاي خودت باش و وظيفه و مسووليت خودت را آن گونه که من مي گويم انجام بده و بالاتر از آنهم نرو. هميشه قرار دادن قرباني در جايي است که عامل خشونت مي خواهد. بنابراين در اين تغييرات قانوني، مي گوييد که ما مي خواهيم جايمان را عوض کنيم. معلوم است که مقاومت مي کند و به راحتي نمي گذارد قوانين تغيير کند. در واقع اگر موافقت بکند، قدرت خودش را چه به عنوان مردان و چه به عنوان يک مرد از دست مي دهد.
يعني به نظر شما چاره اي هم جز اين نداريم؟
در حال حاضر روي طرحي کار مي کنيم که چطور زنان را در برابر خشونت خانگي توانمند کنيم. حالا بايد بگوييم چطور زنان را در مقابل خشونت اجتماعي توانمند کنيم. ما نمي گوييم خشونت باقي بماند، بلکه مي گوييم در مقابل اين خشونتي که وجود دارد، زنان توانمند بشوند براي اينکه در نهايت بتوانند خشونت خانگي را از بين ببرند. نه اينکه توانمند شوم و راه خودم را بگيرم و بروم. به هر حال يکي از ابزار اين قدرت هم همين قوانين هستند.


 ناگفته هاي اين داستان تلخ 

خشونت عليه زنان نوعي بيماري همه گير جهاني است که در سکوت پيشروي مي کند و همه مليت ها کم و بيش به آن مبتلا هستند. زنان همچنان با اين زشت ترين نماد تبعيض و نابرابري در حقوق و در زندگي روزمره خود در سرتاسر جهان روبه رو هستند.خشونت عليه زنان هر گونه عمل خشن مبتني بر جنسيت است که موجب آزار يا صدمه جسمي، جنسي يا رواني گردد. خشونتهاي اعمال شده عليه زنان انواع مختلفي دارد که به خشونت فيزيکي، جسمي و جنسي که در خانواده رخ مي دهد مانند زدن و سو»استفاده جنسي;  خشونتي که توسط دولت ها رخ مي دهد: مانند وضع قوانيني که موجب خشم مي شود مثل اجبار به عقيم کردن- اجبار به سقط و...;  خشونتي که در اجتماع رخ مي دهد: مانند آزار و اذيت جنسي- مزاحمت هايي در محيط کار و...; خشونت فرهنگي;گاهي آداب و رسوم فرهنگي نوعي از خشونت را به زن اعمال مي کند. اين فرهنگ شامل آداب و رسوم خاصي است که در برخي مناطق وجود دارد. مانند محدوديتي که براي زنان بيوه وجود دارد.عواقب غيرکشنده خشونت شامل اضطراب، افسردگي، ترس، کاهش اعتماد به نفس، مشکلات جنسي، وسواس، اختلال خوردن، اختلال خواب، سرزنش خود و اختلال در ايجاد ارتباط است .افسردگي در 2 ماه اول پس از خشونت رايج است و اضطراب در يک سال اول
و از جمله عوارض فيزيکي آن شکستگي، آسيب به اندام هاي داخلي، بيماري هاي التهابي، عفونت، آسم و سردرد عنوان شده است. خودکشي، ديگر کشي و ايدز از عواقب کشنده اين نوع خشونت به شمار مي آيد.خشونت عليه زنان علاوه بر ايجاد مشکلات فردي، مشکلات اجتماعي بسياري به همراه دارد.
آثار خشونت فيزيکي (معمولا) قابل مشاهده است اما در مقابل، خشونت هايي وجود دارد که آثار مخرب آنها به چشم نمي آيد اما تحملشان بسيار دشوار است. مانند دروغ گفتن، نفقه ندادن، به خواسته هاي زن بي توجه بودن، چشم چراني، تعدد زوجات، انتقاد کردن به طور مداوم، جدا کردن زن از کودکانش، دوستان و فاميل، پرخاش کردن، وادار کردن زن به ترک خانه، تهمت زدن، وادار کردن زن به پوشش خاص بدون ميل خود.با وجود گستردگي خشونت عليه زنان و تبعات زيان بار ناشي از آن، پنهان نگه داشتن اعمال خشونت و پرهيز زنان از واکنش فعال نسبت به آن، يکي از مشخصات خشونت عليه زنان در تمام جوامع است. در فرهنگ سنتي، زنان ايراني تا به اصطلاح کارد به استخوانشان نرسد لب به اعتراض باز نمي کنند. در نظام فکري مردسالار، اشکالي از خشونت مردان در خانواده طبيعي محسوب مي شود و به زنان مي قبولانند که زن با لباس سفيد به خانه بخت مي رود و با کفن سفيد از آن بيرون مي آيد.