نسخه شماره 2345 - 1389/02/14 -

حجت الاسلام و المسلمين سيدرضا اکرمي در گفت وگو با مردم سالاري:
شهيد مطهري معتقد بود جامعه را بايد آگاه کرد


 حجت الاسلام و المسلمين سيدرضا اکرمي در گفت وگو با مردم سالاري:
 شهيد مطهري معتقد بود جامعه را بايد آگاه کرد 
نويسنده : محمدرضا موحدي

فرارسيدن سالروز شهادت شهيد مطهري و هفته معلم، ما را بر آن داشت تا با ذکر نام و ياد شهيد بزرگوار علم و دانش بارديگر تلاش کنيم استاد مرتضي مطهري را بهتر بشناسيم و از آثار آن بهره مند شويم. به همين دليل با حجت الاسلام والمسلمين سيد رضا اکرمي نماينده مجلس هشتم و عضو جامعه روحانيت مبارز که از نزديک استاد مطهري را مي شناخت در سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي به گفت وگو نشستيم تا با زباني ديگر بتوانيم دين خود را به اين شهيد بزرگوار ادا کرده باشيم; هر چند که ياد کردن و شناساندن اين افراد به جامعه و نسل جديد انقلاب در جاي خود گرانقدر است اما معرفي تفکر و انديشه هاي شهيد و مباني حرکتي اش در اين دوره مي تواند ثمره اي پر بارتر داشته باشد. اکرمي خود معتقد است که استاد مطهري به معناي واقعي فردي صادق در گفتار و کردار بود، اينکه دغدغه اصلي شهيد در مسائل، روشنگري و بالابردن سطح آگاهي مردم در جامعه را رسالتي بزرگ براي خود مي دانست و به شدت با خرافه گويي و بدعت گذاشتن در جامعه به شدت برخورد مي کرد و تلاش مي کرد آنچه درست است را منتشر کند. 

در چه سالي و چگونه با استاد شهيد مطهري آشنا شديد؟
به ياد دارم که بعد از سال 50 بود که به همراه دکتر حسن روحاني و محمود رستگاري به منظور ديدار شهيد مطهري به دانشکده الهيات رفتيم و از آنجا بود که با استاد آشنا شديم و توانستيم مباحث مختلفي را در زمينه وعظ، خطابه و نقد و بررسي منبرها و منبري ها و ديگر موضوعات با استاد بزرگوار داشته باشيم که اين ارتباط روز به روز بيشتر شد. البته آن زمان تلاش کرديم از کتابهاي ايشان استفاده کنيم و يادم ميآيد که در اولين جلسه آشنايي استاد يکي از آثار خود را به ما هديه کرد و واقعا مظلوميت شهيد را در آن زمان مي ديدم که علاوه بر اينکه کتاب را مي نوشت، هم براي چاپ و عرضه آثار خود اقدام مي کرد و حتي برخي اوقات کتاب را به صورت تکي  به افراد ارائه مي داد.
کدام ويژگي شهيد مطهري در آن زمان پس از آشنايي بيشتر شما را تحت تاثير قرار داد؟
به خاطر ميآورم که آقاي حسن روحاني خاطره اي را از ايشان نقل کرد که  به همراه  استاد به نيشابور سفر کرده بودند که به ديدار يکي از پسرانش بروند چرا که در آنجا به عنوان افسر وظيفه دوران خدمت سربازي خود را سپري مي کرد. او به همراه استاد در يکي از پارک هاي نيشابور مشغول قدم زدن بودند که وقت نماز ظهر شد و همان جا شهيد وضو گرفتند و نماز را به همراه تعقيبات آن درپارک به جا آورد که حقيقتا من به نحوه عبادت و دعاي استاد مطهري غبطه خوردم. معلوم شد استاد در آن شرايط که به امور و کارهاي مختلف رسيدگي مي کرد توجه ويژه اي به خانواده خود داشت و مکاتبات زيادي را با فرزندانش داشته و برخي توصيه هاي خود را به آنها انتقال مي داد. به هر حال در زماني که ساکن تهران شدم اين آشنايي و ارتباط قوي تر و نزديک تر شد تا اين که اوج گيري جريان انقلاب و به دنبال آن شهادت حاج آقا مصطفي پيش آمد و از همه مهمتر مجلس مسجد ارگ از عمده دلايلي بود که ارتباطم با شهيد مطهري بيشتر و بيشتر شد تا جلسات جامعه روحانيت مبارز چه به صورت مرکزي و چه به صورت محله اي تا به پيروزي انقلاب اسلامي رسيد. 