طبق آمار کمتر از 35 درصد خشونت هاي خانگي به پليس گزارش مي شود.در يک تحقيق 3 ماهه از 180 مورد شکايت خشونت خانگي 128 مورد حاضر به پيگرد قانوني مجرم نشده اند. گاه به هنگام ضرب و جرح بين زن و شوهر معمولا لحن قاضي حالت نصيحت به خود مي گيرد و همه تلاش مي کنند زن رضايت دهد و از شکايت خود صرف نظر نمايد. در بسياري از فرهنگ ها نه تنها خشونت خانگي تاييد مي شود بلکه پنهان کاري زن از طرف جامعه مورد ستايش قرار مي گيرد. علت ديگر پنهان نگه داشتن خشونت خانگي  اين است که قانوني به نام خشونت خانگي وجود ندارد، نه قانوني براي تعيين مجازات و نه قانوني براي نحوه رسيدگي به جرم.  نگاهي به آمار خشونت عليه زنان در جهان نشان مي دهد که در نقاط مختلف دنيا بين 16 تا 25 درصد از زنان با خشونت هاي جسمي توسط شرکاي زندگيشان در رنج بوده و حداقل يک زن از هر پنج زن در زندگي خود مورد تجاوز يا در معرض آن قرار گرفته است. بانک جهاني در سال 1993 اعلام کرد که تجاوز و خشونت خانگي موجب از دست رفتن 5درصد(2/5 سال) از سال هاي زندگي در زنان 42-15 ساله مي شود. 30-25 درصد زنان آمريکايي مورد آ زار جسمي شوهران خود قرار مي گيرند. 25-15 درصد اين زنان حتي در هنگام بارداري نيز مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. 41 درصد زنان هند بر اثر  آزار جسمي شوهران خود دست به خودکشي مي زنند. 62 درصد از مقتولان زن در سال 1987 ميلادي در کانادا توسط شوهران خود کشته شده اند. در آمريکا هر هجده دقيقه يک زن مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد به طوري که علت مراجعه 22 تا 35 درصد زنان به بخش هاي اورژانس بيمارستان ها خشونت خانگي است. بديهي است براي داشتن جامعه اي سالم و افرادي متعادل در جامعه نمي توان نسبت به روابط خشونت آميز درون خانواده سرپوش نهاد.
کارشناسان مسائل اجتماعي معتقدند که عدم آگاهي زنان از حقوق خود، احساس بيش از حد زنان نسبت به دوام خانواده و به خصوص فرزندان خود،  کمبود احساس مسووليت مردان و عدم ابراز اعلام خشونت از طرف زنان به دلايل فرهنگي از دلايل اصلي خشونت عليه زنان در استان کردستان و ساير استان ها است.افزايش آگاهي زنان سهم بسياري در کاهش خشونت هاي خانگي دارد. از آنجايي که غالبا زنان به علت عدم شناخت کافي از حقوق خود عدم تسلط به مهارت هاي ارتباطي، مهارت هاي حل مسئله و مهارت هاي زندگي خشونت پذير مي شوند لذا آموزش زنان در اين ابعاد بسيار مهم تلقي مي شود.  حقوقدانان معتقدند عمده ترين علت خشونت عليه زنان عدم آگاهي از حقوق زنان است. در عين حال روانشناسان معتقدند مهمترين علت، عدم آموزش قبل از ازدواج و يادگيري مهارت هاي ارتباطي است. لذا روانشناسان ضمن اهميت دادن به آموزش، معتقدند مردان آزارگر و زنان آزارديده هر دو به درمان نياز دارند. بعد از آموزش تغيير الگوهاي قانوني، بسترسازي فرهنگي،  تاسيس ارگان هاي مشورتي و حمايتي براي حمايت از زنان و کودکان به شکل يک نهاد با ساختار مشخص، مداخلات قضايي و انتظامي در موارد همسرآزاري، آگاهي زنان از وجود مراکز حمايت کننده مي تواند خشونت هاي اعمال شده عليه زنان در جامعه امروز را در ابتدا کاهش داده و سپس به صفر برساند.       


 عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي در گفت وگو با مردم سالاري:
 افزايش طلاق اولين بازتاب شيوع همسرآزاري است 

9/87 درصد زنان متاهل شهر تهران از همسر آزاري رواني رنج مي برند و 9/47 درصد نيز، همسر آزاري جسمي. اين آمار را دکتر حسن شمس اسفند آبادي، عضو هيئت علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، ارائه مي دهد. او در تحقيقي که به همين منظور انجام داده با هزار زن متاهل 18 تا 47ساله تهراني از طريق پرسشنامه به گفتگو پرداخته است. يافته هاي او نشان مي دهد که با افزايش سن زوجين ومدت زمان ازدواج، ميزان همسر آزاري افزايش مي يابد. همچنين ميزان همسر آزاري در مرداني که زنانشان داراي تحصيلا ت ليسانس و بالا تر هستند، به طور معنا داري کمتر از زنان کم سواد و بي سواد است. از سوي ديگر ميزان همسر آزاري در مرداني که تحصيلا ت پايين تر از ديپلم دارند به طور معنا داري بالاتر از مرداني است که داراي تحصيلا ت بالا تر هستند. اين تحقيق ارتباط معناداري بين ميزان همسر آزاري و درآمد خانواده نشان نمي دهد.
مردم سالاري به گفتگو با وي نشسته که از نظر مي گذرانيد:
خشنوت عليه زنان به چه معناست؟
خشونت عليه زنان به معناي اعمال هر رفتار خشن وابسته به جنسيت است که موجب آسيب شده يا با آزار جسمي،  جنسي، رواني،  ضرر و يا رنج زنان همراه است. يکي از رايج ترين انواع خشونت عليه زنان،  خشونت خانگي است. وقتي در چارچوب يک ارتباط نزديک ميان دو نفر، رفتار مرد با زن خشونت آميز و سلطه گرانه است، نتيجه آن خشونت خانگي خواهد بود.
کمي درباره خشونت خانگي توضيح دهيد.
خشونت خانگي ممکن است جسماني، جنسي، رواني يا عاطفي باشد. مرداني که همسر خود را کتک مي زنند، او را براي به دنيا آوردن فرزند پسر تحت فشار قرار مي دهند يا، اکثر اوقات خود را با دوستانشان در بيرون منزل مي گذرانند و به نياز هاي عاطفي و روحي همسرشان توجه ندارند، هر يک به نوعي همسر خود را آزار مي دهند. سو» استفاده مالي از همسر و مجبور کردن او براي انجام اعمال خلاف عرف و اخلاق براي تهيه هزينه مواد مخدر از ديگر خشونت ها و آزار مردان عليه زنان است. برخي مردان براي اينکه در خانه قدرت اول باشند و همسرشان مجبور به اطاعت از آنها باشد، او را از نظر مالي در مضيقه قرار مي دهند. محدود کردن روابط اجتماعي زن و اسير کردن او در چهار ديواري خانه و جلوگيري از ارتباط او با افراد خانواده،  فاميل و اجتماع  هم از مصاديق همسرآزاري هستند. همسرآزاري گاهي عملا اتفاق مي افتد ، اما گاهي هم احساس آن زن را آزار مي دهد. مثلا  وقتي که شوهر زن را تهديد مي کند. برخي مردان عادت به اين کار دارند، ولي برخي در شرايط خاص مثلا استفاده از مواد مخدر، استفاده از مشروبات الکلي و يا در شرايط روحي و رواني نامطلوب، به آن روي مي آورند.
کدام دسته از زنها بيشتر مورد آزار همسر خود قرار مي گيرند؟
همسر آزاري منحصر به طبقه و قشر خاصي نيست و در همه طبقات و قشرهاي اجتماع به چشم مي خورد; در طبقات بالا، پائين، باسواد، بي سواد، در ميان خانواده هايي که با يک نگاه مي توان بحران و ويراني را در آنها مشاهده کرد و يا حتي در ميان خانواده هايي که به ظاهر شرايط مطلوب و مناسبي دارند ولي در باطن زندگي خوبي ندارند. بر اساس گزارش سازمان ملل، از هر 3 زن در جهان، يک نفر در طول زندگي خود، قرباني خشونت و تبعيض شده يا مورد تجاوز به عنف قرار مي گيرد.  در کشور ما بيشترين خشونت و همسر آزاري در مناطق روستايي ديده مي شود چون اين زنان معمولا به دليل ناآشنايي با حقوق خود به عنوان يک زن و يک انسان، براي حفظ کانون خانواده و يا ترس از بي آبرويي و انگشت نما شدن، تمام آزار و اذيت ها را تحمل مي کنند.