در زماني که  شما در قم زندگي مي کرديد نحوه ارتباط گيري در ابتداي مبارزات انقلابي با شهيد مطهري چگونه بود و بيشتر چه اقداماتي انجام مي داديد؟
پس ازرحلت آيت الله العظمي بروجردي من وارد قم شدم و در آن سالها بود که طلبه شدم و فعاليتم را آغاز کردم. در آن سالها که در قم زندگي مي کردم شهيد مطهري به تهران نقل مکان کرده بود و البته بر اساس برنامه اي که تنظيم کرده بود هفته اي يکبار، هم براي تدريس و هم براي ارتباط با ديگر دوستان به قم سفر مي کرد که در آن زمان بنده نيز به تهران نقل مکان کردم. نحوه آغاز ورود به مبارزات انقلابي هم طوري بود که چون تازه طلبه شده بوديم در سطح خود به همراه ساير دوستان دست به اين اقدام مي زديم  که در حادثه مدرسه فيضيه قم حضور داشتم و از دست نيروهاي رژيم شاه کتک هم خوردم. يادم ميآيد که در سالهايي که امام خميني (ره) را به قم بازگردانده بودند و پس از آن به ترکيه تبعيد کردند من در جريان تمام امور و اتفاقات بودم و هر وقت اعلاميه اي چاپ مي شد به همراه ديگر دوستان زير اين اعلاميه ها را به نام طلاب خراساني مقيم قم امضا» و منتشر مي کرديم. در آن سال ها مقالات و کتاب هاي استاد را مي خوانديم و پيگير انديشه ها و سخنان ايشان نيز بوديم.
در آن سال ها که کتاب ها و مقالات شهيد مطهري در قم و ساير نقاط منتشر مي شد چه تاثيري در بخش فرهنگي جامعه همچنين در بين طلبه ها مي گذاشت و واکنش ها نسبت به انديشه هاي ايشان چطور بود؟
اولا حضور استاد مطهري بيشتر در دانشگاه بود و اين موضوع از تهران منشا» مي گرفت و همگان ايشان را به عنوان استاد دانشمند مي شناختند و دوم اينکه در قم و حوزه هاي علميه به عنوان يک مدرس برجسته، فيلسوف شايسته اسلام  شناخته مي شد; به نظرم ميآيد که حضور همزمان استاد شهيد در حوزه و دانشگاه در اين بود که ايشان را به عنوان يک عالم زمان شناس، آدمي مسوول، يک روحاني داراي فکر و طرح و برنامه ديني مي شناختند و شخصيتي متعهد که از طريق قلم و بيان با جامعه ارتباط برقرار مي کرد و کار خود را انجام مي داد و از اين جهت به عنوان يک چهره برجسته شناخته شده در جامعه آن زمان بود.
علت نقل مکان شهيد مطهري از قم به تهران چه بود؟ برخي معتقدند اختلاف سليقه اي که ايشان با ساير افراد در بدنه سنتي حوزه علميه قم داشت، سبب شد از قم خارج شوند. آيا چنين چيزي صحت داشته است يا نه؟
من آن مقداري که از خاطرات ايشان آگاهي دارم و مي دانم، اين بوده است که استاد مطهري در قم احساس مي کرد که آنچه را مي خواند و مي داند و مي نويسد بايد به طريقي به دانشجويان، دانشگاه ها و جامعه منتقل شود و اينکه فقط  مقاله اي نوشته شود و يا منبري رفت و سخنراني کرد، کافي نمي دانست. به همين دليل اعتقاد داشت که بايد در دانشگاه حضور داشته باشد و عضو هيات علمي آن روز جامعه بشود تا بتواند به عنوان يک عضو ثابت حقيقي و حقوقي انجام وظيفه بکند; بدين جهت بود که وارد دانشگاه شد. نکته دوم در اين موضوع اين است که استاد مطهري فردي خودکفا و خوداتکا بود و احساس مي کرد نمي تواند در قم با آن شرايط به کار خود ادامه دهد و تجربه خود را به ديگران انتقال دهد و به همين دليل بود که تهران و دانشگاه را انتخاب کرد. البته اين را بگويم که کار را با سختي و دشواري هاي بسياري آغاز کرد، مخصوصا از لحاظ مالي، به اين صورت که از طريق سخنراني و منبر توانست مشکلات را حل و فصل کند. نکته سوم اين بود که عزيزاني همچون امام خميني(ره)، شهيد مطهري و ديگران نظرات شايسته و اصلاحاتي را در مورد حوزه داشتند که اين نظرات را به عنوان پيشنهاد به مرحوم حضرت آيت الله العظمي بروجردي ارائه کردند ولي به هر دليلي اين خواسته ها، انديشه ها و اصلاحات عملي نشد. برخي اصل پيشنهاد را رها کردند و برخي از طريق ديگري برآمدند که اين انديشه ها و نظرات را عملي کنند که آن راهکار مهاجرت از قم بود. افرادي از قبيل دکتر بهشتي، شهيد مطهري، مفتح، باهنر، آيت الله اردبيلي، امام موسي صدر از طريق ديگري اين انديشه ها را پيگيري کردند که در نهايت تحول فرهنگي در جامعه به وجود آيد; بنابراين اختلاف نظر فردي مطرح نبود و وقتي اين نظرات در آنجا پذيرفته نمي شد، سعي کردند از جايي ديگر انتقال دهنده مفاهيم خود باشند.
مي توانيد چند مثال از آن پيشنهادها و نظرات را نقل کنيد؟
بله به عنوان مثال شهيد بهشتي، شهيد مفتح، باهنر و آيت الله  اردبيلي و خود شهيد مطهري به همراه افراد ديگري جمع شدند و تلاش کردند که مسائل مختلف اسلامي را آرام آرام در قالب کتاب هاي درسي در آموزش و پرورش، تدريس در دانشگاه ها، شرکت در کنفرانس هاي علمي داخل و خارج کشور  ارايه دهند و آنچه در اين زمينه انجام شد حاصل کار گروهي اين افراد بود که در تهران انجام مي دادند تا فضاي فرهنگي آن زمان جامعه تغيير کند. به نظرم ميآيد که استاد مطهري، شهيد مفتح و باهنر معتقد بودند که بايد ارتباط وسيعي بين دانشجو و حوزه به وجود آيد; لذا خودشان در اين راه پيشقدم شدند. در جلساتي که با حضور دانشگاهي ها برگزار مي شد نقطه نظرات خود را به آنها انتقال مي دادند و از آنان نيز مي خواستند نظرات خود را به حوزه عرضه بکنند. اين خود اقدام ارزنده اي بود، چرا که اين افراد در حال کار فرهنگي بودند.
نحوه برخورد رژيم شاهنشاهي با اين فعالان در دانشگاه چگونه بود؟
اين طور بگويم که رژيم فعاليت هاي افرادي نظير شهيد مطهري، مفتح و ديگران را که در جامعه و دانشگاه مي ديد از جهتي آن را مي پسنديد در واقع به دليل وجود جريان هايي مثل مارکسيست ها، کمونيست ها و ديگر جريان ها در دانشگاه ها و بطن جامعه که به شدت در حال رشد بودند و کارهاي فرهنگي زيادي مي کردند از اين منظر رژيم خرسند بود که افرادي مثل استاد مطهري، مفتح و باهنر و .... حضور داشته باشند و سدي فکري و انديشه اي  مقابل جريان هاي موسوم به کمونيسم و مارکسيسم ايجاد شود.