مردان هم مورد آزار همسران خود قرار مي گيرند؟
بله گاهي مردان نيز مورد آزار همسر خود قرار مي گيرند. آمارهاي جهاني نشان مي دهند 90 درصد قربانيان خشونت خانگي زنان و حدود 10 درصد مردان هستند.
کدام بيشتر آسيب مي بينند، مردان مورد آزار قرار گرفته يا زنان؟
زنان ، چرا که مرداني که مورد خشونت زنان قرار مي گيرند پس از ترک زن با تهديد جاني مواجه نيستند، اما دوره پس از ترک مرد براي زن بسيار خطرناک و پر از ترس و نگراني  از  آينده  و عکس  العمل بعدي مرد است.
بدرفتاري و شکنجه هاي بدني و حتي توهين و تحقير کلامي، بر رشد و تکامل رواني و اجتماعي زنان اثرات بسيار نامطلوبي مي گذارد، زناني که اينگونه آزار مي بينند عاقبتشان چه مي شود؟
تحقير و خوار کردن زن در نهايت به عجز و ناتواني در تصميم گيري منتهي شده و توانمندي را از زن خواهد گرفت. اين زنان قرباني نه تنها توانايي سرپرستي فرزندان و خانه و خانواده خود را ندارند، بلکه از مشارکت و ابراز عقيده در تصميم گيري هاي سرنوشت ساز اجتماعي و خانوادگي محرومند. در ايران با توجه به ساختار فرهنگي و اجتماعي، بسياري از موارد خشونت به دليل ترس از خشونت هاي بعدي، متلاشي  شدن خانواده، آوارگي و بي پناهي، احساس تنهايي و بي سرپرستي و احساس شرمندگي، هرگز گزارش نمي شوند و اکثر زنان اين آزار و اذيت ها را ساکت و خاموش به اميد بهتر شدن اوضاع در آينده تحمل مي کنند. لازم به يادآوري است که در جامعه ما اولين بازتاب اجتماعي همسر آزاري، شيوع طلاق است که پس از  آن پديده خودکشي و افسردگي زنان را در پي دارد.
در صورت رواج اين پديده در جامعه چه اتفاقي رخ مي دهد؟
طبيعي است در يک جامعه پرخشونت، همه اعضا مي توانند در برخورد با يکديگر راه حل هاي خشونت آميز و خصمانه را انتخاب کنند. مردان مي توانند به زنان و کودکان  آسيب  برسانند و زنان مي توانند کودکان را مورد ضرب و شتم قرار دهند. در جامعه اي که خشونت مورد اغماض قرار مي گيرد و قربانيان خشونت سرزنش مي شوند و متهم به ايجاد زمينه مناسب براي خشونت مي گردند، قربانيان خشونت مقصران بالقوه به حساب مي آيند و از آنجا که مردان از نظر جسماني قوي تر از زنان هستند اغلب، بيشترين آسيب ها را آنها ايجاد مي کنند.
همچنين تقريبا 79درصد از کودکان خشن، خود شاهد خشونت بين والدين بوده اند و جوانان مجرم خشن، احتمالا 4برابر بيشتر از جوانان غيرمجرم در خانواده هايي رشد يافتند که پدرانشان، مادرانشان را کتک مي زدند. سالانه 2ميليون زن در آمريکا کتک مي خورند، از هر 3 زن مراجعه کننده به اورژانس يک نفر و از هر 7نفر مراجعه کننده به پزشک عمومي، يک نفر دچار خشونت شده است.
براي کاهش خشونت چه کار بايد انجام دهيم ؟
پيشگيري از خشونت ممکن و ميسر مي شود. اين امر محالي نيست. همه بايد دست به دست هم دهيم. از اتاق هاي اورژانس درمانگاه ها و بيمارستان ها که اولين محل مراجعه قربانيان خشونت است تا تمام مسيرهايي که خشونت هاي آشکار و نهان طي مي کنند بايد تحت نظارت و آمارگيري محسوس و غير محسوس باشد. پيشگيري از خشونت مسئوليت تک تک ماست.
پس از اين بررسي با آموزش مي توان جلوي بسياري از آنها را گرفت. آموزش بايد هم اقدام کنندگان به خشونت را از لحاظ فرهنگي و نيز قانوني مدنظر بگيرد تا با روش هاي بازدارنده از خشونت آنها را برحذر دارد; هم بايد قربانيان خشونت را با حقوق مسلم خود آشنا سازد.


 زنان ايلامي زخم خورده خشونت  

خودکشي،  افسردگي و خشونت مردان عليه زنان سالهاست که در استان ايلام به خوبي قابل درک و ملموس بوده و سالهاي زيادي است که اقدام به خودکشي در ميان ساکنين اين دياربخصوص زنان جوان و دختران شايع شده است.
روند فزاينده خودکشي،  بالارفتن ميزان افسردگي و شيوع خشونت مردان عليه زنان (در حوزه جنوبي استان)  و اثرات و تبعات آثار سو» فردي و اجتماعي اين پديده ها، آنها را در رديف مسايل و معضلات مهم جامعه استان ايلام قرار داده است.

عشق سياه

«از اقوام دور مادرم بود. مي گفت دوستم دارد و به خواستگاري ام آمده بود. اما هم من و هم خانواده ام مي دانستيم لاابالي است. وقتي جواب رد ما را شنيد مرا دزديد و اين بلا را به سرم آورد.»
با نگاهي سرد و بي حس اين جملات را مي گفت. سرش را بالا نمي آورد. فقط حرف مي زد.
"امروز که دارم در مورد اين موضوع حرف مي زنم شجاع شده ام. پدر و برادرهايم وقتي بعد از دو روز با حال زار به خانه برگشتم به جاي کمک و دلجويي مثل يک تکه زباله با من برخورد کردند و کتک سيري هم از آنها خوردم."
يک مدتي به اين صورت گذشت اما ديگر تحمل زندگي را نداشتم. از يکي از همسايه ها شنيدم که بلقيس دختر مريم نفتالين خورد و مرد. منم از روزي که اتاقم شده بود زيرزمين و همدمم شده بود موش ها و سوسک ها، زياد از اين نفتالين ها ديده بودم. مادرم هميشه زمستان که تمام مي شد لاي لباسهاي زمستاني نفتالين مي گذاشت و آنها را توي صندوق قديمي حبس مي کرد.
نزديک غروب بود. رفتم سراغ صندوق و درش را باز کردم. بوي تندي زد زير دماغم. يکي از نفتالين ها را خوردم. چشم باز کردم به دستم سرم بود و.... .
مطمئن بودم که اگر پايم دوباره به خانه برسد زير دست و پاي پدر و برادرهايم مي ميرم.
با لبخندي ادامه داد: «خدا را شکر مي کنم که خواهرم اين موضوع رابا مشاور مدرسه اش در ميان گذاشت. عبداللهي زن مهرباني است. آمد بيمارستان. با هم حرف زديم. او کمکم کرد که امروز اينجا نشسته ام.»
فرخ لقا جمشيدزاده، معاون امور اجتماعي بهزيستي استان ايلام معتقد است جامعه ايلام جامعه اي در حال گذار است به همين دليل در آن خشونت عليه زنان به وفور يافت مي شود. اتفاقي که دقيقا در ساير استانهاي کشور مشابه آن زياد است.
وي گفت: امروز زن ايلامي حق و حقوق خود را شناخته است و تمايل دارد جايگاهي مانند و مساوي مردان در جامعه داشته باشد، اين همان موردي است که مردان يک جامعه مردم سالار مانند ايلام تاب آن را ندارد.

بازگشت به زندگي

شايد مطهره دختري که توسط خواستگارش مورد آزاد قرار گرفته بود با کمک هاي مرکز بازپروري زنان ايلام به زندگي بازگشت و در حال حاضر حرفه خياطي را ياد گرفته و به زودي هم به خانه بخت مي رود اما همه زنان و دختران اين استان اينقدر بخت يارشان نيست.
"اينقدر شوهرش به او زور گفت تا اينکه يک روز وسط همين کوچه خودش را سوزاند. "
مليحه زن جوان و زيبايي بود. ظاهرا هم همين زيبايي بدجوري برايش دردسر شده بود. حق نداشت پايش را از خانه بيرون بگذارد، خدا به دادش مي رسيد اگر محمود مي رسيد و مي ديد دارد با تلفن صحبت مي کند. هفته  اي سه چهار بار صداي جيغ کتک خوردنش از خانه شنيده مي شد.
زن همسايه ادامه داد: انگار به اسيري آورده بودش. خدا ازش نگذره. بالاخره روزي که فهميد محمود زن دوم گرفته و حاضر نيست او را طلاق بده خودش را سوزاند.
جمشيدزاده خودسوزي را خشن ترين تنبيهي مي داند که زنان ايلامي براي فرار از زور، زندگي اجباري و به دست آوردن آزادي براي خود در نظر مي گيرند.