البته از طرفي نگران بودند که اين تفکر خود حالت تمرکزي به خود بگيرد و دانشگاه و دانشجو مجذوب خود کنند و پايه هاي رژيم سست شود. البته اين را بگويم اگر کسي بتواند اسلام ناب محمدي (ص) را درست به چهره هاي دانشگاهي و ديگران معرفي کند اين افراد به طور طبيعي جذب مي شوند و با نظام شاهنشاهي و سلطنتي و چنين تفکري به مقابله بر مي خيزند و بدين جهت رژيم در دانشگاه ها مراقبت مي کرد و محدوديت ايجاد مي کرد که چنين چيزي رواج پيدا نکند. به اين نکته توجه کنيم که اگر ما به خوبي آثار استاد مطهري را بررسي کنيم در مي يابيم که شهيد علاوه براين که آثاري را خلق کرده اقداماتي ديگر را نيز انجام داده است که اولا اسلام را به زبان روز ولي علمي، فرهنگي و فلسفي و با دليل و مدرک و سند بيان کرده است. دو اينکه شهيد مطهري کار فرهنگي بسياري را در تمامي زمينه ها انجام داده است. مثلا وي علت هاي گرايش به مادي گري را بررسي و تجزيه و تحليل مي کند و به رشته تحرير در ميآورد يا به شبهات مطرح شده پاسخ مي دهد و يا در مجله زن روز که در آن زمان وزين و متين و علمي نبود مي پذيرد ستوني را در اين نشريه داشته باشد که به شبهات حقوقي مربوط به خانوداه از قبيل مهريه، نحوه تقسيم ارث، خود زوجيت و ... پاسخ مي دهد و همين اقدام تبديل به کتاب حقوق زن در اسلام مي شود. در زمان طاغوت رژيم دست به تغيير تاريخ زد و در آن زمان ملي گرايي بر اسلام  غلبه کرد، در اين زمان بود که استاد بزرگوار کتابي را با نام خدمات متقابل اسلام و ايران را نوشت که اسلاميت و مليت با هم اصطکاک ندارند و در کنار هم مي توانند کارآمد باشند; يا اينکه حماسه حسيني را در سه جلد مي نويسد و با خرافات در عزاداري ها که داشته و داريم به مقابله بر مي خيزد و شبهه زدايي مي کند.
شهيد مطهري علاوه براينکه کار فرهنگي را ادامه مي داد، پيگير کار تشکيلاتي و گروهي هم بود، چطور شد که جامعه روحانيت مبارز در آن زمان تشکيل شد؟
اين سوال را مي توانم با ذکر ابعاد مختلف توضيح بدهم که پس از رحلت آيت الله العظمي بروجردي رژيم طاغوت فرصت خوبي پيدا کرده بود هر آنچه به عنوان غربگرايي و مفاهيم اين چنيني  را که نتوانسته بود به سرانجام برساند در جامعه رواج دهد و در اين زمان بود که رژيم مرجعيت نجف را مورد توجه قرار داد و به نوعي مي خواست مرجعيت ايران را ناديده بگيرد و در آن زمان، رحلت آيت الله العظمي بروجردي را به مراجع نجف تسليت گفت و تلاش کرد خواست مردم را به مرجعيت خارج از کشور معطوف کند و مردم ارتباطش با داخل کشور سرد شد. پس از آنکه رژيم تلاش کرد با طرح انجمن هاي ايالتي و ولايتي و همچنين انقلاب سفيد شاه مقاصد خود را عملي کند، مراجع ايران و حوزه هاي علميه به ميدان آمدند که آيات عظام امام خميني(ره)، گلپايگاني، شريعتمداري، نجفي، لنگرودي و امثال اينها دست به مقابله زدند که توانستند مقابل جريان انجمن هاي ايالتي و ولايتي پيروز شوند اما در قبال انقلاب سفيد کار پيش نرفت و شاه دست به برخورد فيزيکي زد و حادثه مدرسه فيضيه قم و 15خرداد را به وجود آورد و امام دستگير شد و در نهايت انقلاب به وجود آمد. بسياري از فعالان و مبارزان از جمله شهيد مطهري بر اين اعتقاد بودند که اقدامات عليه رژيم طاغوت به صورت انفرادي جوابگو نخواهد بود بر همين اساس افرادي همچون آيت الله مهدوي کني، لاهوتي، حجت الاسلام والمسلمين ناطق نوري، حسن روحاني و ... تشکلي به نام جامعه روحانيت را تاسيس کردند تا اقدامات مبارزه را با سازو کار بهتري انجام دهند. استاد مطهري نسبت به کار گروهي و تشکيلاتي تعصب خاصي داشت بدين معني که افراد بايد در ساختاري نظام مند حرکت کنند اما کار بيشتر شهيد بزرگوار در زمينه هاي علمي و فرهنگي بود و به شدت معتقد بود که بايد جامعه را آگاه کرد و به افشاگري خيلي بها مي داد. تمام توان خود را براي پاسخگويي به شبهات و بدعت ها گذاشته بود و تلاش مي کرد از راه علمي به همه مسائل پاسخ دهد.