افزايش نگران کننده افسردگي ميان زنان ايلامي

علي احمدي، آسيب شناس اجتماعي در اين باره گفت: اکثر زنان اين استان احساس دمغي،  بي حوصلگي،  غمگيني،  نااميدي،  دلسري و ناخشنودي دارند اين ها نشانه هاي افسردگي است.
به گفته وي نتايج تحقيقات اين مسئله در استان ايلام هم ثابت کرده است که دختران و زنان ايلامي بيشتر از مردان به اختلالات رواني نظير افسردگي و اضطراب مبتلا هستند که عدم درمان مناسب و به موقع اين اختلالات موجب کاهش ميزان عملکرد شغلي،  بروز مشکل در روابط بين فردي واجتماعي و افزايش مرگ ومير مي شود.
او گفت: اين مورد حتي در ميان دختران و زنان تحصيلکرده وجود دارد. خيلي از آنها به دليل ديدن اجحافهاي اجتماعي در حق خود و هم نوعانشان به بيماري افسردگي مبتلا مي شوند.
نرگس را او به من معرفي کرد. دختري که سال سوم رياضي محض بود و بسيار باهوش و موفق. به معناي واقعي کلمه با بي عدلتي هاي اجتماعي در حق زنان مبارزه مي کرد. اما بعد از چند سال تلاش، کم کم متوجه شد که دچارافسردگي شده است. ماه ها مي شد که پايش را از خانه بيرون نمي گذاشت و بالاخره يک روز هم به زندگي خود پايان داد.
اين سرنوشت خيلي از زنان و دختران ايلامي است.

زناني که خودشان چراغ سبز نشان مي دهند

در مطالعه اي گسترده که توسط مرکز امور مشارکت زنان در 5 استان محروم کشور صورت گرفت، عمده ترين علت خشونت از نظر و ديد زنان، سلطه جويي و زورگويي همسر، دخالت اطرافيان و عصبي بودن شوهر عنوان شده است. به علاوه 5/65 درصد از زنان، وجود قهر و آشتي و خشونت را امري عادي پنداشته و قصد جدايي از همسر خود را نداشته اند و اين خود نشان دهنده عدم آگاهي و اطلاع زنان از حقوق خود و نيز عدم احترام به خود است که راه را براي آزارهاي پي درپي همسرانشان باز مي کند.
فقر مالي و ناتواني مرد در اداره خانواده از دلايل ديگري است که آرامش روحي و رواني خانواده را مختل کرده و در طي جر و بحث ها و مجادله هاي بين اعضاي خانواده در نهايت ممکن است به آزارجسمي و بدني زن توسط مرد خانواده منتهي شود.
اعتياد به مواد مخدر و مشکلات روحي و رواني که نياز به مشاوره با يک روانپزشک دارند ولي معمولا آنقدر پنهانند که به حساب عصبانيت و پرخاشگري عادي گذاشته مي شوند، از موارد ديگري است که به آزار زنان چه از نظر شکنجه بدني و چه از نظر تحقير روحي و رواني و اجتماعي مي انجامد. برخي قوانين حقوقي در کشور ما، در نهايت اين انرژي را کامل مي کند و به مردان اجازه مي دهد رها از قيد و بند هاي قانوني،  به آزار همسرشان بپردازند و حتي به خاطر هراس از مجازات نيز،  در پي اصلاح رفتار نادرست خود برنيايند.

چه بايد کرد؟

ايجاد مراکز مشاوره و راهنمايي براي زناني که خودکشي ناموفق داشته اند،  زنان قرباني خشونت و زنان افسرده در استان ، آموزش دختران جوان و نوجوانان براي نحوه گزينش همسر،  مشاوره قبل از ازدواج و رعايت تفاوتها اقتصادي- اجتماعي در امر ازدواج، ايجاد سيستم تامين اجتماعي بويژه براي زنان خانه دار، آموزش مشاوران موجود ايلام براي آشنايي و آموزش آنها براي توانمندسازي و پيشگيري از آسيب هاي ذکر شده، ايجاد خطوط مشاوره تلفني تا زنان ايلامي که از آبرويشان ترس دارند بتوانند بدون حاضر شدن، از مشاوره استفاده کنند; ابتدايي ترين کارهايي هستند که مي شود براي ايجاد امنيت و حمايت از زنان ايلامي انجام داد.