آيا شهيد مطهري تفکر سياسي خاصي داشت يا نه؟
شهيد مطهري بسيار به امام ارادت داشت، اما همواره مستقل فکر مي کرد زيرا خودش متفکر و انديشمند بود و صاحب نظر بود و البته اين را بگويم که به امام (ره) اعتقاد داشت و اورا مراد خود مي دانست و امام خميني (ره) هم استاد را به خوبي شناختند و در پيامي به مناسبت شهادت وي 29 نکته درباره استاد مطهري بيان کردند و هم اکنون اين نکات بر مزار ايشان وجود دارد و نصب شده است. اين را بگويم که شهيد مطهري در جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي همواره به کار نظام مند و تشکيلا تي و سازماندهي شده اعتقاد داشت و برابر نظام هاي غير اسلامي هم حساس بود. البته جنبه علمي شهيد مطهري بر همه چيز چيرگي داشت.
آيا با گذشت سال ها تلاش استاد مطهري در حوزه و دانشگاه توانسته ايم انديشه هاي دانشگاهي و حوزوي را به هم نزديک تر کنيم؟
به نظرم نه، به طور کلي در اين راه نتوانسته ايم حوزه و دانشگاه را به هم نزديک کنيم. درست است که روحانيون ما در دانشگاه ها تدريس مي کنند و در اين مکان علمي حضور دارند اما اين اقدام معني نزديکي حوزه و دانشگاه را نمي دهد و همچنان اين خلا» ديده مي شود. دانشگاه هاي ما همچنان از علوم حوزوي بي اطلاع هستند  و به تناسب  آن حوزه هاي ما نيز به علوم و نقش علمي دانشگاه ها واقف نشده اند. به نظرم در اين راه موانعي وجود دارد، اولا خمير مايه  حوزه ها با دانشگاه متفاوت است. حلقه مفقوده اي وجود دارد که هنوز نتوانسته ايم اين قضيه را به خوبي هدايت کنيم. واقعا اگر مي توانستيم علوم حوزوي  و دانشگاهي تدريس مي شد بسياري از مشکلات قابل حل بود.
در دهه چهارم انقلاب چطور مي توان از آثار استاد مطهري بيشتر استفاده کرد؟
من چند توصيه در مورد مطالعه آثار استاد مطهري دارم. اينکه شهيد را در ذهن خود يک فرد مسئول، دانشمند، متعهد، عالم به مقتضيات روز و متفکر ترسيم کنند. او را فردي جدا از بطن جامعه ندانيم چرا که استاد از طرفي در دانشگاه تدريس مي کرد. و از طرفي به مسجد مي رفت و نماز جماعت را اقامه مي کرد واقعا يک روحاني بود که در جامعه حضور فعال داشت.  واقعا شهيد مطهري انساني معنوي و با اخلاص بود يعني به خاطر خدا کار مي کرد و قدم برمي داشت و اين موضوع در آثارش مشهود است. حتي به ياد دارم استاد  از سر دلسوزي به کمونيست ها هم توصيه مي کرد که  اين راه شما خطاست و به جايي نمي رسد. صداقت، صراحت، صلابت و اخلاص در نوشته هاي استاد چشمگير و اين موضوع در آثار استاد قابل لمس است. نکته بعد در مورد استاد مطهري اين است که وي از وقت خود به نحو احسن استفاده مي کرد و با تمامي کارهايي که داشت فردي پر کار بود و  وقت خود را به بطالت نمي گذراند. در آثار شهيد مطهري تنها يک بعد از مسائل ديده نمي شود.
وي علاوه بر اينکه جاذبه و دافعه علي (ع) را مي نويسد از طرفي تلاش مي کند به شبهات، تحريفات و بدعتها در دين نيز پاسخ دهد. شهيد اعتقاد داشت که از هر فردي بايد در جاي خودش استفاده کرد. به نظرم مي آيد همه ما بايد با نگرش و ديدگاهي جديد به آثار استاد نگاه و تلاش کنيم از نوشته هاي شهيد مطهري به صورت راهبردي و عملي بهره مند شويم و جوانان را با تفکر و ديدگاه هاي شهيد آشنا کنيم و انگيزه اي براي همه ايجاد کنيم که آثار شهيد با اشتياق مطالعه شود.